![]() |
|
![]() |
|
پاینده ایران
در این گردهمایی که مانند همیشه با استقبال پر شور جوانان و پیشکسوتان حزب در خوزستان روبرو بود،سرور کرمانی درباره مسائل سیاسی و رخدادهای روز و دگرگونی های درون حزبی سخنانی بیان نموده و لزوم دقت نظر و موشکافی این مسائل را یادآور شدند. ایشان یادآوری نمودند که چنین فراز و فرودهایی در همه گروه ها و جریان های سیاسی وجود دارد و درباره حزب پان ایرانیست این مورد به تداوم حرکت ها و کوشش های حزبی خللی وارد نمی آورد چرا که حزب پان ایرانیست با توجه با پیشینه ی بیش از 60 سال کوشش های سیاسی در ایران، همیشه این آزمون های دشوار را با پیروزی پشت سر گذاشته و این روند هیچ گاه از حرکت باز نایستاده است؛ اندیشه و مکتب پان ایرانیسم ریشه ای استوار در تاریخ و فرهنگ ایران زمین دارد.
پس از آن سرور کرمانی به پرسش هایی که از سوی اندامان و هواداران حزب بیان گردید، پاسخ گفتند و در ادامه برنامه سرور آرش کیخسروی از کوشندگان جوان حزب [درتهران] و از مهمانان برنامه در سخنانی پیرامون حزب پان ایرانیست و مواضع حزب و کوشش های آن در این برهه حساس از تاریخ ملت ایران اشاراتی داشته و به مسائل روز جامعه پرداختند. در پایان این نشست، سرور ابوالفضل عابدینی به نمایندگی از جوانان پان ایرانیست خوزستان یک جلد شاهنامه فردوسی را به پاس تلاش های بیش از نیم قرن سرور مهندس کرمانی به ایشان اهدا نمود. پاینده ایران در ادامه ی این سفر، سرور مهندس کرمانی به همراه اندامان و هواداران پان ایرانیست به دیدار یار دیرین و مبارز خود سرور میرانی عضو شورای عالی رهبری و مسوول تشکیلات حزب در خوزستان رفته و ضمن ابراز صمیمانه ترین درودها به ایشان و همسر گرامی اش که در این روزهای سخت بیماری همواره در کنار وی بوده ؛ مراتب سپاسگزاری خود را ابراز نمودند.
سرور کرمانی که سالها مسوولیت تشکیلات پان ایرانیست در خوزستان را به عهده داشته ،با بیان اینکه دکتر میرانی یکی از چهره های شاخص و ستونهای حزب هستند،گفت: اقدامات ایشان در تشکیلات خوزستان بسیار اثر گذار بوده وسروران دیگر نیز با پیروی از آموزه های مکتب پان ایرانیسم، استوار در راه یگانگی و یکپارچگی اقوام و تیره ها و سرزمین های ایرانی گام خواهند برداشت. پاینده ایران
بایگانی جستاری:نوشتارهاي پان ایرانیستي - آلبوم تصاوير پان ايرانيست |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
دیروز در کنار آزادی امروز محروم از آزادی امروز ۱۶ مهرماه ۱۳۸۸ بازداشت سرور ابوالفضل عابدینی هم اندیش میهن پرست مان ۱۰۰ روزه شد. این جوان پاک ایرانی به کدامین جرم اثبات نشده ۱۰۰ روز باید در محبس باشد؟ نمیدانیم روزگار درون زندان بر تو چگونه سپری می شود اما بی شک استوارتر از آنی که خم به ابرو بیاوری راستی در نبودت هیات مدیره سندیکای نیشکر هفت تپه که برای ستاندن حقشان شبانه روز تلاش کردی همگی به زندان محکوم شدند! و تا چندی دیگر به تو می پیوندند،خبر خوشایندی نیست اما تو مدت هاست به شنیدن اینگونه اخبار خو گرفته ای...هر چند در میان دوستان و خانواده ات نیستی اما بدان همه به یاد تو و دلتنگ تواند و در انتظار شنیدن خبر آزادی ات. با یک دل غمگین به جهان شادی نیست تا یک ده ویران بُود آبادی نیست تا در هـمـه جــهان یکــــی زنـدان هــست در هیچ کجای عالم آزادی نیست جمله ی زنده یاد دکتر محمد رضا عاملی تهرانی را فراموش نکنید... گر حق نتوان گفت آسان توان زیست. پاینده ایران شامگاه ۱۶ مهرماه ۱۳۸۸ - اهواز |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران رنجهای ابوالفضل جوان
هنگامی که به دیدار این حامی مهم و بزرگ ابوالفضل رفته بودیم ، شررهای رضایت و افتخار را در چشم اودیدم .این شیر زن بختیاری با همه ی رنجهایی که غیر مستقیم از ناحیه ی فرزند خود دیده است ، فرزندش را با ژرفای وجود دوست دارد و اورا می ستاید، این بانوی بزرگ می داند که فرزندش، جوان ارزشمندی است وکارهای او در خورتحسین! اما جدای از همه ی این رنجها او رنج گوشه گوشه ی ایران را نیزدارد و برای کاستیها و کژیهایش خون دل می خورد. او در اندیشه این است که چرا سرزمین ما آنسان شکوهمند که باید باشد نیست؟ او می گوید چرا تبار ایرانی هر کدام به نوعی، در گوشه ای با فاجعه ای با دردی با رنجی جانکاه دست به گریبانند. او نیک می داند آنچه بنام زندگی بر ما تحمیل شده، آنی نیست که باید باشد . او می داند ما به اجبار طبیعت زنده ایم و این اجبار را که آمیخته با کاستیهاست زندگی نام نهاده ایم ، اما او بدرستی به این امر ایمان دارد که "زندگی زنده بودن نیست ". او رنجهای مادر میهن را بر شانه های خود می کشد، لبخند می زند وآرام بر گوش مادر زمزمه می کند ؛ پاینده ایران ! برگرفته از:وبلاگ رسمی سازمان جوانان پان ایرانیست بایگانی جستاری:بخش سرور ابوالفضل عابدینی و نوشتارهاي پان ایرانیستي |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران ۱۵ شهریور ماه شست و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست پایگاه سیاوش تهران برگزار گردید. *امسال حضور هموندان و هواداران حزب که از دیگر استانهای کشور خود را به تهران رسانده بودندچشمگیر بود. *آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند. *کیک جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم به زیبایی با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود. *** برگزاری جشن روز بنیاد پان ایرانیسم آیین بیش از 6 دهه پان ایرانیست هاست در این روز فرخنده سروران شورای عالی رهبری و اندامان و هواداران حزب در تهران حضور داشته و افزون بر آن دفتر حزب میزبان هموندان و هواداران حزب از استان های خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد و اصفهان و اراک و شهرهای دیگر کشور بود.
۱- برگزاری نشست های شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست به گونه ای منظم و هفتگی و بررسی مسائل و راهکارهای آن ۲- ترسیم چارت سازمانی و بروز نمودن سازمان بندی حزب و برطرف نمودن ایرادات و مشکلات ۳- نشریه داخلی حزب پان ایرانیست- حاکمیت ملت- که تا کنون 116 شماره از آن انتشار یافته است. ۴- تشکیل نیروهای حزبی ۵- برگزاری نشست های ستاد مسئولین حزبی که هر ماه انجام می پزیرد. ۶- تشکیل کمیته های دیدار با خانواده های آسیب دیده در حوادث اخیر جنبش مردم ایران ۷- ایجاد کتابخانه در دفتر مرکزی به کوشش نیروهای جوان حزب ۸- بازنگری دوباره روی اسناد حزب و موراد آموزشی سرور بانو صفارپور در ادامه به این نکته اشاره داشت که تا آخرین توان و قطره خون در راه آرمان های سربلندی ملت ایران در حزب پان ایرانیست استوار گام برخواهد داشت. وی در پایان یادی از یار دیرگام حزب پان ایرانیست زنده یاد سرور "گله داری" نمودکه سال گذشته درگذشت و همچنین سرور دکتر زنگنه دبیرکل پیشین حزب که به دلیل بیماری در نشست باشنده نبودند.
سرور ابوالفضل عابدینی در تماسی که از زندان سپیدار اهواز باسرور صفارپور دبیرکل حزب و دیگر سروران خوزستان داشتند سالروز بنیاد پان ایرانیسم را به همگان شادباش گفته و به یاران خویش درود فراوان فرستاده اند که بیان این سخن از سوی سرور جانفشان مجری برنامه با تشویق چند دقیقه ای باشندگان و ابراز احساسات برای سرور ابوالفضل عابدینی همراه بود. عابدینی پس از رخدادهای انتخاباتی و بیش از دو ماه است در بند جمهوری اسلامی می باشد؛ بی شک روح و روان سرور عابدینی در این روز از پشت میله های زندان پرکشیده و همراه با دیگر یاران خود در دفتر مرکزی حزب در میان ما بود و تماس های ایشان با یاران خویش بیانگر این نکته بوده است. ادامه سخنرانی پرشور و احساس سرور جانفشان درباره اندیشه ی میهن پرستانه و یگانگی خواه پان ایرانیسم با تشویق های پیاپی باشندگان همراه بود.
من فشارهای زندان و تازیانه های حکومتگران را با جان و دل می پذیرم چرا که همه سلولهای من فریاد از ناسیونالیسم میزند و در این راه همه چیز را به جان می خرم. سرور آصف با بیان اینکه :مگر دکتر عاملی تهرانی مرده است؟مگر ملامصطفا بارزانی میهن پرست کرد و احمدشاه مسعود مرده اند،خیر هر پان ایرانیستی برای جاودان زنده است،سخنان خود را به پایان رساند.
تصاویر بیشتر
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
ماجرا از کجا آغاز شد؟ روز هفتم اردیبهشت ماه 1331 ، دورهی هفدهم مجلس شورای ملی گشایش یافت و پس از تصویب اعتبارنامهی بیشتر نمایندگان ، روز 14 تیر ماه اعلام آمادگی كرد . دكتر مصدق كه چند روز پیش از مسافرت به لاهه بازگشته بود ، برپایهی قرارداد پارلمانی ، از كار كناره گرفت و در سخنرانی كه از رادیو پخش شد ، برای ادامهی خدمت اعلام آمادگی كرد و افزود : « چه این دولت سر كار باشد و چه نباشد ، محال است كه دیگر وضع سابق تجدید شود و آب رفته به جوی باز آید...» (1) فردای آن روز (15 تیرماه)، اكثریت نمایندگان مجلس شورای ملی در جلسهی خصوصی، به نخستوزیری دكتر محمد مصدق، ابراز تمایل كردند. همان روز، مجلس سنا در عریضهای به شاه، خواستار آن شد كه فرمان نخستوزیری به نام دكتر مصدق صادر شود تا این كه مجلس پس از تشكیل دولت و بررسی برنامهی آن، نظر خود را نسبت به آن اعلام دارد. اما دكتر مصدق، همان روز گفت كه پیش از ابراز تمایل مجلس سنا، حاضر به پذیرش نخستوزیری نخواهد بود. دو روز بعد ، مجلس سنا با اكثریت ضعیف ، تمایل خود را نسبت به نخستوزیری دكتر مصدق اعلان كرد : « نخستوزیر، ابتدا به كمی رای سنا معترض بود و آن را برای قبول زمامداری كافی نمیدانست، ولی پس از ملاقاتی كه با هیات رییسه سنا به عمل آورد ، حاضر به قبول مسئولیت گردید.» (2) حزب پانایرانیست، با توجه به تحولات داخلی و نیز بررسی جریانهای خارجی، به این نتیجه رسید كه روزهای سختی در پیش خواهد بود. با توجه به این بررسیها، در روزهای میانی تیر ماه 1331، به افراد خود در سرتاسر كشور، دستور داد: « در هر كجا كه هستید، با دشمنان مصدق مبارزه كنید، با زبان، با قلم، با مشت، با تظاهرات، با هر وسیله كه میتوانید، حمایت قاطع حزب را از برنامههای دكتر مصدق اعلام دارید. بلشویكهای مزدور، نوكران بیآزرم انگلیس، این دشمنان ایران و معاندین مصدق را منكوب كنید. »(3)
ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نبرد بی امان مافیای اقتصادی با مافیای سیاسی روشنفکران تازه بدوران رسیده در بوته آزمایش تاریخ چند شب است که دل را بپای مناظره ها ی انتخاباتی سپرده ام ...سرا پا گوش وهوش شدم بلکه بتوانم در این وادی حیرت – نکته ای بیابم که آرامم کند و یا روزنه ای در فضای تیره و بشدت ملتهب سیاسی میهنم پیدا نمایم تا شاید بتوان در پناه آن خانه ای از امید بسازم ...اما بی آن که از شگفتیهایم کاسته شود و از بار دغدغه هایم بکاهد به نکاتی دست یافتم که با هم مرور میکنیم :1 - میان آن همه ادعاها و حرف و حدیث ها و افشاگریها یک نکته را نمیتوان انکار کرد و آن این که هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری بهنگام نقد یکدیگر به اتهاما تی اشاره نمودند که یا کاملا درست بود و یا نزدیک به راست .2 - در این نبرد کسب قدرت سه کاندیدا متفق القول و هماهنگ بر رییس جمهور تاختند و مطالبات مردم و حقوق از دست رفته جامعه را بیان داشتند و آقای احمدی نژاد را بشدت عصبانی کردند .. اما در آن سوی مبارزه - رییس جمهور نیز بدرستی اتهامات وارده را در چهار سال دوران خدمتش بی انصافی دانست و بر گذ شته و مدیران دوران پس از انقلاب آن چنان تاخت که طرف مقابل و یاران در صحنه اش را دچار لکنت زبان و پریشان گویی نمود ....3 – روشنفکران تازه به دوران رسیده در یک ائتلاف پنهانی با روشنفکران دیروزی که به جریان فروپاشی ایران یاری رسانیده بودند بازار انتخابات را با وراجی و فلسفه بافی و قلم زنی- گرما و رونق بخشیده وهمچون روشنفکران روزهای انقلاب مبهوت صداهای بیگانه و مشعوف از فریاد جوانان خیابانی دل به شور و حال ها سپرده و شعور را پشت در خانه شان جا گذارده اند تا در اتحاد مثلث کاندیداها و شرکا – جایی و سهمی داشته باشند4 – وقتی به چهره مظلوم و گردن باریک رفیق موسوی نگاه میکنی – بره سر براهی برایت تداعی میشود که از خواب طولانی بیست ساله بیدارشده و در میان هلهله و شادی یاران بسوی قربانگاه رانده میشود - بی زبان با چشمان سبز غبار گرفته - نمایش پر شور رفقا را نظاره میکند و ...با اینکه بقول خودش نگران آینده کشور بوده وبیم سقوط ایران را برایش تفهیم کرده اند ولی این چپگرای عزیز از سرنوشت سیاسی یار غارش سید خاتمی پندی نیاموخته ودوباره به کوچه علی چپ می زند و مستانه به سوی مسلخ خیز برمیدارد...راویان اخبار بر این باورند که رفیق میر حسین بهتر از هر کس دیگری استعداد پذیرش افسون افعی ها را دارد و از مافیای اقتصادی تبعیت خواهد کرد .5 – سردار رضایی که همچنان با اندیشه نظامی و سینه سطبر و ابروان در هم تنیده راه میرود – با انبوهی از امید و آرزو آنگونه برنامه هایش را بیان میدارد که گویی فراموش کرده ار قلب نظام جمهوری اسلامی آمده است .....او بر بال آرزوها و مطالبات مردم سوار است و غافل از وجود ارگانها و نهاد هایی است که سی سال بر کشور سایه افکنده و مسیر اداره امور را رقم زده اند و سردار قادر نیست در فضای موجود عرض اندام نماید .... وشاید هم که میداند و مردم را سر کار گذا شته است .6 - یکی از خوش خیالان معرکه انتخابات شیخ کروبی است که مردی است که همه ویژگی های یک آدم ساده دل و رویایی و خیال پرداز در وجناتش مشاهده میشود ا و گمان میبرد سرمایه های ملی و پول نفت مثل در آمد های بنیاد شهید است که هر بلایی خواسته باشد میتواند بر سرش بیاورد و به هرکس اراده کرد تقسیم کند ... آدم برای این جویای نام و قدرت دلش میسوزد که چه آرزوهایی در دل دارد و تا بحال با همه پست های حساسی که داشته و وجوهاتی که دریافت نموده نتوانسته در جهت تحقق آنها گام بردارد و گویا اینها میسر نیست مگر در کسوت ریاست جمهوری که سالهاست خواب آن را میبیند و با این آرزو زنده است ...بیچاره شیخ در عالم هپروت سیر میکند ...او مدام از سابقه ارتباطش با مقامات بالا سخن میگوید و به خودش امتیازمیدهد ...در حالیکه نمیداند دیگر این سوابق و آن ارتباطات از لیست ارزشهای مردمی خارج شده است و این آقایان رهروان راه انقلاب – انقلاب و رهبری انقلاب و آرمانهای کلاسیک انقلاب را به بثمن بخس فروختند و بهشت روی زمین را خریدند و کاخها در کنار کوخ هایی که برایش انقلاب کردند بپا ساختند ....آنهم جلوی چشم شهدا و آزادگان و معلولین و فقرا و معتادان و بیکاران و ....7 – نکته جالب این که گویا مجوزی برای کاندیداها صادر شده تا هر اندازه که میل مبارک شان میباشد وعده و وعید بدهند چون ظاهرا این تنها موردی است که هزینه ای برای حاکمیت ندارد و مردم در صحنه هم بنوعی تا چند روز دلخوش و امیدوار خواهند شد و دعاگو...8 – بنظر میرسد انتخابات تبدیل شده است به نبرد میان مافیای اقتصادی و مافیای سیاسی - زیرا غارتگران بیت المال و رانت خواران حکومتی و مال اندوزان حاشیه قدرت و دزدان روشنفکر و روشنفکران دزد با عقد قرارداد پنهانی وتشکیل اتحادیه نامریی در یک صف رو در روی مافیای سیاسی بریده از مافیای اقتصادی قرار گرفته است .از آغاز انقلاب قدرتهای سیاسی با قدرتهای مالی و پولی در هم آمیخته بودند و برادر وار غنایم بدست آمده را با حفظ قواعد بازی بین خود تقسیم میکردند و فریاد مال باختگان به جایی نمیرسید اما از زمان احمدی نژاد این صف بندی بهم خورد و در این دیوار بلند و مستحکم شکافی پدید آمد که امروز عده ای بنام انتخابات وارد این شکاف شده اند اما باید ملت ایران در این لحظات حساس به خود آید و از این فرصت تاریخی بهره گیرد و اشتباه سی سال قبل را جبران کند 9 – آنان که تنور انتخابات را داغ کردند و هزینه آن را پرداخته اند ناگهان در یافته اند - حرارت مطالبات مردمی آن چنان بالا ست که نه تنها نانی در این تنور پخته نخواهد شد بلکه شاطر و خمیر گیر در معرض آتش نابودی قرار گرفته اند10 – امروز ملت ایران فریاد های در دل نهفته اش را از زبان کار گزاران نظام با صدای بلند میشنود ولی این کافی نیست زیرا سخنی از آزادی های سیاسی و مدنی که اساس و ریشه همه این نا بسامانی ها است بر زبان ها جاری نیست و این مهمترین خواست و نیاز جامعه در جنگ اربابان قدرت - قربانی شده است... روشنفکران درون صحنه باید فریب نخورند و خود را وجه المصالحه طرفین دعوا نکنند . در یک نظام بسته بدون حضور نهاد های مدنی و آزادیهای سیاسی ظهور و رشد قدرتهای مافیایی اجتناب ناپذیر است .....صدای اعتراض باید در قالب خواست ملت ایران شکل بگیرد :حاکمیت ملت – سکولاریسم – حقوق بشرتهران – منوچهر یزدی |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
تشنج شدید در مجلس (اول تیرماه ۱۳۵۷ هجری شمسی برابر ۲۲ ژوئن ۱۹۷۸ میلادی) مجلس شورای ملی در یک جلسه متشنج، شاهد پاسخگویی عدهای از نمایندگان به همکارانِ از حزب کناررفته خود بود. سومین ناطق پیش از دستور محسن پزشکپور بود. وی با گفتن اینکه میخواهد پیامی از سوی حزب پان ایرانیست بخواند، مجلس را متشنج کرد. حسین تجدد یکی از نمایندگان به وی گفت پیامی به جز پیام حزب رستاخیز ملت ایران وجود ندارد و شما حق ندارید پیام دیگری بخوانید. در میان سخنان پزشکپور، چند بار مجلس به شدت متشنج شد و نمایندگان با فریادهای خود به اظهارات ناطق اعتراض می کردند، ولی ناطق بدون توجه به تشنج شدید مجلس، مطالب خود را از روی نوشته قرائت کرد. وی در بخشی از سخنان خود گفت: «طی بیش از هفتاد سال که از زمان وضع قانون اساسی می گذرد، همواره از سوی خودکامگان و غارتگران حقوق عمومی، از سوی ستمگران و متجاوزان به حقوق اجتماعی و فردی، اصول و موازین قانون اساسی و بالاخره حدود و مرزهای دموکراسی مورد تهدید و دستبرد قرار گرفته است. این توجیه، نادرست و دور از حقیقت بوده و میباشد که گسترش دموکراسی و آزادیهای فردی و اجتماعی، متضمن خطرات احتمالی برای موجودیت و وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی جامعه ی ایرانی تلقی گردد. دموکراسی و آزادی در جامعه ایرانی هرگز تهدید کننده وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی ملت ایران نبوده و نیست. دموکراسی و آزادی در این سرزمین، تنها تهدید کننده غارتگریها و خودکامگیها است.»
رییس مجلس در اعتراض به سخنان پزشکپور، کرسی ریاست را ترک کرد و مجلس از رسمیت افتاد. نمایندگان مجلس نیز در مقام ابراز مخالفت به شدت روی پیشدستیهای خود می کوبیدند که در نتیجه چند پیشدستی شکسته شد، ولی پزشکپور همچنان پشت تریبون ایستاده بود و میگفت من از پشت تریبوم پایین نمیآیم. در این هنگام چند تن از نمایندگان به طرف تریبون دویدند و مشتهای خود را به طرف پزشکپور گره کردند. در حالیکه جملاتی از قبیل «فاشیست»، «آنارشیست»، «پان ایرانیست مُرد» از میان همهمه نمایندگان به گوش می رسید، پزشکپور تریبون را ترک کرد، ولی مجلس همچنان متشنج بود. نیم ساعت بعد جلسه مجلس مجدداً تشکیل شد. غلامحسین دانشی : ایران پذیرای فاشیسم نیست! غلامحسین دانشی، نماینده آبادان در نطق پیش از دستور خود در مجلس و در پاسخ به سخنان پزشکپور گفت: «ایران پذیرای فاشیسم نیست و به طور یقین حزب رستاخیز ملت ایران، خاری است در دیده بیگانه و استعمار و قدر مسلم، این سنگر خوش آیند بیگانگان و استعمارگران نیست». این نماینده روحانی گفت: «آقای پزشکپور، رادیو لندن از شما تعریف و تمجید کرده است و دستگاه سخن پراکنی بی بی سی شما را سخنرانی قوی و پرقدرت و آشنا به فن تبلیغات خوانده است. آیا میدانید که چرا رادیو لندن از شما سخن گفته است؟ برای اینکه شما آلت دست کسانی که پیش از ۲۸ مرداد میخواستند ایران را به بیگانه تحویل دهند و با کمونیستها و تودهایها نرد دوستی و محبت میانداختهاند شدهاید. همانهایی که به فرمایش شاهنشاه، به سلامتی پیشهوری و استالین باده مینوشیدند.همانهایی که به حریم مقدس روحانیت تاختند و مجتهد مسلمی چون مرحوم آیتالله کاشانی را خانهنشین کردند و تصاویری زشت و زننده ار آن مرجع تقلید در روزنامههای دست نشانده خود می کشیدند».
پی نویس : عجب سخنان دور از واقعیتی...!! این آخوند به یک ناسیونالیست راستین تهمت فاشیسم بودن ،هوادار انگلیس ،بیگانه و استعمارگر می زند واذعان دارد بزرگترین دشمن توده ای ها آلت دست دوستان حزب توده شده است...؟! آن زمان که پان ایرانیست ها در پیکار خیابانی برای ملی شدن صنعت نفت بودند و سرور پزشکپور و دیگر یارانش از ضربات چاقوی توده ای های خائن تا پای مرگ پیش رفت جناب دانشی کجا بوده و چه می کردند؟همه آنانی که اندک بهره ای از تاریخ معاصر و دانش سیاسی دارند بخوبی می دانند که بزرگترین دشمن توده ای پان ایرانیست ها بودند. آن زمان که در مجلس دوره 22 پان ایرانیست ها به رهبری محسن پزشکپور استوار و بی پروا در برابر دسیسه شوم جدایی ناکام بحرین به رهبری انگلیس ایستادند و فریاد برآوردند دانشی و دانشی ها کجا بودند؟ آن زمان که رهبری و اندامان و هواداران حزب در راستای اندیشه یگانگی ملت ایران با همه اقوام پیوندهای بیشماری برقرار نموده و همه را به رزم ضد استعماری بر علیه دشمنان یاران فرا میخواندند و در همه استان ها بین هم میهنان آذری و بلوچ و عرب و کرد و لر پیوند و نزدیکی ایجاد کرده و شوراهای مشورتی "خاک و خون" را راه اندازی نمودند چرا چهره به گفته ایشان فاشیستی ما نمایان نشد؟ این چه صورت از فاشیست و نژادپرستی است که در بیشتر روستاهای عرب نشین خوزستان پایگاه داشتیم و در کنگره های حزب از همه اقوام ایرانی حضور داشتند و حتا در کنگره پنجم حزب نماینده ای از کردهای آنسوی مرز نیز حضور داشت؟ زهی شرم و حیا و راست گویی... البته سخنان این چنین از یک بزرگمرد پان ایرانیست راستین آنهم در مجلسی که همه بله قربان گویان بودند برای برخی درباریان تلخ و دردناک بود ایشان نمونه کامل یک آخوند درباری بود که در اعدام های انقلاب به دست آنانی که خود مسبب قدرت گرفتن آنان شده بود چراغ عمرش خاموش شد و امروز می بینیم که او رفت و پان ایرانیست هنوز پابرجاست.... به سخنان سرور پزشکپور در دوره ۲۴ مجلس شورای ملی بویژه استیضاح دولت شریف امامی در شهریور ۱۳۵۷در آینده بیشتر خواهیم پداخت. پیوند گزارش در رادیو زمانه به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
ابتدا دو سال در مکتبخانه و سپس سه سال اول ابتدایی را در دبستان فرهنگ قم درس خواند. در سال 1324 به تهران آمده و تا ششم ابتدایی را در دبستان پسرانهی نوبنیاد فیروز کوهی پسران (خیابان شیخ هادی تهران) به تحصیل پرداخت. در سال 1328 وارد دبیرستان ادیب تهران واقع در خیابان فردوسی کوچهی نکیسا شد. در سال 1329 که هنوز سال اول دبیرستان بود به اتفاق شش تن از همکلاسیهای خود حزبی به نام استقلال ایران بنیاد نهاد (در آن زمان حزب دیگری بهنام استقلال از سوی عبدالقدیر آزاد بهوجود آمده بود که این نوجوانان از آن بیخبر بودند). در شهرستان قم هم دو تن از جوانان همسایه خود را به عضویت این حزب درآورد این حزب برای آنکه اطلاعات بیشتری در مورد احزاب موجود بهدست آورده و مرامنامهای مفید و جامع تنظیم کند هر کدام از افراد خود را مأمور تحقیق و آگاهی از نقطهنظرهای احزاب موجود آن روز کرد.
مکتب پانایرانیسم محل مأموریت رضا کرمانی انتخاب شد. پس از چند بار شرکت در جلسات مکتب، جریان وحدت مکتب پانایرانیسم با حزب نبرد ایران و تشکیل حزب ملت ایران بر بنیاد پانایرانیسم پیش آمد که تماس با این حزب ادامه یافت. سرور کرمانی در جلسات این حزب در پاساژ آشتیانی (میدان بهارستان) و جلسات آشنایی که دکتر عاملیتهرانی آنرا اداره میکردند (آبانماه 1330) شرکت و در اولین تظاهرات این حزب روز 21 آذرماه 1330 حضور یافتند. در اواخر آذرماه 1330 یاران مکتب پانایرانیسم از افراد حزب نبرد ایران جدا شده و حزب پانایرانیست را بنیان نهادند و روزنامهی ندای پانایرانیسم ارگان حزب پانایرانیست را از روز چهارم دیماه به مدیریت حسن کامبخش منتشر کردند. مهندس کرمانی در جلسهای به افراد حزب استقلال ایران بیان کرد که آنچه ما میخواهیم بعدها بگوییم هماکنون پانایرانیستها میگویند، بدین ترتیب سه نفر از افراد حزب به عضویت حزب پانایرانیست درآمدند؛ یک نفر جذب فداییان اسلام شد و دیگران نیز یا به هیچ حزبی نپیوستند و یا یار گروهای ملی شدند. مهندس رضا کرمانی در اوایل سال 1331 به عضویت رسمی حزب پانایرانیست در آمده و در تظاهرات روز سیام تیرماه 1331 شرکت داشتند. بعد از بیست و هشتم مردادماه 1332 در جلسهی نیروی دانشآموزی و سپس نیروی دانشجویی بایندر به نیروداری سرور عباس روحبخش حاضر و برای سال ها شرکت منظم داشتند.مهندس کرمانی در سال 1334 به دانشگاه (دانشکده فنی تهران) راه یافتند.در انتشار نشریههای پلیکپی پندار و نسل جوان (چهار دوره) تا سال 1344 همکاری داشتند. ایشان از افراد شرکت کننده در کنگرههای آموزشی سال 1335 و کنگرهی دوم حزب در سال 1339 بودند. سرور مهندس کرمانی در سالهای 1339 و 1340 دو بار همراه افراد جبههی ملی ایران در زندانهای موقت شهربانی (بند عمومی) و زندان قزل قلعهی تهران (انفرادی) و هر کدام به مدت حدود سه ماه زندانی بودند. در هر دوبار زندان، با شادروان داریوش فروهر و یکبار با همهی رهبران و بازداشت شدگان جبههی ملی همبند بودند.
سرور کرمانی در کنگرههای سوم و چهارم و نیز تدوین برنامههای حکومتی حزب پانایرانیست که به کنگرهی سوم تحویل شد شرکت فعال داشت و در کنگره ی دوم به عضویت علیالبدل کمیتهی عالی رهبری حزب انتخاب شدند. از سال 1341 که با دریافت مدرک فوق لیسانس از دانشکدهی فنی تهران در رشتهی استخراج نفت فارغ التحصیل شدند و به استخدام شرکت اکتشاف و تولید نفت ایران در مناطق نفتخیز جنوب درآمدند و در شهر گچساران به کار مشغول شدند. ایشان از سال 1341 تا 1344 که روزنامهی خاک و خون منتشر شد بهصورت بسیار فعال تشکیلات حزب پانایرانیست را به گونهای پنهانی در شهر گچساران (دوگنبدان) پیریزی کرده و به تدریج در سراسر کهکیلویه و بویراحمد سازمانی پر قدرت را بهوجود آوردند.در سال 1346 بهعنوان کاندیدای حزب پانایرانیست در کهکیلویه و بویراحمد معرفی و با هم یاری و همکاری پانایرانیستها و اهالی منطقه اکثریت قاطع آراء مردم گچساران را به خود اختصاص داده و پانایرانیسم و حزب پانایرانیست را به قلبها و خانههای مردم و عشایر منطقه جای دادند.در سال 1347 که پانایرانیستها در انتخابات انجمن شهر خرمشهر پیروز شدند سرور مهندس کرمانی از سوی اعضاء انجمن شهر به سمت شهردار انتخاب و تا فروردینماه 1349 و حادثه غمانگیز جدایی بحرین و درگیری حزب پانایرانیست با حکومت آنزمان در این سمت ماندند که در این مدت کوتاه بهعنوان شهردار نمونهی استان خوزستان برگزیده و نیز بهسبب کوشش و تلاش در زمان جاری شدن سیل در شهرهای خوزستان و خرمشهر و جلوگیری از صدمه به شهر مدال آبادانی و پیشرفت دریافت نموده بودند به شرکت نفت در اهواز باز گشتند. از همان فروردین 1349 که سرور مهدی صفارپور مسئول حزب در استان خوزستان به شهر قزوین تبعید شدند، سرور کرمانی بهعنوان مسئول شهر اهواز و سرپرست شهرهای استان خوزستان تا سال 1358 به کوشش ادامه دادند و به این سبب مسافرتهای بسیار حزبی به شهرهای مسجد سلیمان، شوشتر، دزفول، اندیمشک، رامهرمز، آبادان، خرمشهر، ایذه و گچساران و یاسوج و شیراز به عمل آوردند که ثمرات آن تا کنون باقی مانده است. در زمان ایجاد حزب رستاخیز از سوی مسئولان خوزستانی و شهر اهواز بهعنوان مسئول موقت انتخاب شد. و به تلاش در شهرهای آغاجاری و بهبان و شوشتر و خرمشهر و دیگر شهرهای خوزستان پرداختند.از طرف آقای هویدا نخست وزیر به سبب گزارشهای متعدد ساواک مبنی بر نفوذ و تسلط پانایرانیستها در حزب رستاخیز، آقای دکتر منصور میرخانی- نمایندهی یشان- از تهران به جلسهی مسئولان خوزستان آمدند و بر کناری مهندس کرمانی را از مسئولیت اعلام کردند.
در سال 1358 باز نشسته و در سال 1359 به کرج نقل مکان کردند . از آن پس در کنار سروران مهدی صفارپور، ابراهیم میرانی و دیگر سروران مانند سروران جعفری، مهندس امینی، دکتر افسرپور و... به حفظ و نگهداری تشکیلات حزبی و ارتباط با دوستان پانایرانیست در تهران و شهرستانها همت گماشتند. این کوششها تا سال 1370 خورشیدی ادامه داشت.هنگام بازگشت سرور محسن پزشکپور از پاریس همراه چند تن از اعضاء خانواده در فرودگاه مهرآباد حاضر و با تلاشی بسیار و سفر به استانهای گیلان- خوزستان- اصفهان- قزوین- لرستان به همراه سرور پزشکپور در بازسازی حزب گامهای ارزنده ای برداشت. وی توانست با جمعآوری امضای عدهی زیادی از پانایرانیستها برای برگزاری کنگرهی هفتم حزب پس از 26 سال بسیاری از مشکلات رفع نماید. در کنگرهی هفتم حزب پانایرانیست با حضور 85 نفر با بالاترین رای بهعضویت شورای عالی رهبری انتخاب و سپس بهانفاق آرا به سمت دبیر مسئول حزب برگزیده شدند. بسیاری از واحدهای حزبی را در تهران و شهرستانها دوباره ایجاد و با انتشار نشریه ماهنامهی ضد استعمار (که بعدها به حاکمیت ملت تغییر نام داد) انسجام را در حزب برقرار نمود. در سال 1378 بهسبب تلاش گستردهی پانایرانیستها در هیجدهم تیرماه (حادثهی کوی دانشگاه) بههمراه دو تن دیگر از اندامان شورای عالی رهبری توسط مقامات امنیتی بازداشت و پس از چند ماه زندانی بودن در انفرادی توحید و بعد زندان اوین با وثیقه آزاد و بعد در دو دادگاه اولیه و تجدیدنظر به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شدند. همچنین در دوران دبیر مسئولی خود کنگرهی هشتم و نهم حزب را با حضور 240 نفر از اندامان واجد شرایط حزب برگزار نمودند. سرور کرمانی با انتشار 14 جزوه افزون بر جزوههایی مانند تاریخچهی کوتاه پانایرانیسم و حزب پانایرانیست- با پانایرانیسم و حزب پانایرانیست آشنا شویم- آهنگهای خون از زندهیاد دکتر عاملیتهرانی (آژیر) و...، تقریباً تمام نوشتهها و انتشارات گذشته از مکتب پانایرانیسم تا زمان کنونی را که اکثراً نایاب و تعدای کمیاب بودند تجدید چاپ و در اختیار سروران و دوستداران پانایرانیسم قرار دادند. بهسبب تجلیل از دکتر عاملی تهرانی و گردآوری آنچه دربارهی ایشان پس از شهادتشان انتشار یافته بود در سال 1383 مجددا توسط مقامات امنیتی شهرستان کرج، بازداشت و پس از نزدیک به یک ماه زندانی بودن در انفرادی زندان رجاییشهر کرج با وثیقه آزاد و سپس در دادگاه انقلاب کرج به سه و نیم سال حبس تعلیقی محکوم شدند. سرور مهندس رضا کرمانی با وجود آن که دوران عضویت خود در شورای عالی رهبری حزب را که برای سه سال انتخاب شده بودند سپری شده میدانند، بهسبب پیشکسوتی و تعهد به انجام سوگند پانایرانیستی هنوز به عضویت در شورای عالی رهبری حزب و نیز سخنگوی حزب پانایرانیست ادامه میدهند. من نيز در همين جا از كوشش هاي بيش از نيم قرن سرور مهندس رضا كرماني در راه گسترش انديشه ورجاوند پان ايرانيسم و سرافرازي و سربلندي ايران زمين سپاسگزاري مي نمايم.(مديريت تارنماي تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان) برگرفته از نشریه پيام پندار - دي و بهمن 87 |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
۱۰دي ماه زادروز دكتر محمدرضا عاملي تهراني آژير آموزگار بزرگ ناسيوناليسم ايراني و از بنيانگزاران مكتب پان ايرانيسم و حزب پان ايرانيست بر همه پويندگان راه آزادي و برقراري حاكميت ملت خجسته باد.براي آگاهي بيشتر به پويندهاي زير برويد. بيوگرافي يك ميهن پرست واقعي (سرور شاپور) 10 دی سالروز زایش آژیر (حماسه چالدران)
سالگرد اعدام اندیشمند پان ایرانیست دکتر محمدرضا عاملی تهرانی(آژیر) ![]() دانلود سخنان دکتر نوریزاده در باره دلیل اعدام دکتر عاملی تهرانی(تصویری) کیفیت بالا 8.2 مگابایت کیفیت پایین - 3.۲مگابایت
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند
در پی باز شدن در گفتگو در باره فدرالیسم از سوی رسانه های خارجی و همچنین گفتگوی شاهزاده رضاپهلوی با برنامه یاران علیرضا میبدی و حمایت ایشان از این موضوع ،سرور منوچهر یزدی نوشتار ارزشمندی را روی تارنمای خود قرار دادند که با پروانه از ایشان آنرا در اینجا چاپ می کنیم.***
گام اول - شورشی بود که به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید و نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت. در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدندگام دوم - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است.در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ... از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!جنگ هشت ساله و قتل عام فرماندهان دلیر ایرانی وراندن نیروهای انسانی ارزشمند از صحنه خدمت و نابودی همه زیر ساخت های اقتصادی ، سبب حضور فقر و نابسامانی و تبعیض در جامعه شد ودر نتیجه ارزش های اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی که ملت ایران در طول تاریخ به آن مباهی بود تحت فشار شعارهای شور انگیز "جنگ،جنگ تا پیروزی" به قربانگاه برده شد ... . با فروپاشی ارزشهای اخلاقی و دینی ، فساد بر همه ارکان کشور رخنه کرد و پایه های استوار خانه و خانواده بشدت آسیب دید ... حرمت های دینی شکسته شد ... مقامات روحانی را به سیاست و قدرت طلبی آلوده کردند ...بر کاخها نشستند و کوخ نشینان را به سخره گرفتند ... به حریم نوامیس مردم تجاوز کردند و دیوار بلند اعتماد عمومی را فرو پاشیدند ...دست در سفره مردم کردند و نان و قوت شان را به یغما بردند و سهم تلاش اورا بر سر بازار های غیر ایرانی به حراج گذاردند و از بیت المال به جنگاورانی هبه دادند که آتش بپاکنند و خواب و آرامش مردم جهان را بزدایند تا ارباب زر و زور را خوش آید و بر سر چاههای نفت حلقه زند .... تا صاحبان این ثروت خدادادی به دریوزگی و گدایی روی آورند...در ایران زمین ، جایگاه و پایگاه تیره ها و قوم ها و طوایف و ایلات و عشایر که قرنها بر یک پهنه غنوده بودند و در یک سفره دست دراز میکردند و غمها و شادیهایشان را با هم تقسیم میکردند ... نفیر گوناگونی زبان و مذهب و آیین را ساز کردند آنهم با تزویر و ریا که شما از یک امت اید... این ساز ناکوک شیعه و سنی - زرتشتی و مسلمان - یهودی و مسیحی - ایرانی و عرب - ووو بر روان وحدت ملی زخمهای عمیقی وارد کرد... سی سال بر آیین فرقه گرایی پای فشردند و برادران کردو بلوچ و آذری و ترکمن ما را رنجانیدند تا آنجا که فاصله ها روز به روز بیشتر و بیشتر شد... و در این آشفته بازار بیگانگان،باد بر آتش جدا سری دمیدند و ترویج گنندگان این نغمه شوم را به زر و زیور آراستند ...سفره هایشان را رنگین کردند ... بلندگوها برایشان تدارک دیدند تا آوای شوم شان به سراسر گیتی انعکاس یابد... پای رهبران مزدورشان را در تریبون صدای آمریکا و تلویزیون های غربی باز کردند تا همچون گذشته با خواندن سرود آزادی و دموکراسی ،خلق محروم را به خانه پدری بدبین سازند و یک بار دیگر تیشه آزادی را بدست مردم فریب خورده دهند تا بر ریشه های عمیق وحدت و هویت یک ملت کهنسال فرود آورد... تا ریشه از هم بگسلد و باغستان ایران به زاغستان انیرانی مبدل گردد و آنگاه است که جهانخواران، ایران را راحت تر خواهند بلعید زیرا ایران یک پارچه لقمه گلوگیری است که در همه تاریخ از گلوی "اسکندر" با همه جهانگیری اش و "عُمر" با همه تدبیرش و "چنگیز" با همه خشونتش وشیر پیر بریتانیا با همه اشتهایش پایین نرفت و امروز غول سرمایه داری با چنگال انگلیس و امریکا و روسیه به سراغ این سرزمین اهورایی آمده است تا دسترنج روشنفکران دینی و لنینی را تکه تکه ببلعد...بنابر این ملاحظه می فرمایید که بیگانگان به همه اهداف شان در گام اول رسیده و اقتدار ملت ایران سر بریده شد .... حال باید گام دوم را برداشت چون زمینه های افتراق و جدایی و بیکاری و فقر و فساد و اعتیاد و نابرابری و بی اخلاقی و بد اخلاقی و دورویی و دروغ و ریا و آدم فروشی و خیانت کاملا فراهم است و باید تخم لق فرو پاشی جغرافیایی ایران وسیله شخص یا اشخاصی در دهان باز فریب خوردگان شکسته شود که از جنس دیگری بوده ... و از محبوبیت نسبی بر خوردار باشند.و شگفتا ... شگفتا .. که برخی از فرزندان سوگند خورده به حفظ میراث این کهن دیار طعمه این دام می شوند و با ابراز نظرات خام و نپخته و غیر مسئولانه و مسلماً ندانسته ، آب به آسیاب طراحان ایرانستان می ریزند و مذاکره بر سر اصول مسلم تاریخی ایران را ، به حساب دمکراسی برای ایران منظور میکنند و فدرالیسم را راه رفع ستم قومی معرفی می نمایند.!!!و ما که در درون کشور ، سایه سیاه توطئه را بر بالای سرمان احساس میکنیم و زنگ خطر جدا سری را با پوست و گوشت و جانمان لمس میکنیم ناچاریم یک بار دیگر تاریخ فدرالیسم را بگشاییم و سر فصل های آن را یاد آور شویم تا این نخوانده تاریخها به خود آیند و بفهمند که ورود به افسانه فدرالیسم ، یعنی خروج از استقلال و تمامیت ارضی و هویت ملی و بس... .بگذارید برای اتمام حجت تصویر کشور های فدرال را ترسیم کنم بدین باور که شاهزاده رضا پهلوی در عشق به ایران و تمامیت ارضی کشور و پاسداری از هویت ملی و زبان پارسی همچنان پیشگام خواهند بود . تاریخ گواهی میدهد که در فدرالیسم پیوستن چند کشور مستقل به یکدیگر و ایجاد یک کشور بزرگتر هدف است نه تقسیم یک کشور به واحدهای کوچک و خود مختار ..!!سوئیس که یک کشور قدیمی فدرال است از قرن سیزده تا قرن شانزدهم به مدت سیصد سال از به هم پیوستن شهرهای مستقل قرون وسطایی به یکدیگر پدید آمد .در آمریکا از سال 1757میلادی – دوازده دولت علیه استعمار بریتانیا با یکدیگر متحد شدند و پس از پیروزی در جنگ های استقلال به صورت کنفدراسیون در آمد و پس از خرید مستعمرات فرانسه و تصرف مناطق مجاور در سال 1836 به بیست و پنج ایالت و در سال 1850 به 31 ایالت و در سال 1900 به 44 ایالت و در سال 1959 با افزایش آلاسکا و هاوایی به 50 ایالت افزایش یافت .در آلمان تا پایان قرن هیجدهم یکصد و بیست شاهزاده نشین کوچک و بزرگ حکومت می کردند و در سال 1816 تمام ایالت های آلمانی زبان به غیر از اتریش و پروس کنفدراسیونی تشکیل دادند – در سال 1815 کنگره وین – کشور فدرال آلمان را با 39 عضو به وجود آورد و 35 شاهزاده نشین به این اتحادیه پیوستند و در سا ل 1871 اتحاد کامل آلمان صورت گرفت .در هندوستان تا قبل از سال 1947 بیش از 500 شاهزاده نشین وجود داشت که هر یک دارای استقلال نسبی بودند . لازم به توضیح است که بیش از 95 درصد کشورهایی که با سیستم فدرال اداره می شوند از پیوستن واحدهای کوچکتر به یکدیگر به وجود آمده اند . و اما در باب فدرال شدن کشور ها بمنظور نیل به دموکراسی ذکر چند مثال ضروری است. سوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی در آنجا پی ریزی شد و در بسیاری از کشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد که نمونه های آن در آسیا و آفریقا فراوانند . امارات متحده عربی که کوچکترین کشور منطقه و فدرال نیز هست هنوز رنگ دموکراسی را ندیده ! خطرناک ترین کار سیاسی در یک کشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که نسخه فدرالیسم برایش پیچیده شود زیرا معمولا در این مناطق سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته ای وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند ..!اشتباه دیگر آن که عده ای گمان می کنند فدرالیسم سبب توسعه اقتصادی خواهد شد در حالی که جوامع عقب مانده فرهنگی هرگز یک شبه به توسعه اقتصادی دست نخواهند یافت .. اگر چنین بود کشورهای پاکستان و بنگلادش و آمریکای لاتین که سالهاست به استقلال سیاسی دست یافته اند امروز باید به شکوفایی اقتصادی رسیده باشند در حالی که برزیل در حال حاضر بیش ازدویست میلیارد دلار بدهی خارجی دارد – آرژانتین حدود 150 میلیارد دلار مقروض است – مکزیک با آنکه چاه نفت دارد 150 میلیارد دلار به دنیا بدهکار است – پاکستان و بنگلادش که هنوز در باتلاق فقر دست و پا می زنند .نکته قابل توجه آن که در کشورهای فدرال بیشترین در گیری های قومی و جنبش های جدایی طلب وجود داشته و دارد : مثلا در نیجریه از سا ل 1999 تا 2002 میلادی بیش از ده هزار نفر در در گیری های قومی کشته شده اند – در هندوستان درگیری های قومی و مذهبی هر ماه هزاران نفر را به خاک و خون می کشد . حوادث اخیر بمبئی و جنگ این کشور با پاکستان از ثمرات تجزیه قاره هند است.درگیری های قومی در هلند این کشور را به تجزیه کشانید و بلژیک خلق شد – تا قرن نوزدهم ما کشوری به نام بلژیک نداشتیم و هم اکنون این کشور از سه قوم فرانسه زبان، هلندی زبان و آلمانی زبان تشکیل شده که عدم سازش آنان با یکدیگر بلژیک را با بحران های جدی مواجه ساخته است .وا ما در ایران ....!!در ایران 16 میلیون آذری زندگی میکنند که دو میلیون نفر آنها فقط در تهران به سر می برند و بقیه در 4 استان آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و اردبیل زندگی می کنند و در واقع سراسر ایران زمین سرای آن ها و خانه امن شان است و هرگز طالب حکومت فدرال نیستند . در خوزستان اقوام عرب و فارس کنار هم زندگی میکنند که هر گاه در این استان خود مختاری اعلام شود یک قوم به صورت اقلیت در خواهد آمد و ماجراها آفریده خواهد شد .حال فرض كنيم ایران فدرال شود، در آن صورت در خوزستان تكليف مردم بختياری و ترك تباران خوزستاني كه عرب نيستند و زبان، آداب و رسوم، پوشاك و خوراك شان با عرب ها، فرق دارد، چيست؟ آيا همچنان كه تاريخ گواهي مي دهد با ضربِ شمشير و تجاوز و قتل، آنها را به راه راست هدايت خواهند كرد؟ و يا بر اساس ادعاهايي كه عرب زبان هاي ايراني دارند، يك بار ديگر براي تصرف اراضي هرمزگان، سيستان و فارس، كه همه آنها غير عرب هستند به آن نواحي حمله خواهند برد تا حكومت خلق عرب تحقق يابد؟!و يا دولت فدرال كردستان با مردم اروميه، باكو، خوي، سلماس و ... چگونه كنار خواهد آمد و جواب پان توركيست ها كه نصف ايران را مطالبه مي كنند، چه خواهند داد؟ و يا بر عكس حكومت فدرال آذربايجان در مقابله با كردها كه آذربايجان غربي را كردنشين مي دانند، چه پاسخي جز گلوله براي آنها دارد؟ هنوز آقاي مايكل لِدين لب، تر نكرده، آقاي "هِجري" دبير كل سابق حزب دمكرات در سال گذشته اعلام كرد : " هيچگاه استقلال كردستان را به عنوان يكي از اشكال حق تعيين سرنوشت نه تنها رد نكرده بلكه از آن بعنوان حق مسلم و مشروع ملت كرد در همه بخش هاي كردستان ياد كرده است "منظور آقاي هجري از "همه بخش هاي كردستان" همان "الكردستان الكبري" مرحوم بارزاني است كه در بر گيرنده بخش بزرگي از آذربايجان، لرستان، كرمانشاهان و ايلام است ..."مگر مصاحبه آقای شرفی دبیر کل حزب دموکرات را در پاریس نشنیدید که اظهار داشت : چهار میلیون کردهای ایران که مرزهای شمال را با عراق در اختیار دارند ، هر آینه ایالات متحده گام هایی مهاجمانه تر در برابر ایران بردارد از آمریکا پشتیبانی خواهند کرد.آیا این قبیل سخنان جز در اثر دلگرمی وحمایت های "مایکل لدین" و "تیمرمَن" از دهان این روشنفکران نوظهور شنیده میشود ..؟مراجعه به سايت هاي گروه هاي تجزيه طلب پرده از اين حقيقت بر مي دارد كه چه معضل بزرگي سر راه اينگونه خيال پردازي ها وجود دارد . نامه "نظمي افشار" روشنفكر تجزيه طلب ترك به آقای هجري يكي ديگر از آن نشانه هایی است که پشت پرده خود مختاری و یا فدرال طلبی چه اندیشه های ایران بر باد دهی قرار دارد . ايشان مي نويسد:" بهتر است كردها چشم به سرزمين آذربايجاني ها ندوزند و جلوي اين داوري هاي بيمار گونه و آرزوهاي توسعه طلبانه و دور از تحمل را بگيرد ... !آقاي "حسن زاده" دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان كه انشعاب كرد، در گفت و گويي با "پيك كردستان" به نظمي چنين پاسخ مي دهد:" هيچ كردي بخاطر هيچكس و هيچ ملتي دست از هيچ وجبي از خاك كردستان بر نخواهد داشت. مادامي كه در برابر دو امپراتوري ايران و عثماني مقاومت كرده و موجوديت ملي خود را پاس داشته، ممكن نيست از اين پس با تهديدهاي فردي چون نظمي افشار ترس به دل ما راه دهد و دست از يك ذره از خاك كردستان برداريم ... از ديدگاه ما سرزمين كردستان شامل تمام شهرها – مناطق – روستاها – دشت ها و كوه هايي كه در تقسيمات كشور، استان هاي كوردستان، كرمانشاه، ايلام و آذربايجان غربي ناميده شده است، را در بر مي گيرد ..."از سوي ديگر، آقاي چهرگاني روشنفكر [پان ترک]بريده از ايران در تارنماي خود چنين فرياد مي زند:" عموميت مردم كرد از شعور جمعي جهت زندگي اجتماعي و مسالمت آميز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاري هاي اجتماعي متعدد مي باشند ..."همين بيمار رواني به آذربايجاني ها توصيه مي كند كه از ازدواج و داد و ستد با كردها پرهيز كنند .حزب استقلال آذربايجان جنوبي به كردها هشدار مي دهد ... "كه اگر مي خواهيد در صلح و آرامش همسايه باشيم بايد از اين ادعاهاي ماليخوليايي دست برداريد در غير اينصورت به آذربايجان اعلان جنگ مي كنيد كه آن هم به نفع شما نخواهد بود."حال بفرمایید در یک چنین بافت بهم تنیده و در هم فرو غلطیده ای چگونه میتوان حکومت فدرالی بوجود آورد و به آرامش و صلح فردای آن امیدوار بود؟ در پایان نمیدانم نیازی به یاد آوری نغمه های شومی که در باره نام خلیج فارس و یا ادعاها پیرامون جزایر سه گانه و یا سخن پراکنی هایی که توسط جبهه آزادی خلق عرب مستقر در لندن می شود هست یا خیر ولی بدانید هم اکنون در امارات متحده عربی نقشه جغرافیایی که در مدارس تدریس میگردد از استان های خوزستان و هرمزگان و بوشهر و فارس و دریای عمان با نام و عنوان عربستان یاد می شود.آقای میبدی ، شامه ما ایرانیانی که در درون آتش زندگی میکنیم بشدت نسبت به توطئه بیگانگان حساس است ، ما بدلیل حضور در فضای پر رمز و راز فعلی ، گاه صدای نفس کشیدن بیگانه را به گوش جان می شنویم و با چشمان باز سایه های پیاده نظام بیگانگان را در دل شب ایران می بینیم ، باور کنید بوی خیانت را از پشت همه آن الفاظ زیبا و مردم فریب استشمام می کنیم ، این کار از عهده شما هم میهنان دور از وطن ساخته نیست ، شما در آمریکا به فدرالیسم دل می بندید ولی ما از تکرار نام آن بر خود می لرزیم زیرا در آنجا پیشه وری ها نایابند ولی در ایران ستم دیده ما تا دلتان بخواهد پیشه وری و کیانوری و ریگی و رجوی و روزبه و شرفی و قطب زاده و بنی صدر و خلخالی و فردوست و مقدم و قره باغی و ووو آن هم از نوع روشنفکر و تحصیلکرده اش از زمین و زمان می جوشند که یک دستشان در جیب ملت و دست دیگرشان نزد اجنبی دراز است ، در آمریکا این همه احزاب چپ وراست تجزیه طلب از نوع جبهه آزادی بخش بلوچستان و جبهه آزادی بخش عربستان و جبهه خلق آذربایجان جبهه خلق ایران و جنبش اسلامی کردستان و حزب توده و حزب کومله و حزب دمکرات کردستان که سر در آخور بیگانه دارند وجود ندارند . ما می فهمیم همدردی شما با اقوام ایرانی به نیت دلجویی از کسانی است که از حاکمیت فرقه ای آسیب دیده اند ولی ارائه طریق های بدون مطالعه شما حکم همان دلسوزی هایی را دارد که سی سال قبل دوستان روزنامه نگار و یاران روشنفکر و شاعر و نویسنده شما نسبت به آزادی های از دست رفته ملت ایران می کردند......دیدید چگونه شیفتگی ژورنالیست های هم میهن ما و شما نسبت به حرکت خروشان آزادیخواهان ، کشور را اسیر امیال و مطامع بیگانگان کرد؟ دیدید از قفای فریادهای آزادیخواهان چه هیبت های سهمناکی قد بر افراشتند؟اکنون روزگار سی سال پیش است ، یکبار دیگر بازی با دموکراسی با شعار زنده باد حکومت فدرال به روی صحنه آمده ، آن هم با هنر نمایی هنر پیشگان قدیمی ، همان هنرمندان و روشنفکرانی که کشور را برای گام دوم آماده کرده اند ، سعی کنید آن گونه عمل نمایید که مجبور نشوید سی سال بعد اسناد و مدارک حضور و دخالت بیگانکان را در پروژه ایرانستان از پشت تریبون های آمریکایی فریاد بزنید.... دیگر فریب نخورید و بدانید بر اساس احکام بدون چون و چرای تاریخ ایران ، این کشور باید دارای قدرت مرکزی مقتدر باشد تا بتواند با انبوهی از توطئه ها و تجاوزات و سلطه گریها مبارزه و رفع شر کند.به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
منافع ملي ايران در منطقه قفقاز مهندس هومن اسكندري
قرار گرفتن دريای مازندران در حد فاصل آسيای مرکزی و قفقاز و وجود منابع غنی و قابل توجه انرژی در آن، موجب افزايش توجه بازيگران بينالمللی به اين مناطق شده است .متأسفانه به علت عدم توانايی حاکميت فرقهای جمهوری اسلامی در ارائه نقش مثبت و توانمند منطقهای در آسيای مرکزي، حوزهی دريای مازندران و قفقاز، اين مناطق حياتی و استراتژيک جولانگاه قدرتهای بينالمللی و منطقهای ديگر قرار گرفته است. عملکرد حاکميت فرقهای جمهوری اسلامی در مناطق فوقالذکر نه تنها مبتنی بر منافع ملی و اهداف بلندمدت و استراتژيک ايران در اين مناطق نبوده، بلکه حتی به نظر میآيد دستگاه ديپلماسی خارجی ايران فاقد يک استراتژی مدون و روشن در اين حوزههای مهم و حياتی ملت ايران میباشد.در اين سلسله نوشتارها تلاش بر آن دارم تا ضمن بررسی اهميت منطقه قفقاز و توجه به مشترکات تاريخی و فرهنگی هزاران سالهی مردمان اين مناطق با ديگر اقوام جامعهی بزرگ ايرانی به راههای شناخت مسائل اساسی اين کشورها و راهکارهای کمک به احياء و رشد بنيانهای فرهنگي، فکری و هنری مردم اين مناطق و فراهم آوردن موجبات پيوستن دوبارهی آنها به جريان اصلی فرهنگ و تمدن ايرانی بپردازم. بدون ترديد خلاء قدرت ناشی از عدم حضور قدرت ملی ايران در اين مناطق، نه تنها ملت ايران را از پتانسيلهای موجود در اين مناطق محروم میسازد، بلکه بايد به اين مسألهی مهم و اساسی توجه داشت که بحران و نا امنی در اين مناطق، به صورت مستقيم و غير مستقيم بر امنيت ملی ما تأثير گذار است.اگر چه در اهداف و منافع کشورها و قدرتهای منطقهای و جهانی در آسيای مرکزي، دريای مازندران و قفقاز نوعی همبستگی و پيوستگی وجود دارد، منطقهی قفقاز جنوبی به جهت آن که دروازهی طبيعی ورود غرب به حوزهی دريای مازندران و آسيای مرکزی است، دارای اهميت استراتژيکی مضاعفی است که در ابتدا به آن میپردازيم . در ادامه نوشتار بخوانيد...ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد پاینده ایران از دژهای استوار پاسداری ایران ,از سنگرهای مقاوم پان ایرانیست به شما ای ایرانیان پاک سرشت آذربایجان گرم ترین درودهای خود را پیشکش می کنم بر شما ای آزادگان شریفی که هنوز حادثه ی شوم ترکمانچای روح و روانتان را خلیده و وجدانتان را آزرده است.برخاک پاکی که اشکها و حسرت عباس میرزا,قائم مقام و امیر کبیر را در دل خود چون راز دردناک تاریخی به یادگار دارد,فریاد هزاران هزار شهید سرفرازی را که با یاد خدای ,الله الله گویان به پیشباز خطر رفته و خاک وطن خود پاسداشته اند و ایران را با آخرین نگاههای خود با آخرین نفسهای خود ;با آخرین امیدهای خود به نسلهای بعد سپرده اند , به سینه دارد. شما را باد ای پیشگامان خط, اراده ی پیروز مندان و قامت قهرمانان تاریخ و شرف و غیرت ایرانی پاک گوهر! ای هموطنان گرامی تر از جان من ,آذربایجان دیار شریفی است ,خاکش فرزندان خوبی برای ایران پرورده .مادرمان در روزهای سختی بدان دیار امیدها داشته است.تاریخ به یاد ندارد که به حرف بیکسان از راه رفته باشد,تلاش ناپاکان را ناکام گذاشته است.برای پاسداشت ایران دلیران کم مانندی چون آتروپات ,بابک,شاه اسماعیل,ستارخان و ثقه السلام و ... به دامان پرورده که همه رزمنده و آرمانخواهانه این خاک پاک را پاسداشته اند.آیا شما نیز بدین رزم آماده اید ,آیا خود را برای کوشش و نبرد به راه ایران مهیا داشته اید ,آیا این خواسته, این رسالت چون شرری در اندرون سینه هایتان شعله ور شده و بالا گرفته است!آیا گوهر پاکتان را پاس داشته اید ,آیا دست ناپاکان و کج اندیشان را از آن دیار پاک کوتاه کرده اید !آیا شرور بد طینت از هیبت شما ,از ترس به دخمه های تاریک خود جسته اند؟یا نه در بازار کج اندیشی و فریب و بد طینتی سوداگری می کنند؟آیا این شیران هستند که بیشه را پاس می دارند یا زوزه ی گرگان است که گوشها را می خراشد و روانها را می آزارد؟ کوششهایی که در این دیار به همراه دیگر فرزندان وطن برای وحدت ایران زمین و زدودن آثار ضعف و سستی ,فتور و شکست به عمل آمد,با همه ی دلاوریها ,خود گذشتگیها و ایثارها ,هنوز نتوانسته شاهد مقصود به آغوش کشد!آیا برای خیزشی دوباره برای نیرومندی دگر باره تاب و توش نگرفته اید!؟آیا شمائید که چون صلا داده شود که کیست که "پیمان بسته است با خدای خود ,با خون خود ,که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟مرزها را از گزند اهریمنان" در امان دارد؟فریاد بر میدارید ما. شماراست که ماران زهرداری که در گوشه هایی پنهان شده و انبان پر از زهر می کنند بدیده بگیرید,پادزهرها بسازید و یک لحظه آرامشان نگذارید !مبارزه ی بزرگی داریم.سینه به سینه ,نفس به نفس بداندیشان را مهار کنید .با خردورزی و روشنگری سر ماران را فرو کوبید و صدای گرگان بشکنید .آنان در شکل گیری حکومتهای مشروطه گذر به دموکراسی و امکان تحقق شرایط پایبندی به حقوق بشر که نیاز ملی است و مقدمه ی قدرتمندی موانع جدی هستند و حیات ملی ما را با خطرات عدیده ای مواجه می کنند.نگذارید بذر فاسد این بد انیشان در مزرعه ی حیاتمان علفهای هرز پدید آورد.آنگاه مهیا شوید برای قدرتمندی و سربلندی ایران .این همان راهی است که خواست و کشش فطری ماست که ازآن دور افتاده ایم .به طبیعت خود بازگردیم .ندای درون خود را بشنویم که ما را به سربلندی و عظمت و مهی فرا می خواند .ترس را خوب بشناسید تا مبادا در میانه ی راه راهتان زند اما مسحور آن نشوید.با تدبیر و دلی پر امید پای در راه عبور از این گردنه ی سخت تاریخی بگذارید که آنسوی این پایمردی ,این ایستادگی ,این ایمان غلبه بر احوال بیمار و افتادگی و شکستهاست. حجت کلاشی مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
باپان ايرانيسم وحزب پان ايرانيستآشنا شويم |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران برگرفته از:وبلاگ رسمي حزب پان ايرانيست به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
باراك اوباما و مسأله حقوق بشر در ايران سرور دکتر حسن کیانزاد
در خبرها آمده است كه باراك اوباما كانديداي رياست جمهوري حزب دموكرات، آماده است در صورت پيروزي در انتخابات، بدون قيد و شرط با سردمداران نظام حاكم در ايران وارد مذاكره شود و در اين راستا، برقراري روابط ديپلوماتيك را، بهترين راه براي فشار بر رژيم ايران ميداند. به نظر ايشان، ديپلوماسي «مستمرو فعال» همراه با تحريمهاي شديد قادرند مانع دستيابي ايران به سلاح هستهاي، شود. همچنين باراك اوباما ميخواهد در صورت پيروزي در انتخابات، به ايران پيشنهاد كند كه اگر از برنامههاي هستهاي خود منصرف شود و از تروريسم دست بردارد، آمريكا از سرمايهگذاري های خارجي در ايران پشتيباني كرده و براي ايران امكان عضويت در سازمان جهاني تجارت را فراهم خواهد آورد. به گفته اوباما، اگر ايران به خواست او پاسخ مثبت ندهد و به «رفتار نگرانكننده»ي خود ادامه دهد، از نظر اقتصادي ضرر خواهد كرد و خود را به انزواي سياسي خواهد كشاند. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
دبيركل جديد حزب پانايرانيست در مصاحبه با روز: - چهارشنبه 17 مهر 1387 [2008.10.08] كار زير زميني نمي كنيم در زير زمين كار مي كنيم !
نوشين جعفري: به دنبال عدم برگزاري کنگرهي حزب پان ايرانيست و احضار اعضاي شوراي عالي رهبري اين حزب به وزارت اطلاعات، با خانم زهرا غلاميپور (صفارپور)، دبيرکل جديد اين حزب به گفتوگو نشستهايم.خانم غلامي پور مي گويد: "مسألهي اصلي اين است كه اصل تحزب نهادينه شود والا در حكومتي كه تحزب را برنتابد و دائماً احزاب غيروابسته را تحت فشار قرار دهد شركت در انتخابات چه معني دارد؟" *** طی هفتههای اخیر خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه حزب پانایرانیست تصمیم دارد کنگرهی دهم این حزب را در تاریخ ۱۲ مهرماه برگزار کند اما این اتفاق نیفتاد. دلایل عدم برگزاری کنگره را شرح دهید : یکی از برنامههای مدون حزب پانایرانیست این است که طبق اساسنامه، برای تغییر مدیریت داخلی حزب هر سه سال یک بار کنگرهی داخلی برگزار کند و اعضای حزب دور هم جمع شوند و مواردی راکه ضروری میدانند به بحث و گفتگو بگذارند. اما متأسفانه پس از برگزاری کنگرهی نهم، در این چند سال اخیر امکان برگزاری کنگره پیش نیامد. از تیرماه سال ۱۳۸۴ چندین بار کنگرهی دهم حزب به سوی برگزاری رفت، حتی یک بار هم کار به برگزاری کشید، اما نیروهای امنیتی با حضور در محل برگزاری کنگره مزاحمتهایی ایجاد کردند و جلوی ورود اندامان حزب و میهمانان را به محل برگزاری کنگره گرفتند. دبیرکل وقت، آقای دکتر زنگنه هم بر اساس تصویب شورای عالی رهبری به دلیل اینکه نمیخواستند مشکلات و درگیری خاصی پیش آید از اعضای حزب تقاضا کردند برگردند تا درگیری ایجاد نشود.اما امسال تصمیم گرفتیم این کنگره را به صورت علنی برگزار کنیم، به خبرگزاریها هم اطلاع دادیم ولی متأسفانه از چند روز پیش از برگزاری کنگره، تهدیدها از سوی دستگاههای امنیتی آغاز شد. تا آنجا که از سوی نیروی انتظامی اماکن با من تماس گرفتند و آقایی که خودشان را سرهنگ رضایی معرفی کردند مرا مورد اتهام، اهانت و توهین قرار دادند و حتی گفتند که شما اشرار را در خانهات جمع میکنی که من این مطلب را نپذیرفتم و اعتراض کردم. گفتم دفتر حزب پانایرانیست در زیرزمین منزل من جای دارد، اما ما کار زیرزمینی نمیکنیم، کار خلاف جهت قانون اساسی نمیکنیم؛ خود من و دیگر دوستانمان التزام عملی به قانون اساسی داریم ولی متأسفانه در آن گفتگوی تلفنی تهدید شدم که در خانهام را پلمپ میکنند. سپس تعدادی دیگر از دوستانمان و اعضای شورای عالی رهبری حزب از جمله سروردکتر زنگنه، سرور جعفری، سرور یزدی و سرور کرمانی را حضوراً خواستند. پس از مواجه شدن با تهدیدهای مکرر تصمیم گرفتیم در نشستی فوقالعاده مسائل را بررسی کنیم. از آنجایی که تهدیدمان کردهبودند که نیروهای انتظامی را برای برخورد فیزیکی میفرستند، در آن نشست مصلحت حزب را در این دیدیم که کنگره را برگزار نکنیم. اما باید بگویم اگر کسانی فکر میکنند ما عقبنشینی کردیم واقعیت این است که چنین نیست بلکه مصلحت حزب برای ما مهمتر از برگزاری کنگره بود که با توجه به فشار موجود نتوانیم با شرایط مطلوب و بصورت اساسنامهای برگزارش کنیم و حتی نتوانیم کارهای اساسی خود را به انجام برسانیم. از گوشه و کنار شنیدیم که در جلسهی شورای عالی رهبری حزب پانایرانیست شما به عنوان دبیرکل این حزب برگزیده شدید. این یک اتفاق تاریخی است. چطور شد که این اتفاق رخ داد و نظر خودتان در خصوص انتخابتان به عنوان دبیرکل یکی از احزاب ایران چیست؟ بعد از اینکه ما لازم دیدیم کنگره را تشکیل ندهیم، شورای عالی رهبری حزب پانایرانیست بر آن شد که تصمیمات جدیدی را برای مدیریت حزب اتخاذ کند و از آنجایی که خود من بیش از ۴۵ سال و از دوران کودکی با حزب پانایرانیست آشنا بودم، با علاقمندی به سرزمینم، این اندیشه در من چنان رسوخ کرد که احساس کردم که به عنوان یک زن ایرانی میتوانم مؤثر واقع شوم. با توجه به شناختی که از حزب پانایرانیست داشتم و می دانستم این حزب همیشه به دنبال شایستهسالاری است و از آنجایی که وقتی در فرهنگ و نظام فرهنگی جامعهی خودمان و تاریخ گذشتهمان مطالعه میکنیم میبینیم که زن همیشه چه از نظر فرهنگی، چه از نظر اجتماعی نقش مؤثری داشته، ومسلماً حضورش در عرصهی سیاست هم مفید است؛ بخصوص اینکه در این سی سال اخیر جامعهی زنان ثابت کردند بیش از هر قشر دیگری برای گرفتن حقوقشان فعالیت و پافشاری و در صحنهی مبارزات مدنی ملت ایران حضور پررنگتری دارند. من هم به عنوان یک زن پانایرانیست، یک ایرانی عاشق سرزمین بزرگ ایران و معتقد به تمامیت ارضی مملکتم احساس میکنم در شرایطی قرار گرفتم که بایدخودم را به عنوان کاندیدای دبیرکلی حزب پانایرانیست به اعضای شورای عالی رهبری این حزب معرفی کنم. حال خوشحالم که اعضای شورا با حداکثر آرا مرا انتخاب کردند و آرزو میکنم که لیاقت این مسئولیت بزرگ را داشتهباشم؛ هرچند میدانم ممکن است با خطراتی هم روبهرو شوم ولی با تمام اینها به خاطر عشقی که به وطنم دارم وبه خاطر شناختی که از اندیشهی پانایرانیسم دارم این خطر را هم به جان میخرم. بهطور کلی نقش زنان را در مبارزات ملت ایران چگونه ارزیابی میکنید؟ من در بسیاری از تجمعات حضور داشتم و نقش زنان را خیلی پررنگ و شجاعانه دیدم. زن در جامعهی امروز ما هم مادر است، هم ادارهکنندهی خانواده است، هم میتواند و باید هم بتواند در مبارزات اجتماعی نقش مؤثر را ایفا کند. ما در دوران جنگ هم دیدیم که زنان جامعه در نبود مردانشان چگونه زندگی را چرخاندند، چگونه یک تنه کار کردند و فرزندانشان را اداره نمودند. این نمونهایست از فعالیت زن ایرانی. در هر صورت ما وارث زنان بزرگی در تاریخمان هستیم، اگر دختران و زنان جامعهی ما دریابند که زن ایرانی چه شخصیتی در تاریخ خود داشته مسلماً از این موقعیتی که دارند، بالاتر و جلوتر خواهند رفت. چندی است که بحث دربارهی انتخابات ریاست جمهوری دهم، گروههای فعال سیاسی (از دولتی گرفته تا غیردولتی) در ایران را به خود مشغول کردهاست. شما فکر میکنید با توجه به وضعیت احزاب و تشکلها در ایران، در انتخابات ریاست جمهوری بایدچه رویکردی داشت؟ اگر احزابی که ریشهها یا سابقهی دیرینه دارند یا در درون مردم به گونهای شناخته شدهباشند که مردم بپذیرند احزابی که فعالیت میکنند برای رسیدن یک گروه خاص به قدرت نیست بلکه برایشان مسئلهی مردم و ملتسالاری، جامعه و منافع ملیشان مطرح است، اگر احزاب و تشکلها به آن سمت بروند، مسلماً مردم به راحتی میتوانند با شناختی که پیدا میکنند به آن حزبی رأی بدهند که کاندیدایش برخاسته از این دیدگاه باشد. اگر نه، احزاب به صورت مقطعی و فقط به خاطر اینکه فردی را از بین خودشان انتخاب کنند پدید آیند، برای رسیدن به یک موقعیت، آن هم برای یک گروه خاص، متأسفانه هیچگونه موفقیتی نخواهندداشت. مسألهی اصلی این است که اصل تحزب نهادینه شود والا درحکومتی که تحزب را برنمی تابد و دائماً احزاب غیروابسته را تحت فشار قرار می دهد، شرکت در انتخابات چه معنایی دارد؟ قطعاً توجه و رویکرد احزاب ملی به این نوع انتخابات باید منفی باشد. پانایرانیستها در این راستا چه برنامهای دارند؟ حزب پانایرانیست معتقد است که هر ایرانی باید در تعیین سرنوشت خود کوشا باش؛ بخصوص باید در انتخاباتی که میتواند برایش سرنوشتساز باشد، شرکت بکند. اما با توجه به شرایط کنونی ایران که کاندیداها باید مورد تأیید یک گروهی مثل اعضای شورای نگهبان باشد، حزب پانایرانیست چنین حرکتی را نمیپذیرد. ما معتقدیم مردم باید بدون واسطه کاندیداهای خود را شناسایی کنند، نه اینکه افراد خاصی روی کاندیداها صحه بگذارند. از این جهت تا زمانی که در نظام جمهوری اسلامی قوانین به این گونه باشد و شروط خاصی را برای افراد میگذارند، و تا زمانی که باصطلاح آن مصلحتاندیشیهای حکومتی وجود دارد، حزب پانایرانیست نه حاضر به معرفی کاندیدا است و نه شرکت کردن در انتخابات را جایز میداند. ولی اگر شرایط به گونهای باشد که آن چند بند خاص را از روی این قوانین بردارند و به من به عنوان یک فرد ایرانی یا هر پانایرانیست دیگری اجازه بدهند که مردم مستقیماً کاندیداها را شناسایی و بررسی کنند و بعد رأی بدهند، حاضر به شرکت هستیم؛ در غیر این صورت تا زمانی که قوانین به این گونه است که شورای نگهبان انتخاب و اصلح بودن را افرادی خاص بررسی میکنند، در آن صورت ما شرکت نمیکنیم. البته ما تحریم هم نمیکنیم به این دلیل که مردم باید حق انتخاب را در شرایط زندگیشان داشتهباشند. شما در انتخاباتهای گذشته با انتشار اطلاعیه شرکت در انتخابات را تحریم کردید؟ آیا مطلبی که بیان نمودید نظر شخصی شما بود یا دیدگاه کلی حزب پانایرانیست هم همین است؟ خب از آنجا که ما معتقدیم مردم حق انتخاب دارند و حق دارند که رأی بدهند و یا ندهند و ما خود را قیم مردم نمیدانیم، بنابراین تحریم را رد میکنیم، اما در انتخابات اینچنینی هم شرکت نمیکنیم. شما در جایی دیگر گفتید اگر آن چند بند حذف شود ما هم در انتخابات شرکت میکنیم. منظور از آن چند بند کدام بندهاست؟ من ایرانی، من مسلمان، من زرتشتی، من مسیحی، من یهودی که ایرانی هستم بایستی حق داشتهباشم در انتخابات مملکتم فعال باشم. حالا به صرف اینکه من حتماً باید التزام به پذیرش ولایت فقیه داشتهباشم، به صرف اینکه حتماً باید مسلمان باشم، حتماً باید شیعه باشم، یا اینکه من را باید از یک صافی خاصی رد کنند اینها مواردی است که مورد تأیید ما نیست؛ ولی اگر به عنوان یک فرد ایرانی به من اجازه بدهند که آزادانه اسمم را بنویسم، با شروط مختلف و نابهجا روبهرو نشوم و شرط این باشد که مردم من را شناسایی کنند و بر اساس شناخت شان رأی بدهند، در آن صورت هر کسی می تواند با خیالی آسوده در انتخابات شرکت کند. ضمن اینکه حزب پانایرانیست معتقد است باید مردم در انتخابات شرکت کنند و باید افرادی را مثلاً به مجلس، شوراها یا… بفرستند که این افراد هم مدافع قانون کلی مملکت باشند، هم قوانین جزئی. قوانینی که به تمامیت ارضی ما برمیگردد، قوانینی که بر به منافع ملی ما میگردد. طبیعتاً شخصی که با این دیدگاه وارد مجلس شود مطمئناً هیچ وقت به خودش فکر نمیکند، بلکه به مأموریتی که به او داده شده میاندیشد. فکر میکنید تحریم انتخابات راهکار مناسبی برای برون رفت از وضعیت موجود است که ممکن است از سوی مردم اتخاذ شود؟ در هر صورت وقتی قرار باشد من وارد شوم و بعد ردم کنند یا آن برگهای را که در تأیید اعتقاد به ولایت فقیه یا شیعه بودن است را امضا نکنم، خب مسلماً نه من اجازهی ورود دارم و نه آنها تأییدم میکنند. می بینید در همین چند سال اخیر، افرادی را هم که در دو ـ سه دوره مجلس حضور داشتند، به دلیل اینکه التزام عملی به کارهای آنها نداشتند، تأیید نکردند. با توجه به اینکه در شرایط فعلی بحث حضور آقای خاتمی در انتخابات از سوی اصلاحطلبان مطرح شدهاست و عدهای دیگر آقای عبدالله نوری را پیشنهاد میکنند، فکر میکنید اینها در مقابل اصولگرایان میتوانند گزینههای مناسبی برای ریاست جمهوری باشند؟ به نظر من اگر مردم دوباره اشتباه کنند، بزرگترین اشتباه را کردهاند. آقای خاتمی اگر میتوانست کاری کند با پشتوانهی بیست میلیون رأیی که به دست آوردهبود میتوانست از رأی مردم دفاع کند و خودش هم جزئی از اصولگرایان نشود. در مورد آقای نوری چطور؟ طیف آنها یکی است، ممکن است در کلام و در واژههایی که برای مردم به کار میبرند یک مقدار دلنشینتر باشد، ولی در اصل تفاوتی در دیدگاه اصلیشان نیست. یعنی شما فکر میکنید حتی آقای نوری با توجه به سابقهی زندان و احتمال رد صلاحیتش، نمیتواند کاندیدای مناسبی باشد؟ من مطالب ایشان را در همان دوران زندان و بعد از زندان خواندهام. خیلی هم مطالب دلنشینی بود، خیلی هم از دیدگاه من ِپانایرانیست، پانایرانیستگونه بود، اما معتقدم که نه. ایشان هم نمیتواند آن گزینهای باشد که ملت ایران را به رهایی از این بنبست می رساند. پانایرانیستها از جملهی معدود گروههایی بودهاند که همواره از دستیابی ایران به انرژی هستهای دفاع کردند. موضع امروز این حزب نسبت به پروندهی هستهای ایران چیست؟ ما همانطور که از قبل گفتیم که انرژی هستهای حق مسلم ماست، الآن هم معتقد به همین هستیم. حق مسلم ملت ایران است که از انرژی هستهای و دانش هستهای برخوردار باشد. متأسفانه طوری مسائل را مطرح کردهاند که به محض اینکه این موضوع مطرح میشود بلافاصله اذهان به سوی بمب هستهای جلب میگردد، در حالیکه عمده اهداف از این موضوع استفادهی ملتها از جنبههای مختلف این دانش است که پیشرفتهای اساسی دیگری را نصیب بشر کردهاست مثلاً استفاده در مصارف پزشکی یا کشاورزی یا صنایع دیگر ضمن اینکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که دشمنان متعددی داریم، باید بتوانیم در هنگامههای غیرقابل پیشبینی از خود دفاع کنیم تا دشمنان نتوانند سرزمین ما را میدانگاه تاخت و تازهای خود قرار دهند. پس از نظر ما اگر تأیید دیگران به سلاحهای هستهای هم باشد ما آن سلاحها را عمدتاً بازدارنده تلقی میکنیم. وقتی من اطراف خودم را نگاه میکنم، وقتی اسرائیل میتواند از این نیروگاههای هستهای استفاده کند، وقتی پاکستان میتواند برخوردار باشد، ملت ایران با آن فرهنگ دیرینهاش چطور این حق را نباید داشتهباشد؟ کشوری که منشور حقوق بشرش بر سردر سازمان ملل است، ملتی که منشور حقوق بشر از سرزمین او گرفته شدهاست. حالا هیچ دلیلی ندارد با ما مخالفت بکنند و بگویند که نباید این نیروگاه را داشتهباشیم یا نباید به دانش هستهای مجهز شویم. ما باید داشتهباشیم. باید در مقابل بیگانگان بتوانیم از خودمان دفاع کنیم. به عنوان سؤال آخر اصولاً حکومت مطلوب از نظر شما چیست؟ حکومت مطلوب حکومتی است که سرافرازی و اقتدار ملت ایران را بخواهد. یعنی ملت ایران را به جایگاهی برساند که در دنیایی که زندگی میکند برای زیستن و ایستادگی حرفی برای گفتن داشتهباشد. سرافرازی ایران را تأمین کند. شرایطی را به وجود آورد که جوان ایرانی وقتی در گوشه و کنار دنیا حرکت میکند او را متهم به تروریست بودن نکنند، با بیاحترامی با او برخورد نکنند. من این بیاعتباری امروزمان را از رفتارها و دیدگاههای حکومتی میبینم. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
کنگره حزب پان ایرانیست خلاف قانون اساسی نیست خلاف قوانین شهروندی نیست خلاف مصالح عالیه کشور نیست اقدام زیر زمینی و بر انداز نیست سرور استاد منوچهر يزدي : چرا اجازه نمیدهید ما بر سر آرمان مان باشیم وبا اندیشه های پاک ایرانی ، ازاستقلال و تمامیت ارضی و فرهنگ اهورایی ایران دفاع کنیم ؟ چرا اجازه نمیدهید با بر گزاری کنگره که یک امر داخلی حزب میباشد به اصلاح و ارتقاء درونی بپردازیم؟ چرا گمان میکنید فقط عناصر خودی حاکمیت ، کلید حل معماهای موجود کشوررا در دست دارند ، شما که تجربه شکست تئوری خودی و غیر خودی را دارید ؟ چرا حزبی که تنها دل در گروی ملت ایران داشته و از هرگونه وابستگی به سیاست های بیگانه که در راستای منافع ایران نیست بشدت اهتراز دارد ، از رسیدگی به امور داخلی خود منع میگردد ؟ حزب پان ایرانیست چه در دوران دفاع مقدس و چه بهنگام دفاع از تمامیت ارضی ایران در زمینه بحرین- جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس - دریای مازندران - دفاع از حقوق پایمال شده برادران افغانستانی و شیعیان عراق و لبنان و ...- دفاع از حقوق اساسی و مدنی کردها و سایر تیره های ایرانی- پاسداری از حقوق حقه ایران در توسعه فن آوری های نوین مانند علوم و فنون هسته ای و پاسداری از تمدن و فرهنگ ایران بزرگ از هرگونه تلاشی سر باز نزده وحتی از تهمت مزدوری حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی هراسی به دل راه نداده است . اینک حزب پان ایرانیست فقط در شرایط مناسب و در یک محیط آزاد میتواند به تجزیه و تحلیل عملکرد مسئولین خود بپردازد و فضای سیاسی اش را در برابر عواملی که به ظن مقامات امنیتی نگاه شان به بیرون از مرز هاست پاک سازی نماید . حداقل مسئولین می دانند که ممانعت مقامات انتظامی و امنیتی خلاف اصول 26 و 27 قانون اساسی است و نیز شما بخوبی آگاهید که برابر ماده2 دستور العمل تفویض اختیارات وزارت کشور به استانداران در خصوص صدور مجوز برگزاری تجمعات محدود در مکان های سر پوشیده نیازی به اخذ مجوز نیست و تنها یک اعلام 48 ساعته به استانداری کافی میباشد. پس چه عامل و یا عواملی سبب شده است که فشار ها بر این حزب 62 ساله افزایش یابد و راه بر حرکت اصولی و قانونی آن مسدود گردد ؟ من امیدوارم مقامات مسئول شرایط فعلی میهن مان را دریابند و راه تمکین از حقوق حقه جامعه ایرانی بر اساس قانون اساسی کنونی و حقوق بشر را بر فشارهای بی انگیزه ترجیح دهند . برگرفته از تارنماي سرور استاد:منوچهر يزدي به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
ارتش و امپرياليسم بخش دوم آخــرین ضربه برپیکر ملتهب ارتش در زمان حکومت انـتقالی بخـــتیار وارد شد . بختیـــار به تبع سیاست شریف امامی وازهاری و براستی به تبع دشمنان ارتش وموجودیت ملی ما - هم چنان ارتش را دربــرابر مردم نگهداشت . درتمــام این مدت ژنـــرال تبهکار آمریکایی " هـــایزر" درتــهران بـه فعالیتهای جنایتکارانه و ضد ایرانی خود مشغول بود . سفارت آمــریکا نیز پایگاه وکانون تلاش او بود . "هایزر" که پس از روانه کردن شاه بدنبال" نخود سیاه " بدستیاری دوفرمانده بلند پایه وخائن ارتش ایران یعنی ژنرال قــره باغی وژنرال فــردوست ، فرماندهی ارتش را دردست داشت ، جــریانات را بسود ســـیاست مورد نظرهــماهنگ میکرد . ایـن آمریکایی تا آخرین لحظاتی که درایران بود ، بطورمداوم با هیئت حاکمه جدید ایران - که به جعل وتزویر خود را برخاسته ازانقلاب مردم قلمداد کرده است و بســیاری ازکمونیستها وشبه کمونیستها نیز برای ثبــــوت اصالت آن به خروارها تئوری ونقل متوسل شده اند - درارتباط نزدیک بود . برای آنکه به عمــق فــاجعه دست یابیم با هم دفــاعیات سپــهبد ربیــعی فرمانده وقت نیروی هوایی را درباصطلاح دادگاه رژیم که همانموقع در روزنامه اطلاعات بچاپ رسید مرور میکنیم : ".. پنج شش روز مانده بود که شاه برود ، سروکله هــایزر پــیدا شد قره باغی گفت بیایید جلسه داریم . وقتی آمدیم هـایزرآمد آنجا ونشست مقدم فرارکرد ورفت هایزرگفت من آمده ام بشما بگویم شاه باید برود ! به همین سادگی ، به مقدسات عالم بزرگترین ضربه است در زندگی من که تازه فهمیدم شـاه ساختمانی است که به یک چوب پوسیده و لغـزانی استــواراست ، درست مثل اینــکه دم یک مـــوشی را بگــیرد وبینــدازد بیرون ... هــایزر آمد گفت : شــاه باید برود ! درست مثل یک مــوشی کثیف انداختش بیرون .. "(3) وقتی ســران ارتــش دیدند که چـگونه یک ژنـــرال آمـــریکایی میتـواند فرمانده آنانرا که در نظرشان بس عظیم مینمود بسادگی از کشوراخراج نماید آنوقت برای آنها قطعی شد که فرمانده آنان درحقیقت همیشه یک ژنرال یا کسانی نظیر او بوده اند . ربیعی ادامه میدهد : ".. جلسه دومش عبارت از این بود که گفت سوخت یا مواد غـذایی اگـر میخواهید ، بهتان بدهیم . من شش بار یا هفت بار هـــایزر را دیدم ، اما هایزر با قــره باغی بیشــتر از اینها مــلاقات داشت قره باغی انگــلیسی نمی دانست اما نمی خواست یکنــفر بـــرایش تــرجمه کند ، دوبار بـنـده ترجمه کردم وشش بار که من بودم حبیب اللهی میرفت ترجمه میکرد . یکبار وقتی اورا دیدم که ازنــیاوران داشت میآمد بیرون ، یکبار اولـش آمد گفت شاه باید برود . بـاردوم آمد گفت مسئله سـوخت ، بارســوم و چهارم وپنجم که من بودم .... ایشان اول نشست وگفت که ملت ایـران ودنیا دیگر سیستم فردی را نمی پسندد ، دولت متبــوع من دیگر از شـاه پشتیبانی نخواهد کرد که صحبتهای ایشان تــرجمه میشد وبه قره باغی داده میشد .. گفت که کشورهای اروپایی هم دیگر نمی توانند شاه را در این سیستم بپــذیرند و شــاه باید برود . درجلسه سوم بود ، بعد از این که هایزر نشست گفت خوب ، شاه هم که رفت البته گفتار او صورت تحکم نداشت بلکه حالت رفاقت آمیز وحالت همگامی داشت بعد از اتاق بیرون رفتند و یک صورتی با خود آورد کـه حاوی شماره تلفــن نــمایندگان حضـرت امــام بود به ما داد . بعد از آن سرلشگر گِس( رییس مستشاری آمریکا ) رفت بیرون وبعد از اینکه با تلفن با شخصی تماس گرفت آمد درون اتاق ، بعد هایزر گفت : من فکر میکنم بصلاح ارتـش باشد که با نمایندگان امــام تـماس بگیرند حالا من فکر میکنم تلفنهایی که به ما دادند بیشتر از دوتا سه شماره تلفن بود . من درآن موقع تازه تصمیم گرفته بودم که درباره مسائل فکر کنم . ازچیزی که استنـباط کردم فهمیدم هایزر دوهدف داشت یا اینکه ارتــش را بسمت نمـــایندگان امام ببرد وارتش همبستگی خود را اعلام کند ویا اینـــکه ارتــش بـــاعث شود که بختـــیار با نمـــایندگان امـــام بـاهــــم نزدیک بشوند .. "(4) چنین است که اعضای شورای تـقلبی وغاصب انــقلاب ایـران از افشای روابط خود با این ژنـــرال تبهکار آمریکایی وسایر جاسوسان آن کشور وحشت دارند وهر بار که نام او بمیان میآید یا درتنگنا قرار میگیرند به " تقیه " متوسل میشوند ! بــاین تـــرتیب با واسطه گی ارتـــشبد قره باغی ، ارتش نـــیرومندی که میــلیاردها دلار از درآمد کشور صرف تجهیزآن شده بود و دهــها کـادر ورزیده درخدمت آن بود با همه کمیت وکیفیت دربست در اختیار ژنرال هایزر وژنرال " فون به " قرار گرفت . هایزر که مطمئن شد دسته نارنجک را کشیده است وراهی جز انفــجار وجود ندارد وبزعم او انتقال قدرت بطور"مطمئن وسریع" انجام خواهد شد ، ظاهرا روز سه شنبه 17بهمن ماه - یعنی همان روزی که شریف امامی کــشور را ترک کرد - از ایــران خــارج شد وباقی کارها بدست ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران سپرد . پس ازخروج شاه وهایزر، سفارت آمریکا لاینقطع در جنب وجوش بود وتماسهای آنها با شورای انقلاب جعلی بیشتر شد . عباس امیر انــتظام معاون دولت بازرگان دردفاعیات خود اسرارجالبی را دراین زمینه فاش کرد "... برای اینکه هرگونه ابهامی رادراین مورد برطرف کنم توضیح میدهم که حساسیت زمان درآنموقع بترتیبی بود که من دائما "میبایستی بدانم آقای مهندس بازرگان درکجا هستند تا اگر اطلاعی بمن داده میشد که بایستی از طریق ایشان باطلاع شورای انقلاب برسانم تاخیری درآن پیش نیاید . یکــبار جلسه شورای انقلاب در مـنزل آیــت الله مـــوسوی اردبیلی تشکیل شده بود که من بمنزل ایشان رفتم واطلاعی را که آقای "استـــمپل" داده بود به آقـــای مهنـــدس بــازرگان دادم وایشان به اطلاع اعضای شورای انقلاب که دراتاق دیگر منزل جلسه داشتند رسانیدند و نتیجه را بمن گفتند که احتیاج به تلفن بود وجناب آقای موسوی اردبیلی شخصا تلفن را به اتاقی که من بودم آوردند ومن به استمپل تلفن کردم . دفعه دوم که باز احتیاج فوری برای دیدن آقای مهنــــدس بازرگان پیش آمده بود ساعت 8 بعد ازظهر جمعه 20 بهمن 57 بود که آقای مهندس بازرگان باتفاق آیت الله موسوی اردبیلی برای مذاکره با سولیوان سفیر کبیر آمریکا واستمپل درمنزل آقای دکتر فـــریدون سحابی جلسه داشتند ومن بمنزل دکتر سـحـابی رفتم وپس از خروج آقای سولیـوان واستمپل با تاقی که آقای بــازرگان با آیت الله موسوی اردبـــیلی بود رفتـم و گزارش کار خود را دادم .." (5) حوادث پس ازاین ملاقات (واحتمالا ملاقاتهای بعدی) را همه میدانند، قره باغی رییــس ستـاد وقت ارتش طی بیانیه ای اعلام داشت ارتش به پــادگانها باز میگردد مراحل نهایی توطئه در شــرف تکوین بود . ایجاد حادثه مرموز نیروی هوایی ، تسلیم مسلسل سازی پس از یک مقاومت هجده سـاعته - بدون آنکه هیچگونه کمکی دریــافت کند - سقـــوط از پیش طرح ریزی شده باغشاه ودیگرپادگانها وپی آمدهای آن ،کارارتش را یکسره کرد . بیشتر فرماندهان ارتش ظرف 48 ساعت به طرق مبهم ومرموز کشته شدند اما قره باغی که در هجوم به ستاد ارتش غافلگیر شده بود با پیام رادیو تلویزیونی مهندس بازرگان ازمهلکه نجات یافت وازآن پس دیگر از سرنوشت او وژنرال همدستش " فردوست " خبری نشد . " الف - عرفان " درمقاله ای تحت عنوان "راز عقب نشینی گام بگام آمریکا دربرابر انقــلاب ایــران" زوایای تاریک روزهای سقوط ارتش ایران را روشن میکند . "... هفت پادگان نظامی قـدرتمـند ترین نیروی نظامی منطقه ، در فاصله 36 ساعت فتــح شد آنهم بــدست افــرادی که بعضی ازآنها پیش ازآن حتی فشنگ را ندیده بودند . فتح هفت پادگان نظامی یک ارتش ، آنهم ارتشی که چهارسال پیش پس از تحمل یک حمله غافلگیرانه از طرف همـسایه فقط به فاصله پــانزده ساعت دهها کیلومتر درخاک این همسایه که به قولی قوی ترین نيروي نظامی عــربی را دراختیاردارد پیشروی نمود تا جاییکه آن کشور اجبـــارا به شورای امنیت شکایت برد ، واقعا افسـانه بنظر میرسد وباور نکردنی است . باید پرسید که علت این پیروزی شگفت وآسان چیست ؟ - نیروی قوی تر ایمان مردم ؟ - برتری نفرات مردم از نظر تعداد ؟ - تفرقه درارتش ؟ ، کدامیک ؟ اینها همه مهمند ولی کافی نیست . عامل مــرموز دیگری دراینجا هست وکیــفیت بروز حــوادث ، سئـــوال برمی انگیزد . ارتشی که فانتومها وهلیکوپترهای آن تا چهارروزقبل از تسلیم پادگانها با غرش خود آسمان تهران را میلرزاند ومردم را تهدید میکرد ، چگونه بظاهر ازهم پاشید و آرام وسربزیر گشت و وفادار (6) پس از سقوط ارتش ، همه دشمنان ایران از کــارتر گرفته تا بـرژنف از صدام تکریتی گرفته تا شیخ حاکم دوبی ، از هایزر گرفته تا شــورای غاصب انقلاب ایران همه وهمه ، نفسی براحتی کشیدند ودر بستــرهای خود شبی را آسوده خاطر بصبح رساندند . اما در مقابل ، میلیونها نفرایرانی بهمراه دهها هزار افسر ودرجه دار وطن پرست حیران وگریان دیدند که چگونه خائنان ثمره پنجاه سال سرمایه گذاری یک ملت را به باد فنا سپردند. پس از انحــراف انـــقلاب ، اینک وقت آن بود که رژیـم جدید با خاطری آسوده به سلاخی کادرهای ارتش بپردازد وچون اینکار به زمینه افکار عمومی نیازداشت درنتیجه بمبی که آمریکا تدارک آنرا دیده بود بوسیله عمال مارکسیسم تجارتی درجامعه منفجر شد : - ارتش ، ارتش ضد خلقی است ! - ارتش ، ارتش آمریکایی است ! - قراردادهای تسلیحاتی را لغو کنید ! - خرید اسلحه موقوف ! - ایران نباید ژاندارم خلیج فارس باشد ! - ارتش را منحل کنید ! - ارتش "خلقی "به پا کنید ! این شــعارها که طنیــن خــواستهای مشــترک روسها وآمـریکاییها بود متاسفانه ازسوی گروههای هیجان زده وساده اندیش نیز تکرار میشد . بـــاید اضــافه کنــیم که آنچه برسر ارتـــش ومــلت ما آمد صرفنـــظر از دسیسه های دشمن ، دراثر وابستگی فرماندهان بلند پایه وخـائن ارتش به یک کشور ودولت بیگانه یعنی آمــریکا بود ، پس هیچ ایرانی وطــن پرست وآزاده نمیتواند خــواهان وابــستگی ارتش کشور خود به هیـــچ نیروی بیگانه باشد . ارتش هر کشور از مهمترین ابزارهای دفاعی هر ملت است وفقط باید درراستای وظایف خود که دفاع ازحقوق سرزمینی آن ملت است عمل کند . ارتش آرمانخواه چنان ارتشی است که ذره ذره وجود خود راجان گرفته از پیــکر بــرومند موجودیت ملی ودرخدمت سرسپــردگی مطــلق به آن احساس کند . ارتشی که سردمداران یا اجزاء آن درخدمت اراده بیگانگان باشد هرگز ارتشی ملی ومورد قبول نیست . این مختصر کافی است که دیدگاه ما از ارتش را روشن کند . با این بینش ، تزکیه ارتش ایـــران وهـــدایت آن بسوی ادراک عـمیق و مسئولانه وظـایف مــلی ، ضـرورتی مبرم وقطعی است ، اما نابودی کل ارتش ومتلاشی ساختن شیرازه های آن - به بهانه فساد وخیانت برخی فرماندهان - آنهم دربحــرانی ترین وپرمخاطره ترین لحظات سرنـوشت یک ملت ، بیشک اقدامی جنون آسا وخائنانه است . باری درچنان فضایی سلاخی ارتش آغاز شد وهزاران افسر ودرجه دار و پاسبان وسرباز دربیداد کاههای رژیم سفاک وضحاک صفت ظرف چند دقیقه محاکمه وجلوی جوخه های آتش فرستاده شدند . قابل تامل است درحالیکه درجه داران وافسران جزء و حتی سربازان و پاسبانها بگناه اطـــاعت از دســتور فــرماندهان خـــائن و آمـــریکایی در برابرجوخه های آتش قرارگرفتند ، شــریف امامی ، ازهــاری ، قــره باغی وفردوست که عاملین اصلی رودرروقراردادن ارتش با مردم بودند وتمام مسئولیتهای نــاشی از حــوادث بعدی برعهده آنها بود ( وهست ) دست نخورده باقی ماندند وچه بسا که با معاضدت رژیم وایادی آن به سلامت ازکشور خــارج شدند تا باقی عمر ننگین وکثیف خود را با مزدی که از نوکری اجــنبی وهمـدردادن خــون هزاران شهید بدست آورده بودند ، در گوشه ای از جهان بذلت ونکبت بسر کنند . لازم به تــذکر است که ارتــش ایــران تا قبل از22بهــمن 1357 دارای ظرفیت تقریبی ذیل بود : - پرسنل نیروهای مسلح رقمی بیش ازنیم میلیون نفر تا 540 هزارنفر بود . - هفت لشگر مستقل پیاده وزرهی وتوپخانه . - لشگـــر وتیپ های مستقـــل و یگــانهای زرهــی ومهندسی وتوپخانه ومخابرات گارد شاهنشاهی سابق . - سه تیپ مستقل هوا برد . - تیپ های مستقل پیاده زاهدان وخرم آباد . - واحدهای عظیم توپخانه وموشک انداز مجهز به پیشرفته ترین جنگ افزارهای مورد استفاده ارتش های نیرومند جهان . - واحدهای هوانیروز مستقر درتهران واصفهان . - یازده مرکز آموزش رتبه های مختلف نظامی . - هفت پایگاه مجهز هوایی بجز مرکز فرماندهی نیروی هوایی . - 6 مرکز رادار . - هفت پایگاه مجهز ونیــرومــند دریـایی بجز مرکز فـرماندهی نیروی دریایی . باید توجه داشت که پس ازانحراف انقــلاب کلیه امراء ارتش (از درجه سرتیپی به بالا ) یا اعدام ویا بازنشسته ویا اخـراج شدند ودرنتیجه ارتش از نظر فرماندهی عالی به یکباره به ورطه سقوط افتاد . حدود دوسوم از افسران ارشد درمشاغل مختلف نیز یا بـــازنشسته و یا اعدام ویا اخراج شدند . تعدادی از افسران جوان نیز مشمول باز خرید سنوات خدمتی شده وارتش را ترک کردند ونیز کلیه فرماندهان گردانها وگروهانها ومعاونان گردانها و گروهانها که بدستورمافوق درماموریت حکومت نظامی در شهرهای مختلف بودند تیر باران شدند ! وبدین ترتیب مي توان عمق ضربه هولناکی را که برارتش ایران وارد آمده است تشخیص داد . قدرمسلم اینست چنانکه جنگ تحمیلی رژیم مزدورعراق پیش نیامده بود ظـــرفیت کنـــونی ارتش منهــدم شده ایـــران نیز وجود نمیداشت و ســردمداران رژیــم استبــداد سپــاه خود را به وجـود سپــاه پاسداران انقــلاب که عــامل بی چون وچرای اجرای تمنیات آنها است ، دلخوش کرده بودند لیکن آنچه میـتواند ما را به وسعت و ژرفای توطئه ضــد ایرانی قــدرتهای بزرگ وامپریالیستی درجلوگیری ازنقش آزادگی طلب وآزادی بخش ارتش ایران وکشانیدن آن به مسلخ عناصر ضد ملی هدایت کند ، طــرح ها و بــرنامه های گستـرش ارتش دلاور ایران برای آینده بود که ضرورتا وبه اجمال در سطور آیــنده به آن میپردازیم تا هر سپاهی آزاده و ایرانپرست وهر سرباز راه استقلال وسرفرازی ایـران از جنـــایت هـــولناکی که برملـــت ومیـــهن او روا داشته اند آگـاهی یابد و خوشه های خشم راعلیه جنایتکاران غرب وشرق وسرسپردگان ودست آموزان آنها درقلب وروح خود آبیاری نماید . پس از این ضربات هـولناک که پیکرارتـش ایران را پاره پاره کرد ، در مــرداد ماه 59 رژیــم گــروهی از ناراضــیان ارتش را که درمیان آنها رشیدترین ومیهن پرست ترین فرزندان ملت ایران قرار داشتند به بهانه کودتا ( ؟ ) تیر باران کرد . این اعــدامها آنقدر تکان دهنده بود که حتی رییس جمهور رژیم اذعان کرد که لطمات سختی بر نیروی هوایی وارد ساخته است . با متلاشی شدن شــیرازه و نظــام ارتش ، و روحیه رعب و وحشتی که رژیم استبداد سیاه برآن حاکم کرده بود اینک نوبت به رژیم بعث عراق رسید تا آخرین بقایای ارتش را دریک حمله غافلگیرانه نابود کند . تـردید نیست که یـورش گستــاخانه رژیـم عــراق با هماهنگی آمریکا صورت گرفته است . آمریکا ازاین جنگ نتایج زیادی بدست میآورد ، ازجمله : - با متشنج کردن منطقه ، حکومتهای غربی و از جمله آمریکا ، سـیل سلاح را بسوی حکومتهای پوشالی و لــرزان منطقه سرازیـر کرده واز این بابت میلیاردها دلار عاید کارتلهای مولد جنگ افزار میکنند . - توان ارتشهای ایران وعراق را بطور کامل ازآنها میگیرد بطوریکه درمنطــقه بیــن النـــهرین خطـر آخــرین مانع برسر راه بسط حــاکمیت اسراییل از بین میرود . - واز همه مهمتر به بهانه تــامین امنیت خلــیج فــارس عملا به اشغال نظامی آن مبادرت میکند . اما رژیم عراق واربابان آن دربرآوردهای خود دچار اشتباه شده بودند . علیرغم فقــدان جنگ افزا وعلـیرغم تحمل مصایب هولناک ، افسران ، درجه داران و سربازان دلیــر ارتش ایران با برپا کردن سدی از پـوست وگوشت واستخوان خود جلوی پیشروی دشمن را سد کردند ملت ایران ایثار گرانه به جبهه های پیکار با دشمن متجاوز شتافت وچنان حماسه آفرید که جهانیان را در شگفت ساخت . دشمن که تصور میکرد بفاصله یک هفته حادثه قادسیه را تکرارخواهد کرد ، اینک تا خرخره درباتلاق تجاوز خود فرو رفته است . ما یــاد همه دلاورانی را که بــرای صیــانت شــرف هــزاران ســاله این سرزمین ایـــزدی درجنگ با انیــران شربت شهادت نوشیدند ، گـرامی میداریم . شاد باد ، شاد باد ، شاد باشید ای شهیدان راه ایران ! که دردل دشتها ، کوهها وآبهای میهن بخون خود کفن پوشیده وخفته اید . نام شما افتخار ما وراه شما درس زندگی ماست ! * * * با همه عوارض خرد کننده جنگ ، این واقعه نتیجه دیگری نیزداشت : همه کسانی که میکوشیدند تا کارانحـلال ارتش را یکسره کنند دربرابر ملت رسـوا شدند و از ترس بی آبرویی بیشتر ، دیگر این شعــار دشمن ساخته را تکرار نکردند ! واما بررسی عــوارض ناشی از تضعیف ارتش ایران ، درمنطقه نیز درخور توجه است : 1- همانطورکه " پل اردمان " پیش بینی کرده بود سرانجام آمریکا به یاری عربستان می شتابد : ".. کارتر در زمان ریاست جمهوری خود ، چهارهــواپیمای جــاسوسی آواکــس وچند صد نفر از نیروی ارتش آمریکا را به عــربستان فرستاد وخاطرنشان کرد که این نیروها فقط تا زمانی که جنگ ایـــران وعــراق خــاتمه پیدا کند دراین منطقه حضور خواهند داشت . ولی ریکان اعــلام کرد که این نیروها همچنان درمنطقه خواهند ماند . در حال حاضر 62 جنگنده اف - 15 از طرف عـربستان سفـارش داده شده که فروش آنها بتصویب مجلس آمـریکا هم رسیده است ، ازســوی دیگرنیروی هوایی آمریکا درصدد است هفت پایگاه دررابطه با دریافت اطلاعات از هواپیماهای آواکس را به پادشاهی عربستان بفروشند ... بموجب گــزارش نیویورک تایمز ، فروش این هواپیماها بــاحتمال قوی مورد تایید اســراییل و سنـاتورهای آمریکا قرارخواهد گرفت باین شرط که پادشاهی عــــربستان متعهد شد از این هـــواپیماها علیه فلسطین اشـــغالی ( اسراییل ) استفاده نکند .. (7) مسلح کردن رژیم عربستان آنهم بشرط آنکه تسلیحات خود را برعــلیه اســراییل بکار نبرد ، هیچ معنایی جز معــارضه با حضور زنده وفعــال ایران در منطقه خلیـج فـارس ندارد . رژیم عربستان وابسته به آمریکا است وبدون حمایت آمریکا حتی یکروز نیز نمیتواند برپا بماند بنابراین شیوخ جـزیره العرب برای حفظ حکومت خود مجبور از اطاعت آمریکا هستند ، ازاینروآمریکا ازعربستان بعنوان پایگاه غرب استفاده میکند . 2- پیش ازدرهم کوبیدن ارتش ایران ، درخلیج فارس که مجرای تنفسی ایــران محسوب میشود ، ارتش ایــران قــدرت بلامـنازع بود اما پس از متلاشی شدن این ارتش اینک غــرب در صدد حضور مستقیم نظامی در خلیج فارس میباشد. آمریکا گامهای اصلی مربوط به تدارک نیروی ضربتی را ( که طرح آن مربوط بسال 1977 است ) برداشته است. این نیرو میتواند در مدت کوتاهی درهر نقطه خلیج فارس وارد عمل شود . برای تقویت این نیروی چند هزار نفری ، آمریکا تا سال 1985 حدود 10 میلیارد دلار هزینه خواهد کرد . برای عملکرد آسان این نیروها ، آمریکا پــایگاهها وبنـــادرعربستان ، بحرین وعمان نقش مهمی دارند . آمریکا از دیر باز در بحرین حــضور داشته است واستفاده از تسهیلات نظامی عربستان نیز برای نیــروهای آمریکایی عملا بدون اشکال است . درعین حال بموجب مــوافقتنامه ای که در ژوئن 1980 بین آمـریکا وعمــان به امضاء رسید ، عمان در قبال دریافت 50 میلیون دلار تجهیزات جنگی ، بآمریکا اجازه داد تا از سه پایگاه هوایی وسه بندر دریایی آن کشور استفاده کند . برای کامل شدن طرح اشغال نظامی خلیج فارس انگلستان نیز مسئول فراهم ساختن زمینه های سیاسی آن شد . مارگرت تاچر، نخست وزیرانگـــلیس دراواخـر فـــروردین 1360 درپی اعلام طـــرح آمـــریکایی" امنیت خلیج " از کشورهای ساحلی خلیج فارس دیدار کرد تا ضمن مذاکره با رهبران این کشورها وحدت سیاسی ، اطلاعاتی ونظامی شش کشور کــرانه جنوبی خلیج فارس یعنی : عمان ، امارات عربی متحده ، قطر ، کویت ، بحرین ، وعربستان سعودی را بسود غرب میسر سازد . جالب است که سردمداران " ضد آمریکایی ؟! " رژیم استبـداد سیاه در برابر این تحولات ، رضامندانه ، زبان درکام کشیده اند وحتی از عرضه اطلاعات واخبار مربوط باین نقل وانتقالات اکراه دارند . 3- پس از درهم شکسته شدن ارتش ایران ، تــزارهای ســرخ که برای اجرای وصیت پتــر درانتظار فرصت بودند ، بدون دغدغه خاطر بسوی افغانستان سرازیر شدند . عملیات روسها درافغانستان ازبقدرت رسیدن نور محمــد تره کی در اردیبهشت 1357 تا بقدرت رسیدن امین وسپس سرنگونی او بوسیله کـــارمل و سرازیر شدن نزدیک به یکــصد هــزار روسی بخاک اینکشور ، همگی متناسب با زوال تـدریجی قدرت ایـــران درمنطقه بوده است . اینک اگر روســها بتــوانند درمرحله بعد ، از بلــوچستان آنسـوی مــرز عبورکنند ، رویای تــاریخی " پتـــر" برای نیل به آبهای گرم جنوب به واقعیت تبدیل میشود . درپــایان این نــوشتار تــاکید یک نکته بسیار مهم ضرور بنظر میرسد . آمریکاییها - همچنانکه روسها - درمنطقه بدنبال منابع طبیعی هستند . ارزش این منطـقه ازنظر آنها مساویست با ارزش مقدار نفت ( یا دیگرمواد ) موجود درمنطقه . برای قدرتهایی نظیر آمریکا . مــوجــودیت ملتهایی نظــیر ایران ، افغانستان یا هر کشور دیگر مطرح نیست . آنها تا زمانی که دراین منطقه چیزی برای چپاول وجود داشته باشد حاضرند وپس ازآنكه ارزش اقتصادی آن تمام شد دیگردر رفتن درنگ نمیکنند . ذکــر این مسائل بخاطر آنست که افـــراد ارتش ما در بـرابر تـــرفندهای قدرتهای غارتگر جهانی هشیار باشند وهرگز کسی تصور نکند که یک یا هر یک ازاین قدرتها برای ملتــهایی چون ما دل میسوزانند ومنـــافع خود را بخاطر ما بخطر میاندازند . همه قدرتهای جهانی درروابط بین المللی تنها مصالح ومنافع اقتصادی خود را درنظر میگیرند . ارتباطات آنها براساس قربانی کردن مصــالح ملتــها بسود خــویش است . روسها افغـــانستان را اشــغال میکــنند وآمـــریکاییها خلـــیج فارس را وهردو برای تحمــیق مردم ســاده لوح ، دررادیوها ومطبوعات خویش بدیگری فحش میدهند وهریک دیگری را به تجــاوز وتوسعه طــلبی متهم میکنند ! حال آنکه هردو تیشه دردست به ریشه موجودیتهای مستقل مشغولند . ارتش ایران نه درپنــاه این یا آن قــدرت جــهانی که تنها با اتکا به ملت ایران میتواند کارساز باشد . ملت ما و کشور ما دراثر دویست سال حکومت هیــاتهای فاسد وخـائن وستم استعمار ، حقــوق بسیاری را ازدست داده است بطوریکه اکــنون پس از استقـــرار حکـومت جهنمی وضد ایرانی رژیم استبداد سیاه ، کل موجودیت آن درخطر است . تحــولاتی که شرح آن دراین نــوشته رفـت . همــگی به ضعــف و رنجوری این ملت منجر شده است . گــرگهایی که اینک دراطـــراف ما بحــالت انتـــظار نشسته اند منتظــرند تا توان ما تا مرحله سقــوط به تحلیل رود آنـوقت باید مطـمئن بود که بر سر بلعــیدن شکار با هم جنگ نخواهند کرد وبا یکدیگر کنار خواهند آمد . برای غلبه براین سستی وضعف باید دردوجبهه قیام کرد : - درجبهه اجتماعی باید جرثومه های نکبت زا را چون چرک وعفونت نــاشی از بیــماری از دل این جـامعه بیــرون ریخت وسپس " عدالت " بمفــهوم عمــیق وگستــرده آن که نیاز حیاتی جامعه است باید درجامعه استقرار یابد . - درجبهه دفـاعی باید به توانمندی ارتش ایران اهمیت بسیار داد وآثار ضعف را ازپیکرآن زدود وبه آن چنان قدرتی بخشید که بتواند بسادگی ازموجودیت وحقوق وسرزمین ملت ما دفاع کند . ارتــش ایــران باید در خلــیج فــارس ، نیروی فــائقه ودرمنطقه بازوی پرتوان ملتهای ستم کشیده وجنبشهای ضد استعمار وآزادگی بخش ودر سراسرجهان دشمن نیرومند دشمنان بشریت باشد . این ویژگیها در ارتشی متبلوراست که ریشه ایرانی داشته باشد،خلاصه اینکه : حفــظ استقــلال ایران تنها درپناه نــیرومندی ارتش مستقـل ایــران میــسر اسـت . پانویسها : (1) سقوط 79 ، نــوشته پــــل اردمان ، ترجمه دکتر اوترابیان چاپ دوم ، دیماه 1357همچنانکه گفته شد این کتاب درحدود دوسال قبل از حدوث وقایع نوشته شده است . تــــقارن شگفت آور پیش بینی های کتاب با جنایت هولناک متلاشی کردن ارتش در سال 79 انسان را وسوسه میکند که نام کتاب را سقوط ارتش ایران درسال 79 " خواند ! (2) آیندگان ، پنجشنبه 3 خرداد 1358 ، شماره 3355 (3) دفاعیان سپهبد ربیعی در دادگاه بنقل از روزنامه اطلاعات شماره 15828 بتاریخ 23/1/1358 (4) همآنجا (5) دفاعیات امـیر انتـظام در دادگاه بنقل از میزان شماره 160بتــاریخ 15 فروردین 1360 (6) آیندگان ، شماره 3295 ، پنجشنبه سوم اسفند ماه 1357 (7) انقلاب اسلامی ، شماره 516 ، بتاریخ 30 فروردین 1360 آخرین سخندرحالی که آخرین مراحل کار نشر این نوشته رو به پایان بود ، شنیده میشود که زعــمای رژیم استبداد سیاه در صــددند تا پس از پایان جنگ تحمیلی ، مراحل نهایی طرح ننگین انهدام ارتش را بمورد اجرا بگذارند وکادرهای آنرا در سطح وسیعی تصفیه نمایند . این کتاب مـــراحل گـــونــاگــون این تــوطئه را نشان داده است واینــک خوانندگان ما دست بسیاری از گــردانندگان رژیم حاکم را در اجرای این طرح شوم وضد ایرانی آلوده می بینند . بیگمان اگراین شنیده ها درست باشد وباردیگر عمال فرومایه درصدد نابودی مانده ارتش ایـران پس از اینهمه قــهرمانــیها دربرابرتجاوز ارتش مــزدورعراق ، باشد . ضـربه ضربه هولناک دیگری برموجودیت ملت ایران وارد میشود . ما به همه عـــاشقان این مرز و بوم و به همه کسانیکه از صمــیم قــلب خـــواهان ماندگاری سرافرازانه این ملتند ، هشدار میدهیم - انهـــدام ارتش ایران تـــوطئه ای صد در صد ضد ایرانی وخواست مشــترک دشمنان ملت ما است حیـــات ملت ما در این منــطقه پـرآشوب . که هر لــحظه عنــاصر وعوامل شکل دهنده آن در تغییر است تنها به کمک ارتشی نیـــرومند ، دلاور و مستقــل امکــان پـذیر است . هراقـدامی که درجهت تضـعیف و ونــابودی این ارتش صورت پذیرد ، زنــدگی مــلی ایران را دستخوش حوادث تلخ واراده قدرتهای ستمگر ومتجاوز جهانی میکند . به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
آغاز ۸ سال دفاع مقدس گرامی باد دلاوری های ملت ایران و پدافند از آب و خاک و ناموس مام میهن در سالیان جنگ و خون و ایستادگی، یاد باد.یکبار گفته ایم بار دیگر هم خواهیم گفت: انیرانیان بدانند درآن سال های سخت و طاقت فرسا و با کمک ابرقدرتهای استعمارگرنتوانستند ذره ای از خاک وطن را جدا سازند، چگونه است که امروز داعیه جدایی خوزستان از مام میهن تحت لوای خلق عرب را دارند. زهی خیال باطل مگرایران ،از جانفشانانش خالی باشد که چنین اندیشه خامی به واقعیت بدل گردد. هرگز ذره ای از خاک اینجا از مادر جدا نخوهد اوفتاد. هنوز بیشه ایران پر ز شیران است. در همین باره کتاب "ارتش و امپریالیسم "از انتشارات آرمانخواه وابسته به حزب پان ایرانیست که در سال 1360 منتشر گردید در دو بخش به ایران یاران گرامی پیشکش می گردد.در این کتاب می خوانید که تجهیزات ارتش ایران به چه نیرومندی بود و چگونه به دست امریکاییان و همپیمانان خائن آن در ایران به قربانگاه رفت و راه برای یورش صدام تازی و جنایتکار به میهنمان هموار گردید.چگونه تلاشهای اعضای حزب پان ایرانیست برای حفظ ارتش و گفتگو با امام خمینی ناکام ماند(کلیک کنید)...! ***** ارتش و امپرياليسم
پیشکش به روان پاک شهدای بخون خفته ارتش دلاور ایران نویسنده: الف - كاويان انتشارات آرمانخواه تهران - خرداد 1360
پاینده ایران نخستین بار که عواقب حضور ارتش نیرومند ایران درمنطقه خلیج فارس وخاورمیانه موردسئوال قرارگرفت ، کمی پیش ازبرنده شدن دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. چند ماه ماه قبل از انتخاب جیمی کـارتر بمقام رییس جمهوری برخی از سنـــاتورهای آمــریکایی درکنگره آمریکا با فروش تجهیزات جدید به ارتش ایران مخالفت کردند درراس تقاضاهای ارتش ایران ، رادارهای پرنده موسوم به "آواکـس"قرار داشت که چهارسال ونیم پس ازآن مخالفتها ، دراختیار عــربستان سعودی قرارگرفت . پس ازآن واقعه ، بحث برسرعواقب نیرومندی روزافزون ارتــش ایران درمحافل آمریکایی از قبیل پنتاگون، کنگره ومطبوعات آن کشور بالا گرفت . اساس این مباحث با توجه به بالا گرفتن نــارضاییها درایران وتشدید فعالیتهای جمعیتهای باصطلاح طرفدار حقـوق بشر در خــارج ازایران ، عبارت بود از انتخاب منافع ومصالح درجه اول آمریکا : - آیا در برابر تـــقاضاهای مشــتری خـوش حسابی چـون ایـــران باید سرتسلیم فرود آورد ؟ یا بخاطر مصالح دراز مدت آمریکا - بویژه در دوران ایران بدون شـاه باید از تسلیح روز افزون ارتش ایران جلوگیری کرد و از منـافع فـوری بخاطر تضمین منافع دراز مدت چشم پوشید ؟ روند تبلیغات وسمت گیریهای حکومتگران آمریکا نشان داد که جــنـاح نفتی آمـــریکا بخـــاطر حصول اطمینان از ادامه غـــارت منــابع نفــتی خلیج فارس ، نظریه " حفظ منافع درازمدت " را بمرحله اجرا گــذارد . اما سبب این نگرانیها چه بود ؟ قبل ازاینکه کارتر برصحنه تئاترانتخاباتی آمریکاظاهرشود ،سرویسهای مخفی آمریکا ، کتابی را که بصورت یک داستان تخیلی وبا نثری بسیار شیوا نگاشته شده بود وارد بازار کردند . این کتاب" سقوط 79"نــــام داشت . کتاب آنگونه که گفتیم از چنان نثر روان ومحتوای تخیلی برخوردار بود که خـــواننده تا آنــرا تمام نمیکرد از دست فــرو نمی گذاشت این کتـاب بسرعت به دیگر زبانهای اروپـــایی ترجمه شد وحتی برخی از مجـلات آمریکایی واروپایی ، خــلاصه ای ازآنـرا بصورت یک جزوه ضمیمه باعنوانهای دیگر منتشر کردند . گرچه بازیگر اصلی کتاب بظاهر محمد رضا شاه پهــلوی وگروهی از اعوان وانصـار او با نامهای مستعار است ، اما مسئـله اصــلی کتـاب " ارتش ایران " است . آمریکاییها متوجه شده بودند که"غول" ازچراغ "جادو" خارج شده است. درست است که صاحب این غـول در حال حاضر مردی بیمار، ضعیف النفس واسیر سر پنجه اراده آنانست ودرست است که صــاحب کنونی"غول" نه تنها بی دستور آنها فرمانی به غول نخواهند داد بلکه بسبب قید وبـــندهای بســیاری که بردست و پا دارد امـــکان هر گـــونه نافرمانی احتمالی نیز از او سلب شده است ، اما مسئله اینجاست که هر گاه این "غول" دراختیار صاحب اصلی آن یعنی " ملت ایران " قـــرار گیرد ، تکلیف چیست ؟ - چگونه میتوان براین ملت حکم راند ؟ - چگونه میتوان ادامه غارت منابع نــفتی خلـیج فارس را برای غــرب تضمین کرد ؟ - چگونه میتوان ازعـصیان مردم چـپاول شده کـرانه های جنـــوبی خلیج فارس جلوگیری کرد ؟ وسرانجام چگونه میتوان درآسیای مـــیانه برحقوق دیگر ملتها تجاوز کرد وبه سیادت غرب ادامه داد ؟ اینها وپرسشهایی نظیر آن بود که محتوای " سقوط 79 "را شکل داد نظام حکومتی آمریکا کوشید تا با استفاده ازاین کتاب وتبلیغات مشابه ، اذهان غرب را متوجه خـــطر بالقوه این غول کند . روشن است که این خطـــر، خطر شـاه نبــود بلکه خطر ابـــزاری بـود که از خــود بــه میراث میگذاشت . مهمتر اینکه ارتش ایران نخستین ارتشی بود که دریک جنگ چـریکی به پیروزی رسیده بود . نبرد ظفار با توجه به شرایط اقلیمی وموقـعیت جغرافیایی وطبیعی منطقه ، آزمون بزرگی برای ارتش ایران بود . اززمانی که سرداران " پارت " شیوه جدیدی از جنگ یعنی " جنــگ وگریز " را برابر لژیونهای منظم رومی درپیش گرفتند و موفق شدند ،واژه پارتـیزان وجنگ پارتیـزانی برای جنگجوی غیر منظم درجهان مصطلح شد . چه درگذشته های دوروچه دردوران اخیرهیــچ ارتـــش منــظمی دریک جنـــگ پــــارتیـزانی موفق نبوده است . شکــست ارتــــــش آلمـــــان دریـوگـوسلاوی جـنگ جهانی دوم و شکست ارتش آمریکا در ویتـــنام در سالهای اخـیر، نــمونه های قابل ذکر این ادعـــا است . امــا پیروزی ارتش ایـران در ظُـفار بسیاری از تئــــوریهای جنگ پـارتیزانی را که براساس تجربه ویتـنام بنا شده بود درهم ریخت ونشان داد که یک ارتش منـــظم هم میتواند در یک جنگ چــــریکی پیـــــروز شود شاید همیـــن پیـــروزی بود که آمریکایی ها را شگفـــت زده کرده وتــوانستند قدرت واقعی ارتش ایران را دریابند . " پل اردمان " نویسنده صهیونیست کتاب ، تجهیزات ارتــش ایـران را به این شرح معرفی میکند : "... زراد خانه ایران درآنموقع علاوه برهمه سلاحها بزرگترین ناوگان عملیاتی "هورکرافتهای" ساخت بـریتـــانیا ومجموعه بی نــــظیری از مــوشکهای پر هیبت "هاوک" و"فونیکس"(ساخـت آمریکا) ،"راپــیر" (ساخت انگلستان) ، " کــــروتال " ( ساخــت فرانسه ) را در اختیارداشت و نفرات ارتـش نیز از عــده ای حدود نیم میـــلیون نفر ( با احتساب افراد ذخیره ) تشکیل میگردید که بنوبه خود نیرومند ترین قوای نظامی خاورمیانه ( باستثنای اسراییل ) شمرده میشد ... ستــون فقرات ارتش ایران را تا روز دهم مارس 1977 سلاحهای زیر تشکیل میداد : 486 هواپیمای آماده بپروازباین شرح 80 هواپیمای اف - 14بحساب میآید وبهترین هواپیما برای حمل مـــوشکهای اتـــمی و مــناسب ترین جنگــنده درشرایط مختلف جوی میباشد) 221 هـواپیمای اف - 5 ساخت" نورتروپ")در ضــمن وجـــود 739 هلــیکوپتر از انـــواع مخــتلف ، تعداد 1660 تــانــک( شــــامل 400 تــانک ام - 47 ، تانــک ام - 60 و 800 تانک چـــیفتن ) 2000نفر بر ( ساخت شوروی ) و39 رزمناو که در بیـن آنها دو نـاو مجهز به مــوشکهای " کیــتی هاوک " و" کــانستلیشن " همراه با 5 نـاوشکن از آخـــرین مدلهای ساخت " لیـــتون اینــداستــریز " لیست زرادخانه مخوف ایران را تکمیل میکرد .. " (1) پس از یکرشته مقــدمه چیــنی و داستان سرایی کتاب سقــوط 79 باین ترتیب به آخر میرسد : ارتــش ایران با یک حمله برق آسا ، عــراق را بزانو در میآورد وتسخیر میکند . بعد از عراق نوبت به کویت میرسد . دراینجا ایـــرانیان ساکن امــارات وشیخ نشــینهای خلیج فارس ، پرچم ایران را برفراز همه امارات وشیخ نشینها به اهتزاز درمیآورند وبـدین ترتیب در عرض سه روز همه حوزه های نفتی عـــربستان سعودی بـه تسخیر ارتش ایران در میآید و بــالاخره شاه ( بخوان فـرماندهی ارتش ایران ) دربرابر مقاومت عربستان سعودی دستور میدهد نیروی هوایی ایران از بمب اتـــمی استفاده کند وباین ترتیب منـــاطق نفــتی عربستان بمباران اتمی میشوند . آخرداستان بسبک همه فیلمهای جنگی آمریکایی که ارتش این کشوردر آغـــاز شکست میخورد وبـــالاخره دراثـر تصادف وشجاعت یک فرد به پیروزی می رسد ، ژنرال فالک آمریکایی که وابسته سفارت آمریکا در ریــاض است با هفده فــانتوم عربستان سعودی از سمت شرق به بالای خرمشهر میرسد ومحوطه پـایگاه هـوایی خرمشهر را زیر آتش میگیرد که در نتیجه سه هواپیمای حامل بمب اتمی نیـــروی هوایی ایران که در گوشه باند این پایگاه پارک شده بودند ، منفجر میشوند . " ... بادهایی که از سمت شــرق میوزند باعث پــراکنده شدن ابـــرهای رادیواکتیو به شهر آبادان ومناطق نفتی اطراف آن شد ..." براساس برنامه پیش بینی شده ارتش ایران در سال 1362 باید دارای این ظرفیت ها باشد : تعداد کل افـراد قـوای مسلح ایران از 540 هزار نفر به 760 هزار نفر افزایش می یافت . - 1500 تــانک مـوســوم به " شیـــر ایـــران " که از طرف ســازنــدگان انگلیسی برای شـــرایط ویژه ایــران طــراحی شده بود و از هر جهت برتـــانکهای مشابه برتری داشت . این تانک ها مجــهز به موتورهای نیرومند جدید وتجهیزات دیگری از قبیل توپ 120 میلیمتری ، تله متر بالیزر وزرهی از نوع جدید که کلیه دستگاههای آن با کامپیوتر تنظیم ورهبری میشد . - 800 تانک "چیفتن" با موتور جدید ودارای دستگاههای یاد شده دربالا . - 460 تانک " ام - 60 " مجهز به دستگاه های جدید وتوپ 105 میلیمتری . - 460 تانک " ام - 47 " با تغییرات اساسی مناسب ایران و مجهز به توپ 90 مـیلیمتری که امکان تبـدیل آنها به توپ 105 میلیمتری وجود داشت - 250 تانک " اسکورپیون " مخصوص عملـیات اکتشـافی وگشتی وتعدادی تانک دیگر از همین نوع که در نظر بود سفارش شود . از نظر قدرت رزمی توپخانه ، ارتش ایران می باید قدرت آتشی همپایه واحدهای ارتش پیمان آتــلا نتیک شمــالی داشته باشد و قـــراربود درآینده ای نزدیک توپ 105 میلیمتری و120میلیمتری و150میلیمتری وحتی نیرومند تر در کارخانه های داخلی تولید شود . - تا سال 1362برنامه تکمیل جنگ افزارها و وسایل نیروی هوایی برپایه ذیل استوار بود . - 78 هواپیما " اف - 14" که مجهز به مــوشکهای فـونیکس با برد 90 میل و رادارنیـــرومند با برد 150 مایل که به شش دستگاه پــرتاب موشک مجــهز می بودند ومی توانستند درآن واحد مــوشکهای خود را به شش جهت مختلف پرتاب کنند . - ۲۵۰ هواپيماي فانتوم با آمادگي كامل و مجهز به بمب هاي ليزر و دستگاههاي منحرف كننده موشك هي دشمن - بیش از 100 هواپیمای "ای - اف 5" - بیش از 100 هواپیمای ترابری "14 وای - و 15 وای " - 160 هواپیمای "اف 16" که سفارش آن به کارخانه سازنده داده شده بود وبرای خرید 140هواپیمای دیگرازهمین نوع گفت وگوهایی درجریان بود . - 7 رادار پرنده موسوم به " آواکس " که می توانست در ارتفاع 3500پا پرواز نماید وکنترل نقل وانتقالات نظامی منــطقه را زیر نظر داشته باشد . - 24 هـــواپیمای بـــویینگ 747 ، 707 بمنـــظور سوخت رســانی به هواپیماهای درحال پروازکه همواره امکان پروازتعداد زیادی هواپیمای جنگی را درآسمان میداد . - 57 هواپیمای حمل ونقل " سی - 130" موسوم به هـرکولس جهت جابجایی نـــفرات و تجـهیزات صدها هلی کوپتر از انواع گوناگون که با تکمیل ساختمان وماشین آلات کارخانه هلی کوپتر سازی درپایان ســال 1357 ( طـــرحی که مـــتوقف شد ) امکـــان داشـــتن هـــر تعـــداد هلی کوپتر با قدرت وظرفیت رزمی گوناگون به ارتش ایران می بخشید . علاوه براینها کارخانه های اسلحه سازی ایران امکان تولید سلاحهای زیر را داشت : - موشک های ضد هوایی " سام 7 " شوروی . موشکهای هوا به زمین " ماوریک " آمریکایی با کلاهک تلویزیونی بسیار دقیق وبا برد 12مایل که کــارخانه تولید کننده این نوع موشک درشیراز ودر حوادث انقلاب بکلی ویران شد ! موشکهای ضـــد تـــانک ازنوع " تـــاو" که درنظربود ازنوع مافوق صوت آن با اشعه لیزر درایران ساخته شود . - موشکهای ضد تانک روسی . - دستگاههای پرتاب موشک " تــله گیده " ازنوع " دراکون " با برد یکهزار متر بمنظور استفاده درنیروی زمینی . - افزایش واحدهای هوابرد از سه تیپ به 5 تیپ هوا برد . برنامه تکمیلی نیروی دریایی ایران برای سال 1362 بشرح زیر بود . - چـــهار رزم نـــاو هشــت هزار تنی مجــهز به دستگــاه های پـرتــاب موشکهای دریا به هوا سرعتی سه برابرصوت ونیزدستگاههای پرتـاب موشک دریا به دریا با بردی درحدود 90 کیلومتر . طرحی در دست اجرا بود که این نوع موشک از نظر سرعت به مافوق صوت تبدیل شده وامکان پرتاب آنها از زیردریایی نیزامکان پذیرشود . - 12 ناوشکن سه هزارتنی مجهز به دستگاه پرتاب موشک هایی ازنوع فوق - 12 ناوچه جنگی ساخته شده درفرانسه . - 12 زیر دریایی که سفارش آن به کشورهای آلمان فــدرال وهلند داده شده بود . - 50 هلی کوپتر مخصوص نیروی دریایی . - تعداد لازم کشتی های نیروبر وتانکر سوخت برای رفع نیاز نــیروی دریایی . تعداد لازم هواپیماهای اکـــتشافی ازنوع "اوریــون" مورد نیاز نیروی دریایی که حوزه عمل ونظـارت و پـاسداری نیروی دریایی ایـــران تنها محدود به خلیج فارس نبود بلکه شامل دریای عمان واقیانوس هند نیزمیشد. ضمنا کارخانه عظیم تعمیر موتورهواپیما در دست ساختمان بود تا تمام نیازهای تعمیرات ونگهداری هواپیماهای نظامی وغیرنظامی را مرتفع سازد. حال بخوبی میتوان دریافت که چگونه طرح شوم انــهدام ارتــش ایـران مورد توجه قرار گرفت ، زیرا کاملا مشخص بود که ایران با دارا بودن این ارتش نیرومند ومجهز ، مانع عـظیمی در راه مطامع امپـریالیــستی شـــرق وغـــرب درمنطقه آســیای میانه بود و هر آن میــتوانست که با نیروهای متجاوز واستعمارگردرهر گوشه از منطقه به مصاف برخیزد . آمریکاییها خوب میدانستند که هرگاه نیروی بالقوه ارتش ایران به یک ایدئولوژی ملی نیز مجهز شود وبجای امرای فاسد و وابسته بآمریکا ، فرماندهان ایرانی زمام این ارتش را بدست گیرند ، دیگر دراین منطقه ازجهان ، جایی برای نفوذهای استعماری باقی نخواهد ماند . آمـــریکا با بـــررسیهای خود باین نتـــیجه رسید که رژیم شـاه به دلایل گــوناگون برابر نهضت مـــردم ایران که دیر یا زود اوج خواهد گرفت ، قدرت مقـــابله ندارد و در درازمدت ازپای درخواهد آمد . درعیــن حال ارتش ایران روز بروز نیرومند تر میشود وکادرهای آن از قدرت عــمل بالاتری برخوردار میگردند . نتیجه اینکه اگر یک گــروه ناسیونالیست موفق شود با بسیج افکار عمومی ، قــدرت را در کشور بدست بگیرد و بتواند به آرمان تـــاریخی ایـــرانیان یعنی " عـــدالـت " بمفهوم عــمیق وگستـــرده آن جامه عمل بپوشاند ، درآنصورت نیــرویی جدی ، منــافع آمـــریکا وهر قـــدرت دیگر را در این منـــطقه مورد تهدید واقعـی قرار خواهد داد . آمریکا خوب دریافته بود که اگر چنین نـــیرویی بتواند دراین سرزمــین جانشین هیـــاتهای فـــاسد حاکمه گردد ، درآنصورت با دردست داشــتن چنین ارتشی، دراین منطقه از جهان راه بر هرگونه توطئه استعماری سد خواهد شد . دراین نـگرانی آمــریکا تنها نبود ، واحــدهای پــوشالی ودست نشــانده امپـــریالیسم غرب درخـــلیج فارس بسبب حضور صــدها هزار ایــرانی درسرزمینهای تحت حکومتشان ، تــوام با نیرومندی روزافــزون ارتش ایران و تشدید نـــارضایتی برعلیــه هیئت حاکمه ایـران ، دراین نگرانی سهیم بودند هم چنین روسها وجود ارتشی نیرومند ومستقل درایران را مانعی - ویا دست کم تهدیدی - برای اجرای برنامه های توسعه طلبانه خود تلقی میکردند . از اینرو تمام زمینه ها برای متلاشی کردن ارتـش ایران آماده بود . با توجه به جهاتی که گفته شد ، آمــریکاییها با تــایید ضمنی روســها برآن شدند تا ارتـــش ایـــران را نـــابود کنند تا - حـتی درصورت استقـــرار یک حـــکومت ملی درمفهوم عمیق وگسترده آن - ایران نه تنها نتواند نقش آزادگی بخش منطقه ای وجهانی خود را ایفا کند ، بلکه با برتری نظامی همسایگان ، به لاک دفاعی فرو رود . دراینجا نیز بمانند همه موارد مـشابه در دویست سال اخـیر،" فــراماسونری " مامور اجرای این طرح شوم شد وبعنــوان شـــروع عملیات اجرایی تــوطئه ، لـــژدار بزرگ سازمانهای مــاسونی ایران (شریف امامی) که سالها درحکومت خودکامه محمد رضا پهلوی ، مشاغل کلیدی کشوررا دردست داشت ، با دریــافت فـــرمانی از سوی شـــاه حکـومت را بدست گرفت . تا این لحظه ارتش بطور مداوم ومستقیم رودرروی مردم قرار نگــرفته بود ولی برای متــلاشی کردن ارتش می بایست ابتدا روحــیه آنرا درهم شکست ودر درون آن عقده گناه را پرورش داد وسپس آنرا بسوی عدم توازن روحی رهبری کرد تا خود با پای خود بسوی مسلخ روان شود . اعــلام حکـومت نظامی از سوی شــریف امــامی و کشتار مردم در روز جمعه خونین - درشرایطی که اوکابینه خود را بدروغ کابینه آشتی ملی نامیده بود ومردم از اعلام حکــومت نظامی بی خبــربودند - ارتــش را مستقیما رودرروی مردم قرارداد ودستهای اورا بخون هم میهنان خود آغشت .این جـــنایت چنان هــولـــناک وتکــان دهنده بود که درتـــاریخ مشروطیت ایران نظیرنداشت . بدین ترتیب پس از باز کردن پای ارتــش به خیابانها گـــام دیگری برای درهم کـــوبیدن روحیه ارتش وسهیم کردن آن درجنـــایت وتلاشی آن ازدرون برداشته شد . گـــام بعدی را آمــریکا ییها با زیـرکی برداشتند ودرحالی که بردن شاه برای آنان حتمی بود ، وی را تشویق کردند که " ازهاری" رییس ستاد وقت ارتش را به نخست وزیر برگزیند . (2) این گام بخــاطر آن برداشته شد که ارتش با همه مـوجـودیت آن بطــور رسمی دربرابرمردم قرار گیرد ودرنتیجه روحیه وتوان خود را از دست بدهد و بهــانه لازم را برای متلاشی کردن نهایی وســلاخی کادرهای آن بوسیله رژیم بعدی ، باقی بگذارد وگرنه از نظر نظامی ، کابینه ازهاری فقط شمایل نظامی داشت ویک کابینه نظامی به معنی متـداول ومــرسوم نبود . بهرحال ارتشی که برای مقابله با نیروهای دشمن تعلیم دیده بود، نــاخواسته به یک جنـگ خـانگی کشیده شد ودر برابر ملتی قرار گرفت که خود از آن بـوجود آمده بود ، درنتیجه از درون شــروع به متــلاشی شدن کرد . اینک بسقوط کامل ارتش چیزی نمانده بود . پايان بخش نخست. بخش دوم را فردا در تارنما خواهيد ديد.
گرامی باد یاد و خاطره شهیدان هشت سال دفاع مقدس _وبلاگ رسمی حزب پان ایرانیست
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
شهریور ماه آغاز نهضت ورجاوند پان ایرانیسم پاينده ايران هم ميهننهضت پان ايرانيسم شصت و هفت سال است مبارزه در راه وحدت و بزرگي ايران زمين را آغاز كرده است . در شهريور ماه 1320 هنگام اشغال ايران توسط نيروهاي بيگانه انگليس و روس و آمريكا و عبور تانكهاي شوروي از خيابانهاي تهران در محل پل چوبي تهران سر كوچه آسياب بادي ( نزديك به ميدان فوزيه يا امام حسين فعلي ) چند نوجوان با سنگ تانكها را مورد حمله قرارداند که خسرو معتضد تاریخدان معاصر نیز اشاره ای به اسناد این رویداد در بایگانی راکد وزارت امور خارجه شوروی نیز داشته است. اين نوجوانان عبارت بودند از : محسن پزشكپور ـ محمد رضا عاملي تهراني ـ ابوالقاسم پور هاشمي ـ پرويز صفياري ـ فريد سياح سپانلو ـ مهدي بهره مند و چند تن ديگر كه نام نشاني از آنان در دست نداريم . ... و این آغاز این نهضت پان ایرانیسم بود. اين جوانان پس از ورود به دبيرستان پايه كوششهاي ميهن پرستانه را نهاده و با نامهاي انجمن ايران دوست ـ جويندگان ـ رستاخيز ملي ايران ـ نهضت محصلين و . . . به همراه گروه ديگري از جوانان وطن پرست دست به مبارزه زدند مكتب پان ايرانيسم به صورت جلوه تشكيلاتي نهضت پان ايرانيسم از پانزدهم شهريور ماه 1326 بنيان گذاري و تا پايان شهريور ماه 1330 به كوشش ادامه داد . حزب پان ايرانيست جهت پرورش نيروهاي اداره كننده كشور از ديماه سال 1330 بربنياد مكتب پان ايرانيسم شكل گرفت و تا امروز با نیز به کوشش های خود در راه آرمان ایران بزرگ در پهنه سیاست ادامه داده است. باشد كه در راه ايراني بزرگ و آباد و آزاد با نظامي شايسته ملت بزرگ ايران و حكومتي ايرانپرست و آرمانخواه دست در دست يكديگر بگذاريم. در روز های آینده با نزدیک شدن به 15 شهریور روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم، فیلمهای سخنرانی هموندان (اعضا) شورای عالی رهبری و جزوه های آشنایی با نهضت،مکتب و حزب در چارچوب پی دی اف روی تارنما جای خواهد گرفت. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران مصاحبه سرور پندار در مورد جزایر سه گانه و خلیج فارس - پان ايرانيست كرمان |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران بیگانه پرستی و دشمن ستایی از خصوصیات شکست خوردگانی ست که در پی راه چاره ، گوهردانایی خودرا گم کرده اند و در هر قدم گور خود را عمیق تر می کنند. در دوران جنگ جهانی اول گروهی از مدعیان ملی گرایی سپاهیان عثمانی را نجات بخش ملت ایران معرفی میکردند و جمعی دیگر بین الملل کمونیستی را کعبه آمال دانستند وحتا امروز برای نجات ایران و سرنگونی حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی ، برخی بمب افکن های ایالات متحده و اسرائیل را تنها راه نجات می خوانند و برخی نیز منتظر اتحادیه اروپا برای اصلاح رژیم فاشیستی حاکم بر تهران هستند و گروهی نیز چشم براه سازمان ملل برای تغییر رژیم از راه رفراندوم هستند. از مائو گرفته تا چگوارا ، از قذافی تا یاسر عرفات و از همه بدتر صدام حسین خون آشام وجمال عبدالناصر بنیان گذار مکتب پان عربیسم را افرادی ملی ودر رده ی دکتر محمد مصدق می نامیدند. رای آری به چنین نظامی به تبعیت از فتوای روح اله خمینی توسط جناح هایی از جبهه ملی گرفته تا گروه های چپ در رفراندوم شوم و فریبکارانه فروردین 1358 خورشیدی بدون شک در استقرار ومشروعیت چنین رژیمی موثر بود. فاجعه جنگ هشت ساله ، تجاوز وحشیانه ، جنایات ، صدمات بی حساب صدام حسین تکریتی به میهن ما، همدستی و مشارکت اکثر کشورهای عربی با صدام بعثی به همراه تبلیغات نژادپرستانه ضد ایرانی آنان، نوکر صفتی ونمک نشناسی یاسر عرفات که خود از غارت بیت المال ایران به دست کار بدستان حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی نیز سهم برده بود ، بخش عظیمی از تاثیرات عرب زدگی و فلسطین زدگی تحمیل شده از سوی نسل پیشین را از میان برداشت ولی افسوس که در خارج از کشور به خصوص درمیان نسل قبلا انقلابی و انقلاب باخته ی پیشین وضع همان است که بود. در طول این چند سال که عده ای میهن پرست به اجبار مقیم خارج شده اند، بسیاری از انقلابیون قدیم به جز تمسخر میهن پرستی ، خوار شمردن ناسیونالیسم و عدم حساسیت آنان نسبت به منافع و مصالح ملی واستقلال ایران چیزی ندیده اند. همانگونه که در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران و ایرانیان هم چندان تحرکی از خود نشان ندادند. عدم حساسیت نسبت به ضدایرانی و ملی بودن رژیم اشغالگر حاکم بر ایران ، نسبت به قراردادهای ننگین خارجی ، نسبت به غارت نفت ، نسبت به تحریکات شیخک های خلیج فارس وحتا نام خلیج همیشه فارس ، نسبت به مالکیت همیشه ایرانی جزایر خلیج فارس ، نسبت به قتل دریانوردان و ماهیگیران ایرانی به دست دزدان دریایی ساکن حاشیه جنوبی خلیج همیشه فارس ، نسبت به تقسیم بدتر از ترکمانچای دریای مازندران بسیار غم انگیز وتاسف بار است. اگر حساسیت نداشتن نسبت به استقلال ، منافع ، مصالح وناموس ملی چنین است عنایت بسیاری از مدعیان ملی گرایی نسبت به دشمنان ایران به واقع حیرت انگیز است و به قول عشقی: یا رب این مخلوق را از چوب بتراشیده اند ؟ پس از مدت ها خون گریستن در فعالیت انقلاب باختگان پیشین در دفاع از صدام حسین ، خونریزترین دشمن ایران و ایرانی ، پس از مرگ عرفات مقالات واعلامیه هایی در سوگ اين دشمن فطری میهن ما انتشار یافت است که گویای ابعاد فاجعه فرهنگی وملی پیش گفته در خارج از کشور است. آن هم در زمانی که تهاجم تبلیغاتی شیخک های حاشیه جنوبی خلیج فارس در باره جزایر ایرانی و نام خلیج فارس به اوج رسیده است ، از جانب اینان با سکوت ویا بی اهمیتی جلوه داده شده است. هواداری از یاسر عرفات و سوگواری برای او از جانب ایرانیان چیزی جز فراموشی معیار های ملی ودور افتادن از خود نبود. مشارکت عرفات و عوامل او در اشغال سرزمینمان توسط کاربدستان حکومت اسلامی، غارت دارایی ایران در جهت ادامه جنگ میان اعراب واسرائیل و تامین زندگی اشرافی و شاهانه برای خانواده عرفات در اروپا و برای همدستان او غزه جنگ زده و فقرزده ، دبی ، کویت.همدستی و همراهی با صدام حسین جلاد ، چشمداشت به تمامیت ارضی ایران از طریق عربستان خواندن خوزستان ، جعل نام خلیج فارس وتایید همیشگی مطامع اعراب در برابر منافع ملی ایران ، سیاهه برخی از دلایلی است که عرفات را در جبهه دشمنان همیشگی ایران و منافع ملی ما قرار داده است . چشم پوشی بر این مسئله به همراه صدمه به میهن ، گویای فلسطین زدگی ادامه دار این بازنشستگان سیاسی است . و اما تاسف بار تر از همه ، سوگواری بخشهایی از مدعیان طرفداری از آرمان های مصدق ،( از ابوالحسن بنی صدر و نهضت آزادی گرفته تا بخشهایی از جبهه ملی و مدعیان راه نهضت مقاومت ملی) برای دشمن مام میهن، بی شک گویای میزان ضعف ، عدم اعتقاد به خود و اتکا به ملت خود و عدم باورقلبی به ناسیونالیسم است. همچنین ،" آزادیخواه " خواندن یاسرعرفات در زمانی که او قانون شرع را رسماً حاکم بر دولت فعلی و آینده فلسطین کرده است با شعار جدایی دین از حکومت اینان بسیار شبهه انگیز است.در زمینه دیدگاه این مدعیان پیروی از دکتر مصدق از ایران مورد نظر ایشان و قوانین حاکم برآن در آینده نگران کننده است. ضمن ابراز تاسف از عکس العمل های اخیر در زوال میهن پرستی و هشدار به میهن پرستان درون این جریانات از آنان می خواهیم که در اين باره روشنگري هاي بي پرده نمايند. پان ایرانیستم دوستان و دشمنان ایرانزمین را تنها وتنها بر پایه منافع و مصالح ملی می شناسد و هیچ معیار دیگری برای آن ندارد. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
کودتا ، ضد کودتا یا قیام 28 مرداد 1332 بررسی عوامل موثر در ایجاد حوادث مرداد 1332 مصدق : من برای مخالفین پشیزی ارزش نمیدهم مصدق : از خدا میخواهم بمن رای کبود بدهند و بروم اوضاع سیاسی کشور تحت تاثیر احزاب چپ و ملیون – دولت و منتقدین امیر تیمور کلالی و روایت دولت دکتر مصدق نوشتار زیر دیدگاه رسمی حزب پان ایرانیست نبوده و دیدگاه شخصی نویسنده است. محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی از اعضای فعال جبهه ملی اول و دوره های بعد، از معدود چهره هایی است که در میان گروه های سیاسی مختلف و حتی متضاد از احترام و مقبولیت بالایی برخوردار است . کلالی ضمن داشتن سوابق طولانی در نمایندگی مجلس پیش از ملی شدن صنعت نفت ، در این ایام نیز در زمره نمایندگان جبهه ملی وارد مجلس شد و دراولین هیئت دولت دکتر مصدق ابتدا وزارت کار سپس در تغییرات کابینه در 9 آذر با حفظ سمت وزارت کار به وزارت کشور رسید و در همان روز با حفظ سمت سرپرست شهربانی هم شد ولی در 14 دی از وزارت کشور و وزارت کار توأمان استعفا کرد . از محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی مجموعه ای ارزشمند باقی مانده که شامل 5 ماه دستنوشته های روزانه ایشان است که در سال 1377 جمع آوری و درسال 1380 به کوشش مرتضی رسولی پور و توسط چاپ و نشر نظر به چاپ رسیده است . اما چند افسوس وجود دارد .اول اینکه این وقایع نگاری روزانه فقط از 15 خرداد تا 16 آبان 1330 را دربر می گیرد و این در حالی است که ایشان از 2 اردیبهشت 1330 تا 14 دی همین سال وزیر مهم کابینه بوده است . وی در ماههای آخر همزمان وزیر کار – وزیر کشور و سرپرست شهربانی بوده است . دوم اینکه ایشان هم عضو جبهه ملی و هم دوستی پایداری با بسیاری مقامات مخالف و مستقل ها داشته و حتی یک بار ( حداقل 1 بار) گلایه های خود را در باب مسائل کشور و مسئولیت و ضرورت مداخله محمدرضا شاه درمسایل سرنوشت ساز مملکت را حضوراً به سمع پادشاه جوان ایران می رساند و نیز از طریق حسین علا وزیر دربار رابطه ای با اعلیحضرت داشته است . لذا ضمن علاقه به دکتر مصدق و فلسفه نهضت ملی ، در امور اجرایی نظرات کاملاً مستقل و متفاوتی داشته که باعث می شود از دگم اندیشی و یکجانبه نگری بری شود . وی به دفعات مسائل مهم امنیتی را با شخص دکتر مصدق بیان می دارد و گاه بین او و مرادش بگو مگو در می گیرد . سوم اینکه اگر ایشان تا آخر دوره 2 سال ونیم دولت نهضت ملی حضور میداشت و حتی پس از آن نیز نظراتش را در پایان سالهای دهه 1330 توسط خودش باز بینی و رفع عیب می کرد و ناگفته ها را هم بدان می افزود و زود تر منتشر می ساخت ، امروز تاریخ دانان ایران گنجینه ای از وقایع روزانه دولت نهضت ملی در اختیار داشتند. افسوس چهارم برای من است که چرا این کتاب را اینقدر دیر در فروردین 1387 یافتم و از صحت اصل چند واقعه بیشتر و بهتر آگاه میشدم . بطور مثال واقعه 23 تیر 1330 را که به نقل از منابع دیگر در شماره 4 ( شماره قبل ) آوردم با واقعیت تفاوت دارد و گزارش امیر تیمور که بر اساس گزارش داخلی هیئت دولت است صحیح تر و معقول تر میباشد که در شماره های بعد اصلاح شده آنرا خواهم آورد چنانکه برای سایت پدرم – منوچهر يزدي – متن اصلاح شده را تقدیم کردم . در مجموع نوشته های امیر تیمور بسیاری از ایده های قبلی من ناشی از مطالعه اسناد و خاطرات ونظرات اشخاص مطلع را تایید می کند و لذا می توان مطالب ایشان را جایگزین حداقل 10 منبع دیگر که شائبه طرفیت و جانبداری در آنها وجود دارد ، قرارداد تا اینگونه مسائل در این تحقیق از بین برود . لازم به ذکر است که من برای یافتن سؤالات تاریخی خود که به نوشتن این سری مقالات انجامیده تا کنون بیش از 65 منبع و مأخذ را مورد بررسی قرار داده و از 20 سال قبل تا کنون در صدد یافتن علل و عوامل داخلی و خارجی وقایع 3 اسفند 1299 و مرداد 1332 بوده و هستم و هنوز هم اعتقاد دارم که حجم افسانه ها بیش از تاریخ مستند است و من وظیفه خود دانستم تا حداقل برای نسل جوان و بی اطلاع از تاریخ معاصر ، در موضوع تاریک این به اصطلاح کودتا چراغی روشن کنم و از بسیاری مردان ومردمان این مرز و بوم که به خیانت متهم هستند ، رفع اتهام کرده و واقعیت را رونمایی کنم . در مجموع در این شماره به ادامه مباحث قبلی پرداخته و تا حد امکان از نظرات امیر تیمور کلالی بهره خواهیم گرفت و در شماره بعد به تحلیل عملکرد سال اول دولت نهضت ملی و مخالفین خواهیم پرداخت .واینک روزشمار امیر تیمور کلالی را با هم مرور میکنیم :
ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند ایران زمین قفقاز در آتش فتنه ای دوباره
از: سرور مهرداد قفقاز سرزمین جدا شده از ایران طی قراردادهای تحمیلی گلستان(1813 میلادی) و ترکمانچای(1828میلادی) و اشغال شده توسط روسیه تزاری و شوروی سوسیالیستی،پس از فروپاشی دیکتاتوری بی رحم کمونیست در دو دهه گذشته می رفت هویت تاریخی خود را باز یابد اما پس از گذشت سالها و فرو نشستن گرد و غبار متلاشی شدن بلوک شرق باز همه صحنه درگیری و چانه زنی قدرت های بزرگ شد. جنگ بین ارمنی ها و آرانی ها در قره باغ و درگیری های داخلی در گرجستان(آجارستان،آبخازی و اوسِتیای جنوبی) و جنگ خونین در چچنستان و گِروزنی که در اشغال روسیه می باشد نشان دهنده وضعیت نامتعادل و ناآرام در منطقه است . در خبرها آمده است که نیروهای نظامی گرجستان در نیمه شب روزی که چشمان همه جهانیان به پکن برای برگزاری المپیک2008 دوخته شده بود به شهر تِسخینوالی مرکز اوسِتیای جنوبی (که نیم دیگر آن به نام اوستیای شمالی به مرکزیت آلان در اشغال روسیه می باشد) وارد شده و در طی چند ساعت شهر را تسخیر کردند و در حالی که تنش ها وارد روز سوم می شود این جنگ بیش از 2000 کشته و بیش از 34000 آواره داشته است در حالی که جمعیت منطقه اوستیای جنوبی حدود 100000 نفر تخمین زده می شود وگستره(مساحت)آن 5000 کیلومتر مربع می باشد تنش ها و تهدیدها در آبخازی نیز رو به افزایش است.براي ديدن نقشه بزرگ و باكيفيت اينجا كليك كنيد بسیاری از کارشناسان درگیری های منطقه قفقاز را جدال بین دو قدرت روسیه وآمریکا برای گسترش نفوذ بیشتر می دانند بویژه اینکه احداث خط لوله نفت و گازحوزه آسیای میانه، دریای مازندران و قفقاز که با فشار غرب و بویژه آمریکا از گرجستان و اوستیای جنوبی می گذرد،این منطقه را دارای حساسیت بیشتری کرده است. گرچه منطقه قفقاز در درازای تاریخ تا دو سده اخیربخشی از خاک ایران بوده و مردم آن منطقه ایرانی تباراند و پیوندهای بسیاری حتا پس از اشغال منطقه به دست روسها تا آغاز سده بیستم وجود داشته اما همیشه جدال بین ایران به عنوان صاحب سرزمین و روسیه به عنوان اشغالگردر میان بوده است ؛ شوربختانه امروز می بینیم که مدعی سومی از آن سوی دنیا نقش فعالی را در منطقه بازی می کند و این حکایت از اعمال سیاسیت های دراز مدت کشوری به نام امریکا دارد که هزاران فرسنگ از منطقه قفقاز دور است و شوربختانه از نقش فعال و تاثیرگذار ایران که داری حقوق تاریخی در منطقه است اثری نمی بینیم.
این در حالی است که ترکیه و اسراییل در حال گسترش نفوذ خود در منطقه قفقاز هستند و هرچه حضور ایران که سابقه تاریخی و فرهنگی دراز مدت در منطقه داشته،به تاخیر افتد جا برای اِعمال نفوذ قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای (روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا، ناتو، ترکیه، اسراییل) بیشتر خواهد شد و باعث تهدید هرچه بیشتر منافع ملی ایران و تباه شدن حق ایرانی تباران قفقاز می گردد. روزگاری مردم قفقاز هر گاه دچار تهدید می شدند از هم تباران ایرانی و دولت های ایران درخواست کمک می کردند و وجود ایرانی نیرومند برای قفقاز امنیت و آبادانی به ارمغان داشت.اما در روزگار کنونی گویا حتا سیاستی آشکار در باره دفاع از ایرانی تباران این خطه نمی بینیم و چه بسا سیاست های اشتباه باعث رنجش هم تباران ما در قفقاز و دیگر جاها شده است.امید است ملت ایران جدای از درگیری های سیاسی بین قدرت های بزرگ که نتیجه ای جز ویرانی ، جنگ و تباهی و از هم گسیختگی فرهنگی ندارد(و نمونه ای از آن را هم اکنون در قفقاز می بینیم) به یاری هم تباران ستمدیده خود در قفقاز و دیگر جای ها بشتابند و مناسبات خود را با اقوام و سرزمین ها ایرانی گسترش دهند. در پایان یادآوری این نکته ضروری که تنش ها و رویدادهای کنونی نتیجه ای جز آنچه در قرادهای گلستان و ترکمانچای بر سر سرزمین ها و نژاد ایرانی آورده است یعنی پراکندگی و جدایی هم نژادان و هم تباران ما ، در پیش نخواهد داشت. به امید یکپارچگی اقوام و سرزمین های ایرانی بامداد بیستم امرداد 1387 خورشیدی پاینده ایران مهرداد |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.comفرهاد طالع همبستگي تيرههاي ايراني در درازاي هزارهها، همواره مهمترين ضامن حفظ امنيت ملي در اين سرزمين بوده است. در درازاي تاريخ، تيرههاي ايراني با حفظ گويش و باورهاي گوناگون، احساس اشتراك در سرنوشت با ديگر تيرهها را، از دست ندادند. حتا در مواردي كه در برخي از مناطق ايران، زبان بيگانه جانشين گويش پيشين گرديد، هيچگاه سرنوشت خود را جدا از بقيه ندانستند. هر گروه، هر تيره و هر قوم، خود را بخشي از ملت ايران دانستند، يعني پديدهاي بزرگتر از جمع اعضاي آن. بدين سان هر تيره، سرنوشت خود را در سرنوشت ايران و نه جدا از آن ميدانست و ميداند. همبستگي ملي ايران، ضامن بقاي تيرههاي گوناگون ايراني، به عنوان يك ملت و پاسداري از واحد سياسياي بود كه در درازاي تاريخ، پهنهي جغرافياي آن، دستخوش تغيير گرديده است. شكلگيري «ملت» در ايران، چند هزاره پيشتر از زمان پيداش ملت در غرب صورت گرفت. برخلاف اصرار غربيان به منسوب كردن اين ملت به تيرهاي ويژه، مانند «پرسيا»، لازم است توجه شود كه اين ملت، هميشه خود را با نام ايراني مشخص كرده است. در سالهاي اخير، به خاطر قطبي شدن شديد جامعه در تمام ابعاد آن، ايران به سوي راديكاليسم رانده شده است. در حالي كه اقتصاد كشور، قدرت رقابتي خود را از دست داده است، فساد و شكاف طبقاتي، با شتاب و نسبت بيشتر افزايش يافته. پايههاي همبستگي ملي سست گرديده است. احساس اشتراك در سرنوشت، به دليل عدم احساس امنيت فردي و حقوقي، اجتماعي، نبود آزادي، تنرل سطح زندگي اقتصادي، سستي گرفته كه از نشانههاي آن، مهاجرت دستكم 3 ميليون ايراني است. از اين رو، امروز همبستگي ملي و در نتيجه امنيت ملي ايران، با چالشهاي سهمگين و فزاينده روبرو است. با اين چالش، تنها در قالب مردم سالاري آزادانديش ميتوان مقابله كرد. يعني تاسيس نظام سياسي، حقوقي و اقتصادي كه حقوق فردي، گروهي و اقليتها (در وجههاي متفاوت آن) را تضمين كرده و همزمان نظام حكمراني را به بازتاب ارادهي ملت، تبديل كند. تنها با ريشهگيري ارزشهاي مردم سالاري آزادانديش در كشور است كه از خطكشيها و جداييها بهوجود آمد. كاسته شده و در نتيجه همنوايي و نزديكي بيشتر ميشود. راهكار حل مسالمتآميز مسايل كه در كانون نظام دموكراتيك وجود دارد، به تدريج مصالحه را جانشين برخورد خواهد كرد. با شكلگيري جامعهي مدني و پويا، راه هرگونه تجاوز صاحبان قدرت به حقوق افراد و گروهها، سد خواهد شد. برپايي دولتي كه بر مبناي اصول مردم سالاري برگزيده شود، به معناي سروري و پيروزي اراده ملي، است كه برقراري حاكميت قانون و ساز و كار حسابرسي را همراه خواهد داشت. پس تنها در صورت تحقق اين امر، ميتوان انتظار داشت كه بازده اقتصادي در كشور افزايش يابد. ميتوان انتظار داشت كه در چنين شرايطي، دادگستري بيطرف و مسئول در برابر قانون، ريشه بدواند. تمامي اين عوامل، احساس سرنوشت مشترك و در نتيجه امنيت ملي ايران را پايدارتر خواهد كرد. مسالهي ايران در درجهي نخست مردم سالاري است. بدون روشن بودن دقيق مرزهايي كه قرار است مردمسالاري در آن شكل گيرد، برقراري و استحكام چنين نظمي با مانع مواجه خواهد شد. از هر عاملي كه كاركرد آن» به زيان استواري مردمسالاري تمام شود، بايد به شدت پرهيز كرد. پهنهي جغرافيايي واحد سياسي براي برقراري مردمسالاري بايد مشخص و معلوم باشد. پس، شرط استقرار مردمسالاري در يك واحد سياسي، در برگيري تمامي آن واحد و همكاري بخشهاي مختلف آن است و نه ايجاد تنش ميان بخشهاي مختلف آن. بدينسبب، در بسياري از كشورهاي جهان، مانند روسيه و يا گرجستان، بدون در نظر گرفتن عوامل گوناگون ديگر، تا موضوع بخشهاي جداييطلب حل نشود، امكان پاگيري مردمسالاري پايدار، دور از دسترس خواهد بود. از سوي ديگر، طرح مسايل غير واقعي و ضروري كه سبب انحراف و يا كاهش نياز عمومي به برقراري نظم مردمسالاري آزادانديش شود، نتيجهاي به جز طولاني كردن بدون دليل بحران همبستگي نخواهد داشت. تيرههاي ايران آيا تيرههاي گوناگون ايراني با مسالهاي جز از آنچه كه تمامي ملت ايران با آن دست به گريبان است، يعني نبود حاكميتها روبرو است؟ آيا خواستي واقعي و خودجوش براي سرنوشتي جدا از پيكرهي ملي ايران وجود دارد؟ آيا مسايلي از اين دست كه طرح ميگردد، خواست واقعي تيرههاي ايراني است و يا تنها بازتابي است از برداشتهايي كه با واقعيات تاريخي ايران همخواني ندارند؟ در اين باره تنها ميتوان به دو واقعه، در بحرانيترين دوران سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران، پس از جنگ جهاني دوم اشاره كرد و بر مبناي تجربههاي تاريخي به نتيجهگيري رسيد. نخست، هرچند گفتهاي است تكراري، اما بايد اين حقيقت را در نظر گرفت كه قدرتهاي استعماري به ويژه بريتانيا و شوروي، براي كاستن از همبستگي ملي، هميشه بر تفرقهافكني و جدايي اقوام در ايران كوشيدهاند. آنان هميشه از ستمي كه بر اقوام ايراني رفته است، سخن گفتهاند، اما هرگز از راهحل آن كه برقراري مردمسالاري است سخني نگفتهاند. با وجودي كه نظام حكومتي انگلستان، دموكراسي ليبرالي و شوروي در پي برپايي ديكتاتوري پرولتاريا، و در نتيجه، در دو قطب مخالف هم بودند، اما همواره ما شاهد همنوايي و همكاري آنان بر ضد منافع و همبستگي ملي ايران به بهانه حمايت از «مليتهاي ايراني»، بودهايم. وقايع آذربايجان را در سالهاي 24 و 25 كه با مداخلهي مستقيم ارتش سرخ به وجود آمد، در نظر آوريم. حكومت خودمختار مورد نظر شوروي در آذربايجان و كردستان، چيزي بيش از يك تشكيلات دستنشانده نبود كه به بهانهي اعادهي حقوق از دست رفته ملتهاي جداگانه، با زباني متمايز؟! انجام گرفت. در اين توطئه، انگلستان همراه با شوروي (و البته همراه با همكاري سرسپردگان وابستگان داخلي هر دو كشور)، با تمام توان وارد شدند. اين همگامي به قدري شديد بودكه سفير وقت آمريكا در ايران چندين بار اين مطالب را به واشنگتن ابراز ميدارد. به يك سند توجه كنيم: در تاريخ 10 ژانويه 1946 (20 دي 1324) در بحبوحهي وقايع آذربايجان، سفير آمريكا در تهران، دربارهي فعاليتهاي دو متحد كشور خود در جنگ جهاني، به اين جمعبندي ميرسد: «دولت انگلستان، امكان برقراري توازن در برابر آذربايجان خودمختار تحت سلطه روسيه را به وسيله خوزستان خودمختارِ تحت سلطه انگلستان تصور ميكند»1 بايد توجه كرد كه هيچكدام از دو قدرت استعمارگر، احترام به حقوق بشر، دموكراسي و حاكميت قانون را تجويز نميكنند. هر دو خودمختاري و ضربه زدن به همبستگي ملي را راه نجات «ملتهاي تحت ستم» ميدانند. در اين باره ابراهيم حكيمي، نخستوزير به تقيزاده، سفير ايران درا نگليس و نماينده ايران در سازمان ملل در تلگراف رمزي به تاريخ 10/11/24 مينويسد: «... سفير انگليس موافقت نميكند و ميخواهند دولت به زبانهاي تركي، كردي و عربي كه نام آنها را اقليت گذاردهاند رسميت دهد...»2 بدون وارد شدن به دلايل شكست چنين توطئهي نيرومندي كه با همنوايي دو قدرت فاتح جنگ جهاني و عمال داخلي آنان بر ضد همبستگي ملي و تماميت اراضي ايران شكل گرفته بود، واكنش «ملتهاي تحت ستم» برخلاف انتظار آنان بود. با خروج نيروي نظامي شوروي، حيات حكومت خودمختار كه از كمترين حمايت مردمي هم برخوردار نبود، به سرعت در هم پيچيده شد و فرو پاشيد. وقايع آذربايجان ثابت كرد كه همبستگي ملي، ضمن دارا بودن ريشهاي بسيار كهن، از توان بيشتري نسبت به اختلاف در زبان محاورهاي برخوردار است. همچنين، در حمله صدام به ايران كه در يكي از بحرانيترين دوران تاريخ معاصر ايران اتفاق افتاد، بار ديگر ثابت شد كه اختلاف در زبان ميان تيرههاي ايراني، دليلي بر جداييخواهي نيست. با اينكه نيروهاي نظامي عراق توانست به سرعت خود را به دروازههاي اهواز برساند، كمترين همبستگي از جانب ايرانيان عرب زبان با نيروهاي متجاوز مشاهده نشد. اين مردم شهرها و روستاهاي خوزستان بودند كه بيش از رسيدن نيروهاي نظامي ايران، در مقابل اين تجاوز به طور خودجوش دست به مقاومت زدند. پارهاي از اين نيروها، عرب زبان بودند. لازم است توجه شود كه ايرانيان عرب زبان و ديگر تيرههاي ايراني، در اين واقعه يك بار ديگر همبستگي ملي خود را به نمايش گذاردند اما در بارهي برخي گروههاي سياسي تشنهي قدرت، قضيه عكس بود. فدراليسم و مردمسالاري چگونه ميتوان اين همبستگي را استحكام بخشيد؟ پاسخ به اين پرسش عبارت است از برقراري نظام مردمسالاري آزادانديش كه حقوق فردي و گروهي را حفظ كرده و با خود دادگستري مستقل را به ارمغان آورد. اما بايد در نظر داشت كه ارزشهاي آزادانديشي. حافظ حقوق فردي است نه آنكه حقوق بيشتري را براي برخي ضمانت كند. هر نوع خطكشي و جدايي به همراه خود خواستهايي جدا و بيش از بقيه، طلب ميكند. تقسيمات كشوري به صورت فدراليسم و در صورت حادتر آن، با مناطقي خودمختار، خواستار قدرتي بيش از ديگر نقاط كشور خواهند شد. به تجربهي فدراليسم در آمريكا كه جامعهاي است ليبرال با دموكراسي جا افتاده، نگاه ميكنيم. در آمريكا با اتحاد كلنيها، در محدودهي خاصي، ايالتها به وجود آمدند و از اتحاد ايالات، كشور به وجود آمد. بر اين مبنا، ايالات بدون توجه به جمعيت و يا توان توليدي، به صرف اينكه يك واحد حقوقي مجزا بودند، بسياري از امتيازات خود را حفظ كردند. هر ايالت داراي دو نماينده در مجلس سناست و دورهي نمايندگي شش سال است. شهر واشنگتن به عنوان پايتخت، بيطرف بوده و نمايندهاي ندارد. بدينسان كاليفرنيا با جمعيت 33871648 نفر داراي دو نماينده (و يا هر 17 ميليون نفر يك نماينده) و ايالت وايومينگ با 493782 (و يا هر 247 هزار نفر يك نماينده)، نيز دو نماينده دارند.3 به عبارت ديگر هر فرد در ايالت وايمينگ 69 برابر يك آمريكايي كه در ايالت كاليفرنيا زندگي ميكند، قدرت تاثيرگذاري بر انتخابات را دارد. قدرت تاثيرگذاري يك فرد در ايالت وايومينگ، بر انتخابات مجلس سنا چندين و چند برابر تاثيرگذاري فردي است كه در شهر واشنگتن زندگي ميكند. اگر از جنبهي اقتصادي نگاه كنيم به همين نتيجه، ميرسيم. كاليفرنيا ششمين قدرت اقتصادي جهان و با يك تريليارد و سيصد و سي ميليارد دلار توليد ناويژهي داخلي، همانقدر در مجلس سنا حضور دارد كه ايالت ورمونت با 18 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي. شهر واشنگتن با 60 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي، هيچگونه حضوري در مجلس سنا ندارد.4 در انتخابات رياست جمهوري در سال 2000، نامزد انتخاباتي كه بالاترين راي را در سطح كشور به دست آورد، به مقام رياستجمهوري دست نيافت. كسي كه بالاترين امتياز انتخاباتي ايالات را به دست آورد به اين مقام انتخاب شد. روشن است كه فدراليسم در آمريكا، به حريم دموكراسي كه تضمين كننده برابري در حق انتخاب كردن و شدن دارد، تجاوز كرده است. بايد توجه كرد كه مرزبندي ايالات مختلف آمريكا بر مبناي قومي و زباني نبود. اما با اين همه امتيازات زيادي را براي خود حفظ كرده است. ميتوان تصور كرد كه اگر عامل قومي و زباني هم در آن مداخله داشت، تضمين حقوق بيشتر، تا كجا ميتوانست پيش رود. به نمونههاي كبك در كانادا و باسك در اسپانيا توجه شود كه به نظر ميرسد حتا خودمختاري هم ديگر، كافي نيست. پايه خودمختاري و يا فدراليسم، عبارت از مجزا بودن و امتيازات ويژه داشتن است. از اين رو، هميشه اين مساله با يك دسته مسايل اقتصادي، همراه است كه در نهايت، حق ويژه نسبت به درآمد كشور و سهم بيشتر در هزينه كردن آن است. امروزه اين امر به شدت خود را در عراق نشان ميدهد، بدون اينكه بخواهيم همبستگي ملي در عراق را با ايران بسنجيم. قسمتهاي كردنشين خواستار تمامي درآمد و يا حداقل بخش عمدهي درآمد نفت هستند. همچنين، خواستار درآمدهاي گمركي منطقه خود كه همجوار كشورهاي ديگر است، ميباشند. اين تقسيم درآمد بدون در نظر گرفتن اولويتهاي كشور است. يا اين حقيقت كه بسياري از نقاط داراي منبع درآمد خاص نبوده و براي ايجاد اشتغال در آن مناطق، نياز به سرمايهگذاري بيش از معمول دارد كه تنها دولت مركزي خواهان انجام آن است. نمونه بارز در ايران بلوچستان است كه منابع طبيعي همترازي مانند نفت نداشته و سرمايهگذاران خصوصي، شايد رغبت كمي براي سرمايهگذاري دارند. از سوي ديگر، خوزستان ميتواند در مورد تنها منبع ارزي كشور ادعاي بسيار بالايي داشته باشد. اين حركت درست برعكس خواست ملت ايران كه كاستن از كانونهاي تنش باشد، حركت ميكند زيرا به دنبال خود اختلاف درآمد بالاتري در نقاط مختلف كشور، به همراه خواهد آورد. مسايل ديگر اقتصادي مانند نظام مالياتي و طريق تقسيم آن، برخورد و تعارض آن با دولت مركزي از ديگر موارد است. مسايل حقوقي كه هرگونه خطكشي و در نهايت امتياز بر مبناي قومي و زباني ايجاد ميكنند و جدايي دستگاههاي حافظ نظم عمومي و اجراي قانون و تقسيم آن به وظايف در حد دولت فدرال و مركزي، كانون مساله آفرين دايمي خواهد بود. قدرت دولت مركزي به طور دايم به چالش طلبيده خواهد شد. دوبارهكاري، تعارض و برخورد، اجتنابناپذير خواهند بود. موارد اختلاف بين قوانين محلي و مركزي چگونه حل خواهد شد؟ آيا قوانين مركزي بر قوانين فدرال برتري خواهند داشت يا خير؟ اگر پاسخ مثبت باشد كه باز هم «ستم بر ملتها»؟! پابرجاست. اگر قوانين محلي دست بالا را داشته باشد كه در آن هنگام، ايالات مختلف داراي قوانين متفاوت خواهند بود. اين امر هماكنون در آمريكا هر روزه مشاهده ميشود. به عنوان نمونه قوانين ازدواج، طلاق، سرپرستي كودكان، تقسيم دارايي خانواده در هنگام طلاق و بسياري از موارد ديگر در ايالات مختلف متفاوت است كه خود مسايل بسياري ايجاد كرده است. حقوق «اقليتها» در اين واحدهاي خودمختار و «تحت ستم» قرار گرفتن آنان، مسالهاي خواهد بود كه دور از تصور نيست. تقسيمات كشوري مردمسالاري آزادانديش پايدار بايد از پايين، يعني از محل زندگي ريشه دوانده تا به سطوح بالاتر برسد. تقسيمات كشوري در اجراي گسترش دموكراتيك امور و تمركززدايي، بايد در سطح زيستگاه باشد. اداره هر زيستگاه در محل و ضامن آن شوراي محلي خواهد بود. بدينترتيب، دو پايه اصلي مردمسالاري كه مشاركت و آزادسازي باشد، خواهد توانست در درازاي زمان ريشه دوانده و به سوي سطوح بالاتر حركت كند. نبايد تنها وجه آزادسازي را در نظر گرفت و مشاركت كه مفهوم آن از سطح محلي آغاز ميگردد، به دست فراموشي سپرده شود. بدون مشاركت همه جانبه ملت، مردمسالاري لنگ خواهد زد. پس، تقسيمات كشوري برپايهي جلب مشاركت عمومي و تمركززدايي بايد انجام گيرد و در نهايت با هدف افزايش همبستگي ملي كه بتواند جامعه را آماده پاسخگويي به توان بالقوه ايران، نمايد انجام گيرد. جهان پيشرفته، در حال ادغام بيشتر در يكديگر و ايجاد همبستگي بيشتر، ميان جوامع خود هستند. روند اين جهان در جهت برداشتن خطكشيهاست. به نمونهي اروپا توجه كنيم. كشورهاي اين قاره تا پايان جنگ دوم جهاني، سدهها در نبردهاي خونين و خانمان برانداز درگير بودند. با برقراري مردمسالاري آزادانديش و پاگيري اقتصاد بر مبناي بازار در اروپاي غربي، اين كشورها توانستند در آغاز بازار مشتركي براي كالاهاي خود به بوجود آورند كه در حال حاضر تبديل به اتحاديه اروپا شده است. كشورهاي اروپاي شرقي كه تنها تا پانزده سال پيش در مقابل نيروهاي غربي صف كشيده بودند، برخي از آنان اكنون وارد اين اتحاديه شدهاند. مردمسالاري توانسته است همبستگي لازم براي برداشتن گمركات، آزادي بازرگاني و سرمايهگذاري، آزادي حركت نيروي كار و در بخش عمدهاي از آن برقراري نظام يكسان پولي را فراهم كند. مردمسالاري، نيروي محرك براي برداشتن امتيازات، مرزها و كاستن دايم از خطكشي را فراهم كرده است. در ميان اين كشورها، با وجود تمام خصومتهاي تاريخي و قتلعامهاي صورت گرفته در گذشته نه چندان دور، اينك در سايه مردمسالاري، همبستگي رو به استحكام است. ما در ايران اين همبستگي را از گذشتههاي بسيار دور داشته و داريم كه با ملات تاريخي هزاران ساله، پرتوان و استوار شده است. وظيفهي ما، كوشش در نگاهداري اين موهبت است كه به آساني به دست نيامده است. در پرورش آن بايد بكوشيم. خواست تاريخي ملت ايران يعني دسترسي همزمان به استقلال و آزادي در سايه استحكام همبستگي ملي است كه به نوبه خود در گرو، ريشهگيري مردم سالاري است. ايران وظيفه دارد كه نه تنها مردمسالاري را در چهارچوب مرزهاي سياسي خود برقرار كند، بلكه در راستاي افزايش امنيت ملي، با تمام توان در برقراري مردمسالاري در كنار مرزهاي خود كوشش كند. چنين امري در حال حاضر بسيار دور از دسترس است. از اين گفته، كوچكترين نظري درباره تغيير مرزها و يا ادعاي سرزميني نبايد برداشت شود. اما بر مبناي منافع دراز مدت ملي و دفاع از حقوق تيرههاي ايراني كه در خارج از مرزهاي سياسي كشور زندگي ميكنند (به طور مشخص بايد از آذريها و كردها نام برد) بايد به كوشش پيگير خود ادامه دهد. ايران و تمامي منطقه به برقراري مردمسالاري و حكومت قانون، بيش از هر چيز ديگر نياز دارند.
پينوشتها: 1ـ اسناد وزارت خارجه آمريكا، 791.91/1.1046 Telegram, The Ambassador in Iran (Murray) to Secretary of State, Tehran, January 10, 1946 2ـ نمره 4910 كه طي شماره 225 در تاريخ 10/11/1384 در وزارت خارجه به ثبت رسيده است. 3- آمار سرشماري رسمي آمريكا، بر مبناي موقعيت آوريل سال 2000 4ـ US Bureau of Economic Analysis
برگرفته از :مركز پژوهش هاي كاربردي
به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com نقشهء جدید ایران بدون دریای مازندران و خلیج پارس...! هشداری به میهن پرستان پاینده ایران یاران گرامی و میهن پرست همانگونه که می دانید این روزها روزهایی تلخ و دشوار برای ایران و ایرانی است.دست های دشمنان در چیدن دسیسه های ضد ایرانی سخت بکار است.از همه مهمتر و آشکارتر توطئه های شیخک نشین امارات و دیگر هم پیمانان عرب آن در نامیدن خلیج پارس با نام غیر واقعی خلیج عرب و همچنین ادعاهای واهی نسبت به سه جزیره همیشه ایرانی است.این موضوع که اقدام علیه امنیت ایران و تمامیت ارضی مام میهن است با پاسخ محکم و بجای جامعه ایرانی روبرو گشته است و این پاسخ ها و مقاومت هاهمچنان ادامه دارد که نمونه آن گردهمایی هایی در برابر سفارت امارات در تهران و نیز تومار اینترنتی( که تا امروز بیش از 760 هزار امضا بر آن نقش بسته) در دفاع از نام خلیج پارس و زدودن نام خلیج عربی از روی برنامه گوگل-زمین کمپانی بزرگ گوگل می باشد. اما با دوستان سخنی از روی دوستی وبرای آگاهی آنان دارم: چندی است که در برخی از تارنماها، برنامه های ماهواره ای و همچنین نشریات اینترنتی اپوزیسیون خارج نشین دیده می شود که نقشه ایران را بدون خلیج پارس و دریای مازندران نشان می دهند که همه ایران دوستان را نسبت به این موضوع مهم توجه می دهم که اینگونه برخورد با نقشه ایران در آینده خطرات مهمی را متوجه ما میکند.همانگونه که هر اثرِ اینگونه ای می تواند در آینده دستاویز حمله ای دیگر علیه تمامیت ارضی ایران قرار گیرد، باید گفت که رسم نقشه ایران بدون خلیج پارس و همچنین دریای مازندران در رسانه های پر مخاطب ماهواره ای یا از سوی هواداران مهمترین آلترناتیو مخالف حکومت ایران را چگونه می توان تفسیر کرد؟ این گونه اقدامات چه تفاوتی با شرکت رییس جمهور نادان ایران در کنفرانس کشورهای اتحادیه عرب و نشستن زیر تابلوی "کنفرانس همکاری کشورهای خلیج عربی!( المجلس للتعاون الدول الخلیج العربیة) دارد.ما در پی گردآوری یک میلیون امضا برای برداشته شدن نام خلیج عربی در گوگل-زمین (google earth)هستیم ولی امروز مبازران راه آزادی ایران دو دریای ایرانی را از نقشه ها زدودند!!!این کار یا از روی غرض وزری و آگاهانه و یا از روی ناآگاهی و بدون غرض است که در هر دو صورت تبعات منفی در پی خواهد داش و مخالف با منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران می باشد .همانگونه که این دو دریا جزیی از سرزمین ما هستند، ترسیم نکردن آنان در نقشه کاری خطا و نادرست است و اصولا این نقشه، نقشه ایران نیست. ما با دستان خود سرزمین خود را کوچک تر می کنیم و فریاد خود را بر سر کشورهای بیگانه می زنیم؟ اندیشه پان ایرانیسم سالهاست که در پی بازپس گیری سرزمین های ایرانیست که استعمارگران بیگانه بیش از دو قرن است که آنها را به اسارت برده اند و تلاش دارند آهسته آهسته بخش های دیگری از سرزمین ما را به یغما برند و ما یکباره خلیج پارس را با همه جزایر و 50 درسد دریای مازندران را به یکجا بخشیدیم و ناآگاهانه به یاری آنان رفتیه ایم...؟؟!!همانگونه که نمی توان نقشه کنونی ایران را بدون آذربایجان یا خوزستان یا کردستان ویا سیستان و بلوچستان و مهمتر از آن نقشه ایران بزرگ را بدون چچن و قفقاز و بحرین و آریانا(افغانستان) و دیگر سرزمین های ایرانی اسیرشده نقاشی کرد، بدون دریای مازندارن و خلیج فارس هم نمی توان ترسیم کردچرا که این دو دریا نیز بخشی از ایرانزمین هستند.اگر امروز بر سر این اشتباهات در ظاهر کوچک ولی بسیار بزرگ حساس نباشیم و واکنش نشان ندهیم فردا دامنه این بی مسئولیتی بسیار گسترده ترخواهد شد.ما گاه نادانسته عملی خطا و در خلاف منافع و مصالح ملت ایران را انجام می دهیم اما بجاست که هر آینه که آگاه گشتیم دگر باره آنرا تکرار نکنیم و در جبران آن بکوشیم. در پایان از همه آنانی که قلبشان برای ایران می تپد خواهش می کنم به هیچ روی نقشه ایران بدون این دو دریا در تارنماها و نوشته های خود و هر جایی دیگر بکار نبرده و به آنانی که این نقشه ی مجعول را بکار میبرند نیز هشداری و بیداری دهند. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکیمت ملی |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران هرجا کرد است آنجا ایران است ( بارزانی )
رهبر رستاخیز و رئیس پارت دموکرات کردستان عراق - ملا مصطفی بارزانی به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نقش برجستهي پان ایرانیست ها در ملی شدن صنعت نفت دكتر هوشنگ طالع ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
بدلیل فیلتر شدن این تارنما در برخی شهرها همزمان تارنمای جدیدمان هم بروز می گردد. کلیک کنید
شبی که آینه بی جرم سنگباران شد
دكتر عاملي تهراني که بود؟ 1.دكتر محمدرضا عاملي تهراني در 10 دي ماه 1306 خورشيدي در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان امير معزي و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون و ايرانشهر به پايان رسانيد و در دانشكده پزشكي به تحصيل پرداخت و به اخذ درجه دكترا در زمينه بيهوشي نائل گرديد. 2. در سال 1344 به عضويت هئيت علمي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران برگزيده شد و در دانشكده پزشكي تدريس ميكرد. دكتر عاملي تهراني در دوره بيست و دوم از مهاباد و در دوره بيست و چهارم از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد. 3. دكتر عاملي تهراني كه قائم مقام دبير كل حزب پان ايرانيست بود هنگام طرح ِ لايحه (1) بحرين در مجلس شوراي ملت دولت را استيضاح كرد و به همين جهت در دوره بيست و سوم هيچ يك از پان ايرانيستها به مجلس راه نيافتند. فقط دكتر فضلالله صدر كه در همين جريان از حزب پان ايرانيست جدا شد و حزب ايرانيان را تشكيل داد انتخاب گرديد. 4. دكتر عاملي تهراني هنگام دبير كلي دكتر باهري در حزب رستاخيز ايران به قائم مقامي دبير كل انتخاب شد و در دولت شريف امامي به وزارت اطلاعات و در دولت ارتشبد ازهاري به وزارت آموزش و پرورش منصوب گرديد. 5. هنگام شركت در دولت شريف امامي براي بررسي وضع آتش زدن سينما ركس آبادان به آن منطقه رفت و گزارشي تهيه كرد كه آخوندها را مسئول آن دانست ولي دولت وقت مصلحت انتشار گزارش او را نديد وي بعد از انقلاب دستگير و به خاطر همين گزارش هم به جوخه اعدام سپرده شد. 6. دكتر عاملي تهراني هيچگونه ثروت و اندوختهاي نداشت و با مصادره اموال او و بستگانش اگر مختصر ثروتي هم داشت به يغما رفت. همسر شريف و فرزندان او در مضيقه كامل بودند و نميدانم در چه وضعي هستند؟ (همه دارایی ایشان یک ماشین پیکان و تعدادی کتاب بود.ایشان در خانه ءکرایه ای زندگی میکرد) دكتر محمدرضا عاملي تهراني انساني بزرگوار و پزشكي برجسته و سياست پيشهاي خوشنام در دوره بيست و دوم مجلس شوراي ملي كه يك گروه پنج نفري از حزب پان ايرانيست انتخاب شده بودند دكتر محمدرضا عاملي تهراني چهره درخشاني در مجلس شوراي ملي بود كه هر بار به سخن ميپرداخت حس احترام همگان را جلب ميكرد. او را انساني شريف و فردي ممتاز و با سواد و منصف و منطقي شناختم. با اين كه نماينده مخالف دولت بود به قدري در بيانات او استدلال و منطق وجود داشت كه حتي دولتيها هم او را تحسين ميكردند زيرا كه او ذرهاي از جاده انصاف و حقيقت منحرف نميشد. اهل هو و جنجال و تظاهر و خودخواهي و عوام فريبي نبود. "دکتر مصطفا الموتی"- نیمروز- شماره 785 - خرداد 1383 (1) نکته بسیار مهم این است در مورد بحرين نه طرح و نه لايحهاي به مجــلس داده شد و صرفاً يك گـــزارش دولت بود كه نيازي به تصويب نــــداشته و قــانوني نيز نميتوانست باشد. *** جريان محاكمه و اعدام زنده ياد دكتر محمدرضا عاملي تهراني به قلم دکتر علیرضا نوریزاده ****** داستان پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان ***** منصور وار گر ببرندم به پاي دار.... هرگز چهرهاش با آن روشناييهاي مهر و عاطفه، آلوده به ظلمت، التماس و التجا نشد. دكتر از آن دست انسانها بود كه مرگ را لحظه رسيدن به خلوت آزادي ميدانند نوعي شوق داشت براي پيوستن به آرامش فنا شدن. اگر چه عارف نبود و هفت منزل را نرفته بود اما شايد چون «عطار» يك شبه نوري در دلش تابيده بود از فره حافظ ايران و از بركت همين استحاله بود كه هفت منزل و شهر را يك شبه ميپيمود و منصور وار زير سردار «اناالحق» ميزد. يادم نميرود روزي را كه در مقام وزير اطلاعات كابينه شريف امامي به من و يكي از دوستانم در اطلاعات تلفن زد. دوست من نسبت به پروندههايي كه با دكتر در جنبش پان ايرانيسم داشت، شيفته او بود و ميخواست به من بقبولاند كه اين يكي از دسته «حضرات نو نوار شدههاي نفتي» و از جمع عقابان و زاغان و بازان اوپك نيست! به ديدنش رفتيم. يك بار ديگر در مجلسي كه شريف امامي با سردبيران مطبوعات داشت دقايقي او را ديده بودم. خيلي صميمانه از چند نوشته من ستايش كرده بود. و بويژه در مورد مطلبي كه پيرامون «تعديات و ظلم، دواير دانشجويي سفارتخانههاي ايران در خارج نسبت به دانشجويان» نوشته بودم، اظهار داشت اين نوشته را به آقاي شريف امامي دادم و ايشان دستور دادند كه كليه پاسپورتهاي دانشجويان بدون توجه به ايدئولوژي سياسي تمديد شود. يك بار ديگر ديده بودمش، اما اين بار در دفترش، همراه با دوست هم قلم بدون حضور ديگري نشسته بوديم. بيمقدمه گفتم: آقاي دكتر عاملي روزگاري شما براي ما مظهر پاكي و وطنپرستي بوديد و حضور شما در حزب رستاخيز براي ما قابل قبول نبود. حداقل خودتان ميدانستيد طرح ساختن حزب واحد پيشنهاد تودهايهاي سابق و لاحق است. چرا قبول كرديد؟ با همان لبخند جاودانه كه هرگز از لبانش ترك نميشد، گفت: بله حزب يك اشتباه بزرگ بود ولي من هميشه گمان ميكردم كه ميتوان از درون آن يك جمع انديشمند معتقد به عدالت اجتماعي بيرون آورد و با بهرهگيري از امكانات حزب، زمينه را براي تربيت سياسي مردم فراهم كرد. اما متاسفانه بعد از چندي حزب به تشكيلات «بوروكراتيك فاميلي» تبديل شد. دكتر عاملي خيلي حرف زد. برايمان گفت كه وقتي وزير شده بود بيخبر از اين گزينش در روستايي شمالي گرم مطالعه بوده و چون «پادشاه وطنم دستور داد: حالا كه كشور به شما نياز دارد بايد در اين سنگر انجام وظيفه كنيد...» پذيرفتم. از آن روز با صراحت اعلام كرد: از اين پس مطبوعات و وزارت اطلاعات دو دوست و همدل خواهند بود. سانسور لغو شده، و ما فقط پشتيبان شما خواهيم بود. وقتي ميخواستيم از او جدا شويم، دكتر پروندهاي را از كشو ميزش بيرون آورد و گفت: ميخواهم موضوع بسيار مهمي را با شما در ميان بگذارم. شگفت زده نگاهش كرديم با ما؟ بله. دو روز قبل همه شما خبر دستگيري شخصي به نام «عاشور» را در عراق و تحويل شدن او به دولت ايران را منتشر كرديد. و البته اشاره كوتاهي هم داشتيد كه اين شخص عامل به آتش كشيدن سينما ركس آبادان است. اين پرونده شرح بازجويي اوست و همه مدارك و مستندات مربوط به اين جنايت و مسببين و مجريان آن در اينجا گردآوري شده است. دوست من از جايش برخاست و به طرف ميز دكتر رفت تا نگاهي به پرونده بياندازد. دكتر عاملي خود پرونده را باز كرد و گفت: بله من با بحث و جدل زياد با آقاي نخست وزير و تيمسار مقدم جلوي انتشار اعترافات عاشور را گرفتهام. پرسيدم: چرا؟ دكتر پاسخ داد: چون او از نخستين لحظات بازجويي با دقيقترين جزييات گفته است كه طرح آتش زدن سينماها در منزل امام خميني در نجف تدارك شده و او و سه تن ديگر كه دستگير شدهاند به پنج هزار دينار عراقي و يازده هزار دلار جهت انجام ماموريت تخريبي خود به ايران آمدهاند. مواد منفجره و آتشزاي مورد نياز آنها را شخصي به نام فواد كريمي در آبادان در اختيارشان گذاشته. باور كردني نبود ولي مداركي كه دكتر در اختيار داشت جاي انكار باقي نميگذاشت كه با حضور احمد خميني، شيخ هادي غفاري و هادي مدرسي فاجعه سينما ركس برنامهريزي شده و بعد از اجراي برنامه نيز بر طبق اوراقي كه از همدستان فواد كريمي و عاشور به دست آمده بود، با نقشهاي دقيق، دولت به دست داشتن در اين كار متهم ميشد. جالب اينكه در يكي از دهها اعلاميههاي كه از خانه فواد كريمي به دست آمده بود و يك هفته پيش از به آتش كشيده شدن سينما در چاپخانه (حصيري) خرمشهر به چاپ رسيده بود جملاتي چنين به چشم ميخورد (سلام بر ملت قهرمان و مسلمان ايران، جلادان شاه بار ديگر جنايت تازه مرتكب شدند و هنگامي كه به همت جمعي از دانشجويان، مردم مبارز آبادان مشغول تماشاي فيلمي از جنايات شاه بودند سينما را به آتش كشيده و به دستور رييس شهرباني جلاد آبادان درهاي سينما را به روي مردم روزهرا بستند.) دكتر عاملي سپس اعترافات رييس چاپخانه را كه در مقابل هفتاد هزار تومان اعلاميهها را يك هفته قبل از فاجعه سينما به چاپ رسانده بود به ما نشان داد. پشتم درد گرفت. به ياد آوردم چگونه تبليغاتي جهنمي خميني تقريباً به همه مردم حتي طرفداران دولت تلقين كرده بود كه آتش زدن سينما ركس كار ساواك و شهرباني بوده است. حال آنكه اگر در شرايط هيستريك آن روز اين مسئله بررسي ميشد با توجه به سابقه كار (آتش زدن سينما قم) روشن ميشد كه دولت هرگز از اين كار نفعي نبرده است و با توجه به اين كه در سينما ركس فيلم (گوزنها) را نشان ميدادند مسئله نمايش فيلم ضد رژيم نيز از پايه و بن بياساس بود. با توجه به اين مدارك از دكتر عاملي پرسيديم: به چه دليلي اينها منتشر نشد؟ با حالتي متاثر گفت: متاسفانه با توجه به جوي كه ايجاد كردهاند براي ما مسلم بود كه مردم حرف ما را قبول نخواهند كرد، از طرفي آقاي شريف امامي نمايندگاني نزد روحانيون فرستاد و عين اين مدارك را به آنها داده است آنها قول دادهاند پس از بررسي كلي نظر خود را ابلاغ كنند. من فكر ميكنم كساني مثل آقاي شريعتمداري كه با ديدن اين مدارك به گريه افتادند و خميني را لعنت كردند، مسلماً واكنش نشان خواهند داد. ما امروز اگر مدارك را منتشر كنيم بدون آنكه پشتوانه كافي داشته باشيم، مسلماً به عنوان توطئه عليه روحانيت و توهين به مرجعيت شيعه مورد خشم مردم قرار ميگيريم، وقتي مردم زلزله را به ما نسبت ميدهند معلوم است كه آتش سوزي سينما را به دستور خميني باور نخواهند كرد. آن روز خيلي بحث كرديم و در پايان هر سه اعتقاد داشتيم كه مدارت بايد منتشر شود. يكبار ديگر عامل را در شبي ديدم كه بر پاي سند آزادي مطبوعات همراه با آزمون و نمايندگان مطبوعات امضاء گذاشت و فردا روزنامهها نوشتند: پايان سانسور! يادم هست روزي كه توطئه آتش زدن تهران در آن يكشنبه شوم به انجام رسيد نخستين نقطهاي كه به آتش كشيده شد وزارت اطلاعات بود و مخصوصاً دفتر وزير را سوزانده بودند تا همراه نقشها و يادها، پرونده آتش سوزي سينما ركس را كه دكتر عاملي تهراني، در اختيار داشت به شعلهها بسپارند و ننگ افشاي اين راز را از دامان عاملانش پاك كنند. دو هفتهاي بود كه آقاي خميني قدرت را در دست داشت، نخستين تير بارانها 4 ژنرال را در خون نشانده بود حالا همه نگران بودند و هر روز هر كه در گذشته نقشي هر چند صالح در اداره امور داشت بيمناك و مضطرب چشم انتظار بود كه سراغش بيايند. بعد از ظهر يك روز اسفند بعد از گفتگويي طولاني با بزرگان همراه با يكي از بستگان دكتر عاملي به ديدنش رفتيم. بازرگان افسوس ميخورد كه چرا بايد اين آدم با رژيم قبلي همكاري كند حال آنكه او از صالحين است. همين گفته براي ما قوت قلبي شد كه دكتر همين روزها آزاد ميشود، مطمئن بوديم حتي در يك دادگاه بلشويكي هم عاملي از هر مجازاتي معاف است. تازه شروع كرده بودند زندانيها را در قصر و اوين مستقر كردن، اما عاملي بين آنها نبود. به صباغيان تلفن كرديم. شماره برادرش را داد مكه با محمد غرضي زير نظر برادران چمران ساواك را تحويل گرفته بودند با كميته (فردوست) و يكي از روساي نظامي ساواك مشغول منظم كردن اسناد و بيرون بردن مدارك وابستگي بعضي از روحانيون انقلابي!! و سران رژيم به ساواك بودند. صباغيان بعد از چند پرس و جو تاييد كرد كه دكتر عاملي در كميته سلطنت آباد است. به راه افتاديم و بعد از ساعتي در يكي از اطاقهاي ضلع شمالي ساواك، او را ديديم. ناسيوناليست بزرگ، ايران چشمانش از اشك پر ميشد و سرود اي ايران به لرزهاش ميآورد. لباس كارگري به تنش كرده بودند با جاور و سطلي در دست. آنقدر در همين چند روز لاغر شده بود كه نميشد او را شناخت. موقع ملاقات دو يا سه پاسدار كه از خطابشان به يكديگر به عنوان رفيق كجايي هستند ميشد فهميد بالاي سر دكتر ايستادهاند و وقتي تاثر مرا ديدند، يكيشان گفت: رفيق به حال اينها متاثر ميشوي؟ اينها زالوهايي هستند كه خون خلق را مكيدهاند! دكتر نگاهي به آنها كرد و گفت: من خون خلق را مكيدهام؟ و بعد بيآنكه اعتنايي به خنده آنها كند گفت: خردم كردهايد، فكرش را بكن با مسلسل مرا ميبرند تا توالتها را تميز كنم. زمينها را بشويم. فكرش را بكن! اينها همه معاود عراقياند كه دارند انتقام شكستهايشان را از ايرانيان ميگيرند... باور كن از زندگي خسته شدهام و.... نتوانستم طاقت بياورم، بيرون آمدم و ماجرا را به بازرگان گفتم، زنده ياد داريوش فروهر در مورد دكتر عاملي بدليل لحظات مشتركي كه در گذشته داشتند و خيلي تلاش كرد اما دكتر رازي با خود داشت كه نميشد حفظش كرد. ساعت 11 شب بود كه او را آوردند، آنقدر لاغر شده بود كه به زحمت خود را سرپا نگاه ميداشت. آن شب شومترين شب زندان قصر بود در بازجويي به دكتر عاملي قول داده بودند اگر در دادگاه سخني از سينما ركس نگويد حداكثر به دو سال زندان قابل عفو محكوم خواهد شد. آن شب خيلي از ژنرالها هم بودند. چهرههاي سياسي گذشته را نيز شكسته و ويران شده ميتوانستي ببيني. با اين همه چهره عاملي با همه ضعف و شكستگي، با همان لبخند جاودانه از ديگران متمايز بود. خلخالي رييس دادگاه بود. زوارهاي بازپرس و منشي و برادر خليل طهماسبي تروريست فدايي اسلامي و رباني املشي اعضاي دادگاه هادي غفاري نيز حاضر بود. ادعانامهاي كه عليه دكتر عاملي تنظيم شده بود آن قدر مسخره بود كه حتي تماشاچيان دادگاه كه اغلب پاسدار و يا از خانواده چريكها بودند خندهشان گرفت. (دكتر عاملي تهراني يكي از عوامل كشتار 17 شهريور، و از افرادي بوده كه پايههاي رژيم را مستحكمتر كرده و او با فساد اخلاق و ....) جملات را نميشنيدم. دكتر مثل سياوش پاكيزه و مطهر آماده بود كه به ميانه آتش برود. آرام برخاست و با شهامت تحسين بر انگيزي گفت: شما مرا محاكمه نميكنيد بلكه شما داريد ايران را محاكمه ميكنيد. سلمان پارسي ما شما را از جهالت و گمراهي بيرون آورد. امروز نيز انسانها را در سينما ركس زنده به گور كرديد و به آتش كشيديد تا از بوي گوشت سوخته پانصد ايراني سرمست شويد. دكتر ميگفت و ميخروشيد. چند بار خواستند ساكتش كنند حتي يك بار خلخالي گفت: به جاي اين حرفها توبه كن تا محكوم به زندان شوي و در زندان ما تبديل به آدم گردي! دكتر فرياد زد شما، شما مرا آدم كنيد مرا كه با يزدانم الفت و عشق دارم، آدم كنيد؟! ساعت 2 آراي را خواندند دكتر را به ده سال محكوم كرده بودند. برادر زاده بازرگان آمده بود كه به خلخالي دستور بازرگان را ابلاغ كند. روي كاغذي بازرگان با عجله نوشته بود (حجت الاسلام خلخالي با موافقت امام هيچكس را تير باران نكنيد و آقاي عاملي تهراني را به سلطنت آباد عودت دهيد). صداي تير بلند شد. همه وحشت زده به طرف حياط دويدند. دكتر روي زمين افتاده بود و خلخالي با هفت تيري كه از خانه هويدا دزديده بود بالاي سرش! يكي از افسران زنداني ساعتي بعد با چشم گريان گفت: وقتي دكتر را از دادگاه به سلول باز ميگرداندند خلخالي گفته بود: توي وزيرهاي شاه تو خيلي خوشگل بودي.... لحظاتي بعد به دستور خلخالي او را به حياط آورده بودند و قبل از بقيه كساني كه قرار بود اعدام شوند، به دست خود خلخالي تير باران شده بودند. ميگريستم و راه ميرفتم. تا سه راه زندان پياده آمدم. و جمله دكتر توي گوشم زنگ ميزد. آخرين جملهاش: به همسرم و به يارانم بگوييد ديگر به من نيانديشند فقط در انديشه ايران باشند! با درود به روان پاك دكتر محمدرضا عاملي تهراني (آژير)
علیرضا نوریزراده- ماهنامه روزگار نو -شماره 3- مرداد 81 **** سوگنامه كشته راه وطن آزاده ايران پرست «دكتر محمدرضا عاملي تهراني» گرچه آسان رفت چون برقي شتابان عاملي ليك نامش جاودان مانده به ايران عاملي چون شهابي با خط سرخي به اوج آسمان برد راه زندگاني را به پايان عاملي در طريق راد مردي كرده عمري زندگي پيشواز مرگ را رفته چو مردان عاملي سالها با خود كشيده پرچم ايران به دوش در بيابان بلا افتان و خيزان عامي در نبرد سهمگين با دشمن ايران زمين بارها رفته به كام نره شيران عاملي در حوادث چون عقابان پنجه بر ماران زده و از خطر يكدم نگرديده هراسان عاملي او همان آزاد كاندر نوجواني حمله برد بارها بر تانك دشمن سنگ كوبان عاملي روزهاي سخت و طوفاني ايران بيگمان سينه چون كشتي زده بر موج طوفان عاملي مرغ درياهاي طوفان بود و هرگز نارميد لحظهاي آسوده چون ساحل نشينان عاملي گاه در تبريز ياد خطه قفقاز كرد گاه در ملك خراسان ياد افغان عاملي گاه اندر بهبهان سر داده آهنگ عراق يا كه بحرين، آن در درياي ايران عاملي يك زمان با ياد مرو و ماوراء النهر و سند بلخ و خوارزم و سمرقند و بدخشان عاملي ياد باد آن دم كه در تبريز و آن شبهاي سرد رازها ميگفت با ايران پرستان عاملي دل غمين از فتنههاي انگليسان در جنوب هم پريشان از خيانته اي روسان عاملي ياد آن شبها كه با گفتار گرم و آتشين قصهها ميخواند با ايران پرستان عاملي داستان ميكرد از ايرانيان باستان سرگذشت رزم آن گردن فرازان عاملي سالها كوشيد تا با جادويي گفتار خويش بردمد اين ملت افسرده را جان عاملي روزگاري گر چو شيران بسته در زنجير بود هان كجا باكش شد از زنجير زندان عاملي واپسين دم نيز با خون آبياري كرد و رفت سرو آزادي به دشت شوره زاران عاملي كيش او ايران پرستي، رادمردي، راستي شيوه يعقوب ليث و سربداران عاملي در طريق راي و در راه عقيدت استوار همچنان كوه دماوند و بغستان عاملي سالها برده به سان قهرمانان وطن رزمها با تازيان و نابكاران عاملي پهلواني از ميان پهلوانان كهن مرد تنهايي ز نسل شهسواران عاملي داستاني نو ز آزاده سواران عاملي سينه از فرهنگ ايران داشت مالامال و گرم همچو آتش گاههاي آذرستان عاملي آنكه در راه وطن پيمان خونين بسته بود دادجان را بر سر آن عهده و پيمان عاملي ليك با جرم وطن خواهي روا هرگز نبود پس دهد بيگانه را اين گونه تاوان عاملي گفتهاي برجسته در تاريخ ايران زد رقم با خط خون جمله «پاينده ايران» عاملي سينه مالامال درد و اشك پنهانش به چشم دود آهش بر دهان چون كوه تفتان عاملي لحظه خاموشياش سرشار از گفتارها همچنان آرامشي از پيش طوفان عاملي اي وطن خواهان، وطن با ما جفاها ميكند ورنه كي قربان شدي اين گونه آسان عاملي رهروان رفتند و جانبازان سر و جان باختند زين ميان هر كس نشد، آنسان كه قربان عاملي اي عزيزان وطن مائيم بر راه شما آنچنان راهي كه برده تا به پايان عاملي ض – م (شهيد راه ايران زمين) آرمان خواه داند که فدای آیین گشتن تنها آرزوست "آژیر" |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
فرهنگ ملی مردمان در درازاي زندگي اجتماعي، با گزينشهايي از فرآيند خلاقيتهاي فردي، مجموعهاي را پي ريزي ميكنند كه، «فرهنگ» نام دارد. جمعيت، همچنان كه ويژگيهاي زيستي خود را از نسلي به نسل ديگر منتقل ميكند، «فرهنگ» را چونان يادماني اجتماعي، از نسلي به نسل ديگر منتقل ميسازد. پيوستگي عامل جمعيت با عامل فرهنگ، ژرف و گسست ناپذير است. فضاي فرهنگي، به گونهي تاروپودي پولادين، شكل دهندهي حركت جمعيت ميباشد. هر گاه دگرگونيهايي در جمعيت پديد آيد، جمعيت باقي مانده به حكم آن كه در دوران اين تار و پودر پولادين دست اندر كار خلق و ايجاد است، سرانجام قالب نهاده شده را پر ميكند. هر ملت كه بتواند فضاي فرهنگي خويش را از دستبرد حوادث در امان بدارد، دگرگونيهاي موقتي از نظر جغرافيايي يا جمعيتي كه در قالب تجزيه و پراكندگي براي آن كشور پيش آيد، توان آن را نخواهد داشت كه كل موجوديت آن ملت را به مخاطره اندازد. اما، بسيار ديده شده است كه ملتهايي با وجود بهرهمندي از يگانگي سرزميني، بر اثر دور شدن از آيين و فرهنگ ملي، رفته رفته راه نيستي در پيش گرفته و جاي خود را به مردمي كه از نظر فرهنگي نيرومند و خلاقتر بودند، سپردهاند. اين نوشتار با بهرهگيري از كتاب «ناسيوناليسم چون يك علم» نوشتهي آژير كه چندين بار از سوي انتشارات آرمانخواه در سالهاي گذشته منتشر گرديد، تهيه و تنظيم شده است. ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند ایران زمین ایرانی نژادها در چین به كوشش سرور مهرداد گستره نژادی و فرهنگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتا آنسوتر نیست و هم تبارهای ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی با دشواری های فراوان به زندگی خود ادامه می دهند .از جمله اینان گروهی از باشندگان(ساکنان) ایرانی تبار پارسی گوی بخش های باختری(غربی) چین هستند.
گرچه روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی همواره بین ایران و چین وجود داشته و گاه برخوردهایی نظامی در درازای تاریخ رخ داده است اما آن چه که به آن می پردازیم زندگی گروهی از ایرانیان است که در استان "سین کیانگ" چین زندگی می کنند. بخش باختری چین با تاجیکستان،افغانستان،کشمیر(هند و پاکستان)،قرقیزستان و قزاقستان هم مرز است و بخش سین کیانگ بیشترین مرز را با تاجیکستان و افغانستان دارد. بیشتر مردم این استان مسلمان هستند و فرهنگ و آیین های ایرانی هنوز در آنجا رواج بسیار دارد و گروهی زیادی از مردم به زبان پارسی سخن می گویند و زیر فشارهای سنگین حکومت کمونیستی دلبستگی فراوانی به فرهنگ خود داشته و تلاش زیادی برای پاسداشت آنچه از نیاکانشان به ایشان رسیده است ،دارند.آنچه که در زیر می آید چکیده ای از جستار آقای قادربایف از انستیتوی خاور شناسی آکادمی علوم روس است .بایسته است یادآوی شود بیشتر این گزارش ها متعلق به واپسین سال های سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم می باشد و همچنین گمان می رود که حاکمیت کمونیستی چین آمارها و گزارش های دقیقی نسبت به این بخش و فرهنگ ایرانی مردمان آن سامان ارایه نمی دهد و این آمارها و گزارش ها مربوط به سال های بسیار دور است(نزدیک به سد سال پیش که روش های آمارگیری امروزی رایج نبوده و گزارشگران به صورت ابتدایی و با حدس و گمان به گردآوری داده ها پرداخته اند) .بایسته است که هم میهنان و دوست داران فرهنگ وتمدن کهن و درخشان ایران زمین با تیزنگری این نوشتار را بخوانند تا نسبت به وابستگان فرهنگی و نژادی خویش که ما پان ایرانیست ها پیاپی از آن سخن گفته و در پی نزدیکی آنها هستیم آشنا گردیده و اگر در این زمینه داده هایی دارند ما را نیز آگاه سازند.زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود .آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.*** جمعیت ایرانی – چینی در جمهوری خلق چین به شکل گسترده ای با اقوام پامیری شناسانده می شود. "ساری کول سام"ها، "واهان سام"ها ، "عِنیا"ها،" پاهپو"ها،"تاجیک"ها، نژادهای باستانی بومی در منطقه چین، واقع در بخش خاوری(شرقی) آسیای میانه اند.هم اکنون آنها در جنوب باختری منطقه خود مختار "سین کیانگ" در جمهوری خلق چین و در جوار کوههای "پامیر" و "تیان شان" روزگار می گذرانند. تا آنجا که پردازشِ داده های مردم شناسی،تاریخی و زبان شناسی به ما اجازه می دهد ساکنان تیره های خاوریِ نژادِ ایرانی، هزاره نخست پیش از میلاد(بیش از سه هزار سال پیش)در این بخش ساکن شده و تا سده ی چهارم هجری خورشیدی، ایرانی زبان بودند. "اُیغورها" با یورش به این بخش، زبان ترکی را به آنها تحمیل نمودند. پس از فروپاشی حکومت طایفه ای شان در "آرخون مغولستان"(سال 218 خورشیدی) مجبور به کوچ شده و در دهه های پس از فروپاشی، به این بخش یورش های سنگینی بردند.اُیغورها پس از زدوخوردها و جنگ های خونین فراوان، گروه های ایرانی را در خود حل کرده و زبان خود را به آنان تحمیل نمودند اما خود ایشان نیز با پذیرش فرهنگ و تمدن اقوم ایرانی که بسیار پیش از آنان از باشندگان(ساکنین) آنجا بودند دستخوش دگرگونی های فرهنگی و زبانی ژرفی شدند.در زمان شاهنشاهی ساسانیان مهاجرت گروهی از سُغدیان ایرانی زبان به خاور (شرق) و چین آغاز شد، در ساحل جنوبی دریاچه "لاب نور"، در مسیر جاده ابریشم چهار شهر بنیان نهاده شد که در میان آنها شهرهای پرآوازه ی "پوتایوچِن" و"اِنگور" قرار دارد. گروه های پرجمعیت سغدی در درون چین و در پایتخت های آن "چان آنی" و "لویان" نیز بودند. تعداد زیادی از سغدیان در این کشور به قله های نیرومندی و قدرت ،دارایی و پرآوازگی رسیدند و در تاریخ فرهنگ چین زمان"یوآن" و زمان "تان"در سده های نخست تا پنجم هجری خورشیدی نفوذ درخور توجهی یافتند.در زمان چیرگی مغول های غارتگر وتمدن سوز در چین ،زبان فارسی همراه زبان های مغولی و چینی زبان رسمی چین شد.بخش سین کیانگ - اُیغور در جمهوری خلق چین نیز خود بر اثر نفوذ آیین های ایرانی بوجود آمد زیرا در خاور جهان اسلام که این منطقه نیز بخشی از آن بود زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند." ساری کول"ها با اصالت ایرانی، یگانه ملیت پامیری هستند که فقط در محدوده ی سرزمین چین زندگی می کرده اند. آنها در راستای رودخانه ی ساری کول (تاشکورخان) اقامت گزیدند.گزارشی از پژوهش های علمی ابتدایی درباره آنها در پایان سده ی نوزدهم میلادی به دست آمده و بر پایه این گزارش ها کار اصلی آنها کشاورزی در بلندی های کوهساران ،پرورش اسب، گاو، گوسفند، شتر و بز بوده است. امروزه تعداد آنها را تا بیش از 20.000 نفر تخمین زده اند. تاجیک ها نیز در "ساری کول" زندگی می کنند و شیعه اسماعیلی هستند.همچنین در منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور بیش از 5000 "واهانس" ایرانی نژاد در همسایگی مرزهای چین و تاجیکستان و افغانستان زندگی می کنند.آنها نیز شیعه اسماعیلی اند و دامداران بلندی های کوهساران و پرورش دهندگان گوسفند هستند.بر اساس گزارش هایی از سده ی نوزدهم گروه دیگری از ایرانی زبان ها به نام"پاهپو" در کوه های جنوب باختری "کاشغاری"(کاشغَر) زندگی می کردند که آنها نیز از دیدگاه نظام زندگی به "ساری کول"ها و "واهانس"ها نزدیک اند.در آغاز سده ی بیستم میلادی تعداد آنهارا بیش از 8.000 تخمین زده اند اما هم اکنون آمار روشنی از آنها وجود ندارد." عِنیا"ها گروه دیگر ایرانی از زبانان هستند و جمعیت بخش جنوبی "تیان- شان" و گذرگاه های "خوکان" را تشکیل می دهند که اُیغورها آنها را "آدال" سدا می زنند. شوربختانه آماری در مورد تعداد این جمعیت وجود ندارد.بنابر باورشان ،نیاکان آنها از زمانی که از ایران به آنجا کوچ کرده اند همواره به کشاورزی،باغداری،دامپروری و صنایع دستی مشغول بوده اند.گزارش هایی وجود دارد که اینان نیز خود را از فزندان شیعیان ایرانی( احتمالاً اسماعیلیه) می دانند.بر پایه گزارش های رسمی حکومت جمهوری خلق چین گروه ایرانی زبانان از نژاد تاجیک هستند .جمعیت کلی این به اصطلاح تاجیک ها(که احتمالاً از گروه های گوناگون نژادی ایرانی هستند و حکومت کمونیستی همه آنها را تاجیک می نامد)در واپسین آمارها بیش از 60.000 نفر برشمرده شده است و در چارچوب جمهوری خلق چین خودمختاری ملی در گستره ی خودمختاری "تاشکورخان - تاجیکی" به آنها واگزار شده است.به امید یگانگی همه ی سرزمین ها، اقوام و وابستگان فرهنگی و نژادی ایران زمین پاینده ایران مهرداد |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
تنور انتخابات گرم می شود نامردها به صف یا نامزدها به صف!
مهندس رضا کرمانی(عضور شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست) تیتر بالا به حروف بسیار درشت تقریبا نزدیک به حروفی که در روزنامه های اطلاعات و کیهان در هنگام تحولات سال 1357 تحت عنوان شاه رفت چاپ شده بود ، در تاریخ 5 دی ماه 1386 به گونه ی اصلی ترین تیتر در روزنامه ی کیهان تهران البته به صورت نامزدها به صف به چاپ رسیده بود. تیتر بالا به اضافه ی یک نقطه که از سوی یک مبارز ایران پرست به گروگان گرفته شده تا نتیجه ی این انتخابات و عملکرد انتصاب یا انتخاب شدگان مشخص شود به ایرانیان آگهی می داد که انتخابات البته ((آزادترین و دموکراتیک ترین نوع آن در پیش است.)) از زمان تشکیل مجلس خبرگان اول به جای مجلس موسسان و گنجاندن نکاتی مغایر با روش های انتخابی آزادمنشانه در قانون اساسی مصوب آن، هرگز نمی توان ادعا کرد که هیچ یک از انتخاب های هشت دوره ی مجلس و سه دوره ی ریاست جمهوری و نیز انتخابات های شورای شهر به گونه ای آزاد و منطبق بر خواست و اراده مردم صورت گرفته باشد. جهت آن که بدون ذکر دلیل به عدم سلامت این انتخابات اشاره نکرده باشیم توجه دوست داران حاکمیت ملت و حزب پان ایرانیست را به موارد زیر جلب می نماییم: در قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی اصول و تبصره های زیر ناقض برگزاری آزاد انتخاب هاست. در قانون فعلی که قاعدتا بایستی برگرفته یا مبتنی بر قانون اساسی باشد گروه بسیاری از ایرانیان که تصور می شده با حاکمان فعلی مخالفت یا رقابت داشته باشند از کاندیدا شدن در انتخابات مجلس ریاست جمهوری و شورای شهر ممنوع شده اند و بدون آن که قبلا در دادگاهی به گونه ای قانونی و عادلانه محکومیت یافته باشند. نمایندگان سابق مجلس شورای ملی ایران ، اعضاء انجمن های شهر و شهرستان و استان قبل از انقلاب و... بدون آن که به صورت فردی پرونده ی آن ها مورد رسیدگی مراجع ذی صلاح و منصف قرار گرفته باشد منع شده اند. اکنون هم پس از حدود سی سال که از حادثه ای به نام انقلاب می گذرد به مدارک و شرایط لازم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی دوره ی هشتم نظری بیاندازیم. در قسمت اول مدارک لازم ذکر شده که چندان جای بحث ندارد و اما در قسمت شرایط لازم برای انتخاب شوندگان چنین آمده است ، به استناد ماده ی 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام باید دارای شرایط زیر باشند: 1- اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران 2- تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران 3- ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه 4- داشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد یا معادل آن 5- نداشتن سوء شهرت در حوزه ی انتخابیه 6- سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینایی، شنوایی و گویایی 7- حداقل 30 سال تمام و حداکثر 75 سال تمام تبصره ی1: داوطلبان اقلیت های دینی مصرح در قانون اساسی از التزام عملی به اسلام مذکور در بند 1 مستثنی بوده و باید در دین خود ثابت العقیده باشند. تبصره ی2: مدرک تحصیلی لیسانس یا معادل آن به شرط داشتن 5 سال سابقه ی خدمت اجرایی در سطح کارشناسی و بالاتر در بخش های خصوصی یا دولتی و یا پنج سال سابقه فعالیت آموزشی و یا پژوهشی با تائید مرجع ذی ربط و یا سابقه ی یک دوره نمایندگی مجلس می تواند جای گزین مدرک کارشناسی ارشد باشد. تبصره ی 3: هر دوره ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی معادل یک مقطع تحصیلی فقط برای شرکت در انتخابات محسوب می شود. خاطر نشان می شود طبق قانون انتخابات پس از ثبت نام داوطلبان هیات های اجرایی در ظرف زمانی مشخص به بررسی صلاحیت عمومی کاندیداها می پردازند سپس هیات های نظارت شورای نگهبان بررسی نهایی در خصوص صلاحیت ها را انجام می دهند. در پایان لیست داوطلبانی که واجد حداقل شرایط کاندیداتوری برای نمایندگی مجلس باشند از جانب شورای نگهبان اعلام خواهد شد. اکنون که متن شرایط لازم برای کاندیداتوری داوطلبان را به نقل از بیانیه ی رسمی وزارت کشور ذکر نمودیم به بحث درباره ی برخی از موارد و تبصره های آن می پردازیم. 1- در ارتباط با این بند یعنی(( اعتقاد و التزام عمل به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران)) می توان گفت که این بند مغایر بندهایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده و خلاف اصل ممنوعیت تفتیش مشخص و جست و جوی عقاید و افکار ایرانیان می باشد. در این مورد می توان التزام عملی به قانون اساسی را از مردم توقع داشت ولی نمی توان هرگز آنان را وادار به داشتن اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی نمود، این وادار نمودن عملا فعالیت تمامی گروه هایی را که معتقد به نظامی غیر از نظام جمهوری اسلامی، مثلا جمهوری تنها یا پادشاهی پارلمانی یا نظام های دیگر باشند ممنوع و متوقف می کند که خلاف حتی قانون اساسی فعلی است. 2- ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه در مورد این اصل نیز همچنان که در بررسی بند 1 ذکر شد در صورت گرفتن تعهد وفاداری به این قانون اساسی مانع هرگونه تقاضای تجدید نظر در بندهایی از قانون اساسی و اصل ولایت فقیه است گردیده اند حتی با برخی از مفاد قانون اساسی فعلی نیز در تضاد است. 3- نداشتن سوء شهرت در حوزه ی انتخابیه. اگر کسی سوء شهرت در هر نقطه ی ایران داشته باشد ضرورت ندارد که او را از کاندیدا شدن محروم نمود بلکه می توان آزادی داد تا مردم بتوانند علل سوء شهرت او را بازگو نموده و مانع از رای دادن آنان به شخص دارای شهر سوء شوند زیرا تشخیص سوء شهرت اشخاص در عهده هیچ کس و هیچ مرجع به غیر از توده مردم نمی تواند داده باشد. 4- سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینایی، شنوایی و گویایی. روح استاد فزایلی دانشمند و روشن دل گرانقدر ایران شاد که اگر امروز زنده بود نمی توانست کاندیدای مجلس شورای اسلامی باشد. در مورد تبصره ی 1 از بند 7 می توان این نکته را ذکر و بر آن پای فشرد که در مورد ایرانیان به هیچ عنوان به هیچ گروه قومی یا مذهبی نمی توان و نباید عنوان اقلیت داد. ایرانیان دارای هر دین هر قومیت و هر باوری باشند در صورتی که مورد تایید رای دهندگان قرار گیرند می توانند به عنوان نماینده آنان در هر مرجع و سمتی خدمت نمایند. در ضمن اشخاصی که دارای دین متفاوت باشند نمی توانند در مورد ثابت العقیده بودن افراد مذاهب دیگر اظهار نظر نمایند. با توجه به مسائل و نکات آورده شده در فوق روشن است که حزب پان ایرانیست و هواداران و دوست داران پان ایرانیست ها نمی توانند با وجود ایراد های قانونی بسیار به انتخابات و ضایع شدن بسیاری از حقوق ایرانی بودن هم میهنان ما با شرکت در انتخاباتی چنین غیر عادلانه به ویژه آن که تازه با تمام ایرادهای یادآوری شده در فوق عاقبت نیز گروهی که وابستگی و حمایت آنان از گروهی خاص محرز گردیده است باید راجع به صلاحیت کاندیداها آنها نه نظارتی بلکه استصوابی نظر بدهند به آن مشروعیت بخشند. لذا ما ضمن آن که قضاوت در مورد این انتخابات و نتایج آن را بر عهده ی هم میهنان گرامی وا می گذاریم عدم شرکت خود را در انتخابات ها تا زمان انجام اصلاحات اساسی در قوانین و رعایت حقوق تمام ایرانیان به گونه ای مساوی اعلام می دارد. اما در مورد نقطه ای که از تیتر مطلب به عنوان گروگان برداشتیم صبر می کنیم تا انتخابات انجام شود، گروه نامزدهای تایید شده و ظاهرا انتخاب شده به مجلس شورای اسلامی دوره ی هشتم بروند، آن گاه ببینیم آیا واقعا حتی اندکی هم شده به فکر مصالح ملت ایران هستند یا خیر؟ آیا در بین آنان کسانی خواهند بود که از دبیر شورای امنیت سوال کنند به چه حقی از خلیج پارس ، از خلیج همیشه ایرانی فارس به نام خلیج دوستی یاد می کند؟ آیا در بین آنان کسانی خواهند بود که از آقای متکی وزیر خارجه جمهوری اسلامی سوال کنند که تا چه حد با کارشناسان و حقوقدانان ایرانی و جهانی مشورت کرده و قراردادهای منعقده بین ایران و شوروی سابق را مطالعه و بررسی نموده اند که از 3/11 درصد حق ایران از دریای مازندران سخن به زبان می آورند؟ ، آیا در بین آنان کسانی خواهند بود که اشخاصی نظیر آقایان را به پای میز محاکمه قسمتی از حقوق ملی خود گذشت بکشاند؟ فقط در این صورت است که می توان عنوان نامزد را بر روی داوطلبان گذاشت. برگرفته از حاکمیت ملت، شماره ی 104، دی ماه 1386،با سپاس از پان ايرانيست كرمان
به اميد ايراني آباد وآزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
نشست باشکوه حزب پان ایرانیست - تشکیلات خوزستان
وسخنرانی شورانگیز سرور استاد جعفری از شورای عالی رهبری گفتارهایی را به عرض عزیزان می رسانم که خلاصه و چکیده ی گفتنی ها هم سرور باغبانی به صورت پرسش مطرح کردند همچنین بیان شیوا و دلنشین سرور میرانی که توضیحات لازم را بیان کردند. با این شرایطی که برای جامعه ی ما پیش آمده حاکمیت فرقه ای که حاکمیت اقلیت بر اکثریت جامعه ی ایرانی است چه باید کرد. امروز وظیفه ی ما پان ایرانیست ها، وظیفه ی همه ی هم میهنان آزاده و وظیفه ی میهن پرستان در برابر این خیانت های آشکار چیست، من امروز افتخار می کنم که در پیشگاه پیشکسوتان عزیزم در خوزستان حضور دارم، من خود باید از شما سروران گرامی درس بیاموزم اما هر کدام از ما در شرایطی مطالب و گفتار های که به ذهن و اندیشه مان می اید باید عنوان کنیم به ویژه در چنین شرایط حساس و خطیری همه ما پان ایرانیست ها باید احساس وظیفه و مسوولیت کنیم اگرچه هیچ پان ایرانیستی در درازای بیش از 60 سال مبارزه خود همیشه خود را مسوول پیش آمده ها و حوادث پیش روی ملت ایران دانسته و کوشش ها و مبارزات پان ایرانیست ها بر این اساس شکل گرفته است اما برای هر دوره ای و زمانی می بایست برنامه ی خاص آن زمان را مطرح نماییم بنابراین کمن در برابر پرسشی که بیان کردم ( این که امروز چه باید کرد) به صورت خلاصه و کوتاه به آن پرسش پاسخ خواهم داد به عنوان یکی از مسوولان حزی پان ایرانیست امروز اعلام می کنم که اگر سروران به طور مرتب می پرسند برنامه آینده حزب در برابر مسایل پیش روی جامعه ایرانی چیست و مدیریت حزب چه برنامه هایی را دنبال می کنید، پاسخ این است اساسا ما پان ایرانیست ها چه برنامه ای باید داشته باشیم و داریم خوب معمولا برنامه بعد از تعیین اهداف است برنامه را برای رساندن به اهداف پی ریزی می کنند برای رسیدن به مسایلی که در ضمن هدف ها عنوان می شود به طور کلی معنای برنامه ریزی چیزی جز این نیست هم در جهان سیاست و هم در جهان کسب و کار و در همه ی زمین های دیگر زندگی. من به در این جا عنوان می کنم ما پان ایرانیست هستیم یعنی وحدت همه ی تیره ها و اقوام ایرانی را خواستار هستیم و به دنبال این هدف و آرمان مبارزات خود را در صول دهه گذشته و روزه های آینده دنبال خواهیم کرد، هدف نهایی ما و آرمان ما پان ایرانیست است،یعنی رسیدن به یکپارچگی و یگانگی همه ی اقوام و تیره های ایرانی و مبارزه با تجزیه های خون باری که در طول دویست سال گذشته بر سرزمین و نیاخاک رفته است این است آرمان و هدف نهایی ما پان ایرانیست ها.مطالبی را که سرور میرانی با بیان شیوا و شیرین خود بیان داشتند نشان از تداوم و استمرار این خیانت ها و تجزیه های خون بار در طول این دویست سال گذشته که بر ملت ما تحمیل شده، می باشد. این تجزیه ها و خیانت های خونبار از کجا آغاز شد؟ از آن زمانی که استعمارگران در منطقه شروع به دنبال کردن منافع پست خود نمودند و برابر خودشان حکومت نیرومندی به نام حکومت ایران دیدند.حاکمیت ایرانی، شاههنشاهی تبار ایرانی که این شاهنشاهی در صورت نیاز در برابر حرکت های استعماری قیام می کندو سد راه می شود وجلوی منافع پست استعمار را می گیرد بنابر این طرح های خائنانه تجزیه سرزمین های ایرانی روی میز سیاستمدران غربی به مرحله اجرا در آمد و گوشه کتر این میهن بزرگ را نیرنگ های استعمار یکی پس از دیگری از سرزمین مادر جدا کرد. بخش های بزرگی از این سرزمین بزرگ را به دام تجزیه کشیدند تا این ملت اقتدار خود را از دست بدهد و ضعیف بشود و طبیعی است که یک ملت ضیف در مقابل آن هجوم های استعماری نمی تواند قد علم کند.ملت ضعیف ملت تجزیه شده است و دلیل این که به این تجزیه ها، اصطلاح خونین و خونبار اضافه می کنیم این است که ملت ایران را مانند یک موجود زنده مُثلِه(به معنای زخمی کردن و بریدن دست و پا و دماغ) کردند ،دست ها و پاهایش را بریدند.پس این تجزیه ها براستی تجزیه های خونبار وخونین بود این پیکره تضعیف شد ؛این پیکره زنده و پویای ملت ایران به پیکره مجروح تبدیل شد و طبیعی است که پیکره مجروح به آن زخم های وارده فکر می کند یعنی درد و رنج و آن زخم های وارد شده اجازه اندیشیدن در مورد پیشرفت و بهبود و آینده کشور را نمی دهد و اجازه مقاومت را از او سلب می کند.به همین دلیل استعمار نقشه ای کشید برای این که ملت ما را دراین منطقه تضعیف کرده و عوامل خودش را در خاور میانه مستقر کند از آن زمانی که هم میهنان آگاهی دارند کمپانی هندشرقی تاسیس شد تا حکومتِ جانشین و نماینده خودش را در آنجا مستقربکند و در این منطقه شروع به بردن حکومت ها و آوردن حکومت های مزدور و دست نشانده نمود. این طرح ختائنانه ای بود که در دویست سال گذشته بر ملت ما و بر کشورهای همسایه ما بدلیل تضعیف ملت ایران تحمیل کردند.پس ما پان ایرانیست ها آن آرمان بزرگی که می گوید مبارزه با تجزیه های خونین و خونبار در 200 سال گذشته به چه دلیل هست؟آرمان ما هدف نهایی ما رسیدن به اتحاد همه اقوام وتیره های ایرانی است.این به نظر برخی ممکن است غیر قابل امکان باشد ؛بله آرمان های بزرگ وهدف نهایی معمولاًغیر ممکن و محال به نظر می رسد اما دور از دسترس نیست.تاریخ به ما درس هایی آموخته است اگر آن ملتی که حقوق خودش را فراموش کرد با آن حقوق آشنا بشود و قیام بکند برای حقوق از دست رفته خود معمولاً پیروز می شود.ملت ها در برابر حکومت ها پیروز می شوند؛قیام ملت ها کارساز می شود. اما ما پان ایرانیست ها در این روزگار منکر برخی از دشمنان پان ایرانیست این تعبیر را بلافاصله پشت سراین مسائل داشته باشندکه پس شما می خواهید منطقه را ه آشوب بکشید،پس باز با جنگ و نزاع می خواهید این سرزمین ها را به ما باز گردانید؟نه، دراین زمان آرمان بسیار بزرگ است آنهایی که تعبیرهایی این چنین داشته باشند آرمان را نمی شناسند وبا آن اصول ارزشی و محوری که پان ایرانیست ها با خود حمل می کنند آشنایی ندارند. روش ما برای این برنامه چیست؟برای اتحاد همه اقوام و تیره های ایرانی برای بازگشت سرزمین های تجزیه شده چه تمهیداتی داریم؟برنامه از اینجا آغاز می شود که آن هم میهنان که طی دویست سال گدشته هویت خود را فراموش کردند هویتشان را به یادشان بیاندازیم.من در اینجا درود می فرستم به آن مبارز بزرگ ملا مصطفا بارزانی که عنوان کرد:"هرجا کرد هست آنجا ایران است". این یک رهبر ایران پرست و ایران دوست است که هویت خود را بازیافته اگر همه برادران کرد ما این هویت فراموش شده خود را بازیابنددیگر نزاعی نیست،دیگر درگیری نیست،دیگر جنگی نیست؛همانگونه که شادروان ملا مصطفا گفت که چکار کنیم.همانگونه که آن زمان مرزها از بین رفته بود برادران کرد ما در سرزمین های ایران کنونی می آمدند و می رفتند این هم میهنان هم همینگونه در کردستان بزرگ در بخش ایران در آمدو رفت بودند که اگر هویت باختگان هویتشان را بازیابند اگر عنصر خود هر جا که هست بفهمد آنجا ایران است بنابراین پرچم نیرومند سه رنگ شیروخورشید نشان در همه آن صحنه ها به اهتزاز در می آید.امروز هم میهنان آذری در آن سوی مرز به دلیل تحمیل حاکمیت های امپریالیستی همویت خودشان را فراموش کرده اند،اگر هویت از دست رفته را باز یابند اگر به همان شریطی بازگردد که در اوایل انقلاب،در اوایل مسائلی که اقتدار ملت ایران را نابود کرد در آن زمانی که براندازی اقتدار ملت ایرانشکل می گرفت و شکل گفته بود وآن روزی که اتخاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فرو پاشید و خود را به رودخانه ی ارس زدند تعداد زیادی از آنها غرق شده و جانشان را از دست دادند ؛اگر شرایط متناسب با اندیشه های پان ایرانیستی باشد و این هویت های فراموش شده برگردد آنها خودشان قیام کنند و بخواهند به مام میهن بپیوندند دیگر چه نزاعی چه آشوبی و چه آشوبی به منطقه تحمیل شده؟ملت ما ملت آشوب طلب نیست و برهمان اساس هم پان ایرانیست که چکیده همه اندیشه ها ی فلسفی است همه مبارزات اجتماعی و همه مسائل فرهنگی رابا خود دارد حرکت فرهنگی دارد، حرکت آشوب طلبانه ندارد پس اون هدف نهایی پان ایرانیست است برای رسیدن به هدف نهایی معمولا اهداف دیگری هم تعیین می شود. عرض کردم معمولا هدف نهایی به ظاهر غیر ممکن به نظر می آید امروز ممکن است این پرسش را مطرح کنند که باز ملت ایران می خواهد جنگ کند لشکر کشی بکند این پرسشی است که سالها از ما داشتند. سالها پش در ارومیه من یادم هست در یک نشست حزبی از من پرسیدند سرور جعفری شما می گویید ایران با این قد و قواره با اتحاد جماهیر شوروی در بیافتد و 17 شهر قفقاز از دست رفته را بازستاند؟ پاسخی که داشتم این بود: گفتم هم میهن عزیز به این پرسش شما حتا یک کودک 10 ساله هم می خندد و می داند این عملی نیست پارلمان سیاسی هم متمئناً می داند که حل این مسئله از راه لشگرکشی نیست. اما می دانید چرا پان ایرانیست ها دائماً این مسائل را گوشزد می کنند برای اینست که فرزندی از دودمان ایران رفته و گمشده اگر روزی خودش، خودش را بازیابد و پدر و مادر خودش را بشناسد و بخواهد به دودمان خودش باز گردد خوانواده و پدر و مادر یادش بماند که این همان فرزند گمشده است و آغوش گرم خود رابرای پذیرفتن این فرزند گمشده باز گزارد همچنان که در شرایطی این مسائل می توانست به سادگی اتفاق بیافتد. استعمار از دویست سیسد سال پیش در شرق ایران لانه کرد و حکومت جانشین خودش را در هندوستان بعد از کمپانی هند شرقی جایگزین کرد.یکروز خواست از این منطقه برود.داستان یکبار در سرزمین های شرق ایران در بلوچستان اتفاق افتاد. انگلستانی که خودش عامل تجزیه ملت هند شده بود و کشور پاکستان را پدید آورده بود که بخشی از افغانستان، بخشی از ایران یعنی بلوچستان و بخشی از هند را به صورت یک کشور پاکستان در آورده بودند آنروز که می خواست برود هم ملت ما فراموش کرده بود و هم هیات های خاین حاکمه این مسائل به ذهن آنها نیامد که بگویند ای انگلیس استعمارگر که ما نوکر و مزدور تو هستیم حالا که می خواهی بروی سهم ما را به خود ما بازگردان نه ملت ایران یادش بود این را عنوان بکند نه هیات حاکمه خاین و خیانت پیشه به این فکر افتادند که آن بخش تجزیه شده را به مام میهن بازگردانند بی هیچ لشکر کشی بی هیچ جنگ و مرافعه ای. مگر آن روز که پان ایرانیست ها در مجلس ایران سخن از بازگشت بحرین به میان آوردند و دولت خائن آنروز را استیضاح کردند مگر سخن از لشکر کشی و آشوب طلبی و جنگ بود؟ آنروز شریط کاملا مها بود که این ملت آن حق فراموش شده خودش را مطالبه کند. متاسفانه ما پان ایرانیست ها آن موقعیت تنها ماندیم آنهایی که امکانات حکومتی داشتند آنها که امکان سخن گفتن داشتند آنها که منبرهای مساجد در اختیارشان بود ما پان ایرانیست ها تنها گذاشتند؛ چرا؟ برای اینکه حقوق ملت ایران را نمی شناسند به منافع ملت ایران نمی اندیشند و امروز همان ها هستند که این لاف ها را سر داده اند و در مورد خلیج همیشه پارس ایرانی سخن از این لاطائلات به میان می آورند چرا؟ برای اینکه حقوق تاریخی ملت ایران را نمی شناسند.امروز همان ها هستند که این حق مشاعی پنجاه درسدی و قابل قبول معیارهای قانونی و متعارف جهانی را نمی شناسند در نتیجه مدعی شوند کسانی که صحبت از سهم پنجاه درسدی ایران در دریای مازندران می کنند خائن هستند و به ضررملت ایران سخن گفته و آشوب طلب هستند.اساساً این حرف ها از کجا ناشی شد. بنابراین آرمان به نظر برخی ممکن است محال به نظر برسد هدف نهایی ما آرمان پان ایرانیست است.در هیچ زمانی و درهیچ دوره ای از این آرمان بزرگ خودمان عدول نخواهیم کرد.متناسب با شرایط ،حقوق تاریخی و ازدست رفته ملت ایران را در هر جایگاه در هر زمان و در هر مکان سرخواهیم داد. بنابراین هدف نهایی ما پان ایرانیستی است یعنی بازگرداندن سرزمین های ایرانی به مام میهن و آنجا که ایران است و تبارو اقوام ایرانی زندگی می کنند باید به مام میهن برگردد و پیوند حیات خود وپیوند حیات ملت ایران با آنها بازیافته شود. (اين نوشتار بخشي از سخنراني مي باشد براي شنيدن همه سخنان سرور جعفري فايل شنيداري آنرا از انتهاي همين نوشتار دانلود كنيد.)
براي دانلود فايل شنيداري سخنراني اينجا را كليك كنيد
به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
فروپاشي اقتدار ملت ايران قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي؟! پيامي از محسن پزشكپو(پندار) تهران ـ امرداد ماه 1379 چندي پيش در اجتماعي بزرگ از همة كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران كه حتي بسياري از بانوان وابسته به بيت هاي رهبري سابق و لاحق نيز حضور داشتند، رهبر نظام جمهوري اسلامي شرح مبسوطي پيرامون چگونگي و دلائل و آثار طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق بيان نمود، ايشان در اين اظهارات مبسوط نتيجه گرفتند كه: «... اين سيد اولاد پيغمبر (خاتمي) گورباچف نيست و نظام جمهوري اسلامي هم اتحاد جماهير شوروي نمي باشد...» به نقل از مضمون پيرامون اين مهم بيان مطالبي چند ضرور است: 1ـ زماني پيش از آن، مقارن بود با برپايي كنفرانس سران هفت كشور صنعتي جهان يعني دولت هاي «آمريكا، انگليس، ژاپن، آلمان، ايتاليا، فرانسه و كانادا» كه بهتر است اين هفت دولت را به نام ديرين آن ها كه براي ما ايرانيان و بسياري از كشورهاي جهان ستم كشيده و همة غارتگران و غارت شدگان جهان روشن است عنوان كشورهاي استعماري بيان كنيم يعني رؤساي دولت هاي شركت كننده در كنفرانس جنايتكار گوآدولوپ، كنفرانسي كه در آن تصميم جهان استعمارگر براي براندازي مديريت وقت ملت ايران در زير عنوان « بردن شاه » و آوردن دوره اي: « آنچه آنان انقلاب مي ناميدند» انجام شد. در اين كنفرانس كه محور اصلي آن هفت دولت استعماري و غارتگر فوق الذكر هستند در كنار صندلي هاي سران دولت هاي هفت گانة مزبور «صندلي هشتم» يعني صندلي ديگري قرار دادند كه قبلاً آقاي يلتسين روي آن تكيه زد و اكنون پوتين رئيس جمهور وقت دولت فدرال روسيه بر آن صندلي قرار مي گيرد؟! ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
می خواهم در این کشت زار گریه کنم… سرور گرانمایه جناب دکتر منوچهر یزدی با درود فراوان و آرزوی تندرستی و پیروزی برای شما نوشتارهای شما سرور گرانمایه درباب کالبد شکافی جریان روشنفکری و نیز احزاب درایران بسیار آموزنده و گفتاری تامل برانگیز است، چنانچه قلم شما، اندیشه ی هر فرد خویشکارو وطن پرستی را با پرسش های گوناگون و علامت سووال های فراوان روبرو خواهد کرد. ازهمین روی و با توجه به عنوان این جستار که خود تشریحی است بسیار درد آور بر دیدگاه ها و عملکرد های کسانی که سالیان سال سخن از آزادی و حقوق بشر می زدند،اما به محض این که بوی خوش قدرت را شنیدند، چنان تصفحیه حساب هایی خونین به راه انداختند که بی گمان تاریخ این سرزمین چنین روزهایی را کمتر به چشم دیده بود، گویی زمانه به عقب بازگشته بود و قرون تاریکی و نادانی که بشریت سالیان سال است از آن روزها فاصله گرفته بود به خانه ما و عصر ما یعنی دوران شکوفایی خرد و اندیشه و گسترش دانش در کهکشان های این هستی بزرگ گام نهاد بود.آری همان گونه که به تناوب در نوشته های خود آورده و تکرار کرده اید، نسل جوان جامعه ایرانی باید بیش از گذشته تاریخ میهنش را مطالعه نموده تا هرچه بیشتر بتواند دربزنگاه های تاریخ که با خود تند بادهای سخت حوادث تاریخی را به همراه دارد و با انباشت فکری و فرهنگی که دراندیشه نموده، راه را ازچاه شناخته ودرتصمیم گیری خود نه چونان هنگامه ی واقعه هولناک 57 آزمون سختی را پس ندهد و از نسلی که درآن زمان با توجه به آموزش و پرورشی که به هر روی تا حدود زیادی خودشناسانه و به نظر نگارنده وطن پرستانه، آرمان خواهانه ، نوع دوستانه، خویشکارانه و پاسدار آیین و باورهای عرفی جامعه بود،تبدیل به نسلی سرخورده و تمام آرزوها و آرمان های خود را برباده فنا داده، نشود و یا همچون نسل من در وادی گمگشتگی و بی سرانجامی به انتظار آینده ای نامعلوم و مبهم، شب روزخویش را از سر بگذراند، آری جستارهای شما تلخ وگزنده و برای من و هم نسلانم می تواند بسیارمفید و راهبردی باشد،اگر که هنوز گوش شنوایی و چشم بصیرتی باقی مانده باشد!! چرا که حوادثی که بر توده ی مردم در این 28 ساله حاکمیت فرقه ای رفته، چنان روح و روان ملت ایران را خسته و رنجور ساخته که گویی دیگر نای و توانی برای آنان باقی نمانده است.چشمان من با جوانی که در بهترین روزهای زندگی حوصله ی خودم را هم ندارد، با دختر جوانی که می خواهد ازجاده زندگی پیاده شود، با زنی که فقر وتنگدستی ،زندگی و کانون گرم خانوده اش را از او گرفته و به امید یافتن سرپناهی به آن سوی مرزهای آبی می رود و برای رهایی ازتنهایی و بی کسی تن می فروشد، بامعتادی که می گوید جامعه از من بیمار و معتاد تر است،با دانشجویانی که زمانی مظهر آرمانخواهی و دادگری در جامعه ایرانی بودند و اکنون غرق در تزریق و سرنگ و تازه تر کراک وشیشه شده اند،با استاد دانشگاهی که به دوراز چشمان شاگردانش مسافر کشی می کند تا زندگی کند که نمیرد،با کارگرجوانی که به تازه گی پیمان زناشویی را بسته و با یک مراسم ساده عقد، همسرش را به خانه ی بختِ نداشته آورده و درد و رنج خود را از زندگی چنین بیان می کند: آنقدر فقیرم که کفر از هر طرف به سویم روانه است چرا که مدت یک هفته است که من و نو عروسم فقط آب ونان می خوریم تا شاید سیر شویم، با دانشجوی مبارز وآگاهی که توانسته با سختی و رنج و در خانواده ای فقیر و تهیدست مدارج علمی را طی کند ولی به هنگام مصاحبه و بهتر بگویم گزینش دستگاه های تفتیش عقاید قرون وسطایی و تنها به دلیل عشق و علاقه به میهن و به گناه ارتباط با نهضت مقدس پان ایرانیسم از حق خدادادی و قانونی تحصیل محروم شده است و دستگاه حاکمیت به وی لقب ستاره دار (همچون ستاره هایی که بر سینه یهودیان در جنگ دوم زده می شد)، می دهند ، آری چشمان با همه این توده های سرگشته و عاجز شده از سختی های روزگار آشنا است. سرور گرامی اگرشما عصبانی هستید بخاطر از دست رفتن آن شکوه و عظمت برای نابودی و اعدام ارتش ایران،برای گوشه نشینی، تبعید و به زندان رفتن وطن پرست ترین عناطر جامعه ایرانی، برای اینک به روزگاری نه چنادن دور ریاست دانشگاه تهران یعنی قلب علم و اندیشه میهن را،ناتل خانلری ها،حکمت ها،عالیخانی ها و... را بر عهده داشتند و اکنون به دست بنیادگرا ترین کسان که همه چیز و همه کس را تنها از سوراخ تنگ ایدئولوژی مخوف خویش می بینند و سعی در اسلامی کردن فیزیک و شیمی و در نهایت علم و دانش که مقوله ایست جهانی بودند ،همچنان شب ها را در آرزوی تحقق اقتصاد توحیدی سحر می کنند و در یک کلام فروپاشی و اعدام مدیریان وطن پرست جامعه بزرگ ایرانی را به چشم دیده و شما به نمایندگی از این نسل قلم بر داشته و پرده ها را کنار زده و سیاه کاران و خائنان را که گرگانی درپوستین گوسفند بودند را برای جوان ایرانی هویدا و آشکار ساختید واما من که پرخشجویانه و به عنوان یک جوان عاصی و معترض و گستاخ، می پرسم وهمه را نقد می کنم و به نقد می کشم،علاوه بر اینکه عصبانی هستم، سخت کم طاقت هم شده ام وبرای رهایی و یافتن سرپناهی به دنبال دلیل و پاسخ به پرسش هایم به نوشتارهای شما روبرو می شوم و علت بدبختی ملتم را،راز بیچارگی نسل خویش را،علت افسوس و عذاب وجدان داشتن نسل شما را،از این که دیگرخروشی و جوششی بر نمی خیزد،علت مخالفت های وطن پرستان را با حاکمیت فرقه ای را می فهمم و در می یابم،بله نوشتار شما به من کمک فروان کرد تا بتوانم تا حدود زیادرنج ودرد هایم را کاسته شود. بله آن هایی که سالیان سال مورد اعتماد و وثوق ملت بودند تو زرد از آب در آمدند آن ها نقاب از چهره برداشتند، نشان دادند که سیما و روحشان چگونه در تسخیر اندیشه های اهریمنی و انیرانی درآمده،بله سرور یزدی همه ما که در صف مخالف با اینان هستیم در واقع اپوزان اهریمن و تاریکیم و وسخت بودن جنگ با تاریکی را شما بهتر از همه ما می دانید و این موضوع را به خوبی دریافتید که با تاریکی نمی شود جنگید، بلکه باید روشنایی را آورد و آفتاب را عیان کرد و شما شمع را روشن کردید.همان گونه که بارها نوشته بودید آنان ظاهر روشنفکر مآب آزادی خواه و مبارز و انقلابی و در صف مبارزان با رژیم گذشته قرار گرفته بودند تا به ما درس رهایی و استقلال و آزادی بدهند آری بدبختانه همه آن سران و انقلابیون دو آتشه که یکی پرچم سرخ به دست داشت و دیگر علم ابوالفضل، یکی بی خدا و دیگری با خدا،یکی مسلمان ترمز بریده و دیگری کافر از همه اعتقادات و اندیشه های الهامی دست کشیده ،بله همگی با همه این اختلافات و دیدگاه های صد درصد متضاد، دست به دست هم دادند تا فرشته را این بار نه از آسمان که از پاریس به ایران بیاورند تا دیو را از میهن بیرون کنند. عجب، نسل شما، قدرت فهم و درک تشخیص دیو وفرشته را نداشت وشما از این موضوع سخت عصبانی هستید و من اعتراف می کنم که نسل شما از نسل من بیشتر احساس گناه می کند. آری انقلابیون هر کدام سر در آخور یک اردوگاه یکی در دانشکاه پاتریس لومبومبا دانش آموخته و لقب آیت خدا گرفته بود و دیگری در سوربون مهد دانش و ترقی واپسگرایی را فرا می گرفت و علی را لنین می دید و و ابوذر را چه گورا ، و دیگری را در آمریکا به اخوان مسلمین گره می خورد،این ها به روزگاری نه چندان دور، همگی قهرمان و سربازان فداکار وطن از سوی ملت شناخته شده بودند ولی وقتی اکنون کارنامه ی سیاه آنان، بازی های پلیدی که بر سر این مردم آورند و دادگاه های نظامی و صحرایی که برای پاسداری از آرمان های انقلابی شان به راه انداختند تا آموزه های کرملین و دایی یوسف را به عینه اجرا کنند فاش می شود، همه ما دچار سرگیجه می شویم. باور بفرمایید با کسانی روبرو شده ام که همچنان روبه کرملین و پشت به وطن میخوابند. داستان غم انگیزی که شما برای آگاهی هم نسلان من می نویسید به نسل ما آموخته که :آنان قهرمان نبودند،آنان فداکار نبودند،آنان تنها بی وطن بودند. تجربه ای سخت که به مرگ نسلها انجامید. و مرا و شما را ماتم نسل ها سوخته است و همین سوختن و نابودی نسل و نژاد ایرانی باعث شده که هم نسل من و هم نسل شما به چاره جویی بیفتیم و علاج کنیم واقعه و حادثه ای را که در بهمن ماه سرد همه را کباب و سرخ کرد. باید نوشت و گفت برای ایران و برای آنانی که از پس نسل ما می آیند شاید زندگی برای نسل آینده چنین تیره و تار نباشد و این بزرگترین رسالتی است که ما بر عهده داریم و شما سرور گرامی با آگاهی کامل و با شجاعت تمام در این راه گام نهادید و تمام خطرات را به جان دل خریدارید. بی گمان تاریخ را اگر تنها فاتحان می نوشتند امروز دیگری یادی از دلاوری های جانبختگان راه میهن نبود و همه آن فداکاری ها در غبار روزگارفراموش می شدند پس هنوز جای امیدی است که تاریخ به قلم شما و هم اندیشانتان برای ایران و ایرانی رویداد هایی را بازگو خواهد نمود که از هر جهت می تواند پس از آن آموزنده و آیینه عبرتی باشند برای همه نسل های نژاد ایرانی. در این راستا چنین می اندیشم که با همکاری سایر دوستان و با پخش این جزوات بوسیله ی سایت های اینترنتی و نیز جزوات با تیراژ بسیار بالا و همراه با کیفیت مناسب برتعداد خوانندگان این نوشتارها افزوده شود، اگر که کوشش شود و این مقالات به صورت کتابی جداگانه ها و در فصل ها و بخش های از هم مجزا شده، تهیه گردد بی گمان برتاثیر گذاری این نوشته ها و همچنین قابل استناد شدن این نوشته ها دربحث ها و گفتگوهایی که در میان گروه های مختلف سیاسی پیش خواهد آمد، می افزاید. به هرروی با وجود امکانات محدود کنونی، نبود هیچ گونه سخنگاهی و تریبونی برای نهضت مقدس پان ایرانیسم و حزب سرفراز پان ایرانیسم، نداشتن حتی یک نشریه و روزنامه، می توان با بهره گیری از نشریات بیرون کشور و البته معتقد به مبارزات تاریخی و سرنوشت ساز حزب پان ایرانیست با ایرانیان در تبعید آن سوی مرزهای آبی و خاکی، ارتباط لازم را برقرار کرد. بی گمان نقش سروران ساکن در سرزمین های بیگانه ها بسیار حایز اهمیت خواهد بود البته از شبکه های رادیو وتلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور هم می توان برای انعکاس این مقالات بهره های لازم را برد. پانویس مدیرتارنما:از چندی پیش نوشتارهای سرور دکتر یزدی به صورت جزوات پی دی اف در حال آماده شدن می باشد تا در این تارنما و نیز در تارنمای کتابخانه پان ایرانیست در اختیار علاقه مندان قرار گیرد. پاینده ایران فنا در آرمان شاهین فرازدوست |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
از:سرور دكتر حسن كيانزاد *** -از منظر سياست خارجي، كه اصل بنياديناش دفاع از «منافع و مصالح ملي» است، اين كافي نيست كه ما بيتوجه به سياستهاي تخريبي و ضدملي رژيم در ايران، تنها «تكليف» خود را به اين بسنده كنيم كه بگوييم در صورت حمله نظامي دركنار جمهوري اسلامي و يا دولت بوش قرار خواهيم گرفت و يا نخواهيم گرفت...
-مبارزه مردم ايران، گروهها و سازمانهاي سياسي اپوزيسيون و رهبرانشان، اگر همراه با شناخت درست از دوست و دشمن نگردد و سره را از ناسره تميز ندهد و از همراهي و پشتيباني دولتها و نهادهاي آزاديخواه جهاني برخوردار نشود، به مانند دو دهه گذشته از حركت به سوي هدف وامانده و نيروهاي پشتيبان خود را نا اميد و پراكنده، خواهند نمود...
-چارهاي جز اين نداريم كه استوار بر اين گفتار خردمندانه به گفتمانهاي مشترك تكراري هزارباره و كوششهاي نافرجام چپ و ميانه و راست «همه با هم» نزديك به بيست و پنج سال گذشته براي رسيدن به «همرايي» كه كساني هم در اين ميان از جبهههاي گونهگون چپ و مليگرا به دور آن و خود، سيم خاردار كشيدهاند، «يعني اينكه يك قرنطينه سياسي بوجود آورده اند، پايان داده همگام و همراه با كساني شويم كه: ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران سخنرانی سرور مهندس کرمانی -نشست حزب پان ایرانیست - 4 آبان 1386 اهواز برگردان از نوار وتایپ: شاهین- مزدک ******* در جهان دو جریان وجود دارد:یک سیاست هایی در جهان در جهت تجزیه و پراکندگی ایجاد کشورهای کوچک و تجزیه کشور ها قدم بر می دارد و این جهان استعمارگر است که از ضعف کشورهای کوچک می تواند استفاده کند و قدرت خود را در سراسر جهان گسترش بدهد. شما ببینید در اروپا چه اتفاقی افتاد؟ کشور یوگسلاوی از هم پاشید و از دل این کشور دست کم 10 کشور بیرون آمد. "کراواسی ، مقدونیه ، صربستان ، مونته نگرو و اخیراً کوزوو ! هفت هشت کشور از دل آن خارج شده و می شوند. یک جریانی هم در این دنیا وجود دارد که ما آنها نمی بینیم نمی گذارند ما آنها را ببینیم چون ملت ایران فیلش یاد هندوستان میکند! ملت ایران یادش می افتد چه عظمتی داشته چه قدرتی داشته چه فرهنگی داشته چه وضع و چه شانی در دنیا داشته و حالا به کجا رسیده است ؟برای همین نمی گذارند مگر چین کشوری کمونیستی نیست؟ مگر چین سیستم استبدادی و غیره و غیره که می گویند ندارد؟ ولی ببینید این کشور پس از 450 سال هنگ کنگ را پس گرفت! پس از 254 سال ماکائورا پس گرفت! الان چین تایپه 50 ساله است که یک حکومت است و در سازمان ملل نماینده داشته، حق وتو داشته ولی کشور چین این را به رسمیت نمی شناسد می گوید این جزیی از میهن من هست و باید باشد. پس یک جریان هم در جهت وحدت و یکپارچگی وجود دارد و کشوری مثل چین به این جهت حرکت می کند پان ایرانیست ها می گویند از آن دو جریان ما دومی را قبول داریم آن جریانی را قبول داریم که به سوی قدرت وعظمت حرکت کنیم.آن جهتی را قبول داریم که آلمان و فرانسه ی دشمنِ تاریخیِ همدیگررا با انگلیس در یک جا مانند اتحادیهء اروپا در کنار هم قرار میدهد که یک قدرت 400 میلیونی ایجاد کنند و بتوانند در مقابل بقیه قدرت های دنیا ایستادگی کنند.ما در آن جهت رفته و به آن سمت حرکت می کنیم. پان ایرانیست ها همین را می گویند. ****** سپاسگذارم از سروران و دوستانی که تشریف آوردند و به ما این سعادت را دادند که در خدمت ایشان باشیم.مانند 50 ،60 سال گذشته دوباره راجع به ملت ایران صحبت کنیم،درباره حق ملت ایران ،درباره حکومت های ایران و درباره ان چیزی که ما پان ایرانیست ها می خواهیم و بیش از 60 سال است که به دنبال آن هستیم مطالبی را با شما درمیان بگذارم.در ابتدا که وارد شدم یاد بیش از چهل سال پیش افتادم که در همین شهر اهواز در خدمت دوستانی بودم همه این دوتان اکنون گرد پیری بر چهره شان نشسته است و من را به آن زمانهایی برد که در سال 1341 برای نخستین بار وارد خوزستان ،شهراهوازو شهر گچساران شدم و برای بیست سال مسئولیت حزب پان ایرانیست را در خوزستان و بویژه شهر اهواز بر عهده گرفتم . پیش از آن هم تلاشهایم را در کهگیلویه بویر احمد انجام میدادم. این را می گویم که بدانید خستگی ناپذیر و با تمام وجود هفتاد و اندی از عمرمان را در راه ایران گذراندیم و باقی را هم در این راه صرف خواهیم کرد.مطالبی را که سرور میرانی فرمودند من سخنانم را در چاچوبی که مورد نظر ایشان بود محدود می کنم. شما سرآغاز را در ابتدا خوانده شد گوش دادید و دیدید که پان ایرانیست ها بیش از 60 سال است که در تمام نشست های رسمی شان اول این سرآغاز را می خوانند و با خدای خویش پیمان می بندند که هیچ گاه مصالح ملت ایران را زیر پا نگذارند و همیشه در راه بزرگی و سرافرازی ایران که به اعتقاد پان ایرانیست ها ایران سرافراز می تواند سرافرازی جهان را در پی داشته باشد،همانطور که در درازای تاریخ ،ایران بسیارچیزها به کشورهای یزرگ جهان و دنیا داده ات مطمئناً پس از این هم ایرانی ها و ملت ایران این قدرت را دارند که این بزرگی ها را از چارچوب مرزهای خود خارج کرده و به تمام جهان صادر کنند. به هر حال ما پان ایرانیست ها چه می گوییم،چه می خواهیم،برای چه دور هم جمع شده ایم،برای چه با حکومت درافتاده ایم؟ برای چه با نظام پادشاهی درافتادیم، برای چه با نظام جمهوری در می افتیم ،چه چیز را می خواهیم جایگزین کنیم؟چه هدفی را دنبال می کنیم.این پرسش را باید واضح و روشن بیان کنیم.هر ایرانی حق دارد نظراتش را درهرجایی و به هر صورتی که صلاح می داند بیان کند.دشمنان هم این حق را باید داشته باشند که بتوانند از امکاناتشان استفاده کنند،ما را محکوم کنند ،با ما جدل کنند، و به ما ثابت کنند که کدام قسمت از نظریاتمان غلط یا نادرست است یا کجای احیاناً به نفع مصالح ملی ما نیست.پس این حق بیان را ما داریم همانطور که این حق بیان را به مخالفان خود می دهیم که آنچه را ما می گوییم مورد ارزیابی و بررسی قراردهند. جهان امروز دوراه را به طورمجزا و درکنار هم طی می کند. همه دوستان می دانند یک سیاست هایی در جهان در جهت تجزیه و پراکندگی ایجاد کشورهای کوچک و تجزیه کشور ها قدم بر می دارد و این جهان استعمارگر است که از ضعف کشورهای کوچک می تواند استفاده کند و قدرت خود را در سراسر جهان گسترش بدهد. شما ببینید در اروپا چه اتفاقی افتاد؟ کشور یوگسلاوی از هم پاشید و از دل این کشور دست کم 10 کشور بیرون آمد. "کراواسی ، مقدونیه ، صربستان ، مونته نگرو و اخیراً کوزوو ! هفت هشت کشور از دل آن خارج شده و می شوند.اکنون می خواهند یکی از آنها را هم که2 میلیون جمعیت دارد ،جدا کنند. شاید مردم آن منطقه خوشحال باشند، هم زبانند، حرف همدیگررا بهتر متوجه می شوند، همشهری هستند دور همدیگر هستند، حکومت مستقل دارند، صاحب رای در سازمان ملل هم می شوند. شاید برای آنها خیلی هم افتخار آمیز باشد که چنین اتفاقی می افتد. بنابراین یک سری از کشورها که اتحادیه اروپا و آمریکا جزو آنها هستند جهان را به سوی ایجاد کشورهای کوچکتر وکم قدرت هدایت می کنند. امارت متحده عربی در همسایگی ماست حداکثر 2 میلیون جمعت دارد فکر کنید این کشور چی می شود و چه خطری برای آمریکا ایجاد می کند؟...هیچ بنابر این اگر100کشور مانند امارات متحده عربی درست شود، مثل بحرین درست شود، مثل کویت درست شود، مثل قطر درست شود، مثل ابوظبی، حتا مثل عربستان درست شود برای این کشورهایی که می خواهند در همه جای دنیا منافع خودشان را تامین کنند هیچ خطری محسوب نمی شوند بنابراین سیاست آنها، منافع ملی، استعماگرانه واستثمارگرانه آنها در این است که این کشورها را کوچک تر کنند. حالا در ایران هم شروع می شود؛ می گویند: درخوزستان یک عده هموطن ما هستند که زبانشان هم با ما فرق دارد( درست است ما هم قبول داریم که این اتفاق افتاده ودر میهن ما هست)؛ حالا اینها جدا شوند! بسیار خوب؛ در بلوچستان هم بلوچی ها که کمی زبانشان با بقیه مردم ایران از نظر محلی تفاوت هایی دارد این هم یک کشور بشود!! خوب؛ ترکمن ها هم هستند ترکمنی صحبت می کنند از نظر مذهبی اهل تسنن هستند خوب این ها هم یک کشور دیگرشوند!!! آذربایجانی ها ایرانی اند آریایی اند فرهنگشان با ایران مشترک است ولی بالاخره زبانشان ترکی شده و تفاوتی با بقیه در جاهایی دارند این هم یک کشور جدا بشود!!!! کویر لوت را هم به من بدهند و بگویند خوب این هم برای فارس ها!!!!! این قوم فارس از کجا امده و در کجای تاریخ دیده شد من خبر ندارم. ما یک استان به نام استان فارس داریم و یک شهر شیراز که مرکز این استان فارس است. در آنجا قشقایی ها را می شناسیم، هموطنان خوب ما به زبان ترکی صحبت می کنند هیچ مشکلی هم ما با آنها نداریم. در آذربایجان هم به زبان ترکی سحبت می کنند ولی قوم فارس از کجا آمده، فارس و عرب از کجا آمده، فارس و کرد از کجا آمده، فارس و کرد از کجا آمده است من نمی دانم. حالا لر بختیاری را فارس حساب می کنند یا غیر فارس حساب می کنند؟ تفاوت زبان گیلکی هم به اندازه زبان بلوچی با بقیه است، تبرستانی و مازندرانی هم وقتی صحبت می کند بخاطر لهجه اش شما متوجه نمی شوید. ایران کشوری بوده که در زمان هخامنشیان و قبل از آن تشکیل شده است.از آن طرف سُغد، فُرغانه ،تاجیکستان بگیرید بیاید تا شام وتمام اینها یک کشور پهناور بوده است.در آن زمان جاده رادیو تلویزیون اینترنت وسایل ارتباطی و کتاب و نوشته نبوده و معلوم است که این گونه تفاوت لهجه در اقوام پدید می آید. طبیعی است هر کدام نزدیک یک قوم باشند کمی از آن قوم تاثیر می گیرند. عرب ها ی خوزستان تحت تاثیر اعراب قرار گرفتند. مگر ما نمی دانیم تاریخ خوزستان را. شما هنوز در منطقه کوت عبداله، قنواتی ها را می شناسید که عربی صحبت می کنند و لباس عربی هم می پوشند ولی عرب نیستند خودشان هم می دانند. بدلیل نزدکی با مناطق عرب خیز اینها هم عرب زبان شده اند. اما عرب واقعی هم داریم که ستم بسیار به او کرده و فشارزیادی به او آوردند و او از طرف مناطق سنی نشین در آنسوی مرز به مناطق شیعه نشین درون خاک ایران آمده و در داخل کشور ما سکونت کرده است. داخل کشور ما، با ما هم میهن است فرهنگ ما را قبول کرده است، مذهبش با ما یکیست، آمده و در اینجا با ما در حال زندگی کردن است. ما 75 میلیون ایرانی هستیم و اکنون که 5 میلیون از ما را در کشورهای دیگر دنیا آواره کردند 70 میلیون نفر در ایران داریم. اگر ما 70 میلیون همه با هم متحد و یکپارچه باشیم چه کار می توانیم در این دنیا بکنیم؟ در مقابل آمریکای پیشرفته ی صنعتیِ 300 میلیون نفری چه قدرتی داریم؟ در مقابل روسیه 250 میلیون نفری و قدرتمند چه قدرتی داریم؟ در مقابل اتحادیه اروپای 300 یا 400 میلیونی چه قدرتی داریم؟ در مقابل چین یک میلیاردو دویست میلیون نفری چه ؟؟حال بیایم و از درون این 70 میلیون نفر، 7 یا 8 یا 10کشور هم درآوریم و هر کدام هم چهار یا پنج میلیون جمعیت داشته باشد؛ یکی کویر لوت شود، یکی کشور کردستان بشود ، یکی خوزستان بشود.یکی بشود منطقه دامداری یکی بشود کشاورزی یکی هم مانند خوزستان کمی نفت دارد وقتی هم تمام بشود معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد...خب که چی؟این در جهت منافع کیست؟ این تفرقه ها در جهت منافع کشورهای بزرگ است که به کشورهای مانند ما چشمداشت دارند. یک جریانی هم در این دنیا وجود دارد که ما آنها نمی بینیم نمی گذارند ما آنها را ببینیم چون ملت ایران فیلش یاد هندوستان میکند! ملت ایران یادش می افتد چه عظمتی داشته چه قدرتی داشته چه فرهنگی داشته چه وضع و چه شانی در دنیا داشته و حالا به کجا رسیده است ؟برای همین نمی گذارند مگر چین نیست مگر چین کشوری کمونیستی نیست؟ مگه چین سیستم استبدادی و غیره و غیره که می گویند ندارد؟ ولی ببینید این کشور پس از 450 سال هنگ کنگ را پس گرفت! پس از 254 سال ماکائورا پس گرفت! الان چین تایپه 50 ساله است که یک حکومت است و در سازمان ملل نماینده داشته، حق وتو داشته ولی کشور چین این را به رسمیت نمی شناسد می گوید این جزیی از میهن من هست و باید باشد. پس یک جریان هم در جهت وحدت و یکپارچگی وجود دارد و کشوری مثل چین به این جهت حرکت می کند.کشوری مثل آلمان در جنگ جهانی دوم شکست خورد تجزیه شد آلمان شرقی و غربی درست کردند.کمونیستی شد رژیم دیکتاتوری شد ولی بالاخره چون این ملت زنده بود در جهت تفاهم و یکپارچگی حرکت کرد و به جایی رسید که دو آلمان یکی شد. ویتنام کشوری کمونیست شد و یک قسمت از آن آمریکایی گردید بر سر آن نزاع در گرفت و 500 هزار سرباز آمریکایی را به آنجا بردند ولی بالاخره دو ویتنام در جهت یکی شدن حرکت کردند. کره الان دو کره است کره شمالی وکره جنوبی هر دو عضو سامان ملل ولی می بینید حرکت هایی می کنند.رییس جمهور این کشور به آنجا میرود و مورد استقبال قرار می گیرد. آنان نیز به این کره آمده و مورد استقبال قرار می گیرند. این دو کشور در جهت وحدت حرکت می کنند مگر ملت ما را چه شده که برود در جهتی که به سود بیگانگان و تجزیه طلبان وقدرت های کوچک ایجادکن است؟ به سود آنان وارد عمل شود چرا در آن جهت گام برداریم؟ پان ایرانیست ها می گویند از آن دو جریان ما دومی را قبول داریم آن جریانی را قبول داریم که به سوی قدرت وعظمت حرکت کنیم.آن جهتی را قبول داریم که آلمان و فرانسه ی دشمنِ تاریخیِ همدیگررا با انگلیس در یک جا مانند اتحادیهء اروپا در کنار هم قرار میدهد که یک قدرت 400 میلیونی ایجاد کنند و بتوانند در مقابل بقیه قدرت های دنیا ایستادگی کنند.ما در آن جهت رفته و به آن سمت حرکت می کنیم. پان ایرانیست همین را می گویند. می گویند اگر نمی توانید تنها بجنگید از قدرت و نیروی خانواده و دوست و فامیلت استفاده کن وقدرتت را زیاد کن.اولین دوستان ما برادرهای ما هستند یعنی همین هایی که در ایران کنونی و در این چارچوب در حال زندگی هستند.عرب، ترکمن، بلوچ،کرد و غیره. حتما باید همه اینها دست در دست یکدیگرزندگی کنندو یک قدرت را بوجود بیاورند و پس از آن چه؟ قدرتمان با هم کم است و نمی توانیم در برابر روسیه و امریکا بایستیم؟قدرت را اضافه می کنیم پسرعموهایمان را پیدا می کنیم.افغان پسرعموی من است برادر من است.کرد در آن سو در خاک ترکیه و عراق برادر من هم نژاد من هم فرهنگ من است. همهء پیوندهای او با من یکی است. بلوچ های پاکستان درآن سو همین حالت را دارند. تاجیکستانی نیز زبانشان پارسی است فرهنگش پارسی است فردوسی و رودکی را از من بیشتر میشناسد.این نیز در مرهله دوم است که ما پسرعموها و قوم وخویش هایمان را درتمام دنیا جمع می کنیم ویک قدرت بزرگ در این منطقه بوجود می آوریم. چرا 1میلیون و600 هزار کیلومتر باید باشیم(پهنهءمرزهای کنونی ایران)؟چرا به سمت آن پنج و شش برابر که از خاک ایران جدا شده است نرویم؟ برویم وبه آن سمت حرکت کنیم ممکن است درعمر من و شما نیز نرسیم اما مطمئناً وقتی هدف معین شد می رسیم پس از 450 سال چین به آن سمت می رود وبه آن می رسد. ویتنام پس از 30 سال 50 سال جنگیدن رسیده است. بنابراین ما هم میتوانیم برسیم. ما پان ایرانیست ها در دنیای فعلی خطر را بیشتر احساس می کنیم تا کنون زمین های ما را تقسیم می کردند،اکنون آب دریای ما را نیز دارند می برند. ازآن طرف جنوب ایران، دورترین نقطه ایرانِ فعلی جزایر ابوموسا و تنب بزرگ و کوچک هستند. یک کشور ریز که معلوم نیست استعمارآنرا چگونه در سال 1971 یعنی 35 سال پیش بوجود آورده است؛ادعای آنان را می کند! پنج شیخ نشین دوبی و شارجه و ابوظبی و... را به هم دیگر چسباند وملات آمریکایی و انگلیسی را درهم ریخته و فشردند و کشور امارات عربی متحده را درست کردند. در طول چند هزارسال تاریخ، این جزایر و تمام جزایر خلیج پارس متعلق به ایران و در زیر درفش ایران بوده اند. حالااین حکومتی اصلن وجود نداشته است می گوید من ابوموسا را می خواهم چرا می خواهم برای اینکه اگر ابوموسا دست آنها بیافتد تا نصف بالای ساحل های ما و نیمی از آبها مال آنهاست. درآنجا نفت و گازومنابع طبیعی پیدا شده و دولت های دیگر می خواهند این منابع را ببرند.آمریکا صراحتاً اعلام میکند من در آمریکا منافع دارم! غلط می کنی که منافع خودت در دنیا را آورده ودر خلیج پارس پیاده می کنی.اگر چهارنفرایرانی خاین پیدا نشود که بگوید"ما ژاندارم خلیچ پارس نیستیم" ،(ایران که تمام سواحل شمالی خلیج پارس را دارد ،تمام جزایر مال او بوده و سوابق تاریخی که دراین جا وجود دارد نشان می دهد که این منطقه ایرانی نشین و مورد نفوذ ایران بوده)، معلوم است که آمریکا از آن طرف دنیا می آید و میگوید من ژاندارم هستم،در بحرین پایگاه می گذارم. والان هم قصد دارد در ابوموسا پایگاه بنا کند،ناو جنگی خود را هم به آنجا اورده وخود ما را هم مورد تهدید قرار می دهد. در این هنگام حکام ما نیز به جای آنکه با قدرت و درایت و تکیه بر نیروی من وشما ،باجلب محبت و پشتیبانی من و شما،به جنگ با اینها برود؛ میگوید خب یک چیزی به روسها بدهم و آنها را راضی کنم.دریای مازندران را صرف نظر کنم! ما با روس ها قرارداد داریم،بااتحاد شوروی سابق قرارداد داریم که دو کشور ایران واتحاد شوروی حق دارند به طور مساوی از دریای مازندران استفاده کنند. اتحاد شوروی مرد؟خدایش بیامرزد. حالا وارثان می توانند مال او را تقسیم کنند.او مرده ما که نمرده ایم ما خدارا شکر زنده ایم ما که سلامت هستیم ما که در این دنیا در حال نفس کشیدن هستیم پس چرا ارث ما را تقسیم می کنند چرا بی عرضه ایم؟ چون می گوییم که می خواهند برای ما نیروگاه هسته ای درست کنند.کی؟ روسیه؟ اگر روسیه راست می گوید در قراردادهای گذشته می تواند تجدید نظر کند. بیاید و در قرارداد ترکمانچای تجدید نظرکند،قرارداد گلستان را تجدید نظرکند، قراردادآخال را تجدید نظر کند.تمام سرزمین های جداشده ما را تجدید نظر کرده ودوباره پس دهند.چرا این قسمت که به نفع ایران است باید تجدید نظر شود؟آنوقت حکومت ما هم تسلیم باشد؟چهارتا کشور را دعوت کند که بیایید اینجا و بگوید ترا به خدا این را به پنج تا بیست در صد تقسیم کنید و به ما هم بیست در صد بدهید؟آن وقت من می گویم خیانت می کنید، مُقدم علیه امنیت کشور هستید، هرکس اول این حرف را زد من باید او را به دادگاه ملی ببرم که محاکمه شود؟ آقای خاتمی که این حرف را زد من باید او را به دادگاه ملی ببرم اما دوستان می گویند سرور کرمانی تند می روی؟ منافع ملت ایران است کجا تند می روم؟اگربرد چه حقی داشت کجا کدام مجلس تصویب کرد؟ کدام مردم در رفراندوم و همه پرسی شرکت کرده و قبول کردند؟ جدای از این در مورد خاک و تمامیت ارضی هیچ مرجعی نمی تواند ادعایی داشته باشد؛ قبول کردند که 50 دصد را حاضریم 20 درصد کنیم پس چرا رییس جمهور مملکت به جای ملت ایران حرف می زند چون نماینده ملت نیست،وقتی رییس جمهور بگوید 20 درصد آنان به قدری پر رو شده اند که حرف از 13 درصد می زنند و می گویند ساحل شما گودتر و خط ساحلی تان کمتر است ما در این سو ساحل بیشتری داریم پس سهم شما 11 درصد می شود!! از حالا بحث بین 13 و یا 11 درصد را دارند به هر حال این ها نشان ناشیاستگی حکومت وقت است چرا حکومت این کار را می کند؟ چون تکیه بر نیروی مردم ندارد 30 سال است که به دلیل داشتن حکومت وقدرت پای آن ها بر گلوی حزب پان ایرانیست و احزاب دیگر است که نفس نکشند ، من هم ایرانی هستم من پان ایرانیست هستم و حاظر نیستم از ایران به هیچ جای دیگر بروم. بیاید هرکاری که می توانید با من بکنید. ولی زور حکومت به روسیه نمی رسد که بگوید بر اساس قرار داد باید نیروگاه را در 5 سال آماده کنید پول آن را هم گرفتید پس چرا نیروگاه آماده نشده است؟ بر اساس قرار داد باید زباله های هسته ای در اختیار ایران باشد ولی دو یا سه سال پیش بر اساس قراردادی دوباره این را هم روس ها از ما گرفتند چرا؟ چون این قسمت مهمترین قسمت است که می توان با آن کار هسته ای انجام داد و جمهوری اسلامی این را هم قبول کرد!!! حالا ادعا می کند که قسط های شما (جمهوری اسلامی) عقب افتاده است کار شما را به انجام نمی رسانم. رژیم به هر طریقی که بوده قسط ها را آماده کرده و حالا ادعای تازه ای بیان شده است. آقای پوتین در همین کنفرانس که مهمان ما بود، رییس جمهور به او احترام گذاشته و می پرسد آقای پوتین شما قول می دهید که نیروگاه هسته ای به زودی راه بیافتد ایشان در پاسخ می گوید: من فقط یک بار در کودکی به مادرم قول دادم!! ببینید رییس جمهور یک کشور جلوی رییس جمهور ما و جلوی خبرنگاران و نمایندگان کشور های دیگر یک همچین بحثی را مطرح می کند و ما هم صدایمان در نمی آید. چرا؟ چون لیاقت حکومت را نداریم، اگر از حقوق ملی دفاع نکنیم، به قول خشایارشاه اگر سر نیزه ی سرباز پارسی دور تر نجنگد در درون خاک خودش به سینه اش فرو خواهد رفت. اگر شما به جنوب خلیج فارس نرفته و نگویی که کویت، بحرین و سواحل جنوبی ازآن ملت ایران است آن وقت امارات دست درازی می کند و می گوید ابوموسی مال من است، اگر ابوموسی را بدهیم می گوید خوزستان عربستان است و از آن ماست اما یادش می رود که در این جا نیز شوش، ایذه، رامهرمزو ... تمدن داشته اند و فراموش می کند،آن قسمتی که مورد منفعت خودش هست را می گیرد. حکومت لیاقت ندارد که از حق ملت ایران دفاع کند؟ چرا چین ها حق دارند و ما حق نداشته باشیم. آن ها کمونیست، انتر ناسیونالیست و جهان وطنی هستند ولی می گویند مرگ برای ما مهم نیست و برای به دست آوردن خاک خود می جنگد و سرزمین خود را پس می گیرد اما حکومت می گوید ای پان ایرانیست ها مبادا تظاهراتی در برابر حق پنجاه درصدی ملت ایران در دریای مازنداران انجام دهید، ای داد و بیداد اگر در هر کجای دنیا بودیم به ما جایزه می دادند که ای پان ایرانیست بیا و با تجزیه طلبی در هرجای ایران به مبارزه برخیز. به راستی ما باید در این مکان کوچک دور یکدیگر جمع شویم چرا من در دانشگاه جندی شاپور نمی توانم سخن رانی کنم، چرا نمی گذارند با برادر عرب زبانم در دانشگاه و در یک محیط گسترده تر گفتگو کنم،چرا چندین مجوز به روزنامه های با زبان عربی می دهید ولی نمی گذارید یک روزنامه فارسی میهن پرست دارای مبانی پان ایرانیستی منتشر شود، خوب نتیجه این می شود که جوانان این مرز و بوم گمراه شده و دست به حرکاتی می زنند و سپس آن ها را می گیرد و اعدام می کنید و فکر می کنید که با اعدام این جوان عرب زبان جلوی همه توطئه ها را گرفته اید آخر کشتن آن جوان نا آگاه چه نتیجه ای برای کشور دارد. پدر کشته را که بُوَد آشتی، با این کار مگر می توانی با فرزندانش زندگی کرده و کنار بیایید. راهی جز راه پان ایرانیست وجود ندارد،راهی که پان ایرانیست ها می روند راهی است به سوی وحدت، یگانگی و نیرومندی همه ایرانیان با هر نوع مذهب، لهجه و خصوصیت قومی... چرا اتحادیه اروپا حق دارد اما ملت ایران حق بر پایی اتحادیه کشورهایی ایرانی تبار را ندارد. چرا من هنگامی که می خواهم به کشور بردار خود افغانستان بروم نمی گذارند، چرا به افغانی که برادر من است در ایران اجازه تحصیل نمی دهند، اگر به 5 میلیون ایرانی که در خارج از کشور هستند اجازه تحصیل ندادند شما چه غلطی می کنید.افغان با من هم وطن و همزبان و هم فرهنگ است جزیی از خانواده ی من است اما اکنون از من جدا افتاده و خانه اش ویران شده است ولی به هر روی برادری آن هنوز پا بر جاست. این سیاست ها ضد ملی ما را به کجا خواهد برد. نمی فهمید می دانم، اما وقتی ما می گوییم،گوش کنید و اجازه بدهید سخنمان را بگوییم. حق حرف زدن را به من بدهید (تشویق باشندگان) من از سال 1329 تا کنون در این 57 سال در این خط بوده ام و امیدوارم اگر عمری باقی بود باز هم در این مسیر به مبارزه ادامه خواهم داد و به همه نیز گفته ام مهندس کرمانی ها پان ایرانیست بوده اند، هستند و خواهند بود چرا که پان ایرانیست هست تا تاریخ است تا ایرانزمین هست. اگر قرار است کسی عوض شود ما نیستم آنانی هستند که با پان ایرانیست می ستیزند و آخر نیز در این ستیز ما پیروز خواهیم شد و آنان را عوض خواهیم کرد چه بیگانه باشد چه حاکمیت های فرقه ای. پایان
پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
تهیه و ساماندهی: سرور شاهین فراز دوست آدینه هفته ی گذشته نشستی با حضور اندامان و هوادارن حزب پان ایرانیست در اهواز برگزار گردید. در این نشست افزون بر دکتر ابراهیم میرانی مسوول حزب در خوزستان و عضو شورای عالی رهبری و نیز اندامان و هواداران خوزستانی ِحزب ، سرور مهندس کرمانی دیگر عضو شورای عالی رهبری، سرور حجت کلاشی و سرور مهندس هومن اسکندری مسوولین سازمان جوانان حزب نیز حضور داشتند. در ابتدا چونان همیشه آغاز نشست با سرود ای ایران و سرایش "سرآغاز" برگزار گردید . پس از ان سرور دکتر میرانی ضمن خوش آمد گویی به باشندگان در نشست بویژه سروان مهندس کرمانی و یاران همراه با اشاره به موقعیت ویژه ی جامعه ایرانی و نیز دسیسه های فراوان که از سوی بیگانگان و نیز وطن فروشان بر علیه میهن دیده می شود ،گفت: "ما هم اکنون در شرایطی هستیم که بیش از هر زمان دیگر نیاز به یکدلی اتحاد و یکپارچگی همه ی اقوام ایرانی در برابر این فتنه ها و دسیسه ها احساس می شود چرا که هرگاه نیرومندی جامعه ایرانی به مخاطره افکنده شود عناصر ضد ملی، فرصت را مهیا دیده و اندیشه های شوم خود را چاره ساز می بینند و سعی در پاشیدن تخم نفاق و تفرقه در میان جامعه ی بزرگ ایرانی دارند. سرور میرانی در ادامه گفت شوربختانه نزدیک به 200 سال است پیشگامان علیه امنیت ملی در بالای هیات های حاکمه نشسته اند و جالب آن است که هر گاه گروهی از وطن پرستان از جمله پان ایرانیست ها نسبت به نحوه ی عملکرد ومدیریت این گونه حاکمین معترض می شوند از سوی حاکمیت متهم به اقدام علیه امنیت ملی کشور می شوند!این موضوع بی گمان طنز تاریخ است چرا که در طول این دوقرن که دوران فترت و تجزیه ی جامعه بزرگ ایرانی بوده است، همیشه حاکمیت های فرقه ای بودند که باعث پاره پاره شدن نیاخاک و مام میهن گردیدند؛به قرارداد های گلستان و ترکمنچای، قرارداد پاریس و طرح خاینانه رفرندام در بحرین نگاهی بیاندازید.اکنون نیز مذاکره در باب حق مسلم و تاریخی 50 درصدی ایران در دریای مازندران که با توجه به بی تدبیری حاکمیت فرقه ای سعی در تجزیه ی بخش دیگری از میهن گرامیمان را دارد از سوی مقدمین علیه امنیت ملی کشور اجرا می شود؛حال پرسش این است به راستی چه کسانی و کدام دسته باید در برابر این اتهام و بر روی کرسی اتهام بنشینند؟" درادامه نشست سرور مهندس کرمانی با ابراز خوشبختی و سُرور بسیار از اینکه پس مدت ها توانسته به استان خوزستان سفر کند و در جمع هم اندیشان خویش قرار بگیرد گفت: گفتارم را چنین آغاز می کنم پان ایرانیسم چه می گوید و چه می خواهد؟ این مهمترین پرسشی است که به هر روی ما به عنوان مسوولین حزب پان ایرانیست در این دوران شوم و هولناک از تاریخ میهن پرافتخارمان قبول مسوولیت کرده و باید پاسخ دهیم. بی گمان از همان هنگام که در اثر قرارداد های شوم و خفت بار گلستان و ترکمنچای 17 ایالت از سرزمین مادری به اسارت رفت این اندیشه یعنی پان ایرانیسم در میان میهن پرستان و نخبگان جامعه ایرانی شکل گرفت همان گونه که در طول تاریخ نیز چنین بوده است، هرگاه تمامیت ارضی کشور به مخاطره افکنده شده گروهی از وطن پرستان و به رهبری سرداری ایرانی برای رهایی سرزمین های اسیر و در دام بیگانه افتاده ،دست به مبارزه ای سهمگین و طوفانی زده اند .بی گمان اگر در جهان کنونی، جامعه بزرگ ایران، در نقشی خوب همچنان در حال ایفای مسوولیت می باشد به پاس همان اندیشه ای است که گفته شد. وی در ادامه گفت حرف و گفتار ما پان ایرانیست ها این است که برای رهایی و رستاخیز دوباره ی جامعه بزرگ ایرانی که بی تردید و با توجه به سابقه درخشان تاریخی و فرهنگ ژرف، رسالت بزرگ جهانی را برعهده دارد می بایست حاکمیتی ملی و پان ایرانیستی بر کرسی های سرنوشت این سرزمین مقدس بنشیند.تاریخ میهن ما خود بازگو کننده این حقیقت بزرگ تاریخی است که هر گاه حاکمیت ملی و با توجه به خواست و اراده ی ملت در ایران زمین بر سر کار بود آن گاه شاهد شکوه و عظمت و نیرومندی جامعه بزرگ ایرانی بودیم . جهان ایرانی به دنیا دانش و بینش ونور اگاهی پراکنده است پس این سرنوشت و خواست تاریخ است که ما با شناخت رسالت خود در این راه گام برداریم و بیش از 6 دهه از مبارزات پیروان نهضت مقدس پان ایرانیسم وحزب سرافراز پان ایرانیست خود نشان از کوشش و تلاش خستگی ناپذیر اندامان این حزب در گستره ی فلات مقدس ایران زمین دارد. وی در ادامه گفت متاسفانه حاکمیت های ضد ملی چه در گذشته و چه اکنون همیشه در حرکتی نامقدس قصد آن داشتند که این نوا و بانگ میهن پرستانه به گوش سایر مردمان در بند و اسیر شده فلات ایران زمین نرسد چرا که آنان بنا به دیکته ای که برایشان گفته شده اجازه نداشتند که نیرومندی جامعه ایرانی را حتی متصور شوند به همین دلیل در تمامی این دوران اولین گروه و کسانی که با ما به ستیز برخواستند هیات حاکمه های فاسد بودند که قدرت مندی ما را بر خلاف مصالح و منافع بیگانگان می دانستند در واقع این هیات های حاکمه همگی مهره هایی بودند از سوی جهان خوران بزرگ و استعمارگرانی که چون زالو خون ملت ایران را مکیدند و همچنان در حال مکیدن آن هستند و در تمام این مدت آن ها همیشه با یک حریف سخت و یک اندیشه سترگ و اراده ای آهنین به نام پان ایرانیسم روبرو بودند که به نقش و رسالت تاریخی خود ایمان و آگاهی کامل داشت. من به چنین هیات های حاکمه ای می گویم "ما هستیم تا ایران زمین هست، پان ایرانیست هست تا تاریخ است" این فرمان به حق و خواست تاریخی ملت ایران است. در ادامه مهندس کرمانی ضمن بیان سفر پوتین به ایران و ماجرای رژیم حقوقی دریای مازنداران افزود:حاکمیت های فرقه ای همیشه میهن ما با تجزیه و تفرقه همراه نمودند چون آن ها ملی نمی اندیشیند، چون به ناسیونالیسم و پان ایرانیسم اعتقادی ندارند. من در همین جا به هیات حاکمه کنونی ایران هشدار میدهم نکند ننگ و خیانتی را بپذیرد و از حق تاریخی ملت ایران بر آب های مازنداران بگذرذ که این از دید ملت ایران و جانبختگان راه ایران خیانتی نابخشودنی و ننگی است همیشگی که بر پیشانی امضا کنندگان چنین قرارداد هایی خواهد نشست همان گونه که بر امضا کنندگان قرارداد های ترکمنچای و گلستان و پاریس و دولت هویدا در ماجرای رفرندام بحرین رفت. نکند تاریخ دوباره تکرار شود چرا که با توجه به همین قانون اساسی هیچ مرجعی حق ندارد حدود و ثغور و تمامیت ارضی ایرانی را با مخاطره روبرو سازد. گفتنی است در این نشست سرور حجت کلاشی مسوول سازمان جوانان حزب به ایراد سخنرانی و نقطه نظراتی پبرامون پان ایرانیسم و ناسیونالیسم ایران زمین پرداختند که با استقبال فروان باشندگان در این نشست میهن پرستانه روبرو گردید. پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
بررسی مفهوم ملیت و قومیت واژه ملیت و قومیت ( که میتوان به جای قومیت تیره ها یا اقوام هم گفت ) متاسفانه در برخی افراد به اصطلاح روشنفکر ایرانی یکی خوانده می شود . این دو واژه به هیچ وجهه به یک معنی نمی باشند و حتی جا انداختن این اشتباه بزرگ در میان افراد جامعه بسیار هولناک و غیر قابل گذشت می باشد . در برخی مکانهای عمومی مانند کانالهای اپوزوسیون خارج از کشور برای اقوام ایرانی به غرض یا از روی ناآگاهی ملیت به کار برده می شود . پروژه ملیت سازی برای اقوام ایرانی حربه ای قدیمی و استعماری برای کشور گسترده و اهورایی ایران زمین است . وحشت از به قدرت رسیدن ایران , کوتاه کردن دست بیگانگان از سرمایه های هنگفت ایران , متحد شدن تیره های ایرانی و تشکیل یک اتحادیه یا کنفدراسیون بزرگ با وجود تمامی اشتراک ادیان , باورها , فرهنگ و آداب و رسومی که در مناطق اطراف ایران جاری است و زنده کردن سرزمینهای کوروش بزرگ ابر مرد آزادی بخش گیتی و نام بزرگ ایران و ملت دلاور و فرهنگ پرورش در جهان از عوامل تفرقه و ساخت ملیت های جداگانه توسط بیگانگان برای ایران است . سرزمینهای حقیقی ایران بیش از سه برابر ایران کنونی ماست و با همین شیوه در گذشته های نه چندان دور از بدنه اصلی ایران برای تضعیف آن و چپاول سرمایه هایش جدا شده است . متاسفانه همه این وقایع در زمانی رخ داده است که ملت ایران گریبانگیر حکومتهای فاسد , ناآگاه , وطن فروش , هرزه و بی دانش بوده است و خود ملت هم با واژه میهن و ایران به راستی بیگانه بوده اند . پس از جدا شدند هفده شهر قفقاز ایران هیچ صدای اعتراضی در ایران به گوش نمی رسد ولی امروز با کوچترین تحرکات ضد ایرانی بیگانگان در فیلم سازی هایشان , اخبارهایشان و . . . ملت ایران برافروخته می شوند و صدای اعتراضات خود را به جهان می رسانند و آنان را مجبور به عذر خواهی میکنند . این خود نشان از آگاهی ملت ایران دارد و اینکه دیگر اجازه چنین حرکات اهریمنی را به آنان نمی دهند . برای نمونه چند مورد از این تحرکات اهریمنی بیگانگان در چند سال اخیر و پاسخ ملت ایران را بررسی میکنیم : 1 ) جعل گسترده و سیاسی نام جاوید خلیج همیشه فارس توسط موئسسه نشنال جئوگرافی آمریکا . تظاهرات ها و برگشت نقشه های این موئسسه , نامه از تمامی نقاط جهان بر ضد این حرکت غیر قانونی و مجبور کردن آنان به نوشتن نام حقیقی آن در نقشه های جهان . بیشتر . . . 2 ) جعل نقشه تبریز ایران در سایت جهانی گوگل و وصل کردن آن به ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) . اعتراضات گسترده ایرانیان به گوگول و اصلاح آن . 3 ) ساخت فیلم موهن و ضد ایران 300 در جهت وحشی قلمداد کردن ایرانیان در تاریخ . سیل نامه ها , اعتراضات ایرانیان روانه سازمان یونسکو , کمپانی برادران وارنر, هالیوود و دولت آمریکا و بایکوت کردن این فیلم دروغین و سیاسی می شود . بیشتر . . . 4 ) مصادره کردن کتیبه های 2500 ساله ایران که برای رمز گشایی به دانشگاه شیکاگو امانت داده شده بود و آنان اقدام به حراج آن نمودند . شکایت ملت و دولت ایران بر ضد این حرکت غیر قانونی و غیر انسانی . 5 ) ایجاد یک نمایشگاه غیر واقعی از ایرانیان باستان تحت نام امپراتوری شیطانی که در انگلستان برپا شد . سیل نامه ها و اعتراضات از سوی ایرانیان روانه برپا کنندگان این شو ی سیاسی شد . 6 ) ادعاهای واهی مالکیت اعراب بر جزایر سه گانه ایران زمین . اعتراضات گسترده ملت ایران بر ضد اعراب . 7 ) اتحاد کشورهای عربی , انگلستان , آمریکا , فرانسه در جنگ با ایران در زمان صدام حسین گجستک و پاسخ ایرانیان در 8 سال نبرد نا برابر . بیشتر . . . و دهها مورد دیگر که بر ضد این ملت و این سرزمین کهن اعمال شده است . پس این کشورها باید بدانند دوره ننگین قاجار به پایان رسیده است و ملت ایران نه تنها اجازه کوچترین دست درازی به این سرزمین اهورایی را نمی دهند بلکه گروه های بسیاری در اندیشه متحد شدن شهرهای قفقاز و کردستانات خود هستند . حرکتی که باید روزی عملی شود و به همه نقشه های بیگانگان بر ضد ایران پایان داده شود . بیگانگان و در صدر همه آنان کشور اهریمنی انگلستان به راستی پرچم دار تفرقه در میان ملت ایران بوده است و امروزه هم تلاشهای گسترده ای برای به حقیقت پیوستن این تفکر فاشیستی در ایران می نماید . روس و آمریکا پس از انگلستان بزرگ ترین حامیان این تفرقه افکنی در میان ملت ایران بوده اند . این کشورها با ایجاد یک اندیشه عقب افتاده , قرون وسطیی و قبیله پرستی در جامعه ایران برای رسیدن به آرزوهای خود گام بر می دارند . در برخی موارد مردم عوام و ناآگاه و در برخی دیگر عوامل دست نشانده و نفوذی خود مسئول گسترش این اندیشه واپس گرا می شوند . چند نمونه از این گروه های ضد ایرانی بیگانه پرست و منفور ملت ایران که متاسفانه امروزه با وقاحت تمام خودنمایی میکنند به شرح زیر می باشند : گروهک متحجر پان ترکیسم : گروهک تروریستی پان عربیسم : پان عربیسم گروهکی منحل شده و در حقیقت متلاشی شده است . پدر این اندیشه فاسد و واپسرگرا صدام حسین گجستک بود که در سال 85 شاهد اعدامش بودیم . صدام حسین بنیان گذار اتحادیه کشورهای عرب با عراق بود،به همین روی با اتحاد آمریکا و انگلستان برای تصاحب خوزستان و منابع سرشار نفتی آنجا اقدام به حمله نظامی به ایران کرد که به راستی رشادتها یک میلیون ایرانی شهید و میلیونها جانباز و شیمایی راه گشای ملت ایران شد و امروز هر چیزی که برای ما باقی مانده است حاصل ایمان و میهن پرستی آنان است . صدام حسین یکی دیگر از بنیان گذاران جعل نام دریای پارس ایران بود که تلاشهای گسترده ای برای به حقیقت پیوستن این امر نمود ولی همگی نقش بر آب شد . صدام حسین این اهریمن و دیکتاتوری بزرگ در واپسین لحظات زندگی ننگین اش پیش از رفتن به چوبه دار فریاد زد مرگ بر ایران و ایرانی . ولی او نیز مانند اسکندر و تیمور و چنگیز رفت و ایران و ایرانی باقی ماند . باقی مانده این گروه عقب افتاده به نام الاهواز در خوزستان ایران با پشتوانه انگلستان هر چند سال یک بار دست به عملیات تروریستی می زند که نه تنها مردم خوزستان از آنها پشتیبانی نمی کنند بلکه دولت هم با برخورد جدی آنان را از کارهایشان مایوس میکند . بدون شک هر دولتی و هر نظامی در ایران روی کار باشد با پان ترکیسم و پان عربیسم و دیگر گروهای ضد ایران برخورد جدی و کوبنده خواهد کرد .عده دیگر از کسانی که به همین اندیشه وابسته هستند امروزه در خوزستان مشغول به فعالیت های زیر زمینی و با نام موهن جبهه دموکراتیک خلق عرب مشغول به ایجاد فتنه انگیزی های قومی و منطقه ای و عملیات تروریستی در خوزستان می باشد . گروهک تروریستی جُندالله : گروهک تروریستی مجهادین خلق : گروهک مجهاهدین خلق که به منافقین نیز مشهور هستند پس از روی کار آمدن انقلاب 57 با دولت وقت بر سر اصول اساسی مشکل پیدا کردند و رسما از دولت و حکومت بیرون رانده شدند . این افراد به سرکردگی مسعود رجوی خائن از یک سو در جنگ تحمیلی عراق بر ضد کشورمان به دامن دشمن ملت ایران پناه بردند و از صدامی که میلیون ها تن از هم میهنشانشان را کشته و مجروح کرده بود و مرزهای غربی ایران را با خاک یکسان نمود بود حمایت کردند . از سوی دیگر در کشتار 180 هزار نفر از کردهای ایرانی نژاد ساکن شمال عراق با یاری صدام گجستک نقش اساسی ایفا نمودند و این ننگ تاریخی را با خود به یدک می کشند . اینان با بمب گذاری و حرکات نظامی برای رسیدن به اهداف خود کوشش میکنند . یکپارچگی هزاران ساله ملت ایران ملت ایران در طول تاریخ نشان داده است که هرگز در جستجوی قومیت خود نبوده است . تا پیش از توطئه های انگلستان و ایجاد گروهکهای ضد ایرانی جهت تفرقه و اغتشاش در میان تیره های ایرانی , این امر به راحتی قابل بررسی است : در آغاز حکومت قدرتمند اشکانیان توسط ارشک و تیرداد پارتی در سالهای حدود 250 قبل از میلاد نیز شاهد این امر هستیم .این دو سردار دلیر خود را پادشاه خراسان نمی دانند و خود را فرمانروایی سرزمینهای بزرگ ایران می شمارند و از این جهت که ایران را از حالت متلاشی دوره سلوکی بیرون آورند به خود می بالند .این امر در حکومت ساسانیان ( آغاز 241 پس از میلاد ) که از استان پارس بودند نیز صادق است . در 500 سال گذشته، همهي سلسلههای پادشاهي كه هركدام به قوم خاصي تعلق داشتهاند، هرگز بهفكر تشكيل دولت قومی-زبانی خاص خويش نيفتادهاند و همواره اولين هدفشان تأمين وحدت سرتاسري ايران و ايجاد دولت واحد ايران بوده است؟ دولت صفويه از ترک زبانان اردبيل بهپا ميخيزد و شاه اسماعيل تا پايش به تبريز ميرسد خود را پادشاه ايران ميخواند و نه پادشاه آذربايجان؟ اولين اقدام او جنگ با تركان عثماني ميشود؟ و خود وي و جانشينانش بهخاطر تماميت ارضي و استقلال ايران با ازبكها و باز با تركهاي عثماني به نبرد بر ميخيزند؟ چهگونه است كه صفويهي آذريتبار، بدون دودلي، پايتخت خود را از اردبيل به تبريز و از آنجا به قزوين و سرانجام به اصفهان منتقل ميكند و شاهعباس از اصفهان است كه نصفجهان ميسازد نه از اردبيل يا تبريز؟ و تمام هموغم او سرافرازي ملت ايران است نه يك ايالت و قوم خودي؟ رفتار و هنجار قبايل افشار و قاجار نيز بر همين روال است. نادرشاه از خراسان و آغامحمدخان قاجار از استرآباد برخاستند و در تاريكترين لحظات تاريخ ايران، تا دم مرگ در راه استقلال و براي حفظ تماميت ارضي ايران جنگيدند و عجبا كه قاجار نيز تهران را پايتخت خود قرار ميدهد و دچار وسوسهي موهن و واپسگرای محليگري و قومگرايي نميشود؟ كريمخان زند لُرتبار، پايتخت خود را شيراز قرار ميدهد و نه بروجرد. خود را وكيلالرعاياي ايران ميخواند نه لرستان؟ پاسخ همهي آنان بيگمان، در بازتاب احساس تعلقشان به ملت ايران است. مردان بزرگ ما، عليرغم عشق به هويت قومي و ايليشان، خود را متعلق به ايران ميديدند و نه به يك قوم خاص و معيّن! حال چه شده است که برخی افراد در آستاده قرن 21 که همه کشورها پیش به سوی اتحادی منطقه با یکدیگر می روند - بازیچه سیاستهای انلگستان شده اند و دست به نوشتن مقالات قوم گرایانه و واپسگرا و زبان محوری می زنند . اینان افراد به دنبال جمع آوری مشاهیر برای شهر و قوم خود هستند نه برای کشورشان و نه برای منطقه شان . به زبان محلی خود می اندیشند نه به زبانی که 70 میلیون فقط در داخل ایران و میلیون ها نفر دیگر در فلات ایران به آن سخن می گویند . برخی از این افراد که در اجرای سیاستهای استعماری بیگانگان ناتوان مانده اند امروز سخن از فدرالیزم برای کشوری می زنند که هزاران سال است دوش تا دوش یکدیگر ایستاده اند , جنگیده اند , شادی و سوگواری کرده اند . این افراد حکومتهای فدرال آمریکا , سوئیس و آلمان یا کانادا را برای توجیه اندیشه خود می آورند ولی هرگز نمی اندیشند که آلمان برای اتحاد آلمان شرقی و غربی حکومت فدرال تشکیل داد . آمریکا برای هزار و یک مللی که به خاک آمریکا مهاجرت کرده اند فدرالیزم را بنا کرد . سوئیس پس از پذیرفتن چندین ایالت منجمله : سن گال، مناطق گريزوفنر ، آرگووي ، تسن و دوود و . . . فدرالیزم شد . کانادا یکی از کشورهای زیر نفوذ بریتانیای کبیر است و به همین جهت با قوانین فدرالیزم اداره می شود . سخن گفتن از ملیت برای اقوام ایران به راستی موجب شگفتی و تاسف در میان آگاهان تاریخ و فرهنگ و تمدن می شود . امروزه کشورهایی که خود نام ملت را به یدک میکشند و هرگز از یک نژاد تاریخ و فرهنگ مشترک نیستد از این واژه ملل یا ملیتها برای کشور واحد خود استفاده نمی کنند . آمریکا کشور هزار و یک ملل نام دارد ولی هرگز نام ملل را برای ایالتهای خود به کار نمی برد . در قانون اساسی اش از ملتهای آمریکا یاد نمی کند . به همین شکل فرانسه که میلیون ها عرب را در خود جای داده است و . . . پس باید بررسی نماییم که به راستی معنی حقیقی ملیت و قومیت چیست ؟ هر ایرانی که معنی درست و حقیقی این دو واژه را درک کند بدون شک کوشش و تلاشهای گسترده خود را معطوف ایران قدرتمند و مرزهای حقیقی ایران بزرگ خواهد کرد و دقیقا عکس آن نیز صادق است . به صورتیکه اگر معنی درست قومیت و ملیت را نداند برای نابودی ایران و تمدن ایرانی کوشش میکند . امری که به ظاهر ممکن است به چشم مهم نیاید ولی نکته ای بسیار پرمعنی و مهم است . کوروش بزرگ به راستی می دانست که اگر در طول سالهای حیاتش دست روی دست بگذارد بدون شک بیگانگان از همه سوی بر کشورش یورش خواهد آورد . به همین روی اتحادیه بزرگ و شگفت انگیزی از سرزمینهای ایران بنا کرد و دست متجاوزانی که هر ساله ایران را مورد تاخت و تاز قرار می دادند کوتاه کرد . اتحادیه ای بر پایه انسان محوریت , بر پایه احترام بر ادیان هر منطقه , آزادی زبان و گویشهای برای هر منطقه و پیشرفت و ترقی روزافزون برای ملت ایران که متاسفانه امروز در قرن 21 کمتر شاهد آن هستیم . دست یافتن به اتحادیه و مرزهای ایران بزرگ در روزگار امروز غیر واقعی به نظر می رسد . ولی تشکیل اتحادیه اقوام ایرانی امری ضروری و ممکن است . پیش از تشریح این اتحادیه بزرگ اقوام ایرانی نیازمند بررسی واژه ملیت و قومیت هستیم تا برای این سخن سند ارائه دهیم : ملت : واژه Nation به معنای ملت – از واژه لاتین Natus به معنای تولد گرفته شده است . به این معنا که ملت به خاستگاه و ريشههای و بهطور كلي تبار مشتركي دلالت دارد، بهگونهاي كه اين تبار، از جمعي پراكنده، كالبدي واحد پديد ميآورد . به مجموعه افرادی ملت گفته می شوند که با یک پیشینه نژادی تشکیل یک کشور واحد می دهند . پس زبان , گویش , آداب و رسوم و نوع لباس پوشیدن هر منطقه هیچ ارتباطی با ملیت ندارد . هرازگاهی در رسانه های ماهواره ای شنیده می شوند که به جای استفاده از واژه اقوام از ملت استفاده می شود . برخی از این افراد که با القاب استاد و دکتر و متخصص تاریخ چنین سخنانی می گویند یا فاقد هرگونه دانش کافی برای سخن گفتن هستند یا وسیله ای در دست بیگانه می باشند . برای مثال میگویند ملت آذربایجان , ملت خوزستان , ملت کردستان . واژه ملت برای کردستان امری غیر واقعی و حتی مضحک است . این افراد خواسته یا ناخواسته راهی را می روند که انگلستان در جستجوی آن بود تا برای اقوام ایرانی ملیت سازی کند و کشورهای جعلی و کوچک بسازد . کرد , فارس , لر , بلوچ , آذری و . . .همگی از دیدگاه پیشینه نژادی آریایی هستند . زبان ایرانی پهلوی در آذربایجان , کردستان , بلوچستان همگی در کتب تاریخی بارها و بارها ذکر شده است . نژاد آریایی اقوام ماد که امروزه کردستان و آذربایجان را تشکیل می دهد نشان از یکی بودن این اقوام ایرانی دارد . پس به کار بردن واژه ملیت برای این شهرها 100% غیر واقعی است . پیشینه نژادی همه این شهرها از نسل آریایی های کهن ایران زمین گرفته شده است . قوم: به مجموعه افرادی که در هر منطقه دارای اشتراک زبان ( گویشها و لهجه های مختلف ) , شیوه لباس پوشیدن و فرهنگ خاص منطقه ای هستند قومیت گفته می شود . قومیت های مختلف که دارای پیشینه نژادی یکسان باشند تشکیل ملت را میدهند . پس گویش خاص هر منطقه , شیوه لباس پوشیدن , آداب و رسوم همگی نشان از اشتراک قومیت آن منطقه دارد . در تمامی واژه نامه ها و فرهنگ نامه ها به راحتی می توان بر این ادعا پی برد . اقوام آریایی ایران که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است : 1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه . 2 ) پارس ها در جنوب ایران 3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی ) 4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ 5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس ) 6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی 7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی 8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است 9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون 10 ) خوارزمیان در گستره خیوه 11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است . 12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند . در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی ) مولانای بلخی فیلسوف ایرانی و پدرعرفان جهان : همزبانی خویشی و پیوندی است مرد با نامحرمان چون بندی است ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگر است همدلی از همزبانی خوشتر است استاد شهریار پیرامون تفاوت گویشهای ایرانی چنین گفته است : اختلاف لهجه ملیت نزاید بَهر کس ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نئی صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان بی کس است ایران،به حرف ناکسان از ره مرو جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان هیچگاه تکلم به یک زبان ، از متکلمان به آن زبان ، «ملت» نساخته است این یک قانون کلی است و نمونهء روشن و مشهور آن زبان انگلیسی است که در 5 قارهء جهان در کشورهای گوناگون متشکل از ملت ها و اقوام و نژاد های گوناگون به آن تکلم می شود اما هیچ کس این انگلیسی زبانان را «ملتِ انگلیس» خطاب نمی کند . هندیان ( که طی چندین قرن زبان رسمی شان فارسی بود و اکنون انگلیسی زبان شده اند) ، جزو ملت هندند و هنگامی هم که به فارسی سخن می گفتند هندی بودند و افریقای جنوبی ها از ملت آفریقای جنوبی هستند و استرالیائی ها و کانادائی ها جزء ملت استرالیا یا کانادا به حساب می آیند . پس همین انگلیسی ها با ایجاد چنین گروهایی ( پان ترکیسم , پان عربیسم و جندالله ) برای خاورمیانه در تلاش برای غارت تاریخ و تمدن و ثرمایه های ملی و مانع شدن از ایرانی بزرگ و قدرتمند هستند . با نگاهی به 200 سال اخیر همگی پرسشهای گنگ در اذهان ملت ایران پیرامون این قضایا پاسخ داده می شود : پس حال پرسشی در ذهن هر ایرانی مطرح می شود که: چرا امروزه اقوام ایرانی در ایران خود زندگی نمیکنند ؟ پاسخ : 1 ) حمله انگلستان به بلوچستان ایران و اشغال این منطقه و سپس جدا کردن بلوچستان ایران و اتصال آن به پاکستان در حدود 150سال پیش . جدا شدن بخش زیادی از اقوام آریایی بلوچ ایران توسط انگلیسی ها . 2 ) حمله انگلستان به هرات ایران در زمان ناصر الدین شاه قاجار و سپس اشغال این شهر همیشه ایرانی و اتصال آن به افغانستان . 3 ) تقسیم نمودن ایران به دو قسمت شمالی و جنوبی , قسمت شمالی در دست روس و قسمت جنوبی برای چپال نفت ایران در دست انگلستان . 4 ) حمله ترکان عثمانی به خاکهای ایران و سپس اشغال شهرهای همیشه ایرانی کردستان و سپس 3 تکه نمودن آن بین عراق و سوریه و ترکیه . که البته بیش از دوره قاجار عملی شد . امروزه نیز نفت بیکران کردستان عراق که از مرغوب ترین نفتهای جهان است توسط انگلستان و آمریکا به یغما می رود . 5 ) نبردهای گسترده ایران و روسهای اشغالگر و سپس تحمیل قرارداد ننگین ترکمانچای و گلستان و اشغال شهرهای آریایی ایران از جمله : سمرقند , بخارا , بلخ , تاجیکستان , ایروان , گنجه , باکو , ارمنستان , گرجستان , داغستان و مرو و . . . 6 ) حمله اتحادیه عرب , انگلستان , آمریکا و فرانسه بر ضد ایران در نبرد نابرابر 8 ساله ایران و عراق برای تجزیه شهر مملو از نفت خوزستان ایران زمین , فروش اسلحه های پوسیده و قدیمی خود به ایران و عراق و سپس عقب نگه داشتن حداقل 20 ساله ایران که همیشه ابر قدرت منطقه خاورمیانه بوده است و درگیر نمودن ملت ما را با جنگ ویرانگر برای رها کردن پیشرفت و قدرت گرفتن دوباره . 7 ) آخرین این موارد استعماری نیرنگهای انگلستان برای جدا کردن بحرین ایران در حدود 40 سال پیش بود . انگلستان با هزاران فریب و نیرنگ و درخواست از جوامع بین المللی ایران را در تنگا قرار داد تا در نهایت جزیره مملو از ثروت بحرین از ایران جدا شود و انگلستان با خیالی آسوده به مروارید ها و نفتهای بیکران بحرین دست درازی نماید . جزیره ای که همیشه ایرانیان و بخشی از اعراب در آنجا ساکن بودند و زبان پارسی نیز آنجا رونق بسیاری داشته است . بیشتر . . .به راستی تا به کی بایستی در انتظار کشورهای متجاوز باشیم و دست روی دست بگذاریم تا خیانتی بر ما روا شود و ما دفاع نماییم ؟ به راستی تا به کی بایستی بنشینیم و شاهد ظلم و ستم بر مردمان کرد ایرانی در ترکیه باشیم . امروز روز پاسخ دادن به این حرکات ضد ایرانی بیگانگان و جذب خاکهای ایرانی است . از دیدگاه ایرانیان به کار بردن واژه غیر واقعی و بیگانه پرور ملت آذربایجان , ملت تاجیکستان , ملت کردستان , ملت ازبکستان , ملت ارمنستان . . . فاقد مشروعیت تاریخی , فرهنگی و قانونی است . ملت ایران برای آنکه بار دیگر دست آویز چنین توطئه های اهریمینی بیگانگان نشوند , برای آنکه بار دیگر با هم میهنانشان در کنار هم زندگی کنند , برای آنکه آداب و رسوم ایرانی این منطقه را برای ابد زنده نگهدارد , برای آنکه از شهرهای کوچک و دور افتاده خود یک اتحادیه جهانی بسازد و برای آنکه بار دیگر بر منابع خود کنترل داشته باشند و یک اتحادیه یا کنفدراسیون ابر قدرتی منطقه را تشکیل دهند تنها و بهترین گزینه یکی شدن باردیگر اقوام ایرانی است . تشکیل ملت حقیقی ایران همچون گذشته برای رسیدن به جایگاه بزرگ ایرانیان در جهان و برترین کشور آسیایی از دید فرهنگ , تاریخ و تمدن , نظامی و . . . امری ضروری و مهم می باشد . اگر سفری کوتاه به شهرهای ایرانی قفقاز و کردستان ترکیه و کردستان عراق و هرات . . . داشته باشید یا کتابهای تاریخی را مطالعه نمایید به روشنی این ادعا بر شما ثابت می شود که همگی یک ملت هستیم . گذشته از آنکه این شهرها صدها سال است زیر یوغ ترکها , عربها و روسها بوده اند ولی امروزه به زیبایی تمام فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی خود را حفظ کرده اند که این نیازمند یک اتحادیه ایرانی است . در تمامی شهرهای کردستان سوریه , کردستان عراق , کرستان ترکیه , تاجیکستان , آذربایجان قفقاز , ارمنستان و . . . نوروز , سیزده بدر , چهارشنبه سوری , آتش افکنی های زرتشتی باستانی ایران و دیگر مراسم ملی ما به زییایی تمام برگزار می شوند و این امر را مایه افتخار آنان نیز می باشد . موسیقی سنتی و زیبای محلی این مناطق , فرهنگ , آداب و رسوم و . . . همگی به شیوه ایرانی و اقوام آریایی اجرا می شود . پس ما نیز باید از آنان حمایت کنیم تا باردیگر یک ملت ایرانی اصیل شویم . تشکیل یک اتحادیه بزرگ در منطقه حقی است که در تمامی مراجع قانونی و دادگاهها بین المللی قانونی و طبیعی می باشد . گویی اینکه این کار نه نیازی به لشگر کشی و نه نیازی به حرکات نظامی دارد . بلکه فقط با جذب فرهنگی و تاریخی این مناطق و شناساندن هویت اصلی شان امکان پذیر است . ایجاد کلوبهای مشترک , جشنهای مشترک ملی و دینی, برداشتن مرزهای غیر واقعی با ایران از راهکارهای این اتحادیه ملی است . در پایان سخن باید یادآور شد به کار بردن واژه جعلی"ملت فارس" یا "کشور پارسیان" به جای "ملت ایران" و یا "زبان پارسی" تنها شیوه انیران ( ضد ایرانیان ) است . گویی اینکه در روزگار باستان یونانیان ما را امپراتوری پارس مینامیدند ولی ایران نامی بسیار کهن تر از پرشیا یا پارس یونانیان است . در سایه نام ایران ( سرزمین و خواستگاه آریایی ها ) در قرن بیستم است که می توانیم روان کوروش بزرگ را شاد و زنده کنیم . ولی در سایه نام پارس فقط یک قوم آریایی را میتوانیم زنده نگه داریم نه کل خاکهای آریایی و ملت ایران را . نام پرشیا تا پایان دوره ننگین قاجار در نقشه های ایران جاری بود و پس از روی کار آمدن رضا شاه بزرگ فرمان تغییر نام از پرشیا به ایران در تمامی نقشه های دنیا صورت گرفت . پارس تنها یک قوم دلاور و غیور آریایی است که همیشه صحنه ساز بزرگی و مردانگی بوده است . پارسیان مانند دیگر اقوام آریایی ( مادها , پارت ها , باکتریان و سغدیان و . . . ) همگی بخشی از ایران آریایی و بزرگ هستند . پارسی هم یک زبان فرامنطقه ای و گسترده در خاورمیانه است که حتی شاهنشاهان هخامنشی نیز از زبان پارسی باستانی استفاده میکردند . پس از حمله اعراب این زبان تغییرات بسیاری کرد و باردیگر به همت فردوسی ابر مرد تاریخ جهان زنده شد و امروز زبان ملی ماست . دکتر غلامحسین ساعدی نویسندهء بزرگ ایران که خود آذری بود و به زبان مادری خودش هم سخت علاقمند بود و در روزگاران نوجوانی ، با فرقهء دموکرات آذربایجان همکاری کرده بوده در باره زبان فارسی و اهمیتش در ایجاد همبستگی و نقش ِ آن در وحدت ملی ما ایرانیان ، طی مصاحبه ای با رادیو بی بی سی می گوید : "زبان فارسی ستون ِ فقرات یک ملت عظیم است . من می خواهم بارش بیاورم . هرچه که از بین برود ، این زبان باید بماند " الفبا شماره 7 ص.10 چاپ پاریس ، سال 1365 در طول قرن ها، سرزمین های ایران و هند و آسیای مرکزی و آسیایِ صغیر , از مرزِ چین گرفته تا کرانه های شرقی اروپا , گاهواره و میزبان و پناهگاهِ زبان فارسی بوده و طیّ دوران های متمادی و مُستمرّ مردم ِبیشماری ازاقوام و نژادهای گوناگون به زبان , فارسی یا دری متکلّم بوده اند و رفتار و روحیات و فرهنگشان با این زبان گره خورده و در این زبان تبلور یافته است . حتی حکیم نظامی گنجوی شاعر بزرگ ایرانی که در منطقه آذربایجان زندگی می نموده یا مولانا و . . . همگی پارسی را بر دیگر زبانها ترجیح می داده اند . حکیم نظامی گنجوی چنین سخن گفته است : ترک صفتی بهای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست آن کو نسبِ بلند دارد او را سخنِ بلند ، باید ذکر این سروده نظامی گنجوی بی احترامی به مردم آذری زبان مانیست . گویی اینکه زبان ترکی آذربایجانی امروزی ( غیر از زبان آذری پهلوی گذشته ) زبانی غیر ایرانی است و طی قرون معاصر توسط حکام وقت به این سرزمین آورده شده است ولی به هر روی از دیدگاه ملت ایران زبان مادری هر منطقه ای شایسته احترام و آزادی کامل است . هم وطنان عزیز آذرآبادگانی ما با نگرشی به تاریخ می بینند که بسیاری از حکام ایران در پس از اسلام از این خطه آریای بوده اند ( سلجوقیان , قاجارها , غزنویان , صفوی ها . . . ) برای ملت ایران گویشهای کردی , آذری , بلوچی و . . . همگی دارای اهمیتی بسیار است . این مقاله پژوهشی بود پیرامون پروژه ملت سازی برای اقوام ایران و شیوه خنثی کردن آن . امری که بسیار قابل توجه است و بایستنی است نه تنها مانع چنین رویاهای استعمارگرانه ای شویم بلکه باید بر ضد آن نیز اقدام نمیاییم . مهم ترین عامل در از بین بردن این فتنه انگیزی های ضد ایرانی تشکیل اتحادیه بزرگ اقوام ایرانی است که امید بسیار داریم با این رخ داد باردگیر ایران همچون زمان کوروش بزرگ متحد ترین کشور , دموکرات ترین کشور , برترین کشور آسیایی و حتی جهانی شود . این امر نیازمند یاری تک تک ما ایرانیان است . پاینده ایران مزدک
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نوشتاری از :سالار سالاري هنران جاي ايشان بگيرند . (سعدي) آيا ناسيوناليسم ايراني آنگونه كه برخي مدعي هستند ملهم از عصرنوگرايي غرب بوده است؟و پديده يي است وارداتي همچون اتومبيل، راديو و ...؟؟!!!اين شبهه يي است كه برخي منتقدان ،ناقدان و مخالفان در برابر جريان ملي گرايي مطرح ميكنند.در سطور زير خواهيم كوشيد اين مسئله را مورد كاوش قرار دهيم.
ناسيوناليسم در آغاز سده ي گذشته يكي از عمده ترين و نيرومندترين ايدوئولوژي هايي بود(اگر نگوئيم عمده ترين آنها) كه خيل عظيمي از نخبگان ايراني را بسوي خود كشانيد.در كنار ناسيوناليسم ، چپگرايي (در ابعاد گوناگون آن) و اسلامگرايي دو رقيب اجتماعي بودند كه در حين رقابت به دشمني با با ناسيوناليسم پرداختند.چپگرايان به شُوند انديشه هاي جهان-وطني خود و ايدوئولوژي كمونيستي، مسئله ي مليت و ملي گرايي را به عنوان هدف و دشمن بزرگ خود تلقي ميكردند.اسلامگرايان و مذهبيون نيز بآن شوند كه با روي كار آمدن دولت پهلوي و نيز پيش از آن در انقلاب مشروطه بسياري از نهادهاي قدرت را توسط همين ناسيوناليست ها از دست داده بودند ، به دشمني با انديشه ي اين گروه مي پرداختند.از سوي ديگر ملي گرايان ايراني روحانيون را به سبب ستم هاي مذهبي بر ملت ايران(از دوران صفوي) و خيانتهاي سياسي و تاريخي (در دوران قاجار ،كه جنگهاي ايران و روس نمونه بارز آن بود) و نيز به علت فسادهاي مالي و اخلاقي _البته در مورد عده ي قليل_ هرگز قابل تحمل نميدانستند. چنين بود كه سه طيف بزرگ در جامعه ي ايراني تشكيل شد كه هريك به نوعي به دشمني با يكديگر مي پرداختند.از دوران پهلوي ها به بعد ناسيوناليسم به عنوان ايدئولوژي غالب در كشور سركار آمد و اين وضعيت تا تا سال 57 همچنان ادامه داشت.تا اينكه در اين سال دو طيف اسلامگرا و كمونيست با همايه يي(ائتلاف) گذرا زمام امور را بدست گرفته و خود بر اريكه ي قدرت تكيه زدند.(البته گروهاي ديگرسياسي همچون ملي-مذهبي ها نهضت آزادي ،جبهه ملي و... در روند انقلاب درگير بودند كه جا گذاري ي اين گروهها در در سه طبقه يادشده تا اندازه يي مشكل به نظر ميرسد.چون نه كمونيست ها حاضرند حضرات را از خود بدانند و نه اسلامي ها.به نظر ميرسد زبانزد ازاينجا مانده و از آنجا رانده شيواترين ، در حق آقايان باشد). باري ، با پيروزي انقلاب و قبضه شدن قدرت بوسيله ي اسلامگرايان ،ناسيوناليسم ايراني نيز مورد يورشهاي سهمگين از هر سو قرار گرفت و مجال براي گشودن عقده هاي سد ساله فراهم گشت . اين انتقام تنها به عرصه سياست محدود نماند ،بلكه در جنبه فرهنگي نيز روي آن كار شد .به گونه يي كه بر نمادهاي هويت ملي ايرانيان ناجوانمردانه ترين حملات صورت گرفت و حتي هويت ايراني از طرف حاكميت زير پرسش كه نه ،به زير گيوتين برده شد.در كتابهاي درسي ،در سخنراني هاي آموزشي براي دانش آموزان ،در تلويزيون و خلاصه همه جا تبليغات عليه ملي گرايي بازار گرمي داشت. حتي در برنامه ها و سريالهاي تلويزيوني چهره هاي منفي نام ايراني و چهرهاي مثبت نام اسلامي !!! داشتند.... واما در سطح آكادميك و دانشگاهي، گفتمان تهاجم فرهنگي و غربگرايي و "غربزدگي" توسط طيف سعيد امامي (از مريدان دكتر احمد فرديد،مبتكر زبانزد غربزدگي) مطرح و يا بازتوليد شد.در اين پروسه هرآنچه كه مطابق ميل و سليقه ي حاكمان وقت نبود در قالب يك پديده ي غربي به بدترين شكل به زير سوال مي رفت . ناسيوناليسم نيز از اين ميان سهم خود را برد .همه ناسيوناليست ها غربزده نام گرفتند و ناسيوناليسم نيز يك پديده ي اروپايي از آب درآمد كه پس از مشروطه وارد ايران شده. ناسيوناليستهاي ايراني عامل استعمار شناخته شدند ، كه استعمار بوسيله ي آنان در صدد نابودي جهان اسلام برآمده.(نمونه آشكار آن گفتگوي علي اكبر ولايتي در سيماي ايران در چند سال پيش).همه اين دست و پا زدن ها و تلاشها يك هدف عمده داشت: اتحاد جهان اسلام با شعار بيداري اسلامي و به قهرماني سيدجمال الدين اسدآبادي (فراماسون بزرگ و عامل استعمار انگليس در جهان اسلام). **** پيشينه ي ناسيوناليسم ايراني: حال به بررسي ي پرسش آغازين نوشتار بپردازيم. ريشه و آبشخور ناسيوناليسم در ايران به چه زماني برميگردد؟ به دوران مشروطه ؟پس از آن؟ آيا آنرا از فرنگ آورده ايم؟ اگر جوهر ناسيوناليسم را در يك تعبير ساده به آگاهي ملي تعبير كنيم كه هماهنگ با نيازهاي زمان و مكان در صورتهاي گوناگون جلوه ميكند ،آنگاه به راحتي ميتوانيم ردپاي اين آگاهي ملي را در سده ها و بلكه هزاره هاي پيشين ِ تاريخ ايرانيان بيابيم. آيا تلاش كورش هخامنش براي به زير يك پرچم آوردن همه سرزمينهاي ايراني و ايراني نشين يك گونه از آگاهي ملي در 2500 سال پيش نيست؟آيا حركت دليراني چون آريوبرزن،آذر،بابك،مازيار و يعقوب ليث و مردآويج بر اساس آگاهي و نياز توده نبوده است؟ آيا حركت فراگيرو خودجوش و هناييده ي شعوبيه بي هدف و بي ريشه بوده است؟ شاهنامه كه شكل منظوم خداينامكهاي دوران ساساني است از هزاران سال پيش حكايت دارد .در شاهنامه مي بينيم كه چگونه شخصيتهاي اساطيري و حماسي آن همچون پروانه يي گرد شمعِِ ِ ايران مي چرخند و براي پاسداري از كيان آن از فداي جان نيز دريغ ندارند. نهضت سربداران،نهضت سرخ جامگان،سياه جامگان، سپيدجامگان( المقنع) وحتي نهضت شيعي هريك در سطح گسترده يي مربوط به واكنش هاي ايرانيان در برابر دشمنان ملي بوده است.در مقوله ي شناخت ملت نيز ايرانيان همواره ساير نژادهاي همسايه را از خود متمايز مي كردند.اشاره هاي فراوان به زبانزدهايي(اصطلاح) چون تورك و تازي ،آزادگان(ايرانيان)، انيران و ايران در ادبيات گذشته ما نشانگر اهميت و توجه عامه ي مردم ايران به مقوله ملت و مليت ميباشد.در تاريخ، پيرامون خاندان زياري و مردآويج مي خوانيم: وي در نظر داشت پس از بازپسگيري همدان و اصفهان و شمال ايران و خوزستان و پس از برگزاري جشن سده به تيسفون برود و در پايتخت ايرانشهر تاجگذاري نمايد.به همين دليل به فرماندار خوزستان دستور داد تا مداين را آباد كرده آنرا به وضع پيشين برگرداند.وي تاجي جواهر نشان همچون ساسانيان بر سر مي نهاد و آئين هاي آن دوران را اجرا ميكرد ... ودر اقامه رسوم اعياد ايراني مبالغات شديد مي نمود (ابن مسكويه). واگر مردآويج بدست يك غلام تورك_ كه در آن زمان درحكم سگان و ريزه خواران خلافت عربي بودند_ شهيد نمي شد به احتمال فراوان خلافت عباسي از صحنه ي تاريخ محو ميشد.سررشته داري آل بويه نيز دست كمي از زياريان نداشت.” شايد اگر مردان ديلم ظهور نمكردند و خلفاي عباسي را از تخت به زير نمي كشيدند چيزي از مليت ايراني نمي ماند تا صفويان آنرا اساس حكومت خود قرار دهند”.(حسينعلي ممتحن) با همه اين اوصاف و بسياري ديگر از موارد ذكر نشده كه در تاريخ موجود است آيا بازهم ميتوان گفت كه :ناسيوناليسم درايران پديده يي نوظهور است كه توسط روشنفكران نسل اول وارد جامعه شد و بوسيله باستانگرايان و نخبگان روشنفكر كه نسل دوم روشنفكران را تشكيل مي دادند تداوم يافته است.!!!؟ البته اينكه پيدايش ناسيوناليسم در اروپا و بسياري از كشورهاي ديگر پديده يي متاخر است كمابيش درست به نظر ميرسد واين تا اندازه يي بستگي به موقعيت هر جامعه يي دارد و سدالبته نياز آن ملت. ميهن پرستي سهشي است گوهرين كه در جنم هر توده ي اصيلي يافت مي شود وليكن تبلور آن به رويه ي ناسيوناليسم (ميهن پرستي آگاهانه و عملي) تا حدي با نهش ها(شرايط) تاريخي – اجتماعي پيوستگي دارد.شرايطي كه زمان و آينده ممكن است پيش روي هر ملتي قرار دهد. بن مايه ها: 1- نهضت شعوبيه. حسينعلي ممتحن 2- ايران باستان و هويت ايراني . گفتگو با مرتضي ثاقب فر. 3- باستان گرايي در تاريخ معاصر ايران. رضا بيگدلو. نشر مركز. 4-براي نمونه اين بيت بارها در شاهنامه مکرر شده است که چو ايران نباشد تن من مياد............بدين بوم و بر زنده يک تن مباد و يا همي دارم از موبد راد ياد...............چو ايران نباشد تن من مباد ويا همه يک به يک مهرباني کنيد....... به ايران زمين پاسباني کنيد بگوييد اين جمله در گوش باد........چو ايران نباشد تن من مباد ويا بنام خداوند کيوان و هور ........که چشم بد از ايران به دور چو ايران نباشد تن من مباد......بدين بوم و بر زنده يک تن مباد هرآنکو شود کشته زايران سپاه........بهشت برينش بود جايگاه |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران نوشتار زیر به قلم حجت الاسلام جهانگیر محمودی چند روز پیش (۱۸شهریور) در تارنمای بازتاب درج گردید.نویسنده روحانی ای است که در نشریه های خوزستان قلم میزند. ماه گذشته هنگامی که با چند تن از جوانان پان ایرانیست برای ابراز همدلی با نشریه تولید و سردبیر آن آقای گراوندی به دفتر نشریه رفته بودیم به شکلی اتفاقی شیخ جهانگیر محمودی هم به جمع ما وارد شدند که بین ماو ایشان درباره پان ایرانیست و ناسیونالیسم و نیز انتقاد از گفتگویشان با رامین ناصح ،سخنانی درگرفت و ایشان سخنانی ایراد کردند مبنی بر این که درآینده نوشتاری خواهند داشت با نام "همه ما باید پان ایرانیست باشیم" که باعث تعجب ما گردید. بخشی از سخنان ایشان را میتوانید از اینجا دانلود کنید .به هر روی ایشان این نوشتار را منتشر کردند و ساعاتی پیش دکتر نوری زاده در برنامه خود به این موضوع اشاره کردند و از این نوشته مانند همه ما اظهار تعجب کردند.البته جناب محمودی با همان ادبیات منبری و دیدگاه آخوندی با این مکتب و اندیشه برخورد کرده است!!لازم به ذکر است که مصاحبه ایشان(جهانگیر محمودی) با آقای رامین ناصح که در آن بدترین ناسزاها را به پان ایرانیست ها روا داشت ،و سکوت آقای محمودی از یادمان نرفته است،حالا چگونه این نوشتار را بیرون داده اند جای پرسش است. دیدگاه های خود را درباره این دیدگاه و نوشته جالب از حجت الاسلام جهانگیر محمودی با ما در میان بگذارید. * مزدک* ******************************************************************** بررسي مباني مکتب پان ايرانيسم از منظر دين ودانش برخي عقيده دارند که پان ايرانيسم مکتب پوسيده و غير قابل استفادهاي است. درحاليکه نگارنده عقيده داردايدئولوژي پان ايرانيسم علاوه برعقل ودانش، توسط دين هم حمايت ميشود. اساس پذيرش دين نيز به «فلسفه تاريخي» بازميگردد که خداوند درقرآن وپيامبر وائمه درروايات برآن تاکيد نمودهاند. البته پان ايرانيسم بايد ايدئولوژي هرايراني باشد که دراين کشور زندگي ميکند. اما جالب اينکه به سبب همين فلسفه تاريخ اسلامي، پان ايرانيسم بايد ايدئولوژي همه مسلمانان جهان ازشيعه وسني يي باشد که درانتظار ظهور مهدي (عج) هستند. همچنين پان ايرانيسم مکتب هر مسيحي است که درانتظاربازگشت مسيح (ع) است زيرا که او به همراهي مهدي(ع)ظهور خواهد کرد و پان ايرانيسم مکتب همه کساني است که به اميد حاکميت «صالحان» نشستهاند وبالاخره پان ايرانيسم مکتب بند کشيدگان تاريخ ومستضغفين است که درانتظار روزي هستندکه حکومت ستمگران تاريخ به پايان برسد، وعجيب مکتبي است !زيرا درحالي که به شدت پارسي وآريايي است، درعين حال به همه قوميتهاي ايراني ازعرب وعجم وکرد وترک وبلوچ تعلق دارد وسبب خير وبرکت براي همه ايرانيان است ودرحاليکه به شدت ملي است، انديشهاي جهاني وگلوبلوزاسيون است و اين همه تضاد در يک انديشه جمع شدن نشانه ديالکتيکي پويا و سنتزي متکامل ازهمه اين تضادها است ونشان ميدهد ملتي که عشق محمد و علي وحسن وحسين ومهدي (ع) درآخرالزمان در تاروپود وجودش لانه کرده، وعشق ذوالقرنين (کوروش بزرگ) درقرون اوليه تاريخ و عشق ِرستم وسهراب وسياوش وعشق آشوزرتشت وهمه انبياي الهي از ايراني وعبراني وعرب واز عيسي وموسي وغيره وجودش را مالامال کرده است. ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
با دیدن چند برنامه ی اخیر بخش فارسی کانال تیشک تی وی که وابسته به جریان حزب دمکرات کردستان ایران است سخنانی دروغین در باره حکومت ها و تاریخ ایران بیان گردید که دلیل نوشتن این رایانامه ای برای این شبکه ی ماهواره ای شد و چون مایل بودم دوستان دیگر هم آنرا بخوانندمتن آنرا در زیر اورده ام. **************************************************************** با درود به آقای سیروس ملکوتی و دست اندرکاران بخش فارسی شبکه تیشک **** در میزگردی که روز یکشنبه 21 امرداد از کانال شما پخش شد شخصی به نام کریمی به عنوان میهمان حضور داشت که سخنان بسیار ناراحت کننده ای بیان کرد ایشان به واژگونی وقایع تاریخی اقدام کرده و تاریخ ایران پس ازمادها را یکسره پرازظلم و جورپارس ها قلمداد کردند. به گوشه ای از سخنان ایشان اشاره می کنم که گفتند: *هخامنشی ها آثارحکومت مادها را رازبین برده و نابود کرده اند!!! * ساسانی های آثار حکومت اشکانی ان را از بین برده اند زیرا که انها را یونانی می دانستند و چون اعتقاد داشتند که سوشیانس هایی هر 1000سال یکبار ظهور می کنند و برای همین 500 سال تاریخ شاهنشاهی اشکانیان را از بین بردند که تاریخ را هزار ساله نمایند و خود را سوشیانس قلمداد کنند!!! *سربازان دوران اشکانی ازدل وجان برای ارتش می جنگیدند چرا که خود را ایرانی می دانستند ومالک خورده زمین های بودند اما در دوره هخامنشی با آن همه اسب های سم طلا و زین طلا اینگونه نبود و به همین دلیل ارتش شاهنشاهی هخامنشی در سه جنگ نابود شد!!! عجیب است که همین سخنان را در مورد تاریخ ایران جناب ناصر پورپیرار هم می زنند و یکسره تاریخ ایران را زیر سوال می برند!این شاگرد ناصر دن کیشوت از منابع خود هم نام نبرد که این چنین زیبا تاریخ را با برداشت خود به مردم کرد تحویل دهد. البته از نوع کلام ایشان می شد فهمید که تفکر چپ بر اندیشه شان چیره گشته اما این گونه صحبت ها چه مبنای علمی دارند ویا ایشان چرا ازمنابعی که برای سخنان خود استفاده کرده نام نمی برد و فقط باعث گمراه شدن عده ای بیننده عام می گردد که نتیجه اش را آقایان حکومتی می برند.این تفرقه افکنی ها به سود کیست؟ به یکباره تمام فتوحات دوره هخامنشی به فراموشی سپرده شد و فقط شکست هایی ان هم نه از نوع نظامی که از نوع دیگردرنظرجناب کریمی آمد ای کاش سربازان مهاجم به ایران زنده بودند و شهادت می دادند که نیزه ی مرد پارسی چگونه از کشور نگاهبانی می کرد و سینه دشمن را می شکافت. جناب ملکوتی شما ادعای بی طرفی میکند اما چرا یکبار یک آدم ناسیونالیست در برنامه های شما حضور ندارد؟ درحزب دمکرات کردستان هوادارخود مختاری و فدرالیته به وفور یافت می شود وعده ای هم میهن پرست و ناسیونالیست و هوادار پان ایرانیست هستند و کردستان ایران را در نه به عنوان ایالت خودمختار و نه فدرال بلکه در پناه مام میهن می خواهند.از گروه سوم در برنامه های شما خبری نیست و به همین دلیل است که گاهی عده ای از پان ایرانیست ها حزب دمکرات را به تجزیه طلبی متهم می کنند.شوربختانه تلویزیون شما بلندگوی این افراد شده اید ومن ندیدم که مجری محترم برنامه یکباراز مهمان خود پرسشی برخلاف انچه می گفت داشته باشد واین برنامه در هفته های اخیربا حضور کریمی و امثال ایشان به بازخوانی تاریخ البته از نوع پورپیراری ادامه داشت.آقایان نگذارید این احساس در دیگران بوجود آید که کرد تجزیه طلب است. ضرر آن بیشتر متوجه خودتان است و دستاویزی برخود حاکمیت فرقه ای ایران با شما می گردد. آقای شاهو حسینی نماینده حزب دمکرات کردستان در خارج در برنامه روز 26 امرداد در حضور شما گفتند که این کانال مبلغ هیچ حزبی و اندیشه ای به شکل خاص نیست وهمگان می توانند درآن حضور داشته باشند.ولی واژه ی ملت کرد و یا خلق کرد(خلق اصولا َواژه ای کمونیستی است) که ایشان بارها ازآن استفاده کردند،چه معنا و مفهومی دارد. مانند کلمه مجعول پان فارسیست! که عمدتا از سوی تجزیه طلبان برای برخود با جریان میهن پرستانه ی پان ایرانیسم علم شده است. ما یک ملت هستیم ،ملت ایران که از اقوام و تیره های گوناگون تشکیل گردیده است.دراین رژیم فاسد به تمام ملت ایران ظلم می گردد و حقوق همه ی ایرانیان پایمال می گردد. نکته ی مهمی که قصد دارم خیلی کوتاه به آن بپردازم این است که وارد کردن اعراب خوزستان به جریانات قوم گرا مانند آذری ها، بلوچ ها،کردها از سوی دیگر گروه ها کاری نادرست است. اصولا مسئله کرد و عرب با هم تفاوت دارد. مهمترین مسئله این است که حزب دمکرات بارها سخن از کردستان ِایران می برد و اگر هم در جهت استیفای حقوق قوم همیشه ایرانی کرد سخن می گوید دست کم در کلام، از خودمختاری و یا فدرالیته در پناه ایران نام می برد.کرد خود را ایرانی می داند اما در مورد عرب های جدایی طلب مسئله تفاوت دارد. آنها جایی به نام ایران یا ایران را به رسمیت نمی شناسند وازتشکیل کشوری مستقل به نام عربستان یا اهواز(به زعم خودشان الاحواز) نام می برند که امتداد آن تا استان فارس و بوشهر هم رسیده هم رسیده وروزبه روز بزرگ ترمی گردد!! جدایی طلبان عرب همانگونه که همواره وصراحتا در بیانات و نوشته هایشان گفته اند اعتقاد به جدایی کامل خوزستان ازایران دارند،خوزستانی که سرزمین پدری آنها بوده ودر طول سالیان حکومت پهلوی از طرف فارس ها اشغال گردیده و حقوق اعراب در سرزمین پدری شان تحت ظلم پارس ها پایمال گردیده است!!این ها خود را ایرانی نمی دانند اگر چه چندین نسل است که در خوزستان زندگی کرده و ازتمام امکانات خدادادی اینجا ساستفاده کرده اند برای من خوزستانی پذیرفته نیست که شما انها را در جبهه خود قرار دهید.دراین بین نباید از آتش افروزی بیگانگان و دلارهای نفتی سعودی که خرج آقایان روشنفکرمآب می گردد غافل بود.البته در این بین حساب اکثریت مردم عرب میهن پرست خوزستان که در 8 سال جنگ پابه پای دیگر خوزی ها در برابر صدام جنایتکار ایستادند و شهید دادند و خود را ایرانی می دانند از اقلیت جدایی طلبان که درصد کمی را تشکیل می دهند جداست.هرچند که این اقلیت جدایی خواه از فقر فرهنگی و مادی شدید و مطالبت به حق و قانونی اکثریت سوء استفاده کرده و به اندیشه آنان جهت می دهند... (آقای ملکوتی یادتان باشد این سخنان را کسی می گوید که در خوزستان زندگی می کند و از نزدیک شاهد تحرکت مذبوحانه ی این خودفروختگان می باشد.) همانگونه که حقوق من و امثال من از طرف حاکمیت پایمال می شود حقوق عرب و فارس و شوشتری و دزفولی و رامهرمزی و بختیاری و در کل همهه ی خوزستانی ها پایمال می شود. ایا به این دلیل باید پرچم تجزیه را برافراشته و در شیپور جدایی خواهی دمید؟؟ جدایی راه چاره نیست.علاج فرزند مریض راآغوش مادر باید کرد. آیا اگر حکومت نالایقی بر مسند کار است و به حقوق همه ی اقوام و اقلیت ها بی توجهی می کند باید آن تکه از خاک کشور جدا شود تا چاره کار گردد؟ اگر عضوی از بدن دچار مریضی و ناخوشی شد باید آنرا از پیکر جدا کرد؟؟؟ نه،چاره کار درسرنگونی این رژیم فاسد وغیرمشروع وبدست آوردن حقوق خود در یک نظام ملی و مبتنی بر رای مردم است که به همه به یکسان می نگرد و این هدفی است که جز با اتحاد همه ی اقوام وتیره های ایرانی امکان پذیر نیست. پاینده ایران مزدک
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران قسمتی ازمصاحبه ی شیخ جهانگیرمحمود روحانی جوان با آقای رامین ناصح دبیرکانون آینده نگری ایران را خواهید خواند که در نشریه همدلی سه شنبه 29 خرداد1386 شماره 241 رویه 4 چاپ گردیده و این جوانک اخراجی جبهه ملی ، گستاخانه به ناسیونالیسم و اندیشه ی پان ایرانیسم حمله ورشده است و به ما و تمام میهن پرستان توهین هایی روا داشته است.نکته ی جالب اینکه ادبیات ایشان بسیاربه ادبیات گروه های کمونیستی چپ و اظهار نظرات شان در مورد ناسیونالیسم شبیه است! ##روشنگری : فقط یک سئوال وجواب راکه به مسئله قومیت ها و ناسیونالیسم مربوط می گردد ازاین مصاحبه ی طولانی، آورده ایم.## *************************************************** جهانگیر محمودی: س:لازم است به این پرسش پاسخ دهید که آیا باعنایت به اهدافی که بیان نمودید(فقط نظریات درباره ی کارهای فرهنگی) مطالعه خاصی درباره ی شرایط اهوازو خوزستان انجام داده اید تا با درک صحیح اوضاع جامعه به انجام وظایف خویش درباره ی اهداف مورد نظربپردازید؟برای مثال لازم است بدانیم که پدیده ی قومیت ها دراین مطالعه وانجام هدف چه نقشی دارند یا درباره ی وضعیت ناشی ازمهاجرت های جنگی چگونه می اندیشید؟ نقش جهانی سازی در تضعیف ملیت گرایی ایرانی وهمه ی ملیت ها بی آنکه بتواند پدیده ی قومیت را که ماهیتی طبیعی و فطری دارد تضعیف کند بارزاست. در نتیجه با تضعیف ناسیونالیسم مدرن و فراگیرمیان همه قومیت ها شرایط برای شدت گرفتن بحران های زیان بارقومی (که هم برای کشور وهم برای قوم ِمتحول شده زیانبار است)فراهم شده،در این رابطه نقش کانون آینده نگری چیست؟درباره وضعیت اسف بار رود کاریون چه تدبیری اندیشیده اید؟ و خصوصاً برای آب آشامیدنی مردم استان بویژه خرمشهروآبادان چه طرح هایی را دنبال می نمایید؟(از 10تا 12 پرسش بی ربط ِدیگر در همین پاراگراف صرف نظر کردیم!) رامین ناصح: لابد شما انتظار ندارید که یک NGO جوان در طول سه سال فعالیت،آن هم با مشکلات و موانع مختلفی که با آن روبرو بوده ،توانسته باشد درباره ی تمام این مسائل که پشت سرهم فرمودید،تحقیقات جدی و عمیقی انجام داده و در همه ی آن موارد دارای نظر و برنامه باشد.گرچه بسیاری از این موارد کارشده است.پدیده ی قومیت ها یکی از بحث انگیز ترین و پرچالش ترین موضوعاتی است که می تواند مورد توجه NGO ها قرار گیرد.به هر صورت تنوع قومی درخوزستان و عوامل عدیده ی تاریخی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی منجر به این شده است که اصطکاک هایی دراین زمینه بوجود بیایدو نارضایتی هایی حاصل شود.ما بعنوان یک نهاد غیر سیاسی، به جنبه های سیاسی قضیه کاری نداریم و این کار دولت و احزاب است.آنچه در این باره می توانم بگویم آن است که یک کار فرهنگی ریشه ای در جهت بازشناسی "هویت انسانی" می تواند تا حدود زیادی از این تعرضات و مشکلات بکاهد.آن روز ممکن است کمی دور باشد ولی خواهد رسید که همه ی ابناء بشرخودرا برادر یکدیگربدانند ومسائل قومی و ناسیونالیستی رنگ ببازد وجای خود را به عرق انساندوستی و عدالت خواهی دهد.در حقیقت گروه هایی که درخوزستان زیرپرچم ناسیونالیسم وپان ایرانیست فعالیت می کنند،نه تنها درحفظ وحدت وهمبستگی ملی آنطورکه باید موثرنبوده اند،بلکه با عملکردشان جزبزرگ نمایی فعالیت های قوم گرایان وتجزیه طلبان و تبلیغ آنان والقا کردن این موضوع که آنها خیلی قوی هستند و دامن زدن به تعرضات قومی با مطرح کردن یک سری شعارهای احساسی و پوچ و توخالی نتیجه ای دربرنداشته است.اصولاً این گونه گروه ها ،ازوجود جریانات تجزیه طلب استفاده تبلیغاتی می برند.یعنی اگرتجزیه طلبی درخوزستان وآزربایجان و...نباشد،فلسفه ی وجودی شان زیر سئوال می رود.بنابراین می بینیم که در نشریات خود به شکل غیرمسئولانه این مسائل را بزرگنمایی می کنندو درتلاشند که یک نوع قومیت گرایی (پان ایرانیسم)را جایگزین یک نوع قومیت گرایی دیگر(پان عربیسم) کنند.اینها گروههایی بودند که در بدو فعالیت خود در دهه های 20 و30 و هنگامی که در سنین جوانی بودند،کارشان قشون کشی و برهم زدن میتینگ های روشنفکران و درگیری های خشونت بار خیابانی بوده،والان هم ماهیت خشونت آمیز خودرا حفظ کرده اند،ولی آن موقع در کردار وامروز درگفتار.از نوشته های این گروه های پان ایرانیست، بوی تعفن فاشیسم واستبداد ناسیونالیستی به مشام میرسد.آلبرت انیشتین به زیباییی گفته است"ناسیونالیسم بیماری دوران کودکی بشریت است".این بیماری بالاخره باید درمان شود و نهادهای فرهنگ ساز دراین زمینه تاثیرگزارند.تا زمانی که ناسیونالیسم قومی و ملی و نیز بنیادگرایی مذهبی وجود دارند جهان بشری روی صلح وآرامش را نخواهد دید. زیرا تمام جنگ های طول تاریخ بشریت یا انگیزه ناسیونالیستی داشته ،ویا انگیزه ی مذهب گرایی افراطی!!!(البته به استثنای جنگ ها وانقلاب های رهایی بخش درشرایطی که چاره ای جزشدت عمل نبوده)ازنظربنده ناسونالیسم قومی و ناسیونالیسم ملی چندان فرقی با یکدیگر ندارند.زیرا "ناسیون"NATION در زبان فرانسه هم به معنای قومیت و هم به معنای ملیت آمده است.ناسیونالیست ها پایه استدلالاتشان سست،شکوه اعتقاداتشان پوشالین،اندیشه شان مخرب وضدانسانی وبیشتر بر محور احساسات می چرخد.انسان گرایی در کنار معنویت می تواند مارا به امکان ساختن جهانی بهتر رهنمون کند. *********************************************************** دوست میهن پرست و هم اندیشان گرامی خرسند خواهیم شد اگر دیدگاه های خود را در مورد سخنان آقای رامین ناصح بنویسید. نیز اگر خواستید جواب های خود را به رایانامه ی* paniran.blogfa@gmail.com *بفرستید تا با نام خودتان در تارنگار درج شود. نبایدبگزاریم زبان درازی وگستاخی های بی شرمانه ایشان به میهن پرستان و پان ایرانیست ها« رهروان راستین ناسیونالیسم ایرانی»، بی پاسخ بماند. پاینده ایران مزدک
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداون جان و خرد
نوشته ی زیر سرمقاله 18 تیرماه 1386 روزنامه کیهان به قلم سردبیر، حسین شریعتمداری(باید گفت سرور حسین شریعتمداری!!!) است که در آن با ادبیاتی کاملا پان ایرانیستی از تعلق جزایر سه گانه تنب کوچک، بزرگ، ابوموسا و نیزبحرین به خاک ایران، سخن به میان آورده است!!!!. سخنانی که از زمان جدایی بحرین در دهه 40 همواره از دهان پان ایرانیست ها شنیده می شد و اینک به کوشش یاران نهضت پان ایرانیسم به ادبیات دیگران راه یافت. سرآغاز این نواها سخنان فراموش نشدنی سرور محسن پزشکپور (پندار) رهبر حزب پان ایرانیست در مجلس شورای ملی به هنگام مخالفت گروه پارلمانی پان ایرانیست با طرح جدایی بحرین بود. آقای شریعتمداری ، این سخنان را به فال نیک می گیریم. ***************************************************************** آواز کوچه باغی! "آواز کوچه باغی" اصطلاحی است شناخته شده در فرهنگ قدیم تهران ودر مواردی به صورت ضرب المثل درآمده است.به گفته قدیمی ترها –که امروز تعداشان زیاد نیست- در آن سال های نه چندان دور که تهران شهر خلوتی بود وپاسی از شب گذشته،سکوت همه جا را فرا می گرفت.افرادی که بهر علت ناچار بودند در ساعات پایانی شب از کوچه های تاریک و خلوت عبور کنندو احیاناً از تاریکی و خلوتی می ترسیدند برای غلبه بر ترس با صدای بلند زیر آوز می زدند. این آوازها به آواز کوچه باغی معروف بود- یا یکی از انواع آوازهای کوچه باغی بود-وهنگامی که صدای عابری با این آواز بلند می شد و چهچهه ی پایانی آن با کلماتی مانند حبیب من...عزیزمن...امان امان و..می پیچید،برخی از اهالی محل که دل ودماغ بیشتری داشتندو انگیزه رهگذر آوازه خوان را می شناختند،سر از پنجره بیرون آورده و با جملاتی نظیر دمت گرم!...دارمت!و...با او همراهی می کردند،یعنی این که نترس! خوف نکن! ما بیداریم...
5 شنبه هفته گذشته وزرای خارجه دفاع و امنیتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در پایان اجلاس سه روزه خود در ریاض،بار دیگر(وبه روال چند ساله اخیر) با صدور بیانیه ای از ادعای مالکیت امارات متحده عربی بر جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی حمات کردند و از جمهوری اسلامی خواستند از طریق مذاکره به اختلاف موجود درباره ی مالکیت این سه جزیره پایان دهد! کشورهای عضوشورای همکاری خلیج فارس(عربستان، عمان، کویت، امارات متحده عربی و قطر) که سابقه ی تشکیل هیچ یک به 100 سال نمی رسد،به خوبی از حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه و اسناد این حاکمیت بلامنازع باخبرند و حتی در دورترین افق های ذهن خویش هم نمی توانند تصور روزی راداشته باشند که این حاکمیت کمترین خدشه ای پیدا کند،بنابر این انگیزه ی آنها از تکرار این اعای واهی و بی اساس هرچه باشد ،احتمال خروج این سه جزیره از حاکمیت ایران نیست،پس ماجرا چیست؟ برای پاسخ به این سئوال ابتدا باید به اسنادی که حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه را نشان می دهد اشاره کرد؛ 1. علاوه بر نقشه های متعددی که از دوران یونان باستان (قبل از میلاد مسیح) برجای مانده و در آنها از تمامی جزایر خلیج فارس با عنوان بخشی از سرزمین ایران یادشده است،در سده های اخیر نیز تمامی نقشه های رسمی که از سوی کشورهایی نظیر انگلستان،فرانسه، روسیه، پرتغال، اسپانیا و... تهیه شده و به عنوان اسناد رسمی نگهداری می شوند،جزایر خلیج فارس از جمله سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسا را بخشی از خاک ایران دانسته اند.از جمله دولت انگلیس که بیش از دو سده در منطقه حضور داشته و درمواردی نیز با دولت های وقت ایران درگیر بوده است،در مجموع23 نقشه ی رسمی از منطقه تهیه کرده است که در تمامی آنها بدون استثناء جزایر سه گانه متعلق به ایران است. 2. در سال 1830 کاپیتان جی.بی.بروکس G.B.BRUCKS از سوی کمپانی هند شرقی وابسته به دولت استعماری انگلیس نقشه ای رنگی از خلیج فارس تهیه می کند. در این نقشه رنگی که نسخه هایی از آن در وزارت خارجه انگلیس ومخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداری می شود،3 جزیره تنب یزرگ و کوچک وابوموسا به رنگ خاک ایران ترسیم شده است. کاپیتان بروکس نزدیک به 12 سال برای تهیه ی این نقشه در خلیج فارس بود. 3.در سال 1835"ساموئل هنل" از سوی دولت نگلیس مامور تعیین حدود کشورها در خلیج فارس می شود.هنل در نقشه ی خود یک خط فرضی در آبهای خلیج فارس ترسیم میکند که جزایر سه گانه در قسمت فوقانی (شمالی) این خط فرضی قرار داشته و متعلق به ایران دانشته شده است. 4. در ژانویه سال بعد(1836) سرگرد "موریسن" جانشین ساموئل هنل،ماموریت او را پی میگیرد و پس از مذاکره با شیوخ خلیج فارس نقشه ای که به تایید آنها رسیده بود را تهیه می کند.در این نقشه ،جزایر سه گانه در عمق بیشتری از خاک ایران قرار گرفته است. 5.در سال 1881 نیروی دریایی انگلیس بار دیگر نقشه ای از منطقه خلیج فارس تهیه می کند که در آن جزایرسه گانه و خاک ایران رنگ مشترکی دارند. 6.در سال 1886 دایره اطلاعات دولت انگلیس نقشه ایران را با رنگ یکسان جزایر وخاک ایران تهیه کرده و در12ژوئن همان سال این نقشه از سوی وزیرمختار انگلیس در تهران به ناصرالدین شاه تحویل داده می شود. 7.در سال 1908،دولت ایران امتیاز استخراج خاک سرخ (سنگ آهن ) رابه ونگهاوس آلمانی می دهد که دولت انگلیس به دلیل تیرگی روابط خود با آلمان، به ایران اعتراض می کند، دولت انگلیس در اعتراض خود خواهان کسب امتیاز استخراج خاک سرخ برای شرکت های انگلیسی است یعنی تایید بر حاکمیت ایران... و از ده ها سند دیگر،از جمله احکامی که دولت های وقت ایران برای انتصاب حکام-استانداران- خود در بندر لنگه که سه جزیره یاد شده بخشی از آن بوده است،صرف نظر می کنیم. 8.اصلی ترین و تنهاترین سندی که امارات برای اثبات ادعای خود ارائه می کند نامه ای است که شیخ یوسف فرماندار ایرانی بندر لنگه در سال 1882 به شیخ حمیدالقاسمی حاکم راس الخیمه می نویسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب -که آن هنگام بسیار متداول بوده و در بسیاری نامه های مشابه دیده می شود- نوشته بود؛ابوموسا از آن شماست(یعنی در خدمت شما هستیم!) نکته در خورتوجه این که شیخ یوسف در ادامه همین نامه خطاب به حاکم راس الخیمه می نویسد «بَلَدَ لِنجِه بَلَدِکُِم» یعنی شهر بندر لنگه هم شهر شماست وعجیب آن که اماراتی ها وقتی به این نامه استناد می کنند جمله ی اخیر را که به وضوح نشان می دهد جمله قبلی فقط یک تعارف بوده را حذف می کنند! 9. در حقوق بین الملل و قوانین مربوط به مرزها و سرزمین ها،حاکمیت یک کشور بر یک منطقه از چند راه به اثبات می رسد. ازجمله«مالکیت تاریخی»،حاکمیت موثر یعنی برافراشته بودن پرچم،نصب حکام،حضور نیروی نظامی و... که تمامی این ملاک ها و معیارهای حقوقی از حاکمیت قطعی ایران برجزایر سه گانه حکایت دارد. 10.در میان کشورهای عضور شورای همکاری خلیج فارس،همراهی بحرین با سایر کشورهای عضو حساب جداگانه ای دارد،زیرا بحرین یخشی از خاک ایران بوده که در جریان یک زدوبند غیرقانونی میان شاه و دولت های آمریکا و نگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته ی مردم بحرین بازگشت این استان جداشده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جداشده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود. 11.واکنون با توجه به اسناد یاد شده که از حاکمیت قطعی و بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه حکایت می کند، باید به این پرسش بازگشت که انگیزه اصلی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از ادعای واهی حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه چیست؟ و آیا این ادعا می تواند غیر از وحشت آنان از زلزله ای که انقلاب اسلامی بر حکومت های قرون وسطایی و غیر قانونی آنها انداخته است علت دیگری داشته باشد.تمامی دولت های یاد شده با دخالت مستقیم قدرت های استکباری شکل گرفته اند و مردم کمترین دخالتی در تعیین دولت ،سیاست گزاری ها وتصمیم گیری های آن نداشته و ندارند.از سوی دیگر تمامی دولت های عضو این شورا در میان مردم خود به همکاری با رژیم صهیونستی و دستکم بی تفاوتی در مقابل جنایات این رژیم علیه مردم فلسطین متهم هستند.حاکمان دولت های یادشده به خوبی می دانند که در عصر بیداری اسلامی با الگوی انقلاب اسلامی حاکمیت یک خانواده برسرنوشت مردم و غارت ذخایر ملی، امکان پذیر نیست و از آنجا که لرزه ی منجر به فروپاشی رژیم های غیرقانونی خود را ناشی از الگوی جمهوری اسلامی ایران می دانند و دراین مورد حق دارند! دشمنی با ایران اسلامی را به عنوان یکی از اهداف استراتژیک خود برگزیده اند...و چه گزینش خطرناکی،نه برای ایران،که برای ادامه حاکمیت خودشان. حسین شریعتمداری 18 تیرماه 1386 دریافت سخنان سرور محسن پزشکپور پیرامون جدایی بحرین در مجلس شورای ملی چارچوب پرونده: wma روشنگری:هرچند ما پان ایرانیست ها با این حکومت مخالف هستیم اما آنجا که سخن از منافع ملی و مسئله ی تمامیت ارضی ایران به میان می آید در یک جبهه قرار خواهیم گرفت واین بار طرح مسئله ی بسیار مهم بحرین و جزایر سه گانه واقعا باعث خوشنودی ما شد که بالاخره تلاش های ما باعث شد که از یک تریبون نزدیک به حاکمیت (اگر نگوییم حکومتی) این مسئله به میان آورده شود،آن هم با چنین ادبیاتی. طبق اخبار شنیده شده مفتی های بحرین(معادل آخوندهای ما) حکم قتل حسین شریعتمداری را صادر کرده اند. ** نکته ی دیگر که یادآوری آن بی مورد نیست آنکه امسال اداره ارشاد اسلامی اهواز برای اولین در تاریخ 28 ساله خود جشن تیرگان را در اهواز برگزار کرد!!!! دلیل این رویکرد آن بود که ما از سال های گذشته تا به امروز جشن های باستانی و ملی را با شکوه برگزار کردیم (به عنوان نمونه جشن چهارشنبه سوری در اهواز بود که توسط پان ایرانیست ها با شکوه فراوان و استقبال گسترده ی مردمی در فضای باز برگزار شد).و این بار آقایان خود را از قافله عقب دیدند سعی در جبران کردند اما ما باز هم یک قدم به جلوتر خواهیم گذاشت.بهر روی خرسندیم که آقایان تکانی به خود دادند. بالاخره حاکمیت باید از خواب غفلت برخیزد و گام در راه ملت ایران بگذارد. پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
پاینده ایران
مترجم از متن عربی: فرید واحد این گفتگوی دوستانه! چند ماه پیش در منزل دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران در تهران انجام گرفت. در این گفتگو با دیدگاه های یزدی و نیز بنی طرف درباره مسایل مهمی همچون مساله قومیت ها(نه ملیت ها چون کل اقوام ایرانی یک ملت واحد به نام ملت ایران هستند) در ایران، موضوع خلیج فارس و دیگر مسایل جامعه ایران آشنا می شویم. دیدگاه های ابراهیم یزدی در واقع دیدگاه های نهضت آزادی و به نوعی دیدگاه های بخشی از نیروهای معروف به ملی – مذهبی نیز هست. متن عربی این گفتگو توسط یوسف عزیزی بنی طرف در شماری از پایگاه های اینترنتی عربی منتشر شده است. در واقع از مصاحبه اصلی فقط دو سوال که اولی مربوط به مساله هسته ای و دومی در باره ی وضعیت بد اقتصادی و مسائل مربوط به نفت است و قدری کهنه به نظر می آمد حذف شده است .بنی طرف طی سال های گذشته با شخصیت های مختلف سیاسی و فرهنگی از محمد علی عمویی و سیمین بهبهانی و جلال طالبانی گرفته تا عبدالعزیز حکیم و عماد الدین باقی و محسن میردامادی گفتگوهای مفصلی انجام داده است که در رسانه های عربی و فارسی چاپ و منتشر شده است. عزیزی: یکی از مشکلات کنونی جامعه ایران که هم مشکل تاریخی و هم مشکل امروز ماست، معضل "قومیتهای غیرفارس" در ایران است. ما در یکی دو سال اخیر شاهد نا آرامی های و قیامهای عربها در خوزستان ،کردها در کردستان ، و ترکها در آذربایجان بودیم. و حتی نا آرامی هایی در بلوچستان رخ داد دیدگاه شما ونهضت آزادی نسبت به این معضل چیست ؟ راه حلش را درچه می بینید ؟ یزدی: آنگاه که حقوق یک ملت نادیده گرفته می شود و ما می گوییم که برای حاکمیت ملت و حقوق ملل مبارزه می کنیم این از نظر ما هر ایرانی، عرب باشد، کردباشد، بلوچ باشد، ایرانی است. بنابراین ما خودمان را موظف به دفاع از حقوق همه ایرانیان می دانیم، اما شما می دانید که این فشارهایی که هست منحصراً برروی عربها یا کردها یا ترکها نیست. آقای اکبر محمدی نه کرد بود نه ترک بود نه عرب بود، ولی بالاخره در زندان بوده و به دلیل وضع نا مساعد زندان اعتصاب غذا کرد و اینها بی توجهی کردند واین فرد در زندان از بین رفت. یا خانم زهرا کاظمی، او شیرازی بود. سخن من این است، وقتی که فشارهای سیاسی بالا می گیرد طبیعی است که مردم اعتراض می کنند، اعتراض مردم در نهاد های گروهی آنان ظاهر می شود، آنهایی که کارگرند اشتراکات فکری و ذهنی بیشتری دارند به شکل جمعی اعتراض می کنند آنهایی که در دانشگاه هستند به دلیل حرفه دانشجویی و فضای جغرافیایی و ذهنی که وجود دارد به شکل جمعی به عنوان دانشجو اعتراض می کنند. طبیعی است که قومیتها در اینجا نقش پیدا می کنند. عربها به دلیل اینکه در یک فرهنگ ویژه مناسبی قرار دارند، آنها به شکل یک قوم عرب می خواهند اعتراض کنند یا کردها یا ترکها، اما این به این معنا نیست که یک ظلم بخصوصی روی عربها هست که روی فارسها نیست، متاسفانه اینجا ظلم همه گیر است، همه دچار ظلم سرتاسری هستیم. ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********