![]() |
|
![]() |
|
پاینده ایران کم توجهی مسئولان امر به تحرکات وهابیون در سال های گذشته زمینه ساز آن گردیده تا این فرقه انحرافی مرکز فعالیت های تبلیغی خود را از شهرهای سنی نشین به مناطق شیعه نشین تغییر دهد. به گزارش جهان، سران وهابیت که از سال ها پیش عمده توجهات خود را به شهرهای جنوبی کشور با محوریت اهل تسنن معطوف کرده بودند این بار با هجوم به مناطق شیعه نشین مانند ایلام و خرمشهر و با هزینه کرد میلیاردی در صدد جذب مردم فقیر و شیعیان مقیم این شهرها هستند. مبلغین وهابی با پول های دریافتی از عربستان و آمریکا طرح وام آسان دادن به شیعیان کم بضاعت را در دستور کار خود قرار داده اند و بر همین اساس، بدون دریافت ضمانت های سفت و سخت بانکی و در کمترین زمان ممکن وام خرید خودرو به اهالی خرمشهر و ایلام می دهند به طوری که از ابتدای سال تاکنون نزدیک به صد مورد از این خودروهای اقساطی که با سرمایه شخصی وهابیون خریده و تحویل می شود در خرمهشر توزیع شده است. همچنین، در موعد بازپرداخت وام نیز در صورت نداشتن اقساط معوقه، سرمایه داران وهابی به وام گیرندگان اعلام می کنند که خانواده شماواجب تر است و ابتدا خرج های ضروری خود را جدا نمایید و در صورتی که مبلغی باقی ماند با آن اقساط خود را پرداخت نمائید! این تحرکات که با سکوت کامل مسئولان مواجه شده در ماه های اخیر موجب آن گردیده تا استفاده کنندگان از تسهیلات وهابیت به مبلغی بی جیره و مواجب برای سلفیون تبدیل شوند. برگرفته از :جهان نیوز روشنگری:بایسته است یادآوری شود علیرغم همه انتقادها و ایراداتی که به جمهوری اسلامی وارد است، دستگاه اطلاعات و امنیت در سالیان گذشه برخوردهایی نیز با این گروه تندرو و صد درصد ضد ایرانی که از پول دلارهای نفتی عربستان و سرویس های جاسوسی هدایت و تغذیه می شوند انجام داده است که امید است در شرایط حساس کنونی این کوشش ها بیشتر گردد و این مسائل ریشه یابی شده و تنها به عکس العمل های برخوردی اکتفا نشود و مهمتر از آن راه برای اندیشه ها ناسیونالیستی و یگانگی خواه که تنها راه نجات از این وضعیت است باز شود. بایگانی جستاری:دسیسه های ضد ايراني |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران متن زیر که بیشتر یک ناسزا نامه است چند روز پیش از سوی جدایی خواهان)جزیه طلبان) عرب در تارنمای عربیستان www.arabistan.org به چاپ رسیده که در ان ناسزاها و تهمت و افتراهای بیشماری به مجتبا گَهِستونی فعال فرهنگی میهن پرست و انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان زده شده است.نمونه ای از این گونه نوشتار به قلم همین فرد(علی احوازی) پیشتر درباره سرور ابوالفضل عابدینی یار و هم اندیش مبارز ما در آن تارنما منتشر گردیده بود.برای خواندن روی پیوند زیر کلیک کنید بمب گزاری که آزادانه در اهواز می گردد (نامه تهدید آمیز تجزیه طلب های عرب به سرور عابدینی) جوابیه ای درپاسخ به یاوه گویی های نژاد پرستان قوم گرای تجزیه طلب (پاسخ سرور عابدینی) برای آشنایی بیشتر مردم با این افراد بی ادب و وحشی که با دروغ گویی بیشمار و ایجاد شکاف های قومیتی در خوزستان تلاش در اغفال جوانان عرب زبان خوزستانی دارند متن نوشتار دقیقا درزیر آمده است. این گونه نوشته های تفرقه افکنانه سرانجامی همچون بمب گزاری های جدایی خواهان عرب اهواز در سال 84 را در پی داشت.(با پوزش از آقای گهستونی و دیگر افراد برای ناسزاهای درون نوشتار) انجمن تاریانا اهداف و ماموریت ها سایت عربستان - علی الاحوازی
در سلسه مباحث پیشین به برخی سازمان وباندهای مافیایی شهرک نشیان فارس در احواز اشغالی که اهدافشان چپاول ثروت های ملی احواز به سود خود است،اشاره کردیم در این گفتار تلاش داریم به یکی از دهها سازمان جدید التاسیس باند سرچوپان سبزوار که ابعاد مختلفی جهت باج گیری و پول شویی در احواز تاسیس گذشته بپردازیم . تاریانا چیست ؟ در هشتاد و اندی ساله اخیر و از آنجایی که در قراردادهای فی مابین دولت احواز- که توسط شیخ خزعل - وانگیسی ها بسته شد که در آن از ممنوعیت بکارگیری بومیان احوازی به عنوان کارگران شرکت نفت تاکید داشته ،و ادامه همین سیاست توسط دولت اشغالگر احواز،شاهد آن بودیم که صدها هزار راهزن و چوپان پشتکوهی وارد احواز شدند و تمامی امور نفت به آنان داده شد . دولت مرکزی برای سرکوب هرچه بیشتر ملت احواز تسهیلات تشویقی باور نکردنی برای شهرک نشینی در احواز در اختیار راهزنان قدیم و نفت چی های جدید گذاشت . همین سیاست ضد بشری در رژیم کنونی استمرار پیدا کرد و چنین تسهیلاتی شبه هایی برای راهزنان دور از وطن بوجود آورد که صاحب و مالک همه چیز در احواز هستند. سکوت رژیم تهران در مقابل تحریف تاریخ از سوی چوپان زاده های دور از وطن آنقدر ادامه پیدا کرد و کار به جایی رسید که شبان های دور از وطن شروع به تحریف تاریخ ایران نیز نمودند . از تحریف تاریخ مشروطه گرفته و تا تحریف تاریخ احواز جدیدا نیز این جانوران ادعا می کنند که کورش فرزند آنان است.در واکنش به تحریف های گسترده تاریخ توسط این جانوران کارشناسان و اساتید باسابقه تاریخ تهران دست به سلسله تحقیقات گسترده تاریخی زدند،این تحقیقات نشان می دهد که اینان بازماندگان حمله مغولان به ایران هستند . به تازگی شخصی به نام «مجتبی گوه ستونی» در یکی از روزنامه ادعا کرد که بخشی از تاریخ ایران ایالت غربی خود که همانا "خوزستان" را شامل می شود را نامشخص است و در تحقیقات تاریخی متوجه شدیم که تاریانا ایالت غربی و گمشده ماست . ادامه نوشتار را بخوانید ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
تهدید امارات به شکایت از ایران در صورت عدم تمکین به مذاکره! مدتی است که این شیخ نشین، با طرح موضوعاتی مانند میانجیگری دیگر کشورها و یا شکایت در مراجع بینالمللی درباره جزایر سهگانه کشورمان، تلاش دارد با سیاستی زیرکانه، موضوع را به گونهای نشان دهد که از مرحله ادعا خارج بوده و به عنوان یک واقعیت و حق برای اماراتیها مطرح نماید... جهان عرب باید برای حل اختلاف چهل ساله با ایران درباره جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به امارات فکری کند! سرویس بینالملل ـ «عبدالله عبدالعزیز الغریر»، رئیس مجلس مشورتی ملی امارات که در حال بازدید از تونس است، به خبرنگاران گفت: جهان عرب باید برای حل اختلاف چهل ساله با ایران، درباره جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به امارات چارهای بیندیشد! به گزارش خبرنگار «تابناک»، بر پایه گزارشهای منتشره، او در دیدار با «زین العابدین بن علی»، رئیس جمهور تونس، بار دیگر این درخواست را مطرح کرد و اظهار داشت: میانجیگری مستقیم کشورهای عربی به ویژه تونس را برای حل این موضوع خواستاریم. الغریر در ادامه اظهاراتش، پای را از این فراتر گذاشته و گفته است: اگر ایران بار دیگر به بهانهتراشی در این باره اقدام کند! علیه ایران به دادگاه بینالمللی شکایت خواهیم کرد. در همین حال، برخی رسانههای عربی به همراه انتشار با آب و تاب این خبر نوشتند: برای نخستین بار است که امارات با این شدت خواهان حل موضوع شده و این در حالی است که این کشور، بزرگترین شریک تجاری ایران در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس است. بنا بر این گزارش، اماراتیها پیش از این نیز موضوع میانجیگری روسیه را در این باره مطرح کرده بودند. در واقع، مدتی است که این شیخ نشین، با طرح موضوعاتی مانند میانجیگری دیگر کشورها و یا شکایت در مراجع بینالمللی درباره جزایر سهگانه کشورمان، تلاش دارد با سیاستی زیرکانه موضوع را به گونهای نشان دهد که از مرحله ادعا خارج بوده و به عنوان یک واقعیت و حق برای اماراتیها مطرح کند. به نظر میرسد، موضعگیری شدیدتر کشورمان در قبال چنین اظهاراتی و تجدیدنظر در سیاستهای تجاری ایران در امر تبادلات با این شیخنشین، سبب خواهد شد که آنها چنین ادعاهای بیپایهای را مستمر تکرار نکنند. بایگانی جستاری:دسیسه های ضد ايراني |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد ایرانیان در گذر هزارهها در کنار هم به گونهای مسالمتآمیز زیستهاند و دارای تاریخ، سنن، باورها و سرگذشتی یکسان و مشترک هستند. همین تاریخ و سرگذشت مشترک از شمار مهمترین ویژگیهای ملت ایران است. تاریخ ملّت ایران، همواره نمایانگر پیوستگی اقوام ایرانی برای پاسداری از مرزهای فرهنگی- سیاسی ایرانزمین است. با وجود زمینههای بسیار برای همبستگی ایرانیان و وجوه مشترک انکارناپذیر در میان همهی اقوام ایرانی، در این روزها با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، شاهد هستیم مباحثِ نسنجیده و بیپایهای از سوی آقای مهدی کروبی و برخی مشاورانش مطرح شده است که با اندکی تأمل در محتوای آنها میتوان دریافت که پشت این دعاوی، انگیزهای جز کسب رأی بیشتر وجود ندارد. این کاندیدا به جای تأکید بر وجوه مشترک میان تمامی اقوام ایرانی، در پیِ ایجاد تنشهای قومیتی و زبانی است. آقای کروبی که در صورت انتخاب به مقام ریاستجمهوری، میبایست پاسدار یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران و پشتیبان هویت ملی ایرانیان باشد، اکنون نسنجیده و نابخردانه و تحت تأثیر القائات افراد و جریانات مشکوک و ایرانستیز، با هویتسازیهای کاذب و انحرافی برای اقوام ایرانی همراه شده است. جأی تاسف دارد که ایشان به جای آنکه به مسائل و کاستیهای اساسی جامعهی ایران بپردازد، اقدام به جایگزینی این مسائل با مسألهی انحرافی و ارتجاعی «قومگرایی» میکند. ایشان با کمرنگ کردن کلیهی تبعیضهای ایدئولوژیک و مذهبی و جنسیتی مشهود در جامعهی امروز ایران، با یک فرافکنی آشکار به سوی مسألهی یادشده، تلاش دارد با دامن زدن به مسائل قومی و زبانی در برخی مناطق، آرایی بیشتر کسب کرده و در عین حال کمترین مسؤولیت را برای خود در راستای تلاش در جهتِ احقاق حقوق دموکراتیک و مسائل عمدهی ملت ایران ایجاد کند. به نظر میرسد ایشان و حلقهی مشاورانشان، از تبعات سهمگین و ویرانگر طرح مباحثِ کارشناسینشده و رسمیت دادن به خواستهای سازماندهیشدهی شماری مغرض، برای یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران، غافل هستند. ادامه نوشتار را بخوانید ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نقش عناصر مشكوك و تندروهاي اصلاح طلب در همكاري با جريان تجزيه قومي و تضعيف وحدت ملي مواردی که آقای سهند کریمی هم میهن آذرآبادگانی و آگاه ما در نوشتار زیر به آن می پردازد به همان گونه د رخوزستان و دیگر استان های استراتژیک کشور وجود دارد و این دیدگاه و استرااتژی کاملا نادرست در سخنان برخی کاندیداهای ریاست جمهوری به گونه ای وجود دارد. دوستان گرامی در آینده اشاره ای به مواردی این چنین و دست پخت برادران اطلاح طلب در خوزستان نیز خواهیم پداخت. ***** قابل توجه جوانان هوادار اصلاح طلبان:1. حجه الاسلام والمسلمين آقازاده، رئيس كل دادگستري آذربايجان شرقي در جلسه اعضاي شوراي حل اختلاف حومه مركزي تبريز... گفت : عوامل اصلي آشوب چند روز گذشته در تبريز و مرند 71 تن از پان تركيستها، منافقين، ضد انقلاب، حزب مشاركت و اراذل و اوباش پروندهدار بودند كه 51 تن از آنان بازداشت و حكم 20 نفر ديگر كه فراري هستند. صادر شده و تحت تعقيب هستند.» *8/3/85 *2.« اطلاعات خبرنگار بازتاب، حاكي از آن است كه در هفته منتهي به ناآراميهاي تبريز، دبير كل يكي از احزاب تندرو اصلاح طلب، در آذربايجان حضور داشته است. بنابر اين گزارش، فرد ياد شده در برخي شهرهاي آذربايجان شرقي و غربي - به ويژه تبريز و نقده - جلساتي داشته و به نارضايتي مردم از دولت دامن زده است... وي در شهر محروم نقده اظهار داشته كه به رغم مشكلات اقتصادي، دولت جديد كاري براي شما نميكند. وي در برخي محافل پرسيده كه چرا گامي براي آموزش زبان تركي برداشته نشده است. اين فرد همچنين با اشاره به پيام نوروزي احمدي نژاد، تاكيد كرده كه وي با خودداري از ذكر نام آذريها به آنان بي مهري كرده است.» * 7/4/85 سایت بازتاب. كد خبر 41635*هم اكنون، سالها از تلاش و سرمايه گذاري آمريكا براي ايجاد فتنه هاي قومي در ميان ملت ايران ميگذرد . طي ده سال گذشته، بخشهاي مختلف دولت آمريكا ( وزارت امور خارجه، سازمان سيا، ارتش، مراكز مطالعاتي و دانشگاهي و ... ) تلاشهاي گستردهاي را براي خط كشي و مرزبندي قومي ميان ملت ايران انجام دادهاند. آنها ابتدا توسط عوامل ايراني خودشان گروهكهايي را در خارج از كشور به نام كردها، بلوچها، عربها و آذريهاي ايراني تشكيل دادند. در ميان عناصر تشكيل دهنده اين گروهكها، از اعضاي حزب توده، فدايي خلق، منافقين و ... ديده ميشود.....ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
خانم جين هارمن و درخواست تجزيه ايران؟! براي ورود به صفحه امضا روي پاينده ايران كليك كنيد. درباره اظهارات خانم جين هارمن نمایندۀ دموکرات ايالت کالیفرنیا پیرامون تجزیه ايران كه در اجلاس "ِاي پَك" بيان گرديد يك پتيشين (تومار اينترنتي) راه اندازي گرديده كه متن فارسي آن به اين گونه است: ما ایرانیان درون و برون از کشور ایران توسط این طومار اعتراض خود را پیرامون اظهار نظر غیر مسئولانۀ خانم “جین هارمن” نمایندۀ دموکرت ایالت کالیفرنیا در کنگرۀ آمریکا در ارتباط با تجزیۀ ایران اعلام میداریم: براي ورود به صفحه امضا روي پاينده ايران كليك كنيد. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
خلیج فارس در پوستر اجلاس وزرای ورزش آسیا جا افتاد در فاصله کمتر از یک روز تا گشایش اجلاس وزرای کشورهای آسیایی، بنر، پوستر و آرم این اجلاس در حالی منتشر شد و در دایره توجه رسانهها گروهی قرار گرفته که جا افتان نام خلیج فارس در نقشه ایران که در این پوستر و آرم آمده بود، بحث برانگیز شد. برگرفته از:تابناك |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
توضیح ضروری:
این مصاحبه در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ صورت پذیرفته است و اشاره مستقیم به شیوه های تبلیغاتی مهرعلیزاده و مصطفی معین داشته است. اما همچنان با گذشت چهار سال، این رویه ناپسند توسط شیخ مهدی کروبی دنبال می شود. بنابر این همچنان هشدارهای دکتر احمدی به قوت و اعتبار خود باقیست. "تیرداد بنکدار"
قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد.
اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد.
چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است.
مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست.
قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت.
اين اصل مى گويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند.
بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت.
بايد خواست هاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و … مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواست هاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد.
به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد.
بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله هم اكنون پارادوكس ايجاد كرده است.
بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند.
اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و... برگرفته از تارنماي دانشجويان آزاديخواه ملي |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
حاكميت فرقه اي و ايران پرستان گرامي صداي زنگ هاي خطر را بشنويد...دشمنان يگانگي و اتحاد ايران همه جمع هستند....
گزارش کنفرانس دو روزهی بروکسل در مورد مسالهی حقوق بشر و پروسهی تمرکززدایی و فدرالیسم در ایران
با همکاری سازمانهای ملیتهای بدون نماینده در سازمان ملل (UNPO)، کنگره ی ملیتهای فدرال ایران و همچنین تعدادی از اعظای پارلمان اروپا در بروکسل، کنفرانسی دو روزه در اول و دوم آپریل با حضور تعدادی از اعظای پارلمان اروپا، سازمانهای مدافع حقوق بشر، شخصیت های سیاسی و اعظای کنگره ملیتهای فدرال ایران برگزار گردید.اعضای کنگره ی ملیتهای فدرال ایران که به مدت 4 سال است فعالیت خود را در جهت استقرار دمکراسی در آینده ی ایران و احقاق حقوق ملیتهای ایران آغاز کرده است، همگی بر این باور بودند که کنفرانس 2 روزه ی بروکسل، بزرگترین و به لحاظ اهمیت، مهمترین کنفرانس کنگره تا بحال بوده و فضای کنگره هم جایی برای تفاهم بیشتر و انتقال شرایط و خواستهای ملیتهای گوناگون داخل ایران به مراکز حقوقی و سیاسی در سطح بین الملل بود. چیزی که از جانب پارلمان اروپا هم مثبت قلمداد شده و صریحاً اظهار کردند که: «صدای شما شنیده می شود و مسلماًجای خوشحالی است که ملیتهای گوناگون ایران، با هم و در کنار هم، با ایجاد فضایی دوستانه و قانونمند، سعی در تعالی حقوق نقض و پایمال شده شان هستند.» روز اول کنفرانس که با سخنان آقای مارینو بوستاخین، دبیر کل UNPO آغاز شد، تاکید گردید که کنفرانس فعلی، اهرمی در جهت جدا شدن یا تجزیه ی ایران نیست بلکه ایجاد فرصتی است تا با ارائه ی فدرالیسم، تعریف آن و همچنین بررسی زوایای آن، سیستمی در آینده ی ایران ایجاد شود تا هم حقوق ملیتها و کلاً حقوق بشر رعایت و محترم شمرده شود و هم ایران، متحد و یکپارچه بماند. در واقع کنفرانس، بنا به گفته ی بوستاخین حرکتی است در جهت رسیدن به جامعه ی مدرن و مسئول در ایران. پاولو کازاکا، از فراکسیون سوشیالیستهای پارلمان اروپا، بر این باور بود که رژیم تهران نه تنها از مذهب به عنوان ابزاری در جهت سرکوب و نفی تنوعهای فرهنگی و ملی استفاده می کند بلکه از واژه ی ناسیونالیزم هم تفسیری در تکمیل ایده ی تک بعدی مذهب استفاده می کند که در کلیت خود رژیمی توتالیتر و مستبد می سازد. مارکو پیرتوکا، از فراکسیون لیبرال دمکراتها در پارلمان اروپا، فاش ساخت که جمهوری اسلامی از طریق سفارتش در بلژیک بارها با پارلمان اروپا تماس گرفته تا مانع از اجرا و برگزاری چنین کنفرانسی شوند. پیرتوکا که رهبر حزب رادیکال ایتالیا هم هست بیان کرد که ساختار رژیم جمهوری اسلامی ایران، با حقوق فردی و گروهی تقابل دارد. وی البته اعتراف کرد که متاسفانه منافع اقصادی در معادلات بین الملل، مانعی در جهت ارائه ی نقض های حقوق بشری در ایران بوده است. پیرتوکا اشاره کرد که با نزدیک شدن زمان انتخابات پیش روی در ایران و در پارلمان اروپا، باید شاهد مرحله ی دیگری در جهت گیری سیاست گذاری باشد. کنفرانس دو روزه ی بروکسل شامل 6 پانل بود. پانل اول: خانم سابین مایر، مشاور امنیتی و روابط بین الملل در اروپای آزاد و از اعظای سبزها، که ریاست اولین پانل را به عهده داشت بیان کرد که مساله ی اساسی در ایران، مساله ی حقوق ملی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که در آن نادیده گرفته شده و جای خوشحالی است که ملیتهای گوناگون در ایران بسیار فعال هستند و بهترین گزینه برای تضمین حقوق مصرح در کنوانسیون های بین المللی و رسیدن به حقوق نقض شده در ایران، سیستم تمرکززدایی و بر محور خود حاکمیتی و فدرالیسم هست. دکتر کریستین باککه، مشاور پروفسر در دانشگاه لییدن، در بحث تئوریش راجع به تمرکززدایی اشاره کرد که فدرالیسم نوعی معالجه ی تقسیم و مرزبندی های جامعه است و امری علمی و عملی برای مشارکت و استقرار صلح و دوستی در جامعه است. وی در اشاره به جوامع کانادا و روسیه به معنای واقعی تمرکززدایی در سیاست هم اشاره کرد. در بخشهای دیگر بحث خانم باککه، سیاست فرهنگی و ادبی و اقتصادی مورد بحث قرار گرفت. وی انقلاب صلح آمیز در جامعه ی ایران را گزینه ای منطقی برای تضمین حقوق ملیتها می باشد. دکتر کریم عبدیان از فعالین الاهواز در کنگره ی ملیتهای فدرال ایران و صنم بلوچ از حزب ملی بلوچستان، هر کدام در بحثی جداگانه در مورد تاریخ ایران روشن ساختند که از سال 1922 میلادی با ایجاد حکومتی با ساختار متمرکز، سعی در نفی و انکار تنوع ملی و فرهنگی شده است. در رابطه با ساختار جمهوری اسلامی هم اشاره شد که دیکتاتوری مذهبی بدتر از گذشته به سرکوب جنبش ها و فعالین حقوق زنان، ملی و کلاً حقوق بشر پرداخته شد. سناتولله بلوچ، سناتور سابق ایالت بلوچستان پاکستان در بحثی آکادمیک، به ساختار جغرافیایی، دیموگرافی و تاریخ سیاسی ایران پرداخت و ریشه های بحران فعلی چه در ظاهر و چه در بستر جامعه ی ایران را مورد بررسی قرار داد و تنها را برون رفت از این بحران را، انتخاب گزینه ی تمرکززدایی و فدرالیسم دانست. پانل دوم: در این قسمت، سناتور مارکو پیرتوکا ریاست کنفرانس را به عهده داشت و در تایید ایده ی فدرالیسم به جوامع دمکراتیک اروپا اشاره کرد. دکتر امانوئل اوتولنگی هیات مدیریه ی انستیتوی ماوراء الابحار در بحثی مفصل به سیاست کشورهای غربی در دوران فعلی اشاره کرد که تغیر رفتار سران رژیم تهران در دستور کار است نه تغیر رژیم و همبستگی عمومی، نافرمانی مدنی و تقویت جنبشهای مدنی، تماس بیشتر با دولتها و مراکز وسیع بین المللی همچون میدیاها و ... بهترین راه حل برای آماده سازی و رسیدن به حقوق ملی در ایران است. دکتر حسن شریعتمداری، دبیر کل حزب جمهوریخواه ملی به تعریف محل سکونتهای ملیتهای ایران و نقشه ی سیاسی ایران پرداخت. وی همچنین به مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل که طی قطعنامه ی 135/47 در 18 دسامبر 1992 ثبت شده است به حقوق ملیتهای ایران اشاره کرد.
درپانلهای بعدی ناهید بهمنی نمایده کومله در کنگره ی ملیتهای ایران فدرال، ناصر مستشار از فعالین اهوازی، دکتر ضیاء صدرالاشرافی، جامعه شناس و عضو آذربایجانی در کنگره ی ملیتهای ایران فدرال، هدایت سلطان زاده عضو هیات مدیریه ی جنبش دمکراتیک فدرال آذربایجان، ناصر ایران پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، دکتر گلمراد مرادی، عضو هیات مدیریه انجمن قلم ایران در تبعید، پروفسور علی علی التایی، از دانشگاه شاوو، دکتر افراسیاب شکفته از فعالین فرهنگی مدنی کردهای خراسان، خانم امال فان هیس، از سازمان عفو بین الملل، فاخته زمانی، مدافع حقوق زندانیان آذربایجانی، عبدالله حجاب، نمایندهی حزب دمکرات کردستان ایران در سازمان ملیتهای بدون نماینده در سازمان ملل، سیریا دادیار، از حزب مردم بلوچستان، غلامرضا حسین بور، از فعالین بلوچ، ناصر مبارکی از فعالین بلوچ،کیانوش توکلی از سایت ایران گلوبال، مونیر منگال، از فعالین بلوچستان پاکستان، عبدالله مهتدی، دبیر کل کومله، کاظم مجدم، از فعالین اهوازی، سخنرانی کردند. آنچه که در مجموع بحث ها تاکید شد، تلاش برای رسیدن به جامعه ای دمکراتیک و آزاد از راه تمرکز زدایی و خود حکومتی و فدرالیسم با حفظ وحدت و یکپارچگی کشور. تاریخ گذشته ایران شاهد پیش زمینه های حکومتهای غیر متمرکز است که از 8 دهه ی اخیر و با ایجاد حکومتی متمرکز، سعی در نفی تنوعهای ملی، فرهنگی، نژادی و زبانی شد. که با نگاه با کارنامه ی جمهوری اسلامی این امر بیش از پیش محرز و بدیهی تر است. فدرالیسم نه تنها سیستمی است که در آن قدر ت تقسیم می شود بلکه خود پیش زمینه مشارکت فرهنگی و سیاسی است. در پایان کنفرانس، قطعنامه ای صادر شد که در آن به طور خلاصه به نکات زیر اشاره شده است: تشکر از اعظای پارلمان اروپا و جوامع بین الملل در حمایت از کنفرانس و کمپین دمکراسی در ایران. اظهار خوشحالی از موفقیت کار کنفرانس با توجه به تلاش جمهوری اسلامی در منحل کردن آن. تاکید بر حفظ تمامیت ارضی کشور و تلاش برای انتقال مسالمت آمیز در جهت دمکراسی و بدور از هر نوع تلاش جدایی طلبانه. درخواست از مقامات ایرانی که به نسبت تعهدات بین المللی در رعایت حقوق فرهنگی، اقتصادی، زبانی و مذهبی متعهد باشند. درخواست از جوامع بین الملل در حمایت از جامعه ی مدنی در ایران در جهت ایجاد رسانه ی مستقل و بی طرف که دارای زبان ملیتهای گوناگون ایران باشد و به سکولاریزم و حقوق بشر متعهد باشد. درخواست از اتحادیه ی اروپا برای حمایت همه ی نهاد و جوامعی که وابسته به مذاهب و ملیتهای گوناگون باشد. درخواست از جوامع بین المللی در حمایت از جنبش برابری حقوق زن و مرد و رعایت اصول اعلامیه ی جهانی حقوق بشر. تاکید بر اینکه دمکراسی در ایران نهادینه نخواهد شد مگر اینکه مساله چند ملیتی و مشارکت آنها در امور سیاسی و تصمیم گیری کشور محرز شود برگرفته از:پيش مرگكان این گزارش در تارنماهای جدایی طلب و هوادار فدرالیسم از جمله کوردستان مدیا : سایت حزب دمکرات کردستان ایران و ايران گلوبال (مجمع جدايي خواهان )چاپ شد |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
اهانت بیشرمانه یک نماینده ی بی شرم بحرینی علیه ایرانیان : شیعیان حرامزاده اند! گستاخی و بی شرمی برخی از مقامات کشورهای امیرنشین منطقه خلیج فارس علیه ملت و کشور ایران همچنان ادامه داردو در تازه ترین موج این اقدامات اهانت آمیز و بی شرمانه یکی از نمایندگان مجلس بحرین (استان سابق چهاردهم ایران) با وارد کردن نسبت ناروایی که یقیناً شایسته خود او و همفکرانش است به جامعه شیعیان توهینی سخیف روا داشته است. "محمد خالد" نماینده فراکسیون «اخوان المسلمین» بحرین طی اظهاراتی وقیحانه و بیشرمانه شیعیان را فرزندان ازدواج موقت و حرامزاده نامید! به گزارش شیعه انلاین، محمد خالد که از نمایندگان بسیار نزدیک به دولت و خاندان حاکمیت در بحرین است در وب سیات خود در واکنش به درگیریهای اخیر شیعیان با نیروهای امنیتی بحرینی در روستای «دراز» در شمال بحرین با اهانت وقیحانه به شیعیان افزود:آشوبگران که به دنبال از بین بردن این وطن هستند فرزندان ازوداج موقت و حرام زاده هستند و باید هر چه سریعتر در دادگاه محاکمه شوند. محمد خالد گفت : اگر آنان حلال زاده بودندپدران و مادرانشان حتی یک لحظه هم به آنان اجازه نمی دادند که چنین آشوبی به پا کنند و دست به خرابکاری در خیابان های بحرین بزنند.لعنت خدا برآنان باد!(که انشاءالله بر خودش باد) خبر بالا به همان شکل از صفحه نخست روزنامه کارون چاپ استان خوزستان به تاریخ 8 اسفند87 برداشت شده است. ***** پی نویس: نمی دانم ناراحتی و خشم خود را از چنین سخنانی چگونه بیان کنم؟ شرم بر ما و بر دولت ما که این چنین خارو ذلیل و بدخت و توسری خورده شده ایم که یک عرب پاپتی بی پدر و مادر در مجلس سرزمین که از آن ِ خودماست این چنین همه ما را حرامزاده بنامد. زهی غیرت و شرف در میان مسئولان ما که اگر برخوردی نداشته باشند نشان داده اند که سخن این مردک نماینده درست است و هر آنچه گفته است راست است که از قدیم گفته اند سکوت علامت رضاست.یک مشت مفت خور بی عرضه بر اکثریت شیعه بحرین حکومت می کنند و به همان شیعیان این چنین گستاخی می کنند آقای ناطق نوری چند وقت پیش سخنی بر پایه یک واقعیت تاریخی را بیان کرد و دیدیم که چگونه پاسخ دید و مسئولان بی عرضه و خوار شده ما چگونه به دست و پای امیر بحرین و وزیر امور خارجه آن افتادند که آقا اشتباه شده؛ این چه دوران سیاه و نکبت باری است که هر تازه بدوران رسیده ای در سایه اربابان قدرتمند اجازه برخوردی اینگونه با ایرانی گردن فراز و پرغیرت به خود می دهد. ای برادری که سینه چاک این نظام هستی خبر بالا را دوباره بخوان و در پی واکنش مسئولان ام القرای اسلامی باش...!!؟...کو مردانگی و شرف شما؟؟ کو حیثیت و آبروی شیعه؟ کجایند سینه چاکان؟ از آن سو دختر شیعه ایرانی از فقر تن خود را در کشورهای عربی به حراج می گزارند و از این سو زباله های انسانی این گونه با من و تو ایرانی برخورد می کنند...لعنت بر من و ما اگر خونمان از این سخنان به جوش نیاید و بی تفاوت باشیم. به خدا قسم نمی دانم چه بگویم تنها به مسئولان می گویم ای کاش ذره ای آبرو برای ما باقی می گذاشتید که امروز هر بی سر و پایی من و شما را حرامزده ننامد. ای کاش شیعیان بحرین چنان درسی به این نماینده دهند که دیگر جرات فحاشی به ما و وابستگان نژادی و فرهنگی ما نداشته باشد...ننگ برآنان که سکوت می کنند...ننگ بر آنان که خواری و زبونی را پذیرا شده اند...ننگ بر فرومایگان... چو آوازه ي گنج اين بوم و بر به گيتي پراكنده شد سر به سر بر آن شد ز كين دشمن نابكار يكي چاره سازد كه بي كارزار به چنگ آورد گنج اين بوم و بر زند تيشه بر ريشه خشك و تر نهادند پا اندر اين مرز و بوم به گفتار نقض و به كردار شوم تني چند از ايرانيان را به زر خريدند و شد تيرشان كارگر از اين ميوه ي تلخ اهريمني پراكنده شد تخمه ي دشمني چو رفت از كسي هوش و شرم و خرد به گفتار و كردار خود ننگرد به چشمش بد و نيك يكسان شود به پندار، چون طفل نادان شود خردمند را دانش ايزديست كه بي دانشي خود ز نابخرديست به بازي چو نقد خرد باختند به ناچار با دشمنان ساختند نگر تا چه كردند ايرانيان چو پاداش و كيفر برفت از ميان چو شيرازه كشور از هم گسيخت ز اينان همه شرم و آزرم ريخت چو از مردي و مردمي كاستند همه چون ددان چهره آراستند گرفتند فرمان دشمن به جان !!!! نشستند بر جاي آزادگان !!!! كسي را كه پاك است گفتار و كار به يزدان كه يزدان مر اوراست يار چرا آتش مهر ما سرد شد كزان گونه ي سرخ ما زرد شد ؟ كه نامردمي را به ما ياد داد؟ بر و بوم ما را كه بر باد داد؟ كه كَند اين درخت كهن را ز جاي؟ كه برد از كف ما دل و دين و راي؟ كه چشم جهان بين ما كور كرد؟ كه ما را ز راه خرد دور كرد؟! بيا تا بجوييم ياري ز هم بكوبيم پا بر سر رنج و غم برانيم دشمن از اين بوم و بر هنر را پديد آوريم از گهر مگو بست دست مرا روزگار نيايد ز دست فروبسته كار بيا تا بكوشيم و جنگ آوريم! برون سر از اين بار ننگ آوريم! رهانيم از دست اهريمنش چو پروانه گرديم دور و برش بایگانی جستاری : دسیسه های ضد ایرانی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
وصیت نامه پِتر کبیر وصیت نامه تزار روس معروف به پتر کبیر که سند راهبردی چشم انداز روسیه در رسیدن به جایگاه تنها ابرقدرتی جهان و نشانگر میل بی اندازه این کشور برای سلطه گری و چنگ اندازی به دیگر کشورها بود ، برای ملت ایران نیز رهآورد شومی داشت که تجاوز روسیه به خاک ایران در اوایل قرن نوزدهم میلادی ( اشغال شهر گنجه در سال 1182 شمسی و ادامه تجاوزات و جنگهای روسیه با ایران ) از نتایج سیاستگذاری پتر و تلاش خاندان رومانُف ها برای عمل به این وصیت نامه می باشد که این تجاوزها و جنگها در نهایت به انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان ( 1813 میلادی ) و ترکمانچای ( 1828 میلادی ) منتهی شد و با تحمیل این عهدنامه های فاجعه بار بر دولت قاجار ، تمامیت ارضی ایران به شکل فاجعه باری تهدید و تخریب شد و بخش های وسیع و مهمی از خاک ایران یعنی همه ی سرزمینهای قفقازی ایران به اشغال روسیه در آمد و علاوه بر ولایات ارمنی نشین و گرجی نشین ایران ، ولایات مسلمان نشین یعنی ایران شمالی نیز از ایران جدا و تحت اشغال روسیه قرار گرفت . وصیت نامه پتر کبیر به عنوان بخشی از سیاست ملی روسیه بود که حتی در دوره استالین نیز فراموش نشد و تلاش استالین برای تجزیه آذربایجان ایران در دوره جنگ دوم جهانی در راستای رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس بود. نیروهای استالین که از سال 1320 تا 1325 آذربایجان را اشغال کرده بودند از همان ابتدای حضور اشغالگرانه خود اقدامات گسترده ای برای تجزیه آذربایجان و الحاق ان به خاک شوروی آغاز کردند و عوامل مزدور خود را تحت عنوان تشکلی به نام " فرقه دمکرات " سازمان دادند و این فرقه از شهریور 1324 همراه با تروریستها ی حزب کمونیست باکو و ارتش شوروی اقدامات خود را برای خلع سلاح مراکز نظامی و انتظامی و ترور مخالفان فرقه و چهره های شاخص میهن پرست آغاز کردند و با کشتار جمعی از بهترین فرزندان آذربایجان در سایه ارتش جنایتکار شوروی توانستند در 21 آذرماه 1324 بر آذربایجان چیرگی یابند که عمر چیرگی فرقه شوروی ساخته چندان به طول نیانجامید و در نهایت به علت عدم نفوذ فرقه بیگانگان در بین مردم آذربایجان ، فریب استالین توسط قوام ( نخست وزیر وقت ) ، تلاشهای گسترده آیه الله العضمی بروجردی برای آزادی اذربایجان ، شرایط خاص بین المللی و برخورد سیاسی میان شوروی و امریکا و مهم تر از همه قیام مردم تبریز در 21 آذرماه 1325 ، فرقه استالینی سقوط کرد و سران خود فروخته فرقه از جمله میرجعفر پیشه وری که شعار " اولمک وار ، دومدی یوخ " ( مرگ هست و بازگشت نه ) میداد ، با وضعی ذلت بار به اغوش استالین پناه بردند و بدینگونه استالین در اجرای بخشی دیگر از وصیت نامه پتر ناکام ماند .... هرچند تزار ولاديمير پوتين هنوز در انديشه تحقق بخشيدن به رويا پتر كبير است و دولت مردان بي لياقت حكومت فرقه اي نيز در اين راه ياري شان مي دهند اما نيروي ناسيوناليست ملت ايران در برابر همه اين توطئه ها ايستاده است. بیگمان در آينده و با برپايي دولت پان ايرانيستي قدرت اول خاورمیانه خواهيم شد .اين دولت مقتدر ملي به دنبال کشورگشایی نیست اما تلاش برای بازپس گیری سرزمینهایی که دولت روسیه در هنگام ضعف دولت قاجار ان را اشغال کرده بود و اکنون از روسیه نیز جدا شده است ، حق طبیعی ملت ایران بويژه مردم آذربایجان است . از این روست که هم در ایران – بخصوص در میان آذربایجانی ها – و هم در بین مردم شیعه و مسلمان ایران شمالی حرکتهای امید بخشی برای پیوندی دوباره آغاز شده است که نوید بخش پيوستن دوباره ایران شمالی به مام ميهن است .پان ايرانيسم يعني وحدت و يگانگي همه سرزمين ها و تيره هاي ايراني ...آنچه كه آرمان ماست. چکیده ای از تاریخ روسیه ، پتر کبیر و تزار نیکلای دوم **************** وصیت نامه پتر کبیر "پس از ستایش فراوان بر آفریدگار جهان، همة فرزندان وجانشینان خود را از وصیتی که ازین پس خواهد آمد آگاه میکنم، زیرا می بینم در روزگاران خجستة آینده همة فرزندان من رفته رفته، یکی پس از دیگری، برهمة کشورهای اروپا دست خواهند یافت. چه همة فرمانروایان و سلطنت های اروپا فرسوده و پیر شده اند و پادشاهی روسیه که مانند سر در برابر پیکر آنهاست بسوی پیشرفت میرود و تربیت و سامان و سازمان آن بر همة ریاست ها و پادشاهی ها برتری دارد. من نخست این پادشاهی را چون چشمه ای یافتم ومن با اندیشة خویشتن این کشتی را بساحل رساندم، یعنی این چشمه را بزرگتر کردم و دریایی از آن ساختم و میدانم که جانشینان من با رای بلند خود آن را گشاده تر خواهند کرد و اقیانوسی خواهد شد. بدین سبب این سخنان را برای راهنمایی و سفارش بایشان مینویسم که نصب العین خود قرار دهند. نخست آنکه دولت روسیه باید همیشه وسایل جنگ را آماده داشته باشد و این وسیلة پیشرفت کارهای این کشور خواهد بود. دوم آنکه تا می توانند هنگام جنگ باید افسران ورزیده از کشورهای دیگر اروپا بکار بگیرند و از آنها بهره مند شوند و هنگام صلح نیز باید از وجود دانشمندان وهنرمندان بهره برگیرند. سوم آنکه هنگام جنگ درمیان کشورهای اروپا و کشورهای دیگر چنانکه موقع مناسب باشد باید با یکی از آن دو طرف همدست شد، مخصوصاً درجنگهایی که با آلمان در می گیرد، زیرا که این کشور پیوسته بر علیه کشور ماست. چهارم آنکه باید در لهستان وسایل جنگی آماده کرد و اشراف و بزرگان آن سرزمین را رشوه داد و در عقایدشان رخنه کرد و از مسکو به هر گونه که ممکن باشد باید لشکریان به لهستان فرستاد و اگر دولت های دیگر در کار لهستان فسادی بکنند باید از خاک لهستان سهمی به آنها داد و کم کم باید با آن شریک هم وارد دشمنی شد و آن قسمت از لهستان را که باو داده اند پس گرفت و همة آن سرزمین را بدست آورد. پنجم آنکه تا جایی که ممکنست باید از کشور سوئد را هم گرفت، اما باید کاری کرد که پادشاه آن کشور بر ما بتازد تا آنکه برای گرفتن آنجا بهانه ای بدست آید. برای این مقصود باید دانمارک را از سوئد جدا کرد یا آنکه در میان حکمرانان این دو کشور باید دشمنی فراهم ساخت. ششم آنکه پادشاه زادگان روسیه باید همواره دختران حکمرانان و پادشاهان و بزرگان آلمان را که از خاندان محترم باشند بگیرند زیرا که درین کار سودهای فراوان هست. هفتم آنکه باید با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ایشان در بازرگانی قرارهایی گذاشت، زیرا که ایشان برای ساختن کشتی های خود از ما چوب خواهند خرید و سود بسیار از این راه خواهیم برد و چون با انگلستان رابطه داشته باشیم در ساختن کشتی های جنگی با ما یاری خواهند کرد. هشتم آنکه از سوی شمال تا دریای بالتیک را باید تصرف کرد و ازسوی جنوب باید کشور را تا دریای سیاه وسعت داد. نهم آنکه دولت روسیه را وقتی می توان دولت واقعی گفت که پای تخت خود را باستانبول که کلید گنجهای آسیا و اروپاست ببرد. پس تا می توان باید کوشید که به شهر استانبول و اطراف آن دست بیندازیم و کسی که استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همة جهان خواهد بود، پس برای رسیدن باین مقصود باید در میان ایران و دولت عثمانی نفاق افکند، تا همیشه در میانشان جنگ باشد اگر چه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است. با این همه بر شما واجبست همواره بهر وسیله که می توانید دوگانگی را در میانشان سخت تر کنید و نگذارید با هم هم آهنگ شوند. چیزی که بیش از همه مرا دلخوش می کند دو چیز است یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان بر ملل مسلمان واینکه ایشان نمی گذارند که مسلمانان با ملل اروپا در آمیزند تا چشمشان باز شود و در کار خود چاره جویی کنند و همین بس خواهد بود که بزودی نام آنها از آسیا برافتد و تمدن و فرهنگ عیسوی بدست پادشاهان دولت جوان روسیه سیل وار آن کشورها را فراگیرد، چنانکه برتری واستیلای روحانیان ما بود که درین مدت روسیه را در پست ترین مرحله نگاه داشت و مانع از پیشرفت و برتری آن شد، تا من بهزاران رنج و دشواری این خار را از پیش پای ملت خود برداشتم و دست آنها را از کارهای دولت کوتاه کردم تا بعبادت اکتفا کنند. دیگر اینکه باید چاره جویی های فراوان کرد که کشور ایران روز بروز تهی دست تر شود و بازرگانی آن تنزل کند. روی همرفته باید همیشه در پی آن بود که ایران رو به ویرانی رود و چنان باید آنرا در حال احتضار نگاهداشت که دولت روسیه هرگاه بخواهد بتواند بی درد سر آنرا از پا در آورد و به اندک فشاری کار خود را بپایان رساند. اما مصلحت نیست که پیش از مرگ حتمی دولت عثمانی ایران را یک باره بی جان کرد. کشور گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایرانست، همینکه نوک نیشتر استیلای روسیه با آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آنرا بهبود بخشد. آنگاه دولت عثمانی چون شتری رام ومهار کرده در دست پادشاهان روسیه خواهد بود و نفس آخر را برخواهد آورد، تا در هنگام لزوم بارکشی کند و پس از آنکه دیگر کاری از آن ساخته نشد باید سرش را از تن جدا کرد. برشما لازمست که بی درنگ کشور گرجستان و سرزمین قفقاز را بگیرید و پادشاه ایران را دست نشاندة وفرمان بردار خود بکنید. پس از آن باید آهنگ هندوستان کرد، زیرا که کشوری بسیار بزرگ و بهترین بازار تجارت است و هرگاه بدانجا دست یافتید هر قدر پول که بوسیلة انگلستان بدست می آید می توان مستقیماً از هندوستان فراهم کرد. کلید هندوستان هم سرزمین تر کستان است، تا می توانید باید بسوی بیابانهای قرقیزستان و خیوه و بخارا پیش بروید تا بمقصود نزدیکتر شوید و اما تأمل و تأنی را نباید از دست داد و باید از شتاب کاری خودداری کرد. باید با دولت اتریش دوستی ظاهری داشت، اما باید چنان چاره چویی کرد که آلمان و اتریش رفته رفته در چنگ ما بیفتند. باید با اتریش همدست شد و دولت عثمانی را از اروپا بیرون کرد، اما نه چنانکه اتریش بهره مند شود و این دو راه دارد: نخست آنکه باید اتریش را جای دیگر سرگرم کرد، دیگر آنکه باید از خاک عثمانی آن نواحی را باتریش داد که پس از چندی بتوانید آنرا هم بگیرید. دهم آنکه باید با کشور یونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتوانید از آن یاری بخواهید. یازدهم آنکه پس از گرفتن سوئد و کشور عثمانی و ایران و لهستان باید با اتریش و فرانسه اتحاد کرد و اگر هریک از این دو دولت دوستی و اتحاد ما را پذیرفت می توان کشور های دیگر را از پا در آورد و پس از آن باید بر اتریش هم مسلط شد، دوازدهم آنکه اگر این دو دولت با هم اختلاف پیدا نکنند باید چاره ای جست که در میانشان دو گانگی بیفتد و بدین گونه رفته رفته یکی از پا درخواهد آمد و آنگاه می توان بر آن دست یافت و بی مانع بر همة اروپا حکمرانی کرد و بدین وسیله می توانید هم این نواحی را دست نشانده خود بکنید". بايگاني جستاري:دسیسه های ضد ايراني به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
در سالهای اخیر برخی از کشورهای همسایه با خرید کتاب و آثار تحقیقی و تألیفی محققین و اساتید هنر و تاریخ هنر ایران و ترجمه و تبدیل این آثار به زبان عربی و ترکی اقدام به جعل تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین، تحت عنوان آثار تاریخی خود کرده اند. در این باره یک استاد نقاشی و مینیاتور ایرانی که هم اکنون در آمریکا به سر می برد گفت در سالهای اخیر یک کتاب دیگر نیز که هنر معماری و کاشیکاری ایرانی را هنر عربی و "اسلامیک آرت " معرفی کرده است با نام " اشکال الهندسیه العربیه " در برخی کشورهای عربی به چاپ رسیده که تا کنون آن را به 27 زبان دنیا ترجمه کرده اند و همسایگان ترک ما نیز هنر نقاشی ایرانی را هم اکنون در موزه " اسمتسونیا " در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا با نام ترکیش آرت به بازدیدکنندگان این موزه معرفی می کنند. وی گفت عربها اخیراً آمده اند تمام فوت و فن معماری سنتی ایرانی را در کتابی به هفت زبان زنده دنیا چاپ کرده اند و هر جا می نشینند می گویند این معماری مال ماست نه ایرانیها و این معماری، معماری عربی است. آن وقت ما اینجا نشسته ایم و زار می زنیم که معماری ایرانی مرده. عربها که تا دیروز اصلاً نمی دانستند ریاضی چیست، هندسه یعنی چه و اصلاً معماری نداشته اند حالا هر جا که می روند می گویند اشکال الهندسیه العربیه! وی با تایید اینکه همسایگان عرب ما هنرهای ایرانی را با نام خود در دنیا معرفی می کنند می افزاید: هنرمندان کشورهای پاکستان و افغانستان همیشه به وامگیری و الگوبرداری از هنر معماری ایرانی اذعان می کنند و خود من هم در سفر به این کشورها این مسئله را از نزدیک دیده ام، اما متاسفانه در کشورهای عربی با اینکه همه آن چیزی که در معماری استفاده می کنند نشئت گرفته از معماری ایرانی است آن را انکار کرده و متعلق به خود می دانند. وی افزود اعراب همسایه ما هیچ پیشینه ای در هنر معماری ندارند و با توجه به اینکه کار دست معماران ایرانی از هندوستان تا غربی ترین نقاط خاورمیانه وجود دارد منابع خود در این رشته را این آثار و همچنین تالیفات اساتید ایرانی قرار داده و مبادرت به نوشتن کتاب با نام معماری عربی کرده اند در حالی که تنها اعراب شمال آفریقا دارای یک معماری با هویت مستقل هستند که آن نیز به رغم نزدیکیهای جزئی تفاوتهای زیادی با معماری ما دارد و چندان هم قوی نیست. محمود فرشچیان درباره واکنش مسئولان سازمان میراث فرهنگی و سایر نهادهای مرتبط گفت : مسئولان در مورد این مسائل سکوت می کنند اما متاسفانه اعراب هیچ توجهی به این مسائل از خود نشان نمی دهند و با کار خود هنر ایرانی را مورد تهاجم قرار داده اند. وی افزود: ایران مانند یک گنجینه غنی و با ارزش از انواع هنرهاست و همسایگان ما چون می خواهند برای خود فرهنگ سازی کنند چنین کارهایی را انجام می دهند در صورتی که مسئولان و مراجع و اساتید هنر ایرانی باید با مرجع یابی مسائل رخ داده برای آن چاره اندیشی کنند. بن مايه:خبرگزاري مهر بايگاني جستاري :دسيسه هاي ضد ايراني به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
چگونه مك كين و اوباما بر ضد ايران با هم متحد شده اند؟ این مقاله بسیار مهم است بخوانید... هشداری که در غوغای انتخابات آمریکا گم شد در حالیکه مبارزات انتخاباتی در آمریکا در جریان بود و به روزهای اوج خود نزدیک می شد گروهی از برترین مغزهای متفکر سیاسی آمریکا از هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات در فکرانباره ای بنام "مرکز سیاست های دو حزبی" (Bipartisan Policy Center) گرد هم آمدند تا در خصوص خطر ایران و نحوه برخورد با این کشور برنامه ای برای رئیس جمهور بعدی، هر کس که می خواهد باشد، تهیه کنند. گزارش مزبور با عنوان "مواجهه با یک چالش، سیاست آمریکا در ارتباط با برنامه هسته ای ایران" در میان سکوتی حیرت انگیز تهیه و تدوین گردید و به اتفاق آراء توسط تمامی اعضاء مرکز مورد تصویب قرار گرفت. مغز متفکری که هدایت تهیه گزارش را بر عهده داشت کسی نبود مگر یک سوپرعقاب حامی اسرائیل یعنی آقای دنیس راس که من در این مقاله به تفصیل در مورد او سخن گفتم. دنیس راس از طراحان حمله به عراق و از یاران نزدیک یک نئوکان نه چندان خوشنام یعنی پال ولفوویتس است که در کابینه ریگان نیز زیر دست او انجام وظیفه می کرده است.
روح گزارش کمترین تفاوتی با سیاست های جورج بوش از خود نشان نمی دهد و شاید بتوان گفت که شدیدتر و تهاجمی تر هم هست. گزارش برای مقابله با فعالیت های هسته ای ایران پیشنهاد می کند که می بایست "مجموعه ای از سیاست های جدید، ضمیمه یکدیگر، شامل تمهیدات دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی" بطور همزمان بکار گرفته شود. "مواجهه با یک چالش" که توسط مایکل روبین (Michael Rubin) یک نئوکان افراطی فعال، و عضو فکرانباره انستیتوی آمریکن اینترپرایز (AEI) انشاء شده و توسط تمامی مشاوران رده بالای آقای اوباما از جمله دنیس راس، چارلز راب (Charles Robb) و اشتون کارتر (Ashton Carter) بدون کم و کاست مورد تائید و تصویب قرار گرفته است با لحنی که کاملا موازی و همسو با سیاست های جورج بوش بنظر می رسد می گوید: "باور ما این است که حمله نظامی گزینه ایست عملی و باید به عنوان آخرین راه حل برای متوقف نمودن فعالیت هسته ای ایران (در دستور کار) باقی بماند." "مرکز سیاست های دو حزبی" در گزارش خود می افزاید، "پیشرفت تهران (در زمینه هسته ای) به این مفهوم است که حکومت بعدی آمریکا وقت کم و گزینه های کمتری برای برخورد با این تهدید در اختیار دارد." یکی از مواردی که صراحتا بعنوان حربه ای برای مقابله با ایران از آن نام برده شده، تحریم و جلوگیری از ورود بنزین به ایران است. مسئله بسیار درخور اهمیت اینست که در این گزارش آشکارا کمترین اشاره ای به گزارش NIE که توسط ١۶ مرکز اطلاعاتی آمریکا تهیه گردیده و طی آن اعلام شده بود که ایران درگیر فعالیت های مربوط به ساخت سلاح های اتمی نیست، نشده است. این امر می تواند نمایانگر آغاز دورانی باشد که پرونده گزارش مذکور بسته شده اعلام می شود. ظهور این "گروه توافق" و انحراف بارز آن از پیشنهادات و راه حل های گروه بیکر- همیلتون بار دیگر یادآور این واقعیت تلخ است که احتمالا تفاوت عمده اوباما با مک کین می تواند در روش رسیدن به نقطه نهائی و به عبارت دیگر "تاکتیک محض" بوده باشد. در حالیکه میلیون ها آمریکائی با آرزوی رسیدن به جهانی متفاوت در پشت کاندیدای دموکرات گرد آمدند. الیت قدرتمند آمریکائی در صدد است که از این موقعیت چشمگیر برای رسیدن به هدف نهائی یعنی دست زدن به یک تهاجم نظامی علیه ایران استفاده کند. گزارش مواجهه با یک چالش با تکرار پی در پی خطر دستیابی ایران به سلاح اتمی، پیشنهاد می کند که رئیس جمهور جدید آمریکا باید بلافاصله و بدون فوت وقت، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را تقویت کند. چشمهای انسان با خواندن یک بخش از گزارش از شدت حیرت گرد می شود چرا که کمترین همخوانی با شعارهای انتخاباتی اوباما ندارد. گزارش می گوید: "این امر (تقویت حضور نظامی در خلیج فارس) باید همان روز اولی که رئیس جمهور وارد کاخ سفید می شود آغاز گردد بخصوص که احتمالا جمهوری اسلامی و نیروها و جریانات وابسته به آن در تلاش خواهند بود که (عزم) حکومت جدید را محک بزنند. اتخاذ مواضع (نظامی) در خلیج فارس باید توسط آمریکا و متحدان آن و با فرستادن ناوگان و گروه های ضربت جدید و هم چنین مین روبها و ادوات دیگر جنگی شکل گیرد." اما آنچه که در میان هیاهوی کر کننده انتخابات گم شد مقاله ای بود که در شب انتخابات در نیویورک تایمز منتشر گردید. مقاله نیویورک تایمز هشداری بود در خصوص این اجماع دو حزبی در واشنگتن و اینکه از این پس باید منتظر یک سیاست بسیار تهاجمی در ارتباط با ایران بود. مقاله از این سخن می گفت که در حالیکه مردم در غوغای مبارزات انتخابات و اخبار مربوط به آن غرق شده بودند، در پشت صحنه، برجسته ترین مشاوران مک کین و اوباما با یکدیگر به توافق رسیدند که رئیس جمهور بعدی خط مشی فشار و آماده شدن برای حمله نظامی را پی گیری کند. در بخش آغازین مقاله مزبور که توسط خانم کارول گیاکومو (Carol Giacomo) و به عنوان نگاه سردبیر منتشر گردید می خوانیم: "آنچه که این روزها در واشنگتن مشهود است اینست که مطالعات، تحلیل ها و تفسیرها، ملاقاتها و جلسات، کنفرانس ها و بحث های داخل کنگره از سوی افرادی منطقی از هر دو حزب حول محور گزینه نظامی همراه با اقدامات جدید دیپلماتیک علیه ایران دور می زند." مقاله نیویورک تایمز ما را از سخنان یکی از نزدیکترین مشاوران اوباما یعنی ریچارد دنزیگ (Richard Danzig) آگاه می کند که گفته است "حمله به ایران گزینه وحشتناکی است اما چه بسا که در یک جهان وحشتناک ما ناچار به انتخاب یک گزینه وحشتناک شویم." خانم گیا کومو نویسنده طراز اول نیویورک تایمز اضافه می کند، آنچه که مرا نگران می کند اینست که ما درست در همان مسیر پیش از جنگ عراق گام برمی داریم. آنروزها در حالیکه همه ما در شوک حوادث ١١ سپتامبر بسر می بردیم در واشنگتن برنامه حمله به عراق ریخته می شد. پیش از آنکه آمریکاییها بدانند که چه چیزی در حال وقوع است حلقه های سیاسی به نتیجه رسیده بودند که باید صدام از میان برداشته شود. من که آنروزها خبرنگار سیاسی رویترز بودم امروز احساس مسئولیت می کنم که چرا هیچ کاری برای توقف این تجاوز فاجعه آمیز انجام ندادم. بحران عظیم و بی سابقه اقتصادی امروز در آمریکا ممکن است که رنج و محنت میلیون ها انسان را رقم بزند اما برای گروهی که در واشنگتن نیروی تعیین کننده ای در تعیین سیاست آمریکا در امور خاورمیانه به شمار می روند موقعیتی است استثنائی که از شوک موجود در جامعه استفاده کرده و در میان سرسام ناشی از بحران موجود تکلیف خود را با حکومت ایران یکسره کنند، بی توجه به اینکه چگونه میلیون ها انسان در ایران و سپس در منطقه و حتی در خود اسرائیل آماج جنگی بی انتها و خونبار قرار می گیرند. این جنگ، جنگ بر سر تصاحب زمین نیست که بتوان به سادگی با توافق و سازش آنرا به پایان آورد. جنگی است که نیروی محرکه آنرا ایدئولوژی تامین می کند و لذا در صورت آغاز، پایانی بر آن متصور نیست. بیهوده نبود که رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا هشدار داد که حمله به ایران باعث خواهد شد که ما نسل جدیدی از جهادی ها را خلق کنیم تا آنجا که نوادگان ما نیز در همین آمریکا خود را درگیر جنگ با دشمن خواهند دید. فراموش نکنیم که نائومی کلاین در "دکترین شوک" با دقتی خیره کننده به ما در خصوص پدیده شوم شوک درمانی هشدار داده است. فضائی که امروز در آمریکا حاکم است زمینه دست زدن به یک شوک درمانی را مهیا کرده است. مقاله جالب دکترين شوک را مي توانيد در اينجا مطالعه کنید. با سپاس از دبیرخانه جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی که این نوشتار را برای ما فرستاد. بايگاني جستاري :دسيسه هاي ضد ايراني به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
کودتاي خزنده ی قطر - ابوظبي براي به چنگ آوردن جزاير ايراني يادداشتي از دکتر پيروز مجتهدزاده توطئه ترور شخصيت من از سوي برخي و تلاش آنان براي سانسور کردن من در مطبوعات وضع را به صورتي در آورده است که من امروز حتي براي هشدار دادن به دولت کنوني در رابطه با خطر تظاهر دوستي شيوخ قطر و ابوظبي با تهران در راه واقعيت بخشيدن به يک کودتاي خزنده براي تصاحب جزاير تنب و ابوموسي، دشواري دارم .اين دشواري تماماً ناشي از تلاش عوامل ياد شده براي سانسور کردن من در رسانهها، به ويژه مطبوعات است. آقايان توجه ندارند که وقتي امارات متحده عربي اتحاديه عرب را وادار ميکند، وزير خارجه آقاي احمدينژاد را احضار کرده و در حضور او عليه ايران به اتهام "اشغال جزاير تنب و ابوموسي" به سازمان ملل متحد شکايت مينويسند و يا خود راساً و در راستاي همان اتهام عليه ايران، به سازمان ملل متحد شکايت ميبرند، دوست ايران نيست، بلکه با اين گونه اقدامات خصومت بار، خود را دشمن سوگند خورده ايران معرفي ميکنند. ما بايد دقت کنيم که ابوظبي در همان حال ميکوشد به کمک عوامل شيخ قطر خود را دوست ايران معرفي کرده و در تلاشي آشکارا مزبوحانه ميکوشد دولت ايران را فريب داده و در وضعيتي قرار دهد که به خيال خود سندسازيهایي را براي به ثمر رساندن کودتاي خزنده خود و براي به چنگ آوردن جزاير ياد شده ايراني واقعيت بخشد. وزارت خارجه ما گويا توجه ندارد که ماجراي کشاندن آقاي احمدي نژاد به اجلاس سران شوراي همکاري خليج فارس در سال گذشته (1386) و انتشار بيانيه پاياني آن اجلاس توطئهاي بود که از طرف شيخ قطر و دست نشانده ضد ايرانيش "العطيه" در مقام دبيرکلي آن شوراي همکاري و عواملش در وزارت خارجه ايران تدارک ديده شد. در بيانيه ياد شده آمد که "اين اجلاس" - اجلاسي که رئيس جمهور ايران در آن عضويت داشت - "جزاير تنب و ابوموسي را متعلق به امارات متحده عربي ميشناسد. يعني سند سازي در اين زمينه که رئيسجمهور ايران هم رسماً اعلام کرده است که جزاير تنب و ابوموسي به شيخ ابوظبي تعلق دارد جلوتر از آن، در دولت آقاي خاتمي، معلوم نيست که در نتيجه چه قول و قرارهائي قطر و ابوظبي به نيروهاي مسلح خود در ماه ژوئن 2004 دستور دادند به آبهاي ساحلي ايران در اطراف جزيره ابوموسي حمله برده و شماري از اتباع ايراني را از آن مناطق ربوده و به دوحه، ابوظبي و دوبي برده، آنان را مورد ضرب و شتم قرار داده، محاکمه کرده و يک تن را هم کشتند و وزارت خارجه ايران همه مقررات و قوانين ملي و بينالمللي را زير پا گذاشته و حتي از يک اعتراض مختصر نسبت به اين تجاوز مسلحانه هم خودداري ورزيد. ثبت اعتراض در اين موارد در سازمان ملل متحد ميتواند در پروندهسازيهاي دشمن موثر افتد، تا نه تنها جلوي تکرار جسارت را بگيرد، بلکه از استناد جستن نسبت به حادثه به عنوان "تلاشي ملي براي ايجاد انقطاع در اشغال جزاير توسط ايران" جلوگيري شود. از آن حيرتانگيزتر اينکه آقاي وزير خارجه وقت (دکتر خرازي) که از سفر خارج به تهران بر ميگشت، در فرودگاه مهرآباد به رسانههاي ملي دستور داد درباره آن حادثه هيچ نگويند و ننويسند. چرا؟ معلوم نيست! هنوزهم نه کسي توضيحي در آن مورد داده است و نه کسي علاقه به شنيدن توضيحي از طرف ايشان نشان ميدهد. نامههاي اعتراض من به مراجع بينالمللي، به ويژه اتحاديه اروپا و عمل به مثل اعلام و تبليغ نشده سپاه پاسداران قطعاً نميتوانست ارزش حقوقي لازم را در پر کردن جاي خالي يک اعتراض رسمي دولتي را نزد سازمان ملل متحد داشته باشد. در ادامه اين بحث لازم به يادآوري ميدانم که ابوظبي و قطر بازگشت قانوني جزاير سه گانه به ايران در نوامبر 1971 را "اشغال" آن جزاير از سوي ايران اعلام کرده و تبليغ ميکنند، و در نتيجه مطالعه بحثهاي حقوقي - تاريخي ما درباره تلاش ايران در 68 سال اشغال اين جزاير توسط بريتانيا (1903 تا 1971) به نام شيوخ شارجه و راسالخيمه براي ايجاد اعتراض به اشغال، اخلال در اشغال، و انقطاع در اشغال، مدتي است که به اين نتيجه رسيدهاند که در اقدامي مزبوحانه، عمل به مثل کرده و در به اصطلاح اشغال اين جزاير توسط ايران اعتراض و اخلال و انقطاع ايجاد کنند. آنها با طرح شکايات واهي و غير منطقي از ايران به سازمان ملل متحد ميکوشند به خيال خود نسبت به "اشغال" جزاير توسط ايران "اعتراض" خود را به ثبت رسانده و مستند نمايند، ميکوشند با کشاندن رئيسجمهور جمهوري اسلامي ايران به اجلاس سران شوراي همکاري خليج فارس و صدور بيانيه ياد شده به نام رئيس جمهور ايران "اخلال" حقوقي خود در اشغال جزاير توسط ايران را به ثبت رسانده و سند سازي کنند، ميکوشند که از راه حمله نظامي به آبهاي ايران در اطراف ابوموسي و ربودن اتباع ايران "انقطاع" در اشغال اين جزاير توسط ايران را به ثبت رسانده و سندسازي کنند و حيرت انگيزتر از همه اين که نه تنها وزارت خارجه ايران به هيچ يک از اين موارد اعتراضي نکرده و نميکنند و با عدم اعتراض به دشمنان ايران در قطر و ابوظبي خدمت ميکنند. با توجه به سوابق نژادپرستيهاي ضد ايراني عبدالرحمان العطيه و توطئهگريهاي اين فرد در مقام دبيرکل شوراي همکاري خليج فارس در راستاي اهانتهاي پوست کنده نسبت به مليت و هويت ملي ايران، تغيير نام خليج فارس، و تکميل توطئههاي ابوظبي و قطر براي جدا کردن جزاير تنب و ابوموسي از ايران، حضور اين فرد در تهران علي الاصول ميبايستي به عنوان "عنصر نامطلوب" ممنوع باشد. ولي ميبينيم که نه تنها او با حضور وقيحانه در تهران اعلام ميکند که ميخواهد مواد دوازده گانه پيشنهادي آقاي رئيس جمهور را به ثمر رساند، به ريش ما ميخندد، در حالي که از يک طرف پيوستن ايران به شوراي همکاري خليج فارس در شکل کنوني مطلقاً به صلاح ما نيست و از طرف ديگر هيچ يک از مواد پيشنهاد دوازده گانه ياد شده اشارهاي به شروط ابتدائي هماهنگيهاي رسمي ايران با آنان، يعني "احترام به هويت ملي" و "احترام به يکپارچگي ملي و حقوق سرزميني" ايران ندارد. فراتر اينکه در خلال اين تظاهرهاي وقاحت آميز العطيه، وزير خارجه ما در کنار او نشسته و به احترام نژادپرستيهاي ضد ايراني او از خليج فارس به عنوان "خليج" ياد ميکند. از آن بدتر اين که آقاي وزير بطور کلي تجاهل ورزيده و توطئه ديگر العطيه و يارانش را تاييد ميکند در راستاي اعتلا يافتن ضربات شديد به ايران و اقتصاد ايران از سوي نقش تجاري و اقتصادي دوبي به عنوان جذب کننده ثروتهاي نقدي کشورما، جذب کننده نيرو و ابتکارات تجارتي ما، ضربت زننده به حيثيت و اخلاقيات ملي ما که ايرانيان را به فکر تاسيس بندر آزاد در کيش و قشم انداخته است تا جبران اين ضربات مهلک نسبت به ما شود. با توجه به اين حقيقت که امارات و شيوخ ياد شده حتي در محافل منطقهاي و بينالمللي مرتباً از ترس مفرط خود از قدرت برتر ايران در خليج فارس سخن به ميان ميآورند، طبيعي است که جسارت آنان در حمله مسلحانه به آب و خاک ايران نميتوانست بدون هماهنگيهاي لازم از طريق عواملشان صورت گرفته باشد، اين معني هنگامي مسلم شد که همه ما شاهد بوديم در فرداي آن حادثه وقتي آقاي خرازي از سفر خارج به فرودگاه مهرآباد وارد شد در همان فرودگاه به رسانهها دستور داد که در اطراف آن حادثه و دلايل و نتايج دلخراشش چيزي نگويند! چرا؟ چون اجبار يافتن وزارت خارجه به اعتراض رسمي به سازمان ملل متحد ميتوانست قول و قرارها را نافرجام ساخته و دچار همان سرنوشتي سازد که توطئه کشاندن ايران به عضويت اتحاديه عرب دچارش شد! به نظر ميرسد که دليل عمده عجله سران قطر و ابوظبي و عوامل آنان در به ثمر رساندن اين کودتاي خزنده ناشي از اين حقيقت است که در حال حاضر به دليل فروکش کردن نقش برتر عربستان سعودي در شوراي همکاري خليج فارس و در منطقه عربي خاورميانه فرصتي را براي شيخ قطر پيش آورده است تا با استفاده از قدرت مالي خود بتواند جاي خالي عربستان سعودی را در شورا و در سياستهاي منطقهاي پر کند و پيش از بازگشت عربستان سعودي بتواند توطئه ياد شده را به ثمر رساند و ادعاي پان عربيستي خود را در "شکست دادن ايران" در خليج فارس تبليغ نمايد. سياستهائي که عربستان سعودي در اين رابطه و در رابطه عمومي با ايران در خليج فارس داشته و دارد، سياست ايجاد موازنههاي معقول براي حفظ صلح و امنيت منطقه به سود عام است. در ادامه همين استراتژي بوده است که سعوديها پيوسته در قبال سياستهاي تند شوراي همکاري خليج فارس در قبال ايران نقش ترمز را ايفا کردهاند و حداقل در دو نوبت در 16 سال گذشته به گونهاي علني امارات متحده عربي را به دليل تلاش براي سياسي و بينالمللي کردن ادعاهاي خود نسبت به جزاير تنب و ابوموسي سرزنش نمودند. در يک نوبت رياض به گونهاي کاملاً علني ابوظبي را به دليل "به خطر انداختن منافع و امنيت همگان در منطقه خليج فارس از راه پيگيري خصمانه ادعا نسبت به جزاير تنب و ابوموسي" سرزنش نمود. عربستانسعودي در حال حاضر به دليل مشکلات پيچيدهاي که در روابطش با ايالات متحده پيدا کرده است، در سياستهاي جهاني، منطقهاي و محلي خود ترجيح ميدهد نوعي بيتحرکي را که آغاز کرده است، حفظ کند. اين بيتحرکي ناشي از پيچيدگيهاي فراواني است که در مناسباتش با ايالات متحده، در رابطه با توطئه مشترکش با دولت نواز شريف در پاکستان و سازمان سيا بروز کرد و تلاش توطئه گران در جهت اشاعه وهابيگري در کشورهاي مسلمان آسياي مرکزي و قفقاز که منجر به اختراع طالبان و القاعده و مفهوم "تروريزم" بينالمللي شده است. شيخ آزمند پان عربيست آل ثاني در قطر که هميشه خود را در رقابت سياسي با سعوديان در منطقه ميديده است، اکنون ميکوشد از غيبت نسبي و مسلماً موقت سعوديان در سياستهاي منطقهاي، حداکثر بهره را ببرد تا بتواند خود را به عنوان قهرمان پان عربيسم "نجات دهنده جزاير تنب و ابوموسي از "استعمار فارسها" و "اشغالگران جمهوري اسلامي ايران" معرفي کند. او در اين راه عجله دارد و العطيه در شوراي همکاري خليج فارس و ديگر عواملش را بسيج کرده است تا در اين راستا پرونده سازي نمايد و کودتاي خزنده خود را جهت واقعيت بخشيدن به آرزوي ابوظبي در زمينه دست اندازي به خاک ايران به ثمر رساند. حقيقتاً جاي شگفتي دارد که وزارت خارجه ما مطلقاً متوجه اوضاع نيست از جمله اين واقعيت که قدرتهاي اصلي شوراي همکاري خليج فارس، يعني عربستان سعودي، عمان و کويت در اين رابطهها مطلقاً فعال نيستند و اجازه ميدهند که ابوظبي که خود را دشمن رسمي کشور و ملت ما اعلام کرده است، با همکاري قطر که اساساً نه يک قدرت واقعي است و نه يک کشور واقعي، در آن شورا براي ما تعيين تکليف کنند. تهران 19/8/1387 برگرفته از خبرگزاري کار ايرانبايگاني در بخش :دسيسه هاي ضد ايراني به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
روزنامههاي «الوطن»، «القبس» و «السياسه» كويت، كه همه روزه ميزبان يادداشتها، مقالات و تحليلهاي ضدايراني است، با دستاويز قرار دادن مقاله «كيهان»، شریعتمدای به انتشار مقالات گوناگوني پرداختند، كه حجم آن طي هفته گذشته به بيش از سي مقاله و گزارش ميرسد. در اين مطالب، ضمن تخريب و زير سؤال بردن حاكميت ارضي و منافع ملي كشورمان، اقدام «كيهان» را نشاندهنده سعي ايران براي سيطره بر منطقه دانستند و آشكارا ايران را به ايجاد فتنه در منطقه، عراق، يمن، لبنان، فلسطين، سوريه، مغرب و مصر متهم كردند. «در همين حال، «عبدالعزيز العتيبي»، از علماي كويتي و دارنده دكتراي شريعت اسلامي، در مقالهاي در روزنامه «الوطن» ـ چاپ كويت ـ با ذكر اين مطلب كه فارسها (ايرانيها) دشمنان اسلام و مسلمين بوده و بدتر از كفار غرب هستند، نوشته است: «يهود و نصاراي كشورهاي غربي از نزديكان به دين اسلام هستند و فارسها و مجوسيها به دور از دين اسلام هستند زيرا آنها اهل كتاب بودهاند كه اين امر نشان ميدهد فارسها و مجوسيها به دين اسلام هيچ نزديكي ندارند. » اصطلاح مجوسيها كه صدام حسين آن را عليه ايران در جنگ هشت ساله استفاده كرد، مورد استقبال مقاله نويسان مطبوعات كويتي از جمله روزنامههاي «الوطن» و «السياسه» است داراي بالاترين حمايت مقامات دولتي كويت هستند. العتيبي در ادامه مقاله خود كه در روزنامه متعلق به يكي از شخصيتهاي خاندان حكومتي كويت است، مينويسد: «فارسها قصد دارند امپراطوري از دست رفته كسري را كه بر نيمي از جهان سيطره پيدا كرده بود، زنده كنند كه اين باعث نگراني و گسترش فتنه و ناامني است اما كسري هلاك شده است و گنجهاي آنها در راه خدا تقسيم شده است». اين مفتي كويتي، اقدامات ايران را با هدف بازگشت به دوران پادشاهي كسري قلمداد كرده است و ميافزايد: «فارسها قومي هستند كه هميشه در طمعهاي سياسي و طايفي بودهاند و كساني كه مايلند با آنها روابط برقرار كنند، بايد بدانند فارسها دشمن خدا و پيامبر اسلام هستند و من نسبت به پيروان كسري و ارتباط با آنها هشدار ميدهم و اميدوارم دشمنان خود را بشناسيد تا خداوند پيروزي و سلامت را براي شما بيافريند» اين شخصيت سلفي ـ وهابي فراموش كرده است كه ايرانيان تنها قومي بودهاند كه از ديرباز به خداوند اعتقاد داشتهاند و اعراب در عصر جاهليت بودهاند. در همين روز، «ابو اياد اهوازي» يك عضو دفتر سياسي حزب آزاديبخش عربي براي آزادي اهواز! (استان خوزستان) نيز در مقالهاي در روزنامه «السياسه كويت( كه آشكارا خود را پايگاه عربهاي جدايي طلب خوزستان دانسته است)، خوزستان را «سرزميني اشغالشده توسط ايران» دانسته و نقش ايران را در تحولات اعراب تخريبي و توسعه طلبانه ذكر كرده و بدون در نظر گرفتن حمله اعراب توسط عراق عليه ايران نوشته است: «فارسها در تعامل با اعراب هميشه مانع اصلي پيشرفت اعراب در طول تاريخ بودهاند». در ادامه نيز، «طلال عبدالكريم» در روزنامه «القبس» كه سرمايهگذار و صاحبامتياز آن، رئيس كميسيون سياست خارجي مجلس اين كشور است، در يادداشتي از اعراب خواسته است در مقابل ادعاي ايران خواستار سرزمينهاي تاريخي خود!! از جمله ال احواز(خوزستان) و المحمره (خرمشهر) شوند. روزنامه القبس» كه به تازگي به جرگه مطبوعات ضدايراني در كويت پيوسته است، همچنين در مقالهاي ديگر، با نام بردن از سواحل جنوبي ايران به سواحل اعراب، سابقه استقلال بحرين را قرنها پيش دانسته است! ». اين مطالب، تنها گوشهاي از مقالات اين مطبوعات در يك روز است. اين در حالي است كه روزنامه «الوطن» به سرپرستي «شيخ علي خليفه الصباح» عضو خاندان حكومتي، روزنامه «القبس» به سرمايهداري و صاحبامتيازي «محمد الصقر»، رئيس كميسيون سياست خارجي مجلس كويت و روزنامه «السياسه» نيز به سردبيري «احمد جارالله» اداره ميشود كه وليعهد، نخستوزير و شماري از مقامات عاليرتبه كويت چندي پيش اين روزنامه را تريبون بيان مطالب صادقانه و آزاد قلمداد كرده بودند. ز شیر شتر خوردن وسوسمار عرب رابه جایی رسید است کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو با سپاس از :جنبش آزربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی بخش دسیسه های ضد ایرانی را ببینید. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
نگاهي گذرا به بررسي كاربردي واژه شوونيست نخستين شخصى كه بنظر مى رسد واژه شوونيسم را در ايران بكار گرفته سيد حسن تقى زاده بود. او اين واژه را در يك متن تحليلى ـ انتقادى مورد استفاده قرار داده و اين همان متنى است كه در آن پيش فرض تقى زاده ، اين بود كه از سر تا پا بايد غربى شد. بعدها در خطابه اى تقى زاده ادعا كرد كه: "اينجانب در تحريض و تشويق به اخذ تمدن غربى در ايران پيش قدم بوده ام و چنان كه اغلب مى دانند اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگى را در چهل سال پيش بى پروا انداختم كه به مقتضيات و اوضاع آن زمان شايد تند روى شمرده شود." اما هيچگاه نتوانست منتقدين خود را راضى كند كه او اول كسى بوده كه اين تند روى را كرده و اولين نارنجك تسليم به تمدن فرنگى را بى پروا انداخته. اين گفته ى او نيز صحيح نبود كه "اغلب اين موضو ع را مى دانند." بلكه بلعكس مورد قبول اغلب قرار نگرفت. اين مقالات ـچند مقاله اى استـكه در دوران جوانى تقى زاده نوشته شده است و اگر چه به لحاظ نظرى ايراد دارد چرا كه پيش فرض آن به اندازه ى كافى مبهم است و البته به لحاظ موازين جامعه شناختى مورد ايراد اما به اندازه ى كافى صميمانه و صادقانه است، چيزى كه بعدها كمتر از تقى زاده ديده شد، و تكاپوى انديشيدن به ايران را توسط يك جوان كه در كسوت روحانيت نيز بوده است، نشان مى دهد.
او در اين مقالات نظر افرادى را كه معتقد بودند گذشته ى ما درخشان بوده است و لذا نيازى نيست در تمامى امور تقليد از غرب كنيم، را شوونيستى مىداند چرا كه گذشته را بيش از حد بزرگ و درخشان جلوه مىدهند! نقد اين مطلب بكار ما نمى آيد و اين نكته را نيز مى افزاييم كه اين واژه را به درستى نميتوان واژه اى دقيق براى وصف هيچ نظرى دانست، چنان كه بعدها خود تقى زاده نيز از نظر قبلى خود عدول كرد و بسيارى از سخنانى را كه روزگارى شوونيستى خوانده بود تكرار كرد. پس اين واژه به شدت نسبى است و چيزى مثل واژه" افراطى بودن "به اندازه ى كافى مبهم.
اما در اين جا پرسشى ديگر پيش مى آيد، اين واژه چگونه به ايران راه يافته و تقى زاده چگونه با آن آشنا شده بوده است؟ از آنجائى كه بسيار دور از ذهن است كه اين واژه در كتب ترجمه شده ى آن دوره بوده باشد، حدسمان اين است كه آن را در يكى از روزنامه ها خوانده باشد و يا اين كه از حوزه ى قفقاز به ايران راه يافته باشد و در اين صورت مى توان آن را پيش درآمد و حالت جنينى ادبيات چپ روسى ـقفقازى، عليه ناسيوناليسم و ملى گرايى دانست. اين واژه به اندازه كافى توان اين را دارد كه پرخاش هاى سياسى را رهبرى كند، همان طور كه اپورتونيست، بورژوا و ... اين توان را دارند. به هر حال نحوه ى آشنايى تقى زاده با اين واژه به اندازه ى كافى جالب است!
سالها بعد اين واژه وصف حالى شد از افراد وطن پرست كه چپ و راست در به كارگيرى آن شريك بودند. يكى از تاريخ نگاران انگليسى كه كتابش را با »تقديم و اخلاص« به "سر ريدر بولارد" سفير بدانديش در حق ايران تقديم نموده در قضاوتى نسبت به اميركبير مى گويد »ايستادگى ميرزا تقى خان در دفاع از حقوق حاكميت ايران،در سياست عليه دو دولت نيرومند روس و انگليس جلوه گر است، گرچه گاه به تعصب در ملت پرستى و شوونيسم مىانجامد.
استاد فريدون آدميت در تحليل نظر اين نويسنده ى انگليسى سخنى جالب دارد:»انتقاد او]نويسنده انگليسى[ از امير از اين رهگذر است كه توسعه ى نفوذ انگلستان را در خليج فارس سد كرده بود و به كشتى هاى انگليسى اجازه تفتيش نمى داد. از اين جهت البته اگر حقوق حاكميت ايران را در طبق اخلاص تقديم انگلستان ساخته بود مرد ليبرالى به شمار مى رفت.« اين قضاوت تيزهوشانه و دقيق استاد آدميت وجهه نظر نويسندگان و دولت مردان قدرت هاى بزرگ را بر عليه سياستمداران ايرانى به خوبى نشان مى دهد. بنابراين مى بينيم كه ايستادگى در دفاع از حاكميت ايران مصداق شوونيسم است.
بالعكس تمام رجالى كه در دفاع از حاكميت ايران اصرارى نداشتند همان طور كه استادآدميت اشاره كرده است، به افرادى ليبرال موصوف شدند. مانند هويدا،بازرگان و ...اگر اين نويسنده انگليسى كتاب خود را به »سر ريدر بولارد« تقديم نمى كرد من به شبهه مى افتادم كه نكند كار اين نويسنده صادقانه شناسايى رگه هاى شوونيستى در رجال سياسى ايران است؟! اما اين امرمسلم است كه از شگردهاى قدرت هاى بيگانه اين بوده است كه با اين واژگان افراد وطن پرست و كسانى كه تعصبى در دفاع از حقوق حاكميت ايران داشته اند به حاشيه برانند و در موضعى دفاعى قرار دهند.
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
آن بامداد خونین سوم شهریور برگی دیگر از تاریخ پر رنج دست درازی متجاوزین تاریخی ایران یعنی روس و انگلیس است و در برابر آن استادگی میهن پرستانی که حماسه ها آفریدند. در همین تاریخ نهضت جاودان پان ایرانیسم نیز آغاز می گردد. علیرغم اعلام بی طرفی در جنگ جهانی دوم، کشور شاهنشاهی ایران مورد هجوم نیروهای متفقین قرار گرفت و در این هنگام خیانت بزرگ سرلشگر نخجوان و اعلام مرخصی همگانی و خالی نمودن پادگان ها از سربازان در برابر نیروهای پرقدرت بیگانه ضربه ای سهمگین بود که ایران را به زانو در آورد؛ باز هم دست خیانت خودی در کار آمد تا فصلی جدید در تاریخ ایران گشوده شود. فصلی جدید که با پایان یافتن دوره طلایی رضا شاه بزرگ پدر ایران نوین آغاز گشته بود. نخستین برخورد ها با نیروی دریایی ایران در خلیج پارس بود آنجا که بایندر و یارانش رشادت ها کرده به شهادت رسیدند. نوشتار زیر به پاس و یادآوری دلاوری های آن ایران پرستان است. بایسته است یادآوری کنم این نوشتار به شکل متن در چارچوب jpg از سرور دکتر منصور نراقی به دست ما رسید که با تایپ همراه ویرایش و افزوده هایی به آن با چند روز دیر کرد به شما یاران پیشکش می گردد. ****** * یادی از جانبازی های فرزندان فداکار ایرانزمین و یادی از پایداری نیروی دریایی شاهنشاهی ایران * ننگ بر متجاوزین نامرد سوم شهریور و ننگ بر فراریان سوم شهریور * پرچم های دزدیده شده ایران در سوم شهریور 1320 را باید از جهانخواران پس گرفت * چرا رسانه های گروهی ایران ساکن آمریکا و انگلیس و... در برابر این هجوم تاریخی خاموش هستند؟گویا برای این رسانه ها ، اهمیت این فاجعه تاریخی به اندازه اعتصاب غذای برخی از ایرانیان نیست!! یادی از سرداری بزرگ و شاهنشاهی آرمانخواه رادمردی که علیه استعمار زدگی و بیگانه پرستی از سرزمین اسپهبدان ایران بپا خواست و سنت آزادگی نژاد ایرانی را از ژرفای تاریخ و فرهنگ ملت ما بیرون کشید و به پهنه کوششهای اجتماعی گسیل داشت ؛ سرداری توانا و کوشا، ناسیونالیستی آگاه و بیدار دل و شاهنشاهی بزرگ و آرمانخواه. یکی از آماج توطئه و یورش اهریمنان در سوم شهریور 1320 ، این سردار بزرگ میهن ما بود که با نیرنگ استعماری از ایرانزمین دورش کردند.او بدور از وطن، با مشتی از خاک نیاخاک که با خود برده بود، در غم و اندوه و با یاد ایران جان سپرد.درود ما بر این سرباز دلیر و سردار بزرگ میهن که سرچشمه ،پایه گذار و عامل بسیاری از آبادانی ها و پیشرفت ها برای ایران گشت.
ناخدا بایندر است این...
بزرگ سرداری که در برابر پیام تسلیم شدن از سوی ناو انگلیسی به خود و یارانش با آگاهی به اینکه یارای ایستادگی در برابر آنها را ندارند جانانه تا پای مرگ ایستادند و اهریمنان جهانخوار سینه پرامید او و دیگر دلیران نیروی دریایی شاهنشاهی ایران را به رگبار مسلسل بستند و خون آنان را بر آبها و خاکهای میهن بریختند. جوشش این خونها بر پهنه نیا خاک ماست که به سده ها و هزاره ها ، حماسه جاودانه نسل و نژاد ایرانی را سر داده و میهن ما را از گزند دشمنان و اهریمنان نجات داده است. شادباد، شادباد، شاد باشيد اي شهيدان راه ايران كه به قرن ها در دل دشت ها، كوه ها و درياهاي ميهن، به خون خود كفن پوشيده و خفته ايد، نام شما و ياد شما، افتخار ماست و درس زندگي ما. چکامه زیر سروده ای است از استاد حسین مسرور (چاپ شده در نشریه خاك و خون ارگان حزب پان ایرانیست شماره 123 تاریخ 03/06/1345 ) که به انگیزه دلیری و جانبازی دریادار شهید میهن، غلامعلی بایندر رادمردی که در برابر تجاوز و یورش دشمنان اهریمنی ایران تاآخرین نفس و قطره خون ، از دریای همواره ایرانی پارس،از کرانه های میهن و از شرف ملت ایران پدافند نمود و جان باخت. كیست یاران خفته در دامان بهمنشیر ایجا ؟ زیر این خاك سیه، با چكمه و شمشیر اینجا ؟ از چه هر كس پا گذارد، می شود دلگیر اینجا ؟ " بهمن " اینجا، " اردشیر " اینجا، " نژاد شیر " اینجا، ناخدا " بایندر " است این، تن مشبك، جامه گلگون خون ایرانی است آری گشته با این خاك معجون ناخدای ماست، پس كو كشتی دریا گذارش ؟ سازمان نوجوانش، نوجوانان دیارش ؟ غرقه كرد اما بخون خویش خصم نابكارش حالیا، افكنده دریا تخته ی تن بر كنارش می زند موج خروشان بوسه هر دم بر مزارش بوسه های ماست این امواج لب بر لب نهاده بهر دیدار مزارش، پشت بر پشت ایستاده ناخدای ما چرا افتاده اینسان بر كرانه، دست از سُكان كشیده، مست ِخواب جاودانه ؟ رستم است اینجا شده تیر خیانت را نشانه ؟ یا كه بهرام است این، گم كرده اینجا تازیانه ؟ گور سرباز وطن، پامال كین دشمن است این شعله یزدان فسرده از دم اهریمن است این زد بعمر چند روزی پشت پای بی نیازی با مسلسل، چون سر زلف مسلسل كرد بازی گفت با پرچم چو كرد آنرا بخون خود نمازی ای درفش سرفرازان، بیش بادت سرفرازی آبت از خون می دهیم تا جاودان بالنده باشی بر سر گردان ایران، اختری تابنده باشی خوش بخواب ای سر كه زیر تاج عز و افتخاری شاد باش ای تن كه در آغوش مام سوگواری از نژاد شیر گیران دیارت یادگاری گرچه اندر گوشه ای بر گوش ایران گوشواری باش تا روزی پرستشگاه دلیرانت ببینم لوح جاویدان ایوان ایرانت ببینم
********* ناخدا سوم شهید حسن میلانیان زنده یاد ناخدا سوم شهید حسن میلانیان، نشان پایداری و فداکاری ملت ایران در برابر یورش غارتگران جهانی براستی حماسه آفرید. این سرباز دلیر میهن بر فراز ناو پلنگ که آن زمان چشم چراغ نیروی دریایی شاهنشاهی ایران بود، تا آخرین نفس مردانه جنگید. در ان پگاه که گلوله های دشمن نامرد پیکرش را از هم می پاشید و او با ناو خود به ژرفای آبهای دریای همیشه ایرانی پارس فرو می رفت، با غرش خود باز هم فریاد بر می داشت و فرمان می داد: آماده ... آتش آماده ... آتش گویی هنوز هم، فرمان این میهن پرست جانباز در سراسر خلیج پارس بگوش می رسد که: آماده ... آتش ********* ناخدا سوم شهید نصراله نقدی
زنده یاد ناخدا سوم شهید نصراله نقدی پدر بود.دشمنان تاریخی ایران در سپیده دمان سوم شهریور 1320 به نامردی خونش را ریختند و او دیگر فرزندانش را ندید. اما فداکاری های این جانباز وطن در راه پدافند از آبها و خاکهای میهن درس زندگی همه فرزندان ایران خواهد بود. باشد که بار دیگر بر پهنه خلیج همواره ایرانی پارس، ناوگان نیرومند ایران پرچم مقدس سه رنگ شیرو خورشید نشان ایران را به اهتزاز در آورند و ناوی های سرافراز ،سرود ستایش بر ناخدا سوم شهید نقدی شجاع و دیگر دلیران ایران را سر دهند. *********** ناوبان ابراهیم هریسچی
روانشاد ناوبان ابراهیم هریسچی رادمرد ایران پرستی بود که دلیرانه در ان یورش نابکارانه اهریمنان در سوم شهریور1320 بر دریای پارس آنقدر جنگید تا به افتخار بزرگ شهادت در راه ایران نائل آمد. ناوبان هریسچی برای میهن و نیروی دریایی جوان و نوبنیاد ایران غرور و سرافرازی آفرید. روانش شاد و نامش در تاریخ ایران همیشه جاودان باد. *********** ناوبان یکم شهید کهنمویی زنده یاد ناوبان یکم شهید کهنمویی جوان بود و پرامید اما گلوله های دشمنان ایرانزمین در پگاه سوم شهریور1320 غافلگیرانه به زندگی او پایان داد ولی شراره های فروزان آیین و آرمان های او را هیچیک از قدرت های اهریمنی جهان نمی توانند در دل ملت ایران خاموش کنند. *********** ناوسروان شهید یداله بایندر
ناوسروان شهید یداله بایندر، ایرانپرست آگاه شجاعی بود که مردانه در سوم شهریور 1320 برابر یورش دشمنان دیرینه و متجاوزین شمال ایران و در راه پدافند از آبها و دریای مازندران ایستادگی کرد و جان سپرد. برچنین دلیری ها و قهرمانی های فرزندان جانباز ایران و در آیین انتقام خون آنان از دشمنان ایران است که پایندگی نیاخاک ما در درازای تاریخ رقم زده شده است. در آن هنگامه جنگ و مرگ و در واپسین لحظات زندگی ، آخرین فریادش این بود: پاینده ایران *********** دست استعمار از خلیج پارس بریده باد بر دریای ایرانی پارس،همیشه پرچم سه رنگ شیرو خورشید نشان ایران در اهتزاز خواهد بود درود گرم ما به روان شهیدان سوم شهریور1320
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان
در سال ۱۹۲۲ قراردادی بین سروان "پرسی زاخاریاکاکس "وخزعل به امضا رسید که سرآغاز همدلی یک تبعه ایرانی با اتباع بیگانه بودچنین آمده است: "دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان آماده است تا حمایت لازم را از شما به عمل آورد به نحوی که راه حل رضایت بخشی در صورت هرگونه تجاوز حکومت ایران به قلمرو شما به عمل آورد وحقوق شما را نسبت به دارایی تان در ایران به رسمیت بشناسد." وسوسه انگلیسی ها ضعف دولت مرکزی قاجار وهرج ومرج ناشی از دوران مشروطیت شیخ خزعل را به فکر خودمختاری انداخت.خزعل در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰ خ)با کمک کنسول انگلیس در اهواز عشایر عرب وبختیاری را متحد یاخت وداعیه "عربستان آزاد"را برای اولین بار به طور رسمی اعلام وخودرا "امیر عربستان"خواند! همزمان عوامل انگلیس در بغداد قاهره وسوریه با درج مقالاتی که سوژه های آن از آرشیو "ام ۱۵ "تامین می شد بر تن.ر تجزیه خوزستان هیزم می افزودند واعراب خوزستان را که همیشه در راه ایران جانبازی وفداکاری کرده بودند علیه استقلال کشور می شوراندند. خزعل به دلیل وابستگی به سیاست استعماری انگلیس وبه جهت سرپیچی از اوامر دولت باید تنبیه می شدورضاشاه در سفرنامه خوزستان به ماجاری خزعل اینگونه می نگرد: "من نمی توانستم در مرکز مملکت بنشینم وببینم که جرایدبین النهرین(عراق)وشامات(سوریه)خوزستان را یک ایلت عربی معرفی کرده خزعل عرب را امیر بلاستقلال آن معرفی می کنند..." این گونه اندیشیدن که با استقبال وطن پرستان مواجه بوده وهست قطعا مورد بی مهری وبی عنایتی دشمنان استقلال ایران می باشد وگرنه یکی از خدمات رضاشاه که استقلال ووحدت ایران را تضمین کرد همین مبارزه با عوامل بیگانه وعناصر تجزیه طلب بود. حال اگر برخی از نویسندگان با سوء استفاده از سیاست روز به سردارسپه می تازند ومیهن پرستان را به پان آرایاییزم متهم می کنند جای این سولا را باقی می گذارد که آیا خزعل نوکر انگلیسی ها بود یا نه؟اگر بود واسناد ومدارک همحکایت از تائید آن را دارد چرا امروز مورد حمایت قوم گرایان متعصب است؟واگر این کار ترویج پان عربیسم نیست پس چیست؟
شیخ خزعل با میرزا علی اصغر خان اتابک ودیگر درباریان نزدیک شده ودوستی می نمود وهمیشه دلهای آنان را با پیشکش وپول می خریدونتیجه این تدبیرها بود که حکومت اودر خرمشهر وفلاحیه(شادگان)از حکومت خوزستان جدا ویکسره با تهران سروکار داشت سپس هم حکمرانی اهواز را به او بخشیدند.نیز در سال 1319 ه ق زمینهای اینسوی کارون را که خالصه دولت بود با چند دیه به فرمان شاه به او واگذاردند .گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود وبرپیشرفت کار اومی کوشید.نیز شیخ دختر نظام السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالمجیدعین الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار نزدیک بود .شیخ را به جای معزالسلطنه لقب سردار اقدس دادندواز درجه امیرتومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند.از آنسوشیخ دست ستم براعراب دراز کرده وجاسوسان اوهمه جا پراکنده شده بودندوهمینکه به کسی بدگمان مشدند اورا ازمیان برمی داشتند. به هر روی سردارسپه وزیر جنگ ونخست وزیر ایران در ۱۵ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی به خوزستان رفت وبه خوابهای آشفته ای که لردکرزن وزیر خارجه انگلستان دیده بود وقعی نگذاشت وبرخلاف رئیس الوزراهای پیشین که از ترس انگلیس چشم بر اعمال خزعل بسته بودند با چشمانی باز به سوی خوزستان شتافت تا خزعل صاحب مدال از پادشاه انگلیس را یا وادار به اطاعت از حکومت کند ویا اوواندیشه اش را در خاک های سوزان خوزستان دفن کند وداغ بیگانه پرستی را از چهره طوایف وطن پرست عرب زبان بزداید. در همین حال خزعل در پی آن بود که نیروهایی را برای مفبله با سردارسپه جمع آوری کند وفرستادگانی را به نزد خانهای بختیاری ولر وقشقایی گسیل داشت ننگین ترین کار وی این بود که برخی از روزنامه نگاران عراق را که جیره خوار وی بودند را واداشت تا مقاله هایی به دشمنی سردارسپه بنویسند وبدگوییهایی به ایران وایرانیان داشته باشند!همچنین تلگرافی برای مشایخ عرب ودیگر بزرگان خوزستان وعلمای نجف فرستاد .آقا میرزا حسین نائینی وآقا میرزا ابولحسن اصفهانی که بزرگترین مجتهد در نجف بودند خزعل را می شناختند واز سیاهکاریهای وی آگاه بودند فتوی نوشتند که هرکه بردشمنی دولت ایران برخیزد از اسلام بیرون رفته واین فتوی در روزنامه ها چاپ شد. به هر روی تفنگچی از هر سو از عرب وسگوند(از طوایف لر)وبختیاری در اهواز گرد آمده بود وخزعل هم كیسه لیره بیرون میریخت. با همه این کارها خزعل نتوانست در برابر شکوه سردارسپه تاب مقاومت بیاورد ودر تاریخ ۱۵ آذر۱۳۰۳ خزعل در بیرون از اهواز به استقبال سردارسپه رفت واز همه مهمتر اینکه اهواز وخوزستان بدون خونریزی به آغوش وطن بازگشتند. خزعل در دیداری که با سردار سپه برای عذرخواهی گذشته اش آمده بود چنین گفت: من بد کنم وتوبد مکافات دهی پس فرق میان من وتو چیست؟ بگو ياري نام ه: تاريخ ۵۰۰ ساله خوزستان،نوشته شادروان احمد كسروي تبريزي با سپاس ازهمرزم گرامي:سرور كاوه اهوازي
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران پخش شب نامه خلق عرب در اهواز بر عليه خبرنگار ميهن پرست خوزستاني ابوالفضل عابديني اين شب نامه چندي پيش در اهواز بر عليه سرور ابوالفضل عابديني پخش گرديد! كه در آن اراجيف بسياري گفته شده است. بسم الله الرحمن الرحیم بمب گذاری که آزادانه در احواز می گردد ! سايت عربستان ـ علي الأحوازي در تابستان سال گذشته (86) سردبیر هفته نامه بهار سبز(محمد مالی)سلسله مقالاتی در نقد تحرکات واعتراضات ملت احواز به رشته تحریر در آورده بود؛آه و فغان می کرد که آهای سازمانهای اطلاعاتی، نظامی وامنیتی چرا ساکت نشسته اید،احواز (خوزستان) آتش زیر خاکستری وجود دارد وشما (نیروهای امنیتی نظامی)هنوز تمامی به قول خودش "تروریست ها"را دستگیر نکردید و بعد از یک سال آرامش ؛ یک تلویزیون عراقی«بین نهرین»درحال تحریک احوازی هاست.ای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باید هرچه زودتر دست به کار زده و تمامی تروریست ها (منظور همه ملت احواز) را دستگیر کرده وبا شدت وحدت بیشتری با آنها برخورد کنید .وسعی می کرد با بزرگ نمایی بعضی اخبار جنجال سازی کرد وهیجانات والبته نژاد پرستی مسئولین فارس را ضد ملت احواز تحریک کند. یکی دو هفته نگذشت که سازمانهای جنایتکار رژیم تهران این خواسته را عملی کرده و در تاریخ 24 شهریور 1386 ، همولایتی و همشهری محمد مالی،که دادستان احواز نیز هست اعلام کرد که سه بمبگذار سال 84 اعدام شدند بعد از آن جنایت فجیع اشغالگران،شاهد بودیم که هفته نامه و روزنامه ها که اغلب توسط یک مرکز هدایت می شدند سکوت اختیار کردند و عملا جو مطبوعاتی آرام گشت . اما در تاریخ یکشنبه 29 مهر 1386 خبر بمبگذاری نافرجامی این سکوت را شکست و دوباره روزنامه ها وهفته نامه هایی که در احواز منتشر می شوند هجوم شدیدی را با بکار گیری رکیک ترین الفاض علیه ملت احواز آغاز کردند . دوباره همان نویسندگان خواستار برخورد وسرکوب شدیدتر ملت احواز شدند. باید گفت که تمامی این نوشته ها وسخنان نژاد پرستانه که توسط نویسندگان فارس ضد ملت احواز چاپ و در احواز منتشر می شود برای تحریک احساسات ملت احواز صورت گرفت ولی ملت احواز با همان صبر ومتانت همیشگی خود نشان داد که ساعت و زمان را خود تعیین می کند نه نژاد پرستان مجوس. یکی دو هفته بعد از خبر بمبگذاری،خبر دستگیری یک خبرنگار در یک روزنامه منتشر شد . اطلاع دارید که اغلب روزنامه ها وهفته نامه در احواز؛توسط گروه خاصی که از تهران و توسط «م - ر» پشتیبانی مالی می شوند اداره می شود. واکثر روزنامه ها و هفته نامه ها در مقابل این خبر سکوت کردند.مضمون خبر اینچنین بود که یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجارc4 کشف و ضبط شد . دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است یک مقام آگاه گفت:اتهام ابوالفضل عابدینی نصر تلاش برای بمبگذاری و ضربه زدن به مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است.وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود افزود:عابدینی به این منظور مبالغی را از یک تشکل ضد انقلاب در خارج از کشور دریافت،و برای عملی شدن اهدافش با فریب چند نفر از دوستانش اقدام به یارگیری نموده است.این مقام آگاه گفت عابدینی چند سال پیش به یک تشکل ضد انقلاب مستقر در خارج کشور که دارای خط مشی مسلحانه می باشد وصل شد . گفتنی است برخی رسانه های بیگانه تلاش دارند عابدینی را که اخیرا به دلیل اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد یک خبرنگار معرفی کنند.رئیس خانه مطبوعات "خوزستان" نیز اظهار داشت:عابدینی هیچگونه پرونده ای به عنوان خبرنگار یا روزنامه نگار در خانه مطبوعات "خوزستان" ندارد.ابراهیم افتخار افزود:این در حالی است که خبرنگاران "خوزستان" در خانه مطبوعات دارای پرونده هستند . سردبیر هفته نامه بهارسبز نیز گفت:در مدت چهار سالی که بعنوان سردبیر این نشریه مشغول بکار بوده ام،ابوالفضل عابدینی هیچگونه همکاری خبری با نشریه نداشته است . محمد مالی افزود:عابدینی امسال حدود پنج ماه در کارهای اجرایی وجذب آگهی با این نشریه همکاری داشته است.وی اظهار داشت:با توجه به تعریفی که از خبرنگار وجود دارد،«عابدینی» از خبرنگاران این نشریه نبوده است ] روزان - شماره 1122 - صفحه 1 - 10 آذر 1386 [ با توجه به بمبگذاری در بازار بزرگ احواز،که با چهار طبقه و وجود بیش از سیصد فروشگاه ، بزرگترین مرکز فروش وسایل وتجهیزات کامیپوتری در احواز محسوب می شود می توان نتیجه گرفت که «ابوالفضل-ع» در کدام مرکزاقتصادی بمبگذاری کرده است.اما براستی چرا یک خبرنگار فارس سعی می کند با کار گذاشتن بمب دولت خود را تضعیف کنید؟!وی اطلاع دارد که بدون شک این بمبگذاری موجب خواهد شد که رژیم تهران به دستگیری و سرکوب ملت احواز اقدام کنید پس چرا چنین می کند ؟ با مطالعه دقیق مقاله خواهید دید که این شخص خبیثانه سعی دارد که با سوء استفاده از جوی نژاد پرستانه ای که علیه ملت احواز در مطبوعات وجود دارد (که خود او و دوستانش این جو را بوجود آورده اند) وبحث انتقام جویی ملت احواز بدلیل اعدام فرزندانش،سعی می کند با بمبگذاری این کار را به گردن ملت احواز بیاندازد . این خبرنگار اطلاع دارد که در 24 شهریور سه جوان احوازی مظلومانه اعدام شدند ، پس صبر می کند،یک ماه بعد از اعدام جوانان بیگناه احوازی ، اقدام به بمبگذاری کرده تا آنرا«واکنش» ملت احواز تلقین کند و با یک برنامه هماهنگ او و دوستانش در مطبوعات سعی در تحریک دستگاههای اطلاعاتی وامنیتی علیه ملت احواز کردند ،که خوشبختانه مکر مکار به او برگشته و در حین بمبگذاری دستگیر می شود . اما یکی دو ماه از دستگیری این مجوس نمی گذرد که در وبلاگ شخصی خود خبر آزادیش منتشر می شود.جالب است دوستان احوازی سری به سایت پان ایرانیست های خوزستان بزنند.خواهید دید که پان ایرانیست ها واز جمله«ابوالفضل ع» خواهان براندازی حکومت اسلامی وبرقراری پادشاهی هستند!!!این اشخاص آزادانه و بدون ترس اسامی و مشخصا کاملا خود را همراه با تصاویر خود در وب سایت قرار داده اند. این سوال مطرح می شود چگونه می شود که یک خبرنگار فارس که در حین بمبگذاری دستگیر شده و از خانه وی چندین کیلو مواد منفجره بدست می آید آزاد می شود ؟! چگونه می شود که رژیم تهران که کوچکترین فعالیت دانشجویان احوازی را با شدت و با وحشیانه ترین شکل قلع وقمع میکند اینگونه اجازه فعالیت به کسانی را می دهند که خواهان « براندازی نظام » هستند ؟! خنده دارتر اینکه دوستان و همکاران و هم حزبی ای این آقای بمبگذار پان ایرانیست خواهان براندازی نظام به نام های «مهدی مکارمی»به ریاست روابط عمومی شورای شهر اهواز انتخاب می شوند !!!و دوست دیگر این شخص «محمد مالی» به ریاست روابط عمومی اداره آب وفاضلاب اهواز منصوب می شود . امید حلالی یکی از نژاد پرست ترین جانوران موجود در احواز (سردبیر روزنامه فرهنگ جنوب) از مسولین ستاد اقامه نمازاستان است !!!یکی دیگر از پان ایرانیست های «ماشالله براتی» در سازمان جهاد کشاورزی فعالیت می کنید،«حبیب الله بهرامی شهنی» که پدر خوانده این جوجه نویسندگان نیز هست مسول روابط عمومی اداره تعاون احواز (خوزستان) هستند . شهرام گراوندی که مخبر و جاسوس محسن رضایی در احواز محسوب می شود و از هر هفت روز هفته یک روز را در تهران برای اعطای اطلاعات به محسن رضایی و سایت تابناک سپری می کند،امروزه صاحب پستی در بسیج مطبوعات احواز(خوزستان) می شود !!! دوستان احوازی بیاییم حساب کنیم که این مسئولین با این افکار خطرناک و کاملا نژاد پرستانه چه ضرباتی به ملت احواز وارد کرده و می کنند ؟! دیگر چه انتظاری از اینان می توان داشت ؟! این نویسندگان نژاد پرست که در احواز دارای پست های مهمی هستند با ملت احواز چه رفتاری خواهند داشت ؟ در یک مورد حساب کنید که حبیب الله بهرامی شهنی که در اداره تعاون مسولیتی دارد چگونه با بومیان احوازی رفتار می کنند ؟! فکرش را بکنید که این شخص در فردای سقوط رژیم تهران دست به چه جنایتی علیه ملت احواز خواهد زد؟! چه تضمینی وجود دارد اینان به « تیمسار مدنی » دیگری تبدیل نشوند ؟ خیلی از کشاورزان احوازی می گویند که اداره تعاون بین آنها و کشاورزان فارسی که در سالهای بعد از اشغال وارد احواز شده اند تبعیض قائل می شود.به نوشته مهدی مکارمی تحت عنوان «چرا صالح پور رای نیاورد» توجه کنید،ببینید چگونه ملت احواز را مورد هتاکی قرار می دهد.مهدی مکارمی که در شورای شهر مسولیت روابط عمومی را بر عهده دارد،شورای شهری که مسول رسیدگی به مشکلات احواز است.این آقا وقتی در مقاله خود اینگونه دردیده وگستاخانه به ملت احواز توهین می کند،با این افکار خطرناک و کینه توزانه وقتی در مقابل یک بومی احوازی قرار می گیرد چگونه رفتار خواهد کرد ؟! به راستی اگر این بمبگذاری توسط یک شخص بومی (عرب) صورت می گرفت امروزه آیا خانواده وی اصلا می توانستند جسدش را نیز پس بگیرند ؟! اطلاع دارید و حتما در وب سایت های خود رژیم تهران خواندید که چه بسیار دانشجویان وفعالین احوازی به تهمت داشتن مواد منفجره اعدام شدند چرا رژیمی که سخن از عدالت و برابری می زند اینگونه سیاست نژاد پرستانه را در تقابل با ملت احواز پیش می گیرد ؟! دادستان جنایتکار و خرم آبادی که حکم اعدام صدها نفر از فعالین احوازی را به صورت آشکار ونهان داده چرا اینگونه حکم به آزادی این بمبگذار فارس می دهد ؟! دادستانی که حکم تخریب منازل اهالی فقیر منطقه حصیرآباد را امضا می کند، دادستانی که حکم تخریب 300 خانه را در کوی فرهنگیان امضا می کند،دادستانی که حکم تخریب 120 منزل را در درویشیه امضا میکند،اما حالا در مقابل یک بمبگذار فارس حاضر به دادن حکم نیست ، آیا این تبعیض نژادی نیست ؟! اطلاع دارید که برنامه تلویزیون صدای آمریکا «VOA» در بخش فارس آن به بلند گوی سلطنت طلبان و نژاد پرستان و کسانی تبدیل شده که از همان ساعت اول تا آخر برنامه در حال دشنام وتوهین به امت عرب ومقدسات اسلامی هستند؛تبدیل شده است . در یکی از برنامه ها و بعد از جنایت اشغالگران در یکی از مساجد احواز،این شبکه با یک بومی احوازی گفتگو می شود که این احوازی صادقانه وقایع و اتفاقی را که به چشم دیده،روایت می کرد که بعد از پایان گزارش،گوینده ای که برنامه را اداره می کرد (واطلاع دارید از گروه خاصی از فارسها هستند) با وقاحت تمام گفت که این سخنان واقعی نیست چرا که ما از احواز اخبار داریم.فورا این سوال مطرح می شود که این چه کسی است که اخبار را به این شخص در صدای آمریکا می رساند ؟! برگردیم به قهرمان مقاله آقای« ابوالفضل- ع » که حین بمبگذاری دستگیر می شود و یکی دو ماه بعد آزاد می شود!!طبق اطلاعات دقیقی که وجود دارد آقای«فریدون حسنوند»نماینده انتصابی صالحیه شخصا برای آزادی این خبرنگاری که به جای دوربین و قلم،بمب به همراه داشت،وارد قضیه می شود و طبیعتا آزادی این بمبگذاری زیاد طول نمی کشد چرا که دادستان احواز«موسی پیریایی» خود از همشهری های خرم آبادی«فریدون حسنوند» و«ابوالفضل-ع» هستند،فورا بمبی که در پرونده ابو الفضل-ع وجود داشت به دوربین و قلم تبدیل می شود و ایشان آزاد می شوند تا به فعالیت های خبیثانه خود علیه ملت احواز و جاسوسی علیه ملت احواز ادامه دهد . اما هدف از بیان این وقایع این بود که دوستان و فعالین سیاسی خارج از کشور تصور نکنند که به سادگی می توان بعد از فروپاشی رژیم تهران احواز را آزاد کرد ، خیر ، بیان این روایت هشداری است به سازمانها و احزاب احوازی که بار دیگر خیال نکنند با فروش پاشی رژیم فعلی به مانند فروپاشی رژیم پهلوی می توان آزادی را لمس کرد ، بلکه فروپاشی رژیم تهران آغاز سخت ترین فاز مبارزاتی ملت احواز محسوب می شود که می بایستی پایه های قدرت را در احواز بسط و گسترش داد و اجازه نداد بار دیگر امثال محمد مالی ها ومهدی مکارمی که امروزه نوکر رژیم تهران هستند،بیکباره رنگ عوض کرده وخود را مبارز جا زده و در قتل و کشتار ملت احواز سهیم شوند . می بایست از هم اکنون برای آینده وعدم تکرار جنایت محمره کوشید و برنامه ریزی کرد و جوانان احوازی را برای آموزش های نظامی جذب کرد . طبیعتا در خبر روزنامه ادعا می شود که « ابوالفضل - ع » خبرنگار نیست ولی شما می توانید در اسناد زیر خبرنگار بودن « ابوالفضل - ع» را مشاهده کنید.برای مطالعه سایت این بمبگذار به این آدرس مراجعه کنید . http://ahangekhon.blogfa.com پيوند خبر:تارنماي جدايي خواهان عرب بخش سرور ابوالفضل عابديني را بخوانيد برخي از موارد را پاسخ داده ايم در آينده هم پاسخ كاملتري به اين اراجيف خواهيم داد. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
سیاست ضد ایرانی عربستان در تاجیکستان دولت وهابی و ضدایرانی عربستان اینک به سوی تاجیکستان خیز برداشته است. اینان با ویران کردن فرهنگ ایرانی در پاکستان و ترویج بنیادگرایی و دشمنی با ایران، و سپس فرستادن طالبان به افغانستان و تبدیل آنجا به پایگاه القاعده و بنیادگرایی وهابی، اینک تاجیکستان را نشانه گرفتهاند تا بنیادگرایی خود را در آنجا نیز رواج دهند. تاجیکستان یکی از سرزمینهای قدیمی فرهنگ و زبان ایرانی است و تاجیکان به ایرانی بودن خود افتخار میکنند. عربستان میخواهد با آموزش عربی در تاجیکستان زبان پارسی آنجا را ضعیف کند. به این خبر در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی نگاه کنید. عربستان مسیری جدید برای مهاجران کاری دولت عربستان سعودی به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد و آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است. به نظر من نیز صاحب نظران کاملا حق دارند اظهار نگرانی کنند. چرا عربستان این همه کشور عرب زبان را رها کرده و برای تامین نیروهای خود به سراغ کشور پارسی زبان تاجیکستان رفته که مجبور است به آنان زبان عربی نیز آموزش بدهد؟ باید از این مقام عربستانی پرسید از کی تا حالا فرهنگ عربستان و تاجیکستان به هم نزدیک شده؟ از کی تا حالا وهابیان با سُنیان حنفی و شیعیان اسماعیلی هم مذهب شدهاند؟ اگر منظور مسلمان بودن است که این همه کشور مسلمان وجود دارد. چرا عربستان به سراغ آنان نمیرود؟ وهابیان و عربستان یکی از عاملهای اصلی گسترش بنیادگرایی اسلامی در جهان و به ویژه اروپا هستند. اینان با ساخت مسجدهای بزرگ در اروپا مسلمانان (عمدتا فقیر و در حاشیه) را گرد هم میآورند و به آنان آموزش میدهند که باید این کافران را کشت و جهاد کرد و علت تمام بدبختیهای مسلمانان همین کافران اروپایی هستند و ... تاکنون چندین امام جماعت عربستانی به خاطر نفرتپراکنی از اروپا اخراج شدهاند. هم چنین بیشتر دست اندرکاران ۱۱/سپتامبر شهروندان عربستان بودند. اما مسخره آن که دولتهای غربی به ویژه امریکا هیچ مشکلی با دولت عربستان و وهابیان ندارند و تنها به ایرانیان فشار میآورند و ایرانیان برای دریافت روادید و ورود به کشورهای غربی مشکل دارند. اما وهابیان در کمال آزادی به رفت و آمد میپردازند. در ماه اپریل ۲۰۰۸/اردیبهشت ۱۳۸۷ نیز در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی خبری خواندم که ایران تازه قرار است از سپتامبر ۲۰۰۸/شهریور ۱۳۸۷ نخستین مدرسهاش را در تاجیکستان به پا کند. این در حالی است که دولت ترکزبان ترکیه تاکنون در تاجیکستان ۷ مدرسه برپا کرده است (که در آنها به زبان ترکی آموزش داده میشود). اگر دولت ایران عُرضه و توانایی تامین کار برای ایرانیان را میداشت بهترین جا برای تاجیکان کشور ما ایران میبود که با تاجیکان همزبان و همفرهنگ ایم و در واقع آنان عموزادگان ما هستند که در سد سال پیش روسها آنان را از ما جدا کردند (مانند مردم اران و شیروان و قفقاز). چرا تاجیکان باید در کشورهای روسیه و عربستان و جاهای دیگر آواره باشند؟ برای چند سدهزارُمین بار باید گفت: کاش در ایران دولت باکفایت و باهوش و درایت و ایراندوستی حاکم بود! (و ما پان ايرانيست ها در درازاي ۶۶ سال مبارزات ميهن پرستانه،پان ايرانيسم را يگانه راه نجات ايران از دسيسه هاي ضد ايراني مي دانيم . مزدك) پینوشت۱: البته شنیدهام که مسئولان جمهوری اسلامی، که همواره نشان دادهاند بیشتر به فکر دنیای خود و آخرت دیگران هستند، پس از استقلال و رهایی تاجیکان از دست شوروی، برای برگرداندن تاجیکان به «آغوش اسلام» و زدودن خاطرهی «کافران کمونیست»، چندین کامیون قرآن (و شاید کتابهای دعا و حدیث) برای تاجیکان فرستادند. شاید با این استدلال که قرآن تنها کتابی است که هر مسلمان بدان احتیاج دارد. (شبیه استدلالی که به برخی فاتحان صدر اسلام برای کتابسوزی نسبت داده شده است.) هم چنین یادمان هست که در سالهای پیش و پس از انقلاب میگفتند: کمو به روسی یعنی خدا، پس «کمونیست» یعنی «خدا نیست»! پینوشت ۲: یکی از دوستان تاجیک افزود که وهابیان در تاجیکستان سخت مشغول فعالیت و تبلیغ بوده و کتابها و نوشتههای ارتجاعی خود را آزادانه پخش میکنند. تاجیکان هیچ شناختی از این فرقهی افراطی و خشن و ضدایرانی نداشتند. وهابیان مشغول مغزشویی تاجیکان هستند. آنان به تاجیکان میگویند که ایرانیان بیایمان و کافر هستند و شما نیز نباید نوروز و دیگر جشنهای ایرانی را جشن بگیرد و بزرگ بدارید. نباید بر فرزندانتان نامهای ایرانی بگذارید بلکه تنها باید نامهای عربی بگذارید. سنیان حنفی با وهابیان/سلفیه مخالف اند و تلاش میکنند از حضور آنان در مسجدها و مراسم دینی جلوگیری کنند اما وهابیان به پشتوانهی عربستان سعودی به شدت به تبلیغ خود در آسیای میانه ادامه میدهند. با سپاس از تارنماي شهر براز به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران نمایشگاه کاریکاتوری با موضوع اعتیاد در یکی از شهرهای خوزستان برگزار شد که در آن مفاخر ایران و هویت ملی به مسخره گرفته شد.
*اين گزارش چندروز پيش تر در تارنماي خبري سرشناس ايران پرس نيوز و ايران ب ب ب درج گرديد.* خبر برگزاري نمايشگاه در ايسنا با سپاس از ياران پان ايرانيست ما در رامهرمز
بازتاب در دنباله و فرياد از ايران به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.comعربها در خلیج فارس پیشروی میکنندمنوچهر هنرمندبهره سیاسی دراز مدت برای عربها این است ،که این طرحهاآنها را پشت سر مالکین از راه رسیده غربی پنهان خواهد ساخت و ایران را در خلیج فارس و -بویژه در مساله سه جزیره ایرانی - در برابر مالکین غربی از راه رسیده - به "ظاهر مشروعی" - قرار خواهد داد که سود خود را در دفاع از ادعاهای موذیانه "عربی" در خلیج فارس خواهند یافت.
بی گمان کسی نمی تواند منکر نقش ایران و ایرانیها در امارات باشد . نگارنده که خود در ابتدای آبادانی جزیره کیش در رژیم گذشته سفرهای متعدد از کیش به امارات داشت به خوبی شاهد این امر بوده است . در آن زمان حاکم دبی به مامورین آن امیر نشین دستور داده بود که سر نشینان هواپیماهای در اختیار "سازمان عمران کیش" را بدون نیاز به ارائه گذرنامه و تنها با ارائه شناسنامه با احترام بپذیرند.
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
آخرین تصاویر گرفته شده از "گوگل ارت" در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ نشان می دهد که در پی اعتراضات ایرانیان به این عمل و گرداوری 7767۲۰ امضا در تومار اینترنتی (تا ۲۲ خرداد)هنوز این شرکت اقدامی برای برداشتن این نام ننموده است.
به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نام خليج فارس و زيست شناسان خارجي دكتر حسين آخانی*
در آن نوشتار به گسترش روزافزون كاربرد نام خليج عربي به جاي خليج فارس در مقالات زيست شناسی اشاره شده بود. افزون بر آن، به ضعفهاي دانش زيست شناسي كشور در جلوگيري از موجي اشاره شده بود كه با اعمال سياست های كشورهاي عربي در حمايت از محققان جوان كشورهاي غربي، آنان را به كاربرد نام غلط خليج عربي تشويق ميكردند. ضعف بنيه علمي كشور از جمله نكاتی بود كه در آن مقاله به تفصيل بحث شده بود. در آن زمان بهدليل انگشت شمار بودن مقالات علمي ايرانيان در سطح بينالمللي نميتوانستيم با موجي كه توسط كشورهاي عربي ايجاد شده بود، مقابله كنيم. از سال 1993 موارد استفاده از نام خليج عربی در مجلات معتبر بينالمللی افزايش يافته، بهطوري كه در نمايهSCI - كه فقط مقالات علوم تجربي در آن فهرست شده است - در سالهای 1994، 1995، 1998 و 2007 اين موارد از نام خليج فارس نيز پيشی گرفته است. در سالهای اخير دولت جمهوري اسلامي ايران فعاليتهاي گستردهاي را در پاسداری از نام خليج فارس شروع كرد. نامگذاري بزرگراههاي منتهي به جنوب ايران (از جمله تهران) به نام خليج فارس از جمله اقدامات سمبليك در اين زمينه است. رخداد ميمون ديگر حمايت و تشويق دولت به فعاليتهاي پژوهشي در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي بود. اين حركت اثر خود را به خوبي نشان داد بهطوري كه شتاب انتشار مقالات علمي دانشمندان و دانشگاهيان ايراني در مجلات بينالمللي و بهخصوص ISI افتخاري بزرگ و قابل ستايش است. متأسفانه ضعف ما در زمينه علوم زيستي، زمين شناسی و بسياری از شاخههای علوم باعث شده است نتوانيم آن طور كه شايسته است توليدات علمي خود را در زمينه تحقيقات خليج فارس گسترش داده تا با انتشار مقالات علمي جلوي انتشار ويروس تزريق شده كشورهاي عربي به نام خليج عربي را بگيريم. يكي از نكاتي كه در مقاله سال 1373 ذكر شده بود ضعف ارتباطات علمي مراكز داخلي با محققان خارجي بود كه آنها را به سوي تحقيقات علمي در كشورهاي عربي سوق ميداد كه نهايتا در مقالات خود از نام خليج عربي استفاده ميكردند. اين انتظار ميرفت كه با گسترش فعاليتهاي علمي و بازديدهاي مستمر تيمهاي تحقيقاتي و دانشگاهي كشورهاي غربي و بهخصوص اروپايي از ايران شاهد روند معكوس در استفاده از نام خليج عربي در مقالات خارجي باشيم اما متأسفانه شواهدي كه اين نگارنده در اختيار دارد بهدليل فقدان سياست منسجم و هدايت شده در فعاليتهاي علمي ناكامي ما را در اين خصوص نشان ميدهد. بهخصوص آن كه در سال 2007 مجددا استفاده از نام خليج عربی شتاب بيشتری گرفته است. ذكر دو مورد زير مشتي از خروار است كه ميتواند تامل برانگيز باشد: 1 - در سال 2001 و قبل از آن يك گروه حشره شناس اتريشي به سرپرستي آقاي برنارد گوتلب به ايران آمده و با حمايت گسترده سازمانهاي دولتي و بهخصوص سازمان حفاظت محيطزيست حشرات ايران را در بسياري از مناطق حفاظت شده مانند پارك ملي گلستان جمع آوري نمودند. سپس كتابي تحت عنوان تحقيقات سفر علمي جانورشناسان اتريشي به مناطق شمالي ايران در سال 2001 در اتريش منتشر نمودند كه در صفحه 105 آن نقشه ايران با نام خليج عربي چاپ شده بود. جالب آن است كه اين كتاب داراي عنوان و خلاصه فارسي است و در بخش تشكر از تعداد زيادي از مقامات سازمان حفاظت محيطزيست و از جمله رياست سابق آن خانم ابتكار تشكر شده است. بهرغم آن كه اين موضوع به اطلاع سازمانهاي دولتي رسانده شد، مشخص نيست آيا اقدامي در اين خصوص صورت گرفت؟ به تازگي شنيدم كه همين فرد براي چندمين بار به ايران آمده است. سؤال اين است آيا ايشان اشتباه خود را تصحيح كرده است؟ آيا از توهيني كه به افتخارات ملي ما نموده است عذرخواهي كرده كه دوباره با فرش قرمز از ايشان استقبال كنيم؟ ژ 2 - در حال حاضر چندين مركز دانشگاهي و پژوهشي آلماني كه در مورد تنوع زيستي ايران با همكاران دانشگاهي ايران فعاليت ميكنند بهطور مرتب به انتشار مقالات و كتب علمي با استفاده از نام خليج عربي ميپردازند. در يكي از اين موارد در مقالهاي كه در آخرين شماره ژورنال معتبر Taxon (شماره 56، سال 2007، صفحههای 1151، 1157 و 1163) منتشر شده است، يك تيم بينالمللي به سرپرستي محققان دانشگاه ماينز آلمان (Kadereit و همكاران) مقالهاي در مورد جنس ساليكورنيا منتشر كردند كه در تمام مقاله از نام خليج عربي استفاده شده است. لازم به ذكر است كه اين گياه از مقاومترين گياهان شورپسند است كه تنوع خاصي در ايران دارد. آنچه بيش از همه سؤال برانگيز است اين است كه نمونههاي گياهي ايران در اين مقاله توسط يك دانشجوي سابق كارشناسي ارشد يكي از دانشگاههاي معتبر تهران با استفاده از امكانات آن دانشگاه جمع آوري و در اختيار آنها قرار داده شده است. حتي آقاي كادرايت سال گذشته با كمك يكي از دانشجويان ايراني خود و همكاران دانشگاهي به ايران سفر داشته و در همان دانشگاه سخنراني نمودند. در زير به چند پيشنهاد اشاره ميشود: 1 - حمايت خاص از كليه مقالات بينالمللي محققان داخلي كه در آنها بهطور مشخص و برجسته (بهخصوص در نقشهها) از نام خليج فارس استفاده شده است. براي نمونه تشويق مادی ميتواند نقش مهمي در اين زمينه ايفا كند. 2 - حمايت مالي از طرحهاي تحقيقاتي داخلي و بينالمللي كه بهطور مستقيم به تحقيقات در خليج فارس ميپردازند. براي نمونه ميتوان شركتهاي درگير در طرحهاي نفت و گاز و پتروشيمي را موظف به پرداخت هزينههاي پژوهشي محققان و بهخصوص زيست شناسان، بوم شناسان، باستان شناسان و زمين شناسان كرد كه به مطالعات پايهاي در مورد خليج فارس ميپردازند و در قراردادها بهطور مشخص آنها را موظف به استفاده از نام خليج فارس نمود. برای نمونه در سال 2007 جمعا 133 مقاله با نام خليج فارس در SCI فهرست شده است كه در 67 مورد نام خليج فارس را به نادرست استفاده كردهاند. با توجه به گسترش فعاليتهای پژوهشی در كشور و افزايش تعداد دانشگاهها و مراكز پژوهشی با كمی درايت و برنامهريزی میتوان تعداد مقالات با نام خليج فارس را به دو و حتی چند برابر فعلی افزايش داد. فرض كنيم دولت در سال كليه هزينههای طرح ها و پايان نامههايي كه منتج به انتشار مقالات ISI در مورد خليج فارس میشود را تا سقف 10 ميليون تومان حمايت كند؛ فقط با يك ميليارد تومان می توان در سال 100 مقاله معتبر در مورد خليج فارس منتشر كرد كه به راحتی اختلاف فاحشی در وضع فعلی بهوجود می آورد. 3 - انجام مكاتبات رسمي يا ارسال نامه گروهي از طرف استادان دانشگاه به محققاني كه در مقالات و كتابهاي خود از نام خليج عربي استفاده ميكنند و توصيه و تشويق آنها به اصلاح در مقالات بعدي. برخوردهاي مدني مي تواند نقش بسيار مهمي در اين خصوص داشته باشد. براي نمونه اقدام اينترنتي دهها هزار ايراني در برخورد با اقدام National Geographic Society باعث اصلاح اشتباه توسط آن مؤسسه شد. 4 - درصورتي كه انجام مكاتبات نتواند تأثيري در عملكرد اين افراد داشته باشد، لازم است از طريق مراجع ذيصلاح (مانند وزارت امور خارجه و نمايندگيهاي جمهوري اسلامي ايران) به اين افراد اجازه سفر به ايران داده نشود و انجام همكاری با چنين افرادی ممنوع گردد. 5 - ابلاغ آيين نامهاي به دفاتر روابط بينالمللي دانشگاهها و وزارتخانهها و سازمانهاي دولتي و خصوصي و بهخصوص استادان دانشگاه جهت جلوگيري از دعوت استادان و محققاني كه در مقالات خود از نام خليج عربي استفاده ميكنند. با توجه به گسترش اطلاع رساني الكترونيكي هيچ عذري در اين مورد پذيرفته نيست چرا كه در چند دقيقه ميتوان اين افراد را شناسايي كرد. 6 - برخورد جدي با كساني كه بدون رعايت مصالح ملي حاضرند بهدليل منافع كوتاه مدت مانند امكان دريافت پذيرش، قرار گرفتن نامشان در مقالات خارجي، دريافت پول يا بورس تحصيلي يا انجام يك سفر خارجي ذخاير ژنتيكي كشور را به دست محققان خارجي دهند كه كوچكترين اهميتي براي افتخارات تاريخي و ملي ما قائل نيستند. فراموش نكنيم كه حفظ عزت و افتخار ايراني بودن از هر چيز ديگري با ارزشتر است. يكي از تلخترين رخدادها در اين زمينه آن است كه افرادی كه از نظر علمي قادر به انجام فعاليتهاي پژوهشي نيستند با ارسال ذخاير ژنتيكي كشور به كشورهاي خارجي يا با دعوت خارجيها به ايران، ذخايري را كه حق مسلم محققان داخلي و نسلهاي آينده است ، به راحتی در اختيار كسانی قرار می دهند كه كوچكترين ارزشي براي ايران و ايراني قايل نيستند *عضو هيات علمی دانشگاه تهران
به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران ملت ایران سالهاست راه خود را از حاکمان جدا کرده اند چه روزگار ننگ آوری است که مردم ایران برای برداشتن نام جعلی خلیج عربی چه ها که نمی کنند و هیات حاکمه ابله و نادان( و شاید دانا! )در جهتی خلاف این در حرکتند.خبر تاسف بار زیر را از سایت حکومتی تابناک بخوانید .....
در كتاب مجموعه مقالات همايش باستانشناسي حوزه هليل، جيرفت در برخي از نقشهها و مطالب از عنوان جعلي «خليج عربي» به جاي «خليج فارس» به كار رفته است.
مهندس صميمي، فعال حوزه ميراث فرهنگي، با بيان اين مطلب به خبرنگار «تابناك» گفت: در حالي كه دستگاه ديپلماسي كشور و نخبگان، در حال اعتراض به تحريفات تاريخي و جعل نام خليج فارس هستند، سازمان ميراث فرهنگي، اقدام به چاپ مجموعه مقالات همايش باستانشناسي حوزه هليل، جيرفت كرده كه در چندين نقشه چاپ شده در آن، عبارت مجعول خليج عربي (Arabian Gulf) به جاي خليج فارس (Persian Gulf) و از نام «Arabian Sea» به جاي نام تاريخي «Oman Sea» به كار برده شده است.
وي مدعي شد: يكي از اين نقشهها، توسط «كوهل» آمريكايي تهيه شده و با وقاحت از عنوان خليج عربي و درياي عرب به جاي نام واقعي آنها استفاده شده است. جالب آن كه دبير همايش مذكور در مقدمه كتاب با تمجيد از نقش وي اشاره كرده كه وي و «كارلووسكي» به دلايل سياسي ميان دولت ايران و آمريكا از فرودگاه مهرآباد بازگردانده شدهاند. اين تجليل يا اشاره در مقدمه كتاب چه توجيهي دارد؟
صميمي در ادامه افزود: در صفحه 308 اين كتاب در مقاله «ماسيمو و يداله» در تصوير نقشه ايران از نام جعلي خليج عربي استفاده شده و در صفحه 395 در ادامه مقاله «مياشيي كازانووا» به جاي « Persian Gulf» تنها نوشته شده است: Gulf و به جاي Oman Sea نوشته شده است: «Arabian Sea». همچنين در نقشه صفحه 416 اين كتاب، «فيليپ كوهل» از نامهاي مخدوش «Arabian Gulf » و «Arabian Sea» بهره برده است. اين كارشناس ميراث فرهنگي با انتقاد از عملكرد وزارت ارشاد گفت: كتاب مذكور با قيمت ده هزار تومان، چاپ و در بين مدعوين توزيع شد؛ هرچند پس از اينكه به اشتباه پي برده شد، درصدد جمعآوري سريع اين كتاب برآمدند، ولي اين خبر به گونهاي در خارج از كشور پخش شده است كه هماكنون يكي از كشورهاي عربي منطقه، حاضر است ميليونها دلار براي به دست آوردن آن هزينه كند. صميمي ادامه داد: اينك اين پرسش به واقع براي قشر گستردهاي از فعالان فرهنگي، اساتيد و دانشمندان باستانشناسي كشور و همچنين تحليلگران و صاحبنظران مسائل فرهنگي و اجتماعي مطرح است كه آيا در ميان كابينه هفتاد ميليوني، يك نفر متخصص و متعهد وجود ندارد كه در ميان مديران ارشد سازمان ميراث فرهنگي و يا وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي قرار گيرد تا در كمترين انتظار مردم، دستكم يك بار كتابي را كه با مقدمه معاون سازمان و تحت مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ ميشود، پيش از چاپ بخوانند؟ صميمي با تأكيد بر غيرسياسي بودن مطالب خود اشاره كرد: لبّ انتظار مسئولان عاليرتبه نظام عدالتطلبي است. به همين دليل از رسانهها ميخواهيم در برابر اينگونه اقدامات كه در تقابل مستقيم با منافع ملي و هويت ملي سرزمينمان ايران است، سكوت نكنند و مسئله را براي اداي دين ملي و شرعي خود جداي از جبههبنديهاي سياسي با جديت دنبال كنند. وي ابراز داشت: به نظر من كمترين انتظار كنوني، عذرخواهي رسمي و كتبي مسئولان ميراث فرهنگي به ويژه آقاي طه هاشمي و مسئولان ذيربط در وزارت ارشاد در پيشگاه ملت و رسانهها، معرفي خاطي و تنبيه آنان و معلوم شدن افراد مسئول در بازگرداندن هزينههاي انجام شده به بيتالمال است.از تابناک دانلود کتابچه ای در باره نام خلیج فارس در اسناد قدیمی به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
درخبری که چندی پیش به آگاهی شما رسید(برای دیدن خبر اینجا کلیک کنید) شرکت گوگل ، در تازه ترین نسخه "گوگل ارت" اقدام به درج نام خلیج عربی در کنار نام خلیج فارس نموده که برای همین یک پتیشن اینترنتی برای اعتراض به این عمل راه اندازی گردیده است. همه ایران پرستان روی لینک زیر کلیک کرده و نام و ایمیل خود را وارد کنند. تاکنون حدود ۴۰ هزار امضا جمع آوری گردیده است که اگر امضا ها به تعداد بالاتری برسد قابل ارایه به نهاد های بین المللی خواهد بود . در امضا کردن و درج در تارنماها کوتاهی نکنید که مورد مهمی است و به یاری همه ایرانیان نیاز است.متن نامه به گوگل هم در زیر اورده شده است.
برای امضا اینجا کلیک کنید تبریز نیوز:سرویس سیاسی: اعتراض ده ها هزار نفر از ایرانیان به درج نام جعلی خلیج عربی به جای "خلیج همیشه فارس"، در نقشه گوگل هم چنان ادامه دارد.
متن کامل ترجمه شده از انگلیسی خطاب به مدیر گوگل ، در زیر آمده است:
مدیریت محترم گوگل- زمین
ما امضا کنندگان زیر بدینوسیله به رفتار غیر مسئولانه و غیر علمی شما اعتراض میکنیم و از شما می خواهیم که در اسرع وقت کلمه " خلیج عربی " را از گوگل-زمین حذف کنید.
تغییر نام خودسرانه خلیج فارس به خلیج عربی , یک تخلف غیر مسئولانه از کلیه استانداردهای شناخته شده بین المللی و تاریخی است که اعتبار و درستی سایت گوگل –زمین را زیر سئوال می برد.
برای آگاهی شما , نام پرشیا پیوسته معرف کشور , ملت و مردم ایران و بیانگر تاریخ کهن پرشیا از 600 سال پیش از میلاد بوده است .
وازه پرشیا , وازه ای بوده که یونانیان باستان در آغاز برای ایالت ساحلی فارس یا پارس که امروزه به آن فارس گفته می شود به کار می بردند که بعد ها به سرتاسر سرزمین ایران که بسیار بزرگتر از امروز بوده است اطلاق میشد .
پرشیا نام یونانی شده پارس یا فارس , واژه ای که فراتر از هر نکوهشی معنی می دهد , بوده که در قرون اولیه پرسیس و در قرون میانه پارس نامیده میشده که از راه ورود به زبان لاتینی مورد استفاده دیگر ملت های اروپائی برای بیان این منطقه که مرکز امپراطوری باستانی پرشیا بوده است بکار رفته است .
از دورهای تاریخ تا سال 1935 تمام غیر ایرانی ها به این منطقه که امروز ایران نامیده می شود، پرشیا گفته می شده که در این سال رضا شاه پهلوی از جامعه ملل خواست تا نام پرشیا به ایران تبدیل شود . ایران نامی بود که مردم پرشیا خودشان برای معرفی میهن شان و ملیت شان از دوران ساسانیان به بعد از آن استفاده میک ردند . ایران به معنی سرزمین آریا ها است . در سال 1959 به دنبال اعتراض برخی از دانشمندان و پزوهندگان ایرانی بنام ایران به این دلیل که این تغییر نام انقطاعی بین تمدن دیرینه ایران باستان و زمان حال ایجاد می کرد , محمد رضا شاه پهلوی اعلام کرد که هردو نام پرشیا و ایران می توانند در زبان های غربی برای معرفی این سرزمین استفاده شود .
بدون آن که قصد دست کم گرفتن اعراب را داشته باشیم باید بگوئیم که ایرانیان به میراث غیر عربی خود می بالند و قویا در برابر هر تلاشی برای بی مقدار کردن یا تغییر هر نگرش از میراث ایرانی ایستادگی می کنند .
خلیج فارس در تاریخ و فرهنگ ایران اهمیت حیاتی دارد .
علاوه بر آن ایران 2000 کیلومتر از سواحل خلیج فارس را در محدوده جغرافیائی خود دارد در حالیکه شیخ نشین ها و اماراتی که در سده اخیر تاسیس شده اند در بخش های دیگر آن قرار دارند .
نام تاریخی و جغرافیائی خلیج فارس توسط سازمان ملل در مناسبت های گوناگون به رسمیت شناخته شده و در قطعنامه ها و, اعلامیه ها و نشریان آن سازمان و دیگر سازمان های بین المللی در سطح جهان مورد استفاده بوده است . آخرین دستور العمل سازمان ملل بشماره (reference ST/CS/SER.A/29/Add.2) در 18 اوت 1994 صادر شده است .
ایرانیان سرتاسر جهان عمیقا از این تغییر نان غیر مسئولانه و خودخواهانه خلیج فارس به خلیج عربی رنجیده اند . ما از شما می خواهیم که با محکم ترین مفاهیم ممکن گامهای فوری برای برگرداندن نام خلیج فارس از سوی آن موسسه در سایت گوگل-زمین و و هر سایت وایسته دیگری برداشته شود.
امیدواریم این تذکر , مارا از هر اقدام قانونی بی نیاز کند . پایان.
------------------------------
متن انگلیسی
To: International Media
February 19, 2008 Sincerely, برای امضا اینجا کلیک کنید
به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
گوگل ارت(Google Earth) عبارت «خلیج عربی» را در کنار نام «خلیج فارس» اضافه کرد!
تبریز نیوز:سرویس جهان:رادیو زمانه - پژمان اکبرزاده: گوگل ارت (Google Earth) درتازهترین نسخهي خود، عبارت «خلیج عربی» را در کنار نام «خلیج فارس» اضافه کردهاست.
در تصاویر ماهوارهای «گوگل ارت»، پیشتر تنها عنوان «خلیج فارس» به کار برده میشد ولی در زمان بزرگ نمایی تصویر منطقه، گهگاه این عبارت به «خلیج» تغییر پیدامیکرد. کاربرد تصاویر ماهوارهای «گوگل ارت» اخیراً در فعالیتهای پژوهشی و رسانههای جهانی، گسترش فراوانی یافته است.در پی اضافه شدن نام «خلیج عربی» در کنار «خلیج فارس»، درتارنمای تبادل نظر کاربران گوگل ارت، این اقدام، به بحثهای زیادی دامن زده است.
در حال حاضر، در گوگل ارت، چنانچه ماوس رایانه روی عبارت «خلیج عربی» قرار گیرد،گه گاه پنجرهای باز میشود که در آن نوشته شده: "در ایران و بیشتر دنیا به عنوان"خلیج فارس" شناخته میشود ولی به عنوان "خلیج عربی" هم شناخته شده است و برخیمنابع نیز آن را "خلیج" مینامند.".
تصمیم تازهي «گوگل ارت» هنوز واکنش رسمی نهادهای دولتی یا مستقل ایرانی را درپی نداشته است.
از بابت قرار دادن عبارت «خلیج عربی» در کنار نام «خلیج فارس»، اقدام کمابیش مشابهی از سوی سازمان نشنال جئوگرافیک در اطلس سال 2004 این سازمان صورت گرفت. نشنال جئوگرافیک، دلیل اضافه کردن این نام در کنار عنوان تاریخی «خلیج فارس» را "مصطلح شدن"آن عنوان کرد. این حرکت در پی واکنش ایرانیان مهاجر و در پی آن ها، واکنش مقامهای رسمی ایران، به حذف نام «خلیج عربی» از نسخه اینترنتی اطلس منتهی شد ولی نشنال جئوگرافیک در نقشهي اینترنتی منطقه، یادداشتی با این مضمون اضافه کرد:"نام تاریخی و متداول تراین آب راه، خلیج فارس است با این حال برخی آنرا خلیج عربی می نامند".
سازمـان ملل متحـد در دوبیانیـه،نام "خلیـج فـارس" (Persian Gulf) را به عنوان تنها نام رسمی این آب راه اعلام کرده است. در خارج از ایران نیز، یک انجمن غیردولتی اینترنتی با عنوانPersian Gulf Onlineبه کوشش برای حفظ نام تاریخی این آب راه مشغول است.
به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي
پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
این هفت بند از نوشته ای به نام "شهری میان آتشکده های زرتشتی" که در روزنامه ی جام جم چاپ شده است را بخوانید: 1. ... بقایای این مجموعه بر روی جبهه ای از سنگ در 48 کیلومتری شمال شرق تیکان تپه (تکاب) در آذربایجان جنوبی قرار گرفته که در میان انبوهی از آثار طبیعی و مصنوعی مانند دریاچه ها، آب گرم ها، قبور کهنسال و ابنیه تاریخی دیگر احاطه شده است ... 2. ... تخت سلیمان امروزی باقی مانده ی قلعه و آثار بزرگ و عمارات مخصوص برای سکونت موبدان بوده است که در زمان اشکانیان در نهایت آبادی و اوج قدرت بوده و در نتیجه ی حمله ی رومیان و تاخت و تاز اقوام وحشی پارس و عرب ویران شده و آثار تمدن آن به میزان زیادی از بین رفته است ... 3. ... تخت سلیمان به عنوان نماد وحدت کشور آذربایجان، از احترام بالایی برخوردار بوده است ... 4. ... این ایوان بلند برای اقامت پادشاهان و آتابیگان آذربایجان در زمانی اجرای مراسم زیارت آتشکده ی سلیمان و بار عام احداث شده است ... 5. ... از برخی تاریخ نویسان و جغرافیدانان دنیای قدیم درباره ی شکوه، تزئینات سقف و ملزومات اشرافی به ویژه تخت جواهر نشان سلطنتی طاقدیس این ایوان یادداشت هایی باقی مانده که گویای توجه شاهان و حاکمان آذربایجان به رونق و شکوه این مکان مذهبی و سیاسی است ... 6. ... قلعه باعظمت تیکاب در سال 624 میلادی به واسطه ی حمله ی ارتش روم و شکست سپاهیان آذربایجان مورد غارت و تخریب و بی حرمتی و از اعتبار آن کاسته شد ... 7. ... در جغرافیای تارخی آذربایجان، شهر شیز از پایتخت های بزرگ آذربایجان است که بعدها مرکز بزرگ آتشکده ی عظیم آتابیگان آذربایجان شد ... (شهری میان آتشکده های زرتشتی، فرشته مرادی، روزنامه ی جام جم، سال هشتم، شماره 2182، پنجشنبه 6 دی 1386، صفحه 14) *** پس از خواندن این شبه نوشته در روزنامه ی وابسته به رسانه ی ملّی! که در آن به صراحت با جعل تاریخ، از آذربایجان ایران به آذربایجان جنوبی! یاد کرده و چنان تاریخ تحریف شده که توگویی آذربایجانی که هیچگاه تاریخش از تاریخ سایر مناطق ایران جدا نبوده، کشوری مستقل با شاهان و حاکمان و آتابیگان! و پایتخت خاصِ خود بوده است. این شبه نوشته که حتی یک رفرنس هم ندارد با بی شرمی تمام از تخت سلیمان بعنوان نماد وحدت کشور آذربایجان! یاد می کند. طبعاً هر ایرانی از رسانه ای که از منابع عمومي بهره می برد، انتظار دارد در راستای حفظ تمامیّت ارضی ایران و بالا بردن سطح آگاهی ایرانیان از تاریخ و فرهنگ راستینش بکوشد نه اینکه به تحریف تاریخ و ترویج ادبیات تجزیه طلبانه روی آورد. بدین روی دوستداران تاریخ و فرهنگ و تمامیّت ارضی ایران انتظار دارند، روزنامه ی جام جم پاسخ قانع کننده ای به خوانندگانش بدهد و بابت این سهو از آنها پوزش بخواهد تا از پیگیری حقوقی این مسئله از طریق مراجع قانونی صرف نظر شود. خوانندگان گرامی می توانند نامه های اعتراض آمیز خود را به نشانی سردبیر روزنامه ی جام جم (info@jamejamonline.ir) و دبیر صفحه ای که این نوشته در آن چاپ شده (society@jamejamonline.ir) بفرستند. اين يادداشت را در روزنامه ي «مردم سالاري» هم می توانيد بخوانيد درباره ی آتشکده ی آذرگشنسپ در روزنامک برگرفته از تارنمای دوست گرامی مسعود لقمان به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
منوچهر متکی وزیر امور خارجه : سهم ایران از دریای مازندران هیچ گاه 50 درسد نبوده است و اینها سخنان دشمنان ایران است !!! سهم ما 3/11 درسد است !!! سعید جلیلی دبیرشورای عالی امنیت ملی: خلیج پارس را خلیج دوستی بنامیم!! از دست بوسی گذشتی و پابوسی کرده ای خاکت به سر ترقی معکوس کرده ای آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه جلیل القدر حاکمیت فرقه ای چند روز پیش در تازه ترین اظهارات خود بیان نمودند که سهم ایران در دریای مازندران هیچ گاه 50 در سد نبویده بلکه 3/11 در سد است و کسانی که از سهم 50 درسدی ایران سخن می گویند دشمنان ملت ایران هستند و می خواهند نگذارند که ما با روسیه و دیگر همسایگان روابط حسنه داشته باشیم!!در دوران گذشته هیچ گاه اینگونه نبوده و ما هیچگاه در این باره قراردادی هم نداشته ایم!! این در حالی است که هیات مذاکره کننده درباره رژیم حقوقی دریای مازندران که از زیردستان ایشان هستند ،بیانیه ای که صادر و به آقای متکی اعتراض نموده اند که ما هیچ گاه در نشست ها از 20 درصد حق ایران کوتاه نمی آییم و سهم ایران 20 در سد است نه 11 درسد!!در همین راستا آقای حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه برای ماله کشی و درست کردن اظهارت متکی فرموده اند :که آقای متکی درست بیان نکرده اند،سهم ایران حدود 20 درسد است!!(شگفتا،حدود یعنی چه؟ مانند این است که درباره معامله چند کیلو میوه سخن می گویند... یعنی اگر 19 یا 18 درسد هم شد چیزی نیست،در حالی که همین1درصد چندهزار کیلومتر و به اندازه یک استان و یا یک شهر می شود). پان ایرانیست ها که از سال 1381 پس از اظهارات آقای خاتمی مبنی بر مذاکره 20 درسدی حق ایران،بیانیه صادر کرده و مرتب از 50 درسد سهم قانونی و بحق ملت ایران در دریای مازندران سخن گفته اند دشمن هستند یا شما که از 20 درسد و 11 درسد سخن می گویید ؟؟؟ عجبا!براستی گیج کننده است نمی دانیم ایشان وزیرامور خارجه ایران و حافظ منافع ماست یا بیگانگان! باید از حقوق ملت ایران دفاع کند یا از حقوق کشور های همسایه ؟این آقا قراردادهای 1920 و 1941 را نخوانده است که در آن یه سهم مساوی و مشاع یعنی پنجاه پنجاه بین ایران و شوروی تاکید شده است؟ایشان حتا نامه های وزارت امور خارجه ایران به سازمان ملل در دهه های پیشین که بر حق 50 درسدی ایران تاکید دارد را نخوانده است.اگر کشور شوروی از هم پاشیده و 4میراث خوار دارد نظام جغرافیایی کشور ما که دگرگون نشده است. 50درسد شوروی را بین آنها تقسیم کنید با سهم50 در سد ما چکارتان است که همه را تقسیم بر پنج می کنید؟این سخنان از وزیر امور خارجه شگفت انگیز و دردآور است و خاطره دوران نکبت بار قاجاریه را در اندیشه ها زنده می کند. بر اثر همین بی لیاقتی های حاکمین که به واقع مقدمان علیه امنیت ملی هستند و فرصت طلبی استعمار رو و انگلیس در 200 سال گذشته بیش از 3 میلیون مترمربع از خاک ایران جدا شد. یعنی بیش از 3 برابر وسعت آنچه ایران کنونی است. دوستان گرانقدر آگر در یادشان باشد مانند همین پروژه را در جریان سد سیوند شاهد بودیم که بر اساس یک برنامه از پیش تعیین شده ابتدا شایعه شد که آرامگاه شاهنشاه کوروش بزرگ در پاسارگاد زیر آب می رود و سپس گفتند که خیر آرامگاه زیر آب نمی رود و تنگه بلاغی زیر آب می رود در صورتیکه همان تنگه بلاغی اهمیتی همپای پاسارگاد داشت و یکی از مناطق یگانه در دنیا بود که چرخه زندگی در درازنای 10 هزار سال در آنجا هرگز قطع نشده بود و از نظر گیاهی و زیست محیطی بسیار اهمیت داشت و 3 کیلومتر از راه شاهی در آنجا دست نخورده باقی مانده بود.ماننداین پروژه را اکنون شاهد هستیم که یکی می گوید 11 در صد آن یکی می گوید خیر 20 درصد و اینگونه افکار عمومی را از بحث اصلی که همانا سهم 50 در صدی است منحرف می کنند. آیا میدانید کاهش سهم ایران از 50 در سد حتا به 20 درسد ، 1800 کیلومتر از مرز آبی ایران از دست می رود؟تمام فرضیه ها به جز پیمان نامه های رسمی و قانونی بین المللی پیشین در 1920 و1940 به زیان ایران است چرا که :نخست اگر بر اساس خط آستارا و بندر حسینقلی عمل شود سهم ایران بین 10 تا 12 درصد خواهد بود و دوم اگربراساس خط ساحلی هم باشد باز ما زیان خواهیم دید چرا که ایران با 670 کیلومتر دارای کمترین نوار ساحلی و قزاقزستان با 1900 کیلومتر بیشترین نوار ساحلی را خواهد داشت.حتا تقسم بین پنج کشور باز هم خیانت به مرزهای آبی ایران است چرا که سواحل جنوبی دریای مازندران دارای آبهایی رژف است و فاقد نفت و براساس گمانه ها اندگی گاز طبیعی در آن یافت می گردد و سواحل شمالی دارای منابع سرشار گاز و نفت که سالیانی است کشورهای همسایه در حال استخراج آن هستند. آیا می دانید در 14 سال گذشته کشور کوچک اذربایجان (ایران شمالی) 19 قرارداد با دولت ها و شرکت های خارجی برای تولید نفت از دریای مازندران بسته است و توانسته 50 میلیارددلار سرمایه خارجی به کشور خود وارد کند؟ما چه کرده ایم؟با سیاسیت های سراسر اشتباه مسئولان میلیاردها دلار از کف داده ایم تا به انرژی هسته ای برسیم و هنوز نرسیده ایم و این رویا کشور ما را به کجا می برد که باعث شده از شرف و ناموس خود که همانا این آب و خاک است چشم بپوشیم.لعنت به این انرژی هسته ای. از سوی دیگر سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی از خلیج پارس با نام دریای دوستی یاد کرده است فرموده اند که می توانیم خلیج پارس را خلیج دوستی بنامیم و آنچه تحت عنوان "خلیج دوستی" مطرح شده را نگاه راهبردی تهران خواند و تعمیق وگسترش همکاری های شمال و جنوب خلیج فارس را گامی مهم در جهت رفاه و امنیت مردم منطقه دانست.جانی معروف آیت الله خلخالی هم در روزهای ابتدای انقلاب ننگین 57 گفت که نام خلیج پارس را به خلیج اسلامی تغییر دهیم که با مخالفت همگانی مردم این سخنان ضد ایرانی و ضد ملی در اندازه یک سخن باقی ماند. ظاهرا آقایان باید راه ایشان را ادامه دهند و حالا که خلخالی زندگی را بدرود گفته باید این آرزوی ایشان یعنی تغییر نام خلیج همیشه پارس تحقق یابد.آیا این سخنان سالهای آینده مستمسکی برای ادعاهای واهی بیگانگان علیه ما نمی شود.خواننده گرامی حتا اگر روزی حکومت جمهوری اسلامی سرنگون شده و حکومتی ملی جایگزین گردد این اظهارت خطرناک و زیان آور گریبان ملت ایران را رها نخواهد کرد چرا که در دعاوی بین المللی تنها قراردادها مهم نیستند بلکه اسناد دیپلماتیک،مذاکرات و صورتجلسات و سخنان مسئولان حکومتی هم مهم است و می توان به انها استناد نمود. آقایان فراموش نکنید برای نگاهبانی از وجب به وجب این خاک خونها ریخته شده و هر گونه خدشه وارد کردن به تمامیت ارضی خیانت به خون شهداست و در برابر هر کس که قصد تهدید تمامیت ارضی کشور را دارد باید با تمام قدرت ایستاد اگر گفتمان و دیپلماسی دوستانه به جایی نرسید باید به جنگ و نیروی نظامی روی آورد.آرتش و نیروی نظامی برای چه بوجود آمده مگر غیر از این است که از این آب و خاک و شرف و تمامیت ملی نگاهبانی کند و مگر نمونه ی آنرا در 8 سال دفاع مقدس با بیش از 260 هزار شهید و نیم میلیون جانباز و میلیون ها آواره ندیدیم.امروزه که مسند نشینان بی خرد و سیاست حاکمیت فرقه ای خود اینگونه در بخشش آب و خاک و منابع خدادادی این کشور گشاده دستی می کنند و اینگونه سخن می رانند نباید به پوتین و شیخک های پایین دست خلیج پارس که برای دریای مازندران، خلیج پارس و جزایر سه گانه تنب کوچک و بزرگ و ابوموسا دندان تیز کرده اند،خرده گرفت، باید به حال خودی ها فکری کرد نه دشمن...
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
تهیه خبرها از مزدک امروز پیش از ظهر یک بمب در اهواز از سوی ماموران نیروی انتظامی خنثی گردید. این بمب که درون یک جعبه کفش در توالت بازار بزرگ اهواز جاسازی گردیده بود ساعاتی پیش از سوی ماموران نیروی انتظامی اهوازبی اثر گردید.یکی از فروشندگان مجتمع پس از دیدن این جعبه مشکوک در توالت بازار بزرگ به مسئولان مجتمع خبر داد که بلافاصله ماموران ویژه به آنجا رفتند وپس از تخلیه همه ی بازار این بمب را خنثا کرده واز آنجا خارج نمودند. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این بمب گزاری ناکام را بر عهده نگرفته است.بازار بزرگ اهواز همانند مجتمع پایتخت تهران جایگاه فروشگاه های رایانه و خدمات جانبی است که روزانه تعدا بسیار زیادی از جوانان برای خرید قطغات کامپیوتر و موبایل و ابزار الکترونیکی در آنجا رفت و آمد دارند. با توجه به سابقه چندین بمب گذاری در سال 1384 از سوی جدایی تجزیه طلبان عرب خوزستان که منجر به کشته و زخمی شده تعداد بسیار از مردم اهوازو ناامن شدن شهرگردیده بود، احتمال می رود باقی مانده این گروه ها دست به این اقدام علیه امنیت ملی زده باشند. 2. درهمین راستا باید گفته شود که چند روز پیش به نوشته روزنامه ی کارون، یک گروه عرب 11 نفره سارق مسلح و متجاوز به عنف از سوی ماموران نیروی انتظامی اهواز دستگیر شدند. این گروه که چندین فقره سرقت مسلحانه اعتراف نمودند با ربودن زنان و دختران جوان و تجاوز به انان تلاش داشتند که امنیت اهواز را به هم بریزند. انان به طعمه های خود می گفتند که می خواهیم ریشه عجم را بخشکانیم!! 3. هفته گذشته نشریه ای جدید به نام جزیره در اهواز منتشر گردید.این هفته نامه که نام مشکوک "جزیره" برای آن برگزیده شده است به مدیر مسئولی مصطفا مطورزاده نماینده کنونی خرمشهر در مجلس شورای اسلامی و به مرکزیت خرمشهر در اهواز به چاپ می رسد.در این نشریه نام آبادان را "عبادان* " درج کرده اند نکته مهمتر، نام جزیره و لوگوی نارنجی آن است که شبکه ی ماهواره ای و ضد ایرانی الجزیره را در ذهن تداعی می کند. در شماره نخست این نشریه بیشتر نوشته ها پیرامون فقر و وضعیت نامطلوب خرمشهر آبادان وشهرهای خوزستان بود،اما با توجه به حرکات خزنده ی قومیت گراها و تجزیه طلبان در خوزستان بویژه پس از دوران ریاست جمهوری خاتمی که مطبوعات را نشانه رفته اند،امکان آن می رود که این نشریه نوپا همچون نشریات الحدیث ،اهواز،شورا و همسایه ها (که همگی تعطیل گریدند) به پایگاهی برای قومیت گراها و تجزیه طلبان بدل شود که امیدواریم این چنین نگردد.امید است مسئولان حکومتی با دیده باز تر رخدادهای کنونی را پیگیری نمایند وریشه این تفکرات را بخشکانند. *عبادان: تجزیه طلبان عرب خوزستان شهر آبادان را اصالتاً عرب دانسته و ادعا دارند نام حقیقی آن ، عبادان که نامی عربی است، می باشد. پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
آیانتیجه این سفرشوم خیانتی برتر ازعهدنامه های
گلستان و ترکمنچای را در بر دارد؟؟؟!!! به قلم : دكتر ابراهيم ميراني*
تزار" ولادیمیر پوتین" هم اکنون در راه ایران است تا اخرین ضربات مر گباررا بر پیکره ی بی رمق استقلال و تمامیت اراضی این میهن فرسوده وخیانت زده وارد اورد. به راستی آیا ما در معرض خیانتی بزرگتر وخوفناک تر از عهدنامه ی گلستان و ترکمانچای قرار داریم! هنگامیکه اتحادجماهیرشوروی همچنان که پیش بینی می شد فرو پاشید، فرصتی بس گرانبها برای ملت ما پیش آورد که ننگ نازدودنی دو عهد نامه خفت بار گلستان و ترکمانچای را از دامان میهن بزداییم پاره های جدا مانده از میهن را در سرتا سر سرزمین های شمالی به یگانگی بخوانیم و پیوندهای هزاره های تاریخ را با آنان تنیده سازیم، اما افسوس ؟! در آن زمان هم گرفتار دولتی بمراتب ناتوان تر و بی آرمان تر از حاکمیت قاجاریه که بر ما حکومت میراند بودیم.حاکمیتی که نتیجه اتحاد نامبارک گروهای انترناسیونالیست از چپ و راست و وایدولوژیک سیاسی که انقلاب ایران را وسیله ای برای اجرای مطامع خائنانه خود فرض می کردند و بیگمان تعدادی دستاربسر و فاقد بینش سیاسی وناآشنا به رمز و راز دیپلماتیک که گروهای از جوانان پر احساس و تحجر زده را در اختیار داشتند ،مانع بلعیدن ملک نیاکانی توسط اتحاد شوروری نمیدانستند! بدون شک نفوذ عوامل سرسپرده حزب توده در بدنه بلافصل از رهبری انقلاب و تجهیز کارگاههای مختلف توده ای در سراسر ایران برای هدایت کشتی فرماندهی مملکت که خالی از عناصر رهبری سیاسی آرمانخواه شده بود، آثار و تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت و از آن جمله هدایت بسیار موزیانه و برنامه ریزی شده این حزب همیشه خائن، حاکمیت را به عقد قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با یک تکنولوژی عقب مانده اتمی روسیه بجای تکنولوژی اتمی پیشرفته آلمانی واداشت و استقرار نیروهای روسی در خلیج فارس و تحقق آرزوی "پطر کبیر" در دسترسی به آب های گرم این خلیج، براستی چه خدمتی پربها تر و استراتژیک تر از این میتوانست رویاهای روسها را به این سهولت عملی سازد ؟ باید این درس را از تاریخ استعمار گرفت، آنزمان که فرزندان منشویک و بلشویک تزار از ادعای "کان لم یکن" بودن قراردادهای تزاری که وعده آنرا به جهانیان و از جمله ایران داده بودند عدول کردند، می دانستند که دیریا زود حکومت نا لایقی بر ایران فرمانروایی خواهد کرد،که نیازی به آن همه هزینه کلان وجنگ های طاقت فرسا برای تحقق آرزوی "پطر" نخواهد بود و تزارهای پرولتار توسط دست آموزان خود و رهبران خلقی در ایران این مهم را عملی خواهد ساخت وپیوند نامبارک رهبران توده های استعمار زده و مستضعفان جهان بر قرار خواهد شد . باری، یادمان نرود وقتی که موضوع بهره برداری از منابع روی زمینی و زیر زمینی دریای مازندران مطرح شد و عملیات کاوش و بهره برداری از منابع نفت و گاز آغاز گردید. ضرورت تنظیم و تعیین یک رژیم حقوقی ناظر بر این اقدامات پیش آمد و لیکن شگفت زده نشویم حاکمیت ایران با وجود قراردادهای یکطرفه استعماری و خفت بار روسیه با حکومت قاجار، یعنی عهد نامه های گلستان و ترکمانچای و حتی قرارداد 1940 که به صورت حداقل حاکمیت 50 درصدی ایران را بر دریای مازندران به رسمیت می شناخت، در میان بهت و حیرت همسایگان شمالی و حتی روسیه مدعی20 درصد حق خود در این دریای سرزمینیِ ایرانی شد! که ظاهراً همسایگان شمالی از سر منت بین 8 تا 13 درصد از بدترین نقاط این دریای ایرانی را برای دولت ایران در نظر گرفته اند ! یادمان نرود، دولت ایران در شرایطی زیر بار خفت قراردادهای گلستان و ترکمنچای و معاهدهات جانبی این دو عهد نامه رفت که در میان نیروهای تزاری در اوج قدرت وبا ظرفیت وکمیت قابل اهمیت و فرماندهان لایق و جنگاور از یک سو و مکر و خیانت و تزویر انگلیسیها که دشمن دوست نمای حکومت قاجار بودند از سویی دیگر و بالاخره غفلت و بیخبری و فساد و زن بارگی در بار و افسونهای رنگارنگ و ایران بر باد ده گروه هایی ملایان روز از طرف دیگر گرفتارآمده بو د، لیکن امروز چه بهانه ای را می توانیم در قبال این شوربختی وبی آرمانی وفریب بازیهای سیاسی خوردن را شاهد آوریم که خیانت های شرمسارانه را علیرغم همه ی رجز خوانی های سیاسی ونظامی وادعاهای بی نظیر تاریخی به جان خریدار می شویم ! هشیار باشیم که این تزار کوچک با پشتوانه ای از تعلیمات وتجارب سازمان ک.گ.ب اتحاد جماهیر شوروی ،و بااشتهایی به اندازه همه ی تزارهای روسی برای بستن قراردادهای مکمل عهدنامه های گلستان وترکمنچای به سوی شما می آید. این تزار؛ مجموعه ای از همه نیرنگهای سیاسی و تاریخ فتنه و جهانخواری ودشمنی دیرینه با ملت ایران را با خود دارد. این مامور کار کشته سازمان جاسوسی وضد جاسوسی روسیه آخرین تجارب خود را از سیاست کشورهای غربی در آلمان شرقی آموخته واکنون در چهره مدافع شما در دستیابی به انرژی اتمی از شما دلبری می کند، به امید اینکه روزی قطعنامه بعدی را علیه شما وتو نماید .چندان به قول او امیدوار نباشید زیرا اگر دیگران سهم بیشتری دادند، می گیرد و پای بند عهد ومیثاق خود نیست! او اکنون خلیج فارس را کم وبیش در اختیار دارد وکافیست فقط چندروز معارضی را درآن پهنه نبیند،خواهید دید که خلیج فارس حکم لقمه ای لذیذ را برای او دارد ،پس خود را ارزان نفروشید. اکنون همه پیشینیان و نیاکان سر افراز ما؛ چشم به شما دوخته اند که آیا شرف و عزت ملت خود را در چمبره فریبندگی های آقای "پوتین" و حرامزاده های اتحاد جماهیر شوروی از دست خواهید داد یا مردومردانه برای استیفای حق هزاران ساله ملت ایران خواهید ایستاد .و شرف در حال انقراض این ملت را پاسداری خواهید کرد؟! اکنون باید توجه شما را به چند اندرز وهشدار حقوق بین المللی در خصوص این دریای ایرانی جلب کنم : بر طبق اصول کلی حقوق بین الملل ،حاکمیت کشورها بر آن قسمت از آب ها که بخشی از سرزمین آنرا تشکیل میدهد،مسجل میباشد وضرور است که رعایت حقوق دیگر کشورهای هم مرز؛ و جلوگیری از ورود خسارت به آنها در نظر گرفته شود.دریاهای بسته و دریاچه ها؛ اعم از بین المللی یا غیر بین المللی قسمتی از خاک مملکت یا ممالکی که آنها را محیط کرده اند می باشند. وضعیت دریاچه ویا دریای مازندران در طول تاریخ تا قبل از معاهده گلستان عملاً درحکم دریاچه سرزمینی بود چون ازسه طرف این دریاچه در محیط ومحصور سرزمین ایران قرار داشت و پس از قراردادهای ننگین یادشده،درحکم دریای سرزمینی فی مابین دو کشور یعنی ایران وروسیه تزاری بود. بنابراین حقوق دریایی ایران در این دریا کم و بیش به صورت منصفانه در نظر گرفته می شد .مفاد عهدنامه های یاد شده و قرارداد1940بین دو کشور نیزحکایت از برقراری اصل پنجاه، پنجاه بین دوکشور داشت ولذا متعلقات بعدی و پیدایش حکومت های سیاسی جدا شده از امپراطوری روسیه هرگز نباید نافی و مضییع حقوق ملت ایران در این دریا باشد ،گذشته از اینکه قرارداد تشکیل فدراسیون کشورهای آسیای میانه ، در حقیقت استقرار همان قیومیت روسیه بر این واحدهای سیاسی به ظاهر مستقل می باشد ودر واقع یک ترفند ظاهری وفریبکارانه برای تقسیم منابع دریای مازندران به نفع روسیه ومستملکات فعلی آن تلقی می شود . آنچه آشکارا مورد تصدیق حقوق بین الملل می باشد اینست که این دریاچه بر اساس قراردادهای فی مابین ایران وروسیه، حکم همان دریای بین دو کشور را داشته ودولت ایران با هیچکدام از کشورهای مدعی آسیای میانه ای قرارداد جدیدی مبنی بر شناسایی یک رژیم حقوقی جداگانه مستقل تنظیم و امضا نکرده است که مکلف به تخصیص بخشی از حقوق خود در این دریا شود. بنابراین براساس اصول قطعی بین المللی، این دریاچه همچنان بمانند یک دریاچه سرزمینی بین دو کشور و قسمتی از سرزمین این دو کشور شناخته می شود و جای دارد دولت ایران علیرغم وضع موجود ،و فریبکاری هایی که دنبال می شود دعوی مربوط به حاکمیت براین دریاچه و میزان آن را به دیوان داوری لاهه ارجاع و استیفای حق نماید . عقیده غالب علمای حقوق بین الملل اینست، در صورت عدم وجود قراردادی بین ممالک مجاور این دریاچه؛ این ممالک ساحلی جدید فقط نسبت به آبهای ساحلی تعیین شده حق حاکمیت دارند. تعیین مرز دریایی در مواردی که قابل کشتی رانی نباشد خط منصّف و در صورت قابل کشتی رانی بودن، همان "تالوگ" است که بین ایران و شوروی و نه سایر کشورهای دیگر قانونی و قابل اعتبار است. چنانچه قراردادهای 1921 و 1940 نیز همین نتیجه را مدلل می دارد. هشیار باشیم که دریای مازندران از نظر حقوق بین الملل از یکسو در حکم دریایی آزاد از نظر وسعت است و از نظر جغرافیایی یک دریاچه بسته می باشد ولذا اصول حقوق بین الملل عمومی مربوط به دریاهای آزاد از قبیل قوانین مربوط به کشتیرانی در دریای آزاد و بهره برداری از منابع طبیعی آن دریاها نمی توانند در همه حال شامل دریای مازندران شود و لذا رژیم حقوق دریایی مازندران توسط چند قرارداد و موافقت نامه ما بین دولت های اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایران منعقد شده و تثبیت گردیده است و این حقوق و حاکمیت در دریای مازندران مختص شوروی و ایران بوده و قابل انتقال به دیگری نمی باشد؛ وکما اینکه حقوق فردی (یک کشور) قابل انتقال به حقوق بین المللی نیست و لذا با وضع فعلی چاره کار، طرح دعوی حاکمیت دریای مازندران در دادگاه بین المللی ناظر بر حقوق دریاها می باشد. ننگ خیانتی نا بخشودنی دیگر را برملت و حکومت ایران نپذیریم. پانویس: سروردکتر ابراهیم میرانی دکترای حقوق واز هموندان شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و مسئول تشکیلات حزب در خوزستان می باشند. ایشان از چهره های ممتاز سیاسی خوزستان ، وکیل پایه یک دادگستری و هموند کانون وکلا می باشد. پاینده ایران اهواز - 21/07/1386 |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران چراحکومت فرقه ای و نالایق جمهوری اسلامی باید با عملکرد ضد ایرانی و انسانی خود به بیگانگان اجازه توهین به ملت ایران را دهد؟؟تصویر چندش آور زیر در یکی از نشریات ایالات متحده آمریکا چاپ گردیده است.ازدید شما چرا بیگانگان اینگونه ما را مورد هجوم قرار داده اند وبه خود اجازه می دهند ملتی را این تاریخ درخشان با بدترین شکل نشان دهند؟ اشکال در کجاست؟آیا کشور ایران همان ایران دهه ۵۰ نیست؟چه چیز در معادلات جهانی عوض شده که ما به این روز افتاده یم؟؟؟ننگ بر حکومت فرقه ای و عملکرد سیاه ۲۸ ساله ی آن.ما که با داشتن این هیات حاکمه به خود و شعور انسانی مان توهین کرده ایم باید شاهد توهین های دنیا باشیم. آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم....عملکرد حکومت آخوندی را به پای ملت ایران ننویسید....
پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پژاک،ایران،اربیل،کوههای قندیل،کردستان،ترکیه
اخلال در ثبات تجزيه طلبان مسلح فعال در غرب ايران براي عمليات خويش از داخل آلمان مورد حمايت قرار مي گيرند. علي رغم اعتراضات ايران سرکرده اين گروه تجزيه طلبان کرد ميتواند تحت نظارت دستگاههاي امنيتي آلمان نفراتي را براي اينکار در خاک اين کشور بسيج نمايد. تجزيه طلبان مزبور مسئول قتل صدها تن از نيروهاي مسلح ايران بشمار ميروند. يک استاد دانشکده افسري آلمان در شهر مونيخ از فعاليت آنها حمايت مي کند: به نظر او ايران را بايد تضعيف نموده و در صورت امکان به انحلال رساند. حمايت آلمان از تجزيه طلبان کرد در ايران مکمل روابط آلمان با دولت مستقل کردان عراق بوده و نقش اين کشور را در راستاي تغيير مناسبات منطقه اي خاورميانه بر اساس قومي تقويت مي کند. طرح هاي مشابهي از جانب دواير نظامي آمريکا مدتهاست دست بدست مي گردند. شديدترين جانبدار تجزيه کردستان در حال حاضر رئيس جمهور کردستان مستقل عراق، مسعود بارزاني است که از چندين سال پيش با وزارت خارجه آلمان در ارتباط بوده، بارها با آنگلا مرکل ملاقات داشته است.
بارزاني تجزيه منطقه تحت حاکميت خويش در کردستان عراق را اعلان کرده و قصد دارد آنرا با افزودن سه بخش نفت خيز کرکوک، نينيوه و دياله گسترش دهد. آنجا قرار است در سال جاري در باره استقلان منطقه تجزيه شده کردستان همه پرسي صورت گيرد. در کرکوک اين برنامه هاي تجزيه طلبانه موجب تنش ها و درگيري هاي شديد قومي و عمليات تروريستي ميگردند. مسعود بارزاني تهديد کرده است در صورتيکه پس از آن همه پرسي از حاکميت او بر کرکوک جلوگيري شود، به زور اسلحه آنرا محقق خواهد ساخت. اربيــــــل بارزاني رهبر حزب دموکرات کردستان KDP که قومش قسمت شمالي بخش تجزيه شده را تحت کنترل خويش دارد، بعنوان رئيس جمهور کردستان مستقل ساير بخش هاي کردستان عراق را تحت حاکميت خويش داشته و سالهاست با کشور آلمان در ارتباط نزديک مي باشد. وي در سالهاي دهه 80 با فرانس يوزف اشتراوس (رئيس دولت وقت ايالت باوارياي آلمان) ارتباط نزديکي داشته است و در سالهاي دهه 90 روابط خويش را با دولت ايالت NRW که از يک رشته پروژه هاي توسعه در شمال عراق حمایت مالي مي کند، گسترش داد. اين پروژه ها شامل بررسي هائي براي يک پروژه استژيک نيز موسوم به راه بارزاني مي باشد. (1) روابط بارزاني با ايالت NRW از جمله از طريق يکي از نمايندگان پارلمان آنجا بنام زيگفريد مارچ که از وابستگان حزب سبزهاست صورت مي گيرد. اين ارتباط چنان تنگاتنک است که موجب پذيرش وي در قوم بارزاني گشته است بطوري که امروزه از او به زيگي بارزاني نام ميبرند. مارچ رياست شعبه آژانس سرمايه گذاري را در شمال عراق موسوم به همکاريهاي عمراني کردستان Kurdistan Development Corporation در دست داشته و تا کنون براي شرکت هاي آلماني قراردادهاي حجيمي را واسطه شده است. مارچ به هنگام افتتاح مرکز فرهنگي آلمان در سال 2006 در اربيل که پايتخت کردستان عراق بحساب ميرود، نمايندگي آلمان را بعهده داشت. فعاليت هاي مربوط به تأسيس اين مرکز را خانم سوزان اّستهوف که يکي از همکاران وزارت خارجه آلمان و احتمالا از همکاران سازمان جاسوسي اين کشور موسوم به BND مي باشد انجام مي داد. (2) کوههاي قنــــديل در محدوده نفوذ بارزاني کوههاي قنديل واقع در تقاطع مرز ايران، عراق و ترکيه قرار دارند. از اين محل دستجات شبه نظامي تجزيه طلب PKK عمليات خود را در ترکيه آغاز مي کنند. همچنين در کوههاي قنديل مقر اصلي گروهي موسوم به پژاک قرار دارد که با PKK روابط نزديک داشته و در غرب ايران با ارتش اين کشور درگيري دارد. هدف اين گروه که از منطقه تحت نفوذ بارزاني عمليات خويش را آغاز مي کند ايجاد کردستان يکدست مي باشد. پژاک بنا به تخمين، قريب 300 سرباز ايراني را کشته است. بطوريکه برنامه تلويزيوني مونيتور گزارش کرد، رئيس اين گروه عبدالرحم حاجي احمدي در شهر کلن آلمان نفراتي را براي اينکار بسيج مي کند.(3) بر اساس اين گزارش وي مرتب بين کلن و عراق رفت و آمد دارد بدون اينکه مأمورين آلمان جلوي او را بگيرند. گفته ميشود سازمان جاسوسي آلمان با پژاک روابط مشکوکي دارد.(4) نقشه زيرين کوههاي قنديل را در عراق نشان مي دهد.
کردستـــان بطوري که گزارش شده است پژاک نه تنها از آلمان، بلکه از آمريکا نيز کمک مي گيرد.(5) کردستان يکدستي که مطلوب اين گروه است همانگونه که مورد حمايت سيات خارجي قوميت گراي آلمان هست، با سياست هاي استراتژيک آمريکا نيز همخوان است. دواير نظامي آمريکا خواهان تغيير نظام خاورميانه بر اساس قوميت مي باشند. در ماه ژوتيه 2006 در مجله آرمد فورسيس ژورنال که يکي از نشريات ارتش آمريکاست بقلم يکي از نظاميان بازنشسته اين کشور بنام رالف پيترز، نقشه اي منتشر شد که در آن مرزهاي جهان عربي- اسلامي بر اساس قوميت تغيير يافته اند.(6) از جمله کشورهائي که حريم آنها در اين نقشه مورد دست اندازي قرار گرفته است، ايران است که حاضر به پذيرش سياست تسلط طلبانه آمريکا در خليخ فارس نيست. تهران که متعاقب تحريم اقتصادي تضعيف گشته است (7) و به لحاط نظامي از جانب آمريکا مورد تهديد قرار دارد، در سرحدات غربي خود با نيروهاي تجزيه طلب مقابل است.
در استتار پليس مخفي منطق سياست نظامي آمريکا و آلمان در حمايت از پژاک را در آغاز سال جاري يک استاد دانشکده نظامي شهر مونيخ توضيح داد. به گفته ميشائيل ولفسٌن Michael Wolfsohn "ايران کشوري چند مليتي است که 49% آن را اقوامي تشکيل مي دهند که از سياست دولت مرکزي ناراضي اند." به نظر ولفسن ايران از درون در معرض خطر مي باشد. وي تجزيه طلبي کردستان را شاهد ميآورد: بخش ايراني کردستان اگر اين انتخاب را ميداشت تا کنون به بخش عراقي آن ملحق شده و بود و همچنين بخش کردنشين ترکيه و سوريه نيز بدانها مي پيوستند.(8) بنظر اين استاد دانشکده افسري آلمان تجزيه طلبي قومي بهترين اهرم براي ايجاد اختلال در ثبات رژيمهاي ناخوش آيندي مانند تهران بوده و "اين عدم ثبات داخلي ميتواند و مي بايد اهرم سياست غرب در در چارچوب تعرض نظامي به ايران باشد. (البته با کمک دستگاههاي جاسوسي) ________________________________ براي مراجعه به پاورقي ها به متن اصلي مراجعه کنيد. در پاورقي 6 از جمله چنين آمده است: چگونگي یارگيري و بسيج نفرات از جانب حزب کارگر کردستان PKK در آلمان تحت نظارت دستگاههاي امنيتي اين کشور است: بنا بر گزارش یادشده در برنامه مونيتور که در کانال اول تلويزيون آلمان بتاريخ 21 ژوئن 2007 پخش شد، سازمان پژاک در سال 2005 تعداد 120 تن از نفرات ارتش ايران را معدوم نمود. از آنزمان تا کنون نيز 200تن ديگر قرباني اين سازمان شده اند. پژاک که شقّي از PKK مي باشد، قسمت اعظم تسليحاتش را از اروپا دريافت مي کند- از جمله از آلمان. در مقام مقابله با اين عمليات ايران در اواسط ماه اوت به عراق و مناطق عمليات آنجا نيرو فرستاد و دولت عراق اين عمليات ارتش ايران را تحمل کرد، زيرا رئيس جمهور عراق که رئيس اتحاديه وطنپرستان کردستان PUK مي باشد و در رقابت با بارزاني قرار دارد پژاک را قابل قبول نمي داند. برگردان از آلمانی به فارسي از حميد بهشتي 19 سپتامبر 2007 متن آلمانی : سازمان مراقب سیاست خارجی آلمان
پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********