تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

 

دیروز در کنار آزادی امروز محروم از آزادی

امروز ۱۶ مهرماه ۱۳۸۸ بازداشت سرور ابوالفضل عابدینی هم اندیش میهن پرست مان ۱۰۰ روزه شد. این جوان پاک ایرانی به کدامین  جرم اثبات نشده ۱۰۰ روز باید در محبس باشد؟

نمیدانیم روزگار درون زندان بر تو چگونه سپری می شود اما بی شک استوارتر از آنی که خم به ابرو بیاوری راستی در نبودت هیات مدیره سندیکای نیشکر هفت تپه که برای ستاندن حقشان شبانه روز تلاش کردی همگی به زندان محکوم شدند! و تا چندی دیگر به تو می پیوندند،خبر خوشایندی نیست اما تو مدت هاست به شنیدن اینگونه اخبار خو گرفته ای...هر چند در میان دوستان و خانواده ات نیستی اما بدان همه به یاد تو و دلتنگ تواند و در انتظار شنیدن خبر آزادی ات.

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست      تا یک ده ویران بُود آبادی نیست

تا در هـمـه جــهان یکــــی زنـدان هــست      در هیچ کجای عالم آزادی نیست

جمله ی زنده یاد دکتر محمد رضا عاملی تهرانی را فراموش نکنید... گر حق نتوان گفت آسان توان زیست.

 پاینده ایران

شامگاه ۱۶ مهرماه ۱۳۸۸ - اهواز

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران

رنجهای ابوالفضل جوان

سرور ابوالفضل عابدینیابوالفضل عابدینی، جوان ۲۸ ساله ی پان ایرانیست، قریب به سه ماه است که در زندان بسر می برد. او بعد از مدتی که امکان تماس با بیرون یافت؛ یکی ، دو روزی را ازرنجهایی که بر او دربازجویی ها رفته بود سخن می گفت ؛ اما آنگاه که شنید ، اجلاس دریای مازندران بدون حضورایران برگزار شده است؛ گویی رنجهای مادر میهن وملت ایران ، دوباره رنجهای شخصی او را به فراموشی سپرد. او از زندان خطا ب به یارانش می گفت: " کاری بکنید، بیانیه ای بدهید، دریای مازندرانمان رفت! خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم !؟ "
اولین باری که اورا دیدم ، نوجوان ترکه ای بود پر از شور و انرژی که همین انرژی فوق العاده، جسم اورا تدبیر می کرد. رابطه ی ماده و انرژی در او به نفع انرژی بود و ماده مسخر این انرژی! اما چندی که رفت، این انرژی را عشق به میهن و ایران بزرگ در دایره ی احاطه ی خود درآورد و رابطه ی انرژی و عشق در او به نفع عشق رقم خورد . درسالهایی که سپری می شد، روز به روز این جوان در تعمق وتوجه خود به امور ملی و سرزمینی اش دقی تر و دقیق تر می شد که دایره عقل را چنان وسعت بخشید که عشق را به ساحت عقل کشانید. حال او باعقل عاشق خود به میهن می اندیشید و رنجهای میهن را می دید و این انرژی را برای یافتن مرهمی برای رنجها بکار می گرفت .
خانه ی او ومادر گرامی اش اتاقی بود کوچک با اندک امکانات اولیه. او با این بار گران و همه داشته هایش یعنی جسم نحیف ، انرژی و عقل عاشقش در این خانه می زیست. مادر پا به سن گذاشته ای دارد که با عینک تقریبا ضخیمی که به چشم می زند ، همیشه چشم به راه فرزند کوچک خود است. صدای در اورا می شناسد و با خوشحالی به سوی در می شتابد. هنگامی که ابوالفضل مشغول کاری بیرون از خانه است، صدای زنگ تلفنش را به انتظار می نشیند. اضطراب و نگرانی برای فرزند جزء طبیعتش شده و در جسم او منزل دارد و نمای عمومی اورا تشکیل می دهد.

هنگامی که به دیدار این حامی مهم و بزرگ ابوالفضل رفته بودیم ، شررهای رضایت و افتخار را در چشم اودیدم .این شیر زن بختیاری با همه ی رنجهایی که غیر مستقیم از ناحیه ی فرزند خود دیده است ، فرزندش را با ژرفای وجود دوست دارد و اورا می ستاید، این بانوی بزرگ می داند که فرزندش، جوان ارزشمندی است وکارهای او در خورتحسین!
ابوالفضل از این خانه ی محقر پا به بیرون می نهد نه رنج نان دارد که باید داشته باشد و نه رنج خانه و کار که هر دو را نیاز دارد ؛ اما او رنج کارگران هفت تپه ، رانندگان شرکت اتوبوسرانی و معلمین.....را با خود دارد؛ گویی رنج آنها رنج اوست و او دیگر هیچ رنج دیگری ندارد . اکنون ابوالفضل دیگرخودش نیست؛ او معلمی است که باید به فرزندان ایران زمین بیاموزد ؛ با شرافت و دانش و توانایی ،" دست به دست هم دهیم به مهر.... میهن خویش را کنیم آباد ". اما مشکلات معیشت و مدیریت نا کارآمد دست و پای آموزگار ایرانی را بسته است ، ابوالفضل با این ریسمانها و تنندگان آن می ستیزد . اوکارگر هفت تپه ای می شود که قرار بود حقش را قبل از آنکه عرقش خشک شود به او بپردازند اما اکنون عرق خجالت از خانواده و فرزند وآشنا دیگراز رخسارش نمی رود ، مافیای مخوف شکر چرخ کارخانه ها را از جا کنده است ، او نمی خواهد کارخانه های تولیدی میهنش از کار بیفتند ، او کارگرو کارخانه و سرمایه دار را دوست دارداما با مافیا باید بجنگد و او می جنگد!

اما جدای از همه ی این رنجها او رنج گوشه گوشه ی ایران را نیزدارد و برای کاستیها و کژیهایش خون دل می خورد. او در اندیشه این است که چرا سرزمین ما آنسان شکوهمند که باید باشد نیست؟ او می گوید چرا تبار ایرانی هر کدام به نوعی، در گوشه ای با فاجعه ای با دردی با رنجی جانکاه دست به گریبانند. او نیک می داند آنچه بنام زندگی بر ما تحمیل شده، آنی نیست که باید باشد . او می داند ما به اجبار طبیعت زنده ایم و این اجبار را که آمیخته با کاستیهاست زندگی نام نهاده ایم ، اما او بدرستی به این امر ایمان دارد که "زندگی زنده بودن نیست ". او رنجهای مادر میهن را بر شانه های خود می کشد، لبخند می زند وآرام بر گوش مادر زمزمه می کند ؛ پاینده ایران !
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران .
نویسنده: از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

برگرفته از:وبلاگ رسمی سازمان جوانان پان ایرانیست

بایگانی جستاری:بخش سرور ابوالفضل عابدینی و نوشتارهاي پان ایرانیستي

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

۱۵ شهریور ماه شست و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست پایگاه سیاوش تهران برگزار گردید.

 

*امسال حضور هموندان و هواداران حزب که از دیگر استانهای کشور خود را به تهران رسانده بودندچشمگیر بود.

*آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

*کیک جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم به زیبایی با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود.

***

برگزاری جشن روز بنیاد پان ایرانیسم آیین بیش از 6 دهه پان ایرانیست هاست در این روز فرخنده سروران شورای عالی رهبری و اندامان و هواداران حزب در تهران حضور داشته و افزون بر آن دفتر حزب میزبان هموندان و هواداران حزب از استان های خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد و اصفهان و اراک و شهرهای دیگر کشور بود.

 

  • جشن امسال در بزرگداشت و سپاسگزاری از56 سال تلاش و کوشش های میهن پرستانه سرور دکتر ابراهیم میرانی هموند شورای عالی رهبری حزب و مسئول کنونی تشکیلات در خوزستان برگزار گردید که شوربختانه به دلیل بیماری در بستر بیماری بود و نتوانست در برنامه بزرگداشت خویش در میان ما باشد.

بانو شهریاری در زمان خواندن سرآغاز

  • سرور بیژن جانفشان از جوانان برومند حزب و مجری برنامه ضمن خوشامدگویی به باشندگان، بنیاد مکتب پان ایرانیسم را به همه میهن پرستان شادباش گفت و همچون همیشه خواندن سرآغاز حزب پان ایرانیست که از سوی سرور بانو شهریاری خوانده شد در ساعت 18 پس از نیمروز آغازگر رسمی نشست بود.

                         دبیرکل حزب پان ایرانیست سرور بانو صفار پور (غلامی پور)

  • نخستین سخنران برنامه دبیرکل گرانقدر حزب سرور بانو صفار پور (غلامی پور) در پشت تریبون جای گرفته و با خوشامد گویی به باشندگان به ارائه برنامه های انجام شده و آینده حزب پان ایرانیست پرداختند از جمله:

۱- برگزاری نشست های شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست به گونه ای منظم و هفتگی و بررسی مسائل و راهکارهای آن

۲- ترسیم چارت سازمانی و بروز نمودن سازمان بندی حزب و برطرف نمودن ایرادات و مشکلات

۳- نشریه داخلی حزب پان ایرانیست- حاکمیت ملت- که تا کنون 116 شماره از آن انتشار یافته است.

۴- تشکیل نیروهای حزبی

۵- برگزاری نشست های ستاد مسئولین حزبی که هر ماه انجام می پزیرد.

۶- تشکیل کمیته های دیدار با خانواده های آسیب دیده در حوادث اخیر جنبش مردم ایران

۷- ایجاد کتابخانه در دفتر مرکزی به کوشش نیروهای جوان حزب

۸- بازنگری دوباره روی اسناد حزب و موراد آموزشی

سرور بانو صفارپور در ادامه به این نکته اشاره داشت که تا آخرین توان و قطره خون در راه آرمان های سربلندی ملت ایران در حزب پان ایرانیست استوار گام برخواهد داشت. وی در پایان یادی از یار دیرگام حزب پان ایرانیست زنده یاد سرور "گله داری" نمودکه سال گذشته درگذشت و همچنین سرور دکتر زنگنه دبیرکل پیشین حزب که به دلیل بیماری در نشست باشنده نبودند.

بانو آرمیتا طبیب

  • سرور بانو آرمیتا طبیب جوان چکامه سرای پان ایرانیست با یادی از سرور محسن پزشکپور پندار سروده ای زیبا را برای ایشان خواندند که با تشویق باشندگان همراه بود.

سرور منوچهر یزدی هموند شورای عالی رهبری حزب

  • پس از آن سرور ارجمند منوچهر یزدی از شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست سخن آغاز نمود و از فردی فنا در آرمان سخن گفت (سرور محسن پزشکپور) که در راه ازادی و سربلندی ایران و ملت ایران همچو شمعی فروزان قطره قطره آب گشتند؛ایشان همچنین یادی از دیگرسربازان آرمان خواه حزب پان ایرانیست ،سرور دکتر میرانی،سرور دکتر زنگنه نمودند که به دلیل بیماری در برنامه حضور نداشتند. سرور یزدی با یادآوری بیش از 65 سال نهضت پان ایرانیسم اشاره به یورش بیگانگان در جریان جنگ جهانی دوم به ایران در سوم شهریور 1320 و اوضاع نابسامان ایران داشتند و بیان نمودند که در آن زمان گروه های سیاسی دیگر دل در گرو بیگانه داشتند؛ گروهی دل به مسکو بسته بودند گروهی دل به انگلیس و گروهی دل به فراماسون داخلی و در این هنگام مردان بزرگ و میهن پرستی برای آزادی ایران برخواستند و بدین گونه نهضت بزرگ و همه ایرانی پان ایرانیسم از دل تاریخ به پهنه مبارزات ملت ایران وارد شد و در برابر گروهها اندیشه ها و توطئه های ضد ایرانی ایستاد.

  سرور جانفشان

سرور ابوالفضل عابدینی در تماسی که از زندان سپیدار اهواز باسرور صفارپور دبیرکل حزب و دیگر سروران خوزستان داشتند سالروز بنیاد پان ایرانیسم را به همگان شادباش گفته و به یاران خویش درود فراوان فرستاده اند که بیان این سخن از سوی سرور جانفشان مجری برنامه با تشویق چند دقیقه ای باشندگان و ابراز احساسات برای سرور ابوالفضل عابدینی همراه بود.

عابدینی پس از رخدادهای انتخاباتی و بیش از دو ماه است در بند جمهوری اسلامی می باشد؛ بی شک روح و روان سرور عابدینی در این روز از پشت میله های زندان پرکشیده و همراه با دیگر یاران خود در دفتر مرکزی حزب در میان ما بود و تماس های ایشان با یاران خویش بیانگر این نکته بوده است.

ادامه سخنرانی پرشور و احساس سرور جانفشان درباره اندیشه ی میهن پرستانه و یگانگی خواه پان ایرانیسم با تشویق های پیاپی باشندگان همراه بود.

  •  

 

سرور بانو جاوید

  • سرور بانو جاوید از بانوان ارجمند اصفهانی ابتدا قطعه شعری از سرور دکتر عاملی تهرانی به نام "جنبندگان" را خواندند و سپس چکامه ای به یاد دریادار بایَندُر شهید راه ایران برای باشندگان فروخواند.
  • در ادامه برنامه پیام های شادباش دیگر یاران پان ایرانیست از جای جای ایران و جهان به یاران رسید از جمله: سروران کوشنده در خوزستان،اصفهان،اراک،کهگیلویه و بویراحمد و یاران حزب دربرون مرز: سرور دکتر آرش خرسند از هلند - سرور دکتر کیانزاد از آلمان - سرور دکتر پل از امریکا - سرور بانو مهین ارجمند از امریکا و دیگران.

 سرور آرش کیخسروی

  • سرور آرش کیخسروی وکیل دادگستری سخنان خود را در دو بخش ارائه داد که در بخش نخست تحلیل خود را از شرایط کنونی در ایران ارائه داد و بخش دوم سخنان خود را به دیدگاه ها و تحلیل های شرایط کنونی حزب و انتقادهای خود از برخی موارد پیش آمده پرداخت.

 

  • دیگر سخنران برنامه سرور جاوید از اصفهان بود که پیام یاران اصفهان را به دوستان رساند و گوشه ای از کوشش های خود و دیگر خوزستانی های مقیم اصفهان و همچنین میهن پرستان اصفهانی را برای بیاشندگان بازگو نمود و افزون بر یاد شهیاد دریادار بایندر و نیروی دریایی ایران در ایستادگی جانانه خود در سوم شهریور1320 در برابر یورش نیروهای انگلیس به خوزستان، یادی نیز از سروران شهید پان ایرانیست خوزستان در دفاع مقدس از آبادان و خرمشهر نمود و یاد آنان را گرامی داشت.

سرور باغبانی

  • سرور باغبانی از میهن پرستان جوان خوزستانی به هنگام ایراد سخنان خود با اشاره به عملکرد حزب پان ایرانیست درباره رخدادهای اخیر در ایران انتظار خود و دیگر جوانان را پیرامون تحلیل های های بیشتر حزب درباره خیزش کنونی ملت ایران و شکافتن آن بیان کردند. اینکه حزب پان ایرانیست و اندیشه ملی چه جایگاهی در مسائل امروز دارد.وی با انتقاد از اینکه در زمانه کنونی پتانسیل های فراوانی در جوانان میهن برای گرایش به اندیشه ناسیونالیست وجود دارد لزوم داشتن برنامه های مدون و اجرای آن را یادآور شدند.

سرور ابوالقاسم پورهاشمی

  • سرور ابوالقاسم پورهاشمی از یاران نخستین و دیرگام نهضت و مکتب پان ایرانیسم و از همکلاسی های دوران دبستان سرور پندار و یار همیشگی ایشان از آغاز حزب پان ایرانیست با یادآوری کوشش های بیش از پنج دهه سرور ابراهیم میرانی لوح یادبود شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست را همراه با سرور صفارپور به سرور دهقان به نمایندگی از خوزستان اهدا نمود.

سرور آصف از تشکیلات خوزستان

  • سرور آصف از تشکیلات خوزستان به عنوان واپسین سخنور برنامه در جایگاه قرار گرفت و به خواندن پیام سرور دکتر میرانی از سوی ایشان برای باشندگان و یاران خویش پرداخت و همچنین پیام سرور عابدینی را که از زندان به ایشان رسیده بود برای دوستان بازخواند :

من فشارهای زندان و تازیانه های حکومتگران را با جان و دل می پذیرم چرا که همه سلولهای من فریاد از ناسیونالیسم میزند و در این راه همه چیز را به جان می خرم.

سرور آصف با بیان اینکه :مگر دکتر عاملی تهرانی مرده است؟مگر ملامصطفا بارزانی میهن پرست کرد و احمدشاه مسعود مرده اند،خیر هر پان ایرانیستی برای جاودان زنده است،سخنان خود را به پایان رساند.

سرور کیوان زارع

  • در ادامه سرور کیوان زارع از دیگر جوانان حزب به ایراد سخنانی کوتاه پرداخته و از حضور دیگر گروه ها و سازمان ها و تشکل ها و افراد سپاسگزاری نمود و پایان نشست را به اگاهی رساند که در این هنگام همه باشندگان به پا خواسته و یک نوا به سردادن سرود جاودانه ی ملی ای ایران پرداختند.

 

  •  کیک زیبا و ساده ای که به مناسبت جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم آماده شده و با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود به دست سرور ابوالقاسم پورهاشمی برش داده و میان افراد پخش گردید.

 

  • آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

 

  • نشریه جدید حاکمیت ملت ،جزوه ها ،کتب و سی دی های حزب پان ایرانیست و ویژه نامه روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در پایان بین یاران میهن پرست پخش شد.

 تصاویر بیشتر

سرور پور هاشمی و برش کیک62 سالگی پان ایرانیسم

سپاس نامه یادبود برای سرور دکتر میرانی

 

پایان نشست وسر دادن سرود ای ایران

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

ماجرا از کجا آغاز شد؟

روز هفتم اردی‌بهشت ماه 1331 ، دوره‌ی هفدهم مجلس شورای ملی گشایش یافت و پس از تصویب اعتبارنامه‌ی بیش‌تر نمایندگان ، روز 14 تیر ماه اعلام آمادگی كرد . دكتر مصدق كه چند روز پیش از مسافرت به لاهه بازگشته بود ، برپایه‌ی قرارداد پارلمانی ، از كار كناره گرفت و در سخن‌رانی كه از رادیو پخش شد ، برای ادامه‌ی خدمت اعلام آمادگی كرد و افزود :

« چه این دولت سر كار باشد و چه نباشد ، محال است كه دیگر وضع سابق تجدید شود و آب رفته به جوی باز آید...» (1) 

فردای آن روز (15 تیرماه)، اكثریت نمایندگان مجلس شورای ملی در جلسه‌ی خصوصی، به نخست‌وزیری دكتر محمد مصدق، ابراز تمایل كردند. همان روز، مجلس سنا در عریضه‌ای به شاه، خواستار آن شد كه فرمان نخست‌وزیری به نام دكتر مصدق صادر شود تا این كه مجلس پس از تشكیل دولت و بررسی برنامه‌ی آن، نظر خود را نسبت به آن اعلام دارد. اما دكتر مصدق، همان روز گفت كه پیش از ابراز تمایل مجلس سنا، حاضر به پذیرش نخست‌وزیری نخواهد بود. دو روز بعد ، مجلس سنا با اكثریت ضعیف ، تمایل خود را نسبت به نخست‌وزیری دكتر مصدق اعلان كرد :

« نخست‌وزیر، ابتدا به كمی رای سنا معترض بود و آن را برای قبول زمامداری كافی نمی‌دانست، ولی پس از ملاقاتی كه با هیات رییسه سنا به عمل آورد ، حاضر به قبول مسئولیت گردید.» (2)

حزب‎ پان‎ایرانیست، با توجه به تحولات داخلی و نیز بررسی جریان‎های خارجی، به این نتیجه رسید كه روز‎های سختی در پیش خواهد بود. با توجه به این بررسی‎ها، در روز‎های میانی تیر ماه 1331، به افراد خود در سرتاسر كشور، دستور داد:

« در هر كجا كه هستید، با دشمنان مصدق مبارزه كنید، با زبان، با قلم، با مشت، با تظاهرات، با هر وسیله كه می‎توانید، حمایت قاطع حزب را از برنامه‎های دكتر مصدق اعلام دارید. بلشویك‎های مزدور، نوكران بی‎آزرم انگلیس، این دشمنان ایران و معاندین مصدق را منكوب كنید. »(3)

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نبرد بی امان مافیای اقتصادی با مافیای سیاسی

روشنفکران تازه بدوران رسیده در بوته آزمایش تاریخ

چند شب است که دل را بپای مناظره ها ی انتخاباتی سپرده ام ...سرا پا گوش وهوش شدم بلکه بتوانم در این وادی حیرت نکته ای بیابم که آرامم کند و یا روزنه ای در فضای تیره و بشدت ملتهب سیاسی میهنم پیدا نمایم تا شاید بتوان در پناه آن خانه ای از امید بسازم ...اما بی آن که از شگفتیهایم کاسته شود و از بار دغدغه هایم بکاهد به نکاتی دست یافتم که با هم مرور میکنیم :

1 - میان آن همه ادعاها و حرف و حدیث ها و افشاگریها یک نکته را نمیتوان انکار کرد و آن این که هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری بهنگام نقد یکدیگر به اتهاما تی اشاره نمودند که یا کاملا درست بود و یا نزدیک به راست .

2 - در این نبرد کسب قدرت سه کاندیدا متفق القول و هماهنگ بر رییس جمهور تاختند و مطالبات مردم و حقوق از دست رفته جامعه را بیان داشتند و آقای احمدی نژاد را بشدت عصبانی کردند .. اما در آن سوی مبارزه - رییس جمهور نیز بدرستی اتهامات وارده را در چهار سال دوران خدمتش بی انصافی دانست و بر گذ شته و مدیران دوران پس از انقلاب آن چنان تاخت که طرف مقابل و یاران در صحنه اش را دچار لکنت زبان و پریشان گویی نمود ....

3 – روشنفکران تازه به دوران رسیده در یک ائتلاف پنهانی با روشنفکران دیروزی که به جریان فروپاشی ایران یاری رسانیده بودند بازار انتخابات را با وراجی و فلسفه بافی و قلم زنی- گرما و رونق بخشیده وهمچون روشنفکران روزهای انقلاب مبهوت صداهای بیگانه و مشعوف از فریاد جوانان خیابانی دل به شور و حال ها سپرده و شعور را پشت در خانه شان جا گذارده اند تا در اتحاد مثلث کاندیداها و شرکا جایی و سهمی داشته باشند

4 – وقتی به چهره مظلوم و گردن باریک رفیق موسوی نگاه میکنی بره سر براهی برایت تداعی میشود که از خواب طولانی بیست ساله بیدارشده و در میان هلهله و شادی یاران بسوی قربانگاه رانده میشود - بی زبان با چشمان سبز غبار گرفته - نمایش پر شور رفقا را نظاره میکند و ...با اینکه بقول خودش نگران آینده کشور بوده وبیم سقوط ایران را برایش تفهیم کرده اند ولی این چپگرای عزیز از سرنوشت سیاسی یار غارش سید خاتمی پندی نیاموخته ودوباره به کوچه علی چپ می زند و مستانه به سوی مسلخ خیز برمیدارد...راویان اخبار بر این باورند که رفیق میر حسین بهتر از هر کس دیگری استعداد پذیرش افسون افعی ها را دارد و از مافیای اقتصادی تبعیت خواهد کرد .

5 – سردار رضایی که همچنان با اندیشه نظامی و سینه سطبر و ابروان در هم تنیده راه میرود با انبوهی از امید و آرزو آنگونه برنامه هایش را بیان میدارد که گویی فراموش کرده ار قلب نظام جمهوری اسلامی آمده است .....او بر بال آرزوها و مطالبات مردم سوار است و غافل از وجود ارگانها و نهاد هایی است که سی سال بر کشور سایه افکنده و مسیر اداره امور را رقم زده اند و سردار قادر نیست در فضای موجود عرض اندام نماید .... وشاید هم که میداند و مردم را سر کار گذا شته است .

6 - یکی از خوش خیالان معرکه انتخابات شیخ کروبی است که مردی است که همه ویژگی های یک آدم ساده دل و رویایی و خیال پرداز در وجناتش مشاهده میشود ا و گمان میبرد سرمایه های ملی و پول نفت مثل در آمد های بنیاد شهید است که هر بلایی خواسته باشد میتواند بر سرش بیاورد و به هرکس اراده کرد تقسیم کند ... آدم برای این جویای نام و قدرت دلش میسوزد که چه آرزوهایی در دل دارد و تا بحال با همه پست های حساسی که داشته و وجوهاتی که دریافت نموده نتوانسته در جهت تحقق آنها گام بردارد و گویا اینها میسر نیست مگر در کسوت ریاست جمهوری که سالهاست خواب آن را میبیند و با این آرزو زنده است ...بیچاره شیخ در عالم هپروت سیر میکند ...او مدام از سابقه ارتباطش با مقامات بالا سخن میگوید و به خودش امتیازمیدهد ...در حالیکه نمیداند دیگر این سوابق و آن ارتباطات از لیست ارزشهای مردمی خارج شده است و این آقایان رهروان راه انقلاب انقلاب و رهبری انقلاب و آرمانهای کلاسیک انقلاب را به بثمن بخس فروختند و بهشت روی زمین را خریدند و کاخها در کنار کوخ هایی که برایش انقلاب کردند بپا ساختند ....آنهم جلوی چشم شهدا و آزادگان و معلولین و فقرا و معتادان و بیکاران و ....

7 – نکته جالب این که گویا مجوزی برای کاندیداها صادر شده تا هر اندازه که میل مبارک شان میباشد وعده و وعید بدهند چون ظاهرا این تنها موردی است که هزینه ای برای حاکمیت ندارد و مردم در صحنه هم بنوعی تا چند روز دلخوش و امیدوار خواهند شد و دعاگو...

8 – بنظر میرسد انتخابات تبدیل شده است به نبرد میان مافیای اقتصادی و مافیای سیاسی - زیرا غارتگران بیت المال و رانت خواران حکومتی و مال اندوزان حاشیه قدرت و دزدان روشنفکر و روشنفکران دزد با عقد قرارداد پنهانی وتشکیل اتحادیه نامریی در یک صف رو در روی مافیای سیاسی بریده از مافیای اقتصادی قرار گرفته است .

از آغاز انقلاب قدرتهای سیاسی با قدرتهای مالی و پولی در هم آمیخته بودند و برادر وار غنایم بدست آمده را با حفظ قواعد بازی بین خود تقسیم میکردند و فریاد مال باختگان به جایی نمیرسید اما از زمان احمدی نژاد این صف بندی بهم خورد و در این دیوار بلند و مستحکم شکافی پدید آمد که امروز عده ای بنام انتخابات وارد این شکاف شده اند اما باید ملت ایران در این لحظات حساس به خود آید و از این فرصت تاریخی بهره گیرد و اشتباه سی سال قبل را جبران کند

9 – آنان که تنور انتخابات را داغ کردند و هزینه آن را پرداخته اند ناگهان در یافته اند - حرارت مطالبات مردمی آن چنان بالا ست که نه تنها نانی در این تنور پخته نخواهد شد بلکه شاطر و خمیر گیر در معرض آتش نابودی قرار گرفته اند

10 – امروز ملت ایران فریاد های در دل نهفته اش را از زبان کار گزاران نظام با صدای بلند میشنود ولی این کافی نیست زیرا سخنی از آزادی های سیاسی و مدنی که اساس و ریشه همه این نا بسامانی ها است بر زبان ها جاری نیست و این مهمترین خواست و نیاز جامعه در جنگ اربابان قدرت - قربانی شده است... روشنفکران درون صحنه باید فریب نخورند و خود را وجه المصالحه طرفین دعوا نکنند . در یک نظام بسته بدون حضور نهاد های مدنی و آزادیهای سیاسی ظهور و رشد قدرتهای مافیایی اجتناب ناپذیر است .....صدای اعتراض باید در قالب خواست ملت ایران شکل بگیرد :

حاکمیت ملت سکولاریسم حقوق بشر

تهران منوچهر یزدی

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

تشنج شدید در مجلس (اول تیرماه ۱۳۵۷ هجری شمسی برابر ۲۲ ژوئن ۱۹۷۸ میلادی)

مجلس شورای ملی در یک جلسه متشنج، شاهد پاسخگویی عده‌ای از نمایندگان به همکارانِ از حزب کناررفته خود بود. سومین ناطق پیش از دستور محسن پزشکپور بود. وی با گفتن این‌که می‌خواهد پیامی از سوی حزب پان ایرانیست بخواند، مجلس را متشنج کرد.

حسین تجدد یکی از نمایندگان به وی گفت پیامی به جز پیام حزب رستاخیز ملت ایران وجود ندارد و شما حق ندارید پیام دیگری بخوانید. در میان سخنان پزشکپور، چند بار مجلس به شدت متشنج شد و نمایندگان با فریادهای خود به اظهارات ناطق اعتراض می کردند، ولی ناطق بدون توجه به تشنج شدید مجلس، مطالب خود را از روی نوشته قرائت کرد.

وی در بخشی از سخنان خود گفت: «طی بیش از هفتاد سال که از زمان وضع قانون اساسی می گذرد، همواره از سوی خودکامگان و غارتگران حقوق عمومی، از سوی ستمگران و متجاوزان به حقوق اجتماعی و فردی، اصول و موازین قانون اساسی و بالاخره حدود و مرزهای دموکراسی مورد تهدید و دستبرد قرار گرفته است. این توجیه، نادرست و دور از حقیقت بوده و می‌باشد که گسترش دموکراسی و آزادی‌های فردی و اجتماعی، متضمن خطرات احتمالی برای موجودیت و وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی جامعه ی ایرانی تلقی گردد. دموکراسی و آزادی در جامعه ایرانی هرگز تهدید کننده وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی ملت ایران نبوده و نیست. ‌دموکراسی و آزادی در این سرزمین، تنها تهدید کننده غارتگری‌ها و خودکامگی‌ها است.»

روزنامه اطلاعات اقدام به درج سخنان محسن پزشکپور نمود

رییس مجلس در اعتراض به سخنان پزشکپور، کرسی ریاست را ترک کرد و مجلس از رسمیت افتاد. نمایندگان مجلس نیز در مقام ابراز مخالفت به شدت روی پیشدستی‌های خود می کوبیدند که در نتیجه چند پیشدستی شکسته شد، ولی پزشکپور همچنان پشت تریبون ایستاده بود و می‌گفت من از پشت تریبوم پایین نمی‌آیم.

در این هنگام چند تن از نمایندگان به طرف تریبون دویدند و مشت‌های خود را به طرف پزشکپور گره کردند. در حالی‌که جملاتی از قبیل «فاشیست»، «آنارشیست»، «پان ایرانیست مُرد» از میان همهمه نمایندگان به گوش می رسید، پزشکپور تریبون را ترک کرد، ولی مجلس همچنان متشنج بود. نیم ساعت بعد جلسه مجلس مجدداً تشکیل شد.

غلامحسین دانشی : ایران پذیرای فاشیسم نیست!

غلامحسین دانشی، نماینده آبادان در نطق پیش از دستور خود در مجلس و در پاسخ به سخنان پزشکپور گفت: «ایران پذیرای فاشیسم نیست و به طور یقین حزب رستاخیز ملت ایران، خاری است در دیده بیگانه و استعمار و قدر مسلم، این سنگر خوش آیند بیگانگان و استعمارگران نیست».

این نماینده روحانی گفت: «آقای پزشکپور، رادیو لندن از شما تعریف و تمجید کرده است و دستگاه سخن پراکنی‌ بی بی سی‌ شما را سخنرانی قوی و پرقدرت و آشنا به فن تبلیغات خوانده است. آیا می‌دانید که چرا رادیو لندن از شما سخن گفته است؟

برای این‌که شما آلت دست کسانی که پیش از ۲۸ مرداد می‌خواستند ایران را به بیگانه تحویل دهند و با کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها نرد دوستی و محبت می‌انداخته‌اند شده‌اید. همان‌هایی که به فرمایش شاهنشاه، به سلامتی پیشه‌وری و استالین باده می‌نوشیدند.همان‌هایی که به حریم مقدس روحانیت تاختند و مجتهد مسلمی چون مرحوم آیت‌الله کاشانی را خانه‌نشین کردند و تصاویری زشت و زننده ار آن مرجع تقلید در روزنامه‌های دست نشانده خود می کشیدند».

غلامحسن دانشی با پوشش آخوندی آخرین نفر سمت چپ

آخوند درباری غلامحسین دانشی پس از اعدام به دست انقلابیون

 پی نویس : عجب سخنان دور از واقعیتی...!!

این آخوند به یک ناسیونالیست راستین تهمت فاشیسم بودن ،هوادار انگلیس ،بیگانه و استعمارگر می زند واذعان دارد بزرگترین دشمن توده ای ها آلت دست دوستان حزب توده شده است...؟!

 آن زمان که پان ایرانیست ها در پیکار خیابانی برای ملی شدن صنعت نفت بودند و سرور پزشکپور و دیگر یارانش از ضربات چاقوی توده ای های خائن تا پای مرگ پیش رفت جناب دانشی کجا بوده و چه می کردند؟همه آنانی که اندک بهره ای از تاریخ معاصر و دانش سیاسی دارند بخوبی می دانند که بزرگترین دشمن توده ای پان ایرانیست ها بودند.

 آن زمان که در مجلس دوره  22 پان ایرانیست ها به رهبری محسن پزشکپور  استوار و بی پروا در برابر دسیسه شوم جدایی ناکام بحرین به رهبری انگلیس ایستادند و فریاد برآوردند دانشی و دانشی ها کجا بودند؟

 آن زمان که رهبری و اندامان و هواداران حزب در راستای اندیشه یگانگی ملت ایران با همه اقوام پیوندهای بیشماری برقرار نموده و همه را به رزم ضد استعماری بر علیه دشمنان یاران فرا میخواندند و در همه استان ها بین هم میهنان آذری و بلوچ و عرب و کرد و لر پیوند و نزدیکی ایجاد کرده و شوراهای مشورتی "خاک و خون" را راه اندازی نمودند چرا چهره به گفته ایشان فاشیستی ما نمایان نشد؟ این چه صورت از فاشیست و نژادپرستی است که در بیشتر روستاهای عرب نشین خوزستان پایگاه داشتیم و در کنگره های حزب از همه اقوام ایرانی حضور داشتند و حتا در کنگره پنجم حزب نماینده ای از کردهای آنسوی مرز نیز حضور داشت؟

زهی شرم و حیا و راست گویی... البته سخنان این چنین از یک بزرگمرد پان ایرانیست راستین آنهم در مجلسی که همه بله قربان گویان بودند برای برخی درباریان تلخ و دردناک بود ایشان نمونه کامل یک آخوند درباری بود که در اعدام های انقلاب به دست آنانی که خود مسبب قدرت گرفتن آنان شده بود چراغ عمرش خاموش شد و امروز می بینیم که او رفت و پان ایرانیست هنوز پابرجاست....

به سخنان سرور پزشکپور در دوره ۲۴ مجلس شورای ملی بویژه استیضاح دولت شریف امامی در شهریور ۱۳۵۷در آینده بیشتر خواهیم پداخت.

پیوند گزارش در رادیو زمانه

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

مهندس رضا كرماني ديروزسرور مهندس سید رضا کرمانی در تاریخ دوم اردیبهشت‌ماه 1313 خورشیدی از پدر و مادر یزدی در شهر قم به‌دنیا آمد.

ابتدا دو سال در مکتب‌خانه و سپس سه سال اول ابتدایی را در دبستان فرهنگ قم درس خواند. در سال 1324 به تهران آمده و تا ششم ابتدایی را در دبستان پسرانه‌ی نوبنیاد فیروز کوهی پسران (خیابان شیخ هادی تهران) به تحصیل پرداخت. در سال 1328 وارد دبیرستان ادیب تهران واقع در خیابان فردوسی کوچه‌ی نکیسا شد.

در سال 1329 که هنوز سال اول دبیرستان بود به اتفاق شش تن از هم‌کلاسی‌های خود حزبی به نام استقلال ایران بنیاد نهاد (در آن زمان حزب دیگری به‌نام استقلال از سوی عبدالقدیر آزاد به‌وجود آمده بود که این نوجوانان از آن بی‌خبر بودند).

در شهرستان قم هم دو تن از جوانان همسایه خود را به عضویت این حزب درآورد این حزب برای آن‌که اطلاعات بیش‌تری در مورد احزاب موجود به‌دست آورده و مرامنامه‌ای مفید و جامع تنظیم کند هر کدام از افراد خود را مأمور تحقیق و آگاهی از نقطه‌نظرهای احزاب موجود آن روز کرد.

مهندس كرماني امروزحزب توده (جوانان دموکرات، هواداران صلح و...)، مجمع مسلمانان مجاهد، مکتب پان‌ایرانیسم، فداییان اسلام و بعدها حزب زحمتکشان ملت ایران از احزابی بودند که مورد بررسی قرار گرفتند.

مکتب پان‌ایرانیسم محل مأموریت رضا کرمانی انتخاب شد. پس از چند بار شرکت در جلسات مکتب، جریان وحدت مکتب پان‌ایرانیسم با حزب نبرد ایران و تشکیل حزب ملت ایران بر بنیاد پان‌ایرانیسم پیش آمد که تماس با این حزب ادامه یافت. سرور کرمانی در جلسات این حزب در پاساژ آشتیانی (میدان بهارستان) و جلسات آشنایی که دکتر عاملی‌تهرانی آن‌را اداره می‌کردند (آبان‌ماه 1330) شرکت و در اولین تظاهرات این حزب روز 21 آذرماه 1330 حضور یافتند.

در اواخر آذرماه 1330 یاران مکتب پان‌ایرانیسم از افراد حزب نبرد ایران جدا شده و حزب پان‌ایرانیست را بنیان نهادند و روزنامه‌ی ندای پان‌ایرانیسم ارگان حزب پان‌ایرانیست را از روز چهارم دی‌ماه به مدیریت حسن کامبخش منتشر کردند.

مهندس کرمانی در جلسه‌ای به افراد حزب استقلال ایران بیان کرد که آنچه ما می‌خواهیم بعدها بگوییم هم‌اکنون پان‌ایرانیست‌ها می‌گویند، بدین ترتیب سه نفر از افراد حزب به عضویت حزب پان‌ایرانیست درآمدند؛ یک نفر جذب فداییان اسلام شد و دیگران نیز یا به هیچ حزبی نپیوستند و یا یار گروهای ملی شدند. مهندس رضا کرمانی در اوایل سال 1331 به عضویت رسمی حزب پان‌ایرانیست در آمده و در تظاهرات روز سی‌ام تیرماه 1331 شرکت داشتند.

بعد از بیست و هشتم مردادماه 1332 در جلسه‌ی نیروی دانش‌آموزی و سپس نیروی دانشجویی بایندر به نیروداری سرور عباس روحبخش حاضر و برای سال ها شرکت منظم داشتند.مهندس کرمانی در سال 1334 به دانشگاه (دانشکده فنی تهران) راه یافتند.در انتشار نشریه‌های پلی‌کپی پندار و نسل جوان (چهار دوره) تا سال 1344 همکاری داشتند. ایشان از افراد شرکت کننده در کنگره‌های آموزشی سال 1335 و کنگره‌ی دوم حزب در سال 1339 بودند.

سرور مهندس کرمانی در سال‌های 1339 و 1340 دو بار همراه افراد جبهه‌ی ملی ایران در زندان‌های موقت شهربانی (بند عمومی) و زندان قزل قلعه‌ی تهران (انفرادی) و هر کدام به مدت حدود سه ماه زندانی بودند. در هر دوبار زندان، با شادروان داریوش فروهر و یک‌بار با همه‌ی رهبران و بازداشت شدگان جبهه‌ی ملی هم‌بند بودند.

سرور مهندس كرماني در كنار سرور محسن پزشكپور رهبر حزب پان ايرانيست در يكي از ميتينگ هاي حزب در دهه30

سرور کرمانی در کنگره‌های سوم و چهارم و نیز تدوین برنامه‌های حکومتی حزب پان‌ایرانیست که به کنگره‌ی سوم تحویل شد شرکت فعال داشت و در کنگره ی دوم به عضویت علی‌البدل کمیته‌ی عالی رهبری حزب انتخاب شدند.

از سال 1341 که با دریافت مدرک فوق لیسانس از دانشکده‌ی فنی تهران در رشته‌ی استخراج نفت فارغ التحصیل شدند و به استخدام شرکت اکتشاف و تولید نفت ایران در مناطق نفت‌خیز جنوب درآمدند و در شهر گچساران به کار مشغول شدند.

ایشان از سال 1341 تا 1344 که روزنامه‌ی خاک و خون منتشر شد به‌صورت بسیار فعال تشکیلات حزب پان‌ایرانیست را به گونه‌ای پنهانی در شهر گچساران (دوگنبدان) پی‌ریزی کرده و به تدریج در سراسر کهکیلویه و بویراحمد سازمانی پر قدرت را به‌وجود آوردند.در سال 1346 به‌عنوان کاندیدای حزب پان‌ایرانیست در کهکیلویه و بویراحمد معرفی و با هم یاری و همکاری پان‌ایرانیست‌ها و اهالی منطقه‌ اکثریت قاطع آراء مردم گچساران را به خود اختصاص داده و پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست را به قلب‌ها و خانه‌های مردم و عشایر منطقه جای دادند.در سال 1347 که پان‌ایرانیست‌ها در انتخابات انجمن شهر خرمشهر پیروز شدند سرور مهندس کرمانی از سوی اعضاء انجمن شهر به سمت شهردار انتخاب و تا فروردین‌ماه 1349 و حادثه غم‌انگیز جدایی بحرین و درگیری حزب پان‌ایرانیست با حکومت آن‌زمان در این سمت ماندند که در این مدت کوتاه به‌عنوان شهردار نمونه‌ی استان خوزستان برگزیده و نیز به‌سبب کوشش و تلاش در زمان جاری شدن سیل در شهرهای خوزستان و خرمشهر و جلوگیری از صدمه به شهر مدال آبادانی و پیشرفت دریافت نموده بودند به شرکت نفت در اهواز باز گشتند.

از همان فروردین 1349 که سرور مهدی صفارپور مسئول حزب در استان خوزستان به شهر قزوین تبعید شدند، سرور کرمانی به‌عنوان مسئول شهر اهواز و سرپرست شهرهای استان خوزستان تا سال 1358 به کوشش ادامه دادند و به این ‌سبب مسافرت‌های بسیار حزبی به شهرهای مسجد سلیمان، شوشتر، دزفول، اندیمشک، رامهرمز، آبادان، خرمشهر، ایذه و گچساران و یاسوج و شیراز به عمل آوردند که ثمرات آن تا کنون باقی مانده است.

در زمان ایجاد حزب رستاخیز از سوی مسئولان خوزستانی و شهر اهواز به‌عنوان مسئول موقت انتخاب شد. و به تلاش در شهرهای آغاجاری و بهبان و شوشتر و خرمشهر و دیگر شهرهای خوزستان پرداختند.از طرف آقای هویدا نخست وزیر به سبب گزارش‌های متعدد ساواک مبنی بر نفوذ و تسلط پان‌ایرانیست‌ها در حزب رستاخیز، آقای دکتر منصور میرخانی- نماینده‌ی یشان- از تهران به جلسه‌ی مسئولان خوزستان آمدند و بر کناری مهندس کرمانی را از مسئولیت اعلام کردند.

مهندس کرمانی در جلسه مسئولان به آقای هویدا توسط نماینده‌ی ایشان پیام دادند که وقتی در تمام ایران با انتخاباتی که خودتان انجام داده‌اید فقط سه شهر به‌دست پان‌ایرانیست‌ها افتاده است (اهواز- خرمشهر- شوشتر) و شما آن‌را بر نمی‌تابید، صراحتاً اعلام می‌نمایم که این حزب، حزب نخواهد شد.در آخرین دوره انتخابات انجمن‌های شهر به‌عنوان تنها پان‌ایرانیست به عضویت انجمن شهر اهواز در آمدند که همیشه به‌عنوان یک مصلح و نقاد و کوشنده معرفی می‌شدند.در خرداد 1357 به‌عنوان اعتراض به دخالت‌های مأموران حکومتی در نتایج انتخابات و عدم پذیرش مردم، به اتفاق سه نفر دیگر در انجمن شهر اهواز استعفا و سبب انحلال انجمن شدند.

در سال 1358 باز نشسته و در سال 1359 به کرج نقل مکان کردند . از آن پس در کنار سروران مهدی صفارپور، ابراهیم میرانی و دیگر سروران مانند سروران جعفری، مهندس امینی، دکتر افسرپور و... به حفظ و نگهداری تشکیلات حزبی و ارتباط با دوستان پان‌ایرانیست در تهران و شهرستان‌ها همت گماشتند. این کوشش‌ها تا سال 1370 خورشیدی ادامه داشت.هنگام بازگشت سرور محسن پزشکپور از پاریس همراه چند تن از اعضاء خانواده‌ در فرودگاه مهرآباد حاضر و با تلاشی بسیار و سفر به استان‌های گیلان- خوزستان- اصفهان- قزوین- لرستان به همراه سرور پزشکپور در بازسازی حزب گام‌های ارزنده ای برداشت.

وی توانست با جمع‌آوری امضای عده‌ی زیادی از پان‌ایرانیست‌ها برای  برگزاری کنگره‌ی هفتم حزب پس از 26 سال  بسیاری از مشکلات رفع نماید.

در کنگره‌ی هفتم حزب پان‌ایرانیست با حضور 85 نفر با بالاترین رای به‌عضویت شورای عالی رهبری انتخاب و سپس به‌انفاق آرا به سمت دبیر مسئول حزب برگزیده شدند. بسیاری از واحدهای حزبی را در تهران و شهرستان‌ها دوباره ایجاد و با انتشار نشریه ماهنامه‌ی ضد استعمار (که بعدها به حاکمیت ملت تغییر نام داد) انسجام را در حزب برقرار نمود. در سال 1378 به‌سبب تلاش گسترده‌ی پان‌ایرانیست‌ها در هیجدهم تیرماه (حادثه‌ی کوی دانشگاه) به‌همراه دو تن دیگر از اندامان شورای عالی رهبری توسط مقامات امنیتی بازداشت و پس از چند ماه زندانی بودن در انفرادی توحید و بعد زندان اوین با وثیقه آزاد و بعد در دو دادگاه اولیه و تجدیدنظر به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

همچنین در دوران دبیر مسئولی خود کنگره‌ی هشتم و نهم حزب را با حضور 240 نفر از اندامان واجد شرایط حزب برگزار نمودند. سرور کرمانی با انتشار 14 جزوه افزون بر جزوه‌هایی مانند تاریخچه‌ی کوتاه پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست- با پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست آشنا شویم- آهنگ‌های خون از زنده‌یاد دکتر عاملی‌تهرانی (آژیر) و...، تقریباً تمام نوشته‌ها و انتشارات گذشته از مکتب پان‌ایرانیسم تا زمان کنونی را که اکثراً نایاب و تعدای کمیاب بودند تجدید چاپ و در اختیار سروران و دوست‌داران پان‌ایرانیسم قرار دادند.

به‌سبب تجلیل از دکتر عاملی تهرانی و گردآوری آنچه درباره‌ی ایشان پس از شهادت‌شان انتشار یافته بود در سال 1383 مجددا توسط مقامات امنیتی شهرستان کرج، بازداشت و پس از نزدیک به یک ماه زندانی بودن در انفرادی زندان رجایی‌شهر کرج با وثیقه آزاد و سپس در دادگاه انقلاب کرج به سه و نیم سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

سرور مهندس رضا کرمانی با وجود آن‌ که دوران عضویت خود در شورای عالی رهبری حزب را که برای سه سال انتخاب شده بودند سپری شده می‌دانند، به‌سبب پیش‌کسوتی و تعهد به انجام سوگند پان‌ایرانیستی هنوز به عضویت در شورای عالی رهبری حزب و نیز سخن‌گوی حزب پان‌ایرانیست ادامه می‌دهند.

من نيز در همين جا از كوشش هاي بيش از نيم قرن سرور مهندس رضا كرماني در راه گسترش انديشه ورجاوند پان ايرانيسم و سرافرازي و سربلندي ايران زمين سپاسگزاري مي نمايم.(مديريت تارنماي تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان) 

 برگرفته از نشریه  پيام پندار - دي و بهمن 87

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 

 

 ۱۰دي ماه زادروز دكتر محمدرضا عاملي تهراني آژير آموزگار بزرگ ناسيوناليسم ايراني و از بنيانگزاران مكتب پان ايرانيسم و حزب پان ايرانيست بر همه پويندگان راه آزادي و برقراري حاكميت ملت خجسته باد.براي آگاهي بيشتر به پويندهاي زير برويد.

بيوگرافي يك ميهن پرست واقعي (سرور شاپور)

10 دی سالروز زایش آژیر (حماسه چالدران)


 سالگرد اعدام اندیشمند پان ایرانیست دکتر محمدرضا عاملی تهرانی(آژیر)

 دکتر محمد رضا عاملی تهرانی پس از اعدام

دانلود سخنان دکتر نوریزاده در باره دلیل اعدام دکتر عاملی تهرانی(تصویری)

 کیفیت بالا 8.2 مگابایت          کیفیت پایین - 3.۲مگابایت 

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
  بیگانگان ، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

 در پی باز شدن در گفتگو در باره فدرالیسم از سوی رسانه های خارجی و همچنین گفتگوی شاهزاده رضاپهلوی با برنامه یاران علیرضا میبدی و حمایت ایشان از این موضوع ،سرور منوچهر یزدی نوشتار ارزشمندی را روی تارنمای خود قرار دادند که با پروانه از ایشان آنرا در اینجا چاپ می کنیم.

***

 از سال 1357که ترازدی غمباری بنام انقلاب رخ داد  ، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت  و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافت ها و شواهد موجود  ،  سیاستمداران استعمار  جهانی برای میهن ما  خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام   این استراتژی شوم را  به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد .

گام اول  -  شورشی بود که  به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید  و  نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت.   در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام  و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران  نوشته ام ، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم  - حرکت به سوی فدرالیسم و آ نارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است.

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب  ، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسی های قدرت در گرفت .... این نبرد آن چنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت ، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند ...  از همان روز های آغازین روشنفکران چپی زود تر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان وترکمن صحرا ...را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید ... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسی اش کردند .. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت.....!!

 جنگ هشت ساله و قتل عام فرماندهان دلیر ایرانی وراندن نیروهای انسانی ارزشمند از صحنه خدمت و نابودی همه زیر ساخت های اقتصادی ، سبب حضور فقر و نابسامانی و تبعیض  در جامعه شد ودر نتیجه ارزش های اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی که ملت ایران در طول تاریخ به آن مباهی بود تحت فشار شعارهای شور انگیز "جنگ،جنگ تا پیروزی" به قربانگاه برده شد ... .

با فروپاشی ارزشهای اخلاقی و دینی ، فساد بر همه ارکان کشور  رخنه کرد و پایه های استوار خانه و خانواده بشدت آسیب دید ... حرمت های دینی شکسته شد  ... مقامات روحانی را به سیاست و قدرت طلبی آلوده کردند ...بر کاخها نشستند و کوخ نشینان را به سخره گرفتند ... به حریم نوامیس مردم تجاوز کردند و دیوار بلند اعتماد عمومی را فرو پاشیدند ...دست در سفره مردم کردند و نان و قوت شان را به یغما بردند و سهم تلاش اورا بر سر بازار های غیر ایرانی به حراج گذاردند  و از بیت المال به جنگاورانی هبه دادند که آتش بپاکنند و خواب و آرامش مردم جهان را بزدایند تا ارباب زر و زور را خوش آید و بر سر چاههای نفت حلقه زند .... تا صاحبان این ثروت خدادادی به دریوزگی و گدایی روی آورند...

در ایران زمین ، جایگاه و پایگاه تیره ها و قوم ها و طوایف و ایلات و عشایر که قرنها بر یک پهنه غنوده بودند و در یک سفره دست دراز میکردند و غمها و شادیهایشان را با هم تقسیم میکردند... نفیر گوناگونی زبان و مذهب و آیین را ساز کردند آنهم با تزویر و ریا که شما از یک امت اید... این ساز ناکوک شیعه و سنی - زرتشتی و مسلمان - یهودی  و مسیحی - ایرانی و عرب - ووو  بر روان  وحدت ملی زخمهای عمیقی وارد کرد... سی سال بر آیین فرقه گرایی پای فشردند و برادران کردو بلوچ و آذری و ترکمن ما را رنجانیدند تا آنجا که فاصله ها روز به روز بیشتر و بیشتر شد... و در این آشفته بازار بیگانگان،باد بر آتش جدا سری دمیدند و ترویج گنندگان این نغمه شوم را به زر و زیور آراستند ...سفره هایشان را رنگین کردند ... بلندگوها برایشان تدارک دیدند تا آوای شوم شان به سراسر گیتی انعکاس یابد... پای رهبران مزدورشان را در تریبون صدای آمریکا و تلویزیون های غربی باز کردند تا همچون گذشته با خواندن سرود آزادی و دموکراسی ،خلق محروم را به خانه پدری بدبین سازند و یک بار دیگر تیشه آزادی را بدست مردم فریب خورده دهند تا بر ریشه های عمیق وحدت و هویت یک ملت کهنسال فرود آورد... تا ریشه از هم بگسلد و باغستان ایران به زاغستان انیرانی مبدل گردد  و آنگاه است که جهانخواران، ایران را راحت تر خواهند بلعید زیرا ایران یک پارچه لقمه گلوگیری است که در همه تاریخ از گلوی "اسکندر" با همه جهانگیری اش و "عُمر" با همه تدبیرش و "چنگیز" با همه خشونتش وشیر پیر بریتانیا با همه اشتهایش پایین نرفت و امروز غول سرمایه داری با چنگال انگلیس و امریکا و روسیه به سراغ این سرزمین اهورایی آمده است تا دسترنج روشنفکران دینی و لنینی را تکه تکه ببلعد...  

بنابر این ملاحظه می فرمایید که بیگانگان به همه اهداف شان در گام اول رسیده  و اقتدار ملت ایران سر بریده شد .... حال باید گام دوم را برداشت چون زمینه های افتراق و جدایی و بیکاری و فقر و فساد و اعتیاد و نابرابری و بی اخلاقی و بد اخلاقی و دورویی و دروغ و ریا و آدم فروشی و خیانت کاملا فراهم است و باید تخم لق فرو پاشی جغرافیایی ایران وسیله شخص یا اشخاصی در دهان باز  فریب خوردگان شکسته شود که از جنس دیگری بوده ... و از محبوبیت نسبی بر خوردار باشند.

و شگفتا ... شگفتا .. که برخی از فرزندان سوگند خورده به حفظ میراث این کهن دیار طعمه این دام می شوند و  با  ابراز نظرات خام و نپخته و غیر مسئولانه و مسلماً ندانسته ، آب به آسیاب  طراحان ایرانستان  می ریزند و مذاکره بر سر اصول مسلم تاریخی ایران را ، به حساب دمکراسی برای ایران منظور میکنند و فدرالیسم را راه رفع ستم قومی معرفی می نمایند.!!!

و ما که در درون کشور ، سایه سیاه توطئه را بر بالای سرمان احساس میکنیم و زنگ خطر جدا سری را با پوست و گوشت  و جانمان لمس میکنیم ناچاریم یک بار دیگر تاریخ فدرالیسم را بگشاییم و سر فصل های آن را یاد آور شویم تا این نخوانده تاریخها به خود آیند و بفهمند که  ورود به افسانه فدرالیسم ، یعنی خروج از استقلال و تمامیت ارضی  و هویت ملی و بس... .

 بگذارید برای اتمام حجت تصویر کشور های فدرال را ترسیم کنم بدین باور که شاهزاده رضا پهلوی در عشق به ایران و تمامیت ارضی کشور و پاسداری از هویت ملی و زبان پارسی همچنان پیشگام خواهند بود .

تاریخ گواهی میدهد که در فدرالیسم  پیوستن چند کشور مستقل به یکدیگر و ایجاد یک کشور بزرگتر هدف است نه تقسیم یک کشور به واحدهای کوچک و خود مختار ..!!

سوئیس که یک کشور قدیمی فدرال است از قرن سیزده تا قرن شانزدهم به مدت سیصد سال از به هم پیوستن شهرهای مستقل قرون وسطایی به یکدیگر پدید آمد .

در آمریکا از سال 1757میلادی دوازده دولت علیه استعمار بریتانیا با یکدیگر متحد شدند و پس از پیروزی در جنگ های استقلال به صورت کنفدراسیون در آمد و پس از خرید مستعمرات فرانسه و تصرف مناطق مجاور در سال 1836 به بیست و پنج ایالت و در سال 1850 به 31 ایالت و در سال 1900 به 44 ایالت و در سال 1959 با افزایش آلاسکا و هاوایی به 50 ایالت افزایش یافت .

در آلمان تا پایان قرن هیجدهم یکصد و بیست شاهزاده نشین کوچک و بزرگ حکومت می کردند و در سال 1816 تمام ایالت های آلمانی زبان به غیر از اتریش و پروس کنفدراسیونی تشکیل دادند در سال 1815 کنگره وین کشور فدرال آلمان را با 39 عضو به وجود آورد و 35 شاهزاده نشین به این اتحادیه پیوستند و در سا ل 1871 اتحاد کامل آلمان صورت گرفت .

 در هندوستان تا قبل از سال 1947 بیش از 500 شاهزاده نشین وجود داشت که هر یک دارای استقلال نسبی بودند .

 لازم به توضیح است که بیش از 95 درصد کشورهایی که با سیستم فدرال اداره می شوند از پیوستن واحدهای کوچکتر به یکدیگر به وجود آمده اند .

 و اما در باب فدرال شدن کشور ها بمنظور نیل به دموکراسی ذکر چند مثال ضروری استسوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی در آنجا پی ریزی شد و در بسیاری از کشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد که نمونه های آن در آسیا و آفریقا فراوانند .

امارات متحده عربی که کوچکترین کشور منطقه و فدرال نیز هست هنوز رنگ دموکراسی را ندیده ! خطرناک ترین کار سیاسی در یک کشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که نسخه فدرالیسم برایش پیچیده شود زیرا معمولا در این مناطق سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته ای وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند ..!

اشتباه دیگر آن که عده ای گمان می کنند فدرالیسم سبب توسعه اقتصادی خواهد شد در حالی که جوامع عقب مانده فرهنگی هرگز یک شبه به توسعه اقتصادی دست نخواهند یافت .. اگر چنین بود کشورهای پاکستان و بنگلادش و آمریکای لاتین که سالهاست به استقلال سیاسی دست یافته اند امروز باید به شکوفایی اقتصادی رسیده باشند در حالی که برزیل در حال حاضر بیش ازدویست میلیارد دلار بدهی خارجی دارد آرژانتین حدود 150 میلیارد دلار مقروض است مکزیک با آنکه چاه نفت دارد  150 میلیارد دلار به دنیا بدهکار است پاکستان و بنگلادش که هنوز در باتلاق فقر دست و پا می زنند .

نکته قابل توجه آن که در کشورهای فدرال بیشترین در گیری های قومی و جنبش های جدایی طلب وجود داشته و دارد : مثلا در نیجریه از سا ل 1999 تا 2002 میلادی بیش از ده هزار نفر در در گیری های قومی کشته شده اند در هندوستان درگیری های قومی و مذهبی هر ماه هزاران نفر را به خاک و خون می کشد . حوادث اخیر بمبئی و جنگ این کشور با پاکستان از ثمرات تجزیه قاره هند است.

درگیری های قومی در هلند این کشور را به تجزیه کشانید  و بلژیک خلق شد تا قرن نوزدهم ما کشوری به نام بلژیک نداشتیم و هم اکنون این کشور از سه قوم فرانسه زبان، هلندی زبان و آلمانی زبان تشکیل شده که عدم سازش آنان با یکدیگر بلژیک را با  بحران های جدی مواجه ساخته است .

وا ما در ایران....!!

در ایران 16 میلیون آذری زندگی میکنند که دو میلیون نفر آنها فقط در تهران به سر می برند و بقیه در 4 استان آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و اردبیل زندگی می کنند و در واقع سراسر ایران زمین سرای آن ها و خانه امن شان است و هرگز طالب حکومت فدرال نیستند . در خوزستان اقوام عرب و فارس کنار هم زندگی میکنند که هر گاه در این استان خود مختاری اعلام شود یک قوم به صورت اقلیت در خواهد آمد و ماجراها آفریده خواهد شد .

حال فرض كنيم ایران فدرال شود، در آن صورت  در خوزستان تكليف مردم بختياری و ترك تباران خوزستاني كه عرب نيستند و زبان، آداب و رسوم، پوشاك و خوراك شان با عرب ها، فرق دارد، چيست؟ آيا همچنان كه تاريخ گواهي مي دهد با ضربِ شمشير و تجاوز و قتل، آنها را به راه راست هدايت خواهند كرد؟ و يا بر اساس ادعاهايي كه عرب زبان هاي ايراني دارند، يك بار ديگر براي تصرف اراضي هرمزگان، سيستان و فارس، كه همه آنها غير عرب هستند به آن نواحي حمله خواهند برد تا حكومت خلق عرب تحقق يابد؟!

 و يا دولت فدرال كردستان با مردم اروميه، باكو، خوي، سلماس و ...  چگونه كنار خواهد آمد و جواب پان توركيست ها كه نصف ايران را مطالبه مي كنند، چه خواهند داد؟ و يا بر عكس حكومت فدرال آذربايجان در مقابله با كردها كه آذربايجان غربي را  كردنشين مي دانند، چه پاسخي جز گلوله براي آنها دارد؟

 هنوز آقاي مايكل لِدين لب، تر نكرده، آقاي "هِجري" دبير كل سابق حزب دمكرات در سال گذشته اعلام كرد :

" هيچگاه استقلال  كردستان را به عنوان يكي از اشكال حق تعيين سرنوشت نه تنها رد نكرده بلكه از آن بعنوان حق مسلم و مشروع ملت كرد در همه بخش هاي كردستان ياد كرده است "

منظور آقاي هجري از  "همه بخش هاي كردستان" همان  "الكردستان الكبري" مرحوم  بارزاني است كه در بر گيرنده بخش بزرگي از آذربايجان، لرستان، كرمانشاهان و ايلام است ..."

مگر مصاحبه آقای شرفی دبیر کل حزب دموکرات را در پاریس نشنیدید که اظهار داشت  : چهار میلیون کردهای ایران که مرزهای شمال را با عراق در اختیار دارند ، هر آینه ایالات متحده گام هایی مهاجمانه تر در برابر ایران بردارد از آمریکا پشتیبانی خواهند کرد.

آیا این قبیل سخنان جز در اثر دلگرمی وحمایت های "مایکل لدین" و "تیمرمَن" از دهان این روشنفکران نوظهور شنیده  میشود ..؟

مراجعه به سايت هاي گروه هاي تجزيه طلب پرده از اين حقيقت بر مي دارد كه چه معضل بزرگي سر راه اينگونه خيال پردازي ها وجود دارد. نامه "نظمي افشار" روشنفكر تجزيه طلب ترك به  آقای هجري  يكي ديگر از آن نشانه هایی است که پشت پرده خود مختاری و یا فدرال طلبی چه اندیشه های ایران بر باد دهی قرار دارد . ايشان مي نويسد:

" بهتر است كردها چشم به سرزمين آذربايجاني ها ندوزند و جلوي اين داوري هاي بيمار گونه و آرزوهاي توسعه طلبانه و دور از تحمل را بگيرد ... !

آقاي "حسن زاده" دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان كه انشعاب كرد، در گفت و گويي با "پيك كردستان" به نظمي چنين پاسخ مي دهد:

هيچ كردي بخاطر هيچكس و هيچ ملتي دست از هيچ وجبي از خاك كردستان بر نخواهد داشت. مادامي كه در برابر دو امپراتوري ايران و عثماني مقاومت كرده و موجوديت ملي خود را پاس داشته، ممكن نيست از اين پس با تهديدهاي فردي چون  نظمي افشار ترس به دل ما راه دهد و دست از يك ذره از خاك كردستان برداريم ... از ديدگاه ما سرزمين كردستان شامل تمام شهرها مناطق روستاها دشت ها  و كوه هايي  كه در تقسيمات كشور، استان هاي كوردستان، كرمانشاه، ايلام و آذربايجان غربي ناميده شده است، را در بر مي گيرد  ..."

از سوي ديگر، آقاي چهرگاني روشنفكر [پان ترک]بريده از ايران در تارنماي خود چنين فرياد مي زند:

"عموميت مردم كرد از شعور جمعي جهت زندگي اجتماعي و مسالمت آميز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاري هاي اجتماعي متعدد مي باشند ..."

همين بيمار رواني به آذربايجاني ها توصيه مي كند كه از ازدواج و داد و ستد با كردها پرهيز كنند.

حزب استقلال آذربايجان جنوبي به كردها هشدار مي دهد ... "كه اگر مي خواهيد در صلح و آرامش همسايه باشيم بايد از اين ادعاهاي ماليخوليايي دست برداريد در غير اينصورت به آذربايجان اعلان جنگ مي كنيد كه آن هم به نفع شما نخواهد بود."

حال بفرمایید در یک چنین بافت بهم تنیده و در هم فرو غلطیده ای چگونه میتوان حکومت فدرالی بوجود آورد و به آرامش و صلح فردای آن امیدوار بود؟

در پایان نمیدانم نیازی به یاد آوری نغمه های شومی که در باره نام خلیج فارس و یا ادعاها پیرامون جزایر سه گانه و یا سخن پراکنی هایی که توسط جبهه آزادی خلق عرب مستقر در لندن می شود هست یا خیر ولی بدانید هم اکنون در امارات متحده عربی نقشه جغرافیایی که در مدارس تدریس میگردد از استان های خوزستان و هرمزگان و بوشهر و فارس و دریای عمان با نام و عنوان عربستان یاد می شود.

آقای میبدی ، شامه ما ایرانیانی که در درون آتش زندگی میکنیم بشدت نسبت به توطئه بیگانگان حساس است ، ما بدلیل حضور در فضای پر رمز و راز فعلی ، گاه صدای نفس کشیدن بیگانه را به گوش جان می شنویم و با چشمان باز سایه های پیاده نظام بیگانگان را در دل شب ایران می بینیم ، باور کنید بوی خیانت را از پشت همه آن الفاظ زیبا و مردم فریب استشمام می کنیم ، این کار از عهده شما هم میهنان دور از وطن ساخته نیست ، شما در آمریکا به فدرالیسم دل می بندید ولی ما از تکرار نام آن بر خود می لرزیم زیرا در آنجا پیشه وری ها نایابند ولی در ایران ستم دیده ما تا دلتان بخواهد پیشه وری و کیانوری و ریگی و رجوی و روزبه و شرفی و قطب زاده و بنی صدر و خلخالی و فردوست و مقدم و قره باغی و ووو   آن هم از نوع روشنفکر و تحصیلکرده اش از زمین و زمان می جوشند که یک دستشان در جیب ملت و دست دیگرشان نزد اجنبی دراز است ، در آمریکا این همه احزاب چپ وراست تجزیه طلب از نوع جبهه آزادی بخش بلوچستان و جبهه آزادی بخش عربستان و جبهه خلق آذربایجان جبهه خلق ایران  و جنبش اسلامی کردستان و حزب توده و حزب کومله و حزب دمکرات کردستان که سر در آخور بیگانه دارند وجود ندارند . ما می فهمیم همدردی شما با اقوام ایرانی به نیت دلجویی از کسانی است که از حاکمیت فرقه ای آسیب دیده اند ولی ارائه طریق  های بدون مطالعه شما حکم همان دلسوزی هایی را دارد که سی سال قبل دوستان روزنامه نگار و یاران روشنفکر و شاعر و نویسنده شما نسبت به آزادی های از دست رفته ملت ایران می کردند......دیدید چگونه شیفتگی ژورنالیست های هم میهن ما و شما نسبت به حرکت خروشان آزادیخواهان ، کشور را اسیر امیال و مطامع بیگانگان کرد؟ دیدید از قفای فریادهای آزادیخواهان چه هیبت های سهمناکی قد بر افراشتند؟

اکنون روزگار سی سال پیش است ، یکبار دیگر بازی با دموکراسی با شعار زنده باد حکومت فدرال به روی صحنه آمده ، آن هم با هنر نمایی هنر پیشگان قدیمی  ، همان هنرمندان و روشنفکرانی که کشور را برای گام دوم آماده کرده اند ، سعی کنید آن گونه عمل نمایید که مجبور نشوید سی  سال بعد اسناد و مدارک حضور و دخالت بیگانکان را در پروژه ایرانستان از پشت تریبون های آمریکایی فریاد بزنید.... دیگر فریب نخورید و بدانید بر اساس احکام بدون چون و چرای تاریخ ایران  ، این کشور باید دارای قدرت مرکزی مقتدر باشد تا بتواند با انبوهی از توطئه ها و تجاوزات و سلطه گریها مبارزه و رفع شر کند.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 منافع ملي ايران در منطقه قفقاز

مهندس هومن اسكندري

منازعات اخير در منطقه‌ی قفقاز جنوبي، حمله‌ی گرجستان به اوستيای جنوبي، واکنش متقابل نيروهای نظامی روسيه در حمله به گرجستان و اشغال اوستيای جنوبی و به دنبال آن اعلام استقلال اوستيای جنوبی از گرجستان توسط دولت دست نشانده‌ی روسيه، بار ديگر توجهات بين‌المللی و البته حساسيت ميهن‌پرستان ايران را به اين منطقه‌ی مهم و استراتژيک در معادلات بين‌المللی معطوف کرده است.با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و به وجود آمدن کشورهای مستقل در آسيای مرکزی و قفقاز، تغييرات بنيادين و گسترده‌ای در جغرافيای سياسی اين مناطق پديدار شد و خلاء قدرت ناشی از فروپاشی شوروی فرصت جديدی را برای قدرت‌های منطقه و قدرت‌های بين‌المللی فراهم ساخت تا با توجه به منافع ملی و اهداف بلندمدت استراتژيک خود، باب جديدی از روابط با کشورهای آسيای مرکزی و قفقاز را تعريف کنند.

قرار گرفتن دريای مازندران در حد فاصل آسيای مرکزی و قفقاز و وجود منابع غنی و قابل توجه انرژی در آن، موجب افزايش توجه بازيگران بين‌المللی به اين مناطق شده است.متأسفانه به علت عدم توانايی حاکميت فرقه‌ای جمهوری اسلامی در ارائه نقش مثبت و توانمند منطقه‌ای در آسيای مرکزي، حوزه‌ی دريای مازندران و قفقاز، اين مناطق حياتی و استراتژيک جولانگاه قدرت‌های بين‌المللی و منطقه‌ای ديگر قرار گرفته است. عملکرد حاکميت فرقه‌ای جمهوری اسلامی در مناطق فوق‌الذکر نه تنها مبتنی بر منافع ملی و اهداف بلندمدت و استراتژيک ايران در اين مناطق نبوده، بلکه حتی به نظر می‌آيد دستگاه ديپلماسی خارجی ايران فاقد يک استراتژی مدون و روشن در اين حوزه‌های مهم و حياتی ملت ايران می‌باشد.در اين سلسله نوشتارها تلاش بر آن دارم تا ضمن بررسی اهميت منطقه قفقاز و توجه به مشترکات تاريخی و فرهنگی هزاران ساله‌ی مردمان اين مناطق با ديگر اقوام جامعه‌ی بزرگ ايرانی به راه‌های شناخت مسائل اساسی اين کشورها و راهکارهای کمک به احياء و رشد بنيان‌های فرهنگي، فکری و هنری مردم اين مناطق و فراهم آوردن موجبات پيوستن دوباره‌ی آن‌ها به جريان اصلی فرهنگ و تمدن ايرانی بپردازم. بدون ترديد خلاء قدرت ناشی از عدم حضور قدرت ملی ايران در اين مناطق، نه تنها ملت ايران را از پتانسيل‌های موجود در اين مناطق محروم می‌سازد، بلکه بايد به اين مسأله‌ی مهم و اساسی توجه داشت که بحران و نا امنی در اين مناطق، به صورت مستقيم و غير مستقيم بر امنيت ملی ما تأثير گذار است.

اگر چه در اهداف و منافع کشورها و قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در آسيای مرکزي، دريای مازندران و قفقاز نوعی همبستگی و پيوستگی وجود دارد، منطقه‌ی قفقاز جنوبی به جهت آن که دروازه‌ی طبيعی ورود غرب به حوزه‌ی دريای مازندران و آسيای مرکزی است، دارای اهميت استراتژيکی مضاعفی است که در ابتدا به آن می‌پردازيم.   در ادامه نوشتار بخوانيد...


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران  

از دژهای استوار پاسداری ایران ,از سنگرهای مقاوم پان ایرانیست به شما ای ایرانیان پاک سرشت آذربایجان گرم ترین درودهای خود را پیشکش می کنم بر شما ای آزادگان شریفی که هنوز حادثه ی شوم ترکمانچای روح و روانتان را خلیده و وجدانتان را آزرده است.برخاک پاکی که اشکها و حسرت عباس میرزا,قائم مقام و امیر کبیر را در دل خود چون راز دردناک تاریخی به یادگار دارد,فریاد هزاران هزار شهید سرفرازی را که با یاد خدای ,الله الله گویان به پیشباز خطر رفته و خاک وطن خود پاسداشته اند و ایران را با آخرین نگاههای خود با آخرین نفسهای خود ;با آخرین امیدهای خود به نسلهای بعد سپرده اند , به سینه دارد. شما را باد ای پیشگامان خط,   اراده ی پیروز مندان و قامت قهرمانان تاریخ و شرف و غیرت ایرانی پاک گوهر!

ای هموطنان گرامی تر از جان من ,آذربایجان دیار شریفی است ,خاکش فرزندان خوبی برای ایران پرورده .مادرمان در روزهای سختی بدان دیار امیدها داشته است.تاریخ به یاد ندارد که به حرف بیکسان از راه رفته باشد,تلاش ناپاکان را ناکام گذاشته است.برای پاسداشت ایران دلیران کم مانندی چون آتروپات ,بابک,شاه اسماعیل,ستارخان و ثقه السلام و ... به دامان پرورده که همه رزمنده و آرمانخواهانه این خاک پاک را پاسداشته اند.آیا شما نیز بدین رزم آماده اید ,آیا خود را برای کوشش و نبرد به راه ایران مهیا داشته اید ,آیا این خواسته, این رسالت چون شرری در اندرون سینه هایتان شعله ور شده و بالا گرفته است!آیا گوهر پاکتان را پاس داشته اید ,آیا دست ناپاکان و کج اندیشان را از آن دیار پاک کوتاه کرده اید !آیا شرور بد طینت از هیبت شما ,از ترس به دخمه های تاریک خود جسته اند؟یا نه در بازار کج اندیشی و فریب و بد طینتی سوداگری می کنند؟آیا این شیران هستند که بیشه را پاس می دارند یا زوزه ی گرگان است که گوشها را می خراشد و روانها را می آزارد؟

کوششهایی که در این دیار به همراه دیگر فرزندان وطن برای وحدت ایران زمین و زدودن آثار ضعف و سستی ,فتور و شکست به عمل آمد,با همه ی دلاوریها ,خود گذشتگیها و ایثارها ,هنوز نتوانسته شاهد مقصود به آغوش کشد!آیا برای خیزشی دوباره برای نیرومندی دگر باره تاب و توش نگرفته اید!؟آیا شمائید که چون صلا داده شود که کیست که "پیمان بسته است با خدای خود ,با خون خود ,که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟مرزها را از گزند اهریمنان" در امان دارد؟فریاد بر میدارید ما.

شماراست که ماران زهرداری که در گوشه هایی پنهان شده و انبان پر از زهر می کنند بدیده بگیرید,پادزهرها بسازید و یک لحظه آرامشان نگذارید !مبارزه ی بزرگی داریم.سینه به سینه ,نفس به نفس بداندیشان را مهار کنید .با خردورزی و روشنگری سر ماران را فرو کوبید و صدای گرگان بشکنید .آنان در شکل گیری حکومتهای مشروطه گذر به دموکراسی و امکان تحقق شرایط پایبندی به حقوق بشر که نیاز ملی است و مقدمه ی قدرتمندی موانع جدی هستند و حیات ملی ما را با خطرات عدیده ای مواجه می کنند.نگذارید بذر فاسد این بد انیشان در مزرعه ی حیاتمان علفهای هرز پدید آورد.آنگاه مهیا شوید برای قدرتمندی و سربلندی ایران .این همان راهی است که خواست و کشش فطری ماست که ازآن دور افتاده ایم .به طبیعت خود بازگردیم .ندای درون خود را بشنویم که ما را به سربلندی و عظمت و مهی فرا می خواند .ترس را خوب بشناسید تا مبادا در میانه ی راه راهتان زند اما مسحور آن نشوید.با تدبیر و دلی پر امید پای در راه عبور از این گردنه ی سخت تاریخی بگذارید که آنسوی این پایمردی ,این ایستادگی ,این ایمان غلبه بر احوال بیمار و افتادگی و شکستهاست.

                                                                                                حجت کلاشی

                                                                               مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
با
پان ايرانيسم و
 
حزب پان ايرانيست
آشنا شويم
پاينده ايران

در اين جزوه به آنچه مورد نياز براي آشنايي با پان ايرانيسم مي باشد پرداخته شده است:

۱ـ  پان ايرانيسم يعني چه؟

۲ـ  ناسيوناليسم چيست ؟

۳ـ  درفش پان ايرانيسم چگونه مي باشد ؟

۴ـ  چرا آرم و نشان مخالف را براي درفش پان ايرانيسم برگزيده ايم ؟

۵ـ  نوار سياه بر درفش پان ايرانيسم

۶ـ  سلام حزبي پان ايرانيست ها

۷ـ  سرآغاز يا نيايش حزبي پان ايرانيست ها

۸ـ  هفت پيمان حزبي پان ايرانيست ها

۹ـ  اونيفورم يا لباس حزبي پان ايرانيست ها

۱۰ـ  پاينده ايران , سلام و خداحافظي پان ايرانيست ها

۱۱ـ  كلمه " سرور " خطاب  پان ايرانيست ها به يكديگر

۱۲ـ سرودهاي حزبي پان ايرانيستها  

براي خواندن جزوه روي ادامه نوشتار كليك كنيد


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران
 
در چند سال گذشته درنوارهای مرزی ایران برخی از گروه های مسلح پدید آمده اند موجب ناامنی،اغتشاش و درگیری های مسلحانه و در نتیجه به شهادت رسیدن مرزبانان کشورمان می شوند.این گروه ها تلاش دارند با یارگیری از مردمان فقیر این مناطق لایه ی اجتماعی برای خود دست و پا کرده و حرکت خود را حرکتی مشروع و اجتماعی جلوه دهند.
ديدگاه حزب پان ایرانیست در مورد این گونه گروه ها را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:
یکم: باید دقت داشت که وضعیت اقتصادی این مناطق (سیستان و بلوچستان و کردستان) به قدری وخیم است که مردمان شهرهای این استان ها به سختی زندگی خود را پیش می برند و بیشتر جوانان دارای شغل مناسب و آبرومندی نمی باشند.ایجاد کارخانه ها و شرکت های تولیدی و سرمایه گذاری های متناسب با اقلیم این استان ها بایستگی درجه اول در این مناطق به شمار می رود.
دوم:وابستگی این گروه های واپسگرا به دولت های اجنبی و بیگانه امروز از دیده کسی پنهان نیست.آنان  عملا یا در پی ترویج فرقه های ضد ایرانی و ضد شیعی در میان مردم ایران می باشند (وهابیت) و یا در پی آسیب زدن به تمامیت سرزمینی کشور.اخیرا نیز دیده می شود که گروه های مروج وهابی گری در مناطق کردنشین ایران تلاش می کنند تا با منحرف کردن جوانان کرد، آنان را به سوی خود جذب نمایند.همین روند در شهرهای شمال شرقی ایران و مناطق سنی نشین پیگیری می گردد.
از همین رو برخورد قاطعانه با چنین اشراری و خنثی نمودن آنها لازمه ایجاد آرامش و امنیت در کشور می باشد. وطن پرستان هیچ گونه مشروعیت و اعتباری برای اشرار مسلح که مرزهای کشور را به آشوب می کشانند و سربازان مرزدار به شهادت می رسانند قائل نیستند.به ویژه یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که پنهان شدن این گروه ها در پشت نام های فریبنده ای چون آزادی برای ایران و دموکراسی و ... دامی بیش نیست.کسانی که در صدد برقراری آزادی سیاسی و دموکراسی هستند هیچگاه از طریق اعمال خشونت های قرون وسطایی وارد میدان نشده و نخواهند شد.
سوم:برقراری هرگونه ثبات اجتماعی و مرزی در این مناطق پیوند مستقیم دارد با رعایت نکات ذکر شده در فقره یکم این نوشتار.یعنی بدون ایجاد فرصت های شغلی و اقتصادی برای مردمان محروم مرز نشین، هرگز نمی توان شاهد وضعیت بهتری بود.در نتیجه از دید ما پیش بینی برخوردهای نظامی در این مناطق به تنهایی کافی نمی باشد و لازمه ثمر بخشی این اقدامات برنامه ریزی های دقیق اقتصادی و رفاهی است.
         پاینده ایران

برگرفته از:وبلاگ رسمي حزب پان ايرانيست

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

باراك اوباما و مسأله حقوق بشر در ايران

سرور دکتر حسن کیانزاد

دکتر کیانزاد

در خبرها آمده است كه باراك اوباما كانديداي رياست جمهوري حزب دموكرات، آماده است در صورت پيروزي در انتخابات، بدون قيد و شرط با سردمداران نظام حاكم در ايران وارد مذاكره شود و در اين راستا، برقراري روابط ديپلوماتيك را، بهترين راه براي فشار بر رژيم ايران ميداند. به نظر ايشان، ديپلوماسي «مستمرو  فعال» همراه با تحريم‌هاي شديد قادرند مانع دستيابي ايران به سلاح هسته‌اي، شود. همچنين باراك اوباما مي‌خواهد در صورت پيروزي در انتخابات، به ايران پيشنهاد كند كه اگر از برنامه‌هاي هسته‌اي خود منصرف شود و از تروريسم دست بردارد، آمريكا از سرمايه‌گذاري های ‌خارجي در ايران پشتيباني كرده و براي ايران امكان عضويت در سازمان جهاني تجارت را فراهم خواهد آورد. به گفته اوباما، اگر ايران به خواست او پاسخ مثبت ندهد و به «رفتار نگران‌كننده»ي خود ادامه دهد، از نظر اقتصادي ضرر خواهد كرد و خود را به انزواي سياسي خواهد كشاند.
كانديداي رياست جمهوري آمريكا آقاي باراك اوباما كه ميليونها آمريكايي ناراضي و روي برتافته از سياست‌هاي كلي جرج بوش و بويژه جنگ درعراق، چشم اميد به او بسته‌اند و همچنين بسياري از دولتمردان در اروپا و مردمان‌اش، نابردبارانه در انتظار پيروزي‌ او روزشماري مي‌كنند، بايد که از منظر سياست خارجي, در برخورد با يك چنين رويكردهاي ساده‌نگرانه که از واقعيت‌هاي سياسي روز بدور اند،  نگران پيامدهاي ناسازوار آن در آينده، باشند. در اين ميان، رسانه‌هاي گروهي در رابطه‌ با بي‌تجربگي باراك اوباما در پهنه سياست‌ خارجي ‌بسيار گفته‌ و نوشته‌اند و بهمين سبب هم، گزينش سناتور «بايدن» به عنوان معاون رياست جمهوری كه از دانش سياسي و تجربه و آزمون سي ساله بويژه در عرصه سياست خارجي، برخوردار است, به اين خاطر بود كه او اين كاستي‌ و كم‌اگاهي رياست جمهور احتمالي آمريكا را  کارشناسانه با ارايه نظر، برطرف كند. اما به نظر مي‌رسد كه اين كارشناس امورسياست خارجي, خود  در نگاه به راه حل های سياسی مشکل گشا با آقاي باراك اوباما همداستان و هم‌آهنگ باشد.  و يا اينكه اختياريک چنين مواضعی تنها جنبه تبليغي  انتخاباتي داشته براي جلب همه ی آن مردمي كه از سياست‌هاي دوران هشت ساله‌ رياست جمهوري جرج بوش، بويژه, بحران در خاورميانه و همچنين اوضاع نابسامان و از هم گسيخته ی اقتصادي به ستوه آمده‌اند, که ما امروز نه تنها در آمريكا، بلكه در اروپا هم شاهد آن مي باشيم. با اين پيشگفتار، مي توان به گونه‌ي زير به تحليل رويكردهاي بيان گرديده از سوي آقاي باراك اوباما، كه در فراز آورديم، پرداخت:
الف – سناتور باراك اوباما بايد كه از كم و كيف مذاكرات پيگير و جدي ی نه تنها آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين (IAEA) بلكه ديگر نهادهاي جهاني از جمله شوراي امنيت سازمان ملل متحد و اتحاد اروپا و تصميمات گروه 1+5 و چهار قطعنامه تصويبي ی كه تشديد تحريم‌هاي اقتصادي و ديگر توبيخ‌هاي سياسي را تاكنون بهمراه داشته است، اگاهي داشته و بداند كه تمامي آن گفت و شنودها با نمايندگان آن حكومت جابر و غاصب در ايران، فرايندي جز وقت‌گذراني و سردرگمي، بهمراه نداشته است. زيرا كه مافياي حاكم بر كشورما، يعني ملايان و رئيس جمهور روان پريش و بی خرد و ناسزاگويش را نه با ديپلماسي «مستمر و فعال»، كه به آن اشاره برديم مي توان سرعقل آورد و نه با تحريم‌هاي نيم‌بندي كه حاكميت غارتگر را از آنها باكي نيست، بلكه تنها عرصه زندگي را بر ميليونها مردم تنگدست و محروم جامعه ی ايران محدودتر كرده و به فقر و درماندگي فزاينده آنها بيشتر دامن مي زند.
ب- سناتور باراك اوباما بايد بگويد، چگونه ميتوان با سردمداران تروريست و تروريست پرور حكومتي توتاليتر و فاشيست مذاکره کرد, كه در سي سال گذشته بر مردم ايران خشن‌ترين استبداد مذهبي را تحميل کرده و تمامي آزاديهاي مندرج در منشور جهاني حقوق بشر  را  به نام مذهب و ولايت کاذب از سوی خدا, بربرانه لگدمال اباطيل و مُهملات قرون وسطايي خود کرده است. و همچنين چگونه او می خواهد بدون هرگونه «قيد و شرطی» با آن حکومتگران افسارگسيخته, که در عرصه ی سياست جهانی با تنش آفرينی پيگير در خاورميانه و پشتيبانی آشکار از گروههای تروريست اسلاميست و انکار بی شرمانه ی هولوکاست از سوی رئيس جمهور آن, که نابودی اسرائيل را هرروز لافزنانه به دور از عواقب سهمگين اش برزبان می آورد, به سخن بنشيند و از آنان بخواهد که از «برنامه ی اتمی» خود, دست بردارند؟    آن هم برنامه ای که, تنها توليد تسليحات اتمی را آماج دارد برای باج گيری و پيش برد خواست های تنش آفرين و جنگ افروزانه در منطقه و جهان, که کمترين اش نابودی اسراييل را در پيش دارد و برپايی حکومت جهانی ی اسلامی بنا بر گفته ی رئيس جمهور هذيان گويش احمدی نژاد.
پ- آقاي اوباما مي‌خواهد در صورتيكه حكومتگران در ايران از برنامه‌ غني سازي اورانيوم چشم بپوشند، از سرمايه‌گذاري‌ خارجي در ايران پشتيباني كرده و امكان عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني را فراهم آورد. اما اگر ايران به خواست او پاسخ مثبت ندهد و به رفتار «نگران‌كننده» خود  ادامه دهد، از نظر اقتصادي ضرر خواهد كرد و خود را به انزواي سياسي خواهد كشانيد. با توجه به اين سخنان به نظر مي رسد كه باراك اوباما,  كه ميليونها مردم جهان و آمريكا به او به گونه‌ ی يك «مُصلح» و دادگستر و آزاديخواه چشم دوخته اند، چونان همگنانش در بستر سياست كلان براي حفظ منافع اقتصادي و اقتدار سياسی و نفوذ جهانی کشورش حاضر است با سردمداران يك نظام مافيايي و جنايتكار, بی توجه به بيدادگري و ستمي كه گماشتگانش هر روز در پوشش قوانين جزای  قرون وسطايي چونان قصاص، ضرب و شتم و سنگسار و قتل و جنايت بر مردم ايران روا ميدارند و در اين پهنه تمام قوانين و كنوانسيون‌هاي جهاني  را از جمله‌ منع اعدام خردسالان, زيرپاگذارده - تنها در سال 2008 شش نوجوان زير 18 سال را اعدام كرده‌اند- «بدون قيد و شرط» به گفتگو بنشيند و در صورت پاسخ ‌مثبت به خواست های او به آنها جايزه هم بدهد و در اين بگير و بستانهاي سياسي و اقتصادي، حقوق بشر و ارزشهاي انساني را زيرپا گذارد.
با توجه به آنچه كه در فراز آورديم و همچنين آزمون‌هاي سي ساله گذشته، بايد كه ايرانيان براي پايان دادن به اين دوران ننگين و خفت‌آور استبداد و ارتجاع سياه غارتگران و غاصبان حاكم بر ملت و ميهن ما، دست از اين پراكنده‌گي‌هاي گروهي و خودمحوريهاي تنگ‌بينانه برداشته و با اتكاء به نيروي‌ فكري و انساني منسجم خود و در پرتو هم آوايي و هم‌آهنگي ملي، بدور از چشم‌داشت به «چراغ‌سبزها» - كه كساني سالها است عبث در انتظار روشن شدنش نشسته‌اند- رزمي پيوسته و همبسته را براي از ميان برداشتن اين رژيم مافيايي و خونريز و آشوب‌آفرين، سامان دهند و آماج اصلي، يعني رسيدن به مردمسالاري و جامعه‌اي باز و آزاد و پيشرو را هرگز از چشم بدور ندارند.
باراك اوباما شوربختانه چونان اسلاف خود همانگونه كه اشاره برديم، در اين راستا و در برنامه خود چيزي در بساط ندارد. اينستكه ما ايرانيان مي گوييم: «سالي كه نكوست از بهارش پيداست و مارا جناب سناتور به خير تو اميد نيست، شر مرسان.  

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

دبيركل جديد حزب پان‌ايرانيست در مصاحبه با روز:‏ - چهارشنبه 17 مهر 1387 [2008.10.08]  

كار زير زميني نمي كنيم در زير زمين كار مي كنيم !

نوشين جعفري: به دنبال عدم برگزاري کنگره‌ي حزب پان ايرانيست و احضار اعضاي شوراي عالي رهبري اين حزب به وزارت ‏اطلاعات، با خانم زهرا غلامي‌پور (صفارپور)، دبيرکل جديد اين حزب به گفت‌وگو نشسته‌ايم.خانم غلامي پور مي گويد: ‏‏"مسأله‌ي اصلي اين است كه اصل تحزب نهادينه شود والا در حكومتي كه تحزب را برنتابد و دائماً احزاب غيروابسته را ‏تحت فشار قرار دهد شركت در انتخابات چه معني دارد؟"‏

***

‎‎طی هفته‌های اخیر خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه حزب پان‌ایرانیست تصمیم دارد کنگره‌ی دهم این حزب ‏را در تاریخ ۱۲ مهرماه برگزار کند اما این اتفاق نیفتاد. دلایل عدم برگزاری کنگره را شرح  دهید‎ ‎:

یکی از برنامه‌های مدون حزب پان‌ایرانیست این است که طبق اساسنامه، برای تغییر مدیریت داخلی حزب هر سه سال ‏یک بار کنگره‌ی داخلی برگزار کند و اعضای حزب دور هم جمع شوند و مواردی راکه ضروری می‌دانند به بحث و ‏گفتگو بگذارند. اما متأسفانه پس از برگزاری کنگره‌ی نهم، در این چند سال اخیر امکان برگزاری کنگره پیش نیامد. از ‏تیرماه سال ۱۳۸۴ چندین بار کنگره‌ی دهم حزب به سوی برگزاری رفت، حتی یک بار هم کار به برگزاری کشید، اما ‏نیروهای امنیتی با حضور در محل برگزاری کنگره مزاحمت‌هایی ایجاد کردند و جلوی ورود اندامان حزب و میهمانان ‏را به محل برگزاری کنگره گرفتند. دبیرکل وقت، آقای دکتر زنگنه هم بر اساس تصویب شورای عالی رهبری به دلیل ‏اینکه نمی‌خواستند مشکلات و درگیری خاصی پیش آید از اعضای حزب تقاضا کردند برگردند تا درگیری ایجاد ‏نشود.اما امسال تصمیم گرفتیم این کنگره را به صورت علنی برگزار کنیم، به خبرگزاری‌ها هم اطلاع دادیم ولی ‏متأسفانه از چند روز پیش از برگزاری کنگره، تهدیدها از سوی دستگاه‌های امنیتی آغاز شد. تا آنجا که از سوی نیروی ‏انتظامی اماکن با من تماس گرفتند و آقایی که خودشان را سرهنگ رضایی معرفی کردند مرا مورد اتهام، اهانت و ‏توهین قرار دادند و حتی گفتند که شما اشرار را در خانه‌ات جمع می‌کنی که من این مطلب را نپذیرفتم و اعتراض کردم. ‏گفتم دفتر حزب پان‌ایرانیست در زیرزمین منزل من جای دارد، اما ما کار زیرزمینی نمی‌کنیم، کار خلاف جهت قانون ‏اساسی نمی‌کنیم؛ خود من و دیگر دوستانمان التزام عملی به قانون اساسی داریم ولی متأسفانه در آن گفتگوی تلفنی تهدید ‏شدم که در خانه‌ام را پلمپ می‌کنند. سپس تعدادی دیگر از دوستانمان و اعضای شورای عالی رهبری حزب از جمله ‏سروردکتر زنگنه، سرور جعفری، سرور یزدی و سرور کرمانی را حضوراً خواستند. پس از مواجه شدن با تهدیدهای ‏مکرر تصمیم گرفتیم در نشستی فوق‌العاده مسائل را بررسی کنیم. از آنجایی که تهدیدمان کرده‌بودند که نیروهای انتظامی ‏را برای برخورد فیزیکی می‌فرستند، در آن نشست مصلحت حزب را در این دیدیم که کنگره را برگزار نکنیم. اما باید ‏بگویم اگر کسانی فکر می‌کنند ما عقب‌نشینی کردیم واقعیت این است که چنین نیست بلکه مصلحت حزب برای ما مهم‌تر ‏از برگزاری کنگره بود که با توجه به فشار موجود نتوانیم با شرایط مطلوب و بصورت اساسنامه‌ای برگزارش کنیم و ‏حتی نتوانیم کارهای اساسی خود را به انجام برسانیم.‏

‎‎از گوشه و کنار شنیدیم که در جلسه‌ی شورای عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست شما به عنوان دبیرکل این ‏حزب برگزیده شدید. این یک اتفاق تاریخی است. چطور شد که این اتفاق رخ داد و نظر خودتان در خصوص انتخابتان ‏به عنوان دبیرکل یکی از احزاب ایران چیست؟‎‎

بعد از اینکه ما لازم دیدیم کنگره را تشکیل ندهیم، شورای عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست بر آن شد که تصمیمات ‏جدیدی را برای مدیریت حزب اتخاذ کند و از آنجایی که خود من بیش از ۴۵ سال و از دوران کودکی با حزب ‏پان‌ایرانیست آشنا بودم، با علاقمندی به سرزمینم، این اندیشه در من چنان رسوخ کرد که احساس کردم که به عنوان یک ‏زن ایرانی می‌توانم مؤثر واقع شوم. با توجه به شناختی که از حزب پان‌ایرانیست داشتم و می دانستم این حزب همیشه ‏به دنبال شایسته‌سالاری است و از آنجایی که وقتی در فرهنگ و نظام فرهنگی جامعه‌ی خودمان و تاریخ گذشته‌مان ‏مطالعه می‌کنیم می‌بینیم که زن همیشه چه از نظر فرهنگی، چه از نظر اجتماعی نقش مؤثری داشته، ومسلماً حضورش ‏در عرصه‌ی سیاست هم مفید است؛ بخصوص اینکه در این سی سال اخیر جامعه‌ی زنان ثابت کردند بیش از هر قشر ‏دیگری برای گرفتن حقوقشان فعالیت و پافشاری و در صحنه‌ی مبارزات مدنی ملت ایران حضور پررنگ‌تری دارند. ‏من هم به عنوان یک زن پان‌ایرانیست، یک ایرانی عاشق سرزمین بزرگ ایران و معتقد به تمامیت ارضی مملکتم ‏احساس می‌کنم در شرایطی قرار گرفتم که بایدخودم را به عنوان کاندیدای دبیرکلی حزب پان‌ایرانیست به اعضای ‏شورای عالی رهبری این حزب معرفی کنم. حال خوشحالم که اعضای شورا با حداکثر آرا مرا انتخاب کردند و آرزو ‏می‌کنم که لیاقت این مسئولیت بزرگ را داشته‌باشم؛ هرچند می‌دانم ممکن است با خطراتی هم روبه‌رو شوم ولی با تمام ‏این‌ها به خاطر عشقی که به وطنم دارم وبه خاطر شناختی که از اندیشه‌ی پان‌ایرانیسم دارم این خطر را هم به جان ‏می‌خرم.‏

‎‎به‌طور کلی نقش زنان را در مبارزات ملت ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟‎ ‎

من در بسیاری از تجمعات حضور داشتم و نقش زنان را خیلی پررنگ‌ و شجاعانه‌ دیدم. زن در جامعه‌ی امروز ما هم ‏مادر است، هم اداره‌کننده‌ی خانواده است، هم می‌تواند و باید هم بتواند در مبارزات اجتماعی نقش مؤثر را ایفا کند. ما در ‏دوران جنگ هم دیدیم که زنان جامعه در نبود مردانشان چگونه زندگی را چرخاندند، چگونه یک تنه کار کردند و ‏فرزندانشان را اداره نمودند. این نمونه‌ایست از فعالیت زن ایرانی. در هر صورت ما وارث زنان بزرگی در تاریخمان ‏هستیم، اگر دختران و زنان جامعه‌ی ما دریابند که زن ایرانی چه شخصیتی در تاریخ خود داشته مسلماً از این موقعیتی ‏که دارند، بالاتر و جلوتر خواهند رفت.‏

‎‎چندی است که بحث درباره‌ی انتخابات ریاست جمهوری دهم، گروه‌های فعال سیاسی (از دولتی گرفته تا ‏غیردولتی) در ‏ایران را به خود مشغول کرده‌است. شما فکر می‌کنید با توجه به وضعیت احزاب و تشکل‌ها در ایران، در ‏انتخابات ریاست جمهوری بایدچه رویکردی داشت؟‎ ‎

اگر احزابی که ریشه‌ها یا سابقه‌ی دیرینه دارند یا در درون مردم به گونه‌ای شناخته شده‌باشند که مردم بپذیرند احزابی که ‏فعالیت می‌کنند برای رسیدن یک گروه خاص به قدرت نیست بلکه برایشان مسئله‌ی مردم و ملت‌سالاری، جامعه و منافع ‏ملی‌شان مطرح است، اگر احزاب و تشکل‌ها به آن سمت بروند، مسلماً مردم به راحتی می‌توانند با شناختی که پیدا ‏می‌کنند به آن حزبی رأی بدهند که کاندیدایش برخاسته از این دیدگاه باشد. اگر نه، احزاب به صورت مقطعی و فقط به ‏خاطر اینکه فردی را از بین خودشان انتخاب کنند پدید آیند، برای رسیدن به یک موقعیت، آن هم برای یک گروه خاص، ‏متأسفانه هیچ‌گونه موفقیتی نخواهندداشت. مسأله‌ی اصلی این است که اصل تحزب نهادینه شود والا درحکومتی که تحزب ‏را برنمی تابد و دائماً احزاب غیروابسته را تحت فشار قرار می دهد، شرکت در انتخابات چه معنایی دارد؟ قطعاً توجه و ‏رویکرد احزاب ملی به این نوع انتخابات باید منفی باشد.‏

‎‎پان‌ایرانیست‌ها در این راستا چه برنامه‌ای دارند؟‎ ‎

حزب پان‌ایرانیست معتقد است که هر ایرانی باید در تعیین سرنوشت خود کوشا باش؛ بخصوص باید در انتخاباتی که ‏می‌تواند برایش سرنوشت‌ساز باشد، شرکت بکند. اما با توجه به شرایط کنونی ایران که کاندیداها باید مورد تأیید یک ‏گروهی مثل اعضای شورای نگهبان باشد، حزب پان‌ایرانیست چنین حرکتی را نمی‌پذیرد. ما معتقدیم مردم باید بدون ‏واسطه کاندیداهای خود را شناسایی کنند، نه اینکه افراد خاصی روی کاندیداها صحه بگذارند. از این جهت تا زمانی ‏که در نظام جمهوری اسلامی قوانین به این گونه باشد و شروط خاصی را برای افراد می‌گذارند، و تا زمانی که ‏باصطلاح آن مصلحت‌اندیشی‌های حکومتی وجود دارد، حزب پان‌ایرانیست نه حاضر به معرفی کاندیدا است و نه ‏شرکت کردن در انتخابات را جایز می‌داند. ولی اگر شرایط به گونه‌ای باشد که آن چند بند خاص را از روی این ‏قوانین بردارند و به من به عنوان یک فرد ایرانی یا هر پان‌ایرانیست دیگری اجازه بدهند که مردم مستقیماً کاندیدا‌ها ‏را شناسایی و بررسی کنند و بعد رأی بدهند، حاضر به شرکت هستیم؛ در غیر این صورت تا زمانی که قوانین ‏به این گونه است که شورای نگهبان انتخاب و اصلح بودن را افرادی خاص بررسی می‌کنند، در آن صورت ما شرکت ‏نمی‌کنیم. البته ما تحریم هم نمی‌کنیم به این دلیل که مردم باید حق انتخاب را در شرایط زندگی‌شان داشته‌باشند. ‏

‎‎شما در انتخابات‌های گذشته با انتشار اطلاعیه شرکت در انتخابات را تحریم کردید؟‎‏ آیا مطلبی که بیان ‏نمودید نظر شخصی شما بود یا دیدگاه کلی حزب پان‌ایرانیست هم همین است؟‎

خب از آنجا که ما معتقدیم مردم حق انتخاب دارند و حق دارند که رأی بدهند و یا ندهند و ما خود را قیم مردم نمی‌دانیم، ‏بنابراین تحریم را رد می‌کنیم، اما در انتخابات اینچنینی هم شرکت نمی‌کنیم.‏

‎‎شما در جایی دیگر گفتید اگر آن چند بند حذف شود ما هم در انتخابات شرکت می‌کنیم. منظور از آن چند بند ‏کدام بندهاست؟‎ ‎

من ایرانی، من مسلمان، من زرتشتی، من مسیحی، من یهودی که ایرانی هستم بایستی حق داشته‌باشم در انتخابات مملکتم ‏فعال ‌باشم. حالا به صرف اینکه من حتماً باید التزام به پذیرش ولایت فقیه داشته‌باشم، به صرف اینکه حتماً باید مسلمان ‏باشم، حتماً باید شیعه باشم، یا اینکه من را باید از یک صافی خاصی رد کنند این‌ها مواردی است که مورد تأیید ما ‏نیست؛ ولی اگر به عنوان یک فرد ایرانی به من اجازه بدهند که آزادانه اسمم را بنویسم، با شروط مختلف و نابه‌جا ‏روبه‌رو نشوم و شرط این باشد که مردم من را شناسایی کنند و بر اساس شناخت شان رأی بدهند، در آن صورت هر ‏کسی می تواند با خیالی آسوده در انتخابات شرکت کند. ضمن اینکه حزب پان‌ایرانیست معتقد است باید مردم در ‏انتخابات شرکت کنند و باید افرادی را مثلاً به مجلس، شوراها یا… بفرستند که این افراد هم مدافع قانون کلی مملکت ‏باشند، هم قوانین جزئی. قوانینی که به تمامیت ارضی ما برمی‌گردد، قوانینی که بر به منافع ملی ما ‏می‌گردد. طبیعتاً شخصی که با این دیدگاه وارد مجلس شود مطمئناً هیچ وقت به خودش فکر نمی‌کند، بلکه به ‏مأموریتی که به او داده‌ شده می‌اندیشد.‏

‎‎فکر می‌کنید تحریم انتخابات راهکار مناسبی برای برون رفت از وضعیت موجود است که ممکن است ‏از سوی مردم اتخاذ شود؟‏‎ ‎

در هر صورت وقتی قرار باشد من وارد شوم و بعد ردم کنند یا آن برگه‌ای را که در تأیید اعتقاد به ولایت فقیه یا شیعه ‏بودن است را امضا نکنم، خب مسلماً نه من اجازه‌ی ورود دارم و نه آن‌ها تأییدم می‌کنند. می بینید در همین چند سال ‏اخیر، افرادی را هم که در دو ـ سه دوره مجلس حضور داشتند، به دلیل اینکه التزام عملی به کارهای آن‌ها نداشتند، تأیید ‏نکردند. ‏

‎‎با توجه به اینکه در شرایط فعلی بحث حضور آقای خاتمی در انتخابات از سوی ‏اصلاح‌طلبان مطرح ‏شده‌است و عده‌ای دیگر آقای عبدالله نوری را پیشنهاد می‌کنند، فکر می‌کنید این‌ها در مقابل اصولگرایان می‌توانند ‏گزینه‌های مناسبی برای ریاست جمهوری باشند؟‏‎‎

به نظر من اگر مردم دوباره اشتباه کنند، بزرگ‌ترین اشتباه را کرده‌اند. آقای خاتمی اگر می‌توانست کاری کند با ‏پشتوانه‌ی بیست میلیون رأیی که به دست آورده‌بود می‌توانست از رأی مردم دفاع کند و خودش هم جزئی از اصولگرایان ‏نشود.‏

‎‎در مورد آقای نوری چطور؟‏‎ ‎

طیف آن‌ها یکی است، ممکن است در کلام و در واژه‌هایی که برای مردم به کار می‌برند یک مقدار دلنشین‌تر باشد، ولی ‏در اصل تفاوتی در دیدگاه اصلی‌شان نیست.

یعنی شما فکر می‌کنید حتی آقای نوری با توجه به سابقه‌ی زندان و احتمال رد صلاحیتش، نمی‌تواند کاندیدای ‏مناسبی باشد؟‏‎ ‎

من مطالب ایشان را در همان دوران زندان و بعد از زندان خوانده‌ام. خیلی هم مطالب دلنشینی بود، خیلی هم از دیدگاه ‏من ِپان‌ایرانیست، پان‌ایرانیست‌گونه بود، اما معتقدم که نه. ایشان هم نمی‌تواند آن گزینه‌ای باشد که ملت ایران را به ‏رهایی از این بن‌بست می رساند.‏

‎‎پان‌ایرانیست‌ها از جمله‌ی معدود گروه‌هایی بوده‌اند که همواره از دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای دفاع ‏کردند. موضع امروز این حزب‎ ‎نسبت به پرونده‌ی هسته‌ای ایران چیست؟‎ ‎

ما همانطور که از قبل گفتیم که انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست، الآن هم معتقد به همین هستیم. حق مسلم ملت ایران ‏است که از انرژی هسته‌ای و دانش هسته‌ای برخوردار باشد. متأسفانه طوری مسائل را مطرح کرده‌اند که به محض ‏اینکه این موضوع مطرح می‌شود بلافاصله اذهان به سوی بمب هسته‌ای جلب می‌گردد، در حالیکه عمده اهداف از این ‏موضوع استفاده‌ی ملت‌ها از جنبه‌های مختلف این دانش است که پیشرفت‌های اساسی دیگری را نصیب بشر کرده‌است ‏مثلاً استفاده در مصارف پزشکی یا کشاورزی یا صنایع دیگر ضمن اینکه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دشمنان ‏متعددی داریم، باید بتوانیم در هنگامه‌های غیرقابل پیش‌بینی از خود دفاع کنیم تا دشمنان نتوانند سرزمین ما را میدانگاه ‏تاخت و تازهای خود قرار دهند. پس از نظر ما اگر تأیید دیگران به سلاح‌های هسته‌ای هم باشد ما آن سلاح‌ها را عمدتاً ‏بازدارنده تلقی می‌کنیم. وقتی من اطراف خودم را نگاه می‌کنم، وقتی اسرائیل می‌تواند از این نیروگاه‌های هسته‌ای استفاده ‏کند، وقتی پاکستان می‌تواند برخوردار باشد، ملت ایران با آن فرهنگ دیرینه‌اش چطور این حق را نباید داشته‌باشد؟ ‏کشوری که منشور حقوق بشرش بر سردر سازمان ملل است، ملتی که منشور حقوق بشر از سرزمین او گرفته ‏شده‌است. حالا هیچ دلیلی ندارد با ما مخالفت بکنند و بگویند که نباید این نیروگاه را داشته‌باشیم یا نباید به دانش هسته‌ای ‏مجهز شویم. ما باید داشته‌باشیم. باید در مقابل بیگانگان بتوانیم از خودمان دفاع کنیم.‏

‎‎به عنوان سؤال آخر اصولاً حکومت‎ ‎مطلوب از نظر شما چیست؟‎

حکومت مطلوب حکومتی است که سرافرازی و اقتدار ملت ایران را بخواهد. یعنی ملت ایران را به جایگاهی برساند که ‏در دنیایی که زندگی می‌کند برای زیستن و ایستادگی حرفی برای گفتن داشته‌باشد. سرافرازی ایران را تأمین کند. ‏شرایطی را به وجود آورد که جوان ایرانی وقتی در گوشه و کنار دنیا حرکت می‌کند او را متهم به تروریست بودن ‏نکنند، با بی‌احترامی با او برخورد نکنند. من این بی‌اعتباری امروزمان را از رفتارها و دیدگاه‌های حکومتی می‌بینم.

 پيوند گفتگو در روز آنلاين

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

کنگره حزب پان ایرانیست

خلاف قانون اساسی نیست

خلاف قوانین شهروندی نیست

خلاف مصالح عالیه کشور نیست

اقدام زیر زمینی و بر انداز نیست

سرور استاد منوچهر يزدي : چرا اجازه نمیدهید ما بر سر آرمان مان باشیم وبا اندیشه های پاک ایرانی  ، ازاستقلال و تمامیت ارضی و فرهنگ اهورایی ایران دفاع کنیم ؟

چرا اجازه نمیدهید با بر گزاری کنگره که یک امر داخلی حزب میباشد به  اصلاح و ارتقاء درونی بپردازیم؟

چرا گمان میکنید فقط عناصر خودی حاکمیت ، کلید حل معماهای موجود کشوررا در دست دارند ، شما که تجربه شکست تئوری خودی و غیر خودی را دارید ؟

چرا حزبی که تنها دل در گروی ملت ایران داشته  و از هرگونه وابستگی به سیاست های بیگانه که در راستای منافع ایران نیست بشدت اهتراز دارد ، از رسیدگی به امور داخلی خود منع میگردد ؟

حزب پان ایرانیست چه در دوران دفاع مقدس و چه بهنگام دفاع از تمامیت ارضی ایران در زمینه بحرین- جزایر سه گانه ایران در خلیج فارس - دریای مازندران -  دفاع از حقوق پایمال شده برادران افغانستانی و شیعیان عراق و لبنان و ...- دفاع از حقوق اساسی و مدنی کردها و سایر تیره های ایرانی- پاسداری از حقوق حقه ایران در توسعه فن آوری های نوین مانند علوم و فنون هسته ای و پاسداری از تمدن و فرهنگ ایران بزرگ از هرگونه تلاشی سر باز نزده وحتی از تهمت مزدوری حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی  هراسی به دل راه نداده است .

اینک

حزب پان ایرانیست فقط در شرایط مناسب و در یک محیط آزاد میتواند به تجزیه و تحلیل عملکرد مسئولین خود بپردازد و فضای سیاسی اش را در برابر عواملی که به ظن مقامات امنیتی نگاه شان به بیرون از مرز هاست پاک سازی نماید .

حداقل  مسئولین می دانند که ممانعت مقامات انتظامی و امنیتی خلاف اصول 26 و  27 قانون اساسی است و نیز شما بخوبی آگاهید که برابر ماده2 دستور العمل تفویض اختیارات وزارت کشور به  استانداران در خصوص  صدور مجوز برگزاری تجمعات محدود  در مکان های  سر پوشیده نیازی به اخذ مجوز نیست و تنها یک اعلام 48 ساعته به استانداری کافی میباشد.

پس چه عامل و یا عواملی سبب شده است که فشار ها بر این حزب 62 ساله افزایش یابد و راه بر حرکت اصولی و قانونی آن  مسدود گردد ؟

من امیدوارم مقامات مسئول شرایط  فعلی میهن مان را دریابند و راه تمکین از حقوق حقه جامعه ایرانی بر اساس قانون اساسی کنونی و حقوق بشر را بر فشارهای بی انگیزه ترجیح دهند .

برگرفته از تارنماي سرور استاد:منوچهر يزدي

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

  ارتش و امپرياليسم

بخش دوم

آخــرین ضربه برپیکر ملتهب ارتش در زمان حکومت انـتقالی بخـــتیار وارد شد . بختیـــار به تبع سیاست شریف امامی وازهاری و براستی به تبع دشمنان ارتش وموجودیت ملی ما -  هم چنان ارتش را دربــرابر مردم نگهداشت .

درتمــام این مدت ژنـــرال تبهکار آمریکایی " هـــایزر" درتــهران بـه فعالیتهای جنایتکارانه و ضد ایرانی خود مشغول بود . سفارت آمــریکا نیز پایگاه وکانون تلاش او بود . "هایزر" که پس از روانه کردن شاه بدنبال" نخود سیاه " بدستیاری دوفرمانده بلند پایه وخائن ارتش ایران یعنی ژنرال قــره باغی وژنرال فــردوست ، فرماندهی ارتش را دردست داشت ، جــریانات را بسود ســـیاست مورد نظرهــماهنگ میکرد . ایـن آمریکایی تا آخرین لحظاتی که درایران بود ، بطورمداوم با هیئت حاکمه جدید ایران - که به جعل وتزویر خود را برخاسته ازانقلاب مردم قلمداد کرده است و بســیاری ازکمونیستها وشبه کمونیستها نیز برای ثبــــوت اصالت آن به خروارها تئوری ونقل متوسل شده اند -  درارتباط نزدیک بود .

برای آنکه به عمــق فــاجعه دست یابیم با هم دفــاعیات سپــهبد ربیــعی فرمانده وقت نیروی هوایی را درباصطلاح دادگاه رژیم که همانموقع در روزنامه اطلاعات بچاپ رسید مرور میکنیم :

".. پنج شش روز مانده بود که شاه برود ، سروکله هــایزر پــیدا شد قره باغی گفت بیایید جلسه داریم . وقتی آمدیم هـایزرآمد آنجا ونشست مقدم فرارکرد ورفت هایزرگفت من آمده ام بشما بگویم شاه باید برود !

به همین سادگی ، به مقدسات عالم بزرگترین ضربه است در زندگی من که تازه فهمیدم شـاه ساختمانی است که به یک چوب پوسیده و لغـزانی استــواراست ، درست مثل اینــکه دم یک مـــوشی را بگــیرد وبینــدازد بیرون ... هــایزر آمد گفت : شــاه باید برود ! درست مثل یک مــوشی کثیف انداختش بیرون .. "(3)

وقتی ســران ارتــش دیدند که چـگونه یک ژنـــرال آمـــریکایی میتـواند فرمانده آنانرا که در نظرشان بس عظیم مینمود بسادگی از کشوراخراج نماید آنوقت برای آنها قطعی شد که فرمانده آنان درحقیقت همیشه یک ژنرال یا کسانی نظیر او بوده اند .

ربیعی ادامه میدهد :

".. جلسه دومش عبارت از این بود که گفت سوخت یا مواد غـذایی اگـر میخواهید ، بهتان بدهیم . من شش بار یا هفت بار هـــایزر را دیدم ، اما هایزر با قــره باغی بیشــتر از اینها مــلاقات داشت قره باغی انگــلیسی نمی دانست اما نمی خواست یکنــفر بـــرایش تــرجمه کند ، دوبار بـنـده ترجمه کردم وشش بار که من بودم حبیب اللهی میرفت ترجمه میکرد .

یکبار وقتی اورا دیدم که ازنــیاوران داشت میآمد بیرون ، یکبار اولـش  آمد گفت شاه باید برود .  بـاردوم آمد گفت مسئله سـوخت ، بارســوم  و چهارم وپنجم که من بودم .... ایشان اول نشست وگفت که ملت ایـران ودنیا دیگر سیستم فردی را نمی پسندد ، دولت متبــوع من دیگر از شـاه پشتیبانی نخواهد کرد که صحبتهای ایشان تــرجمه میشد وبه قره باغی داده میشد .. گفت که کشورهای اروپایی هم دیگر نمی توانند شاه را در این سیستم  بپــذیرند و شــاه باید برود .

درجلسه سوم بود ، بعد از این که هایزر نشست گفت خوب ، شاه هم که رفت البته گفتار او صورت تحکم نداشت بلکه حالت رفاقت آمیز وحالت همگامی داشت بعد از اتاق بیرون رفتند و یک صورتی با خود آورد کـه حاوی شماره تلفــن نــمایندگان حضـرت امــام بود به ما داد . بعد از آن سرلشگر گِس( رییس مستشاری آمریکا ) رفت بیرون وبعد از اینکه با  تلفن با شخصی تماس گرفت آمد درون اتاق ، بعد هایزر گفت : من فکر میکنم بصلاح ارتـش باشد که با نمایندگان امــام تـماس بگیرند  حالا من فکر میکنم تلفنهایی که به ما دادند بیشتر از دوتا سه شماره تلفن بود .

من درآن موقع تازه تصمیم گرفته بودم که درباره مسائل فکر کنم . ازچیزی که استنـباط کردم فهمیدم هایزر دوهدف داشت یا اینکه ارتــش را بسمت نمـــایندگان امام ببرد وارتش همبستگی خود را اعلام کند ویا اینـــکه ارتــش بـــاعث شود که بختـــیار با نمـــایندگان امـــام بـاهــــم نزدیک بشوند .. "(4)

چنین است که اعضای شورای تـقلبی وغاصب انــقلاب ایـران از افشای روابط خود با این ژنـــرال تبهکار آمریکایی وسایر جاسوسان آن کشور وحشت دارند وهر بار که نام او بمیان میآید یا درتنگنا قرار میگیرند به " تقیه " متوسل میشوند !

بــاین تـــرتیب با واسطه گی ارتـــشبد قره باغی ، ارتش نـــیرومندی که میــلیاردها دلار از درآمد کشور صرف تجهیزآن شده بود و دهــها کـادر ورزیده درخدمت آن بود با همه کمیت وکیفیت دربست در اختیار ژنرال هایزر وژنرال " فون به " قرار گرفت .

هایزر که مطمئن شد دسته نارنجک را کشیده است وراهی جز انفــجار وجود ندارد وبزعم او انتقال قدرت بطور"مطمئن وسریع" انجام خواهد شد ، ظاهرا روز سه شنبه 17بهمن ماه - یعنی همان روزی که شریف امامی کــشور را ترک کرد -  از ایــران خــارج شد وباقی کارها بدست ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران سپرد . پس ازخروج شاه وهایزر، سفارت آمریکا لاینقطع در جنب وجوش بود وتماسهای آنها با شورای انقلاب جعلی بیشتر شد . عباس امیر انــتظام معاون دولت بازرگان دردفاعیات خود اسرارجالبی را دراین زمینه فاش کرد "... برای اینکه هرگونه ابهامی رادراین مورد برطرف کنم توضیح میدهم که حساسیت زمان درآنموقع بترتیبی بود که من دائما "میبایستی  بدانم آقای مهندس بازرگان درکجا هستند تا اگر اطلاعی بمن داده میشد که بایستی از طریق ایشان باطلاع شورای انقلاب برسانم تاخیری درآن پیش نیاید .  یکــبار جلسه شورای انقلاب در مـنزل آیــت الله مـــوسوی اردبیلی  تشکیل شده بود که من بمنزل ایشان رفتم واطلاعی را که آقای "استـــمپل" داده بود به آقـــای مهنـــدس بــازرگان دادم وایشان به اطلاع اعضای شورای انقلاب که دراتاق دیگر منزل جلسه داشتند رسانیدند و  نتیجه را بمن گفتند که احتیاج به تلفن بود وجناب آقای موسوی اردبیلی شخصا تلفن را به اتاقی که من بودم آوردند ومن به استمپل تلفن کردم .

دفعه دوم که باز احتیاج فوری برای دیدن آقای مهنــــدس بازرگان پیش آمده بود ساعت 8 بعد ازظهر جمعه 20 بهمن 57 بود که آقای مهندس بازرگان باتفاق آیت الله موسوی اردبیلی برای مذاکره با سولیوان سفیر کبیر آمریکا واستمپل درمنزل آقای دکتر فـــریدون سحابی جلسه داشتند ومن بمنزل دکتر سـحـابی رفتم وپس از خروج آقای سولیـوان واستمپل با تاقی که آقای بــازرگان با  آیت الله موسوی اردبـــیلی بود رفتـم و گزارش کار  خود را دادم .." (5)

حوادث پس ازاین ملاقات (واحتمالا ملاقاتهای بعدی) را همه میدانند، قره باغی رییــس ستـاد وقت ارتش طی بیانیه ای اعلام داشت ارتش به پــادگانها باز میگردد مراحل نهایی توطئه در شــرف تکوین بود . ایجاد حادثه مرموز نیروی هوایی ، تسلیم مسلسل سازی پس از یک مقاومت هجده سـاعته -  بدون آنکه هیچگونه کمکی دریــافت کند -  سقـــوط از پیش طرح ریزی شده باغشاه ودیگرپادگانها وپی آمدهای آن ،کارارتش را یکسره کرد .

بیشتر فرماندهان ارتش ظرف 48 ساعت به طرق مبهم ومرموز کشته شدند اما قره باغی که در هجوم به ستاد ارتش غافلگیر شده بود با پیام رادیو تلویزیونی مهندس بازرگان ازمهلکه نجات یافت وازآن پس دیگر از سرنوشت او وژنرال همدستش " فردوست " خبری نشد .

" الف  - عرفان " درمقاله ای تحت عنوان "راز عقب نشینی گام بگام آمریکا دربرابر انقــلاب ایــران" زوایای تاریک روزهای سقوط ارتش ایران را روشن میکند . 

 "... هفت پادگان نظامی قـدرتمـند ترین نیروی نظامی منطقه ، در فاصله 36 ساعت فتــح شد آنهم بــدست افــرادی که بعضی ازآنها پیش ازآن حتی فشنگ را ندیده بودند . فتح هفت پادگان نظامی یک ارتش ، آنهم ارتشی که چهارسال پیش پس از تحمل یک حمله غافلگیرانه از طرف همـسایه فقط به فاصله پــانزده ساعت دهها کیلومتر درخاک این همسایه که به قولی قوی ترین نيروي نظامی عــربی را دراختیاردارد  پیشروی نمود تا جاییکه آن کشور اجبـــارا به شورای امنیت شکایت برد ، واقعا افسـانه بنظر میرسد وباور نکردنی است .

 باید پرسید که علت این پیروزی شگفت وآسان چیست ؟

-  نیروی قوی تر ایمان مردم ؟

-  برتری نفرات مردم از نظر تعداد ؟

-  تفرقه درارتش ؟ ، کدامیک ؟

اینها همه مهمند ولی کافی نیست . عامل مــرموز دیگری دراینجا هست وکیــفیت بروز حــوادث ، سئـــوال برمی انگیزد . ارتشی که فانتومها وهلیکوپترهای آن تا چهارروزقبل از تسلیم پادگانها با غرش خود آسمان تهران را میلرزاند ومردم را تهدید میکرد ، چگونه بظاهر ازهم پاشید و آرام وسربزیر گشت و وفادار (6)

پس از سقوط ارتش ، همه دشمنان ایران از کــارتر گرفته تا بـرژنف از صدام تکریتی گرفته تا شیخ حاکم دوبی ، از هایزر گرفته تا شــورای غاصب انقلاب ایران همه وهمه ، نفسی براحتی کشیدند ودر بستــرهای  خود شبی را آسوده خاطر بصبح رساندند . اما در مقابل ، میلیونها نفرایرانی بهمراه دهها هزار افسر ودرجه دار وطن پرست حیران وگریان دیدند که چگونه خائنان ثمره پنجاه سال سرمایه گذاری یک ملت را به باد فنا سپردند.

پس از انحــراف انـــقلاب ، اینک وقت آن بود که رژیـم جدید با خاطری آسوده به سلاخی کادرهای ارتش بپردازد وچون اینکار به زمینه افکار عمومی نیازداشت درنتیجه بمبی که آمریکا تدارک آنرا دیده بود بوسیله عمال مارکسیسم تجارتی درجامعه منفجر شد :

-  ارتش ، ارتش ضد خلقی است !

-  ارتش ، ارتش آمریکایی است !

-  قراردادهای تسلیحاتی را لغو کنید !

-  خرید اسلحه موقوف !

-  ایران نباید ژاندارم خلیج فارس باشد !

-  ارتش را منحل کنید !

-  ارتش "خلقی "به پا کنید !

این شــعارها که طنیــن خــواستهای مشــترک روسها وآمـریکاییها بود متاسفانه ازسوی گروههای هیجان زده وساده اندیش نیز تکرار میشد .  بـــاید اضــافه کنــیم که آنچه برسر ارتـــش ومــلت ما آمد صرفنـــظر از دسیسه های دشمن ، دراثر وابستگی فرماندهان بلند پایه وخـائن ارتش به یک کشور ودولت بیگانه یعنی آمــریکا بود ، پس هیچ ایرانی وطــن پرست وآزاده نمیتواند خــواهان وابــستگی ارتش کشور خود به هیـــچ نیروی بیگانه باشد . ارتش هر کشور از مهمترین ابزارهای دفاعی هر ملت است وفقط باید درراستای وظایف خود که دفاع ازحقوق سرزمینی آن ملت است عمل کند .

ارتش آرمانخواه چنان ارتشی است که ذره ذره وجود خود راجان گرفته از پیــکر بــرومند موجودیت ملی ودرخدمت سرسپــردگی مطــلق به آن احساس کند . ارتشی که سردمداران یا اجزاء آن درخدمت اراده بیگانگان باشد هرگز ارتشی ملی ومورد قبول نیست .

این مختصر کافی است که دیدگاه ما از ارتش را روشن کند .  

با این بینش ، تزکیه ارتش ایـــران وهـــدایت آن بسوی ادراک عـمیق و مسئولانه وظـایف مــلی ، ضـرورتی مبرم وقطعی است ، اما نابودی کل ارتش ومتلاشی ساختن شیرازه های آن -  به بهانه فساد وخیانت برخی فرماندهان -  آنهم دربحــرانی ترین وپرمخاطره ترین لحظات سرنـوشت یک ملت ، بیشک اقدامی جنون آسا وخائنانه است .

باری درچنان فضایی سلاخی ارتش آغاز شد وهزاران افسر ودرجه دار و پاسبان وسرباز دربیداد کاههای رژیم سفاک وضحاک صفت ظرف چند دقیقه محاکمه وجلوی جوخه های آتش فرستاده شدند .

قابل تامل است درحالیکه درجه داران وافسران جزء و حتی سربازان و پاسبانها بگناه اطـــاعت از دســتور فــرماندهان خـــائن و آمـــریکایی در برابرجوخه های آتش قرارگرفتند ، شــریف امامی ، ازهــاری ، قــره باغی وفردوست که عاملین اصلی رودرروقراردادن ارتش با مردم بودند وتمام مسئولیتهای نــاشی از حــوادث بعدی برعهده آنها بود ( وهست ) دست نخورده باقی ماندند وچه بسا که با معاضدت رژیم وایادی آن به سلامت ازکشور خــارج شدند تا باقی عمر ننگین وکثیف خود را با مزدی که از نوکری اجــنبی وهمـدردادن خــون هزاران شهید بدست آورده بودند ، در گوشه ای از جهان بذلت ونکبت بسر کنند .

لازم به تــذکر است که ارتــش ایــران تا قبل از22بهــمن 1357 دارای ظرفیت تقریبی ذیل بود :

-  پرسنل نیروهای مسلح رقمی بیش ازنیم میلیون نفر تا 540 هزارنفر بود .

-  هفت لشگر مستقل پیاده وزرهی وتوپخانه .

-  لشگـــر وتیپ های مستقـــل و یگــانهای زرهــی ومهندسی وتوپخانه ومخابرات گارد شاهنشاهی سابق .

-  سه تیپ مستقل هوا برد .

-  تیپ های مستقل پیاده زاهدان وخرم آباد .

-  واحدهای عظیم توپخانه وموشک انداز مجهز به پیشرفته ترین جنگ

افزارهای مورد استفاده ارتش های نیرومند جهان .

-  واحدهای هوانیروز مستقر درتهران واصفهان  .

-  یازده مرکز آموزش رتبه های مختلف نظامی .

-  هفت پایگاه مجهز هوایی بجز مرکز فرماندهی نیروی هوایی .

-  6 مرکز رادار .

-  هفت پایگاه مجهز ونیــرومــند دریـایی بجز مرکز فـرماندهی نیروی دریایی . باید توجه داشت که پس ازانحراف انقــلاب کلیه امراء ارتش (از درجه سرتیپی به بالا ) یا اعدام ویا بازنشسته ویا اخـراج شدند ودرنتیجه ارتش از نظر فرماندهی عالی به یکباره به ورطه سقوط افتاد .

حدود دوسوم از افسران ارشد درمشاغل مختلف نیز یا بـــازنشسته و یا اعدام ویا اخراج شدند . تعدادی از افسران جوان نیز مشمول باز خرید سنوات خدمتی شده وارتش را ترک کردند ونیز کلیه فرماندهان گردانها وگروهانها ومعاونان گردانها و گروهانها که بدستورمافوق درماموریت حکومت نظامی در شهرهای مختلف بودند تیر باران شدند !

وبدین ترتیب مي توان عمق ضربه هولناکی را که برارتش ایران وارد آمده است تشخیص داد . قدرمسلم اینست چنانکه جنگ تحمیلی رژیم مزدورعراق پیش نیامده بود ظـــرفیت کنـــونی ارتش منهــدم شده ایـــران نیز وجود نمیداشت و ســردمداران رژیــم استبــداد سپــاه خود را به وجـود سپــاه پاسداران انقــلاب که عــامل بی چون وچرای اجرای تمنیات آنها است ، دلخوش کرده بودند لیکن آنچه میـتواند ما  را  به  وسعت و ژرفای توطئه ضــد ایرانی  قــدرتهای  بزرگ وامپریالیستی درجلوگیری ازنقش آزادگی طلب وآزادی بخش ارتش ایران وکشانیدن آن به مسلخ عناصر ضد ملی هدایت کند ، طــرح ها و بــرنامه های گستـرش ارتش دلاور ایران برای آینده بود که ضرورتا وبه اجمال در سطور آیــنده به آن میپردازیم تا هر  سپاهی آزاده و ایرانپرست وهر سرباز راه استقلال وسرفرازی ایـران از جنـــایت هـــولناکی که برملـــت ومیـــهن او روا داشته اند آگـاهی یابد و خوشه های خشم راعلیه جنایتکاران غرب وشرق وسرسپردگان ودست آموزان آنها درقلب وروح خود آبیاری نماید .

پس از این ضربات هـولناک که پیکرارتـش ایران را پاره پاره کرد ، در مــرداد ماه 59 رژیــم  گــروهی از ناراضــیان ارتش را که درمیان آنها رشیدترین ومیهن پرست ترین فرزندان ملت ایران قرار داشتند به بهانه کودتا ( ؟ ) تیر باران کرد . این اعــدامها آنقدر تکان دهنده بود که حتی رییس جمهور رژیم اذعان کرد که لطمات سختی بر نیروی هوایی وارد ساخته است .

با متلاشی شدن شــیرازه و نظــام ارتش ، و روحیه رعب و وحشتی که رژیم استبداد سیاه برآن حاکم کرده بود اینک نوبت به رژیم بعث عراق رسید تا آخرین بقایای ارتش را دریک حمله غافلگیرانه نابود کند .

تـردید نیست که یـورش گستــاخانه رژیـم عــراق با هماهنگی آمریکا صورت گرفته است . آمریکا ازاین جنگ نتایج زیادی بدست میآورد ، ازجمله :

-  با متشنج کردن منطقه ، حکومتهای غربی و از جمله آمریکا ، سـیل سلاح را بسوی حکومتهای پوشالی و لــرزان منطقه سرازیـر کرده واز این بابت میلیاردها دلار عاید کارتلهای مولد جنگ افزار میکنند .

-  توان ارتشهای ایران وعراق را بطور کامل ازآنها میگیرد بطوریکه درمنطــقه بیــن النـــهرین خطـر آخــرین مانع برسر راه بسط  حــاکمیت اسراییل از بین میرود .

-  واز همه مهمتر به بهانه تــامین امنیت خلــیج فــارس عملا به اشغال نظامی آن مبادرت میکند .

اما رژیم عراق واربابان آن دربرآوردهای خود دچار اشتباه شده بودند .

علیرغم  فقــدان جنگ افزا وعلـیرغم تحمل مصایب هولناک ، افسران ، درجه داران و سربازان دلیــر ارتش ایران با برپا کردن سدی از پـوست وگوشت واستخوان خود جلوی پیشروی دشمن را سد کردند ملت ایران  ایثار گرانه به جبهه های پیکار با دشمن متجاوز شتافت وچنان حماسه  آفرید که جهانیان را در شگفت ساخت . دشمن که تصور میکرد بفاصله  یک هفته حادثه قادسیه را تکرارخواهد کرد ، اینک تا خرخره درباتلاق تجاوز خود فرو رفته است .

ما یــاد همه دلاورانی را که بــرای صیــانت شــرف هــزاران ســاله این سرزمین ایـــزدی درجنگ با انیــران شربت شهادت نوشیدند ، گـرامی میداریم .

شاد باد ، شاد باد ، شاد باشید ای شهیدان راه ایران ! که دردل دشتها ، کوهها وآبهای میهن بخون خود کفن پوشیده وخفته اید .

نام شما افتخار ما وراه شما درس زندگی ماست !

*      *      *

با همه عوارض خرد کننده جنگ ، این واقعه نتیجه دیگری نیزداشت :

همه کسانی که میکوشیدند تا کارانحـلال ارتش را یکسره کنند دربرابر ملت رسـوا شدند و از ترس بی آبرویی بیشتر ، دیگر این شعــار دشمن ساخته را تکرار نکردند !

واما بررسی عــوارض ناشی از تضعیف ارتش ایران ، درمنطقه نیز درخور توجه است :

1-  همانطورکه " پل اردمان " پیش بینی کرده بود سرانجام آمریکا به یاری عربستان می شتابد :

".. کارتر در زمان ریاست جمهوری خود ، چهارهــواپیمای جــاسوسی آواکــس وچند صد نفر از نیروی ارتش آمریکا را به عــربستان فرستاد وخاطرنشان کرد که این نیروها فقط تا زمانی که جنگ ایـــران وعــراق خــاتمه پیدا کند دراین منطقه حضور خواهند داشت . ولی ریکان اعــلام کرد که این نیروها همچنان درمنطقه خواهند ماند .

در حال حاضر 62 جنگنده اف  - 15 از طرف عـربستان سفـارش داده شده که فروش آنها بتصویب مجلس آمـریکا هم رسیده است ، ازســوی دیگرنیروی هوایی آمریکا درصدد است هفت پایگاه دررابطه با دریافت اطلاعات از هواپیماهای آواکس را به پادشاهی عربستان بفروشند ...

بموجب گــزارش نیویورک تایمز ، فروش این هواپیماها بــاحتمال قوی مورد تایید اســراییل و سنـاتورهای آمریکا قرارخواهد گرفت باین شرط که پادشاهی عــــربستان متعهد شد از این هـــواپیماها علیه فلسطین  اشـــغالی ( اسراییل ) استفاده نکند .. (7)

مسلح کردن رژیم عربستان آنهم بشرط آنکه تسلیحات خود را برعــلیه اســراییل بکار نبرد ، هیچ معنایی جز معــارضه با حضور زنده وفعــال ایران در منطقه خلیـج فـارس ندارد . رژیم عربستان وابسته به آمریکا است وبدون حمایت آمریکا حتی یکروز نیز نمیتواند برپا بماند بنابراین شیوخ جـزیره العرب برای حفظ حکومت خود مجبور از اطاعت آمریکا هستند ، ازاینروآمریکا ازعربستان بعنوان پایگاه غرب استفاده میکند .

2- پیش ازدرهم کوبیدن ارتش ایران ، درخلیج فارس که مجرای تنفسی ایــران محسوب میشود ، ارتش ایــران قــدرت بلامـنازع بود اما پس از متلاشی شدن این ارتش اینک غــرب در صدد حضور مستقیم نظامی در خلیج فارس میباشد. آمریکا گامهای اصلی مربوط به تدارک نیروی ضربتی را ( که طرح آن مربوط بسال 1977 است ) برداشته است. این نیرو میتواند در مدت کوتاهی درهر نقطه خلیج فارس وارد عمل شود . برای تقویت این نیروی چند هزار نفری ، آمریکا تا سال 1985 حدود 10 میلیارد دلار هزینه خواهد کرد .

برای عملکرد آسان این نیروها ، آمریکا پــایگاهها وبنـــادرعربستان ، بحرین وعمان نقش مهمی دارند . آمریکا از دیر باز در بحرین حــضور داشته است واستفاده از تسهیلات نظامی عربستان نیز برای نیــروهای آمریکایی عملا بدون اشکال است . درعین حال بموجب مــوافقتنامه ای که در ژوئن 1980 بین آمـریکا وعمــان به امضاء رسید ، عمان در قبال دریافت 50 میلیون دلار تجهیزات جنگی ، بآمریکا اجازه داد تا از سه پایگاه هوایی وسه بندر دریایی آن کشور استفاده کند .

برای کامل شدن طرح اشغال نظامی خلیج فارس انگلستان نیز مسئول  فراهم ساختن زمینه های سیاسی آن شد . مارگرت تاچر، نخست وزیرانگـــلیس دراواخـر فـــروردین 1360 درپی اعلام طـــرح آمـــریکایی" امنیت خلیج " از کشورهای ساحلی خلیج فارس دیدار کرد تا ضمن مذاکره با رهبران این کشورها وحدت سیاسی ، اطلاعاتی ونظامی شش کشور کــرانه جنوبی خلیج فارس یعنی : عمان ، امارات عربی متحده ، قطر ، کویت ، بحرین ، وعربستان سعودی را بسود غرب میسر سازد .

جالب است که سردمداران " ضد آمریکایی ؟! " رژیم استبـداد سیاه در برابر این تحولات ، رضامندانه ، زبان درکام کشیده اند وحتی از عرضه اطلاعات واخبار مربوط باین نقل وانتقالات اکراه دارند .

3- پس از درهم شکسته شدن ارتش ایران ، تــزارهای ســرخ که برای اجرای وصیت پتــر درانتظار فرصت بودند ، بدون دغدغه خاطر بسوی افغانستان سرازیر شدند . عملیات روسها درافغانستان ازبقدرت رسیدن نور محمــد تره کی در اردیبهشت 1357 تا بقدرت رسیدن امین وسپس سرنگونی او بوسیله کـــارمل و سرازیر شدن نزدیک به یکــصد هــزار روسی بخاک اینکشور ، همگی متناسب با زوال تـدریجی قدرت ایـــران درمنطقه بوده است .

اینک اگر روســها بتــوانند درمرحله بعد ، از بلــوچستان آنسـوی مــرز عبورکنند ، رویای تــاریخی " پتـــر" برای نیل به آبهای گرم جنوب به واقعیت تبدیل میشود .

درپــایان این نــوشتار تــاکید یک نکته بسیار مهم ضرور بنظر میرسد .

آمریکاییها -  همچنانکه روسها - درمنطقه بدنبال منابع طبیعی هستند .

ارزش این منطـقه ازنظر آنها مساویست با ارزش مقدار نفت ( یا دیگرمواد ) موجود درمنطقه . برای قدرتهایی نظیر آمریکا . مــوجــودیت ملتهایی نظــیر ایران ، افغانستان یا هر کشور دیگر مطرح نیست . آنها تا زمانی که دراین منطقه چیزی برای چپاول وجود داشته باشد حاضرند وپس ازآنكه ارزش اقتصادی آن تمام شد دیگردر رفتن درنگ نمیکنند .

ذکــر این مسائل بخاطر آنست که افـــراد ارتش ما در بـرابر تـــرفندهای قدرتهای غارتگر جهانی هشیار باشند وهرگز کسی تصور نکند که یک یا هر یک ازاین قدرتها برای ملتــهایی چون ما دل میسوزانند ومنـــافع خود را بخاطر ما  بخطر میاندازند .

همه قدرتهای جهانی درروابط بین المللی تنها مصالح ومنافع اقتصادی خود را درنظر میگیرند . ارتباطات آنها براساس قربانی کردن مصــالح ملتــها بسود خــویش است .  روسها افغـــانستان را اشــغال میکــنند وآمـــریکاییها خلـــیج فارس را وهردو برای تحمــیق مردم ســاده لوح ، دررادیوها ومطبوعات خویش بدیگری فحش میدهند وهریک دیگری را به تجــاوز وتوسعه طــلبی متهم میکنند ! حال آنکه هردو تیشه دردست به ریشه موجودیتهای مستقل مشغولند .

ارتش ایران نه درپنــاه این یا آن قــدرت جــهانی که تنها با اتکا به ملت ایران میتواند کارساز باشد .

ملت ما و کشور ما  دراثر دویست سال حکومت هیــاتهای فاسد وخـائن وستم استعمار ، حقــوق بسیاری را ازدست داده است بطوریکه اکــنون پس از استقـــرار حکـومت جهنمی وضد ایرانی رژیم استبداد سیاه ، کل موجودیت آن درخطر است . تحــولاتی که شرح آن دراین نــوشته رفـت .

همــگی به ضعــف و رنجوری این ملت منجر شده است . گــرگهایی که اینک دراطـــراف ما بحــالت انتـــظار نشسته اند منتظــرند تا توان ما تا مرحله سقــوط به تحلیل رود آنـوقت باید مطـمئن بود که بر سر بلعــیدن شکار با هم جنگ نخواهند کرد وبا یکدیگر کنار خواهند آمد .

برای غلبه براین سستی وضعف باید دردوجبهه قیام کرد :

-  درجبهه اجتماعی باید جرثومه های نکبت زا را چون چرک وعفونت  نــاشی از بیــماری از دل این جـامعه بیــرون ریخت وسپس " عدالت " بمفــهوم عمــیق وگستــرده آن که نیاز حیاتی جامعه است باید درجامعه استقرار یابد .

-  درجبهه دفـاعی باید به توانمندی ارتش ایران اهمیت بسیار داد وآثار ضعف را ازپیکرآن زدود وبه آن چنان قدرتی بخشید که بتواند بسادگی ازموجودیت وحقوق وسرزمین ملت ما دفاع کند .

ارتــش ایــران باید در خلــیج فــارس ، نیروی فــائقه ودرمنطقه بازوی پرتوان ملتهای ستم کشیده وجنبشهای ضد استعمار وآزادگی بخش ودر سراسرجهان دشمن نیرومند دشمنان بشریت باشد .

این ویژگیها در ارتشی متبلوراست که ریشه ایرانی داشته باشد،خلاصه اینکه :  

حفــظ استقــلال ایران تنها درپناه نــیرومندی ارتش مستقـل ایــران میــسر اسـت . 

پانویسها :

(1) سقوط 79 ، نــوشته پــــل اردمان ، ترجمه دکتر اوترابیان چاپ دوم ، دیماه 1357همچنانکه گفته شد این کتاب درحدود دوسال قبل از حدوث وقایع نوشته شده است . تــــقارن شگفت آور پیش بینی های کتاب با جنایت هولناک  متلاشی کردن ارتش در سال 79 انسان را وسوسه میکند که نام کتاب را سقوط ارتش ایران درسال 79 " خواند !

(2) آیندگان ، پنجشنبه 3 خرداد 1358 ، شماره 3355

(3) دفاعیان سپهبد ربیعی در دادگاه بنقل از روزنامه اطلاعات شماره 15828 بتاریخ 23/1/1358

(4) همآنجا

(5) دفاعیات امـیر انتـظام در دادگاه بنقل از میزان شماره 160بتــاریخ 15 فروردین 1360

(6) آیندگان ، شماره 3295 ، پنجشنبه سوم اسفند ماه 1357

(7) انقلاب اسلامی ، شماره 516 ، بتاریخ 30 فروردین 1360 

آخرین سخن

  درحالی که آخرین مراحل کار نشر این نوشته رو به پایان بود ، شنیده میشود که زعــمای رژیم استبداد سیاه در صــددند تا پس از پایان جنگ تحمیلی ، مراحل نهایی طرح ننگین انهدام ارتش را بمورد اجرا بگذارند وکادرهای آنرا در سطح وسیعی تصفیه نمایند .

این کتاب مـــراحل گـــونــاگــون این تــوطئه را نشان داده است واینــک خوانندگان ما دست بسیاری از گــردانندگان رژیم حاکم را در اجرای این طرح شوم وضد ایرانی آلوده می بینند . بیگمان اگراین شنیده ها درست باشد وباردیگر عمال فرومایه درصدد نابودی مانده ارتش ایـران پس از اینهمه قــهرمانــیها دربرابرتجاوز ارتش مــزدورعراق ، باشد .  ضـربه ضربه هولناک دیگری برموجودیت ملت ایران وارد میشود . ما به همه عـــاشقان این مرز و بوم و به همه کسانیکه از صمــیم قــلب خـــواهان ماندگاری سرافرازانه این ملتند ، هشدار میدهیم -  انهـــدام ارتش ایران تـــوطئه ای صد در صد ضد ایرانی وخواست مشــترک دشمنان ملت ما است حیـــات ملت ما در این منــطقه پـرآشوب .  که هر لــحظه عنــاصر وعوامل شکل دهنده آن در تغییر است تنها به کمک ارتشی نیـــرومند ، دلاور و مستقــل امکــان پـذیر است . هراقـدامی که درجهت تضـعیف و ونــابودی این ارتش صورت پذیرد ، زنــدگی مــلی ایران را دستخوش حوادث تلخ واراده قدرتهای ستمگر ومتجاوز جهانی میکند .

 بخش نخست

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

آغاز ۸ سال دفاع مقدس گرامی باد

دلاوری های ملت ایران و پدافند از آب و خاک و ناموس مام میهن در سالیان جنگ و خون و ایستادگی، یاد باد.یکبار گفته ایم بار دیگر هم خواهیم گفت:

انیرانیان بدانند درآن سال های سخت و طاقت فرسا و با کمک ابرقدرتهای استعمارگرنتوانستند ذره ای از خاک وطن را جدا سازند، چگونه است که امروز داعیه جدایی خوزستان از مام میهن تحت لوای خلق عرب را دارند. زهی خیال باطل مگرایران ،از جانفشانانش خالی باشد که چنین اندیشه خامی به واقعیت بدل گردد. هرگز ذره ای از خاک اینجا از مادر جدا نخوهد اوفتاد. هنوز بیشه ایران پر ز شیران است.

 در همین باره کتاب "ارتش و امپریالیسم "از انتشارات آرمانخواه وابسته به حزب پان ایرانیست که در سال 1360 منتشر گردید در دو بخش به ایران یاران گرامی پیشکش می گردد.در این کتاب می خوانید که تجهیزات ارتش ایران به چه نیرومندی بود و چگونه به دست امریکاییان و همپیمانان خائن آن در ایران به قربانگاه رفت و راه برای یورش صدام تازی و جنایتکار به میهنمان هموار گردید.چگونه تلاشهای اعضای حزب پان ایرانیست برای حفظ ارتش و گفتگو با امام خمینی ناکام ماند(کلیک کنید)...!

 *****

ارتش و امپرياليسم

 

پیشکش به روان پاک شهدای بخون خفته ارتش دلاور ایران

 نویسنده: الف -  كاويان

انتشارات آرمانخواه

تهران -  خرداد 1360

 

پاینده ایران

نخستین بار که عواقب حضور ارتش نیرومند ایران درمنطقه خلیج فارس وخاورمیانه موردسئوال قرارگرفت ، کمی پیش ازبرنده شدن دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود.  چند ماه ماه قبل از انتخاب جیمی کـارتر بمقام رییس جمهوری برخی از سنـــاتورهای آمــریکایی درکنگره آمریکا با فروش تجهیزات جدید به ارتش ایران مخالفت کردند درراس تقاضاهای ارتش ایران ، رادارهای پرنده موسوم به "آواکـس"قرار داشت که چهارسال ونیم پس ازآن مخالفتها ، دراختیار عــربستان سعودی قرارگرفت .

پس ازآن واقعه ، بحث برسرعواقب نیرومندی روزافزون ارتــش ایران درمحافل آمریکایی از قبیل پنتاگون، کنگره ومطبوعات آن کشور بالا گرفت . اساس این مباحث با توجه به بالا گرفتن نــارضاییها درایران وتشدید فعالیتهای جمعیتهای باصطلاح طرفدار حقـوق بشر در خــارج ازایران ، عبارت بود از انتخاب منافع ومصالح درجه اول آمریکا :

-  آیا در برابر تـــقاضاهای مشــتری خـوش حسابی چـون ایـــران باید سرتسلیم فرود آورد ؟

یا  بخاطر مصالح دراز مدت آمریکا -  بویژه در دوران ایران بدون شـاه باید از تسلیح روز افزون ارتش ایران جلوگیری کرد و از منـافع فـوری بخاطر تضمین منافع دراز مدت چشم پوشید ؟

روند تبلیغات وسمت گیریهای حکومتگران آمریکا نشان داد که جــنـاح نفتی آمـــریکا بخـــاطر حصول اطمینان از ادامه غـــارت منــابع  نفــتی خلیج فارس ، نظریه " حفظ منافع درازمدت " را بمرحله اجرا گــذارد . اما سبب این نگرانیها چه بود ؟

قبل ازاینکه کارتر برصحنه تئاترانتخاباتی آمریکاظاهرشود ،سرویسهای مخفی آمریکا ، کتابی را که بصورت یک داستان تخیلی وبا نثری بسیار شیوا نگاشته شده بود وارد بازار کردند . این کتاب" سقوط 79"نــــام داشت .

کتاب آنگونه که گفتیم از چنان نثر روان ومحتوای تخیلی برخوردار بود که خـــواننده تا آنــرا تمام نمیکرد از دست فــرو نمی گذاشت این کتـاب بسرعت به دیگر زبانهای اروپـــایی ترجمه شد وحتی برخی از مجـلات آمریکایی واروپایی ، خــلاصه ای ازآنـرا بصورت یک جزوه ضمیمه باعنوانهای دیگر منتشر کردند .

گرچه بازیگر اصلی کتاب بظاهر محمد رضا شاه پهــلوی وگروهی از اعوان وانصـار او با نامهای مستعار است ، اما مسئـله اصــلی کتـاب " ارتش ایران " است .

آمریکاییها متوجه شده بودند که"غول" ازچراغ "جادو" خارج شده است. 

درست است که صاحب این غـول در حال حاضر مردی بیمار،  ضعیف النفس واسیر سر پنجه اراده آنانست ودرست است که صــاحب کنونی"غول" نه تنها بی دستور آنها فرمانی به غول نخواهند داد بلکه بسبب قید وبـــندهای بســیاری که بردست و پا دارد امـــکان هر گـــونه نافرمانی احتمالی نیز از او سلب شده است ، اما مسئله اینجاست که هر گاه این "غول" دراختیار صاحب اصلی آن یعنی " ملت ایران " قـــرار گیرد ، تکلیف چیست ؟

- چگونه میتوان براین ملت حکم راند ؟

- چگونه میتوان ادامه غارت منابع نــفتی خلـیج فارس را برای غــرب تضمین کرد ؟

- چگونه میتوان ازعـصیان مردم چـپاول شده کـرانه های جنـــوبی خلیج فارس جلوگیری کرد ؟

وسرانجام چگونه میتوان درآسیای مـــیانه برحقوق دیگر ملتها تجاوز کرد وبه سیادت غرب ادامه داد ؟

 اینها وپرسشهایی نظیر آن بود که محتوای " سقوط 79 "را شکل داد نظام حکومتی آمریکا کوشید تا با استفاده ازاین کتاب وتبلیغات مشابه ، اذهان غرب را متوجه خـــطر بالقوه این غول کند . روشن است که این خطـــر، خطر شـاه نبــود بلکه خطر ابـــزاری بـود که از خــود بــه میراث میگذاشت .

مهمتر اینکه ارتش ایران نخستین ارتشی بود که دریک جنگ چـریکی به پیروزی رسیده بود . نبرد ظفار با توجه به شرایط اقلیمی وموقـعیت جغرافیایی وطبیعی منطقه ، آزمون بزرگی برای ارتش ایران بود .

اززمانی که سرداران " پارت " شیوه جدیدی از جنگ یعنی " جنــگ وگریز " را برابر لژیونهای منظم رومی درپیش گرفتند و موفق شدند ،واژه پارتـیزان وجنگ پارتیـزانی برای جنگجوی غیر منظم درجهان مصطلح شد .

چه درگذشته های دوروچه دردوران اخیرهیــچ ارتـــش منــظمی دریک جنـــگ پــــارتیـزانی موفق نبوده است . شکــست ارتــــــش آلمـــــان دریـوگـوسلاوی جـنگ جهانی دوم و شکست ارتش آمریکا در ویتـــنام در سالهای اخـیر، نــمونه های قابل ذکر این ادعـــا است . امــا پیروزی ارتش ایـران در ظُـفار بسیاری از تئــــوریهای جنگ پـارتیزانی را که براساس تجربه ویتـنام بنا شده بود درهم ریخت ونشان داد که یک ارتش منـــظم هم میتواند در یک جنگ چــــریکی پیـــــروز شود شاید همیـــن پیـــروزی بود که آمریکایی ها را شگفـــت زده کرده وتــوانستند قدرت واقعی ارتش ایران را دریابند .

" پل اردمان " نویسنده صهیونیست کتاب ، تجهیزات ارتــش ایـران را به این شرح معرفی میکند :

"... زراد خانه ایران درآنموقع علاوه برهمه سلاحها بزرگترین ناوگان عملیاتی "هورکرافتهای" ساخت بـریتـــانیا ومجموعه بی نــــظیری از مــوشکهای پر هیبت "هاوک" و"فونیکس"(ساخـت آمریکا) ،"راپــیر" (ساخت انگلستان) ، " کــــروتال " ( ساخــت فرانسه ) را در اختیارداشت و نفرات ارتـش نیز از عــده ای حدود نیم میـــلیون نفر ( با احتساب افراد ذخیره ) تشکیل میگردید که بنوبه خود نیرومند ترین قوای نظامی خاورمیانه ( باستثنای اسراییل ) شمرده میشد ...  ستــون فقرات ارتش ایران را تا روز دهم مارس 1977 سلاحهای زیر تشکیل میداد :

486 هواپیمای آماده بپروازباین شرح 80 هواپیمای اف - 14بحساب میآید وبهترین هواپیما برای حمل مـــوشکهای اتـــمی و مــناسب ترین جنگــنده درشرایط مختلف جوی میباشد) 221 هـواپیمای اف -  5 ساخت" نورتروپ")در ضــمن وجـــود 739 هلــیکوپتر از انـــواع مخــتلف ، تعداد 1660 تــانــک( شــــامل 400 تــانک ام  -  47 ،  تانــک ام  - 60 و 800  تانک چـــیفتن ) 2000نفر بر ( ساخت شوروی ) و39 رزمناو که در بیـن آنها دو نـاو مجهز به مــوشکهای " کیــتی هاوک " و" کــانستلیشن " همراه با 5 نـاوشکن از آخـــرین مدلهای ساخت " لیـــتون اینــداستــریز " لیست زرادخانه مخوف ایران را تکمیل میکرد .. " (1)

پس از یکرشته مقــدمه چیــنی و داستان سرایی کتاب سقــوط 79 باین ترتیب به آخر میرسد : ارتــش ایران با یک حمله برق آسا ، عــراق را بزانو در میآورد وتسخیر میکند . بعد از عراق نوبت به کویت میرسد . دراینجا ایـــرانیان ساکن امــارات وشیخ نشــینهای خلیج فارس ، پرچم ایران را برفراز همه امارات وشیخ نشینها به اهتزاز درمیآورند وبـدین ترتیب در عرض سه روز همه حوزه های نفتی عـــربستان سعودی بـه تسخیر ارتش ایران در میآید و بــالاخره شاه ( بخوان فـرماندهی ارتش ایران ) دربرابر مقاومت عربستان سعودی دستور میدهد نیروی هوایی ایران از بمب اتـــمی استفاده کند وباین ترتیب منـــاطق نفــتی عربستان بمباران اتمی میشوند .

آخرداستان بسبک همه فیلمهای جنگی آمریکایی که ارتش این کشوردر آغـــاز شکست میخورد وبـــالاخره دراثـر تصادف وشجاعت یک فرد به پیروزی می رسد ، ژنرال فالک آمریکایی که وابسته سفارت آمریکا در ریــاض است با هفده فــانتوم عربستان سعودی از سمت شرق به بالای خرمشهر میرسد ومحوطه پـایگاه هـوایی خرمشهر را زیر آتش میگیرد که در نتیجه سه هواپیمای حامل بمب اتمی نیـــروی هوایی ایران که در گوشه باند این پایگاه پارک شده بودند ، منفجر میشوند .

" ... بادهایی که از سمت شــرق میوزند باعث پــراکنده شدن ابـــرهای رادیواکتیو به شهر آبادان ومناطق نفتی اطراف آن شد ..."

براساس برنامه پیش بینی شده ارتش ایران در سال 1362 باید دارای این ظرفیت ها باشد :

تعداد کل افـراد قـوای مسلح ایران از 540 هزار نفر به 760 هزار نفر افزایش می یافت .

-  1500 تــانک مـوســوم به " شیـــر ایـــران " که  از  طرف ســازنــدگان

انگلیسی برای شـــرایط ویژه ایــران  طــراحی شده بود  و از هر جهت برتـــانکهای مشابه برتری داشت .  این تانک ها مجــهز به موتورهای نیرومند جدید وتجهیزات دیگری از قبیل توپ 120 میلیمتری ، تله متر بالیزر وزرهی از نوع جدید که کلیه دستگاههای آن با کامپیوتر تنظیم ورهبری میشد .

-  800  تانک "چیفتن" با موتور جدید ودارای دستگاههای یاد شده دربالا .

-  460  تانک " ام  -  60 " مجهز به دستگاه های جدید وتوپ 105 میلیمتری .

-  460 تانک " ام  -  47 "  با تغییرات اساسی مناسب ایران و مجهز به توپ 90 مـیلیمتری که امکان تبـدیل آنها به توپ 105 میلیمتری وجود داشت

-  250 تانک " اسکورپیون " مخصوص عملـیات اکتشـافی وگشتی وتعدادی تانک دیگر از همین نوع که در نظر بود سفارش شود .

از نظر قدرت رزمی توپخانه ، ارتش ایران می باید قدرت آتشی همپایه واحدهای ارتش پیمان آتــلا نتیک شمــالی داشته باشد و قـــراربود درآینده ای نزدیک توپ 105 میلیمتری و120میلیمتری و150میلیمتری وحتی نیرومند تر در کارخانه های داخلی تولید شود .

-  تا سال 1362برنامه تکمیل جنگ افزارها و وسایل نیروی هوایی برپایه ذیل استوار بود .

-  78 هواپیما " اف -  14" که مجهز به مــوشکهای فـونیکس با برد 90 میل و رادارنیـــرومند با برد 150 مایل که به شش دستگاه پــرتاب موشک مجــهز می بودند ومی توانستند درآن واحد مــوشکهای خود را به شش جهت مختلف پرتاب کنند .

- ۲۵۰ هواپيماي فانتوم با آمادگي كامل و مجهز به بمب هاي ليزر و دستگاههاي منحرف كننده موشك هي دشمن

-  بیش از 100 هواپیمای "ای -  اف 5"

- بیش از 100 هواپیمای ترابری "14 وای  -  و 15 وای "

- 160 هواپیمای "اف 16" که سفارش آن به کارخانه سازنده داده شده بود وبرای خرید 140هواپیمای دیگرازهمین نوع گفت وگوهایی درجریان بود .

-  7 رادار پرنده موسوم به " آواکس " که می توانست در ارتفاع 3500پا پرواز نماید وکنترل نقل وانتقالات نظامی منــطقه را زیر نظر داشته باشد .

- 24 هـــواپیمای بـــویینگ 747 ، 707 بمنـــظور سوخت رســانی به هواپیماهای درحال پروازکه همواره امکان پروازتعداد زیادی هواپیمای جنگی را درآسمان میداد .

- 57 هواپیمای حمل ونقل " سی  - 130" موسوم به هـرکولس جهت جابجایی نـــفرات و تجـهیزات صدها هلی کوپتر از انواع گوناگون که با تکمیل ساختمان وماشین آلات کارخانه هلی کوپتر سازی درپایان ســال 1357

( طـــرحی که مـــتوقف شد ) امکـــان داشـــتن هـــر تعـــداد هلی کوپتر با قدرت وظرفیت رزمی گوناگون به ارتش ایران می بخشید .

علاوه براینها کارخانه های اسلحه سازی ایران امکان تولید سلاحهای زیر را داشت :

-  موشک های ضد هوایی " سام 7 " شوروی .

موشکهای هوا به زمین " ماوریک " آمریکایی با کلاهک تلویزیونی بسیار دقیق وبا برد 12مایل که کــارخانه تولید کننده این نوع موشک درشیراز ودر حوادث انقلاب بکلی ویران شد !

موشکهای ضـــد تـــانک  ازنوع  " تـــاو"  که درنظربود ازنوع مافوق صوت آن با اشعه لیزر درایران ساخته شود .

-  موشکهای ضد تانک روسی  .

-  دستگاههای پرتاب موشک " تــله گیده " ازنوع " دراکون " با برد یکهزار متر بمنظور استفاده درنیروی زمینی  .  

-  افزایش واحدهای هوابرد از سه تیپ به 5 تیپ هوا برد .

برنامه تکمیلی نیروی دریایی ایران برای سال 1362 بشرح زیر بود .

-  چـــهار رزم نـــاو هشــت هزار تنی مجــهز به دستگــاه های پـرتــاب موشکهای دریا به هوا سرعتی سه برابرصوت ونیزدستگاههای پرتـاب موشک دریا به دریا با بردی درحدود 90 کیلومتر .

طرحی در دست اجرا بود که این نوع موشک از نظر سرعت به مافوق صوت تبدیل شده وامکان پرتاب آنها از زیردریایی نیزامکان پذیرشود .

- 12 ناوشکن سه هزارتنی مجهز به دستگاه پرتاب موشک هایی ازنوع فوق 

-  12 ناوچه جنگی ساخته شده درفرانسه  .

- 12 زیر دریایی که سفارش آن به کشورهای آلمان فــدرال وهلند داده شده بود .

-  50 هلی کوپتر مخصوص نیروی دریایی  .

- تعداد لازم کشتی های نیروبر وتانکر سوخت برای رفع نیاز نــیروی دریایی  .

تعداد لازم هواپیماهای اکـــتشافی ازنوع "اوریــون" مورد نیاز نیروی دریایی که حوزه عمل ونظـارت و پـاسداری نیروی دریایی ایـــران تنها محدود به خلیج فارس نبود بلکه شامل دریای عمان واقیانوس هند نیزمیشد.

ضمنا کارخانه عظیم تعمیر موتورهواپیما در دست ساختمان بود تا تمام نیازهای تعمیرات ونگهداری هواپیماهای نظامی وغیرنظامی را مرتفع سازد.

حال بخوبی میتوان دریافت که چگونه طرح شوم انــهدام ارتــش ایـران مورد توجه قرار گرفت ، زیرا کاملا مشخص بود که ایران با دارا بودن این ارتش نیرومند ومجهز ، مانع عـظیمی در راه مطامع امپـریالیــستی شـــرق وغـــرب درمنطقه آســیای میانه بود و هر آن میــتوانست که با نیروهای متجاوز واستعمارگردرهر گوشه از منطقه به مصاف برخیزد .

آمریکاییها خوب میدانستند که هرگاه نیروی بالقوه ارتش ایران به یک ایدئولوژی ملی نیز مجهز شود وبجای امرای فاسد و وابسته بآمریکا ، فرماندهان ایرانی زمام این ارتش را بدست گیرند ، دیگر دراین منطقه ازجهان ، جایی برای نفوذهای استعماری باقی نخواهد ماند .

آمـــریکا با بـــررسیهای خود باین نتـــیجه رسید که رژیم شـاه به دلایل گــوناگون برابر نهضت مـــردم ایران که دیر یا زود اوج خواهد گرفت ، قدرت مقـــابله ندارد و در درازمدت ازپای درخواهد آمد . درعیــن حال ارتش ایران روز بروز نیرومند تر میشود وکادرهای آن از قدرت عــمل بالاتری برخوردار میگردند .  نتیجه اینکه اگر یک گــروه ناسیونالیست موفق شود با بسیج افکار عمومی ، قــدرت را در کشور بدست بگیرد و بتواند به آرمان تـــاریخی ایـــرانیان یعنی " عـــدالـت " بمفهوم عــمیق وگستـــرده آن جامه عمل بپوشاند ، درآنصورت نیــرویی جدی ، منــافع آمـــریکا وهر قـــدرت دیگر را در این منـــطقه مورد تهدید واقعـی قرار خواهد داد .

آمریکا خوب دریافته بود که اگر چنین نـــیرویی بتواند دراین سرزمــین جانشین هیـــاتهای فـــاسد حاکمه گردد ، درآنصورت با دردست داشــتن چنین ارتشی، دراین منطقه از جهان راه بر هرگونه توطئه استعماری سد خواهد شد .   

دراین نـگرانی آمــریکا تنها نبود ، واحــدهای پــوشالی ودست نشــانده امپـــریالیسم غرب درخـــلیج فارس بسبب حضور صــدها هزار ایــرانی درسرزمینهای تحت حکومتشان ، تــوام با نیرومندی روزافــزون ارتش ایران و تشدید نـــارضایتی برعلیــه هیئت حاکمه ایـران ، دراین نگرانی سهیم بودند هم چنین روسها وجود ارتشی نیرومند ومستقل درایران را مانعی -  ویا دست کم تهدیدی -  برای اجرای برنامه های توسعه طلبانه خود تلقی میکردند .  از اینرو تمام زمینه ها برای متلاشی کردن ارتـش ایران آماده بود .  با توجه به جهاتی که گفته شد ، آمــریکاییها با تــایید ضمنی روســها برآن شدند تا ارتـــش ایـــران را نـــابود کنند تا -  حـتی درصورت استقـــرار یک حـــکومت ملی درمفهوم عمیق وگسترده آن -  ایران نه تنها نتواند نقش آزادگی بخش منطقه ای وجهانی خود را ایفا کند ، بلکه با برتری نظامی همسایگان ، به لاک دفاعی فرو رود .

دراینجا نیز بمانند همه موارد مـشابه در دویست سال اخـیر،" فــراماسونری " مامور اجرای این طرح شوم شد وبعنــوان شـــروع عملیات اجرایی تــوطئه ، لـــژدار بزرگ سازمانهای مــاسونی ایران (شریف امامی) که سالها درحکومت خودکامه محمد رضا پهلوی ، مشاغل کلیدی کشوررا دردست داشت ، با دریــافت فـــرمانی از سوی شـــاه حکـومت را بدست گرفت .

تا این لحظه ارتش بطور مداوم ومستقیم رودرروی مردم قرار نگــرفته بود ولی برای متــلاشی کردن ارتش می بایست ابتدا روحــیه آنرا درهم شکست ودر درون آن عقده گناه را پرورش داد وسپس آنرا بسوی عدم توازن روحی رهبری کرد تا خود با پای خود بسوی مسلخ روان شود .  

اعــلام حکـومت نظامی از سوی شــریف امــامی و کشتار مردم در روز جمعه خونین -  درشرایطی که اوکابینه خود را بدروغ کابینه آشتی ملی نامیده بود ومردم از اعلام حکــومت نظامی بی خبــربودند - ارتــش را مستقیما رودرروی مردم قرارداد ودستهای اورا بخون هم میهنان خود آغشت .این جـــنایت چنان هــولـــناک وتکــان دهنده بود که درتـــاریخ مشروطیت ایران نظیرنداشت .

بدین ترتیب پس از باز کردن پای ارتــش به خیابانها گـــام دیگری برای درهم کـــوبیدن روحیه ارتش وسهیم کردن آن درجنـــایت وتلاشی آن ازدرون برداشته شد .

گـــام بعدی را آمــریکا ییها با زیـرکی برداشتند ودرحالی که بردن شاه برای آنان حتمی بود ، وی را تشویق کردند که " ازهاری" رییس ستاد وقت ارتش را به نخست وزیر برگزیند . (2) 

 این گام بخــاطر آن برداشته شد که ارتش با همه مـوجـودیت آن بطــور رسمی دربرابرمردم قرار گیرد ودرنتیجه روحیه وتوان خود را از دست بدهد و بهــانه لازم را برای متلاشی کردن نهایی وســلاخی کادرهای آن بوسیله رژیم بعدی ، باقی بگذارد وگرنه از نظر نظامی ، کابینه ازهاری فقط شمایل نظامی داشت ویک کابینه نظامی به معنی متـداول ومــرسوم نبود . بهرحال ارتشی که برای مقابله با نیروهای دشمن تعلیم دیده بود، نــاخواسته به یک جنـگ خـانگی کشیده شد ودر برابر ملتی قرار گرفت که خود از آن بـوجود آمده بود ، درنتیجه از درون شــروع به متــلاشی شدن کرد  .

اینک بسقوط کامل ارتش چیزی نمانده بود . 

 پايان بخش نخست. بخش دوم را فردا در تارنما خواهيد ديد.

گرامی باد یاد و خاطره شهیدان هشت سال دفاع مقدس _وبلاگ رسمی حزب پان ایرانیست

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

شهریور ماه آغاز نهضت ورجاوند پان ایرانیسم

 پاينده ايران

هم ميهن 

نهضت پان ايرانيسم شصت و هفت سال است مبارزه در راه وحدت و بزرگي ايران زمين را آغاز كرده است .

در شهريور ماه 1320 هنگام اشغال ايران توسط نيروهاي بيگانه انگليس و روس و آمريكا و عبور تانكهاي شوروي از خيابانهاي تهران در محل پل چوبي تهران سر كوچه آسياب بادي ( نزديك به ميدان فوزيه يا امام حسين فعلي ) چند نوجوان با سنگ تانكها را مورد حمله قرارداند که خسرو معتضد تاریخدان معاصر نیز اشاره ای به اسناد این رویداد در بایگانی راکد وزارت امور خارجه شوروی نیز داشته است. اين نوجوانان عبارت بودند از : محسن پزشكپور ـ محمد رضا عاملي تهراني ـ ابوالقاسم پور هاشمي ـ پرويز صفياري ـ فريد سياح سپانلو ـ مهدي بهره مند و چند تن ديگر كه نام نشاني از آنان در دست نداريم . ... و این آغاز این نهضت پان ایرانیسم بود.

اين جوانان پس از ورود به دبيرستان پايه  كوششهاي ميهن پرستانه را نهاده و با نامهاي انجمن ايران دوست ـ جويندگان ـ رستاخيز ملي ايران ـ نهضت محصلين و . . . به همراه گروه ديگري از جوانان وطن پرست دست به مبارزه زدند

مكتب پان ايرانيسم به صورت جلوه تشكيلاتي نهضت پان ايرانيسم از پانزدهم شهريور ماه 1326 بنيان گذاري و تا پايان شهريور ماه 1330 به كوشش ادامه داد .

حزب پان ايرانيست جهت پرورش نيروهاي اداره كننده كشور از ديماه سال 1330 بربنياد مكتب  پان ايرانيسم شكل گرفت و تا امروز با نیز به کوشش های خود در راه آرمان ایران بزرگ در پهنه سیاست ادامه داده است. باشد كه در راه ايراني بزرگ و آباد و آزاد با نظامي شايسته ملت بزرگ ايران و حكومتي ايرانپرست و آرمانخواه دست در دست يكديگر بگذاريم. در روز های آینده با نزدیک شدن به 15 شهریور روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم، فیلمهای سخنرانی هموندان (اعضا) شورای عالی رهبری و جزوه های آشنایی با نهضت،مکتب و حزب در چارچوب پی دی اف روی تارنما جای خواهد گرفت. 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

مصاحبه سرور پندار در مورد جزایر سه گانه و خلیج فارس - پان ايرانيست كرمان

به ياد درگذشت ترانه سراي ميهن پرست تورج نگهبان -  فرمان آريا

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران

بیگانه پرستی و دشمن ستایی از خصوصیات شکست خوردگانی ست که در پی راه چاره ، گوهردانایی خودرا گم کرده اند و در هر قدم گور خود را عمیق تر می کنند.  
شکست های بزرگ تاریخی ملت ما ، بسیاری از اندیشمندان میهن مارا در دوران های گوناگون به باتلاق هایی اینچنین فرو افکنده است و امروز بر نسل جوان و آینده ساز ایرانی واجب است که خود را و فرهنگ خودرا از این بیماری خطرناک وزیانبار پاکسازی کنند و جز به منافع ، مصالح و استقلال میهن خود به هیچ چیز دیگر به عنوان معیار اصلی حرکت خود نیاندیشد. عوارض فرهنگی این بیماری بیشمار است و میهن پرستان را همواره آزرده ومی آزارد. از نامگذاری فرزندان ایرانی به نام های خون ریزترین مهاجمان به خاک ایران عزیز مانند: اسکندر ، چنگیز ، تیمور وغیره تا نظریه پردازی های خطرناک تاریخی و فرهنگی . تاریخ ما پراست از اندیشمندان ، شعرا ، سخنوران و سیاستمدارانی که ستایشگر بیگانگان بدخواه میهن وملت بوده اند و بدتر از آن اینکه همینان پایه گذاران فرهنگ بردگی و بندگی در برابر سروری و آزادگی ملت ایران بوده اند و ترویج اندیشه های اسارت بار و خرافی آنان دستاویز تحریک ملت ایران و بر باد دادن احساسات و نیروهای بیکران مردم سرزمین ما گشته است، بدون آنکه حتا منافع ، مصالح و استقلال ایران را دورنمای خواست ملی آنها معرفی کنند. زمانی ادیب الملک فراهانی در سوگ" خرابی ایران " شعر " برخیز شتر بانا " را می سراید واشغال ایران به دست سپاهیان تازی را ستایش میکند و زمانی علی شریعتی برای بر انگیختن جوانان " بازگشت به خویشتن خویش " را مطرح میکند ودر نهایت احیای خلافت عثمانی را در اندیشه ایرانیان میکارد. زمانی میرزاکوچک خان ساده لوح از آقای لنین تقاضای فتح ایران را میکند وزمانی حزب توده خواستار دادن امتیاز نفت شمال به رفیق استالین میشود . زمانی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس پناه می جویند و سیاستمدارانی مملکت را به انگلیس می فروشند و به قول شاعر میهن پرست ما میرزاده عشقی : " هیئتی هم بهر ایشان خان گسترانی میکنند " .

در دوران جنگ جهانی اول گروهی از مدعیان ملی گرایی سپاهیان عثمانی را نجات بخش ملت ایران معرفی میکردند و جمعی دیگر بین الملل کمونیستی را کعبه آمال دانستند وحتا امروز برای نجات ایران و سرنگونی حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی ، برخی بمب افکن های ایالات متحده و اسرائیل را تنها راه نجات می خوانند و برخی نیز منتظر اتحادیه اروپا برای اصلاح رژیم فاشیستی حاکم بر تهران هستند و گروهی نیز چشم براه سازمان ملل برای تغییر رژیم از راه رفراندوم هستند.

 
در دو دهه قبل از انقلاب 1357 خورشیدی ، نسل قبلا انقلابی آن زمان معجونی از رهبران و قهرمانان کمونیست و عرب را به عنوان دوست وراهنمای خود می پنداشتند که هیچکدام نه دلسوز ایران و ملت ایران بوده اند ونه حتا تاجی به سر مردم خود زده بودند.

از مائو گرفته تا چگوارا ، از قذافی تا یاسر عرفات و از همه بدتر صدام حسین خون آشام وجمال عبدالناصر بنیان گذار مکتب پان عربیسم را افرادی ملی ودر رده ی دکتر محمد مصدق می نامیدند.

 
کدامیک از اینان برای سعادت و آزادی ملت ایران گامی برداشته بودند ؟ همانگونه که غرب زدگی در حکومت موجب تدوین برنامه های نامناسب و سردرگمی فرهنگی و تضعیف میهن پرستی و غرور ملی گردید تا جایی که حتا در مراحل طرح خیانت بار تجزیه غیرقانونی بحرین از خاک ایران به جز سرور محسن پزشکپورو گروه پارلمانی پان ایرانیست ویارانش در مجلس نه تنها اعتراض گسترده ای را از جانب مدعیان رهبری ملت برنیانگیخت بلکه بسیاری از مدعیان ناسیونالیسم همراه و همگام این حرکت خود را به خیانت علیه میهن آلوده کردند. (فیلم سخنرانی ماندگار و فراموش نشدنی سرور پزشکپور در مجلس شورای ملی در مخالفت با این طرح ضد ایرانی را از اينجا دانلود كنيد). پخش اعلاميه محدود از سوي زنده ياد فروهر رهبر حزب ملت ايران فراموش نگردد.
 
از سوی دیگر کمونیست زدگی و عرب زدگی هم در میان مخالفان حکومت ، مردم را به بیراهه کشید و ناسیونالیسم ملت ایران و ملی گرایی را به فراموشی سپرد و بی شک از عوامل اصلی سیاسی فرهنگی فاجعه حکومت اسلامی بیش از همه عرب زدگی بخش قابل توجهی از روشنفکر نمایان و رهبران انقلابی موجب آن شد که برای مدتی مردم ، ایجاد رژیم تماما ضد ایرانی و ایران ومعتقد به انترناسیونالیسم امت گرامی عربی اسلامی را پذیرا شوند.

رای آری به چنین نظامی به تبعیت از فتوای روح اله خمینی توسط جناح هایی از جبهه ملی گرفته تا گروه های چپ در رفراندوم شوم و فریبکارانه فروردین 1358 خورشیدی بدون شک در استقرار ومشروعیت چنین رژیمی موثر بود.

فاجعه جنگ هشت ساله ، تجاوز وحشیانه ، جنایات ، صدمات بی حساب صدام حسین تکریتی به میهن ما، همدستی و مشارکت اکثر کشورهای عربی با صدام بعثی به همراه تبلیغات نژادپرستانه ضد ایرانی آنان، نوکر صفتی ونمک نشناسی یاسر عرفات که خود از غارت بیت المال ایران به دست کار بدستان حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی نیز سهم برده بود ، بخش عظیمی از تاثیرات عرب زدگی و فلسطین زدگی تحمیل شده از سوی نسل پیشین را از میان برداشت ولی افسوس که در خارج از کشور به خصوص درمیان نسل قبلا انقلابی و انقلاب باخته ی پیشین وضع همان است که بود. در طول این چند سال که عده ای میهن پرست به اجبار مقیم خارج شده اند، بسیاری از انقلابیون قدیم به جز تمسخر میهن پرستی ، خوار شمردن ناسیونالیسم و عدم حساسیت آنان نسبت به منافع و مصالح ملی واستقلال ایران چیزی ندیده اند. همانگونه که در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران و ایرانیان هم چندان تحرکی از خود نشان ندادند.

عدم حساسیت نسبت به ضدایرانی و ملی بودن رژیم اشغالگر حاکم بر ایران ، نسبت به قراردادهای ننگین خارجی ، نسبت به غارت نفت ، نسبت به تحریکات شیخک های خلیج فارس وحتا نام خلیج همیشه فارس ، نسبت به مالکیت همیشه ایرانی جزایر خلیج فارس ، نسبت به قتل دریانوردان و ماهیگیران ایرانی به دست دزدان دریایی ساکن حاشیه جنوبی خلیج همیشه فارس ، نسبت به تقسیم بدتر از ترکمانچای دریای مازندران بسیار غم انگیز وتاسف بار است. اگر حساسیت نداشتن نسبت به استقلال ، منافع ، مصالح وناموس ملی چنین است عنایت بسیاری از مدعیان ملی گرایی نسبت به دشمنان ایران به واقع حیرت انگیز است و به قول عشقی: 

  یا رب این مخلوق را از چوب بتراشیده اند ؟  
بر سر این خلق خاک مردگان پاشیده اند ؟  
در رگ این قوم ، جای حس و خون شاشیده اند ؟  
کا ین چنین با خصم جانش رایگانی می کند.

 پس از مدت ها خون گریستن در فعالیت انقلاب باختگان پیشین در دفاع از صدام حسین ، خونریزترین دشمن ایران و ایرانی ، پس از مرگ عرفات مقالات واعلامیه هایی در سوگ اين دشمن فطری میهن ما انتشار یافت است که گویای ابعاد فاجعه فرهنگی وملی پیش گفته در خارج از کشور است. آن هم در زمانی که تهاجم تبلیغاتی شیخک های حاشیه جنوبی خلیج فارس در باره جزایر ایرانی و نام خلیج فارس به اوج رسیده است ، از جانب اینان با سکوت ویا بی اهمیتی جلوه داده شده است. هواداری از یاسر عرفات و سوگواری برای او از جانب ایرانیان چیزی جز فراموشی معیار های ملی ودور افتادن از خود نبود. مشارکت عرفات و عوامل او در اشغال سرزمینمان توسط کاربدستان حکومت اسلامی، غارت دارایی ایران در جهت ادامه جنگ میان اعراب واسرائیل و تامین زندگی اشرافی و شاهانه برای خانواده عرفات در اروپا و برای همدستان او غزه جنگ زده و فقرزده ، دبی ، کویت.همدستی و همراهی با صدام حسین جلاد ، چشمداشت به تمامیت ارضی ایران از طریق عربستان خواندن خوزستان ، جعل نام خلیج فارس وتایید همیشگی مطامع اعراب در برابر منافع ملی ایران ، سیاهه برخی از دلایلی است که عرفات را در جبهه دشمنان همیشگی ایران و منافع ملی ما قرار داده است . چشم پوشی بر این مسئله به همراه صدمه به میهن ، گویای فلسطین زدگی ادامه دار این بازنشستگان سیاسی است . و اما تاسف بار تر از همه ، سوگواری بخشهایی از مدعیان طرفداری از آرمان های مصدق ،( از ابوالحسن بنی صدر و نهضت آزادی گرفته تا بخشهایی از جبهه ملی و مدعیان راه نهضت مقاومت ملی) برای دشمن مام میهن، بی شک گویای میزان ضعف ، عدم اعتقاد به خود و اتکا به ملت خود و عدم باورقلبی به ناسیونالیسم است.

 همچنین ،" آزادیخواه " خواندن یاسرعرفات در زمانی که او قانون شرع را رسماً حاکم بر دولت فعلی و آینده فلسطین کرده است با شعار جدایی دین از حکومت اینان بسیار شبهه انگیز است.در زمینه دیدگاه این مدعیان پیروی از دکتر مصدق از ایران مورد نظر ایشان و قوانین حاکم برآن در آینده نگران کننده است.

 ضمن ابراز تاسف از عکس العمل های اخیر در زوال میهن پرستی و هشدار به میهن پرستان درون این جریانات از آنان می خواهیم که در اين باره روشنگري هاي بي پرده نمايند.

پان ایرانیستم دوستان و دشمنان ایرانزمین را تنها وتنها بر پایه منافع و مصالح ملی می شناسد و هیچ معیار دیگری برای آن ندارد.

 
*ز انزلی تا بلخ و بم را اشک من گل کرده است  
غسل برنعش وطن خونابه دل کرده است  
دل دگر پیراهن دلدار را ول کرده است  
بر زوال ملک دارا نوحه خوانی میکند

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

کودتا ،  ضد کودتا  یا  قیام  28 مرداد 1332

 بررسی عوامل موثر در ایجاد حوادث مرداد 1332

 مصدق : من برای مخالفین پشیزی ارزش نمیدهم

 مصدق : از خدا میخواهم بمن رای کبود بدهند و بروم

 اوضاع سیاسی کشور تحت تاثیر احزاب چپ و ملیون – دولت و منتقدین

  امیر تیمور کلالی و روایت دولت دکتر مصدق

نوشتار زیر دیدگاه رسمی حزب پان ایرانیست نبوده و دیدگاه شخصی نویسنده است.

  محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی از اعضای فعال جبهه ملی اول و دوره های بعد، از معدود چهره هایی است که در میان گروه های سیاسی مختلف و حتی متضاد از احترام و مقبولیت بالایی برخوردار است . کلالی ضمن داشتن سوابق طولانی در نمایندگی مجلس پیش از ملی شدن صنعت نفت ، در این ایام نیز در زمره نمایندگان جبهه ملی وارد مجلس شد و دراولین هیئت دولت دکتر مصدق ابتدا وزارت کار سپس در تغییرات کابینه در 9 آذر با حفظ سمت وزارت کار به وزارت کشور رسید و در همان روز با حفظ سمت سرپرست شهربانی هم شد ولی در 14 دی از وزارت کشور و وزارت کار توأمان استعفا کرد .

     از محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی مجموعه ای ارزشمند باقی مانده که شامل 5 ماه دستنوشته های روزانه ایشان است که در سال 1377 جمع آوری و درسال 1380 به کوشش مرتضی رسولی پور و توسط  چاپ و نشر نظر به چاپ رسیده است . اما چند افسوس وجود دارد .اول اینکه این وقایع نگاری روزانه فقط از 15 خرداد تا 16 آبان 1330 را دربر می گیرد و این در حالی است که ایشان از 2 اردیبهشت 1330 تا 14 دی همین سال وزیر مهم کابینه بوده است . وی در ماههای آخر همزمان وزیر کار – وزیر کشور و سرپرست شهربانی بوده است . دوم اینکه ایشان هم عضو جبهه ملی و هم دوستی پایداری با بسیاری مقامات مخالف و مستقل ها داشته و حتی یک بار ( حداقل 1 بار) گلایه های خود را در باب مسائل کشور و مسئولیت و ضرورت مداخله محمدرضا شاه درمسایل سرنوشت ساز مملکت را حضوراً به سمع پادشاه جوان ایران می رساند و نیز از طریق حسین علا  وزیر دربار رابطه ای با اعلیحضرت داشته است . لذا ضمن علاقه به دکتر مصدق و فلسفه نهضت ملی ، در امور اجرایی نظرات کاملاً مستقل و متفاوتی داشته که باعث می شود از دگم اندیشی و یکجانبه نگری بری شود . وی به  دفعات مسائل مهم امنیتی را با شخص دکتر مصدق بیان می دارد و گاه بین او و مرادش بگو مگو در می گیرد . سوم اینکه اگر ایشان تا آخر دوره 2 سال ونیم دولت نهضت ملی حضور میداشت و حتی پس از آن نیز نظراتش را در پایان سالهای دهه 1330 توسط خودش باز بینی و رفع عیب می کرد و ناگفته ها را هم بدان می افزود و زود تر منتشر می ساخت ، امروز تاریخ دانان ایران گنجینه ای از وقایع روزانه دولت نهضت ملی در اختیار داشتند. افسوس چهارم برای من است که چرا این کتاب را اینقدر دیر در فروردین 1387 یافتم و از صحت اصل چند واقعه بیشتر و بهتر آگاه میشدم . بطور مثال واقعه 23 تیر 1330 را که به نقل از منابع دیگر در شماره 4 ( شماره قبل ) آوردم با واقعیت تفاوت دارد و گزارش امیر تیمور که بر اساس گزارش داخلی هیئت دولت است صحیح تر و معقول تر میباشد که در شماره های بعد اصلاح شده آنرا خواهم آورد چنانکه برای سایت پدرم – منوچهر يزدي – متن اصلاح شده را تقدیم کردم .

     در مجموع نوشته های امیر تیمور بسیاری از ایده های قبلی من ناشی از مطالعه اسناد و خاطرات ونظرات اشخاص مطلع را تایید می کند و لذا می توان مطالب ایشان را جایگزین حداقل 10 منبع دیگر که شائبه طرفیت و جانبداری در آنها وجود دارد ، قرارداد تا اینگونه مسائل در این تحقیق از بین برود .

     لازم به ذکر است که من برای یافتن سؤالات تاریخی خود که به نوشتن این سری مقالات انجامیده تا کنون بیش از 65 منبع و مأخذ را مورد بررسی قرار داده و از 20 سال قبل تا کنون در صدد یافتن علل و عوامل داخلی و خارجی وقایع 3 اسفند 1299 و مرداد 1332 بوده و هستم و هنوز هم اعتقاد دارم که حجم افسانه ها بیش از تاریخ مستند است و من وظیفه خود دانستم تا حداقل برای نسل جوان و بی اطلاع از تاریخ معاصر ، در موضوع تاریک این به اصطلاح کودتا  چراغی روشن کنم و از بسیاری مردان ومردمان این مرز و بوم که به خیانت متهم هستند ،  رفع اتهام کرده و واقعیت را رونمایی کنم . در مجموع در این شماره به ادامه مباحث قبلی پرداخته و تا حد امکان از نظرات امیر تیمور کلالی بهره خواهیم گرفت و در شماره بعد به تحلیل عملکرد سال اول دولت نهضت ملی و مخالفین خواهیم پرداخت .واینک روزشمار امیر تیمور کلالی را با هم مرور میکنیم :

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به نام خداوند ایران زمین 

  قفقاز در آتش فتنه ای دوباره 

از: سرور مهرداد 

قفقاز سرزمین جدا شده از ایران طی قراردادهای تحمیلی گلستان(1813 میلادی) و ترکمانچای(1828میلادی) و اشغال شده توسط روسیه تزاری و شوروی سوسیالیستی،پس از فروپاشی دیکتاتوری بی رحم کمونیست در دو دهه گذشته می رفت هویت تاریخی خود را باز یابد اما پس از گذشت سالها و فرو نشستن گرد و غبار متلاشی شدن بلوک شرق باز همه صحنه درگیری و چانه زنی قدرت های بزرگ شد.

جنگ بین ارمنی ها و آرانی ها در قره باغ و درگیری های داخلی در گرجستان(آجارستان،آبخازی و اوسِتیای جنوبی) و جنگ خونین در چچنستان و گِروزنی که در اشغال روسیه می باشد نشان دهنده وضعیت نامتعادل و ناآرام در منطقه است .

در خبرها آمده است که نیروهای نظامی گرجستان در نیمه شب روزی که چشمان همه جهانیان به پکن برای برگزاری المپیک2008 دوخته شده بود به شهر تِسخینوالی مرکز اوسِتیای جنوبی (که نیم دیگر آن به نام اوستیای شمالی به مرکزیت آلان در اشغال روسیه می باشد) وارد شده و در طی چند ساعت شهر را تسخیر کردند و در حالی که تنش ها وارد روز سوم می شود این جنگ بیش از 2000 کشته و بیش از 34000 آواره داشته است در حالی که جمعیت منطقه اوستیای جنوبی حدود 100000 نفر تخمین زده می شود وگستره(مساحت)آن   5000 کیلومتر مربع می باشد تنش ها و تهدیدها در آبخازی نیز رو به افزایش است.براي ديدن نقشه بزرگ و باكيفيت اينجا كليك كنيد

بسیاری از کارشناسان درگیری های منطقه قفقاز را جدال بین دو  قدرت روسیه وآمریکا برای گسترش نفوذ بیشتر می دانند بویژه اینکه احداث خط لوله نفت و گازحوزه آسیای میانه، دریای مازندران و قفقاز که با فشار غرب و بویژه آمریکا از گرجستان و اوستیای جنوبی می گذرد،این منطقه را دارای حساسیت بیشتری کرده است.

گرچه منطقه قفقاز در درازای تاریخ تا دو سده اخیربخشی از خاک ایران بوده و مردم آن منطقه ایرانی تباراند و پیوندهای بسیاری حتا پس از اشغال منطقه به دست روسها تا آغاز سده بیستم وجود داشته اما همیشه جدال بین ایران به عنوان صاحب سرزمین و روسیه به عنوان اشغالگردر میان بوده است ؛ شوربختانه امروز می بینیم که مدعی سومی از آن سوی دنیا نقش فعالی را در منطقه بازی می کند و این حکایت از اعمال سیاسیت های دراز مدت کشوری به نام امریکا دارد که هزاران فرسنگ از منطقه قفقاز دور است و شوربختانه از نقش فعال و تاثیرگذار ایران که داری حقوق تاریخی در منطقه است اثری نمی بینیم.

این در حالی است که ترکیه و اسراییل در حال گسترش نفوذ خود در منطقه قفقاز هستند و هرچه حضور ایران که سابقه تاریخی و فرهنگی دراز مدت در منطقه داشته،به تاخیر افتد جا برای اِعمال نفوذ قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای (روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا، ناتو، ترکیه، اسراییل) بیشتر خواهد شد و باعث تهدید هرچه بیشتر منافع ملی ایران و تباه شدن حق ایرانی تباران قفقاز می گردد.

روزگاری مردم قفقاز هر گاه دچار تهدید می شدند از هم تباران ایرانی و دولت  های ایران درخواست کمک می کردند و وجود ایرانی نیرومند برای قفقاز امنیت و آبادانی به ارمغان داشت.اما در روزگار کنونی گویا حتا سیاستی آشکار در باره دفاع از ایرانی تباران این خطه نمی بینیم و چه بسا سیاست های اشتباه باعث رنجش هم تباران ما در قفقاز و دیگر جاها شده است.امید است ملت ایران جدای از درگیری های سیاسی بین قدرت های بزرگ که نتیجه ای جز ویرانی ، جنگ و تباهی و از هم گسیختگی فرهنگی ندارد(و نمونه ای از آن را هم اکنون در قفقاز می بینیم) به یاری هم تباران ستمدیده خود در قفقاز و دیگر جای ها بشتابند و مناسبات خود را با اقوام و سرزمین ها ایرانی گسترش دهند. در پایان یادآوری این نکته ضروری که تنش ها و رویدادهای کنونی نتیجه ای جز آنچه در قرادهای گلستان و ترکمانچای بر سر سرزمین ها و نژاد ایرانی آورده است یعنی پراکندگی و جدایی هم نژادان و هم تباران ما ، در پیش نخواهد داشت. 

به امید یکپارچگی اقوام و سرزمین های ایرانی

بامداد بیستم امرداد 1387 خورشیدی

پاینده ایران       مهرداد

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

فرهاد طالع

همبستگي تيره‌هاي ايراني در درازاي هزاره‌ها، همواره مهم‌ترين ضامن حفظ امنيت ملي در اين سرزمين بوده است. در درازاي تاريخ، تيره‌هاي ايراني با حفظ گويش و باورهاي گوناگون، احساس اشتراك در سرنوشت با ديگر تيره‌ها را، از دست ندادند. حتا در مواردي كه در برخي از مناطق ايران، زبان بيگانه جانشين گويش پيشين گرديد، هيچ‌گاه سرنوشت خود را جدا از بقيه ندانستند. هر گروه، هر تيره و هر قوم، خود را بخشي از ملت ايران دانستند، يعني پديده‌اي بزرگ‌تر از جمع اعضاي آن. بدين سان هر تيره، سرنوشت خود را در سرنوشت ايران و نه جدا از آن مي‌دانست و مي‌داند.

همبستگي ملي ايران، ضامن بقاي تيره‌هاي گوناگون ايراني، به عنوان يك ملت و پاسداري از واحد سياسي‌اي بود كه در درازاي تاريخ، پهنه‌ي جغرافياي آن، دستخوش تغيير گرديده است. شكل‌گيري «ملت»‌ در ايران، چند هزاره پيش‌تر از زمان پيداش ملت در غرب صورت گرفت. برخلاف اصرار غربيان به منسوب كردن اين ملت به تيره‌اي ويژه، مانند «پرسيا»، لازم است توجه شود كه اين ملت، هميشه خود را با نام ايراني مشخص كرده است.

در سال‌هاي اخير، به خاطر قطبي شدن شديد جامعه در تمام ابعاد آن، ايران به سوي راديكاليسم رانده شده است. در حالي كه اقتصاد كشور، قدرت رقابتي خود را از دست داده است، فساد و شكاف طبقاتي، با شتاب و نسبت بيش‌تر افزايش يافته. پايه‌هاي همبستگي ملي سست گرديده است. احساس اشتراك در سرنوشت، به دليل عدم احساس امنيت فردي و حقوقي، اجتماعي، نبود آزادي، تنرل سطح زندگي اقتصادي، سستي گرفته كه از نشانه‌هاي آن، مهاجرت دستكم 3 ميليون ايراني است. از اين رو، امروز همبستگي ملي و در نتيجه امنيت ملي ايران، با چالش‌هاي سهمگين و فزاينده روبرو است.

با اين چالش، تنها در قالب مردم سالاري آزادانديش مي‌توان مقابله كرد. يعني تاسيس نظام سياسي، حقوقي و اقتصادي كه حقوق فردي، گروهي و اقليت‌ها (در وجه‌هاي متفاوت آن) را تضمين كرده و همزمان نظام حكمراني را به بازتاب اراده‌ي ملت، تبديل كند. تنها با ريشه‌گيري ارزش‌هاي مردم سالاري آزادانديش در كشور است كه از خط‌كشي‌ها و جدايي‌ها به‌وجود آمد. كاسته شده و در نتيجه هم‌نوايي و نزديكي بيش‌تر مي‌شود. راهكار حل مسالمت‌آميز مسايل كه در كانون نظام دموكراتيك وجود دارد، به تدريج مصالحه را جانشين برخورد خواهد كرد. با شكل‌گيري جامعه‌ي مدني و پويا، راه هرگونه تجاوز صاحبان قدرت به حقوق افراد و گروه‌ها، سد خواهد شد. برپايي دولتي كه بر مبناي اصول مردم سالاري برگزيده شود، به معناي سروري و پيروزي اراده ملي، است كه برقراري حاكميت قانون و ساز و كار حساب‌رسي را همراه خواهد داشت. پس تنها در صورت تحقق اين امر، مي‌توان انتظار داشت كه بازده اقتصادي در كشور افزايش يابد. مي‌توان انتظار داشت كه در چنين شرايطي، دادگستري بي‌طرف و مسئول در برابر قانون، ريشه بدواند. تمامي اين عوامل، احساس سرنوشت مشترك و در نتيجه امنيت ملي ايران را پايدارتر خواهد كرد.

مساله‌ي ايران در درجه‌ي نخست مردم سالاري است. بدون روشن بودن دقيق مرزهايي كه قرار است مردم‌سالاري در آن شكل گيرد، برقراري و استحكام چنين نظمي با مانع مواجه خواهد شد. از هر عاملي كه كاركرد آن» به زيان استواري مردم‌سالاري تمام شود، بايد به شدت پرهيز كرد. پهنه‌ي جغرافيايي واحد سياسي براي برقراري مردم‌سالاري بايد مشخص و معلوم باشد.

پس، شرط استقرار مردم‌سالاري در يك واحد سياسي، در برگيري تمامي آن واحد و همكاري بخش‌هاي مختلف آن است و نه ايجاد تنش ميان بخش‌هاي مختلف آن. بدين‌سبب، در بسياري از كشورهاي جهان، مانند روسيه و يا گرجستان، بدون در نظر گرفتن عوامل گوناگون ديگر، تا موضوع بخش‌هاي جدايي‌طلب حل نشود، امكان پاگيري مردم‌سالاري پايدار، دور از دسترس خواهد بود. از سوي ديگر، طرح مسايل غير واقعي و ضروري كه سبب انحراف و يا كاهش نياز عمومي به برقراري نظم مردم‌سالاري آزادانديش شود، نتيجه‌اي به جز طولاني كردن بدون دليل بحران همبستگي نخواهد داشت.

تيره‌هاي ايران

آيا تيره‌هاي گوناگون ايراني با مساله‌اي جز از آن‌چه كه تمامي ملت ايران با آن دست به گريبان است، يعني نبود حاكميت‌ها روبرو است؟ آيا خواستي واقعي و خودجوش براي سرنوشتي جدا از پيكره‌ي ملي ايران وجود دارد؟ آيا مسايلي از اين دست كه طرح مي‌گردد، خواست واقعي تيره‌هاي ايراني است و يا تنها بازتابي است از برداشت‌هايي كه با واقعيات تاريخي ايران هم‌خواني ندارند؟ در اين باره تنها مي‌توان به دو واقعه، در بحراني‌ترين دوران سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران، پس از جنگ جهاني دوم اشاره كرد و بر مبناي تجربه‌هاي تاريخي به نتيجه‌گيري رسيد.

نخست، هرچند گفته‌اي است تكراري، اما بايد اين حقيقت را در نظر گرفت كه قدرت‌هاي استعماري به ويژه بريتانيا و شوروي، براي كاستن از همبستگي ملي، هميشه بر تفرقه‌افكني و جدايي اقوام در ايران كوشيده‌اند. آنان هميشه از ستمي كه بر اقوام ايراني رفته است، سخن گفته‌اند، اما هرگز از راه‌حل آن كه برقراري مردم‌سالاري است سخني نگفته‌اند. با وجودي كه نظام حكومتي انگلستان، دموكراسي ليبرالي و شوروي در پي برپايي ديكتاتوري پرولتاريا، و در نتيجه، در دو قطب مخالف هم بودند، اما همواره ما شاهد هم‌نوايي و همكاري آنان بر ضد منافع و همبستگي ملي ايران به بهانه حمايت از «مليت‌هاي ايراني»، بوده‌ايم.

وقايع آذربايجان را در سال‌هاي 24 و 25 كه با مداخله‌ي مستقيم ارتش سرخ به وجود آمد، در نظر آوريم. حكومت خودمختار مورد نظر شوروي در آذربايجان و كردستان، چيزي بيش از يك تشكيلات دست‌نشانده نبود كه به بهانه‌ي اعاده‌ي حقوق از دست رفته ملت‌هاي جداگانه، با زباني متمايز؟! انجام گرفت. در اين توطئه، انگلستان همراه با شوروي (و البته همراه با همكاري سرسپردگان وابستگان داخلي هر دو كشور)، با تمام توان وارد شدند. اين همگامي به قدري شديد بودكه سفير وقت آمريكا در ايران چندين بار اين مطالب را به واشنگتن ابراز مي‌دارد. به يك سند توجه كنيم: در تاريخ 10 ژانويه 1946 (20 دي 1324) در بحبوحه‌ي وقايع آذربايجان، سفير آمريكا در تهران، درباره‌ي فعاليت‌هاي دو متحد كشور خود در جنگ جهاني، به اين جمع‌بندي مي‌رسد: «دولت انگلستان، امكان برقراري توازن در برابر آذربايجان خودمختار تحت سلطه روسيه را به وسيله خوزستان خودمختارِ تحت سلطه انگلستان تصور مي‌كند»1 بايد توجه كرد كه هيچ‌كدام از دو قدرت استعمارگر، احترام به حقوق بشر، دموكراسي و حاكميت قانون را تجويز نمي‌كنند. هر دو خودمختاري و ضربه زدن به همبستگي ملي را راه نجات «ملت‌هاي تحت ستم»‌ مي‌دانند. در اين باره ابراهيم حكيمي، نخست‌وزير به تقي‌زاده، سفير ايران درا نگليس و نماينده ايران در سازمان ملل در تلگراف رمزي به تاريخ 10/11/24 مي‌نويسد: «... سفير انگليس موافقت نمي‌كند و مي‌خواهند دولت به زبان‌هاي تركي، كردي و عربي كه نام آن‌ها را اقليت گذارده‌اند رسميت دهد...»2

بدون وارد شدن به دلايل شكست چنين توطئه‌ي نيرومندي كه با هم‌نوايي دو قدرت فاتح جنگ جهاني و عمال داخلي آنان بر ضد همبستگي ملي و تماميت اراضي ايران شكل گرفته بود، واكنش «ملت‌هاي تحت ستم» برخلاف انتظار آنان بود. با خروج نيروي نظامي شوروي، حيات حكومت خودمختار كه از كم‌ترين حمايت مردمي هم برخوردار نبود، به سرعت در هم پيچيده شد و فرو پاشيد. وقايع آذربايجان ثابت كرد كه همبستگي ملي، ضمن دارا بودن ريشه‌اي بسيار كهن، از توان بيشتري نسبت به اختلاف در زبان محاوره‌اي برخوردار است.

هم‌چنين، در حمله صدام به ايران كه در يكي از بحراني‌ترين دوران تاريخ معاصر ايران اتفاق افتاد، بار ديگر ثابت شد كه اختلاف در زبان ميان تيره‌هاي ايراني، دليلي بر جدايي‌خواهي نيست. با اين‌كه نيروهاي نظامي عراق توانست به سرعت خود را به دروازه‌هاي اهواز برساند، كم‌‌ترين همبستگي از جانب ايرانيان عرب زبان با نيروهاي متجاوز مشاهده نشد. اين مردم شهرها و روستاهاي خوزستان بودند كه بيش از رسيدن نيروهاي نظامي ايران، در مقابل اين تجاوز به طور خودجوش دست به مقاومت زدند. پاره‌اي از اين نيروها، عرب زبان بودند. لازم است توجه شود كه ايرانيان عرب زبان و ديگر تيره‌هاي ايراني، در اين واقعه يك بار ديگر همبستگي ملي خود را به نمايش گذاردند اما در باره‌ي برخي گروه‌هاي سياسي تشنه‌ي قدرت، قضيه عكس بود.

فدراليسم و مردم‌سالاري

چگونه مي‌توان اين همبستگي را استحكام بخشيد؟ پاسخ به اين پرسش عبارت است از برقراري نظام مردم‌سالاري آزادانديش كه حقوق فردي و گروهي را حفظ كرده و با خود دادگستري مستقل را به ارمغان آورد. اما بايد در نظر داشت كه ارزش‌هاي آزادانديشي. حافظ حقوق فردي است نه آن‌كه حقوق بيش‌تري را براي برخي ضمانت كند. هر نوع خط‌كشي و جدايي به همراه خود خواست‌هايي جدا و بيش از بقيه، طلب مي‌كند. تقسيمات كشوري به صورت فدراليسم و در صورت حادتر آن، با مناطقي خودمختار، خواستار قدرتي بيش از ديگر نقاط كشور خواهند شد.

به تجربه‌ي فدراليسم در آمريكا كه جامعه‌اي است ليبرال با دموكراسي جا افتاده، نگاه مي‌كنيم. در آمريكا با اتحاد كلني‌ها، در محدوده‌ي خاصي، ايالت‌ها به وجود آمدند و از اتحاد ايالات، كشور به وجود آمد. بر اين مبنا، ايالات بدون توجه به جمعيت و يا توان توليدي، به صرف اين‌كه يك واحد حقوقي مجزا بودند، بسياري از امتيازات خود را حفظ كردند. هر ايالت داراي دو نماينده در مجلس سناست و دوره‌ي نمايندگي شش سال است. شهر واشنگتن به عنوان پايتخت، بي‌طرف بوده و نماينده‌اي ندارد. بدين‌سان كاليفرنيا با جمعيت 33871648 نفر داراي دو نماينده (و يا هر 17 ميليون نفر يك نماينده) و ايالت وايومينگ با 493782 (و يا هر 247 هزار نفر يك نماينده)، نيز دو نماينده دارند.3 به عبارت ديگر هر فرد در ايالت وايمينگ 69 برابر يك آمريكايي كه در ايالت كاليفرنيا زندگي مي‌كند، قدرت تاثيرگذاري بر انتخابات را دارد. قدرت تاثيرگذاري يك فرد در ايالت وايومينگ، بر انتخابات مجلس سنا چندين و چند برابر تاثيرگذاري فردي است كه در شهر واشنگتن زندگي مي‌كند. اگر از جنبه‌ي اقتصادي نگاه كنيم به همين نتيجه، مي‌رسيم. كاليفرنيا ششمين قدرت اقتصادي جهان و با يك تريليارد و سيصد و سي ميليارد دلار توليد ناويژه‌ي داخلي، همان‌‌قدر در مجلس سنا حضور دارد كه ايالت ورمونت با 18 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي. شهر واشنگتن با 60 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي، هيچ‌گونه حضوري در مجلس سنا ندارد.4

در انتخابات رياست جمهوري در سال 2000، نامزد انتخاباتي كه بالاترين راي را در سطح كشور به دست آورد، به مقام رياست‌جمهوري دست نيافت. كسي كه بالاترين امتياز انتخاباتي ايالات را به دست آورد به اين مقام انتخاب شد. روشن است كه فدراليسم در آمريكا، به حريم دموكراسي كه تضمين كننده برابري در حق انتخاب كردن و شدن دارد، تجاوز كرده است. بايد توجه كرد كه مرزبندي ايالات مختلف آمريكا بر مبناي قومي و زباني نبود. اما با اين همه امتيازات زيادي را براي خود حفظ كرده است. مي‌توان تصور كرد كه اگر عامل قومي و زباني هم در آن مداخله داشت، تضمين حقوق بيش‌تر، تا كجا مي‌توانست پيش رود. به نمونه‌هاي كبك در كانادا و باسك در اسپانيا توجه شود كه به نظر مي‌رسد حتا خودمختاري هم ديگر، كافي نيست.

پايه خودمختاري و يا فدراليسم، عبارت از مجزا بودن و امتيازات ويژه داشتن است. از اين رو، هميشه اين مساله با يك دسته مسايل اقتصادي، همراه است كه در نهايت، حق ويژه نسبت به درآمد كشور و سهم بيش‌تر در هزينه كردن آن است. امروزه اين امر به شدت خود را در عراق نشان مي‌دهد، بدون اين‌كه بخواهيم همبستگي ملي در عراق را با ايران بسنجيم. قسمت‌هاي كردنشين خواستار تمامي درآمد و يا حداقل بخش عمده‌ي درآمد نفت هستند. هم‌چنين، خواستار درآمدهاي گمركي منطقه خود كه هم‌جوار كشورهاي ديگر است، مي‌باشند. اين تقسيم درآمد بدون در نظر گرفتن اولويت‌هاي كشور است. يا اين حقيقت كه بسياري از نقاط داراي منبع درآمد خاص نبوده و براي ايجاد اشتغال در آن مناطق، نياز به سرمايه‌گذاري بيش از معمول دارد كه تنها دولت مركزي خواهان انجام آن است. نمونه بارز در ايران بلوچستان است كه منابع طبيعي‌ هم‌ترازي مانند نفت نداشته و سرمايه‌گذاران خصوصي، شايد رغبت كمي براي سرمايه‌گذاري دارند. از سوي ديگر، خوزستان مي‌تواند در مورد تنها منبع ارزي كشور ادعاي بسيار بالايي داشته باشد. اين حركت درست برعكس خواست ملت ايران كه كاستن از كانون‌هاي تنش باشد، حركت مي‌كند زيرا به دنبال خود اختلاف درآمد بالاتري در نقاط مختلف كشور، به همراه خواهد آورد. مسايل ديگر اقتصادي مانند نظام مالياتي و طريق تقسيم آن، برخورد و تعارض آن با دولت مركزي از ديگر موارد است.

مسايل حقوقي كه هرگونه خط‌كشي و در نهايت امتياز بر مبناي قومي و زباني ايجاد مي‌كنند و جدايي دستگاه‌هاي حافظ نظم عمومي و اجراي قانون و تقسيم آن به وظايف در حد دولت فدرال و مركزي، كانون مساله آفرين دايمي خواهد بود. قدرت دولت مركزي به طور دايم به چالش طلبيده خواهد شد. دوباره‌كاري، تعارض و برخورد، اجتناب‌ناپذير خواهند بود. موارد اختلاف بين قوانين محلي و مركزي چگونه حل خواهد شد؟ آيا قوانين مركزي بر قوانين فدرال برتري خواهند داشت يا خير؟ اگر پاسخ مثبت باشد كه باز هم «ستم بر ملت‌ها»؟! پابرجاست. اگر قوانين  محلي دست ‌بالا را داشته باشد كه در آن هنگام، ايالات مختلف داراي قوانين متفاوت خواهند بود. اين امر هم‌اكنون در آمريكا هر روزه مشاهده مي‌شود. به عنوان نمونه قوانين ازدواج، طلاق، سرپرستي كودكان، تقسيم دارايي خانواده در هنگام طلاق و بسياري از موارد ديگر در ايالات مختلف متفاوت است كه خود مسايل بسياري ايجاد كرده است. حقوق «اقليت‌ها» در اين واحدهاي خودمختار و «تحت ستم» قرار گرفتن آنان، مساله‌اي خواهد بود كه دور از تصور نيست.

تقسيمات كشوري

مردم‌سالاري آزادانديش پايدار بايد از پايين، يعني از محل زندگي ريشه دوانده تا به سطوح بالاتر برسد. تقسيمات كشوري در اجراي گسترش دموكراتيك امور و تمركززدايي، بايد در سطح زيست‌گاه باشد. اداره هر زيستگاه در محل و ضامن آن شوراي محلي خواهد بود. بدين‌ترتيب، دو پايه اصلي مردم‌سالاري كه مشاركت و آزادسازي باشد، خواهد توانست در درازاي زمان ريشه دوانده و به سوي سطوح بالاتر حركت كند. نبايد تنها وجه آزادسازي را در نظر گرفت و مشاركت كه مفهوم آن از سطح محلي آغاز مي‌گردد، به دست فراموشي سپرده شود. بدون مشاركت همه جانبه ملت، مردم‌سالاري لنگ خواهد زد. پس، تقسيمات كشوري برپايه‌ي جلب مشاركت عمومي و تمركززدايي بايد انجام گيرد و در نهايت با هدف افزايش همبستگي ملي كه بتواند جامعه را آماده پاسخ‌گويي به توان بالقوه ايران، نمايد انجام گيرد. جهان پيش‌رفته، در حال ادغام بيش‌تر در يك‌ديگر و ايجاد همبستگي بيش‌تر، ميان جوامع خود هستند. روند اين جهان در جهت برداشتن خط‌كشي‌هاست.

به نمونه‌ي اروپا توجه كنيم. كشورهاي اين قاره تا پايان جنگ دوم جهاني، سده‌ها در نبردهاي خونين و خانمان برانداز درگير بودند. با برقراري مردم‌سالاري آزادانديش و پاگيري اقتصاد بر مبناي بازار در اروپاي غربي، اين كشورها توانستند در آغاز بازار مشتركي براي كالاهاي خود به بوجود آورند كه در حال حاضر تبديل به اتحاديه اروپا شده است.

كشورهاي اروپاي شرقي كه تنها تا پانزده سال پيش در مقابل نيروهاي غربي صف كشيده بودند، برخي از آنان اكنون وارد اين اتحاديه شده‌اند. مردم‌سالاري توانسته است همبستگي لازم براي برداشتن گمركات، آزادي بازرگاني و سرمايه‌گذاري، آزادي حركت نيروي كار و در بخش عمده‌اي از آن برقراري نظام يكسان پولي را فراهم كند. مردم‌سالاري، نيروي محرك براي برداشتن امتيازات، مرزها و كاستن دايم از خط‌كشي را فراهم كرده است. در ميان اين كشورها، با وجود تمام خصومت‌هاي تاريخي و قتل‌عام‌هاي صورت گرفته در گذشته نه چندان دور، اينك در سايه مردم‌سالاري،‌ همبستگي رو به استحكام است.

ما در ايران اين همبستگي را از گذشته‌هاي بسيار دور داشته و داريم كه با ملات تاريخي هزاران ساله، پرتوان و استوار شده است. وظيفه‌ي ما، كوشش در نگاهداري اين موهبت است كه به آساني به دست نيامده است. در پرورش آن بايد بكوشيم. خواست تاريخي ملت ايران يعني دست‌رسي هم‌زمان به استقلال و آزادي در سايه استحكام همبستگي ملي است كه به نوبه خود در گرو، ريشه‌گيري مردم سالاري است.

ايران وظيفه دارد كه نه تنها مردم‌سالاري را در چهارچوب مرزهاي سياسي خود برقرار كند، بلكه در راستاي افزايش امنيت ملي، با تمام توان در برقراري مردم‌سالاري در كنار مرزهاي خود كوشش كند. چنين امري در حال حاضر بسيار دور از دسترس است. از اين گفته، كوچك‌ترين نظري درباره تغيير مرزها و يا ادعاي سرزميني نبايد برداشت شود. اما بر مبناي منافع دراز مدت ملي و دفاع از حقوق تيره‌هاي ايراني كه در خارج از مرزهاي سياسي كشور زندگي مي‌كنند (به طور مشخص بايد از آذري‌ها و كردها نام برد) بايد به كوشش پيگير خود ادامه دهد. ايران و تمامي منطقه به برقراري مردم‌سالاري و حكومت قانون، بيش از هر چيز ديگر نياز دارند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ اسناد وزارت خارجه آمريكا،

791.91/1.1046 Telegram, The Ambassador in Iran (Murray) to Secretary of State, Tehran, January 10, 1946

2ـ نمره 4910 كه طي شماره 225 در تاريخ 10/11/1384 در وزارت خارجه به ثبت رسيده است.

3- آمار سرشماري رسمي آمريكا، بر مبناي موقعيت آوريل سال 2000

US Bureau of Economic Analysis

 

برگرفته از :مركز پژوهش هاي كاربردي

 

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

نقشهء جدید ایران بدون دریای مازندران و خلیج پارس...!

هشداری به میهن پرستان

پاینده ایران

یاران گرامی و میهن پرست همانگونه که می دانید این روزها روزهایی تلخ و دشوار برای ایران و ایرانی است.دست های دشمنان در چیدن دسیسه های ضد ایرانی سخت بکار است.از همه مهمتر و آشکارتر توطئه های شیخک نشین امارات و دیگر هم پیمانان عرب آن در نامیدن خلیج پارس با نام غیر واقعی خلیج عرب و همچنین ادعاهای واهی نسبت به سه جزیره همیشه ایرانی  است.این موضوع که اقدام علیه امنیت ایران و تمامیت ارضی مام میهن است با پاسخ محکم و بجای جامعه ایرانی روبرو گشته است و این پاسخ ها و مقاومت هاهمچنان ادامه دارد که نمونه آن گردهمایی هایی در برابر سفارت امارات در تهران و نیز تومار اینترنتی( که تا امروز بیش از 760 هزار امضا بر آن نقش بسته) در دفاع از نام خلیج پارس و زدودن نام خلیج عربی از روی برنامه گوگل-زمین کمپانی بزرگ گوگل می باشد. اما با دوستان سخنی از روی دوستی وبرای آگاهی آنان دارم:

             نقشه جدید ایران....!!!!!!!!

چندی است که در برخی از تارنماها، برنامه های ماهواره ای و همچنین نشریات اینترنتی اپوزیسیون خارج نشین دیده می شود که نقشه ایران را بدون خلیج پارس و دریای مازندران نشان می دهند که همه ایران دوستان را نسبت به این موضوع مهم توجه می دهم که اینگونه برخورد با نقشه ایران در آینده خطرات مهمی را متوجه ما میکند.همانگونه که هر اثرِ اینگونه ای می تواند در آینده دستاویز حمله ای دیگر علیه تمامیت ارضی ایران قرار گیرد، باید گفت که رسم نقشه ایران بدون خلیج پارس و همچنین دریای مازندران در رسانه های پر مخاطب ماهواره ای یا از سوی هواداران مهمترین آلترناتیو مخالف حکومت ایران را چگونه می توان تفسیر کرد؟ این گونه اقدامات چه تفاوتی با شرکت رییس جمهور نادان ایران در کنفرانس کشورهای اتحادیه عرب و نشستن زیر تابلوی "کنفرانس همکاری کشورهای خلیج عربی!( المجلس للتعاون الدول الخلیج العربیة) دارد.ما در پی گردآوری یک میلیون امضا برای برداشته شدن نام خلیج عربی در گوگل-زمین (google earth)هستیم ولی امروز مبازران راه آزادی ایران دو دریای ایرانی را از نقشه ها زدودند!!!این کار یا از روی غرض وزری و آگاهانه و یا از روی ناآگاهی و بدون غرض است که در هر دو صورت تبعات منفی در پی خواهد داش و مخالف با منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران می باشد .همانگونه که این دو دریا جزیی از سرزمین ما هستند، ترسیم نکردن آنان در نقشه کاری خطا و نادرست است و اصولا این نقشه، نقشه ایران نیست. ما با دستان خود سرزمین خود را کوچک تر می کنیم و فریاد خود را بر سر کشورهای بیگانه  می زنیم؟ اندیشه پان ایرانیسم سالهاست که در پی بازپس گیری سرزمین های ایرانیست که استعمارگران بیگانه بیش از دو قرن است که آنها را به اسارت برده اند و تلاش دارند آهسته آهسته بخش های دیگری از سرزمین ما را به یغما برند و ما یکباره خلیج پارس را با همه جزایر و 50 درسد دریای مازندران را به یکجا بخشیدیم و ناآگاهانه به یاری آنان رفتیه ایم...؟؟!!همانگونه که نمی توان نقشه کنونی ایران را بدون آذربایجان یا خوزستان یا کردستان ویا سیستان و بلوچستان و مهمتر از آن نقشه ایران بزرگ را بدون چچن و قفقاز و بحرین و آریانا(افغانستان) و دیگر سرزمین های ایرانی اسیرشده نقاشی کرد، بدون دریای مازندارن و خلیج فارس هم نمی توان ترسیم کردچرا که این دو دریا نیز بخشی از ایرانزمین هستند.اگر امروز بر سر این اشتباهات در ظاهر کوچک ولی بسیار بزرگ حساس نباشیم و واکنش نشان ندهیم فردا دامنه  این بی مسئولیتی بسیار گسترده ترخواهد شد.ما گاه نادانسته عملی خطا و در خلاف منافع و مصالح ملت ایران را انجام می دهیم اما بجاست که هر آینه که آگاه گشتیم دگر باره آنرا تکرار نکنیم و در جبران آن بکوشیم.

در پایان از همه آنانی که قلبشان برای ایران می تپد خواهش می کنم به هیچ روی نقشه ایران بدون این دو دریا در تارنماها و نوشته های خود و هر جایی دیگر بکار نبرده و به آنانی که این نقشه ی مجعول را بکار میبرند نیز هشداری و بیداری دهند.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکیمت ملی

پاینده ایران 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

هرجا کرد است آنجا ایران است (  بارزانی )

ملا مصطفا بارزانیرهبر حزب پان ایرانیست! جناب آقای محسن پزشکپور رهبر گرامی پارت قهرمان پان ایرانیست چه بجاست در آستانه پنجمین کنگره حزب پر افتخاری که نشان داد جدائی های ظاهری میان تیره های یک نژاد نمی تواند پیوندهای ناگسستنی تاریخی نژاد و فرهنگی آنان را از میان بردارد پاکیزه ترین درودهای خودم و خالصانه ترین سلام پارت دموکرات کردستان حزب برادر و همه رزمندگان آزادی بخش کردستان این سوی به ویژه پیش مرگان وظیفه و قهرمان رستاخیز را به پیشگاه کنگره ی سرافراز حزب برادر و همه رزمندگان و مردان آزاده ای که در سنگر حزب شکست ناپذیر پان ایرانیست گرد آمده اند گسیل دارم. شما و حزب پر افتخار و روزنامه زرین برگ خاک و خون نه تنها در سخت ترین شرایط از رستاخیز آزادی طلب موثرترین و شدید ترین پشتیبانی را نموده اید بلکه در هر فرصت افتخارات تاریخی هم نژادان ما را چون همسایه ای بزرگ بازگو نمودید. شما به همگان آموخته اید که تیره ی کرد بنیان گذار شاهنشاهی سربلند ماد است و در کنار سواران دلاور شاهنشاهی با خود آتش فرهنگ درخشان آرین نژادان را در دل تاریک دنیای آن زمان روشن نگهداشت. به راستی در آن زمان که همه ی تیره های نژاد ما در پهنه نیاخاک خود یگانگی داشتند. جهان پیرامون ما به ویژه آریایی زبان ها در آرامش و صفای زندگی در کار ساختن و آفرینش بودند. مردان آزاده و بلند بالای نژاد ما هر یورشی که از باختر آهنگ ویرانی آسیای پرشکوه را داشت با شکست دمسازشان می کردند. نبردهای هفتصد ساله ایران و روم نشان از این قهرمانی هاست که نگذاشت آئین بردگی پرور روم از پنجه پولادین سرزمین آرین های آسیای به سوی خاورمیانه راه بگشاید. پس به جاست که ما و شما همه به خود ببالیم و چون گذشته با نبردهای هماهنگ راه را دنبال کنیم. در خاتمه دست شما و همه رزمندگان سنگر گرفته در حزب پان ایرانیست را صمیمانه می فشارم. در آینده نیز به کمک های معنوی و گرمی بخش شما امیدورام و سربلند می باشم و درودهای آرین ها را از این سوی مرز و مکتب سیاسی کمیته ی مرکزی پارت دموکرات کردستان عراق به سوی کنگره پنجم حزب برادر پان ایرانیست می فرستم.

رهبر رستاخیز و رئیس پارت دموکرات کردستان عراق - ملا مصطفی بارزانی 

سلام کرمانشاه

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نقش برجسته‎ي  پان ایرانیست ها در ملی شدن صنعت نفت

دكتر هوشنگ طالع
حزب توده ، بر پايه‌ي الگوي آزمايش شده ي حزب كمونيست شوروي، از سوي روس‌ها ساخته و پرداخته شد. (۱)
حزب توده را ، كاركنان حزب بلشويك و دستگاه امنيت روس در تهران در شهريور ماه 1320 ، از كمونيست‌هاي سازمان پنجاه و سه تن و پاره‌اي كمونيست‌هاي قديمي كه از زندان آزاد شده يا آزاد بودند ، بنيان نهادند و همواره زير نظر رهبري آن‌ها بود و ...
روس‌ها ، اين حزب را ، بر پايه‌ي نمونه‌ي حزب كمونيست اتحاد شوروي ، سازمان دادند . جهان‌بيني ماركسيسم را با پس‌وندهاي لنينيسم و استالينيسم ، براي آن وارد كردند و مانيفيست كمونيست را به دستش دادند .
چنان كه گفته شد ، سازمان‌دهي حزب توده ، به گونه‌ي دقيق از سازمان‌دهي حزب كمونيست شوروي پيروي مي‌كرد . روس‌ها ، با بهره‌گيري از مدرسه‌هاي حزبي در روسيه ، نيروهاي لازم را براي گرداندن سازمان حزب توده، تربيت كردند و در كنار اين كارها ، براي ايجاد رعب و وحشت براي پيش‌برد مقاصد حزب توده و نيز جلوگيري از رشد و گسترش گروه‌ها، سازمان‌ها و حزب‌هاي دگرانديش ، دست به تربيت و سازمان‌دهي نيروهاي رزمنده‌ي خياباني، زدند .
اين نيرو ، مجموعه‌اي بود از ايراني‌هايي كه زير نظر كارشناسان شوروي در درون كشور تعليم ديده بودند و نيز برخي كساني كه از قفقاز به عنوان مهاجر به ايران بازگشت داده شده بودند و نيز گروهي از عناصر امنيتي و نظامي كه از ميان تاجيك‌ها و اراني‌ها و ... برگزيده شده بودند و در خدمت حزب توده قرار داده شده بودند(۲)


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

بدلیل فیلتر شدن این تارنما در برخی شهرها همزمان تارنمای جدیدمان هم بروز می گردد. کلیک کنید

 

شبی که آینه بی جرم سنگباران شد

 

 دکتر محمد رضا عاملی تهرانی پس از اعدام

دانلود سخنان دکتر نوریزاده در باره دلیل اعدام دکتر عاملی تهرانی(تصویری)

  کیفیت بالا 8.2 مگابایت

کیفیت پایین - 3.۲مگابایت 

دكتر عاملي تهراني که بود؟

 

1.دكتر محمدرضا عاملي تهراني در 10 دي ماه 1306 خورشيدي در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان امير معزي و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون و ايرانشهر به پايان رسانيد و در دانشكده پزشكي به تحصيل پرداخت و به اخذ درجه دكترا در زمينه بيهوشي نائل گرديد.

2.  در سال 1344 به عضويت هئيت علمي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران برگزيده شد و در دانشكده پزشكي تدريس مي‌كرد. دكتر عاملي تهراني در دوره بيست و دوم از مهاباد و در دوره بيست و چهارم از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد.

3.  دكتر عاملي تهراني كه قائم مقام دبير كل حزب پان ايرانيست بود هنگام طرح ِ لايحه (1) بحرين در مجلس شوراي ملت دولت را استيضاح كرد و به همين جهت در دوره بيست و سوم هيچ يك از پان ايرانيستها به مجلس راه نيافتند. فقط دكتر فضل‌الله صدر كه در همين جريان از حزب پان ايرانيست جدا شد و حزب ايرانيان را تشكيل داد انتخاب گرديد.

4.  دكتر عاملي تهراني هنگام دبير كلي دكتر باهري در حزب رستاخيز ايران به قائم مقامي دبير كل انتخاب شد و در دولت شريف امامي به وزارت اطلاعات و در دولت ارتشبد ازهاري به وزارت آموزش و پرورش منصوب گرديد.

5.  هنگام شركت در دولت شريف امامي براي بررسي وضع آتش زدن سينما ركس آبادان به آن منطقه رفت و گزارشي تهيه كرد كه آخوندها را مسئول آن دانست ولي دولت وقت مصلحت انتشار گزارش او را نديد وي بعد از انقلاب دستگير و به خاطر همين گزارش هم به جوخه اعدام سپرده شد.

6.  دكتر عاملي تهراني هيچگونه ثروت و اندوخته‌اي نداشت و با مصادره اموال او و بستگانش اگر مختصر ثروتي هم داشت به يغما رفت. همسر شريف و فرزندان او در مضيقه كامل بودند و نمي‌دانم در چه وضعي هستند؟ (همه دارایی ایشان یک ماشین پیکان و تعدادی کتاب بود.ایشان در خانه ءکرایه ای زندگی میکرد)

دكتر محمدرضا عاملي تهراني انساني بزرگوار و پزشكي برجسته و سياست پيشه‌اي خوشنام

در دوره بيست و دوم مجلس شوراي ملي كه يك گروه پنج نفري از حزب پان ايرانيست انتخاب شده بودند دكتر محمدرضا عاملي تهراني چهره درخشاني در مجلس شوراي ملي بود كه هر بار به سخن مي‌پرداخت حس احترام همگان را جلب مي‌كرد. او را انساني شريف و فردي ممتاز و با سواد و منصف و منطقي شناختم. با اين كه نماينده مخالف دولت بود به قدري در بيانات او استدلال و منطق وجود داشت كه حتي دولتي‌ها هم او را تحسين مي‌كردند زيرا كه او ذره‌اي از جاده انصاف و حقيقت منحرف نمي‌شد. اهل هو و جنجال و تظاهر و خودخواهي و عوام فريبي نبود.

                        "دکتر مصطفا الموتی"- نیمروز- شماره 785 - خرداد 1383

(1) نکته بسیار مهم این است در مورد بحرين نه طرح و نه لايحه‌اي به مجــلس داده شد و صرفاً يك گـــزارش دولت بود كه نيازي به تصويب نــــداشته و قــانوني نيز نمي‌توانست باشد.

 

 ***

جريان محاكمه و اعدام زنده ياد دكتر محمدرضا عاملي تهراني

 

به قلم دکتر علیرضا نوریزاده

 

******   داستان پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان   *****

 

 منصور وار گر ببرندم به پاي دار....

هرگز چهره‌اش با آن روشناييهاي مهر و عاطفه، آلوده به ظلمت، التماس و التجا نشد. دكتر از آن دست انسانها بود كه مرگ را لحظه رسيدن به خلوت آزادي مي‌دانند نوعي شوق داشت براي پيوستن به آرامش فنا شدن. اگر چه عارف نبود و هفت منزل را نرفته بود اما شايد چون «عطار» يك شبه نوري در دلش تابيده بود از فره حافظ ايران و از بركت همين استحاله بود كه هفت منزل و شهر را يك شبه مي‌پيمود و منصور وار زير سردار «اناالحق» ميزد.

يادم نمي‌رود روزي را كه در مقام وزير اطلاعات كابينه شريف امامي به من و يكي از دوستانم در اطلاعات تلفن زد. دوست من نسبت به پرونده‌هايي كه با دكتر در جنبش پان ايرانيسم داشت، شيفته او بود و مي‌خواست به من بقبولاند كه اين يكي از دسته «حضرات نو نوار شده‌هاي نفتي» و از جمع عقابان و زاغان و بازان اوپك نيست!

به ديدنش رفتيم. يك بار ديگر در مجلسي كه شريف امامي با سردبيران مطبوعات داشت دقايقي او را ديده بودم. خيلي صميمانه از چند نوشته من ستايش كرده بود. و بويژه در مورد مطلبي كه پيرامون «تعديات و ظلم، دواير دانشجويي سفارتخانه‌هاي ايران در خارج نسبت به دانشجويان» نوشته بودم، اظهار داشت اين نوشته را به آقاي شريف امامي دادم و ايشان دستور دادند كه كليه پاسپورتهاي دانشجويان بدون توجه به ايدئولوژي سياسي تمديد شود.

يك بار ديگر ديده بودمش، اما اين بار در دفترش، همراه با دوست هم قلم بدون حضور ديگري نشسته بوديم. بي‌مقدمه گفتم: آقاي دكتر عاملي روزگاري شما براي ما مظهر پاكي و وطن‌پرستي بوديد و حضور شما در حزب رستاخيز براي ما قابل قبول نبود. حداقل خودتان مي‌دانستيد طرح ساختن حزب واحد پيشنهاد توده‌ايهاي سابق و لاحق است. چرا قبول كرديد؟ با همان لبخند جاودانه كه هرگز از لبانش ترك نميشد، گفت: بله حزب يك اشتباه بزرگ بود ولي من هميشه گمان مي‌كردم كه مي‌توان از درون آن يك جمع انديشمند معتقد به عدالت اجتماعي بيرون آورد و با بهره‌گيري از امكانات حزب، زمينه را براي تربيت سياسي مردم فراهم كرد. اما متاسفانه بعد از چندي حزب به تشكيلات «بوروكراتيك فاميلي» تبديل شد.

دكتر عاملي خيلي حرف زد. برايمان گفت كه وقتي وزير شده بود بي‌خبر از اين گزينش در روستايي شمالي گرم مطالعه بوده و چون «پادشاه وطنم دستور داد: حالا كه كشور به شما نياز دارد بايد در اين سنگر انجام وظيفه كنيد...» پذيرفتم. از آن روز با صراحت اعلام كرد:

از اين پس مطبوعات و وزارت اطلاعات دو دوست و همدل خواهند بود. سانسور لغو شده، و ما فقط پشتيبان شما خواهيم بود.

وقتي مي‌خواستيم از او جدا شويم، دكتر پرونده‌اي را از كشو ميزش بيرون آورد و گفت: مي‌خواهم موضوع بسيار مهمي را با شما در ميان بگذارم. شگفت زده نگاهش كرديم با ما؟

بله. دو روز قبل همه شما خبر دستگيري شخصي به نام «عاشور» را در عراق و تحويل شدن او به دولت ايران را منتشر كرديد. و البته اشاره كوتاهي هم داشتيد كه اين شخص عامل به آتش كشيدن سينما ركس آبادان است. اين پرونده شرح بازجويي اوست و همه مدارك و مستندات مربوط به اين جنايت و مسببين و مجريان آن در اينجا گردآوري شده است.

دوست من از جايش برخاست و به طرف ميز دكتر رفت تا نگاهي به پرونده بياندازد. دكتر عاملي خود پرونده را باز كرد و گفت: بله من با بحث و جدل زياد با آقاي نخست وزير و تيمسار مقدم جلوي انتشار اعترافات عاشور را گرفته‌ام.

پرسيدم: چرا؟

دكتر پاسخ داد: چون او از نخستين لحظات بازجويي با دقيق‌ترين جزييات گفته است كه طرح آتش زدن سينماها در منزل امام خميني در نجف تدارك شده و او و سه تن ديگر كه دستگير شده‌اند به پنج هزار دينار عراقي و يازده هزار دلار جهت انجام ماموريت تخريبي خود به ايران آمده‌اند. مواد منفجره و آتش‌زاي مورد نياز آنها را شخصي به نام فواد كريمي در آبادان در اختيارشان گذاشته.

باور كردني نبود ولي مداركي كه دكتر در اختيار داشت جاي انكار باقي نمي‌گذاشت كه با حضور احمد خميني، شيخ هادي غفاري و هادي مدرسي فاجعه سينما ركس برنامه‌ريزي شده و بعد از اجراي برنامه نيز بر طبق اوراقي كه از همدستان فواد كريمي و عاشور به دست آمده بود، با نقشه‌اي دقيق، دولت به دست داشتن در اين كار متهم مي‌شد.

جالب اينكه در يكي از دهها اعلاميه‌هاي كه از خانه فواد كريمي به دست آمده بود و يك هفته پيش از به آتش كشيده شدن سينما در چاپخانه (حصيري) خرمشهر به چاپ رسيده بود جملاتي چنين به چشم مي‌خورد (سلام بر ملت قهرمان و مسلمان ايران، جلادان شاه بار ديگر جنايت تازه مرتكب شدند و هنگامي كه به همت جمعي از دانشجويان، مردم مبارز آبادان مشغول تماشاي فيلمي از جنايات شاه بودند سينما را به آتش كشيده و به دستور رييس شهرباني جلاد آبادان درهاي سينما را به روي مردم روزه‌را بستند.)

دكتر عاملي سپس اعترافات رييس چاپخانه را كه در مقابل هفتاد هزار تومان اعلاميه‌ها را يك هفته قبل از فاجعه سينما به چاپ رسانده بود به ما نشان داد. پشتم درد گرفت. به ياد آوردم چگونه تبليغاتي جهنمي خميني تقريباً به همه مردم حتي طرفداران دولت تلقين كرده بود كه آتش زدن سينما ركس كار ساواك و شهرباني بوده است. حال آنكه اگر در شرايط هيستريك آن روز اين مسئله بررسي مي‌شد با توجه به سابقه كار (آتش زدن سينما قم) روشن مي‌شد كه دولت هرگز از اين كار نفعي نبرده است و با توجه به اين كه در سينما ركس فيلم (گوزن‌ها) را نشان مي‌دادند مسئله نمايش فيلم ضد رژيم نيز از پايه و بن بي‌اساس بود. با توجه به اين مدارك از دكتر عاملي پرسيديم: به چه دليلي اين‌ها منتشر نشد؟ با حالتي متاثر گفت: متاسفانه با توجه به جوي كه ايجاد كرده‌اند براي ما مسلم بود كه مردم حرف ما را قبول نخواهند كرد، از طرفي آقاي شريف امامي  نمايندگاني نزد روحانيون فرستاد و عين اين مدارك را به آنها داده است آنها قول داده‌اند پس از بررسي كلي نظر خود را ابلاغ كنند. من فكر مي‌كنم كساني مثل آقاي شريعتمداري كه با ديدن اين مدارك به گريه افتادند و خميني را لعنت كردند، مسلماً واكنش نشان خواهند داد. ما امروز اگر مدارك را منتشر كنيم بدون آنكه پشتوانه كافي داشته باشيم، مسلماً به عنوان توطئه عليه روحانيت و توهين به مرجعيت شيعه مورد خشم مردم قرار مي‌گيريم، وقتي مردم زلزله را به ما نسبت مي‌دهند معلوم است كه آتش سوزي سينما را به دستور خميني باور نخواهند كرد. آن روز خيلي بحث كرديم و در پايان هر سه اعتقاد داشتيم كه مدارت بايد منتشر شود.

يكبار ديگر عامل را در شبي ديدم كه بر پاي سند آزادي مطبوعات همراه با آزمون و نمايندگان مطبوعات امضاء گذاشت و فردا روزنامه‌ها نوشتند: پايان سانسور! يادم هست روزي كه توطئه آتش زدن تهران در آن يكشنبه شوم به انجام رسيد نخستين نقطه‌اي كه به آتش كشيده شد وزارت اطلاعات بود و مخصوصاً دفتر وزير را سوزانده بودند تا همراه نقشها و يادها، پرونده آتش سوزي سينما ركس را كه دكتر عاملي تهراني، در اختيار داشت به شعله‌ها بسپارند و ننگ افشاي اين راز را از دامان عاملانش پاك كنند.

دو هفته‌اي بود كه آقاي خميني قدرت را در دست داشت، نخستين تير باران‌ها 4 ژنرال را در خون نشانده بود حالا همه نگران بودند و هر روز هر كه در گذشته نقشي هر چند صالح در اداره امور داشت بيمناك و مضطرب چشم انتظار بود كه سراغش بيايند. بعد از ظهر يك روز اسفند بعد از گفتگويي طولاني با بزرگان همراه با يكي از بستگان دكتر عاملي به ديدنش رفتيم. بازرگان افسوس مي‌خورد كه چرا بايد اين آدم با رژيم قبلي همكاري كند حال آنكه او از صالحين است.

همين گفته براي ما قوت قلبي شد كه دكتر همين روزها آزاد مي‌شود، مطمئن بوديم حتي در يك دادگاه بلشويكي هم عاملي از هر مجازاتي معاف است. تازه شروع كرده بودند زندانيها را در قصر و اوين مستقر كردن، اما عاملي بين آنها نبود. به صباغيان تلفن كرديم. شماره برادرش را داد مكه با محمد غرضي زير نظر برادران چمران ساواك را تحويل گرفته بودند با كميته (فردوست) و يكي از روساي نظامي ساواك مشغول منظم كردن اسناد و بيرون بردن مدارك وابستگي بعضي از روحانيون انقلابي!! و سران رژيم به ساواك بودند.

صباغيان بعد از چند پرس و جو تاييد كرد كه دكتر عاملي در كميته سلطنت آباد است.

به راه افتاديم و بعد از ساعتي در يكي از اطاق‌هاي ضلع شمالي ساواك، او را ديديم. ناسيوناليست بزرگ، ايران چشمانش از اشك پر مي‌شد و سرود اي ايران به لرزه‌اش مي‌آورد.

لباس كارگري به تنش كرده بودند با جاور و سطلي در دست. آنقدر در همين چند روز لاغر شده بود كه نمي‌شد او را شناخت. موقع ملاقات دو يا سه پاسدار كه از خطابشان به يكديگر به عنوان رفيق كجايي هستند مي‌شد فهميد بالاي سر دكتر ايستاده‌اند و وقتي تاثر مرا ديدند، يكيشان گفت: رفيق به حال اينها متاثر مي‌شوي؟ اينها زالوهايي هستند كه خون خلق را مكيده‌اند!

دكتر نگاهي به آنها كرد و گفت: من خون خلق را مكيده‌ام؟

و بعد بي‌آنكه اعتنايي به خنده آنها كند گفت: خردم كرده‌ايد، فكرش را بكن با مسلسل مرا مي‌برند تا توالت‌ها را تميز كنم. زمين‌ها را بشويم. فكرش را بكن! اينها همه معاود عراقي‌اند كه دارند انتقام شكست‌هايشان را از ايرانيان مي‌گيرند... باور كن از زندگي خسته شده‌ام و....

نتوانستم طاقت بياورم، بيرون آمدم و ماجرا را به بازرگان گفتم، زنده ياد داريوش فروهر در مورد دكتر عاملي بدليل لحظات مشتركي كه در گذشته داشتند و خيلي تلاش كرد اما دكتر رازي با خود داشت كه نمي‌شد حفظش كرد. ساعت 11 شب بود كه او را آوردند، آنقدر لاغر شده بود كه به زحمت خود را سرپا نگاه مي‌داشت. آن شب شوم‌ترين شب زندان قصر بود در بازجويي به دكتر عاملي قول داده بودند اگر در دادگاه سخني از سينما ركس نگويد حداكثر به دو سال زندان قابل عفو محكوم خواهد شد. آن شب خيلي از ژنرال‌ها هم بودند. چهره‌هاي سياسي گذشته را نيز شكسته و ويران شده مي‌توانستي ببيني. با اين همه چهره عاملي با همه ضعف و شكستگي، با همان لبخند جاودانه از ديگران متمايز بود. خلخالي رييس دادگاه بود. زواره‌اي بازپرس و منشي و برادر خليل طهماسبي تروريست فدايي اسلامي و رباني املشي اعضاي دادگاه هادي غفاري نيز حاضر بود. ادعانامه‌اي كه عليه دكتر عاملي تنظيم شده بود آن قدر مسخره بود كه حتي تماشاچيان دادگاه كه اغلب پاسدار و يا از خانواده چريكها بودند خنده‌شان گرفت. (دكتر عاملي تهراني يكي از عوامل كشتار 17 شهريور، و از افرادي بوده كه پايه‌هاي رژيم را مستحكم‌تر كرده و او با فساد اخلاق و ....) جملات را نمي‌شنيدم. دكتر مثل سياوش پاكيزه و مطهر آماده بود كه به ميانه آتش برود.

آرام برخاست و با شهامت تحسين بر انگيزي گفت: شما مرا محاكمه نمي‌كنيد بلكه شما داريد ايران را محاكمه مي‌كنيد. سلمان پارسي ما شما را از جهالت و گمراهي بيرون آورد. امروز نيز انسان‌ها را در سينما ركس زنده به گور كرديد و به آتش كشيديد تا از بوي گوشت سوخته پانصد ايراني سرمست شويد. دكتر مي‌گفت و مي‌خروشيد. چند بار خواستند ساكتش كنند حتي يك بار خلخالي گفت: به جاي اين حرف‌ها توبه كن تا محكوم به زندان شوي و در زندان ما تبديل به آدم گردي!

دكتر فرياد زد شما، شما مرا آدم كنيد مرا كه با يزدانم الفت و عشق دارم، آدم كنيد؟!

ساعت 2 آراي را خواندند دكتر را به ده سال محكوم كرده بودند. برادر زاده بازرگان آمده بود كه به خلخالي دستور بازرگان را ابلاغ كند. روي كاغذي بازرگان با عجله نوشته بود (حجت الاسلام خلخالي با موافقت امام هيچكس را تير باران نكنيد و آقاي عاملي تهراني را به سلطنت آباد عودت دهيد).

صداي تير بلند شد. همه وحشت زده به طرف حياط دويدند. دكتر روي زمين افتاده بود و خلخالي با هفت تيري كه از خانه هويدا دزديده بود بالاي سرش!

يكي از افسران زنداني ساعتي بعد با چشم گريان گفت: وقتي دكتر را از دادگاه به سلول باز مي‌گرداندند خلخالي گفته بود: توي وزيرهاي شاه تو خيلي خوشگل بودي....

لحظاتي بعد به دستور خلخالي او را به حياط آورده بودند و قبل از بقيه كساني كه قرار بود اعدام شوند، به دست خود خلخالي تير باران شده بودند. مي‌گريستم و راه مي‌رفتم. تا سه راه زندان پياده آمدم.

و جمله دكتر توي گوشم زنگ مي‌زد. آخرين جمله‌اش: به همسرم و به يارانم بگوييد ديگر به من نيانديشند فقط در انديشه ايران باشند!

 

با درود به روان پاك دكتر محمدرضا عاملي تهراني (آژير)

 

                                           علیرضا نوریزراده- ماهنامه روزگار نو -شماره 3- مرداد 81

 

****

 سوگنامه كشته راه‌ وطن

 

  آزاده ايران پرست «دكتر محمدرضا عاملي تهراني»

 

گرچه آسان رفت چون برقي شتابان عاملي

ليك نامش جاودان مانده به ايران عاملي

چون شهابي با خط سرخي به اوج آسمان

برد راه زندگاني را به پايان عاملي

در طريق راد مردي كرده عمري زندگي

پيشواز مرگ را رفته چو مردان عاملي

سالها با خود كشيده پرچم ايران به دوش

در بيابان بلا افتان و خيزان عامي

در نبرد سهمگين با دشمن ايران زمين

بارها رفته به كام نره شيران عاملي

در حوادث چون عقابان پنجه بر ماران زده

و از خطر يكدم نگرديده هراسان عاملي

او همان آزاد كاندر نوجواني حمله برد

بارها بر تانك دشمن سنگ كوبان عاملي

روزهاي سخت و طوفاني ايران بيگمان

سينه چون كشتي زده بر موج طوفان عاملي

مرغ درياهاي طوفان بود و هرگز نارميد

لحظه‌اي آسوده چون ساحل نشينان عاملي

گاه در تبريز ياد خطه قفقاز كرد

گاه در ملك خراسان ياد افغان عاملي

گاه اندر بهبهان سر داده آهنگ عراق

يا كه بحرين، آن در درياي ايران عاملي

يك زمان با ياد مرو و ماوراء النهر و سند

بلخ و خوارزم و سمرقند و بدخشان عاملي

ياد باد آن دم كه در تبريز و آن شبهاي سرد

رازها مي‌گفت با ايران پرستان عاملي

دل غمين از فتنه‌هاي انگليسان در جنوب

هم پريشان از خيانت‌ه اي روسان عاملي

ياد آن شبها كه با گفتار گرم و آتشين

قصه‌ها مي‌خواند با ايران پرستان عاملي

داستان مي‌كرد از ايرانيان باستان

سرگذشت رزم آن گردن فرازان عاملي

سالها كوشيد تا با جادويي گفتار خويش

بردمد اين ملت افسرده را جان عاملي

روزگاري گر چو شيران بسته در زنجير بود

هان كجا باكش شد از زنجير زندان عاملي

واپسين دم نيز با خون آبياري كرد و رفت

سرو آزادي به دشت شوره زاران عاملي

كيش او ايران پرستي، رادمردي، راستي

شيوه يعقوب ليث و سربداران عاملي

در طريق راي و در راه عقيدت استوار

همچنان كوه دماوند و بغستان عاملي

سالها برده به سان قهرمانان وطن

رزم‌ها با تازيان و نابكاران عاملي

پهلواني از ميان پهلوانان كهن

مرد تنهايي ز نسل شهسواران عاملي

داستاني نو ز آزاده سواران عاملي

سينه از فرهنگ ايران داشت مالامال و گرم

همچو آتش گاه‌هاي آذرستان عاملي

آنكه در راه وطن پيمان خونين بسته بود

دادجان را بر سر آن عهده و پيمان عاملي

ليك با جرم وطن خواهي روا هرگز نبود

پس دهد بيگانه را اين گونه تاوان عاملي

گفته‌اي برجسته در تاريخ ايران زد رقم

با خط خون جمله «پاينده ايران» عاملي

سينه مالامال درد و اشك پنهانش به چشم

دود آهش بر دهان چون كوه تفتان عاملي

لحظه خاموشي‌اش سرشار از گفتارها

همچنان آرامشي از پيش طوفان عاملي

اي وطن خواهان، وطن با ما جفاها مي‌كند

ورنه كي قربان شدي اين گونه آسان عاملي

رهروان رفتند و جانبازان سر و جان باختند

زين ميان هر كس نشد، آنسان كه قربان عاملي

اي عزيزان وطن مائيم بر راه شما

آنچنان راهي كه برده تا به پايان عاملي

 

                                                   ض – م (شهيد راه ايران زمين)

 

                           آرمان خواه داند که فدای آیین گشتن تنها آرزوست "آژیر"

 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 

              فرهنگ ملی

 سرور دکتر هوشنگ طالع

مردمان در درازاي زندگي اجتماعي، با گزينشهايي از فرآيند خلاقيتهاي فردي، مجموعهاي را پي ريزي ميكنند كه، «فرهنگ» نام دارد. جمعيت، هم‏چنان كه ويژگيهاي زيستي خود را از نسلي به نسل ديگر منتقل ميكند، «فرهنگ» را چونان يادماني اجتماعي، از نسلي به نسل ديگر منتقل ميسازد.

پيوستگي عامل جمعيت با عامل فرهنگ، ژرف و گسست ناپذير است. فضاي فرهنگي، به گونهي تاروپودي پولادين، شكل دهندهي حركت جمعيت ميباشد. هر گاه دگرگونيهايي در جمعيت پديد آيد، جمعيت باقي مانده به حكم آن كه در دوران اين تار و پودر پولادين دست اندر كار خلق و ايجاد است، سرانجام قالب نهاده شده را پر ميكند.

هر ملت كه بتواند فضاي فرهنگي خويش را از دستبرد حوادث در امان بدارد، دگرگونيهاي موقتي از نظر جغرافيايي يا جمعيتي كه در قالب تجزيه و پراكندگي براي آن كشور پيش آيد، توان آن را نخواهد داشت كه كل موجوديت آن ملت را به مخاطره اندازد.

اما، بسيار ديده شده است كه ملتهايي با وجود بهرهمندي از يگانگي سرزميني، بر اثر دور شدن از آيين و فرهنگ ملي، رفته رفته راه نيستي در پيش گرفته و جاي خود را به مردمي كه از نظر فرهنگي نيرومند و خلاقتر بودند، سپردهاند.

اين نوشتار با بهرهگيري از كتاب «ناسيوناليسم چون يك علم» نوشتهي آژير كه چندين بار از سوي انتشارات آرمانخواه در سالهاي گذشته منتشر گرديد، تهيه و تنظيم شده است.


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به نام خداوند ایران زمین

ایرانی نژادها در چین

به كوشش سرور مهرداد

گستره نژادی و فرهنگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتا آنسوتر نیست و هم تبارهای ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی با دشواری های فراوان به زندگی خود ادامه می دهند.از جمله اینان گروهی از باشندگان(ساکنان) ایرانی تبار پارسی گوی بخش های باختری(غربی) چین هستند.

گرچه روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی همواره بین ایران و چین وجود داشته و گاه برخوردهایی نظامی در درازای تاریخ رخ داده است اما آن چه که به آن می پردازیم زندگی گروهی از ایرانیان است که در استان "سین کیانگ" چین زندگی می کنند. بخش باختری چین با تاجیکستان،افغانستان،کشمیر(هند و پاکستان)،قرقیزستان و قزاقستان هم مرز است و بخش سین کیانگ بیشترین مرز را با تاجیکستان و افغانستان دارد. بیشتر مردم این استان مسلمان هستند و فرهنگ و آیین های ایرانی هنوز در آنجا رواج بسیار دارد و گروهی زیادی از مردم به زبان پارسی سخن می گویند و زیر فشارهای سنگین حکومت کمونیستی دلبستگی فراوانی به فرهنگ خود داشته و تلاش زیادی برای پاسداشت آنچه از نیاکانشان به ایشان رسیده است ،دارند.

آنچه که در زیر می آید چکیده ای از جستار آقای قادربایف از انستیتوی خاور شناسی آکادمی علوم روس است.بایسته است یادآوی شود بیشتر این گزارش ها متعلق به واپسین سال های سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم می باشد و همچنین گمان می رود که حاکمیت کمونیستی چین آمارها و گزارش های دقیقی نسبت به این بخش و فرهنگ ایرانی مردمان آن سامان ارایه نمی دهد و این آمارها و گزارش ها مربوط به سال های بسیار دور است(نزدیک به سد سال پیش که روش های آمارگیری امروزی رایج نبوده و گزارشگران به صورت ابتدایی و با حدس و گمان به گردآوری داده ها پرداخته اند) .بایسته است که هم میهنان و دوست داران فرهنگ وتمدن کهن و درخشان ایران زمین با تیزنگری این نوشتار را بخوانند تا نسبت به وابستگان فرهنگی و نژادی خویش که ما پان ایرانیست ها پیاپی از آن سخن گفته و در پی نزدیکی آنها هستیم آشنا گردیده و اگر در این زمینه داده هایی دارند ما را نیز آگاه سازند.

زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.

***

جمعیت ایرانی چینی در جمهوری خلق چین به شکل گسترده ای با اقوام پامیری شناسانده می شود. "ساری کول سام"ها، "واهان سام"ها ، "عِنیا"ها،" پاهپو"ها،"تاجیک"ها، نژادهای باستانی بومی در منطقه چین، واقع در بخش خاوری(شرقی) آسیای میانه اند.هم اکنون آنها در جنوب باختری منطقه خود مختار "سین کیانگ" در جمهوری خلق چین و در جوار کوههای "پامیر" و "تیان شان" روزگار می گذرانند. تا آنجا که پردازشِ داده های مردم شناسی،تاریخی و زبان شناسی به ما اجازه می دهد ساکنان تیره های خاوریِ نژادِ ایرانی، هزاره نخست پیش از میلاد(بیش از سه هزار سال پیش)در این بخش ساکن شده و تا سده ی چهارم هجری خورشیدی، ایرانی زبان بودند. "اُیغورها" با یورش به این بخش، زبان ترکی را به آنها تحمیل نمودند. پس از فروپاشی حکومت طایفه ای شان در "آرخون مغولستان"(سال 218 خورشیدی) مجبور به کوچ شده و در دهه های پس از فروپاشی، به این بخش یورش های سنگینی بردند.اُیغورها پس از زدوخوردها و جنگ های خونین فراوان، گروه های ایرانی را در خود حل کرده و زبان خود را به آنان تحمیل نمودند اما خود ایشان نیز با پذیرش فرهنگ و تمدن اقوم ایرانی که بسیار پیش از آنان از باشندگان(ساکنین) آنجا بودند دستخوش دگرگونی های فرهنگی و زبانی ژرفی شدند.

در زمان شاهنشاهی ساسانیان مهاجرت گروهی از سُغدیان ایرانی زبان به خاور(شرق) و چین آغاز شد، در ساحل جنوبی دریاچه "لاب نور"، در مسیر جاده ابریشم چهار شهر بنیان نهاده شد که در میان آنها شهرهای پرآوازه ی "پوتایوچِن" و"اِنگور" قرار دارد. گروه های پرجمعیت سغدی در درون چین و در پایتخت های آن "چان آنی" و "لویان" نیز بودند. تعداد زیادی از سغدیان در این کشور به قله های نیرومندی و قدرت ،دارایی و پرآوازگی رسیدند و در ت