![]() |
|
![]() |
|
با حساسیت افکار عمومی، همچون گذشته کماکان حق 50 درصدی ایران در دریای مازندران محفوظ است شاخهی میراث معنوی «دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از: سرور عليرضا افشاري بر خلاف شایعههایی که مبنی بر از دست رفتن حقوق ملت ایران در دریای مازندران پراکنده شده است و برخی ایراندوستان، ناآگاهانه بر آن دامن میزنند باید تأکید شود که هنوز هیچ قراردادی که هر پنج همسایهی آبی در آن دریا، بر روی آن توافق داشته باشند دربارهی وضعیت رژیم حقوقی دریای مازندران بسته نشده است. گفتنی است پس از انتشار گستردهی کتابچههای پژوهشي، برگههای اطلاعرسانی، مقالههاي علمی و بیانیههای احزاب و برگزاري همايشهايي در زمينهی رژيم حقوقي درياي مازندران و سهم ايران در اين دريا (درياچه) که با حساسیت بالای افکار عمومی همراه بود، سرانجام پس از رفع تردیدها، وزارت امور خارجه به روشني اعلام کرد که: «معاهدات 1921 و 1940، مبناي رژيم حقوقي در خزر [مازندران] است» (کيهان 28 فروردين 1387- رويهی نخست) و منوچهر متکي، وزیر امور خارجهی جمهوری اسلامی ایران، در بيستونهمين اجلاس گروه کاري تدوين رژيم حقوقي درياي خزر [مازندران] گفت: «هرگونه توافق در خصوص درياي خزر بايستي با توجه به پيشينهی قراردادهاي موجود (1921 و 1940) و بر اساس اصول همجواري و مودّت صورت گيرد». وي افزود: «توافقات ايران و شوروي به عنوان همسايگان ديرين اين دريا بالاخص مفاد راجع به درياي خزر مندرج در دو قرارداد بازرگاني و کشتيراني و عهدنامهی مودّت که مؤلفههاي نظام حقوقي حاکم بر اين دريا را از نيمهی اول قرن بيستم تا کنون تشکيل دادهاند، کار را براي تشکيل اين نظام و روزآمد کردن، هموار کرده است»(همان). اما دو قرارداد مورد اشارهی وزير امور خارجه چه میگويند. پيش از تحميل دو قرارداد گلستان (1813م.) و ترکمانچاي (1828 م.) بر دولت و ملت ايران، دولت و ملت ايران در درياي مازندران با هيچ نهاد يا دولت معرضي روبهرو نبودند، اما در اثر تحميل قرارداد گلستان، حقوق تاريخي ملت ايران خدشهدار شد و حق ملت ايران در داشتن نيروي دريايي در اين دريا از ميان رفت. در فصل پنجم قرارداد گلستان و نيز فصل هشتم قرارداد ترکمانچاي آمده بود: «...غير از دولت روس، دولت ديگري حق نخواهد داشت که سفاين جنگي در درياي خزر داشته باشد». بدينسان، بر اثر تحميل دو قرارداد مزبور، دولت روسيهی تزاري، از حق انحصاري داشتن نيروي دريايي در درياي مازندران بهرهمند و کرانهی غربي اين دريا را نيز متصرف شد. در اثر تحميل قرارداد آخال به ايران از سوي روسيهی تزاري (1881م.)، دولت ايران از حقوق خود بر سرزمينهاي خوارزم و فرارود چشمپوشي کرد و بدينسان کرانههاي خاوري درياي مازندران نيز به دست روسها افتاد. به دنبال سرنگوني حکومت تزاري در اثر کودتاي بلشويکي در هفتم نوامبر 1917 م.، روسها با اشغال بخشهايي از ايران، گلولهباران کردن بندرها و... در پي آن برآمدند تا ارثيهی خونين تزارها را به خود منتقل کنند. سرانجام روز 13 دسامبر 1921 (23 آذرماه 1300) ايران زير فشار خردکنندهی بلشويکها تن به امضاي قرارداد 1921 (قرارداد مودّت) داد. بر پايهی اين قرارداد، سرزمينهايي را که حکومت تزاري با جبر و زور از ايران گرفته بود، به حکومت بلشويکي منتقل شد، اما در اين ميان حقوق دولت ايران در درياي مازندران ترميم شد و ايران حقوق برابر با اتحاد شوروي را در اين دريا به دست آورد. فصل يازدهم عهدنامهی 1921 میگويد: «نظر به اينکه مطابق اصول بيانشده در فصل اول اين عهدنامه، عهدنامهی منعقده در 10 فوريه 1928 بين ايران و روسيه در ترکمانچاي نيز که فصل 8 آن حق داشتن بحريه را در بحر خزر از ايران سلب نموده بود، از درجهی اعتبار ساقط است، معهذا طرفين متعاهدين رضايت میدهند که از زمان امضاي اين معاهده هر دو بالسويه حق کشتيراني آزاد در زير بيرقهاي خود در بحر خزر داشته باشند». از سوي ديگر، بر پايهی قرارداد بازرگاني و بحرپيمايي میان ايران و شوروي که در 25 مارس 1940 (پنجم فروردين 1319) بسته شد، دو دولت از حقوق برابر و انحصاري در درياي مازندران از نظر کشتيراني (مادهی 13) و نيز از منابع طبيعي (بند 4 مادهی 12)، به گونهی روشن و غير قابل تعبير و تفسير بهرهمند شدند. در مادهی 13 قرارداد اشارهشده است: «طرفين متعاهدين بر طبق اصولي که در عهدنامهی مورخ 6 فوريه 1921 بين ايران و جمهوري متحد سوسياليستي شوروي اعلام گرديده است موافقت دارند که در تمام درياي خزر کشتيهايي جز کشتيهاي متعلق به ايران يا اتحاد شوروي سوسياليستي و يا متعلق به اتباع و بنگاههاي بازرگاني و حملونقل کشوري يکي از طرفين متعاهدين که زير پرچم ايران يا پرچم اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سير مینمايند، نمیتواند وجود داشته باشد». البته منظور از کشتيها، عبارت است از کشتيهاي بازرگاني و جنگي - زيرا در اين مورد هيچ اشارهاي به نوع کشتي به عمل نيامده است - و کشتيهایي متعلق به ايران يا اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و يا کشتيهاي زير پرچم آن دو. بند 14 مادهی 12 مقرر میدارد: «هر يک از طرفين متعاهدين، ماهيگيري را در سواحل خود در حد 10 مايل دريايي به کشتيهاي خود اختصاص داده و اين حق را براي خود محفوظ میدارد...». اين بند تصريح دارد که طرفين متعاهدين (ايران و شوروي) در خارج از 10 مايل ساحلي هر دو يکسان میتوانند از منابع آبزيان بهره گيرند و اين حق به زير آبها یعنی بستر و زيربستر نيز تسري دارد. افزون بر آن در همان روزِ امضاي قرارداد (5 فروردين 1319 برابر با 25 مارس 1940)، سفير کبير دولت اتحاد جماهير شوروي در تهران که قرارداد بازرگاني و بحرپيمايي را از سوي دولت خود امضا کرده است در نامهاي به وزير امور خارجه مینويسد: «با نهايت توقير مراتب زير را باستحضار آن جناب میرساند: ... نظر به اينکه درياي خزر که طرفين متعاهدين، آن را درياي ايران و شوروي میدانند...». همان روز در پاسخ، وزير خارجه ايران به «ماتوي فيلیمونو» سفير کبير شوروي در ايران مینويسد: «با کمال توقير وصول نامهی مورخ 25 مارس 1940 آن جناب را که مضمون ذيل است تأييد مینمايم... درياي خزر که طرفين متعاهدين، آن را درياي ايران و شوروي میدانند...». با توجه به دو قرارداد 1921 و 1940 و نيز نامههاي پيوست قرارداد 1940 (نامه سفير کبير شوروي در تهران به وزير امور خارجهی ايران و پاسخ وزير امور خارجهی ايران به سفير کبير شوروي)، روشن و مسلم است که: درياي مازندران يک درياي بسته است (درياي ايران و شوروي)؛ اين دريا در يد مالکيت و حاکميت برابر دو دولت ايران و شوروي قرار دارد؛ از آنجا که تحديد حدود ميان ايران و شوروي در درياي ايران و شوروي انجام نگرفته، مالکيت و حاکميت بالسوبهی دو دولت بر آن بهگونهی مشاع است. براي تأکيد بر اين امر که درياي مازندران يک درياي بسته است، در تبصرهی مادهی 2 قانون «اکتشافات و بهرهبرداري از منابع طبيعي فلاتقارهي ايران» مصوّب 28 خردادماه 1334 (مجموعه قوانين سال 1334- رويهی 225) تصريح شده است: «در مورد بحر خزر [مازندران]، مبناي عمل، طبق اصول بينالملل مربوط به درياهاي بسته بوده و میباشد». با وجود اين همه مدارک آشکار و روشن و غير قابل ترديد دربارهی حقوق 50 درصدي ملت ايران بر دریای مازندران، آقاي دکتر پيروز مجتهدزاده به عنوان کسي که داراي شناسنامه ايراني است و از برکت سر اين ملت درس خوانده و امروز نيز با حمايتهايي که از او به عمل میآيد، صاحب يک موسسهی پژوهشي در لندن (انگلستان) است، ضمن آن که خود را در مقام متخصص در حقوق درياها و جغرافياي سياسي- دريايي مینشاند، با لحني ناباورانه و شگفتيآور نسبت به دوستداران و مدافعان حقوق مسلّم اين ملت و اين مرز و بوم مینويسد: «چند تن از روشنفکران سنتي که در حقوق عمومی يا در روابط بينالملل و امثال آن تحصيل کردهاند، به هيجان آمده و ناگهان فرياد برآوردهاند که 50 درصد دريا مال ايران است و اين فرياد جنجالي، متخصصان را به سکوت کشاند و اذهان عمومی را مشوّش کرد و بحث بر سر تعيين رژيم حقوقي درياي خزر با بيگانگان را پيچيدهتر ساخت»[1]. اگر کسي بدون دانستن نام نويسنده، مطلب را بخواند گمان میکند که سخنِ حاکمان باکو يا عشقآباد (اشکآباد) است نه سخن کسي که شناسنامهاي ايراني دارد و شهروند کشور ايران به حساب میآيد. البته آقاي دکتر پيروز مجتهدزاده در ستيز با حقوق ملي ايران – و بهگفتهی خودشان برای زیادهخواه معرفی نکردن ملت ایران! - پيشينهای هم دارد. هر چند باید برای کوششهای ایشان دربارهی جزایر ایرانی خلیجفارس احترام قائل شد، ولی لازم به اشاره است که پس از تجزيهی بحرين در سال 1349، دولت خائن وقت، هيأتي را به بحرين فرستاد که از نظر حقوق بينالملل، به عنوان گام نخستين در راه شناسايي حاکم دستنشاندهی انگلستان بر بحرين بود. براي دادن رنگ و لعاب بيشتر به هيأت اعزامي، دولت وقت در صدد برآمد که چند دانشجو را نيز با هيأت همراه کند. اما با وجود تلاش بسيار، حتا دانشجوياني که در خدمت رژيم بودند حاضر نشدند در تجزيهی بحرين شريک شوند. سرانجام دو يا سه دانشجو را همراه هيأت کردند که يکي از آنان آقاي پيروز مجتهدزاده، دانشجوي دانشگاه تهران بود. ایشان در یادداشت اشارهشده، سخن از سهم 50 درصدی ایران در آن دریا را ادعایی حیرتانگیز و بدون اساس و منطقِ محکم و مستند، خوانده که ما را در منطقه ملتی زیادهخواه معرفی میکند! سپس به دلیل آن که ایران بر پایهی قراردادهای 1921 و 1940 مجاز به حضوری نظامی در آن دریا نبوده، نتیجه میگیرند که: مفاد اين قراردادها، حقوقي براي ايران نسبت به منابع و حق برابر در آن دريا را اعلام نكرده است! و همچنین تأکید دارند که اگرچه اين دو قرارداد ايران را بهعنوان يك كشور دارندهی حضور جغرافيايي در خزر به رسميت ميشناسد، اشارهی مستقيمی به رژيم حقوقي اين دريا ندارند. و پیشاپیش هم اعلام میکنند که، وزارت خارجه ايران سرانجام بايد به رژيم حقوقي – بهزعم ایشان - واقعي دريا تمكين كند! استدلالهای ایشان عموماً بر این پایه هستند که در دوران پیشین، دولت شوروی از مادههای یادشدهی قراردادها تنها به سود خویش بهره میبرد و این را بهانهای میکنند برای رسمیت دادن به نظر خود، مبنی بر کوتاه آمدن در برابر زیادهخواهیهای دیگران. ایشان هر چند اذعان دارند که قبولاندن طرح مشاعِ پنجگانهشان به همسايگاني كه در حال حاضر منابع و توليدات نفتي و گازي آنها قابل توجه است و نميخواهند در اين درآمد با ديگران شريك شوند، كار بسيار دشواري خواهد بود، اما اصرار دارند که ما پیشاپیش خود را از حقوق تاریخی و قانونیمان خلع ید کنیم. براي روشن شدن ذهن دکتر پیروز مجتهدزاده - که البته روشن است - و نیز خوانندگان بايد گفته شود: رژيم حقوقي درياي مازندران بر پايهی قراردادهاي 1921 و 1940 - و نامههاي پيوست اين قرارداد - ميان ايران و شوروي استوار است. بر پايهی دو قرارداد مزبور و نامههاي پيوست به قرارداد 1941، هيچ جاي دودلي بر حاکميت و مالکيت دو طرف بر پايهی مساوي 50-50 وجود ندارد. از آنجا که تحديد حدود ميان ايران و اتحاد جماهير شوروي در درياي مازندران به عمل نيامده است، مالکيت و حاکميت مساوي دو طرف بر اين دريا، به گونهی مشاع است. بر پايهی اصول شناختهشده بينالمللي - و نيز ملي - مالکيت و حاکميت بر يک پهنه (اعم از آبي و خاکي) در حکم مالکيت و حاکميت بر فضاي بالا و ژرفاي آن پهنه نيز است، مگر آنکه استثنا يا محدوديتهايي اعلام شده باشد. در دو قرارداد مزبور، جز در مورد آبهاي ساحلي دو طرف (بند 4 مادهی 12 قرارداد 1940)، استثنا يا محدوديت ديگري به چشم نمیخورد. از اينرو مالکيت و حاکميت ملت و دولت ايران بر نيمی از درياي مازندران، فضاي بالا و بستر و زيربستر آن را نيز در بر میگيرد. در سال 1370 (1991 م.) اتحاد جماهير شوروي فروپاشيد و 15 يگان سياسي بر پهنهی آن ايجاد شد که چهار واحد آن، يعني فدراسيون روسيه و جمهوريهاي آذربايجان (اران)، قزاقستان و ترکمنستان داراي مرز آبي در درياي مازندران هستند. همهی واحدهاي سياسي ايجادشده بر پهنهی اتحاد جماهير شوروي از جمله جمهوريهاي فدراسيون روسيه، آذربايجان (اران)، ترکمنستان و قزاقستان، بر پايهی توافقهاي مينسک (پايتخت روسيه سفيد) و آلماآتي (پايتخت پيشين قزاقستان)، اعلام کردهاند که به عنوان ميراثخواران اتحاد شوروي، همهی معاهدات و تعهّدات اتّحاد مزبور را به رسميت شناخته و محترم میدارند. ماترک اتحاد شوروي در درياي مازندران بر پايهی قرارداد 1921 و 1940 و نامههاي پيوست اين قرارداد، عبارت است از سهم 50 درصدي اين دريا. از اين روي چهار واحد مزبور بايد بر سر تقسيم مردهريگ اتحاد جماهير شوروي در درياي مازندران به توافق برسند. پس از اين توافق، راه بر گفتوگو بر سر تعيين رژيم نوين حقوقي درياي مازندران با ايران گشوده است. تجزيهی احتمالي هر يک از چهار واحد سياسي مزبور و سر برآوردن احتمالي واحدهاي سياسي تازه در کرانههاي درياي مازندران، اثري بر حقالسهم 50 درصدي ملت و دولت ايران بر اين دريا ندارد. واحدهاي احتمالي حاصل از تجزيه، تنها داراييها و بدهيهاي واحدهاي اصلي را به ارث میبرند. حال چگونه است با اين همه شواهد و دلايل آشکار، کساني به نام ايراني، به خود اجازه میدهند که دربارهی حق 50 درصدي ملت و دولت ايران بر اين دريا دچار دودلي شوند؟! ضمن توجه دادن مسؤولان کشوری به موارد یادشده، از صاحبنظران گرامی نیز خواستاریم کماکان از توجه به این مسألهی مهم ملّی و پیگیری آن، دریغ نورزند. [1] یادداشت «شرايط برد»، پيروز مجتهدزاده، روزنامهی همشهری، 15 دی - همشهریآنلاین به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
در ادامه سخنان ضد ايراني نشريه اينترنتي لور و پاسخ بهرام آبتين سرنشین کانون فرهنگی پارس های (لر) بختیاری ایرانبان که در آن نیز پرسش هایي از اين نشريه داشت ُ آنان نيز در توجيه رفتار خود مواردي را برشمردند كه به پاسخ دوباره بهرام آبتين انجاميد.
بهرام آبتین - 7 آبان1387روز جهانی کوروش بزرگ – تخت جمشید ز خون پاک قوم بختیاران چنین آوازه دارد نام ایران ** وظیفه خود می دانم برای شناخت اندیشه ی کوروش بزرگ برگردان پارسی لوح حقوق بشر این ابر انسان را به شما ارایه نمایم؛تا به درک عمیق اندیشه ایرانیان در خصوص حقوق بشر پی برده وامید وارم برای آگاهی ببیندگان این منشوررادر تارنمای خود قرار دهید. ** ازسخنان شما این گونه استنباط می شود که نه تنها شما به نمایندگی تمام لورها"نه لرها سخن می گویید بل تمامی اشخاص مجهول والحال تورک "نه آذری –کورد "نه کرد-وخلق عرب الاحوازی "نه اعراب ایرانی نژاد خوزستانی را، بل گویی با یکدیگر بیعت کرده وشما به نمایندگی از آنان به سخن پراکنی پرداخته اید. **امید بر آن دارم که آنانی که چو سهراب تحت تاثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته اند هر چه زود تر بر این کژ اندیشی خویش پی برده به پاسداری از مام وطن بی اندیشند. **هم میهن دیری نخواهد پایید که آیندگان تاریخ، برعمل کرد امروز ما به داوری خواهند نشست.
ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
در پی نوشتار آقای مهدی موید زاده از سران شوراي رهبري جبهه ملی و پاسخ شايسته پان ايرانيست هاي آذري به ایشان بایسته دیدم از سروران گرامی و دست اندرکاران تارنمای فرمان آریا سپاسگزاري نمايم. من نيز نکاتی را برای دوستان و هم اندیشان گرامی بیان کنم. نخست بگویم پاسخی شایسته به این فرد وگروه چند نفره جبهه [خیانت] ملی داده اید. شوربختانه هر اندازه که ما در پی اتحاد هستیم همان اندازه بزرگان این گروه در پی تهمت زدن و ایجاد دودستگی در میان نیروهای ملی هستند که واپسین نمونه آنان سخنان آقای موید زاده است. از زمان راه اندازی ِنخستینِ ِتارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان که هک گردید (اسفند 1383) تاکنون نه من و نه هیچ یک از دوستان هیچ گاه نوشته ای توهین آمیز نسبت به جبهه ملی و زنده یاد دکتر مصدق نداشته ایم و حتا چندین نوشتار ملی از آنان (پیروز مجتهد زاده) (کوروش زعیم) (زنده یاد پرویز ورجاوند) نیز به چاپ رساندیم کاری که هیچ یک از تارنماهای وابسته به جبهه ملی تا کنون انجام نداده ند. به گمان من جز چند تن فرد انگشت شمار هیچ یک از افراد کنونی جبهه ملی ، رهرو مصدق این مرد بزرگ نبوده و نیستند و تنها در پشت سر نام مصدق سینه می زنند و باعث بی آبرویی و بدنامی ایشان می گردند.آقایان دیگر بس است در این زمانه که نیروهای میهن پرست از هر سو مورد فشار هستند هر اندازه ما می خواهیم در مورد اختلاف های گذشته و ایجاد دودستگی چیزی نگویم نمیگزارید... این جبهه ملی کجاست که ما اثری از آن نمی بینیم! کدام نشست؟ کدام کارسیاسی تشکیلاتی اثر بخش در میدان سیاست در30 سال گذشته [جز هر از گاهی دور هم گرد آمدن و خاطره تعریف کردن از دهه 40 که هنوز در نوستالژی آن مانده اند] ؟ کدام نشریه ؟ کدام نیروهای سازمان یافته حزبی ؟ کار شما جز دست و پا زدن های بیهوده برای باقی ماندن یک نام چه چیز بوده است. این تشکیلات و شاخه ها و تارنماهای یک نفره در خارج از کشور و یا در استان ها چه کرده و می کنند؟ چند باراین با ظاهرملی ها تلاش داشتند برنامه گوناگون ما را به نام خود مصادره کنند.مگر گردهمایی روبروی سفارت امارات به فراخوان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در تاریخ 10 اردی بهشت 87 را فراموش کردیم که برای همسویی با دیگر ناسیونالیست ها، نه نشان حزب پان ایرانیست را در برگه ها زده شده بود و نه در بیانیه پایانی نام پان ایرانیست آمده بود به یکباره دیدیم همه چیز قرار است به نام جبهه ملی به پایان برسد و البته با هوشیاری دوستان ما وانجام گفتگوهاي سرور يزدي و كلاشي و عابديني با صداي آمريكا و راديو فردا اینگونه نشد! مراسم 16 آذر امسال و برافراشته شدن پرچم پان ايرانيست در دانشگاه تهران را به یاد داریم که همه تارنماهای تک نفره جبهه ملی به بازتاب گزارش تارنمای سلام دمکرات که دارای دیدگاه چپی و غیر ملی هستند اقدام کرده و گزارش ناسیونالیست ها را بازتاب نداد چرا که خبر برافراشتن پرچم پان ایرانیست در آن آمده بود! (البته اگر دوستان تارنمایی را سراغ دارند که اینگونه عمل نکرده است آگاهی دهند که من سخنان خود را درست کنم)بجای بازتاب گسترده این خبر که پس از 30 سال پرچم یک گروه ملی در دانشگاه و در برابر چپ ها و جدایی خواهان به اهتزار درآمد و باید مایه سربلندی نیروهای ملی باشد خبر دروغین و مغرضانه سلام دمکرات بازتاب داده شد! خواننده گرامی ما همیشه دست یاریمان در مسايل میهنی به سوی نیروهای ملی از هر دسته و گروهی دراز بوده و در پی همدلی بوده ایم اما ایشان چه کرده اند جز دشمن تراشی؛ پس چنین واکنش هایی در بین برخی از پان ایرانیست ها را باید طبیعی دانست. شما که هنوز به اشتباه خود و بزرگان این جبهه به اصطلاح ملی مانند دکتر مهدی بازرگان، کریم سنجابی ، یدالله سحابی، حاج سید جوادی ، ابراهیم یزدی قاتل و مزدور آمریکا و... در شورش 57 و سیه روزی ملت ایران اعتراف نکرده اید وهنوز بر مواضع اشتباه خود پا فشاری می کنید چگونه انتظار دارید جوانان میهن پرست روی خوش به شما نشان دهند؟ یکی نیست از این آقایان بپرسد تعریف جبهه چیست؟اگر نمی دانند بخوانند: که «جبهه مجموعه ای از چند تشکل یا حزب سیاسی است که بنا به ضرورت ِحرکت در یک مرحله با یکدیگر هماهنگ می شوند و بر خط مشی واحد و موضع گیری مقطعی اتفاق نظردارند، اگر چه در جهان بینی و اصول عقیدتی و برنامه های آینده با هم اختلاف داشته باشند». هم اکنون در جبهه ملی چند حزب سیاسی وجود دارد؟ افراد شورای رهبری این احزاب چه کسانی هستند؟ جهان بینی و اصول عقیدتی و برنامه های آینده آنان چیست؟ اساس نامه و کنگره های حزبی و عملکرد آنان در گذشته و حال چه بوده است؟ (كافي است به يكي از اين احزاب جبهه ضد ملي به نام نهضت آزادي به رهبري ابراهيم يزدي قاتل سرلشكر خسرو داد اشاره نمود) اصولا این جبهه راساً قادر به نیروگیری نیست ! پس مسئولان تشکیلات یکنفره این جبهه در برخی از استان ها که جوانان میهن پرست و ملی اما خام و بی تجربه هستند چگونه و از سوی چه کسی برگزیده شده اند؟ در پایان بد نیست به خاطره ای بپردازیم: زمانی که سرور محسن پزشکپور پندار بنیان گزار و رهبر حزب پان ایرانیست به دلیل بیماری در بیمارستان بستری بود ، کوروش زعیم به عیادت این بزرگ مرد رفته بود هنگامی که بر بالین ایشان رسید خود را معرفی کرد: من کوروش زعیم هستم از شورای رهبری جبهه ملی! و سرور پندار چه زیبا گفت : مگر شما(جبهه ملی) هنوز وجود دارید؟ و آقای امیرانتظام (ازهمراهان قدیمی جبهه) با لبخند پاسخ داد جناب پزشکپور این ها تتمه(باقی مانده) شان هستند!! دو پاسخ به دکتر موسی غنینژاد (روزنامك) كژفهمي برخي از سران جبهه ملي از مفاهيم ملي! (آراسپ) نقدي بر نوشتار دكتر مهدي مويدزاده از عليرضا افشاري به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
پاسخ یک بختياري میهن پرست به نشریه اینترنتی لُر [ لور]!
بهرام آبتین: چرا اسم کانون از "لر بختیاری" به "پارس های( لر)بختیاری" تغییر نام یافت؟ **تاریخ و گذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است. **ما فرزندان فردوسی بزرگ از وی پندهای بسیار آموخته ایم ایشان فرمودند که ما به ایران شهر بیاندیشیم، ایران بزرگی که تمامی اقوام، تیره ها، ادیان و مذاهب، فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ایرانی بخش های تشکیل دهنده ی این پیکره ی مانایند. **تازیان متجاوزی که هم اکنون نیز برخی از آنان ابزار دست بریتانیای پلید و دیگر استعمارگران برای جدایی جنوب میهنمان می باشند واژه (لر) رابرروی زبانها گسترش داده از این نام توسط ایادی خویش برای استفاده از مقاصد شومشان که همانا ایجاد تفرقه وجدایی میان مردم یکپارچه میهن عزیزمان بوده استفاده نموده اند. ادامه نوشتار را بخوانيد ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
یکی از هم میهنان کرد در رایانامه ای که برای من فرستادند پرسش هایی را در باره کردها بیان داشتند که در اندازه توان به کوتاهی به ایشان پاسخ دادم . ازآنجا که مایل بودم دیگر یاران و دوستان از این پرسش و پاسخ آگاهی یابند متن آن را در زیر آورده ام. دوستان عزیز و رفقای گرامی سلام و درود و خسته نباشید به تک تک شما عزیزان. من یک سوال دارم خدمت شما همه احزاب ایرانی ، شما که اینقدر که برای خاک ایران تعصب دارید برای مردمانش هم تعصب دارید؟ " آريا"ي گرامی هم میهن کرد من درود بر شما بسیار خرسند شدم از اینکه پیام مهر آمیز شما به من رسید. درددل هایی را که نوشته بودید می دانم و این زخم بر پیکر تیره کرد همیشه بوده و روزی به یاری یزدان و با همت ایرانیان بهبود خواهد یافت. درباره نوشته های شما سخن بسیار و پاسخ بس دراز است اما به چند مورد آن می پردازم.درباره ایران دوستی و اینکه چرا خاک برای ما این اندازه ارزش دارد و آیا مردم روی این خاک هم برای ما ارزش دارد می توانید این نوشتار من در پاسخ به یکی دیگر از هم میهنان را بخوانید. البته ایشان یک کمونیست است و با اندیشه های ملی مخالف است اما پاسخ همان است که برای ایشان نوشتم. برای خواندن روی پیوند روبرو کلیک کنید. پرسش چپ ، پاسخ راست !پرسیده اید : چرا هر وقت به بک کرد برخورد می کنید فورا در ذهنتان یک تجزیه طلب خطور میکند و همیشه این کلام رو نوک زبانتان است؟در بخش دیگر باید بگویم ما هیچ گاه کردها را جدایی خواه ندانسته و می دانیم وبذر این تفکر مسموم از سوی حاکمیت فرقه ای در میان جامعه ایرانی پاشیده می شود و میهن پرستان پان ایرانیست همیشه با این اندیشه مخالفت داشته اند .چرا که همیشه تلاش داشته است که بین اقوام ایرانی پیوند برقرار بنماید و یکی از آرنگ های ما "برپایی دولت اتحاد اقوام جامعه بزرگ ایرانی" است که بی شک کردهای گرُد سهم مهمی در آن دارند.در برابر این اندیشه حاکمیت فرقه ای قرار دارد که با انواع برچسب ها تلاش در ایجاد تفرقه دارد...بلوچ ها قاچاقچی... کردها آدم کش... افغانی ها دزد و....امیدواریم روزی این بذر کینه ونفرت برای همیشه در پهنه جامعه ی ایرانی بخشکد.پرسیده اید چرا هر حکومت که سر کار می آید روز اول خشت مبارزه با کردها و ظلم کردن به کردها را می چیند؟ این به این دلیل است که هیچ گاه یک دولت کاملا آگاه به مسائل و باید ها و نباید های ملی بر سرکار نبوده است تا بیابد که مسئله کردها در کنار اقوام دیگر مسئله حیاتی ملت ایران است و همیشه افراد فاسد در این دستگاه ها تلاش در گسستن پیوند کردها با ایران و ایرانی بوده اند که البته همیشه نیز در این راه شکست خورده اند .از دید ما چاره مشکل در برپایی یک دولت پان ایرانیستی در جامعه ایرانی است که به همه حقوق تاریخی و ملی همه ایرانیان آگاه است.چرا با کردها مانند اقوام دیگر در ایران برخورد نمی شود؟ هم میهن گرامی اتفاقا این حکومت با کردها مانند اقوام دیگر برخورد می کند ! کدام تیره و قوم ایرانی از سوی حاکمین مورد احترام و پشتیبانی قرار گرفته که کردها چنین انتظاری دارند؟ شاید یکی از شوندهای این برخوردها نوای آزادی خواهی و حق طلبی کردهاست و اینکه هیچ گاه در برابر ظلم سرخم نکرده اند؛ که این گونه سرکوب ها را در پیش دارد و در یکی از دردناک ترین رویدادها جوان میهن پرست فرزاد کمانگر به اعدام محکوم می گردد(کلیک کنید: بیانیه حزب پان ایرانیست در حمایت از فرزاد کمانگر آموزگار کرد) البته این مورد بیشتر مربوط به سی سال حکومت فعلی جمهوری اسلامی است که اصولا با همه مردم از همه اقوام این برخورد را می کند و هیچ بخش از ملت ایران را از خود نمی داند چرا که خود این حکومت ماهیت غیر ایرانی و بیگانه با منافع ملی دارد. هنگامی که این تفکر بیگانه به ملیت بر مسند کار قرار گیرد بر پایه همان ناآگاهی تاریخی برخورد می کند که هوده و نتیجه آن ، پرسش امروز شما و بسیاری از هم میهنان دیگر است و این رنجشی که در نوشتارتان پیداست.کردها بیشترشون در 4کشور پراکندن. ایران ، عراق ، سوریه ، ترکیه و قسمتی از ارمنستان و لبنان و اسراییل ولی بیشترشون رو ایران تعصب خاصی دارن اللخصوص کردهای عراق ولی متاسفانه ایرانی های دیگه رو کردها این حس رو ندارن و همشیه از خودشون می رونن و تردشون می کنن.می دونید همیشه کردها سپر و پاسدار مرزهای ایران بودن در هر زمانی و هر حکومتی که سر کار بوده مرزبانی از خاک جزو افتخارات ما بوده ولی متاسفانه هیچ نامی از کردها نمی برید. "با تشکر آریا"آریای گرامی با بخشی از موارد برشمرده ی شما هم رای و با برخی مخالفم .اگر برخوردی بوده از جانب سیاست های غلط حکومتی بوده و نه مردم ایران که گفته اید کردها را از خود رانده اند؛ مردم در این بین نقشی نداشته اند در باره مرزبانی ایران نیز سخنی کاملا بجاست و از کردها و دیگر اقوام مرز نشین جز این چشمداشتی نیست. در پایان باید یادآوری کنم ، حساب حزب پان ایرانیست با هر حزب ناسیونالیستی دیگر در ایران جداست و حساسیت نسبت به سرنوشت کردهای همیشه ایرانی همواره یکی از اصول بنیادین در اندیشه ما بوده است. دوست گرامی در حزب پان ایرانیست همیشه دفاع از کرد به عنوان دفاع از شرافت ایرانی یاد می شود و هم میهنان کرد در رستاخیز ملی به پرچمداری حزب پان ایرانیست همیشه جلودار بوده اند و دراستان های کرد نشین همیشه کرد در صفوف آهنین میهن پرستان پان ایرانیست خودنمایی می کردند.شما اگر به بیش از 60 سال کوشش های حزب پان ایرانیست توجه کنید می بینید که ما همواره پشتیبان کردها به عنوان یکی از اصیل ترین اقوام جامعه بزرگ ایرانی بوده ایم و هیچ حزبی مانند ما پشتیبان کردها نبوده است.رهبر بزرگ کرد زنده یاد ملا مصطفا بارزانی که پیوند بسیار خوبی با سرور محسن پزشکور رهبر حزب پان ایرانیست و دیگر اندامان حزبی داشته است (از اینجا عکس سران حزب پان ایرانیست و ملامصطفا بارزانی را ببینید ) آرمان شاهنشاهی ایران را در سر می پروراند و یک پان ایرانیست بوده و برای کنگره پنجم حزب پان ایرانیست پیام تبریک هم فرستاد و همچنین این جمله ایشان همیشه به عنوان یک اصل از سوی ما بیان شده است : "هر جا کرد است آنجا ایران است. ملا مصطفا بارزانی". کردها فرهنگ و تاریخ مشترک با ایران داشته و تاریخ کردها از تاریخ ایران جدا نیست و پادشاهی مادها نیز از همین قوم بزرگ برخواسته است.دوست گرامی نکته مهم برای شما و دیگر خوانندگان گرامی است است: این جدایی ها و تفرقه ها در 200 سال گذشته باعث تیره روزی همه ایرانیان گردیده است و به همین دلیل اندیشه پان ایرانیسم در پی یک اتحاد همه اقوام ایرانی و بازگشت بخش های جدا شده ایران به آغوش مام میهن می باشد چرا که جز این نخواهیم توانست قدرت و اقتدار گذشته را بازیابیم و بتوانیم به مشکلات کنونی چیره شویم. تنها یک راه برای پایان دادن به سرگشتگی های نژاد ایرانی مانده است: پان ایرانیسم آرمان ماست. برای آگاهی بیشتر و دیدن تارنمای پان ایرانیست های کردستان روی بژی ایران کلیک کنید.
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نامه پروفسور کاوه فرخ باستانشناس و تاريخ دان برجسته معاصر ![]() به نشريه اشپيگل آلمان درباره حمله به ميراث کورش بزرگ ترجمه به فارسی از: کميته بين المللی نجات پاسارگاد
اخيرا عده ای از همکاران و نيز شاگردان من مقاله زير را به من اطلاع داده اند: »فريب تبليغات باستانی را خوردن ـ سازمان ملل فرمانروای خودکامه ايران را تحسين می کند» به قلم ماتياس شولتز آلماني http://www.spiegel.de/ http://www.spiegel.de/ اگر گزارش فوق به وسيله ی ايدئولوگ ها نوشته شده بود جای تعجبی نداشت. چرا که معمولا تجديدنظر طلبی تاريخی و اغراض سياسی دوشادوش هم حرکت می کند. اما از آنجا که يک نشريه معتبر جهانی همچون اشپيگل تصميم گرفته است که به سلسله ای از واقعيت های مخدوش شده که به نوشته های معتقدان به نظريه ی توطئه شباهت دارند اعتبار ببخشد جای تاسف است. من البته در پاراگراف شماره هفت نامه خود به اين گونه تحريف هایِ در واقعيت خواهم پرداخت اما نخست اجازه می خواهم که به برخی از اظهارات آقای شولتز در پاراگراف های يک تا شش نامه خود بپردارم.
شايد آقای شولتز از اين واقعيت با خبر نباشند که اين تنها «برخی از يونانيان» نيستند که به تحسين کورش پرداخته اند اين واقعيتی است که، عليرغم جنگ های متعدد تلخ و خونين مابين يونان و امپراتوری هخامنشی به خصوص جنگ ماراتن (490 پيش از ميلاد) و جنگ های ترموپيل و سالاميس (480 پيش از ميلاد)، وجود داشته است. همچنين اين نکته حقيقت دارد که يونانی های ساکن سرزمين اصلی يونان (واقع در اروپا) برای حفظ استقلال خود به سختی با امپراتوری هخامنشی جنگيده اند. اما چرا بايد ملتی که اين گونه با امپراتوری هخامنشی به مبارزه برخاسته در مورد کورش بزرگ به صورتی استثنايي به «دلبری» بپردازند. علت را بايد در اين واقعيت جست که يونانی هايي که در اصول انديشه متوازن و منطقی گوی سبقت را از همگان ربوده بودند اين واقعيت را تشخيص می دادند که در جنگ بودن با امپراتوری هخامنشی به اين معنا نمی تواند باشد که همه ی اعضا و حاکمان اين امپراتوری «شيطانی هستند» به طور ساده می توان گفت که آن ها اجازه نمی دادند که عواطف سياسی شان به ديگرِی» به پيش داوری بيالايد هر چند که آن ديگری رقيب نظامی آن ها باشد. در واقع کسی يونانيان باستان را وانداشته است که کورش بزرگ را با کلماتی موافق توصيف کند. آن ها دائرالمعارفی در مورد کورش به قلم گزنفون و به نام «تربيت کورش» نگاشته بودند.
مسلما نظرات موافق با کورش به اقليتی از يونانيان باستان تعلق نداشت. و اين نکته را می توان به روشنی در کتاب تربيت کورش به قلم گزنفون (431 تا 355 پيش از ميلاد) نوشته شده است. از اين جالب توجه تر اما سکوت آقای شولتز در مورد اسکندر کبير است. اسکندر فاتح امپراتوری هخامنشی و عامل اصلی آتش زدن تخت جمشيد به تلافی حمله خشايارشاه به يونان و آتش زدن آتن در 480 پيش از ميلاد بود. اما همين اسکندر بالاترين احترامات را نسبت به کورش بزرگ به جای آورد. او نه تنها احترام و تحسينی عميق برای کورش قائل بود بلکه او را قهرمان شخصی خود می دانست. اين يک واقعيت است که اسکندر همواره آرزوی ديدار آرامگاه کورش در پاسارگاد را داشت. يکی از منابع بسيار خوب تاريخ اين حوادث کتاب آريان (جلد 24 صفحات 1 تا 11) است. که در آن آريان به شرح اين جنبه از فتح ايران باستان به دست اسکندر پرداخته است. اسکندر کبير (356 تا 323 پيش از ميلاد) اسکندر احترام و تحسين عميقی برای کورش بزرگ قائل بود. او ردای «قهرمان جهان» را که به کورش تعلق داشت دريافت کرد و کوشيد که ايرانيان و يونايان را در يک قلمرو متحد کنار هم بنشاند.
هنگامی که اسکندر به آرامگاه کورش رسيد از اين که خبر شد دزدان به آرامگاه او تجاوز کرده اند به شدت ناراحت شد. بقايای پيکر کورش وقتی که دزدان ناموفق کوشيده بودند تا تابوت او را بربايند آسيب ديده بود. اسکندر بلافاصله دستور داد که تابوت کوروش تعمير شود و به آرامگاه او بازگردانده شود. خود آرامگاه نيز بر حسب دستورات صريح اسکندر تعمير شد. در ورودی آن را مهر و موم کردند او همچنين مقر مرزی کورتاش را که به وسيله ی کورش ساخته شده بود از آسيب مصون داشت و اين همان شهری است که يونانيان آن را سيروپوليس (يا شهر کورش ) می خواندند. (نگاه کنيد به کتاب کويين توس کورتيوس جلد هفتم، فصل ششم، صفحه 20)
آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد که اسکندر در آنجا نسبت به کورش ادای احترام کرد. اين آرامگاه اکنون جزيي از ميراث جهانی يونسکو است
آقای شولتز بايد مطمئن باشند که نظر يونانيان درباره کورش از نظر تاريخی هرگز محدود به «برخی از يوناني ها» نمی شود. فراموشی تاريخی انتخابی آقای شولتز به همان روشی است که در تجزيه و تحليل ها به عنوان «روش از هر چمن گلی» و به منظور اثبات يک سلسله از باورهای شخصی مشهور است. ۲.آقای شولتز می نويسد: «کتاب مقدس او را با لقب "فرد برگزيده" می خواند چرا که او ظاهرا اجازه داده بوده است که يهوديان اسير به اسرائیل برگردند. » واقعا منظور آقای شولتز از «ظاهرا اجازه داده بود» چيست. آيا ايشان قصد دارد نشان دهد که اين بخش از تاريخ جز «تبليغات» محسوب می شود. اگرچنين باشد آيا پس از اين که کورش وارد بابل شد يهوديان مجبور بودند در بابل بمانند؟ و اگر آنچنان که آقای شولتز تلويحا می گويند اين يهوديان هرگز آزاد نشده اند چرا در هيچ يک از آثار يافته شده در منابع يهودی نکته ای که با آنچه در منابع کتاب مقدس تضاد داشته باشد ديده نمی شود. مسلما يهوديان که در دنيای باستان عالی ترين ثبت کنندگان حوادث تاريخی محسوب می شوند بايد تاريخ های «بديل» نيز در مورد کورش نوشته باشند. و به خصوص فروپاشی امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر چنين فرصتی را برای آنان فراهم کرده بوده است حال آن که در هيچ کجا به چنين نمونه هايي برنمی خوريم. به اين ترتيب در مورد آزاد کردن يهوديان از بند بردگی بابلی ها قدرت قلم خلاق آقای شولتز مخالف با همه ی مطالب تثبيت شده آکادميک است. و من از اعضای محترم هیئت تحريريه اشپيگل دعوت می کنم که پيوند زير را در مورد کورش بزرگ در دائرالمعارف بريتانيکا مطالعه کنند. کورش بزرگ، به قلم ريچارد نلسون فرای http://www.azargoshnasp.net/ اگرچه می توان فهرست بلندی از ديگر کتاب های مربوطه را توصيه کرد اما فکر می کنم کتاب زير به زبان آلمانی در اين مورد جالب توجه باشد Darius und die Perser: E. Kulturgeschichte d. Achameniden (Holle vergangene Kulturen) از: پروفسور والتر هينز - دهش کورش در جايي از عهد عتيق مورد اشاره قرار گرفته که او را «برگزيده يهوه» می خوانند (کتاب عزرا فصل اول بيشترين احترامات يهوديان نسبت به کورش را نشان می دهد) کورش در کتاب دوم ايسا به عنوان نجات دهنده ی يهوديان معرفی شده است - کورش را يهوديان مسيح خود می دانستند. ايسا از کورش چنين ياد می کند: «او شبان من است و نيات مرا متحقق خواهد کرد» کورش همچنين دستور داده است که اشيای مقدس عبريان که پيش از آن به وسيله پادشاه بابل ضبط شده بود به آنان عودت داده شود . در فصل يک از کتاب عزرا می خوانيم: «همچنين کورش پادشاه اشيای خانه خداوند را که نبودخادنزار از اورشليم آورده و در خانه خدايان خود قرار داده بود پيش کشيد. و آن ها را به وسيله گنجور ميتره دات شمارش کرده و تحويل ششبازار شهريار يهوديه داد. همچنين کورش به يهوديان اجازه داد تا معبد خود در اورشليم را بازسازی کنند و برای انجام اين کار از خزانه سلطنتی بودجه ای را اختصاص داد. در فصل سوم کتاب عزرا می خوانيم: «آن ها همچنين به بنايان و نجاران دستمزد پرداخته و گوشت و نوشابه و روغن به آنان که از زيدون و طاير آمده بودند دادند. و نيز اجازه دادند تا درختان چدار از لبنان و از طريق دريای جوپا آورده شوند. و اين همه از محل عطيه کورش، پادشاه پرشيا بود. فرمان داريوش بزرگ (549 تا 486 قبل از ميلاد) که در سال 519 و 518 صادر شده و به يهوديان اجازه داده است که بازسازی معبد خود در اورشليم را تکميل کنند نشان دهنده آن است که حمايت امپراتوری هخامنشی از يهوديان همچنان ادامه داشته است. در کتاب عزرا، فصل پنجم می خوانيم: «آنگاه همان ششبازار پيش آمده و شالوده خانه ی خداوند را که در اورشليم واقع است بگذاشت. و از آن زمان به بعد و حتی تا کنون ساختمان آن ادامه داشته و هنوز به پايان نرسيده است. لذا اکنون اگر خوشايند پادشاه باشد بد نيست تا در خزانه شاهی که در بابل واقع است جستجو شود تا فرمانی که از جانب کورش پادشاه برای ساختن خانه خداوند در اورشليم صادر شده يافت شود. و از اين طريق خشنودی پادشاه در اين مورد تامين گردد» داريوش بزرگ (549 تا 486 پيش از ميلاد) او بنا بر سياست هايي که سلف او کورش بزرگ پايه نهاده بود به حمايت از يهوديان ادامه داد.
داريوش همچنين به انتقال اشيايي، که بوسيله ی يونانيان ضبط شده بود، به يهوديان ادامه داد. در فصل شش کتاب عزرا می خوانيم: «همچنين اجازه داده شد که اشيای طلا ونقره خانه خداوند که نبودخادنزار آن ها را از معبد واقع در اورشليم برداشته و به بابل برده بود بار ديگر به معبدی که در اورشليم قرار دارد بازگردانده شود و هر يک در خانه خداوند در جاي خود مستقر گردد. » اردشير اول که در 464 پيش از ميلاد به پادشاهی رسيد سياست حمايتی کورش از و بازسازی معبد اورشليم را ادامه داد. نام اردشير در متون نهميا و عزرا به خاطر حمايتش از يهوديان به نيکی ياد شده. منابع يونانی ـ رومی و به خصوص پلوتارک از اردشير به عنوان پادشاهی با «روحی آرام و شريف» ذکر کرده است. آرامگاه استر و مردخای در همدان شمال غربی ايران آرامگاه دانيال نبی در شهر شوش ، استان خوزستان در جنوب غربی ايران
شخصيت هايي که نام شان به صورت عزرا، دانيال، استر، و مردخای در کتاب عهد عتيق ذکر شده نقش های مهمی را در دربار ايران بازی کرده اند. يهوديان از وفادارترين مردمان امپراتوری هخامنشی بودند حتی در آنزمان که سوريه و مصر سر به شورش برداشتند. (نگاه کنيد به مقاله ريچارد فرای 1984، صفحه 114) از نظر تاريخی يهوديان اغلب در جنگ های بين امپراتوری های ايران و روم و بيزانتين جانب ايرانيان را گرفته اند. در اين جا منظور امپراتوری ايران اشاره به امپراتوری دوم آن ها (اشکانيان از 247 پيش از ميلاد تا 226 پس از ميلاد ) و سومين آن ها (ساسانيان 224 تا 651 پس از ميلاد) است. اولين امپراتوری همان هخامنشيان است (550 تا 333 پيش از ميلاد) اگرچه شرح تفصيلی همه ی منابع تاريخی در اين جا امکان ندارد می توان نمونه هايي را متذکر شد که علاقه يهوديان به پادشاهان ايرانی را پيش از رسيدن ارتش های اسلامی از عربستان به ايران در سال های 637 تا 651 پس از ميلاد نشان می دهد. در دوران امپراتوری اشکانيان، يهوديان به همکاری با نيروهای پاکوروس عليه رومی ها در سال 40 قبل از ميلاد برخاستند. (کتاب که ری ون 1920 صفحه 53) همچنين در دوران ساسانی يهوديان به همکاری با شهربراز، ژنرال ارتش ايران که در 614 پس از ميلاد برای تسخير اورشليم آمده بود به پا خواستند. (کتاب سده اوس 115 و 116). اين بحث کوتاه تنها به منظور نشاندادن اهميت نقش يهوديان در تاريخ ايران از دوران باستان است. و در پايان آن ديگرباره می پرسم که منظور آقای شولتز از اين که کورش ظاهرا به يهوديان اسير اجازه بازگشت به اسراييل را داده چيست؟ ۳.آقای شولتز می نويسد: «مدت هاست که تاريخ دانان مدرن اين گونه گزارش ها را نوعی چابلوسی دانسته اند. يعنی در همان روزگار باستان تصوير درخشانی از کورش جعل شده است. » اين نظر که «تاريخ دانان مدرن مدت هاست اين گونه گزارش ها را چابلوسی خوانده اند» خود سراپا غلط است. و تقريبا اکثريت محققين با نظراتی که آقای شولتز مطرح می کنند موافقت ندارند. تنها روش علمی معتبر رد کردن گزارشات تاريخی قادر بودن به کشف منابع متعدد، مستقل و قابل اعتمادی هستند که با گزارشات آمده از گذشته (در حدود زمان وقوع رويدادها) تضاد داشته باشند. اعتماد انتقالی بر منابع اوليه در باستانشناسی مشابه استفاده از خط کش محاسبه و فورمول های فيزيک در مهندسی است آن چه شولتز با عنوان تاريخ دانان مدرن مطرح کرده و به نظر می رسد که نکته مرکزی نظريه ايشان را تشکيل می دهند. همان چيزی است که منابع دست دوم خوانده می شود که عبارتند از کتاب ها و مقالاتی که تاريخ نويسان (و يا نويسندگان) برای رساندن نقطه نظر خاصی بوجود می آورند و يا می کوشند بر اساس منابع اوليه شرح وقايع را گزارش کنند. بله درست است که مورد پرسش قرار دادن منابع اوليه در کار تاريخ دانان ضروری است اما دعوت کردن به بازبينی کامل دراماتيک تاريخ (آن گونه که آقای شولتز خواستار آنند (تنها زمانی ممکن است که شواهد قطعی برای پشتيبانی از اظهارات دعوت کننده وجود داشته باشد. در نتيجه نمی توان منابع دست دوم را بدون هر گونه رجوع به منابع اول و يا رجوع اندک به آن منابع همچون منابع قطعی دانست چرا که در اين صورت شخص مشغول نقل نظرات و خيالپردازی ها می شود. هنگامی که شخص تصميم می گيرد که از آنچه که به شکل وسيع به وسيله يک سلسله منابع متفق القول تثبيت شده منحرف شود و در عين حال از ارائه دلايل قطعی برای رد کردن آن منابع عاجز باشد آنگاه می توان گفت که شخص مزبور دست به تجديدنظر طلبی زده است. اين همان روشی است که تاريخ نويسان جماهير شوروی در دوران استالين اعمال می کردند. آقای شولتز هم با رد کردن منابع اوليه به عنوان مشتی چابلوسی صرف در واقع يک تنه به انکار نياز تاريخ دانان به يادگيری زبان های کهن همچون آکادی، آرامی، بابلی، فارسی کهن و غيره و دخيل بودن در تحقيقات باستانشناسی زده است. اگر ما منطق آقای شولتز را دقيقا تعقيب کنيم به زودی می توانيم همه ی منابع اوليه را بی آن که نياز به اثبات نظر خود داشته باشيم به عنوان تبليغات و مشتی چابلوسی رد کنيم. در واقع با اجرای اين گونه روش های ناقص برج عاج نشين ها، در واقع ما می توانيم کل تاريخ اصيل بشری را به عنوان مشتی جعليات مورد ترديد قرار دهيم. ۴.آقای شولتز می نويسد: «جوزف ويزفر می گويد که در واقع امر کورش همچون بقيه حاکمی بسيار خشن بوده، لشکريان او مناطق مسکونی، محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعيد می فرستند.» پروفسور ويزفر مسلما حق دارد نظرات خود را داشته باشد. و بسيار از تحقيقاتی که بوسيله ايشان انجام شده دارای ارزش فوق العاده است. ايشان تصميم گرفته اند به نتايجی منفی در مورد کورش برسند. اما (الف) نظرات ايشان مورد قبول عموم نيست. (ب) ايشان دارای منابع و شواهد دست اولی برای اثبات نظرات خود نيستند. (همانگونه که در بند سه نشان داده شد) در نتيجه نمی توان پذيرفت که نظرات پروفسور ويزفر (الف) به خودی خود آنچنان شمولی دارند که می توانند تاريخی را که منابع اصلی بر آن گواهی داده اند نفی کنند. و (ب) نمی توان از نظرات ايشان برای رد نظر اکثريت محققان استفاده کرد. بله کورش فاتح بود، می جنگيد، و به عنوان يک پادشاه مطلق حکومت می کرد. اما اين امر در مورد بسياری از چهره های بزرگ تاريخ همچون داود قوم اسراييل و ژوستين بيزانتين، و پطر کبير روسيه و بسيار ديگر نيز صادق است. و در نتيجه نمی توان اين فرض (توجه کنيد فرض و نه واقعيت) را منطقی دانست که چون کورش می جنگيده و فتح می کرده پس لزوما به قول آقای شولتز «مستبدی بوده است که دشمنان خود را شکنجه می کرده» در واقع می توان با استفاده از منطق شولتز به نتايج بی پايه بسياری رسيد. مثلا آيا می توان دولت مرد بزرگی همچون آبراهام لينکلن را يک «مستبد» خواند صرفا به اين خاطر که می جنگيده است؟ در واقع همين اصطلاح مستبد را تجزيه طلبان جنگ های داخلی آمريکا و حمايت کنندگان اروپايي آن ها در مورد لينکلن به کار می بردند. بله درست که جنگ های داخلی آمريکا چنان تراژدی انسانی بزرگی است که در کلام نمی گنجد اما آيا اين واقعيت کوشش ما را برای بازسازی لينکلن به عنوان يک شخص مستبد توجيه می کند؟ آبراهام لینکلن سياهان جنوب آمريکا را از بردگی رهانيد. درست همانگونه که کورش بزرگ يهوديان اسير در بابل را آزاد ساخت و هر دوی اين وقايع نتيجه جنگ و مبارزه بودند. اسارت در بابل و آزاد شدن يهوديان هر دو در منابع کتاب مقدس ضبط شده اند. اما به اين جا که می رسيم آقای شولتز تصميم می گيرد که خود کتاب مقدس را هم رد کند. (موضوعی که در بند دو مورد بحث قرار گرفت) اين همان جايي است که می توان منطق را چنان معوج کرد که نتايجی بی معنا از آن حاصل شود. آقای شولتز در کوشش خود مسلما از منطقيون يونانی عهد عتيق سود جسته است. اما در همان حال بر اين مصمم بوده که همه ی منابع يونانی را يک جا رد کند. (نکته ای که در بند يک مورد مطالعه گرفت). ۵. آقای شولتز می نويسد: «تنها شاه که در دهه 1960 گرفتاری های خود را داشت می توانست به فکر بازسازی اين مرد به عنوان بنيان گذار حقوق بشر بيفتد. » اما تاريخ را نه شاه فقيد و نه ملايان امروز و نه آقای شولتز می توانند بازسازی کنند. همانگونه که در بندهای يک و دو نشان داده شد ياد کردن نيکو از کورش در بسياری از منابع کهن وجود داشته است. و رد کردن اين منابع به سادگی نمی تواند جعلی بودن آن ها را ثابت کند. به خصوص که اين منابع تنها به آثار يونانی و مربوط به کتاب مقدس و نظاير آن محدود نمی شود. جالب است توجه کنيم که آقای شولتز نقل قول ها (و يا سوء تعبير از نقل قول ها)ی خود را از انگشت شماری تاريخ دان ذکر می کند که به نظر می رسد با آنچه او می گويد موافق اند و در همان حال از مجموعه بزرگی از تاريخ دانان ديگر که با نظرات او مخالف هستند دوری می جويد. پيشنهاد می کنم که اعضای هیئت محترم نشريه اشپيگل نگاهی به منابع زير بيندازند:
ـ يادداشت هايي چند درباره معرفی شخصيت کورش بزرگ در نوشته های يهودی و ايرانی ـ يهودی. نوشته آنون نتزر http://www.azargoshnasp.net/ ـ کورش «پدر بابل» به قلم جرج کامرون http://www.azargoshnasp.net/ آقای شولتز مکررا بر اين نکته تاسف می خورد که فکر اين که کورش مدافع حقوق بشر بوده است «جعلی است که سازمان ملل نيز فريب آن را خورده است» اما اين به اصطلاح «جعل» پيش از اين که سازمان ملل در 1945 تاسيس شود راه خود را تا دور دست شمال و ملت های اسکانديناوی گشوده بوده است. لطفا به منبع زير مراجعه کنيد کورش بزرگ در حماسه های سرزمين های ايسلند ديک: يک تحقيق ادبی به قلم جاکون جانسن. http://www.azargoshnasp.net/ ۶. آقای شولتز می نويسد: «در استوانه ی کورش هيچ نشانه ای از اصلاحات اخلاقی و يا ملاحظات انسانی وجود ندارد. آشورشناسی به نام شاديگ آن را " يک تکه درخشان از تبليغ گری» می خواند. » جای تعجب است که آقای شولتز بدون رجوع به منشور واقعی که در موزه بريتانيا نگاهداری می شود چنين مطلبی را اظهار می دارد ![]() استوانه ی کورش بزرگ به خاطر آوريد که ايشان در بند چهار چنين ادعا می کند: «ارتش او مناطق مسکونی و محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعيد می فرستاد.» حال به اين چند نقل قول توجه کرده و خود (هیئت تحريريه اشپيگل قضاوت کنند) «من مکان شاهانه خود را در قصر سلطنتی و در ميان شادی و شادمانی تصرف کردم. مردوک خدای بزرگ در سرنوشت من قلبی بزرگ را قرار داد که بابل را دوست بدارد. و من هر روز او را نيايش می کنم. «ارتش بزرگ من با صلح وارد بابل شد، اجازه ندادم که مردم (سومر و آکاد) را متوحش کنند. «رنج و درد آن ها را مرتفع کردم. و آنان را از بيگاری آزاد ساختم مردوک خدای بزرگ از اعمال نيک من خشنود شد.» توجه کنيد که در اين جا کورش از مردوک خدای بابل به جای اهورامزدا که خدای بزرگ زرتشتی ايران ماقبل اسلام بوده است ياد می کند. کورشی که به عنوان فرمانده بابل را گشوده بوده است چرا بايد مردوک را بستايد. مسلما در اين کار فايده ای نظامی نمی توانسته وجود داشته باشد در نتيجه صرفنظر از هر گونه انگيزه شخصی می بينيم که کورش مردوک خدای بابليان را نيايش کرده و اين امر را در استوانه خود ضبط کرده است. در نتيجه اين پرسش مطرح می شود منظور آقای شولتز از فقدان «هر گونه شواهد» چيست؟ آيا استوانه ی ديگری در دست است که مطالب فوق را که از استوانه ی تاريخی کورش نقل شده رد کرده و نظرات آقای شولتز را اثبات کند؟ تا اين جا حداکثر آن چيزی که آقای شولتز در مقاله اشپيگل به آن نائل شده صرفا متهم ساختن اين استوانه به عنوان يک جعل تاريخی است. و وقتی هم منابع مربوط به کتاب مقدس و يونانيان با محتوای استوانه همخوانی دارند ايشان دست به نقل قول از منابع دست دوم زده و بقيه را صرفا "چابلوسی" و "تبليغات" می خواند. به اين ترتيب با يک نمونه کلاسيک از رد شواهد حتی اگر که اين شواهد از منابع گوناگون و مستقل به دست آمده باشند روبرو هستيم. اين امر روند فکری آقای شولتز را بسيار شبيه اعضای «انجمن زمين مسطح است» می کند. که سازمانی است ساخته شده بر اين باور که زمين کروی نيست و مسطح می باشد. http://www.alaska.net/~clund/ نمونه هايي از باورهای آن ها در لينک بالا به اين شرح است: - چرا ما باور نمی کنيم که زمين گرد است. - داده ها و اندازه گيری های علمی دليل ادعای ما هستند - استوره های رايج مربوط به اثبات نظريه کروی بودن زمين را رد می کنيم - و توطئه پوشاندن واقعيت ازمردم را افشا می سازيم
آقای شولتز هم درست همين روش فکری را به کار گرفته و به نتايجی می رسد که لزوما پايه ای ندارند. به نظر می رسد که ايشان نيز همچون اعضای انجمن فوق طرفدار نوعی نظريه توطئه در مورد تاريخ کورش بزرگ هستند. ۷. آقای شولتز می نويسد: «ملايان ايران هم از اين آيين بزرگداشت کورش مصون نبوده اند. در اواسط ماه ژوئن بريتيش موزيوم در لندن اعلام داشت که قصد دارد استوانه اصلی ارزشمند را به تهران وام دهد. اين استوانه پشتوانه غرور ملی ايرانيان شده است.» اين نظر خاص هم سادگرايانه و هم مطلقا غلط است. و کاملا نشان می دهد که آقای شولتز يا دارای اطلاعاتی مجعول است و يا به سادگی از واقعيات پيچيده ايران امروز بکلی بی خبر می باشد. نخست اين که بسياری (هر چند نه همه ی ملاها) با ميراث کورش بزرگ مخالف بوده و از سال 1979 کوشيده اند تا تاريخ ماقبل اسلام ايران (به انضمام کورش بزرگ) را از مواد درسی ايران حذف کنند. آماج اصلی توجه اين گروه از ملايان گفتمان پان اسلاميست است که در واقع مخالف ميراث باستانی پيش از اسلام ايران و نيز هندوستان می باشد. اين گروه از ملايان تحت تاثير افکار اخوان المسلمين هستند و اگرچه بحث علمی مشبع در اين جا مقدور نيست اما می توانيم آثاری از وجود اين نوع تفکر را در کسانی که امروزه حامل ايدئولوژی اخوان المسلمين در ايران هستند مشاهده کنيم. توجه به اين تکه از اظهارات دريفوس و لومارک بسيار روشنگر است. «پسر شاه ولی الله که شاه عبدالعظيم نام داشت (و يکی از آبای مهم بنيادگرايي اسلامی محسوب می شود ) شبکه ای از مريدان را گرد خود جمع کردو در 1809 به هندوستان رفت. در آن جا تعاليم او از مراکزی که تحت فرمانروايي اداره مستعمرات بريتانيا بودند منتشر شده و اسلام "ناب" را تبليغ می کرد که همه ی تاثيرات بيرونی را مشکوک و شيطانی تلقی کرده و از همه ی مسلمين می خواست خود را در برابر نفوذ سنت های ايرانی و عادات هندی محافظت کند. (دريفوس و لومارک 1980 صفحه 119) اشتباه آقای شولتز در راستای تطبيق ايران باستان با ملايان کنونی همان اشتباهی است که در بين شارحان و نويسندگان غربی در حال حاضر رايج شده است. و موجب گرديده که اين نويسندگان ايران را به صورتی سادگرايانه ببينند. در واقع تاريخ باستانی و پيش از اسلام ايران از جانب طرفداران پان اسلاميست و از جمله آنانی که در ايران هستند بديده طرد نگريسته می شود. و ايدئولوگ های پان اسلاميست به شدت از نوشته های ناصر پورپيرار حمايت مالی و انتنشاراتی می کنند. ناصر پورپيرار شخصی است که معتقد است که همه ی تاريخ ايران باستان و از جمله کورش بزرگ «جعلی » است. که «... به وسيله صيهونيست ها و امريکايي های دانشگاه شيکاگو» ساخته شده اند. برای اطلاعات بيشتر به اين منبع مراجع کنيد: ورودی ناصر پور پيرار در ويکی پديا http://en.wikipedia.org/wiki/ همچنين پيوند زير به وب سايت پور پيرار که نظرات او در آن کاملا آشکار است مربوط می شود http://www.naria.blogfa.com/ (به فارسی) ![]() ناصر پورپيرار که يک ضد سامی متعصب است اعتقاد دارد که همه ی تاريخ پيش از اسلام ايران و از جمله اسکندر کبير جعلی است که به وسيله يهوديان و امريکاييان ساخته شده است. نظرات او در مورد کورش بزرگ و استوانه ی او تقريبا با نظرات آقای ماتياس شولتز يکسان است. به راستی نمی توان از نزديکی نوشته های آقای شولتز و تطابق نظريه های مبتنی بر توطئه پور پيرار که دشمنی سخت و زهرآلودی با يهوديان دارد صرفنظر کرد. و اميدواريم نشريه شما به عمق شرمندگی (اگر نه، بی اعتباری) خاصی که آقای شولتز برای نشريه ای جهانی و از طريق تکرار مزخرفات ضد يهودی نظريه پردازان توطئه به همراه آورده است پی برده باشد. شايد آقای شولتز بخواهد که از يک دوست کانادايي من که زندگی کاری خود را در نيروهای مسلح کانادا گذرانده نکته ای بياموزد. او به عنوان يک دانش آموز تاريخ چنين خاطر نشان می کند: «برای من مهم نيست که ايران مدرن کشوری دوست باشد يا نباشد. اين امر تاثيری بر آنچه که 1400 سال پيش رخ داده نخواهد داشت.» اين سخن به اين معنا است که وقتی ما به حوزه تاريخ نزديک می شويم لازم است که همه ی پيشداوری های (سياسی) معاصر خود را کنار بگذاريم. غفلت از اين کار موجب تخليات آلوده به سياست و داستان پردازی می شود. و در اين زمينه آقای شولتز مسلما استاندارد جديدی برای نوشتارهای تخيلی به جای گذاشته است. به هر حال نوشتارهای تخليلی با تاريخ نويسی عينی يکی نيستند. آقای شولتز اين نکته را آشکار کرده است که با دولت قبلی ايران و شاه و همچنين رژيم خدامدارانه کنونی تهران نظر موافقی ندارد. اما متاسفانه به نظر می رسد که ايشان نوعی نفرت از مردم ايران و تاريخ آن را نيز به نمايش گذاشته اند. حال آن که تاريخ کورش تنها نه به ايران که به همه ی سرگذشت بشريت تعلق دارد دوست دارم اين بحث را با نقل قولی از تاريخ نويس باستانی يونان توسیديدس به پايان رسانم که اين گونه پيامبرانه اظهار داشته است: «داوری های آنان بيشتر بر بنياد خواست کورکورانه بود تا مشاهدات درست. چرا که عادت انسان بر آن است که به آرزوهای بی خيالی که در دل دارند اعتماد کنند و نه آن که با بکار بردن خرد خويش آنچه را که دوست نمی دارند کنار بگذارند. (جلد چهارم صفحه 108)
![]() توسیديدس (460 تا 395 پيش از ميلاد) با احترام دکتر کاوه فرخ
* تاريخدان ـ بخش مطالعات استمراری دانشگاه بريتيش کلمبيا عضو انجمن جهانی مطالعات بين المللی وابسته به دانشگاه استانفورد مشاور در مطالعات ايرانی در انجمن مطالعات يونانی ـ ايرانی مدير بخش باستانشناسی بنياد ميراث پاسارگاد عضو کنگره ايرانيان کانادا عضو انجمن زبانشناسی ايران عضو انجمن حفظ خليج فارس
آخرين انتشارات: کتاب سايه هايي در کوير :
Publisher: Osprey Publishing, Oxford
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند ایران زمین روز انتقام از نژاد پرستان قوم گرا، بیگانه خواهان و خائنین به ملت ایران در هر لباس و هر موقعیتی به زودی فرا خواهد رسید.
قبل از هر سخنی درود می فرستم به روان پاک شهدای هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهیدان عرب زبان خطه ی تفتیده ی خوزستان، آنانکه تبلیغات مسموم رژیم سفاک بعثی بر وابستگی شان به ملت ایران و آب وخاک سرزمین اهورایی ایران، هیچ تاثیری نگذاشت آنان کمرهمت بستند تا درمرزهای آبی و خاکی این کهن دیارجان،مال،فرزندان وعزیزان خود را نثار این خاک مینوی کردند.هنوزچند سالی ازدلاورمردی های مردمان شهرهای هویزه،بستان،سوسنگرد ،آبادان وخرمشهر نمی گذرد وهنوز خاطره ی دلاورمردان و شیرزنانی که دراین شهرها با دست خالی به دفاع ازشرف وناموس ایرانی درمقابل سفاکان بعثی (که اینک درزباله دان تاریخ جای گرفته اند )ورد زبانها و نقل محافل است.همان های که در کنار دیگر قشرهای ملت ایران ،همه تیره ها ،ادیان ومذاهب برای دفاع از تمامیت ارضی ویگانگی ملت سربلند ایران ازسراسرکشوریک دل و یک صدا شده و در سرتاسر مرزهای غربی بویژه خوزستان حماسه ها آفریدند.ودرود می فرستم به شهدا و رزمندگان ایران زمین که درکناربرادران عرب زبان خود در شلمچه ، طلائیه، فکه،فاو،حلبچه،جزایرمجنون ،هورهای همیشه سبز وبستر خروشان اروند رود وخلیج همیشگی فارس آرام، تا ابد جاوید خفته اند، تا امروز ما بدانیم که اگر در کشوری واحد و ملتی یکپارچه در کنار هم زیست وزندگی می کنیم از برکت خون شهیدان همیشه جاوید در تاریخ ایران زمین است.همانان که با هر فرهنگ ، دین ، مذهب و تیره برای یکپارچگی و سرفرازی ملت ایران با دنیایی از دشمن در خاک و در خانه خود مظلومانه در خون خویش غلتیدند و امروز در هیچ گوشه ای از این سرزمین مقدس نیست که فردی از آن شهید ، معلول ،اسیر ومفقودالاثر نشده باشد و تا ابد بقایای پیکر پاک ومطهر شهدای خاک پاک ایران زمین گاه حتی بنام شهید گمنام در گوشه ای از این سرزمین به خاک می رود. در دیماه 1384 توسط وزارت اطلاعات در دفتر شرکتم به نام نت گستران آریو برزن بازداشت شدم پس ازگذشت چند ماه که در سلول های انفرادی زندان های رجایی شهر واهوازبودم مرا به سلول عمومی بازداشت گاه اهواز منتقل کردند و با افرادی که نویسنده مقاله مذکور از آنان به عنوان دانشجویان و یا فعالان سیاسی عرب یاد می کند هم سلول شدم وبه واسطه این نزدیکی و اما در خصوص پاسخ به مسایلی که مطرح کردید : آقای اهوازی در همان آغاز مقاله خود دست به تحریف اخبارمنتشره در خبرگزاری ایرنا و مطبوعات می زند ( که حتا اصل خبر منتشر شده نیز سراسر دروغ بود ) و مدعی می شود (( یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجار c4 کشف و ضبط شد)) اما درخبری که توسط خبرگزاری ایرنا منشترگشت،هرگزعنوان نشد که از خانه ی من مواد منفجره کشف و یا در حین بمب گذاری دستگیر شده باشم .متن کامل این خبر به شرح زیر بود: دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است یک مقام آگاه گفت:اتهام ابوالفضل عابدینی نصر تلاش برای بمبگذاری و ضربه زدن به مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است.وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود افزود:عابدینی به این منظور مبالغی را از یک تشکل ضد انقلاب در خارج از کشور دریافت،و برای عملی شدن اهدافش با فریب چند نفر از دوستانش اقدام به یارگیری نموده است.این مقام آگاه گفت عابدینی چند سال پیش به یک تشکل ضد انقلاب مستقر در خارج کشور که دارای خط مشی مسلحانه می باشد وصل شد . گفتنی است برخی رسانه های بیگانه تلاش دارند عابدینی را که اخیرا به دلیل اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد یک خبرنگار معرفی کنند.رئیس خانه مطبوعات "خوزستان" نیز اظهار داشت:عابدینی هیچگونه پرونده ای به عنوان خبرنگار یا روزنامه نگار در خانه مطبوعات "خوزستان" ندارد.ابراهیم افتخار افزود:این در حالی است که خبرنگاران "خوزستان" در خانه مطبوعات دارای پرونده هستند . سردبیر هفته نامه بهارسبز نیز گفت:در مدت چهار سالی که بعنوان سردبیر این نشریه مشغول بکار بوده ام،ابوالفضل عابدینی هیچگونه همکاری خبری با نشریه نداشته است . محمد مالی افزود:عابدینی امسال حدود پنج ماه در کارهای اجرایی وجذب آگهی با این نشریه همکاری داشته است.وی اظهار داشت:با توجه به تعریفی که از خبرنگار وجود دارد،«عابدینی» از خبرنگاران این نشریه نبوده است. پس از آزادی مشروط با سپردن وثیقه در بهمن ماه 86 متوجه انتشار این خبر کاملا دروغین توسط خبرگزاری ایرنا ومطبوعات سراسری و استانی شدم وبرای روشن شدن افکار عمومی نامه ای را خطاب به جامعه مطبوعاتی کشور واستان نوشتم که متاسفانه هیچ کدام از آنان برخلاف قانون مطبوعات حاضر به حتا کوچکترین اشاره به این نامه در نشریات و سایت های خود نشدند و ثابت کردند که اصول حرفه ای و ژورنالیستی دراندیشه شان جایگاهی ندارد .عده ای از آنان به عمد و با هماهنگی برخی از دستگاهها و عده ای دیگرنیزبه دلیل ترس ازدست دادن نان، شرافت حرفه ای شان را زیر پا گذاشتند. آری مدیریت وابسته و تاسف بارجامعه مطبوعاتی ایران باعث شد تا فقط یک گزارش ، زندگی مرا وارد مرحله ای سخت و دشوار کند. مدیران مسوول و سردبیران مطبوعاتی با یک تماس ساده وبا یک نامه که در نیمه های شب به دفاترشان فکس شده بودو برای خود شیرینی و خوشایند رابطشان در فلان اداره، بدون در نظر گرفتن عواقب وبدون توجه به نام فرد ذکر شده درخبرو بدون تامل و تعقل درصحت متن آن صبح فردای دریافت آن خبر دروغین، تیتر نخست و یا خبر ویژه نشریه شان قرار گرفت. ازگوشه وکنارطی هفته های گذشته زمزمه هایی ازبازداشت عده ای ازافراد مطرح دراستان خوزستان به اتهامهایی چون رسالت مطبوعاتی(!؟) مدیران مطبوعاتی ما ایجاب می کند که سکوت کنند در برابر ضرب و شتم وندای گرسنه ایم کارگران هفت تپه !سکوت کنند در مقابل سقوط پایه ها وبنیان های اخلاقی جامعه ! سکوت کنند در برابر فقر اقتصادی مردم ایران و فساد مالی برخی از مدیران! وسکوت کنند در برابر هزاران هزار واقعیت تلخ دیگر.!!! اما در مقابل بازداشت یک خبرنگار، جنجالی به پا کردند واتهاماتی مطرح کردند که هر گز موضوع کیفر خواست تنظیمی علیه من نبود. جهت آگاهی بد نیست بدانید در کیفر خواست صادر عیله من در پرونده سال 84 ، به عضویت در احزاب مخالف نظام ونگارش نامه توهین آمیز به رهبری متهم شده بودم که با دفاعیات خویش درشعبه سوم دادگاه انقلاب اهواز( بدون حضور وکیل به دلیل عدم کفایت مالی ) به یکسال حبس محکوم شدم. دومین پرونده ام درشعبه ی چهارم همان دادگاه متهم به تبلیغ علیه نظام بودم،که این دادگاه به دلیل عدم موارد و ادله های اثباتی برای اثبات جرم پس ازحدود 5 ماه بازداشت حکم برائت صادرکرد.آخرین پرونده ی سیاسی من ادامه پرونده دوم ومربوط به اعتصابات کارگری در شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه است که باز هم به تبلیغ عیله نظام متهم و هم اکنون با سپردن وثیقه 50 میلیونی آزاد می باشم و به همراه پنج نفر از کارگران شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه منتظر صدور حکم توسط دادگاه انقلاب شهرستان دزفول هستیم . آقای علی اهوازی در جریان این نامه سعی می کرد مرا به نژاد پرستی متهم کند، و همین موضوع باعث شد در این قسمت از نوشته ام به تلاش خود و دوتن از دوستانم برای گرفتن وکیل، قبل از بازداشتم در آبان ماه سال 86 برای پرونده ی سال 84 اشاره کنم. پس از آنکه کانون وکلای خوزستان درخواست مرا برای قبول وکالت و معرفی وکیل برای حضور در دادگاه انقلاب رد کرد، توسط یکی ازهمکاران مطبوعاتی ام، آقای جواد طریری چهره ی نام آشنایی که برای کلیه متهمان حوادث اخیر خوزستان به خوبی شناخته شده است، برای اخذ وکالت پرونده ام معرفی شد. ایشان وکیل برخی از اعضای جبهه ی دمکراتیک خلق عرب اهواز و برخی از افرادی بود که در این دو ساله ی اخیر اعدام شدند. متاسفانه به دلیل بازداشت مجددم نتوانستم با ایشان برای بررسی و دفاع حقوقی از اتهامات وارده قرارداد ببندم. وی زمانی توانست به ملاقات من در زندان کارون بیاید که دادگاه برگزار شده و دیگرکاری از وی ساخته نبود.آقای علی اهوازی مرا به نژاد پرستی متهم می کند در حالی که از خود نمی پرسد چگونه یک فرد نژاد پرست حاضر می شود وکیل پرونده اش یک عرب زبان باشد آن هم پرونده ای با موضوع عضویت در احزاب ملی ؟ آقای علی اهوازی حتما بهتر از هر کسی می داند جریانات شوم تجزیه طلبانه چگونه به فریب جوانان این سرزمین بی شک پاسخی جز جهل و نادانی ، خیانت وتعصب کور قومی چیز دیگری نخواهد بود. به خود بیایید و به جای پرداختن به این افکار شوم و اهریمنی نیم نگاهی به خاکهای زیر پایتان بیاندازید . خواهید دید که هنوز خون جوانان یزدی در حمیدیه خشک نشده و هنوز هر ساله پیرمردی از آذربایجان به شلمچه می آید تا فقط بویی از فرزند مفقود الاثرش رااستشمام کند.وهنوز مادرانی در بوشهر، مشهد،کرمان،سیستان ،تهران وکرمانشاه چشم انتظار یک کیسه استخوان و ویا یک تکه پلاک فلزی برای در سینه نگه داشتن یاد و خاطره فرزندانشان هستند . بیش از این نیازی به وارد شدن در جزییات و جواب یاوه ها و دروغ های نژاد پرستانه و قوم گرایانه ی این تجزیه طلبان خائن نمی بینیم ، زیرا همانگونه که در آغاز عنوان شد سطر به سطر آن نوشته مجعول به دور از هرگونه واقعیتی بوده است و با هدفی مشخص برای مظلوم نمایی و سر پوش نهادن بر جنایت های آمرین وعاملین حرکت های تروریستی جریانات تجزیه طلب، نژاد پرست قوم گرا در خوزستان قلب همیشه تپنده ایران زمین است. اما در خصوص اینکه بیان کردید چگونه به عنوان یک پان ایرانیست آزادانه فعالیت می کنم باید پاسخ داده شود که اندیشه ندای حق طلبانه پان ایرانسیم اکنون در هر کوی و برزن جامعه بزرگ ایرانی وفلات مقدس ایران زمین به گوش می رسد .ما نه چونان شما که در تاریکی نشسته اید و تارهای عنکبوتی وپلید و نکبت باری برخود تنیده اید وبه شکار روشنایی می اندیشید ،عمل می نماییم.ما به عنوان یک نهضت سرفراز و سربلند در تاریخ سرزمین اهورایی این رسالت را بر خویش واجب میان ما و شما عزلت جویان تاریک نشین، فروهر پاک جانباختگان نبرد شوم وهولناک قادسیه ، خون به ناحق ریخته ی جوانان و فرد فرد ملت ایران اعم از کرد ، بلوچ ، آذری، گیلکی ، عرب ،فارس،لر، تاجیکی وغیره .... در دفاع از وجب به وجب فلات مقدس ایران زمین بی گمان گواهی خواهند داد؛ به نقش و رسالت پان ایرانیست ها دراین هنگامه هولناک از تاریخ میهن . خون جانباختگان راه ایران اکنون درخت ریشه در تاریخ پان ایرانیسم را تناورتر ساخته است.هرچند توفانهای پاییزی وسیل های زمستانی بسیاربر این درخت رفته ولی همچنان مقاوم و پا برجا در برابر تمامی این یورش ها وهجوم های اهریمنی وضد ملی ایستادگی کرده است. دیری نخواهد پایید که نهضت پان ایرانیسم تمامی این اندیشه های ضد ملی و انیرانی را به همان سیاه چاله ها و گورهای تاریکی که بودند،می فرستد. دیر زمانی است که این جنگ مقدس در راه ایران به وسیله پیروان طریقت راستین پان ایرانیسم درکوهها، دشتها ،جنگل ها ، شهرها و روستاهای ایران زمین شروع شده است.اکنون درفش پان ایرانیسم کوبنده وپرطنین تر با گامهای آهنین سربازان جان بر کف راه پان ایرانیسم این نبرد مقدس را به پیش می برد. پس بشنوید این نوای عظمت خواهی ، نیرومندی و شکوه غرورانگیز پان ایرانیست ها را : به پا خواسته ایم برای درهم شکستن تمامی این توطئه های ضد ایرانی. به پا خواسته ایم برای ویران کردن همه ی آن خرابی هایی که شما بیگانه پرستان بر این سرزمین به ناحق و به نیرنگ بر ما روا داشتید. به پا خواسته ایم برای اعاده ی حاکمیت ملی و تعیین حق سرنوشت برای فرد فرد فرزندان ایران زمین از هر گروه ،تیره،قوم با داشتن هر لهجه ،حزب و دسته با هر مرام و عقیده سیاسی مگر آنان که به ایران بزرگ نمی اندیشند. به پا خواسته ایم برای زدودن اندیشه ی انیرانی از این سرزمین مقدس. به پا خواسته ایم برای یگانگی و یکپارچگی ملت ایران با آرمان فلات ایران به زیر یک پرچم. بیگمان روشن روانان ، خرد ورزان ،جان های شیفته وعاشق و وجدان های بیدار بشری خود به راستی می توانند اندیشه ها را کاوش نمایند، سره از ناسره، راست از ناراست باز شناسند و به ژرف های آرمان های انسان خواهانه و وطن پرستانه ی پان ایرانیست ها پی ببرند. در پایان میان توی دشمن دوستِ، تجزیه طلبِ نژاد پرست و من ایران گرای دشمن ستیزِ ملت پرست ، تاریخ به داوری خواهد نشت .پس باشیم و ببینیم سپیدمان تاریخ را ،زیرا که روز انتقام از نژاد پرستان قوم گرا ،بیگانه خواهان و خائنین به ملت ایران در هر لباس و هر موقعیتی به زودی فرا خواهد رسید. تا آنروز خداوند این سرزمین را از دروغ ، دشمن و اهریمن بپاید. برای خواندن شب نامه جدایی خواهان خلق عرب اینجا تقه بزنید پاینده ایران سیزدهم اَمردادماه ۱۳۸۷ خورشیدی خوزستان – اهواز شهر هرمز اردشیر سرزمین خوزی های دلاور، لرها و عرب زبانان ایران پرست ابوالفضل عابدینی نصر (آریو پندار) |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
دوستان تارنما نویس که به Arabian gulf برای بمباران گوگلی به زبان انگليسی لينک دادند؛ لينک سايت خليج العربي ("ي" ها بايد عربي باشد) را هم افزوده کنند. اين تارنما در واقع نسخه عربی تارنمای " Arabian Gulf" است و باعث می گردد عرب هايی که به زبان عربی در گوگل جستجو می کنند هم از لذت بمباران گوگلی بی بهره نمانند. لطفا هم اکنون دست به کار شده و پیوند خليج العربي را در يک جای تارنمای خود کار کنيد. ضمن اينکه اميدوارم به همان خوبی که در پخش و گسترش "Arabian Gulf عمل کرديد در اين مورد هم عمل کنيد چرا که اگر اهميت بمباران جستجوی عربی بيشتر نباشد مسلما کمتر هم نيست. همانگونه که دوستان آگاه هستند چندی پیش نیز یک جوان ۲۴ ساله ایرانی به نام حمید ناظری با هک کردن گوگل باعث شده که با جستجو در موتور جستجوگر گوگل با نام خلیج عربی(Arabian gulf ) هر۳ تارنمای نخست که برترین تارنمای جستجو شده می باشد او را به خلیج پارس راهنمایی کند. اگر روی پیوندهای(لینک) نخستین تارنماهایی که در پاسخ جستجو برای خلیج عربی یافته شده کلیلک کنید با نوشته های زیر روبرو می گردید :پیوند(لینک)نخست: " Persian Gulf "The Gulf You Are Looking For Does Not Exist. Try دومین پیوند(لینک): خلیج مجعول عربی خلیج عربی خلیج العربیه العربیه خلیج فارس سومین پیوند(لینک): The The gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has ever existed. The correct name is اگر تاکنون تومار اینترنتی یک میلیون امضا بر علیه گوگل و درج نام جعلی خلیج عربی را امضا نکرده اید برای دیدن راهنمای فارسی امضا کردن، اینجا کلیک کنید به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
بدلیل فیلتر شدن این تارنما در برخی شهرها همزمان تارنمای جدیدمان هم بروز می گردد. کلیک کنید پاینده ایران پس از شکوه و اقتداری که ایرانیان در چند روز گذشته پیرامون حراست از میهنشان آفریدند با خبر شدیم حزب كمونيست كارگري با صدور بیانیه ای به تحلیل این رخداد بی نظیر پرداخته است .
وقاحت سرخ نوشتاری در همین باره از تیرداد بنکدار به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران اروند رود يا ...؟!
چندی است که از بلندگوهای رسانه های ماهواره ای برون مرزی پارسی شنیده می شود که به جای نام تاریخی اروندرود نام مجعول شط العرب به زبان می آید. شنیدن این سخن های نسنجیده از دشمنان این آب و خاک دور از ذهن نیست،آنچه برای ما شگفتی آور و نگران کننده است این است که گاهی این گفته ها از سوی کسانی بیان می گردد که هوادار شدید تمامیت ارضی ایران هستند و مرتبا در برنامه های خود از ایران و ایرانی سخن می گویند. از دید ما پان ایرانیست ها عراق کشوری عربی نیست بلکه تعداد بسیار زیادی کُرد و آشوری و شیعیان ایرانی کوچ کرده به آن سامان هستندو بخشی از آن را اعراب تشکیل می دهند و اصولا این کشور تا مدت ها بخشی از خاک شاهنشاهی ایران بوده است و بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی مذهبی مورد علاقه شیعیان جهان بویژه ایرانیان هنوز در این سرزمین پابرجاست.(در این میان می توان به نام ایرانی بغداد که پایتخت این سامان است اشاره کرد) این کشور غیر عربی که در دهه ۳۰ میلادی به یاری استعمار استقلال یافته و سپس به عنوان یک کشور عربی در بین مردم شناخته گردید، شط العرب ندارد واین نام،نام تاریخی آن نمی باشد.این نکته را یادآور می شویم یکی از دلایل آغاز یورش رژیم بعث عراق و دفاع مقدس ایرانیان نیز، ادعاهای واهی و پوچ صدام حسین نسبت به اروند رود بود که با دفاع همه جانبه ملت ایران روبرو گردید و شهدا و جانبازان و اسیران زیادی که از همه اقوام ایرانی و اقلیت های دینی بویژه تعدادی از هم میهنان عرب زبان نیز بودند، برجای نهاد. بسیاری از این شهیدان در اروند رود ِخروشان جان شیرین را فدای مام میهن نمودند و هنوز در بستر این رود خفته اند(جاوید الاثر)،تا مدافع آب و خاک و ناموس ایران و ایرانی باشند. در اینجا چند سند تاریخی کهن که در آنها به روشنی از اروند رود نام برده شده است برای خوانندگان گرامی آورده می شود.نخستین، مهمترین و کهن ترین سندهای ایران زمین در شاهنامه فردوسی است. حکیم توس درکتاب جاودانه ی خود در بخش رفتن فريدون به جنگ ضحاك مي نويسد: فریدون کمر بست و اندر کشید نکرد آن سخن را بدیشان پدید بِراند و بُدَش کاوه پیش سپاه برافراز راند او از آن جایگاه برافراشته کاویانی درفش همایون همان خسروانی درفش به اروند رود اندر آورد روی چنان چون بُوَد مرد دیهیم جوی اگر پهلوانی ندانی زبان به تازی تو اروند را دجله خوان چو آمد به نزدیک اروند رود فرستاد زِی رودبانان درود
در در بخش ديگري از شاهنامه حكيم توس از خواب ديدن انوشيروان مي فرمايد: خروش آمد از راه اروندرود به موبد چنین گفت هست این درود 2.در كتاب نُزهَة القلوب نوشته حمد الله مستوفی جلد 3 صفحات 214 و 215 ابتدا روشنگری هایی در مورد به هم پیوستن دجله و فرات آورده شده و سپس اینگونه آمده است: آب هایی که از خوزستان در می رسد به آن جمع گشته شط العرب می شود ... و فرس(ایرانیان) آن را اروند رود می خواند. 3. اروند رود نام یکی از هفت رودخانه سپند (مقدس) در اوستا می باشد.(حقوق بین الملل دریاها و مسایل ایران ،دکتر بهمن آقایی دیبا،ص 127) ۴.در روزگاران دور، رود های دجله و فرات بدون این که به هم بپیوندند مستقیماً به خلیج فارس می ریختند و نام دجله اروند رود بود. اروند به چم ( معنای ) « تند و تیز » است و چون این رود از کوه های پر شیب آسیای صغیر(ترکیه کنونی) و ارمنستان سرچشمه می گیرد و بسیار خروشان است، بدین نام خوانده می شد. نام تازی دجله نیز به همین چم است. (نامه باستان، میر جلال الدین کزازی، جلد یکم، ص 307 ) امید است این اسناد که مشتی از خروار است روشن کننده اذهان باشد. به امید ایرانی آباد وآزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پرسش چپ! پاسخ راست در پاسخ به پرسش های آقای سیاوش مدرسی دوست من! من از آزادى عقيده انسانها با تمام وجودم دفاع ميکنم، سرلوحه و رهنماى فکر من اين گفته نغر است که: " دوست من با تمام وجودم با عقايد تو مخالفم! اما جانم را ميدهم که تو آزاد فکرت را بيان کنى! با توجه به اين پرنسيب و با حفظ حرمت حق آزادى انديشه هر انسانى به قيمت جانم! اما در يک محور دوستانه دلم ميخواست از شما سوال کنم حقيقتاً انسان دوستى چه اشکالى دارد که به خاک پرستى پناه ميبريم؟ چرا ما انسان پرستى نمي کنيم و خاک پرست هستيم؟ چرا مزدک ايران پرست و نه مزدک انسان پرست؟ چرا ازرش جان من و شما بيشتر اين کشور بغل دستيست که فعلان عراق نام دارد؟ لطفا مي شود براى من توضيح بدهيد که چرا ازرش آدمى که در طى تاريخ و عليرغم ميل خودش و به ضرب و زور شمشير نادر و آغا ممدخان قاجار متحد شده اند و يا شاه قندهار و انگلستان برايش وطن ساخته اند، از جان و حرمت و کرامت آن انسانى که مهر عراقى و افغان و عرب خورده کمتر است؟ جداً چرا؟ اميدو آرزو دارم روزى مثل من اين سياره آبى زيبا را وطن خود بدانيد نه صرفاً بخاطر زيبايى آن! بخاطر آزادى انسانها و برابرى آنها مستقل از جنسيت، رنگ پوست! وطن، مذهب و سرمايه آنها. با احترام دوست و نه سرور شما سياوش *** پاسخ با درود بر شما و به پایندگی ایران زمین جناب مدرسی ابتدا باید بگویم که من سرور شما یا فرد دیگری نیستم بلکه سرور خود هستم و نه بنده ی دیگری. ما پان ایرانیست ها چون عقیده داریم که ایرانی بنده و برده نیست به جای کلمهء ترکی آقا ، واژه ی ایرانی سَروَر را برای یکدیگر به کار می بریم. یکبار برنامه تان*را در کانال NCTV (کانال جدید؛ حزب کمونیست کارگری) دیدم.از نوع ادبیات نوشتاری تان دریافتم که وامدار اندیشه چپ هستید.دوست گرامی من یک پان ایرانیست هستم و نمی دانم شما در این باره چه اندازه آگاهی دارید ولی به هر روی پرسش بسیار به جایی را مطرح کردید که در این مجال در اندازه توان خود و کوتاه پاسخ می گویم. علم ناسیونالیست مانند هر علم دیگری داری اصطلاحاتی است که با شناختن آن اصطلاحات می توان به محتوای این علم آشنا گشت و در زمینه این علم به بررسی های تازه پرداخت.از نخستین اصلاحات علم ناسیونالیسم اصطلاح "خاک" و اصطلاح" خون" است. خاک و خون در علم ناسیونالیسم به عنوان دو نشانه به کار برده می شود که هر یک از نشانه ها به بخشی از موجودیت ملت اشاه می کند و از هریک از این دو بخش الزاماتی پدید می آید که مجموعه این الزامات یا "بایدها" ، راه آینده یک ملت را مجسم می سازد و رسالت های تاریخی یک ملت را مشخص می کند. کلمه خاک اشاره ایست به سرزمینی که یک ملت در آن زندگی می کند؛سرزمینی که بر اثر مجموع کوشش های نسلهای گذشته یک ملت برای آن ملت حاصل آمده و باقی مانده است و اکنون نسل های وابسته به آن حق دارند در آن سرزمین به حیات خود ادامه دهند.الزاماتی که چگونگی سرزمین پدری یا نیا خاک یک ملت ایجاب می کند یا به عبارت دیگر«باید های خاک» عبارت از خصوصیاتی است که به مناسبت وضع جغرافیایی سرزمین ملت یا نیاخاک عایت آن ضروری است.** به عبارت دیگر در اندیشه راست یا ناسیونالیسم هر ملت دارای میهنی است ،برخلاف اندیشه چپ که به میهن و وطن اعتقادی ندارد چون اصولاً به واژه ملت اعتقادی ندارد و بلکه با آن مخالف است به همین دلیل به قائل به جهان وطنی بودن یا انترناسیونالسم است. "خون" در علم ناسیونالیسم اشاره به موجودیت انسانی یک ملت است و اشاره به سلسله نسل های گذشته و حال و آینده می باشد و از مفهوم آن به دو عامل می رسیم:یکی عامل جمعیت که همان بخش موجود از زنجیره زنده موجودیت ملت است و دیگری عامل فرهنگ که ساخته ی جمعیت و شکل دهنده آن است. می دانید که کلمه پرستش از ریشه پرست و پرستاری به معنا نگاه بان و محفاظت کننده است؛ من ایرانپرست هستم و به چندین دلیل این خاک برای من ارزشمند است و آن را شایسته پرستش و نگاه بانی می دانم از آن روی که این دو اصل را در برگرفته و خون هایی زیادی از همین انسان هایی که شما از آنان سخن گفته اید برای نگاهبانی و پرستاریش بر روی آن ریخته شده است.صد البته خاک میهن من بدون انسان هایی که بر روی آن گام می نهند و فرهنگ و تاریخ پرافتخار بشریت را ساخته اند چیزی کم دارد و بی معناست پس بدون تردید عشق هم میهنانم که با آنها پیوندهای دیرینه و ناگستنی دارم را در دل دارم و پس از آن انسان های دیگر.من نمی توانم مهاجمان به فرهنگ و تاریخ خود را دوست داشته باشم چه برسد که آنان را بپرستم! شما سعد ابی وقاص و چنگیز و تیمور اسکندر را شایسته پرستش می دانید و یا آن حاکمی که به فرهنگ و تاریخ من می تازد را شایسته پرستش می دانید؟؟جناب پوتین هم یک انسان است اما شایسته پرستش است (البته برای برخی جواب آری است)همه اینها از دید شما انسان هستند!... اگرنه پس معیار انسان بودن را برای من مشخص کرده و از آن تعریفی ارائه دهید.فرد در شناسایی ما در بستر زیستی یک ملت، مجرای موقتی است و در فضای فرهنگی ،تاثیر پذیری است تاثیرگذار.فراموش نکنید که شاهنشاه کوروش بزرگ این ناسیونالیست و در واقع نخستین پان ایرانیست تاریخ ایرانِ بزرگ، در 2500 سال پیش به انسان ها و آزادی ایشان احترام می گذاشت و به گفته دبیرکل سازمان ملل متحد، حقوق بشر برای یکبار در درازای تاریخ بشر به طور کامل اجرا گردیده و آن هم در شاهنشاهی هخامنشی و فرمانروایی کوروش بزرگ بوده است و این افتخار برای من ایرانی است! بله ما چنین نیاکانی داشته و نمونه هایی داریم و نیازی نیست که به دنبال نمونه های وارداتی حقوق بشر ِقرن بیست و یکمی برویم.این نمونه ها بیشتر در جهت تباه نمودن حقوق بشر هستند! جناب مدرسی در قسمت دیگر نوشتارتان گفته اید که شاهان ایران زمین انسان های درون جغرافیای ایران را به زور شمشیر در کنار یکدیگر نگه داشتند!!!!....عجب!!و من از شما می پرسم: چرا پس از قربانی کردن اقتدار حکومت پیشین و سرنگونی شاهنشاهی ایران با همکاری همفکران شما و مذهبیون و درهنگامه ی برپایی حکومت اسلامی این انسانها که به گفته شما بزور در کنار یکدیگر بودند از هم جدا نگشتند و ایران زمین به ایرانستان دگرگون نگردید؟؟؟ چرا پس از 200 سال جدایی جگرگوشه های ایران از یکدیگر هنوز عشق به این آب و خاک و شراره ی فروزان فرهنگ ایرانی در دل مردمان تاجیک، افغان، و قفقاز،چچن و دیگر باشندگان اسیر ایرانی در آنسوی مرزهای پوشالی کنونی وجود دارد...؟چیزی که این انسان ها که شما سنگ آنان بر سینه می زنید را متحد ویکپارچه کرده است پیشینه ی تاریخی و فرهنگی و گذشته ی مشترک آنان است که همچو زنجیری ناگسستنی است.در پایان بایاست بگویم انسان ها معمولا در زندگی چیزهایی را دوست دارند گاهی عاشق می شوند و دایره موارد این دوشارم (عشق) گستردگی فراوان دارد اما معمولا در عشق به هم نوع و یا جنس دیگر خلاصه می گردد؛ چیزی که فنا شدنی است؛ اما من برتری می دهم عاشق چیزی باشم که همیشگی و فنا ناشدنی است. بله من نیز عاشق هستم؛ عاشق آن چه که بوده، هست و خواهد بود، من آنچه را که ابدی است می پرستم: من ایران پرست هستم.
* ایشان در تارنمای شخصی شان خود را یک برنامه ساز تلویزیونی معرفی کرده اند. ** ناسیونالیسم چون یک علم؛ زنده یاد سرور دکتر محمد رضا عاملی تهرانی؛1354؛ چاپ پرچم به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
مدیر مسوول گرامی هفته نامه ی همدلی جناب آقای شجاع پوریان با درود و آرزوی تندرستی به آگاهی شما می رساند از آنجا که در شماره 241 هفته نامه ی سه شنبه 29/3/1386 همدلی و در گفتگویی که آن نشریه با دبیر کانون آینده نگری آقای رامین ناصح داشتند، مطالبی خلاف واقع و به دور از هرگونه سنخیت و سنخیتی به اندیشه ی پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست ونیز ناسیونالیسم ایراد نمودند، خواهشمند است این مطلب و جوابیه را جهت روشنگری هر چه بیشتر و آگاه شدن خوانندگان آن نشریه و تنویر افکار عمومی،درج نموده تا خواننده آگاه خود انصاف را ترازو قرارداده و به داوری بنشیند. هر دم بت عیار به شکلی به درآمد *** من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار ووصل خویش *** جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می شکند بازارش *** سکوت نغزترین شعر روزگاران است در آن دیار که طوطی سخن شناس افتد آقای رامین ناصح در گفتگویی با نشریه همدلی و در پاسخ به پرسش های آقای جهانگیر محمودی در باب مشکلات و مسایل قومی در خوزستان به ناگاه بر مرکب سخن می نشینند و به بیان دیدگاه ها وافاضات خود در باب اندیشه ناسیونالیسم و تشکیلات پان ایرانیست می پردازند ایشان در بخش هایی از گفتار خود در این مورد چنین فرمایش می کنند: پان ایرانیست را جریانی در جهت حفظ وحدت و منافع ملی نمی دانند،عملکردشان باعث بزرگ نمایی فعالیت های قومی است،معتقدند اگر اندیشه و گروه های تجزیه طلب در ایران وجود نداشته باشد، ماهیت وجودی پان ایرانیست به زیر سووال می رود. شعارهای پان ایرانیست و ناسیونالیستی را پوچ و تو خالی می دانند، پان ایرانیسم را به قوم گرایی همراه با بوی تعفن فاشیسم و استبداد زدگی متهم می کنند، آنان را عربده کشانی خشونت طلب هم در گفتار وهم در عمل معرفی می کند که در دهه بیست و سی به اجتماعات روشنفکران یورش می بردند و تجمعات را بر هم می زدند. در کل اندیشه ناسیونالیسم را فاقد مبانی علمی و بیشتر بر پایه ی احساسات، شعارو شکوه اعتقادات آنان را پوشالین و اندیشه هایشان را مخرب و ضد انسانی می دانند از دیدگاه ایشان؛ناسیونالیسم بیماری دوران کودکی انسان است، این گفته ها همگی ما حصل صحبت های آقای رامین ناصح بود در باب ناسیونالیسم و پان ایرانیسم در گفتگو با نشریه همدلی. *** در این جا نگارنده اندیشه ی آن ندارد که دیدگاه های کنونی آقای ناصح را به نقد بکشد چرا که هم مجال این کار نیست و همین این که بر این باور هستم که در جهان کنونی عقیده ی هر کس آزاد و محترم است. ولی در همین جا آرزو دارم لااقل در این مرام و اندیشه تازه تر که ایشان پذیرفته اند و گویی می خواهند معنویت گرایی و عرفان را با مدرنیته و دانش امروزی پیوند بزنند، ثابت قدم بمانند، هر چند که رویه ای که ایشان از گذشته تا کنون در پیش گرفته اند، خلاف این این آرزو را بیان می کند. به هر روی ایشان به بیان مطالبی پرداختند که هیچکدام از آن ها ریشه در حقیقت و واقعیت فعالیت های پان ایرانیست ها، نداشته وندارد. جهت آگاهی خوانندگان به بعضی از اصول و آرمان های پان ایرانیستی اشاره می کنم تا مشخص شود که گفتارهای ناسیونالیستی توخالی و پوچند ویا این که بیان کننده راز و رمز حیات و چگونگی زیست ملت ایرانند: *هستی بزرگ بر پایه ی اصول و بنیاد هایی استوار است که جلوه و نشانی است از آفریننده ای بزرگ. *اندیشه و علم و تلاش بشریت، کاشف اصول هستی بزرگ تواند بود و نه واضع آن. * جنبش و خروش و حرکتی اصیل تواند بود که در مسیر شناخت این اصول باشد. *آرمان: هدف و نیاز نهایی هر ملت است برای زیست سرافراز در پهنه ی نظام هستی بزرگ و جامعه ی بشری. * آرمان خواه، پوینده، کوشنده، پیام آور و فنا در اصول آرمانی و مجری کوشش های فردی،خانوادگی و اجتماعی برای رسیدن به آرمان ملت بزرگ ایران است. * پان ایرانیسم نهضتی است جهان شمول که با اعتقاد به هستی بزرگ به جهان بشری می اندیشد، مکتب ناسیونالیست جهان بینی پان ایرانیسم است. * پان ایرانیسم جهان شمول است نه جهان وطن. * ملت بنیاد گرفته بر خانواده و مقوله ای است تاریخی و اجتماعی. * ملت زنجیره ای ناگسستنی نسل های گذشته،حال وآینده است که با نیاخاک پیوند دارد. * ملت شکل دهنده جامعه و تاریخ آینده بشریت است، پس جهان جهان ملت هاست. * حقوق فردی جامعه بشری در واحد ملی و جهان ملت ها تعیین کننده حقوق فردی و اجتماعی است. * نظام جامعه بین الملل می باید بر اساس شناخت حقوق ملت ها برپا گردد. * ما به سوی آنچنان نظام سیاسی در حرکت هستیم که همه ی اقوام جامعه ی بزرگ ایرانی تیره های قومی و فرهنگی و مذهبی وابسته به آن را در هر تشکلی بزرگ و همه جانبه قرار دهد ،بنابراین: در هر بخشی از جامعه ی بزرگ ایرانی مقوله های سیاسی و اجتماعی به هر گونه که باشد می باید در مسیر ایفای این رسالت باشند. * جلوه های اعمال سیاست پان ایرانیسم در جامعه بشری و جامعه ی ملی چنین خواهد بود: ضد استعمارـ ضد استثمارـ ضد استبداد همکاری جهانی آری،قبول سلطه گری جهانی نه اقتدار جامعه ی بزرگ ایرانی و فرهنگ ایران زمین که چون روح در کالبد است تضمین کننده ی وصول به این آرمان هاست *نظمی که حزب پان ایرانیست خواهان آن است علیه ی هیچ یک از تیره ها هیچ یک از قومیت ها و هیچ یک از گروه های وابسته به ملت ایران نیست ،نظم فردا نظمی است برای رسیدن به وحدت و آزادگی و اقتدار ورفاه ملت ایران، کسانی که با عظمت و سرافرازی ملت ایران بستیزند نظم پرشکوه و یگانگی طلب ما بر ضد آنان است. * هیچ گروهی از مردم ایران تافته ی جدا بافته از ملت ایران نیست (1) آیا این گفتارها توخالیند،پوچند،ضد انسانیند،مخربند،سستند،بوی استبداد و تعفن می دهند، خاینانه اند،ضد یگانگی ویکپارچگی ملی اند،فاشیستی اند،نشان از نابالغی و کودکی اندیشه را دارند ؟آیا کوشش در جهت اقتدار ونیرومندی و توسعه و ایجاد ایران نیرومند و ارتش قوی و حفظ و حراست از تمامیت ارضی کشور، مقابله با عناصر وابسته به سرویس های امنیتی و تجزیه طلب که سعی در پراکندن تخم نفاق و کینه در میان اقوام ایرانی دارند از دیدگاه آقای عرفان گرای ما نشان از قومیت گرایی و ترویج اندیشه های تجزیه طلبانه دارد.وجدان های بیدار و روان های آگاه، در این مورد داوری کنید و همه این گفتارها را با بیانات آقای ناصح مورد بررسی قرار دهید، تا هویدا شود که چه گروهی و چه کسانی، احساسی و سست و متعفن وپوچ توخالی هستند!!؟ جهت اطلاع بیشتر ونقش وماهیت وجودی پان ایرانیست ها که شما هستیشان را در بود گروه های تجزیه طلب دانسته اید ذکر این مطلب در مورد اندیشه پان ایرانیسم از روانشاد پرویز ورجاوند که به روزگاری نه چندان دور خود را مرید و هم فریاد وی می دانستید وسرمشق مبارزات آزادی خواهانه ی شما و دیگر همفکرانتان بود، شاید بتواند اندکی از پریشان گویی های و سخت احوالی تان بکاهد و شاید دوباره سرود به یاد مستان کنید: در همین زمان با شکل گیری فرقه دومکرات به وسیله ی اتحاد جماهیر شوروی و برای جدا ساختن آذربایجان به یکباره استثنایی ترین و شگفت آورترین جریان سیاسی و ملی به نام پان ایرانیسم پا به صحنه گذارد، اهمیت و ویژگی این جریان از چند نظر قابل توجه است:نخست آن که بر خلاف دیگر سازمان ها و حزب ها و جریان های سیاسی این تنها سازمانی بود که هسته ی مرکزی و هیات موسس آن را چهره های سیاسی شناخته شده صاحب اعتبار جامعه در زمینه های مختلف تشکیل نمی داد، بلکه جوانان گمنامی بودند که به طور عمده سالیان آخر دبیرستان را می گذراندند و هیچ گروه و جریان مطرحی از آنان حمایت نمی کرد و جز پول تو جیبی خودشان هیچ در آمد دیگری نداشتند... عامل اساسی که موجبات اقبال جامعه و بویژه جوانان و نوجوانان را به این اندیشه فراهم آورد آن بود که بنیاد تفکر این جریان بر هدف هایی روشن قرار داشت که پاسخ گوی حساسیت های ملت ایران بود.... از این رو جریان ملی گرای پان ایرانیسم از بطن جامعه ایرانی برای مقاومت در برابر همه آن چه که می توانست استقلال و یکپارچگی کشور و همبستگی ملی را به خطر بی اندازد سر برآورد و با اقبال نسل جوان تحقیر شده،روبرو گشت و در این مدت توانست در برابر جریان های بیگانه به عنوان یک قدرت نقش آفرینی کند... نهضت پان ایرانیسم نه تنها توانست ایران را از تجزیه ی دوباره نجات دهد بلکه توفیق آن را یافت تا جریان روسی سازی بخش های جدا شده از ایران را در قفقاز و آسیای مرکزی با چالش مواجهه سازد و آمادگی های زیادی را در این سرزمین ها برای حفظ هویت خویش فراهم آورد و سبب شد تا چند دهه بعد اتحاد جماهیر شوروی از هم فرو بپاشد و اگر هوشمندانه عمل می شد تا به امروز زمینه ی لازم برای ایجاد یک اتحادیه بزرگ در فرهنگ ایرانی فراهم شده بود... شک نکنیم اگر موضع گیری های پان ایرانیست ها نبود امروز جزایر سه گانه ایرانی ابوموسی،تنب کوچک و بزرگ سرنوشت دیگری داشت...(2) بله آقای محترم ،تاریخ را باید به دقت و بدور هر گونه حسادت و تعصب هایی که جز کینه و عداوت سود و فایده ای ندارد، خواند. پان ایرانیسم نه تنها با اندیشه های قوم گرایانه هیچ گونه پیوند و مکمل آن جریانات ضد ملی نمی باشد بلکه اگر هیات حاکمه ای وطن پرست در طول این دویست سال اخیر که هنگامه ی فترت و تجزیه و پراکندگی ملت ایران بود بر کرسی های سرنوشت این ملت می نشست ،نه تنها می توانست قدرت و نیرومندی ملت ایران را دوباره اعاده کند، بلکه بدون تردید سیاست و تدابیری جز مرام و طریقت و اندیشه ی پان ایرانیستی اعمال نمی کرد، ولی افسوس که در طول این دویست سال اخیر ملت ایران و جامعه ی ایرانی همیشه و همه جا از نبود یک هیات حاکمه ملی، وطن پرست ولایق محروم بود و این موضوع مساله ای است که باید در غم نداشتن چنین دولت مردانی به تدبیر و تامل نشست. و اما در مورد اینکه پان ایرانیست ها می کوشند مساله تجزیه طلبی در این را بزرگ جلوه دهند، نیز آقای ناصح همانند دیگر گفتارهایشان از جاده انصاف و داد پرت شده اند، چرا که در مورد بمب گذاری ها و حوادثی که در خوزستان و دریک دوسال پیش منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان بی گناه ما شد ودر کل ریشه های اندیشه های خلق عربی و تجزیه طلبانه، پان ایرانیست ها همیشه و همه جا بین مردم غیور و براداران عرب زبان خوزستانی با گروه اندکی از وابستگان وفریب خوردگان سیستم های جاسوسی غرب و نیز وابستگان به حزب نژاد پرست بعث صدام، تفاوت قائل بودند وهیچگاه تجزیه طلبان را گروه بزرگ و تاثیر گذار در خوزستان ندانسته اند، بلکه آنان را چیزی به جز مشتی مزدور ومیهن فروش نمی دانند. اما این دلیل نمی شود که وجود چنین گروه ها و دشمنانی که در استان های مرزی ما دست به دسیسه و توطئه و اقدام علیه ی تمامیت ارضی کشور می کنند نادیده گرفته شوند،رسالت هر فرد خویشکار و وطن پرستی است که این جریان ها را مورد بررسی و کنکاش قرار داده و ملت ایران را نسبت به این جریانات آگاه کرده و به حکومت ها زینهار و هشدار داده باشد که هرگاه از اصل و سیاست های ملی و ایجاد همبستگی ملی و ترویج اندیشه های وطن پرستانه دوری کنند، ممکن است نواهای شوم ضد ملی از هر سوی شنیده شنود و هرگاه حاکمیت ها اصل همبستگی ملی را فراموش کنند و اقتدار ملی به خطر افتد، دشمنان ایران زمین چنین فرصت های را بی گمان غنیمت می شمارند و دسیسه آغاز می کنند. البته به احتمال زیاد ،وی چنان غرق در رویاهای عرفانی خویشند که جز از ملکوت بانگی نمی شنوند در همین مورد و در همان روزهای غم انگیز که بمب گذران خون های بی گناه را برزمین می ریختند، مسوول حزب پان ایرانیست درخوزستان در مصا حبه ای با یکی از رسانه های برون مرزی این چنین مسایل را مورد تبیین وبررسی قرار دادند:چنین حوادثی ما را اندهگین کرده است، ما سده ها و هزاره ها در کنار این برادران و خواهران عرب خود، در غم وشادی شریک بودیم، این ها عزیزترین و مخلص ترین مرزداران ما در این کشور هستند. اگر بحث ستم ملی است همه ملت ایران در درازای این حکومت با آن روبرو بودند ،اگر بحث بی عدالتی و تبعیض است این بی عدالتی در طول حکومت آقایان بر همه ی قومیت های ایرانی روا داشته شده است و فریاد همه ی این مظالم و این تبعیض ها و استبداد گری ها بلند است، بنابراین فرقی نیست بین عرب خوزستان با کرد،بلوچ،ترکمن،گیلیک و... به نظر ما هیچ تفاوتی بین آن ها وجود ندارد و تمام کسانی که این به اصطلاح آتش را درصدد بودند و هستند که بر افروزند بسیار کار نابخردانه ای و غلط و خائنانه ای را دنبال کردند که از نظر ما محکوم است و مردم استان ما بسیار هوشیار هستند. ما در کنار همه ی این برادران هستیم،همواره هم از حقوق و استعدادشان حمایت می کنیم و در خوزستان فقط ملاک را شایسته سالاری می دانیم،فرقی نمی کند که برادر عرب،لر،کرد یا به قول خودشان عجم باشند... وشما بدانید برادران و خواهران عرب ما هم کاملا هوشیار هستند.(3) قضاوت و داوری و عدالت مهمترین خصیصه ای است که می توان انسان ها را و کرامت های انسانی را با آن سنجید، آیا به راستی از این موضع گیری ها بوی تعفن بر می خیزد آیا به قول این شخص گفتار پان ایرانیستی دیالوگی خوشنت آمیز دارد، خوانندگان عزیز بخوانید وداوری کنید. همیشه تا پیش از گفتگوی این آقا با نشریه همدلی می پنداشتم ایشان از جریانات سیاسی و تاریخ معاصر ایران کم و بیش آگاهی دارند ولی بعد از موضع گیری اخیرشان پندارم را غلط یافتم. شاید هم وی ،به دلیل طریقت تازه وآیین جدید که به هر روی جوانی و جویای نامی نیز بخش از آن می باشد، مقداری گمان زده شده اند که امیدوارم چنین نباشد. عجیب است ظاهرا آقای ناصح گروه های خائن و ضد وطنی چون حزب توده را که چیزی جز جاسوسان شوروی در ایران نبودند ، روشنفکر می دانند در حالی که با توجه به اسناد ومدارک فراوان و نیز اعترافات تکان دهنده سران این حزب بعد از انقلاب و اقرار به خیانت های خود، دیگر حتی برای مردم عادی نیز مسلم مبرهن شده است که این حزب و دسته در چه جهت شنا می کردند و چگونه با رفتار و کردار خود حیثیت و شرافت انسانی را لکه دار کردند. بله آقای عزیز ما هیچگاه از این جهت که توده ای ها داری ایدولوژی غیر ناسیونالیستی بودند با آن ها مخالف نبودیم، بلکه همیشه و همه جا برای پان ایرانیست ها این اصل مطرح بوده است هر که با بیگانه است بر ملت است ، آنان با توجه به اسناد و مدارک فروان در تمامی طول فعالیت های خود همیشه در نقش ستون پنجم سیاست های استعماری شوروی عمل می کردند و همیشه خود را وابسته به کشور مادر و اردوگاه کمونیسم بین الملل می دانستند. راستی آقای ناصح از کی تا حال و با توجه به چه معیارها و ارزش هایی کیانوری ها،طبرزدی ها، رادمنش ها، اسکندری ها و و ابستگان فکری آنان... روشنفکر به حساب می آیند، لااقل برای اطلاع هم که شده بیان می کردید که کی و در کجا پان ایرانیست ها روشنفکری را مورد ضرب و جرح قرار دادند، مگر ملاک روشنفکری و سنجش میزان منور فکر بودن را باید در تعداد سال های عضویت در حزب توده واحزاب زاده شده از بطن آن دانست؟ آقای ناصح با شهامت تمام می گویم آن ها روشنفکر که هیچ بلکه همگی تاریک فکر بودند. عجیب است چه کسی گفته و ترازو قرار داده، صمد بهرنگی و بیژن جزنی را روشنفکر می داند ولی زرین کوب ها و عاملی تهرانی ها و شجاع الدین شفاها در این دایره قسمت نیند؟ بله ، جهت اطلاع شما ما با توده ایی ها همیشه مبارزه داشته وخواهیم داشت، چرا که آن ها در طول مبارزات ملت ایران نقش مزورانه ای را ایفا کرده اند. برای آگاهی شما اگر مرادتان از روشنفکران، توده ای های بی وطن بودند(البته در عرفان گرایی محض هم بی وطنی آرزوی همیشگی است) تنها چند سند را از میزان وابستگی این گروه ودسته به سیاست های استعماری را هویدا وآشکار می کنیم : « ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و بر علیه این منافع صحبت نمی کنیم،عقیده ی دسته ای که من در آن هستم(حزب توده)این است که دولت فوری باید برنامه ای برای دادن امتیاز نفت شمال به روس ها و نفت جنوب با کمپانی انگلیسی وآمریکایی مذاکره شود»(4) « ما بارها گفته ایم و باز هم می گوییم که استیفای حقوق ملت به دست این مجلس و دولت انجام پذیر نیست این ها همه دلال مظالم استعمارند»(5) « اصولا چگونه می توانیم صنعتی را که در دست امپریالیسم باشد ملی کرد»(6) این گفته و بیانات را چگونه ارزیابی می کنید آیای روحیه ی معنویت گرا و عرفان زده ی شما خائنین به ملت ایران را روشنفکر قلمداد می کند؟عجیب است توده ای ها هم همانند شما در مورد ملی گرایی و اندیشه های ناسیونالیستی نظرات یکسانی می دهند: « ملی چیست؟ملی نقاب سیاسی است که چهره ی داغدار و اندوهگین را می پوشاند،ملی سرپوشی است که قبایح و رذایل را مخفی می کند،ملی هر جور خیانتی را جایز می شمارد و...عقل ملی ناقص،فکر ملی ناقص،منطق ملی ضعیف،زبان ملی الکن،خواهیم بود و اضمحلال ملی را خواهیم دید.»(7) ودیدیم که تاریخ کدام اندیشه را به زباله دان خود انداخت، آیا آقای ناصح و پیروان اندیشه اش که به هرروی شعارهایی چون برابری و برادری وآزادی و مساوات می دهند نمی ترسند که روزی درجایی و در کنار بنایان آزاد قرار بگیرند، چرا که انترناسیونالیست های چپ و راست هر دو در یک مورد با هم همه عقیده اند و آن هم مبارزه و ستیز همیشگی با اندیشه و روحیه ی ملی گرایانه است، چرا که دیده اند هر گاه و هر زمان در سرزمینی اندیشه های ناسیونالیستی رشد و گسترش یابد، پشت سر آن بیداری ملی و قیام های ملی آغاز می شوند،ملت ها خواستار حقوق به یغما رفته خود از استعمارگران و جهان خوران می شوند. اینکه گفته اید تمامی جنگ های تاریخ ریشه در اندیشه های ناسیونالیستی و بنیاد گرایی مذهبی داشته نیز قضاوتی شتابزده و نشان از نا آگهی از تحولات و رویداد های تاریخ بشری دارد، حمله تازیان به ایران،تصفیه حساب های خونی حزبی و ایدولوژیک در قرن معاصر توسط دولت های کمونیستی و یا کشته کشتارهای استالین و انقلاب فرهنگی مائو و نیز جنگ ها و کودتاهای رنگارنگ در آمریکای لاتین ریشه در ناسیونالیست دارند؟ نکند از دیدگاه شما خمرهای سرخ، نیز دارای مرام ناسیونالیستی بودند.!!؟ پرفسور هشترودی در جایی گفته کسی که تاریخ رانخوانده حق ندارد در هیچ محفل و مجلسی ابراز نظر کند. راستی آیا دفاع در برابر متجاوز را دفاع از خشونت وجنایت تعریف می کنید، تاریخ ایران را یا نخوانیده ای و یا این که اعتقادی به آن ندارید زیرا آن چه که از پس تمام تاریخ پرشکوه و افتخار آمیز این سرزمین می توان استنباط کرد آن است که فرهنگ واندیشه ی ایرانی در هیچ دوره ای از تاریخ فرهنگ سوزی نکرد، نژاد کشی به راه نینداخت،کتاب خانه سوزی همچون دیگر اقوامی که در همسایگی ما می زیند را عمل زشت و نادرست می پنداشت. آقای ناصح، ناسیونالیسم ایران را باید در منش بزرگانی چون کوروش بزرگ که نخستین منشور حقوق بشر گیتی را برای هستی به ارمغان آورد،رهنمود های داریوش که می گفت من دوست برده ی دروغ نیستم وسخت بر هوس خویش فرمان روایم، در آموزه های زرتشت پیامبرکه اخلاق را نه از برای پاداش که برای اخلاق می ستاید و راست بودن را بهر راستی ،آرمان برگزیده ی ایرانی می داند،در شهریاری انوشیروان که حتی از پیامبر بزرگ اسلام لقب دادگر گرفته بود،در منش پهلوانان ایرانی همچون رستم،گیو وگودرز و اسفندیار،دراشعار حماسی و حکیمانه ی انوشه روان فردوسی توسی و خرد نامه ی وی شاهنامه،در مبارزات استقلال خواهانه و ضد استعماری بر علیه استبداد واستعمار سیاه خلفای اموی و عباسی توسط گروهی از سرداران و جانبازان و فرزندان ایران زمین همچون بابک ها،مازیارها،یعقوب ها،استادیس ها و سنباد ها و شعوبیه ها،در اشعار حافظ، و خاقانی شروانی و نظامی که در سده ششم قمری می سراید: همه دنیا تن است وایران دل نیست گوینده زین گفته خجل چون که ایران دل زمین باشد دل زه تن به بود یقین باشد درکل در زندگانی مبارزان راه استقلال ویگانگی ملت ایران جستجو کرد نه در یک جمله آقای انیشتین که ما خود به خوبی می دانیم چگونه به سرزمین مادری خود خیانت کرده است افسوس که فرصت نیست که داستان زندگی این فرد دانشمند وتکنوکرات بی آرمان را بازگو کنم. نکند، شما نیز می خواهید روش ایشان را در برابر سرزمین مادری ایفا کنید. به هرحال مشکل ما با کسانی که این گونه با ناسیونالیست و پان ایرانیسم به مخالفت بر می خیزند این است که آنان به تاریخ و باید های سرزمینی نیاخاک،به فرهنگ و خون ایرانی و نیز به آرمان نیرومندی و اقتدار ملت ایران باور و اعتقادی ندارند وتنها آرمان خواه می داند که فدا گشتند در راه آیین و باید های خاک و آموز های خون یگانه و تنهاآرزوست. سخن پایانی آن که ما با افتخار تمام و با ایمان بر آمده از جان خویش همچنان معتقدیم که ناسیونالیسم ایران نیروی محرکه اجتماع و ملت ماست،در سراسر طول تاریخ این نیروی بزرگ اجتماعی است که ما را از مراحل وخیم شکست، نجات داده و به سوی پیروزی برده و از ورطه ی مهیب نیستی به سوی بقا و عظمت رهنمون کرده است: ای وطن ما عاشق و یار توایم از دل و جان نگهدار توایم در دو چشم دشمنانت خاک باد پرچمت بر قبه ی افلاک باد در جهان گر بی وطن باید زیست سخت بر آن زندگی باید گریست و درد جانکاه بی وطنی و بی لانگی، رنجی است همیشگی و طاقت فرسا،سرگشتگی و گمگشتی از خود بی خود شدن، پوچی و در نهایت خود و خویش را به نابودی فکندن به همراه می آورد بی وطنی بیماری است که سخت علاج پذیر است باید برای کسانی که به چنین بیماری ودرد ورنجی مبتلا گشته اند فقط دل سوزاند و ترحم کرد. 1- نگاه کنید به منشور نیرومندی:ملت بزرگ ایران راهنمای مبارزات و کوشش های حزب پان ایرانیسم بنیاد گرفته بر مکتب پان ایرانیسم در بخش های بنیاد های اندیشه ای واصول استراتژیک حزب پان ایرانیسم. 2- یکپارچگی ایران و وحدت ملی ـ پرویز ورجاوند،روزنامه ی شرق 8/8/84 3- گفتگوی ابراهیم میرانی با تلویزیون برون مرزی پارس 6/2/84 4- احسان طبری، روزنامه ی مردم ارگان حزب توده ـ 19/8/1323 5- روزنامه ی به سوی آینده 12/7/1329 6- روزنامه ی مردم و به سوی آینده 5/8/1329 7- روزنامه ی به سوی آینده 21/7/1329
پاینده ایران سرباز فنا در آرمان میهن شاهین فرازدوست 5/4/86 |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نوشتار زیر جوابیه ای است از دکتر منوچهر یزدی، پیرامون گفتگوی دوستانه ی بنی طرف و ابراهیم یزدی که در همین تارنگار درج شد. دوستان گرامی برای آگاهی از آنچه در این گپ دوستانه گذشت می توانند پُست(نوشتار) پیشین را بخوانند. با سپاس فراوان از سرور دکتر منوچهر یزدی که نکات بسیار مهمی را در اینجا یادآور شدند
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد در پاسخ دروغهای روزنامه عصر کارون به نویسندگی موسی سیادت به قلم یک ایرانی حکیم فردوسی سرایندهی پرآوازه و نامدار ایرانی در کتاب شاهنامه دربارهی انگیزهی تباهی و تیرگی آداب و اخلاق ایرانیان مینویسد: آری به راستی چنین است آن هنگام که نویسندگان بیگانه برای تاریخ سرزمین ما نسخه بپیچند و ما به مانند بندگان ایشان سر خم آوریم، این خانه جز ویرانسرایی نخواهد بود. تاریخ نشان داده است که هرگاه بیگانه به این سرزمین اهورایی نظری افکنده جز فساد و تباهی بهرهای برای ما نداشته است. آیا مایهی ننگ نیست سرزمینی که بیش از هفتهزار سال پیشینهي تمدن و شهرنشینی دارد، یک نویسندهی آمریکایی(به گفتهي امام خمینی از سرزمین شیطان بزرگ) که پیشینهی تمدنش به دویست سال هم نمیرسد برای ما ایرانیان تاریخنگاری کند؟!! جناب موسی سیادت!!، افتخار ما ایرانیها اینست که از جهت تمدن و آداب اجتماعی، دین و خداپرستی و اخلاق همواره پیشرو و جزء نخستینها در جهان بودیم. دشمنی شما با ایران و ایرانی آنجا بیشتر نمایان میشود که از حرمسرای پادشاهی بزرگ به نام کورش یادکردهاید!! و مردم ماد و پارس را بیرحم خطاب کردهاید. شما چگونه در کشوری زندگی میکنید که بیشترین باشندگانش از لر و کرد و بلوچ و آذری که از بازماندگان قوم ماد و پارسیان هستند و این چنین بیشرمانه به نیاکان ایرانیان ناسزا میگویید؟!! جای شگفتی فراوان است که این همه وارونهنمایی را از کجا آوردهاید؟ از کدام منبع تاریخی اسکندر خونریز و گجسته را ذوالقرنین نامیدهاید؟!! سخنان پوچ و پوشالی شما بی حرمتی به قرآن مجید و مردم هوشیار و خردمند ایرانزمین است. امروز بر شخص بینا پنهان نیست که ذوالقرنین در قرآن مجید اسکندر یونانی نیست، چون صفات آن کاملا نقطهی مقابل همدیگر است. طبری ذوالقرنین را مسلمان یعنی خداپرست میداند و میگوید: دربارهی کورش در قرآن آمده: از سبک و اسلوب خاص کلام خدا در قرآن یکی اینست که وقتی فتح یا موفقیتهای بزرگی را که از سوی کسی صورت میگیرد مستقیما به خدا نسبت میدهد، چنان که در این آیه آمده میخواهد تاکید کند که امری بزرگ و خارقالعاده و بر خلاف موازین طبیعی صورت گرفته و تنها موهبت و عنایت خداوندی بوده که چنین کاری انجام پذیرفته است. حال به بررسی و شرح واژهی ذوالقرنین میپردازیم: ترجمهی این آیات چنین است: شان نزول آیات: مشخصاتی که در قرآن برای ذوالقرنین آمده: نخستین اقدام کورش و فتح لیدی: حملهي دوم به مشرق: فتح بابل و آزادی یهودیان: گام سوم در شمال فلات ایران و بنای سد یاجوج و ماجوج: موقعیت اجتماعی ایرانیان و جایگاه زن در ایران باستان: دوشیزگان در ایران باستان نه تنها با کارهای خانوادگی آشنا میشدند بلکه ریشههای اخلاقی و دستورهای دینی را نیز فرا میگرفتند و در اجتماع و زندگی فردی از آزادی کنش برخوردار بودند. بنا به گفتهی هرودوت: «در زمان هخامنشیان دولت به مردم کمک مالی میداد تا بتوانند همسر برگزینند.» مانند آنچه که امروز کمکهایی از سوی دولت به نام وامهای ازدواج و خوداشتغالی به جوانان میهنمان داده میشود. جناب موسی سیادت بدانید که در ایران باستان زن شخصیت حقوقی داشت و میتوانست دارای دارایی باشد و آنها میتوانستند در سرودن اوستا و انجام مراسم دینی با مردان همکاری نموده و یا خود به تنهایی آنها را انجام دهند. بنا بر نوشتهی کتاب «ماتیکان هزار دادستان»(هزار ماده قانون) زنان ایرانی میتوانستند به کار وکالت بپردازند و حتا با بروز شایستگی بر اورنگ داوری بنشینند. آنگونه که جنابعالی بیشرمانه نوشتهآید زنان کشاورزان ایرانی جزء حیوانات بشمار میرفتند، دروغی شاخدار است و توهینی بسیار بزرگ و نابخشودنی. که شاید برخی از اعراب بدوی پیش از ظهور اسلام این چنین بوده باشند که با پیدایش پیامبر گرامی اسلام به این گونه رسوم جاهلی اعراب و همچون زنده به گور کردن دختران توسط قبایل عرب مهر پایان زده شد. تهمت بزرگ دیگر جناب موسی سیادت به مردم ایران، نسبت دادن ازدواج با محارم در آیین زرتشت است. این که جنابعالی نوشته در آیین زرتشت تعدد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزان مجاز شمرده میشد، دروغی بسیار بزرگ است. چرا که نخست باید بدانئ که در دین زرتشت یک مرد اجازه ندارد بیش از یک همسر اختیار کند تا چه رسد به تعدد زوجات!(درست چیزی که در آیین اسلام مجاز است و مانع شرعی ندارد). بنابراین دین زرتشت در این باره از اسلام هم سختگیرانهتر عمل میکند. ایشان باید بداند که ایرانیان باستان به پنج گونه آیین ازدواج داشتهاند: حال جناب موسی سیادت، چنین جامعهی پیشرفتهای سزاواری اینهمه یاوهها و دشنامگوییها را دارد؟ نیک بنگرید که داوری با خوانندگان خواهد بود.
یارینامه: --------------------------------------------------------------- پیوست: به روابط روزنامه عصر کارون فرستاده شد. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نشانی رایانامه روزنامه عصر کارون(استان خوزستان) که به توهین و ناسزاگویی به زنان ایرانی پیش از اسلام پرداخته و روابط عمومی آن روزنامه هم با گستاخی آن را درست میانگارد: ۱ـ اتاغ فاطمه با شش پوست بز که به هم دوخته شده بود فرش شده بود و سقف اتاغها با چوب تنهی درخت خرما پوشیده بود. سنجش کنید با فر و شکوه در زندگی ایرانیان، با پوراندخت و آذرمیدخت و آتوسا و پارمیدا. ۲ـ روز مادر و روز زن ایرانی برابر است با ۲۹ بهمن و جشن اسپندگان. ۳ـ مردم ایران هر چه نسبت به رویدادهای دینی خودشان متعصب باشند لیک حاضر نیستند به خاطر خودشیرینی خودشان را به بیگانه بفروشند و به گذشتگان و نیاکان خردمندشان توهین کنند. ۴ـ ایرانیان و هواداران حزب پان ایرانیست در برابر هیچ اندیشه بیگانه پروری که رویاروی فرهنگ ایران بایستد را بر نمی تابند و کوبنده پاسخ خواهند گفت. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********