![]() |
|
![]() |
|
بر اساس خبر های از پیش منتشر شده در رسانه ها بنا بود مراسم چهلم جان باختگان حوادث اخیر روز پنج شنبه مورخ 8 مردادماه در شهرهای گوناگون کشور از جمله در اهواز برگزار شود. علیرغم گرد و غبار شدید که بنابر اعلام سازمان هواشناسی و محیط زیست 22 برابر حد مجاز بوده و همچنین گرمای 50 درجه شهر اهواز، از ساعت 6 عصر تعدادی از مردم در فلکه سوم کیانپارس این شهر گرد هم آمدند تا یاد جان باختگان حواد اخیر را گرامی دارند. پس از گذشت چند دقیقه به تعداد افراد حاضر افزوده شد و زمانی که جمعیت حدود 50 نفر شد. بدون هیچ گونه شعار و حرکتی به صورت نمادین در کنار هم ایستادند و با اعلام ماموران نیروی انتظامی مبنی بر متفرق شدن، افراد به سوی خیابان یکم و دوم کیانپارس حرکت کردند که در همان دقایق تعداد آنان بیشتر شده و به حدود 200 نفر رسید. همزمان با گرد آمدن مردم و راهپیمایی آرام آنان ماشین های عبوری نیز با سرعت کم و بوق زدن های متوالی به اعلام حمایت پرداختند و باعث بوجود آمدن ترافیک شدند. جمعیت تا خیابان 6 کیانپارس به راهپیمایی ادامه داده و هنگام بازگشت به سوی فلکه سوم کیانپارس و خیابان میهن و همچنین نزدیک شدن به ساعت 7 عصر با توجه به افزایش لحظه به لحظه تعداد حاضرین به چندصد نفر و نگرانی مامورین، گاردضد شورش نیروی انتظامی با باتوم و گاز فلفل به سوی راهپیمایان حمله ور شده و اقدام به ضرب و شتم راهپیمایان و دستگیری دست کم 10 نفر نمود. همچنین چند تن از جوانان به محض پیاده شدن از تاکسی و ماشین های خود دستگیر می شدند. با دیدن این صحنه ها و پس از برخورد نیروی انتظامی، جمعیت که در تا آن لحظه در سکوت بود به سردادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" و شعارهای مشابه و همچنین خواندن سرود پرداخت، همزمان با تاریک شدن هوا تعدادی از حاضرین به روشن کردن شمع پرداختند که باز هم با برخورد نیروی انتظامی روبرو شدند. نظر به اینکه با فرو نشستن آفتاب و کم شدن گرمای شدید هوا جمعیت رو به افزایش می رفت، نیروی انتظامی تا پیش از تاریک شدن هوا به شیوه خود با سرکوب، سعی در آرام کردن فضا داشت. حوالی ساعت 8.30 شب نیروی انتظامی با برخود شدید خود و استفاده از نیروهای بیشتر باعث متفرق شدن جمعیت شده و کنترل اوضاع را به دست گرفت. بر اساس خبرهای رسیده چند تن از بازداشت شدگان را به یکی بازداشتگاه نیروی انتظامی مستقر در پادادشهر انتقال دادند. لازم به یاد آوری است که شب پیش از برنامه چهلم (چهارشنبه) تجمعات پراکنده و لحظه ای در کیانپارس و زیتون کارمندی این شهر همراه با شعار دادن انجام شده بود. امروز صبح نیز خانواده های بازداشت شدگان در برابر ساختمان دادگستری اهواز واقع در امانیه تجمع کرده و خواستار پاسخ گویی مسئولان شدند که به آنان گفته شد در حال تشکیل پرونده و بررسی هستند و باید منتظر بمانند؛ خانواده ها اعلام داشته اند روزشنبه مورخ 10 مردادماه در برابر دادگستری تجمعات خود را ادامه خواهند داد. برگرفته از:مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
مرگ بر آمریکا ؛ مرگ بر انگلیس ؛ مرگ بر اسراییل و امروز "مرگ بر" های جدید .... مرگ بر روسیه ؛ مرگ بر چین! دیگر از مرگ نگوییم که مرگ گفتن های بی سبب ما را به مرده ای هذیان گو بدل کرده است. بس است از مرگ گفتن امروز باید از زندگی گفت و از منافع ملی یکبار برای همیشه باید مرگ را به زباله دان تاریخ سپرد و با همه ايرانیان با همه وجود فریاد برآورند: درود بر منافع ملی ... ما پنج برادران که از یک پشتیم درعرصه ی روزگار پنج انگشتیم گر فرد شویم در نظرها عَلَمیم گرجمع شویم بر دهان ها مشتیم به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
با درود به همه سروران گرانقدری که پیشاپیش خود را برای جشن بزرگ تیرگان در اهواز آماده کرده بودند و به مکان مورد نظر تشریف آوردند؛ جشن تیرگان به سبب رویدادهای اندوهبار روزهای گذشته و همراهی با هم میهنان جانباخته برگزار نگردید.وعده ما جشن باستانی مهرگان در اهواز که امید است در آن روز با دلهای شاد گرد هم آمده سنت نیاکان را پاس داریم. پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
اول به سراغ یهودیها رفتند، من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم؛ پس از آن به لهستانیها حمله بردند؛ من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم؛ آنگاه به لیبرالها فشار آوردند، من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم؛ سپس نوبت به کمونیستها رسید، کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم؛ سرانجام به سراغ من آمدند، هر چه فریاد زدم، کسی نمانده بود که اعتراضی کند - برتولت برشت. بهنام خداوند جان و خرد سهشنبه بیستوششم خردادماه آگاه شدیم هماندیشِ جوانمان، هومن اسکندری، که از تلاشگرانِ برجستهی سازمان جوانان حزبِ پانایرانیست است، توسط مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شده است. از آنجا که تلاشهای این هماندیشِ گرامی را در راستای مخالفت با خشونت و کاهشِ تنش در سطح جامعه و در راستای صلح و آشتی ملی و افزایش همبستگی ملی میدانیم، به مقامهای مسؤول یادآور میشویم: «هومن اسکندری همیشه به گذار مسالمتآمیزی که در نتیجهی وحدت در بینش نخبگان سیاسی و در طی نوعی توافق ملی بهوجود آمده باشد، باور داشت و همواره با نوعی بیم و هراس و درجهی بالایی از ناراحتی، از امکان شروع به گسترش خشونت در فضای اجتماعی ایران سخن میگفت که نمیتوانست برای او حدّی از مطلوبیت داشته باشد». از اینرو از مقامهای مسؤول خواهشمندیم با مانع نشدن در برابر کوششهای کسانی که فکر و ذکرشان «ایران» و «ایمن بودن آن» است، راه را بر گسترش اندیشهی خشونتزدایی در جامعه بگشایند. در این برهه، در بند کردن کسانی که دعوت به آرامش میکنند به صلاح هیچکس نیست. امید است این سخنان شنیده شود. گروهی از میهنپرستان غیرحزبی و دوستان فرهنگی هومن اسکندری *** نوشتاري ديگر درباره دستگيري سرور هومن اسكندري از وبلاگ رسمي سازمان جوانان حزب بايگاني جستاري:فرهنگي اجتماعي |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران یک روز تا انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است و فردا از ساعت ۸ صبحمردم به پاب صندوفهای رای خواهند رفت. در این چند هفته اخیر هزاران خبر و افشاگری گوناگون از سو جناح های رقیب روی خبرگزاری ها قرار گرفت .جناح سبزپوش به همت برخی سیاست بازان کهنه کار موج هیجانی ای را در سراسر کشور براه اندخته و خود وقف بسیج جوانان و شور انتخاباتی (و نه شعور) کرده اند.رسانه های بیگانه بویژه صدای آمریکا و بی بی سی رادیو فردا نیز همه توان خود را در یک جنگ نابرابر رسانه ای برای کوبیدن یک کاندیدا و برتر نشان دادن کاندیداهای دیگر بویژه آنکه به رنگ سبز علاقه دارد صرف می کنند.این عقیده نگارنده است که باید نسبت به شکل گیری مثلث شوم بی بی سی، اوباما و غربزده ها هشیار بود . دو ضلع این مثلث شکل گرفته و اما ضلع سوم با حمایت های رسانه ای شدید و ایجاد جنگ روانی در کشور تلاش به شکل گیری دارد...در همین زمینه شعر زیبای "از این تصمیم میترسم" را به یاران پیشکش می کنم.(شامگاه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸- مزدک ایران پرست مدیر تارنما)از این تصمیم می ترسم ...از این تصمیم میترسم در افکارم غم نان است دلم در کاغذی مرموز در این صندوق پنهان است از این تصمیم میترسم که مار از آستین روید و دست معرکه گیری کلید جعبه را جوید از آزادی اگر گفتند بدان دریاسرابی هست بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست؟ به انسان رای خواهی داد ، به عنوان عکس یا تبلیغ؟ به اسم ِ "بهتر از هیچه" دموکراسی در تعلیق !کسی که فکر کرد است بَعد نمایی خوب پیدا کرد به جای دیدن یک فیلم میان پرده تماشا کرد از آزادی اگر گفتند بدان دریا سرابی هست بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست؟ خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد اگر روباه جای شیر نصیبش تاج زرین شد بدان که سرنوشت ما همه از پیش تعیین شد از آزادی اگر گفتند بدان دریا سرابی هست بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست؟ |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد ایرانیان در گذر هزارهها در کنار هم به گونهای مسالمتآمیز زیستهاند و دارای تاریخ، سنن، باورها و سرگذشتی یکسان و مشترک هستند. همین تاریخ و سرگذشت مشترک از شمار مهمترین ویژگیهای ملت ایران است. تاریخ ملّت ایران، همواره نمایانگر پیوستگی اقوام ایرانی برای پاسداری از مرزهای فرهنگی- سیاسی ایرانزمین است. با وجود زمینههای بسیار برای همبستگی ایرانیان و وجوه مشترک انکارناپذیر در میان همهی اقوام ایرانی، در این روزها با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، شاهد هستیم مباحثِ نسنجیده و بیپایهای از سوی آقای مهدی کروبی و برخی مشاورانش مطرح شده است که با اندکی تأمل در محتوای آنها میتوان دریافت که پشت این دعاوی، انگیزهای جز کسب رأی بیشتر وجود ندارد. این کاندیدا به جای تأکید بر وجوه مشترک میان تمامی اقوام ایرانی، در پیِ ایجاد تنشهای قومیتی و زبانی است. آقای کروبی که در صورت انتخاب به مقام ریاستجمهوری، میبایست پاسدار یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران و پشتیبان هویت ملی ایرانیان باشد، اکنون نسنجیده و نابخردانه و تحت تأثیر القائات افراد و جریانات مشکوک و ایرانستیز، با هویتسازیهای کاذب و انحرافی برای اقوام ایرانی همراه شده است. جأی تاسف دارد که ایشان به جای آنکه به مسائل و کاستیهای اساسی جامعهی ایران بپردازد، اقدام به جایگزینی این مسائل با مسألهی انحرافی و ارتجاعی «قومگرایی» میکند. ایشان با کمرنگ کردن کلیهی تبعیضهای ایدئولوژیک و مذهبی و جنسیتی مشهود در جامعهی امروز ایران، با یک فرافکنی آشکار به سوی مسألهی یادشده، تلاش دارد با دامن زدن به مسائل قومی و زبانی در برخی مناطق، آرایی بیشتر کسب کرده و در عین حال کمترین مسؤولیت را برای خود در راستای تلاش در جهتِ احقاق حقوق دموکراتیک و مسائل عمدهی ملت ایران ایجاد کند. به نظر میرسد ایشان و حلقهی مشاورانشان، از تبعات سهمگین و ویرانگر طرح مباحثِ کارشناسینشده و رسمیت دادن به خواستهای سازماندهیشدهی شماری مغرض، برای یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران، غافل هستند. ادامه نوشتار را بخوانید ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نقش عناصر مشكوك و تندروهاي اصلاح طلب در همكاري با جريان تجزيه قومي و تضعيف وحدت ملي مواردی که آقای سهند کریمی هم میهن آذرآبادگانی و آگاه ما در نوشتار زیر به آن می پردازد به همان گونه د رخوزستان و دیگر استان های استراتژیک کشور وجود دارد و این دیدگاه و استرااتژی کاملا نادرست در سخنان برخی کاندیداهای ریاست جمهوری به گونه ای وجود دارد. دوستان گرامی در آینده اشاره ای به مواردی این چنین و دست پخت برادران اطلاح طلب در خوزستان نیز خواهیم پداخت. ***** قابل توجه جوانان هوادار اصلاح طلبان:1. حجه الاسلام والمسلمين آقازاده، رئيس كل دادگستري آذربايجان شرقي در جلسه اعضاي شوراي حل اختلاف حومه مركزي تبريز... گفت : عوامل اصلي آشوب چند روز گذشته در تبريز و مرند 71 تن از پان تركيستها، منافقين، ضد انقلاب، حزب مشاركت و اراذل و اوباش پروندهدار بودند كه 51 تن از آنان بازداشت و حكم 20 نفر ديگر كه فراري هستند. صادر شده و تحت تعقيب هستند.» *8/3/85 *2.« اطلاعات خبرنگار بازتاب، حاكي از آن است كه در هفته منتهي به ناآراميهاي تبريز، دبير كل يكي از احزاب تندرو اصلاح طلب، در آذربايجان حضور داشته است. بنابر اين گزارش، فرد ياد شده در برخي شهرهاي آذربايجان شرقي و غربي - به ويژه تبريز و نقده - جلساتي داشته و به نارضايتي مردم از دولت دامن زده است... وي در شهر محروم نقده اظهار داشته كه به رغم مشكلات اقتصادي، دولت جديد كاري براي شما نميكند. وي در برخي محافل پرسيده كه چرا گامي براي آموزش زبان تركي برداشته نشده است. اين فرد همچنين با اشاره به پيام نوروزي احمدي نژاد، تاكيد كرده كه وي با خودداري از ذكر نام آذريها به آنان بي مهري كرده است.» * 7/4/85 سایت بازتاب. كد خبر 41635*هم اكنون، سالها از تلاش و سرمايه گذاري آمريكا براي ايجاد فتنه هاي قومي در ميان ملت ايران ميگذرد . طي ده سال گذشته، بخشهاي مختلف دولت آمريكا ( وزارت امور خارجه، سازمان سيا، ارتش، مراكز مطالعاتي و دانشگاهي و ... ) تلاشهاي گستردهاي را براي خط كشي و مرزبندي قومي ميان ملت ايران انجام دادهاند. آنها ابتدا توسط عوامل ايراني خودشان گروهكهايي را در خارج از كشور به نام كردها، بلوچها، عربها و آذريهاي ايراني تشكيل دادند. در ميان عناصر تشكيل دهنده اين گروهكها، از اعضاي حزب توده، فدايي خلق، منافقين و ... ديده ميشود.....ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران دومین شماره از فصلنامه ارزشمند "فروزش" به سردبیری سرور ارجمند علیرضا افشاری در 120 صفحه و به قیمت دو هزار تومان منتشر شد.آنرا ازروزنامه فروشی ها و برخی کتابفروشی ها بخواهید.این نشریه در خوزستان نیز توزیع گردیده است.
در این شماره میخوانید: 2 سخن نخست بخش تاریخ و فرهنگ 4 در ضرورت پارسی شدن / شروین وکیلی 14 ایرانزمین، خانهی فرهنگی و ابدی ایرانیان / ناصر تکمیلهمایون 19 حقوق ایران در دریای مازندران محفوظ است / گروه گزارش 22 زمان و زندگی فردوسی / جلیل دوستخواه 30 داستان گِلنوشتههای تختجمشید / عبدالمجید ارفعی 34 روابط سامانیان با اسماعیلیان قرمطی / شاهین پهنادایان 37 تاریخنویسی در ایران باستان / فرشید ابراهیمی 42 جنوب خلیج فارس؛ شور کیستی و چیستی / حمدالله آصفی بخش ایرانشهر 54 نیازمند فهمی درست از خود و غرب هستیم / مرتضی ثاقبفر بخش جهان ایرانی 66 داغستان؛ مرزبان شمالی ایرانزمین / حامد کاظمزاده 72 تاجیکهای جمهوری ازبکستان / ریچارد فولتز 76 نظریهی حوزهی تمدّن ایرانی / محمدعلی بهمنیقاجار 86 تالش امروز از تو کمک میخواهد، ایران / گروه گزارش بخش زبان فارسی 88 واژههای فارسی عربیشده / رضا مرادی غیاثآبادی 92 زبان فارسی و هویّت ملی / سیدحسین نصر 99 نگرشی بر نامهی پهلوانی / مینا صالحی بخش ایرانگردی 104 مراسم آفتابخواهی مردم گیلان / آرش نورآقایی 106 سفر با کولهپشتی؛ تالش / داراب احمدی بخش یادگارهای فرهنگی و طبیعی 110 گوهر فراموششده / مونا قاسمیان 113 سه گزارش فرهنگی / گروه گزارش بخش چکامه 118 آثاری از توران شهریاری، هما ارژنگی، مهدی میرآقایی، کاوه مرادی، امین محمودی و محمدتقی حُرآبادی |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
از اشتباهات بنیادین برخی از صاحب نظران ما در سالهای اخیر ، اغماضی ناورا در مورد نقش محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران در نابسامانی اجتماعی عمیق جامعه امروزی ما است ، فاجعه انگیزترین نقشی که یک سیاستمدار ایرانی میتوانسته است در این سالها ایفا کرده باشد، و از دیدگاه واقع بینی بسیار بدفرجام تر از نقشی است که هرکدام دیگر از دست اندرکاران رژیم ایفا کرده اند و همچنان هم میکنند. محمد خاتمی در مقام یک نامزد ریاست جمهوری ، با شعار برقراری جامعه مدنی در ایرانی که از سرکوبگری ها و واپسگرایی های رژیم آخوندان به تنگ آمده بود پا به میدان انتخابات گذاشت . اگر موج عظیمی از مردم ایران ، به ویژه نسل جوان آن ، بزرگترین رقم آراء انتخاباتی را بدو دادند ، برای این بود که همگی آنها درست خواهان همین جامعه مدنی بودند . در همین راستا بود که مجلس شورایی را نیز با اکثریتی بیش از 80% در اختیار او گذاشتند که هم خود آنها و هم خبرگزاریهای بین المللی بدان عنوان "مجلس اصلاح طلب " دادند . در مبارزه ای که خیلی زود شروع شد ، این اکثریت عظیم اصلاح طلب دیگر خواهان سخنان فیلسوفانه ای که در جریان انتخابات بسیار شنیده بود نبود ، خواهان رهایی عملی از غل و زنجیر بود ، خواهان جامعه ای مدنی به مفهموم واقعی آن و نه آنچه در این باره بر روی کاغذ آمده بود. در نوارها و مصاحبه های نوفل لوشاتو ، بنیانگذار جمهوری ولایت مطلقه فقیه صحبت از این کرده بود که دانشگاه باید در صف مفدم آزادی عقیده و آزادی دخالت در سیاست جای داشته باشد ، و اینک همین دانشگاهیان متفق القول خواستار استفاده از این حق بودند . محمد خاتمی در راستای ایفا به تعهدات انتخاباتی خودش یا میبایست خواسته این اصلاح طلبان را محترم بشمار ، یا از مقام خود کناره گیرد . ولی در عمل نه بدین راه رفت و نه بدان راه ، هم بر سرجای خود ماند و هم راه را بر جهش سرنوشت ساز نسلی تمام از بهترین اجزاي جامعه ایرانی بست . با منطق خیالبافانه و برقراری جامعه مدنی در عین حفظ نظام ولایت مطلقه فقیه بطور منظم چوب لای چرخ آنها گذاشت ، و در این راه با مغلطه کاری پای دین و دینداری را به میان کشید ، در شرایطی که اتفاقا میتوانست از طریق برقراری واقعی جامعه مدنی نه تنهای برای ایران که برای تمام جهان مسلمان ، با ارائه ترکیبی واقعی از دین و جامعه مدنی ، هم دین را برقرار نگاه داد و هم اصلاحی بنیادی را که جامعه جهانی اسلام سخت بدان نیاز دارد تحقق بخشیده باشد. محمد خاتمی با بازی دوگانه خودش در حساس ترین شرایط ، جهش سرنوشت ساز یک نسل تمام از جوانان ایرانی را در هم شکست و در این راستا نقش یهودای آزادی طلبان ایران را ایفا کرد . اگر شعارهای یک نواخت "گفتگوی تمدن ها" ی او شعارهایی میان تهی باقی مانده اند ، برای این است که او از شرط اول چنین گفتگویی یعنی گفتگو با فرهنگ ملت خودش شانه خالی کرد . صاحب نظران مدافع خاتمی میباید دانسته باشند که محمد خاتمی در پیشگاه تاریخ ایران مسئولیتی به همان اندازه سنگین دارد که دو هزار سال است "یهودای اسخریوطی" در جهان مسیحیت برعهده داشته است. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
توضیح ضروری:
این مصاحبه در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ صورت پذیرفته است و اشاره مستقیم به شیوه های تبلیغاتی مهرعلیزاده و مصطفی معین داشته است. اما همچنان با گذشت چهار سال، این رویه ناپسند توسط شیخ مهدی کروبی دنبال می شود. بنابر این همچنان هشدارهای دکتر احمدی به قوت و اعتبار خود باقیست. "تیرداد بنکدار"
قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد.
اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد.
چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است.
مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست.
قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت.
اين اصل مى گويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند.
بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت.
بايد خواست هاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و … مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواست هاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد.
به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد.
بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله هم اكنون پارادوكس ايجاد كرده است.
بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند.
اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و... برگرفته از تارنماي دانشجويان آزاديخواه ملي |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران شب نامه زیر که با دوزبان پارسی و عربی در اهواز پخش شده بود چند هفته پیش به دست ما رسید. در این شب نامه با تاکید بر این که عرب های خوزستان ریشه های یکسانی با عرب های غیر ایرانی ندارند و در واقع جزو امت غیر عرب می باشند پاسخ و واکنشی است به جدایی خواهان عرب که آتش تفرقه و جدایی بین عرب و غیر عرب را دامن می زنند. هر دو متن آن بدون کم و کاست پیش روی شماست: .............................. هوالحقّ إسمَعوا یا مَعشرَنا البطل تُسَمّی بالعرب الخوزستانی نحنُ ناصحکم انتم قومٌ عزیزٌ فی عندالله تعالی ؛ بعضنا یقولون انتم عرب و شعبٌ من شعوب الامّة العربیة. ولیکن ما یصح َ و لاعندهم مدالیل و مسانید لهذا لقول . فی الواقع نحن قوم من اولاد الّسام کما اولاد یعرب القحطان انّهم ایضا من اولاد الّسام و سمّاهم بالعرب. و نحن بابلیون و من الشعب الابراهیم علیه السلام و من اسماعیل و من اسحاق وایضا نحن من الشعب المحمّد رسول الله (ص) وعلی (ع) وفاطمه (س) ومن قوم بیت المطهر و ائمة الکرام و من الشعب عیسی و موسی و یعقوب و سلیمان ویوسف و یحیی و...لانّهم کل اولاد ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام . وماالحقیقه شعبنا ؟حقیقة شعبنا عبرانیاً .و العبرانیون عندعرب شعبٌ من الشعوب العجم .لهذا یقولون ؛کلٌ اولاد الابراهیم و عندالعرب کلُ اولاد الاسماعیل عجمٌ،او عرب ُ عد نانیا او عربٌ مستعربه . یعنی عربٌ لیس العرب ، لیکن فی الحال الحاضر یهچی و یکلّم بلسان العربیه کما فی اازمن البعید یهچی و یکلم بالسان العبرانیه ومدتٌ من الایام الماضیه یهچی و یکلم بالسان الفهلوی ، فی عهد ملوک الساسان و فی عهد ما قبل . نحن من الشعب الابراهیم لانّ ابراهیم (ع) من مدینة الاُور فی المصرالبابل . الکلام ختم الکلام نحن لیس العرب! لانّ هذاالقول ، قولٌ سخیف . بل شعبٌ عجمیٌ ولیکن لا من عجم الفارسیه ، بل عجم العبرانیه وهذا قولٌ قوّی . ثمرة البحث : قوم العرب الخوزستانی لیس العرب ، لهذا لیس شعبٌ من شعوب الامّة العربیه .بل شعبٌ من شعوب الا مّةالعجمیه. لُجنة الحوار فی بحوث القومیه .............................. ترجمه متن عربی: ای همقومان دلاور که به نام عرب خوزستانی شناخته شده اید ، ما خیر خواه شما هستیم . شما قومی عزیز در نزد خدای بزرگ هستید .برخی از ما اعتقاد دارند که شمااز امت عرب هستید ، درحالیکه چنین سخنی درست نیست و با دلایل واسناد کافی مورد حمایت واقع نمی شود .درواقع ما قومی از فرزندان سام هستیم ، چنانچه فرزندان "یعرب ابن القحطان" نیز از فرزندان سام هستند و آنان را عرب حقیقی می نامند. ما بابلی هستیم و از ملت ابراهیم (ع) و از ملت اسماعیل و اسحاق علیهما السلام و همچنین از ملت محمد (ص) وعلی(ع) و فاطمه(س) واز قوم بیت مطهر و پاک و از ملت امامان پاک می باشیم واز ملت عیسی و موسی ویعقوب وسلیمان و یوسف و یحیا و....می باشیم. زیرا آنان همگی از فرندان ابراهیم هستند که آنانی که از فرزندان اسماعیل هستند نیز در نزد عرب به نام عجمی که دوست دارد عرب باشد یا عرب عدنانی و عرب مستعربه نامیده شده اند . پس حقیقت ملت ما چیست ؟حقیقت ملت ما عبرانی است، وملت عبرانی در نزد عرب ملتی از امّت عجم معرفی شده است . با این تفاوت که در حال حاضر به زبان عربی سخن می گوییم .چنانچه در گذشته های دور به زبان عبرانی سخن می گفتیم و حتی در زمانی از روزگاران گذشته در هنگام سلطنت ساسانیان و حتی پیش از آن به زبان پهلوی سخن می گفتیم .ما از ملت ابراهیم (ع) هستیم ، زیرا او اهل شهر اور از سرزمین بابل (عراق کنونی ) بود .درپایان تاکید می کنیم که ما از ملل عرب نیستیم ، و هر کس می گوید ما عرب هستیم سخن بی پایه ای را برگزیده است .امّا ملت ما عجم است لیکن نه از ملت عجم فارسی ، بلکه از ملت عجم عبرانی و این سخنی پایدار و نیرومند است . نتیجه این که: قوم عرب ِخوزستانی عرب نیست، به همین دلیل از ملل وابسته به امّت عربی به شمار نمی آید؛ به واقع این قوم از ملل عجم است ، بنابراین جزو امت عجم به شمار می آید. انجمن گفتگو پیرامون بحث های قومی به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پيرو فراخوان مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران مبني بر برگزاري تجمعي مسالمت آميز در اعتراض به نقض حقوق بشر بالاخص اعتراض به حکم صادره براي فرزاد کمانگر معلم و فعال حقوق بشر و درخواست از قوه قضائيه براي توقف و بازنگري در حکم صادره در مورد اين فعال مدني، مردم انسان دوست و صلح طلب از مناطق مختلفي چون سقز،بانه،قروه ،کامياران،دهگلان،مهاباد،مريوان،خرم آباد،بندرعباس،کرمانشاه و.. بصورت فردي و جمعي در محل تعيين شده يعني مقابل دادگستري شهر سنندج تجمع نمودند. برای دیدن تصاویر اینجا کلیک کنید. به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
"نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند . 209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي ! و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به "خواب شيرين" رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد. به ديوارها که چشم ميدوزي به يادگاريهايي که ميهمانان قبلي سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اينجا سري زدند . گويي درون 209 عدالت در حق همه به طور مساوي اعمال شده است چون اينجا فارغ از قوميت ، فازغ از جنسيت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه اي همه به گونه اي مساوي به زندان مي آيند . از سلولهاي انفرادي تا سلولهاي عمومي تنها بيست تا سي متر فاصله است که بعضي ها چند ساله و بعضي ها چند ماهه طي ميکنند ، سلول عمومي يعني ديدن و حرف زدن با انسانهايي شبيه خودت يعني شنيدن صداي انسانهايي که بايد صدايشان شنيده شود ، سلول عمومي يعني نوشيدن يک ليوان چاي داغ يعني رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومي يعني اجازه اصلاح سر و صورت و براي بعضي ها يعني اجازه ديدن چشمان نگران عزيزان ، پشت ديوارهاي شيشه اي و براي من يعني رفتن به هواخوري بعد از ماهها ، بعد از ماهها براي اولين بار به هواخوري رفتم ، هقته اي سه بار و هر بار 20 دقيقه ، هواخوري اتاق کوچکي بود با ديوارهاي بلند و سقفي نرده کشي شده و مشبک ، براي من که آسمان و خورشيد را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگريسته بودم اينجا گويي آسمان را پشت ميله ها زنداني کرده بودند .خورشيد دزدکي به گوشه اي از هواخوري سرک کشيده بود و انگار او هم ميدانست که نبايد به ديوارهاي امنيت ملي نزديک شد ، دوربيني هم بالاي سرمان تند و تند ميچرخيد تا همه جا را زير نظر داشته باشد ، مبادا با خورشيد خانم نگاهي رد و بدل کنيم و چشمکي بزنيم که به حساب "ارتباط با بيگانگان" گذاشته شود و يا به نسيم بگوييم "حال همه ما خوب است" و اين خبر موجب "تشويش اذهان عمومي" گردد و ديوارهاي هواخوري نيز آنقدر لکه هاي ناشيانه رنگ بر آنها ديده ميشد که ديوارها را بد منظر کرده بود "هر چند که زيباترين ديوارها اگر ديوار يک زندان باشند باز شايسته تخريبند" . ديوارهاي 209 رسالت خطير خود يعني جدا کردن زندانيان از يکديگر را به خوبي انجام نداده بودند . اينجا ديوارها قاصد دوستي و نامه رسان شده بودند ، پس بايد مجازات ميشدند و هر هفته بر تن ديوار رنگ تيره تر ميکشيدند تا در نهايت روزي با سنگ سياه نقش پوشش کردند . ديوارهاي هواخوري براي زندانيان تخته سياه ، روزنامه ديواري و حتي ترک ديوار نقش صندوق پست را ايفا ميکرد و پيام زندانيان را به هم ميرساند . ديوارها پر بود از خبرها و اسامي دانشجوها ، آنها که از تير ماه 78 ، نه نه...!! ، دورتر... از 16 آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پاي ثابت انفراديها هستند و با جسارت تمام مينوشتند "دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد" و اسم دانشگاه خود را زيرش مينوشتند . جوان ديگري آرم ان جي اويشان را با ظرافت تمام روي ديوار طراحي ميکرد هر چند بار رنگ ميزدند اما او دوباره و چند باره ميکشيد و کساني هم طلب اخبار ميکردند . من هم روزي بر ديوار هواخوري نوشتم سلام ، با خودم گفتم "سلامت را نخواهند پاسخ گفت" ولي خيلي زود نوشتند ، "سلام شما؟!" و دوستي هايمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زنداني القاعده اي که بعدها در رجايي شهر معلم زبان انگليسي ام شد ، کلي دوست "ديوارگي" پيدا کرده بود و روزي که انفراديها پر شده بود و جا براي تازه واردها کم آمد به ناچار خيلي ها را در يک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همديگر ار ميشناختيم . پلي تکنيکي ها ، تحکيم وحدت ، مسيحي ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و... ، انگار سالها بود همديگر را ميشناختيم ، يکي آرايشگر ميشد يکي آشپز ، تا صبح مي نشستيم و از دردهاي جامعه ميگفتيم ، هر چند دردهايمان مشترک بود اما تا صبح صحبت ميکرديم و صبح ما را صداي گريه سيد ايوب زنداني بلوچ بغل دستي که سالها اينجا بود به خود مي آورد ، آنقدر کسي فريادش را نشنيده بود که به خدا نامه مينوشت و در هواخوري ميگذاشت و با صداي گريه او سکوتي سنگين بحث ما را خاتمه ميداد و گاهي صداي پاشنه کفش زني ما را به سکوت وادار ميکرد ، از فرط خوشحالي و هيجان از سوراخ کوچک در ، يا از لاي پره هاي رادياتور سلول 121 به بيرون نگاهي مي انداختيم ، زني بود که با چشماني بسته به سوي اتاق بازجويي ميبردنش ، چادري به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهاي عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان ميداد . اين صداي آشناي پا، اعلام حضوري موقرانه بود تا به ما بگويد اينجا هم زندگي و مبارزه بي صداي پاشنه هاي بلند معنايي ندارد ، کمي تامل و ساعتي فکر کردن ميخواهد تا متوجه شوي همه يکي بوديم . اتاق بازجويي مان همان اتاقي بود که راننده هاي شرکت واحد و معلم ها بازجويي شده بودند ، ميز بازجويي همان ميزي بود که دانشجوها بر روي آن يادگاري نوشته بودند و تختي که من روي آن ميخوابيدم ، همان تختي بود که "عمران" جوان بلوچ قبل از اعدام رويش نوشته بود دلم براي کوير تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندي بود که اعضاي کمپين يک ميليون "فرياد خاموش" به چشم داشتند ، پس نبايد غريبگي کرد و نبايد همديگر را فراموش کرد ، اينها همه يک جورهايي آشنايند ، اينجا همه چون شمايند ، راستي ، فکر کن شايد فردا نوبت تو باشد... معلم و فعال حقوق بشري محکوم به اعدام بند بيماران عفوني (5) زندان رجايي شهر کرج فرزاد کمانگر - 10/3/87 1-برتولت برشت - در هنگامه نازيها 2- "خون ارغوانها"سروده اي است از ارغوان هميشه سرخ بيژن جزني 3-شعر زيباي " سلام " سروده شاعر معاصر آقاي سيد علي صالحي برگرفته از :مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com گفتگوی بانوی آواز الهه با آن سينگلتون و افشاگری در مورد مجاهدین خلقjuly 2006
***** آن سينگلتون: ممکن است خلاصه ای از زندگي خود بعنوان يک خواننده را بيان بفرماييد؟ الهه: من سالها در رشته خوانندگي اصيل ايراني آموزش ديدم و در آن زمان داوود پيرنيا اين نوع خوانندگي را از طريق برنامه "گلها" که از راديو ايران پخش مي گرديد به شنوندگان آن معرفي نمود. اين ارکستر و خوانندگان برنامه گلها بودند که پايه های موسيقي اصيل ايراني را انسجام بخشيدند. در طي مدت پانزده سالي که اين برنامه پخش مي گرديد، من خواننده اصلي آن بودم. البته بعد از انقلاب ديگر امکان پخش صدای زنان خواننده ميسر نبود و ما ساکت شديم. آن سينگلتون: با چنين گذشته ای لطفا بفرماييد که چه شد که با مجاهدين خلق مرتبط گرديديد؟ الهه: مدت های زيادی بود که من ديگر امکان خواندن برای مردم ايران را نداشتم. يکي از راههايي که من مي توانستم به خوانندگي ادامه بدهم پيوستن به تبعيدياني بود که در سواحل غربي امريکا مقيم شده بودند ولي اختلافات في مابين آنها بقدری زياد و از طرفي بي ربط و خرده ريز بود که من علاقه ای به پيوستن به هيچ يک از اين گروهها پيدا نکردم. در سال هزار و نهصد و نود و چهار برخي به من مراجعه کرده و خود را بعنوان "ايرانياني روشنفکر" در اروپا معرفي نمودند که مي خواهند کنسرتي ترتيب داده و از اين طريق از يک طرف مخالفت خود با رژيم آخوند ها را بيان کنند و از طرف ديگر همبستگي خود با مردم داخل ايران و مبارزاتشان برای آزادی و دموکراسي را نشان بدهند. آنها گفتند که از مجاهدين خلق هم حمايت مي کنند. البته من قبلا نام مجاهدين را شنيده بودم ولي چيز زيادی از آنها نمي دانستم. اين افراد آنها را بصورتي به من معرفي کردند که انگار اين ها برای آزادی مي جنگند. آنها من را به اجرای برنامه در کنسرت دعوت کردند. احساس من هميشه اين بود که صدای من ،بخاطر اين که از طريق شنوندگان برنامه "گلها" معروف شده است، پس متعلق به مردم است و من بايد آن را به هر طريقي که شده به آنها برگردانم. مجاهدين وسيله ای بودند که مي توانست چنين راهي را باز کند. البته من تنها نبودم و خوانندگان مشهور ديگری هم بودند که توافق کردند تا در اين کنسرت ها شرکت کنند. آن سينگلتون: ممکن است در مورد روش های نزديک شدن اين افراد به مردم و بخصوص چگونگي رفتارشان با خود شما برای جلب توافقتان برای شرکت در کنسرت توضيح بدهيد؟ الهه: من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتي ای نسبت به پايداری مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مي کنم ولي به شخصه در مسائل سياسي گروه ها دخالت نخواهم کرد بنابراين آنها فقط مي توانند از پرچم ايران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم ديگر و من هم در آن کنسرت فقط آواز های کلاسيک ايراني را خواهم خواند و نه هيچ کار ديگری. لازم است ياد آوری کنم که من در تمام مدت خوانندگي ام تا بحال هيچ وقت قرارداد و امضا و اين چيز ها نداشته ام. حرف من هميشه کافي بوده. ولي آنها اصرار مي کردند که کنتراتي رسمي امضا شود. من به اين اعتبار که اين ها آماتور هستند و غيره قبول کردم. قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تاکيد بر غرامتي چند هزار دلاری در صورتي که من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا که چنين چيزی تا بحال برای من اتفاق نيفتاده بود قبول کردم. آنها رفتند و من ديگر آنها را نديدم. يک ماه قبل از شروع کنسرت من هنوز هيچ اطلاعي نداشتم و بنابراين شروع کردم به تماس گرفتن ولي بي نتيجه بود. يک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوی اعلام شده است! بعد از اين کنسرت، راديوهای ايراني شروع کردن به بدگويي به من چرا که برای مجاهدين خوانده بودم. مجاهدين هم از طرف ديگر فقط نيمي از دستمزد من را دادند و رفتند. راديو امريکا گفت که من بايد پشت ميکروفون رفته و از ايراني ها در هر کجا که هستند معذرت خواهي کنم. در چنين وضعيتي تمام گروه های آپوزيسيون بجای اين که به کمک من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند. اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بي رحمانه ای که به من مي کردند. من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم. در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من را آغاز کردند. آنها وانمود مي کردند که واقعا برای من اهميتي قائل هستند و نگران من هستند. در اين فاز، من واقعا به چنين محبت هايي نيازمند شده بودم. من حالا مي فهمم که اين روش معمول فرقه ها برای عضو گيری از ميان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم که اين ها دروغ است ولي يک نيازی و يک چيزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم مي کرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم که بيشتر در مورد آنها بدانم. آن سينگلتون: آيا مي توانيد توضيح بدهيد که از نظر شما مجاهدين چگونه بصورت يک فرقه عمل مي کنند؟ الهه: من از طرف آنها دعوت شدم که بعنوان يک خواننده به آنها بپيوندم و البته فکر مي کردم که آنها جنگجوياني برای آزادی هستند ولي خيلي زود واضح شد که آنها يک فرقه بيش نيستند. فرقه ای با محدوده فکري بسيار بسته و متعصب. بعد از اين که برخي خودشان را در اعتراض به دستگيری مريم آتش زدند به آنها گفتم که ديگر با من هيچ تماسي نگيرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوع النسل کردن مردانش آنها را در مقابل غريضه های جنسي شان حفظ مي نمود ولي او هرگز از پيروانش نخواست که خودشان را بخاطر وی بسوزانند. رجوی هيچ رحمي ندارد. او خودش را بالاتر از هر کس و هر چيز مي داند. رجوی ها در بهترين خانه ها خودشان را در دريايي از لباس و غذا و زندگي لوکس غرق کرده اند و بقيه واقعا در حال زجر مستمر به زندگي شان ادامه مي دهند. دوستي در ميان مجاهدين معني ندارد. آنها حتي در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتي مي دهند که واقعا هيچ معني و منطقي ندارد. آنها دو چهره دارند. يکي چهره خوب بيروني است که سعي مي کنند به جهان خارج نشان بدهند و ديگری چهره عصبي، خشن و ٿحاش واقعي شان. بيشترين تنفر من از آنها بخاطر کارهايي است که در عراق کرده اند. من بخاطر آنچه که آنها و عراقي ها با کشور من کردند از آنها متنفرم. من بعد ها در داخل آنها متوجه شدم که رجوي هيچ مرزي ندارد. او واقعا برايش فرقي نمي کند که با چه کسي همکاری مي کند، دوست، دشمن، ... يک بار من از مريم در رابطه با کارشان با صدام پرسيدم. او به من گفت: "اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف کرده بود، وقتي که ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم"! يکي از مسائلي که مشاهده آن از نزديک بسيار حيرت آور بود حسرت بي پايان رجوی ها برای قدرت است. به ياد دارم که يکي از اعضای شورای ملي مقاومت با مسعود رجوی در مورد آنچه که مجاهدين پس از گرفتن تهران خواهند کرد صحبت مي کرد. رجوی که چشمانش در اين زمان برق مي زد به وی گفت: "وقتي ما به ايران برسيم، چند روزی طول خواهد کشيد که خود را به تهران برسانيم. ما در راه يک ميليون بسيجي و يک ميليون پاسدار خواهيم کشت و ... آنگاه بايد ببينيم بعد چه بايد بکنيم." روابط جالبي بين رهبران سازمان هست. برای همه مشخص است که مريم بشدت دنبال قدرت کامل است و در اين راه به دنبال کنار زدن مسعود است. همسر سابق وی مهدی ابريشمچي هم مي خواهد که وی جايگزين مسعود شود. چرا که نه؟ وقتي مريم در سال هزار و نهصد و نود و سه از عراق خارج شد، مدت ها بود که همسرش با نفر دوم سازمانش يعني فهيمه ارواني علنا در عراق رابطه جنسي داشت. چيزی بود که تقريبا همه مي دانستند. زن بيچاره. بايد بگويم که اگر امريکا بخواهد از آنها حمايت کرده و بطرف ايران هولشان بدهد آنها در ايران به مراتب بد تر از صدام برای امريکايي ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعاليت های اطلاعاتي بر عليه کشور خودشان داشته اند. من اخيرا يک پرستار ايراني را ديدم که حين توضيحاتي که مي داد و يادش مي آمد، نمي توانست جلوی گريه خودش را بگيرد. او گفت که کارخانه آزمايش ورقه های بزرگ فلزی دست کرده بود که در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. اين ورقه ها برای حفاظت بيش از سي هزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولي از آنجايي که مجاهدين اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقي ها منطقه را بمباران کردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همين خاطر جان خود را از دست دادند. به همين خاطر است که مي گويم آنها واقعا بيش از آنچه قابل باور باشد بي ريشه هستند. آن سينگلتون: آيا شما قبل از ارتباط با مجاهدين آنها را مي شناختيد؟ الهه: من راجع به آنها شنيده بودم. ولي به اين صورت که اکنون مي شناسمشان، نمي شناختم. من فکر مي کردم آنها آزاديخواه هستند. ما در مورد جنايات مشترکي که با صدام انجام داده اند نمي دانستيم. بخصوص ما هيچ اطلاعي از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتيم. امروزه من به اندازه کافي با چشم های خودم ديده ام و تنها چيزی که بايد بگويم و تاکيد بکنم اخطار به ديگران است که به اين فرقه نزديک نشويد. اين ها خائنين و بزهکاراني بيش نيستند. وقتي هم مي گويم بزهکاران، منظورم غلو کرد نيست. من يک بار برای ملاقاتشان به پاريس رفتم. البته آنها سعي زيادی برای رسيدگي به ما کردند ولي يک زن جوان در ميانشان بود که در کنار ما کار مي کرد. دقيقا بخاطرم مانده است! يک روز عصر که من واقعا خسته شده بودم ولي تفکرات اجازه خواب نمي داد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتي صدايي در اطاق شنيدم و نيمه خواب و نيمه بيدار سرم را بلند کردم و ديدم که اين زن جوان در حالي که دستش توی کيف من است ايستاده است. من آنقدر حالم بد بود که اصلا نفهميدم خواب مي بينم يا بيدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم. وقتي که صبح بيدار شدم متوجه شدم که پاسپورتم، کارت سبزم، کارت های ديگرم و حدود هزار دلار از کيفم دزديده شده است. با اين وجود اين زن بدون تعارف در مقابلم ايستاده بود و به روی خودش نمي آورد و وقتي که من با وی رودررو شدم يکي از زنان فرمانده شان دخالت کرد و وی را بيرون فرستاد. آنها هيچ وقت اموال من را پس ندادند. يک بار ديگر بخاطر دارم که من را راضي کردند تا از قرارگاهشان در عراق بازديد کنم. قبل از رفتن به خاطر اين که يکي از کفش هايم پايم را مي زد، يک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پايم کمي آرام بگيرد و بنظرم اين تکه کاغذ ديده شد. يکي از زن ها که در کنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفي سريعا اين تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپديد شد. يک لحظه واقعا خشکم زد. چي؟ بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است. آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم. اينجا بود که واقعا همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد. حالا ديگر من مي دانستم که برخي از افراد واقعا خواستار خارج شدن هستند و مي دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسي نتواند فرار کند و مي دانستم که تمامي داستانهايي که در باره شکنجه و زندان افراد خودشان گفته مي شود حقيقت دارد. من واقعا نگران شده بودم من بيش از آنچه که لازم باشد ديده ام. من ناظر بسياری از کارهای غير قانوني شان بوده ام ولي مي داني، بدترين کاری که مي کنند که در ظاهر غيرقانوني هم نيست بازی با مغز و قلب مردم بي گناه است. من بخاطر کمک به مردم ايران به آنها پيوستم و خيلي هم سعي کردم بلکه بتوانم آنها را عوض کرده و يا متوجه واقعياتشان کنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار که حتي خودشان هم نمي توانستند چيزی جز دروغ های توليدی خودشان را ببينند. من حتي مدتي سعي کردم مريم رجوی راضي کنم آن لباس های مسخره ای را که مي پوشد عوض کند. اولين بار که ديدمش لباس يونيفورم نظامي به تن داشت. واقعا با کاری که بايد انجام مي داد بي ربط بود. وقتي که به وی پيشنهاد کردم که سعي کند کمي جالب تر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباس های مسخره زرد و صورتي و کيف و پارچه پرده ای کرد. انگار اصلا هيچ ايده ای نداشته باشد. کساني که دوره اش کرده اند هم جرئت ندارند انتقاد که هيچ حتي پيشنهاد بکنند که وی يک مقدار به طرز ديگری رفتار کند. فقط من بودم که جرئت داشتم آن لباس های نظامي را از تنش خارج کنم. آن سينگلتون: رفتار مجاهدين وقتي که فهميديد که ميخواهيد ترکشان کنيد چگونه بود؟ الهه: اين يک واقعيت است که وقتي انسان در چنگال مجاهدين اسير مي شود راه فراری متصور نيست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهي فرار کني، پنجول روی سرت فرود مي آيد. بعضي وقت ها با چنگالهای بيرون آمده و بعضي وقت ها با نرمي دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعا کار سختي است. يکي از راه هايي که برای نگه داشتن افرادی مثل من استفاده مي کردند توليد بدهي مالي برای فرد بود. آنها هيچ وقت تمام پول قرارداد هايشان را نمي دادند. آنها هميشه قول ميدادند که هفته ديگر، ماه ديگر، دفعه ديگر.. يکي از افراد معروف شورا چندي قبل از خروجم به من گفت: الهه، چرا خودت را خلاص نمي کني. افرادی مثل من نمي توانند خارج شوند بخاطر اين که صد در صد وابسته به رجوی شده ايم و برای مينيمم هايمان هم به او نيازمنديم. ما يک قران هم نداريم ولي تو حداقل خانه و فاميل خودت را داری و وابسته نيستي. تا زمان برايت باقي است فرار کن". من با شنيدن اين کلمات واقعا متاسف و متاثر شدم. يک روز مريم را درپاريس ملاقات کردم و به او گفتم: "ببين. قفسي که من را داخل آن گذاشته ايد حتي طلايي هم نيست. چوبي است. من نمي توانم مردم را ببينم آنها هم نمي توانند من را ببينند". تنها واکنش اين زن اين بود که فقط به من خيره نگاه کند. از آنها خواستم بدهي شان به من بابت قراردادها و کارهايي که انجام شده است را بدهند. هنوز که چيزی پرداخت نشده. هر وقت من در مورد پولي که به من بدهکار بودم سوال مي کردم و بايد بگويم طي سالها به مبلغ زيادی تبديل شده بود آنها مي گفتند نمي توانيم بپردازيم. زمان کوتاهي بعد از شروع جنگ عراق محمد محدثين را ديدم که به من گفت: "ببين الان نفرات ما در عراق زير حمله هستند و ما هم هيچ پول نداريم". چهار روز بعد پليس فرانسه به خانه مريم رجوی در پاريس ريختند و در ميان انبوهي از لباس گرانقيمت و کامپيوتر حدود هشت ميليون دلار نقد کشف کردند. فکرش را بکنيد. دفعه بعد که محدثين را ديدم واقعا از خجالت سرخ شده بود ولي هنوز هم که هنوز است طلبم را دريافت نکرده ام. سال گذشته بالاخره به اين نتيجه رسيدم که ديگر کافي است. من يک نامه رسمي به آنها فاکس کردم که مستقيما مريم رجوی را خطاب قرارداده بودم. ولي الان بيش از يک سال است که هنوز حاضر به اعلام جدايي من نشده اند و بنظر مي رسد که نمي خواهند قبول کنند. آنها به تلفن کردن هايشان ادامه دادند و مي گفتند بيا و طلب و پولت را بگير. يک بار گفتند که من بايد مريم را درپاريس ببينم تا بدهي شان را بدهند. وقتي آنجا رسيدم ديدم که باز ميهماني شام گرانقيمتي را تدارک ديده اند که باصطلاح بخاطر من بود. آنها تعدادی از همسايه های اور سور اواز را دعوت کرده بودند و حتي دانيل ميتران را هم باز آورده بودند برای شام. در آن شب مريم مرتب سعي مي کرد که نزديک من بنشيند و با من عکس و فيلم بگيرد ولي من متوجه شدم و از او دوری جستم. طبعا باز هم من بدون دريافت پولم از آنجا خارج شدم. درواقع من يک مقدار ترس هم داشتم. مي دانستم که حتي در حال حاضر هم آنها از روش های اطلاعاتي و استراق صمع و غيره بر عليه افرادی که مشکوک به مخالفت با آنها باشند استفاده مي کنند. آنها بدين صورت از تلفن استفاده مي کنند که به فردی زنگ زده خودشان را فرد ديگری معرفي مي کنند تا بتوانند اطلاعاتي در مورد شخص مورد نظرشان بدست آورده و البته آن را ضبط کنند. اين کار فقط در مورد ايرانيان انجام نمي گيرد بلکه از اين روش بر عليه غربي ها هم استفاده مي کنند. با سازمان های حقوق بشری، با مراکز دولتي و غيره. قربانيان مجاهدين فقط ايراني ها نيستند. من همچنين کشف کردم که آنها برنامه هايي را دنبال مي کنند که باعث "توليد حادثه" برای برخي افراد بشوند. من همين الان خيلي نگران هستم. آنها قادر به هر کاری هستند. آنها شبکه گسترده ای را در اروپا ايجاد کرده اند که مي تواند به راحتي و بدون سر وصدا به من يا فرزندانم صدمه بزنند. من هنوز بصورت جدی نگران خودم و بچه هايم هستم. آن سينگلتون: فکر مي کنيد ارتباط شما با مجاهدين بر نظر مردم نسبت به شما تاثير گذاشته باشد؟ الهه: من معتقدم که تاريخ خودش قضاوت خواهد کرد. ما همه در طول زندگي خود اشتباهاتي را انجام داده و مي دهيم. همه ما بالا و پايين رفتن هايي را تجربه مي کنيم بخصوص الان که تاريخ معاصر ايران شاهد تغييرات عظيم و همچنين سختي هايي برای بسياری از مردم بوده که همه ما بايد با ماکزيمم توانمان آنها را تحمل مي کرديم. آنچه که به آن اطمينان دارم اين است که آنچه از من خواهد ماند صدای من است و در سالهای بعد از من مردم از صدا و آوازهای من لذت خواهند برد. اين ها متعلق به ايران و جهان موسيقي است. مجاهدين هم خارج از اين که من چقدر در آن دخيل بوده ام در تاريخ سر جای خودشان نشانده خواهند شد. من معتقدم که تاريخ آنها را همانطور که ما شناختيمشان، بعنوان دروغ گويان زبون و خائنين به وطنشان مورد قضاوت قرار خواهد داد. آن سينگلتون: آخرين سوال اين که نظر شما در مورد نگرش سازمان مجاهدين به هنر چيست؟ الهه: برای مجاهدين هنر هم مثل هر چيز ديگری است. اگر بتوانند از آن سوء استفاده کنند ، دريغ نخواهند کرد. غير از اين برايشان معني ديگری ندارد. آنها هر کس و هر چيز را در راه اهدافشان مورد سوء استفاده قرار مي دهند و اين مي تواند مردم باشند يا هنر. آنها همانطور که مردم را به راحتي از بين مي برند هنر را هم نابود مي کنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها. به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
جناب آقای حیدر نجفی شهردار محترم اهواز اهواز، خوزستان سرور گرامی،شما از زمانی که به شهرداری اهواز گماشته شده اید نه تنها شایستگی خود را در اداره امور شهری نشان نداده اید، بلکه کاری نیز بجز تشویق ادامه عملیات تخریب شهر باستانی هرمز اردشیر بوسیله احداث تونل متروی اهواز که مورد اعتراض ایرانیان استانهای جنوب غربی کشور بوده نکرده اید. کارشکنی های شما در راستای عقیم نگه داشتن اقدامات مردم معترض اهواز و مسئولان دلسوزی که با مردم در توقف تخریب هرمز اردشیر همراهی داشته اند، مردم اهواز را دلشکسته و مستاصل کرده است. افزون بر تخریب بیش از دو هکتار از منطقه باستانی هرمز اردشیر، اکنون هم شخصا دستور تخریب دهها هکتار از محدوده این شهر باستانی را که گنجینه میراث فرهنگی و تاریخی ملت ایران بشمار می رود، در کنار نیروگاه اهواز، داده اید که اقدامات تخریبی به سرعت در حال پیشرفت است. از آنجا که شهر باستانی و چندهزار ساله هرمز اردشیر نماد فرهنگ و تاریخ خوزستان و لرستان و از افتخارات ملی ایران زمین می باشد؛ و از آنجا که تخریب عمدی آن به دست یک مسئول دولتی که باید نگهبان میراث یک ملت و خدمتگذار مردم باشد، چیزی بجز خیانت به فرهنگ و تاریخ کشور تلقی نمی تواند شود؛ و نیز از آنجا که مردم اهواز اگر فرصت گزینش شهردار خود را داشتند، هرگز شما را برای سمتی که در آن گماشته شده اید برنمی گزیدند و ادامه حضور شما را در این سمت موجب آسیب فراوان به شهر اهواز و میراث پرافتخار کهن ایران می دانند؛ بنابراین، من به نام یک شهروند ایرانی و نیز از زبان شهروندان معترض شهرستان اهواز به شما پیشنهاد می کنم که داوطلبانه از سمت خود کناره گیری نمایید تا بلکه نفر بعدی که بجای شما می نشیند از ذره ای غرور ایرانی بودن بهره مند باشد. مردم اهواز اجرای این درخواست را تا سرانجام پیگیری خواهند کرد. با گرامیداشت، کورش زعیم 17 فروردین 1387 برگرفته از :اندیشه, گفتار و نوشتار کورش زعیم |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
سرور ابوالفضل عابديني بازتاب اين گزارش : مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
شما را به مقام انسانيت مي رسانيم..معنويت شما را عظمت مي ديم...معنويت شما را بردن اينها... ما هم اين دنيا را آباد مي كنيم هم آخرت را.....روحت شاد امام! امام خميني در سخنراني بهشت زهرا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷
ننگ بر شما
همزمان با تکرار ادعاهای امارات مبنی بر مالکیت بر جزایر سه گانه ایرانی،اطلاعات مندرج در یك سایت حاکی است که برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی، در صدد برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی در دوبی هستند! سن : 18 سال حراج دختران ايراني در فجيره انجام شد!(قديمي) بازداشت ۲۴ ساعته منبع خبري سينا در بحث قاچاق دختران ايراني در فجيره(قديمي) برگرفته از:ايران ب ب ب به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
طبیعت حقیر است، پست است. چون مطابق برنامه ای از قبل ریخته شده رشد میکند و ماندگاری دارد، چون تصمیم گیرنده نیست، اراده ندارد. انسان هم پست و حقیر است اگر مانند جوهرطبیعی خود رفتار کند. چه آنوقت برده میشود، آنوقت پادوئی میکند، آنوقت برای لقمهء نانی خود را می فروشد. درست به این دلیل نیز فرهنگ و سیستمهای فرهنگی اهمیت پیدا میکنند. نه برای اینکه شعر بگوئیم. نه برای اینکه خوب بنویسیم. نه برای اینکه به حقایق عالم پی به بریم. نه برای اینکه معنی خلقت و زندگی را مورد پرسش قرار دهیم. نه برای اینکه باورها را نهادین کنیم و با مراسم دینی و مراجع و سمبلهای فرهنگی پاسخ دشواریهای زندگی را به عقبا موکول کنیم. خیر! فرهنگ برای این بوجود آمده است تا با مدد آن انسان خود را از این پوستهء پست و حقیر طبیعی برهاند، تا به این فضای تنگ و بی اراده پشت کند و بر سرنوشت از قبل تعیین شدهء خود چیره شود، آنطور که میخواهد بال و پر بزند، خود را ورای طبیعت ببرد، تا صاحب رأی و خرد شود، تا شرایط جمع نشینی را فراهم کند، تا بوسیلهء مراجع فرهنگی و چارچوبهای رفتاری و کرداری ثبات جامعه را تضمین نماید، تا بر دنیای آفریده حاکم گردد.چنین فراگردی را که قرن ها عمر دارد و با پیچ و خمهای متعددی همراه بوده است، تکامل انسان گویند. تکاملی که از حقارت به آدمیت سو دارد. اما در این کوشش باید حقارت را از رذالت فرق گذاشت. انسان حقیر با تربیت و آموزش می تواند یاد بگیرد طبیعت خود را شکل بدهد، تا پیچ و مهره بدست دپگران نباشد، تا وسیله نگردد، تا اراده داشته باشد، تا با عقل و شعور عمل کند، تا فرای طبیعت باشد. اما بعضی ها هستند که به قول سعدی نا اصل اند. تربیت در آنها کاری نیست. با همهء کوششی که بشود باز آدمیت پیشه نمی کنند که انسان باشند، همه را دوست بدارد و به همه مهر بورزند، از کین و آز به پرهیزند که به خصوص از اصول زندگی ایرانیان است. به واقع این گونه افراد آدم نیستند بلکه شکلک آدم را در می آورند. اینها رذل اند.این رذالت را ما بصورت "افشاء گری " سالهاست در فعالیتهای حزب توده ملاحظه میکنیم، که نه تنها ضد انسانیت است بلکه بیانی از نقض حقوق بشر نیز می باشد. متاسفانه پند روزگار هم هنوز بما نیآموخته است این "افشاء گری" توده ای را لعنت کنیم، چرا که این افشاء گری فاجعه ایست که ملیونها جوان را در گورستانها خوابانیده و یا از کشور فراری داده و یا آوارهء جهانی ساخته است. حفظ حرمت انسانی ارزشی است که اگر زنان ایران نمی توانند آن را درک کنند، لایق سنگسار شدن هستند، لایق اسباب عیاشی مردان و شهوت طلبی ایشان اند. لایق نه دانشگاه رفتن که در مکتب خانه نشستن اند. زنی که در فرانسه و یا بلژیک و یا شهر دیگری غربی زندگی میکند چطور به خودش اجازه میدهد، گستاخانه بر کسانی بتازد که اسباب تحصیل و آموزش او را فراهم ساخته اند. اگر رضاشاه و محمدّ رضا شاه نبودند شما از شدّت تراخم کور بودید. شما نمی دانستیتد فرنگ کجاست. شما نمی توانستید بخوانید و بنویسید. شما در یک کوره ده ،صیغه ی چندم یک بدبخت و بیچاره ی دیگری بودید که از شماها در جالیزها و مزارع کوچک و بزرگ خویش بیگاری می کشید. عظمت اصلاحاتی که به دست پهلوی ها صورت گرفت به حدّی است که نظام اسلامی با همهء کوششی که کرد نتوانست آن را از بین ببرد؛ مدارس را نتوانست برچیند؛ مجلس را نتوانست ببندد؛ زنها را نتوانست خانه نشین کند؛ حجاب اسلامی را نتوانست درتمام کشور مرسوم نماید؛ میز و صندلی را نتوانست کنار بگذارد؛ وزارتخانه ها را نتوانست تعطیل کند؛ ارتش را نتوانست از بین ببرد و بالاخره جلوی آزادگی و رهایی زنان را از زنجیر اسارت مردان نتوانست بگیرد. درست اینجاست که زنان مبارز این چنینی هرگز نه مبارزه را فهمیده اند و نه حقوق حقه ی خود را می شناسند و نه سزاوار این اند که به آنها اصلأ زن گفت. زنان واقعیِ مبارز هیچ گاه اینها را در صفوف خود راه نخواهند داد. چه، آنها که می خواهند با لطمه زدن به دیگران اسم و رسمی پیدا کنند، مشتی زالو صفت، بی عرضه و بی کفایتند. این عناصر جایی در جامعهء پویا و زحمت کش فردای ایران ندارند. زیرا اینها همیشه میخواهند بدون عرق جبین مالک همه چیز ما بشوند. خصلتی که آخوندی است، خصلتی که زنان دعا نویس و رمال و شیاد نیز داشتند. لدا این زنان شاباجیهای رمال و شیاد عهد نظام جمهوری اسلامی ایران اند و سزاوار داشتن لقب "خانم" نستند. اینها رذل هائی هستند که باید به آنها تنها بی حیا گفت. دکتر ن. واحدی ـ مونیخ، دسامبر2007
به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
دوستان گرانقدريك پتيشين براي حمايت از كارگران نيشكر هفت تپه آماده گرديده كه با كليك بر روي آن و وارد كردن نام و رايانامه خود مي توانيد هواداري خودتان را از حركت ايشان اعلام كنيد. براي ديگر دوستان هم پيوند(لينك) را بفرستيد. http://www.ipetitions.com/petition/nyshekar/
پاينده ايران مزدك |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رژیم جمهوری اسلامی تجسم واقعی پلیدی بوده و آمران و عاملان سرکوب مردم و جوانان ایران، مصادیق واقعی اراذل و اوباش هستند
این گزارش پیشتر در تاریخ شنبه، 29 اردیبهشت ماه 1386 برابر با 2007 19 May از سایت انتگراسیون خبرگزاری حکومتی فارس در چند روز اخیر با درج گزارشات و تصاویری تحت عنوان "مبارزه با اراذل و اوباش" ابعاد جدیدی از تحقیر انسانی در ملاء عام را به نمایش میگذارد. این تهاجمات و دستگیری ها، نقض آشکار حقوق بشر به صورتی سازمان یافته توسط نیروهای انتظامی و دولتی میباشد. تصاویری که در آنها نه تنها نفی حرمت و حقوق انسانی یک فرد دیده میشود، بلکه پایمال شدن شرافت و حقوق اولیه یک ملت و به تحقیر و مسخره گرفته شدن آنان در زیر پوتین های پاسداران جمهوری اسلامی را میتوان دید. اعلامیه جهانی حقوق بشر در زمینه رعایت کرامت انسانی تاکید میکند: ماده پنجم: احدی را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاری قرار داد كه ظالمانه يا خلاف انسانيت و شئون انسانی يا موهن باشد. ماده ششم: هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود. با توجه به مبانی فوق باید تصریح کرد: تهاجم نیروهای سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی به جوانان ایران در روزهای اخیر، ادامه همان سیاست تجاوز به حقوق زنان بوده و اهداف سیاسی مشخصی را هم دنبال میکند. هدف اصلی رژیم در حمله به مردان جوان به بهانه مبارزه با "اراذال و اوباش"، در کنار طرح سرکوب زنان، گسترش جو رعب و وحشت و مجبور کردن مردم به اطاعت و تن دادن به سیاستها و چهارچوبهای ایدئولوژیکی این رژیم است. رژیم برای رسیدن به این هدف، هر زمان با زمینه سازی های روانی- اجتماعی مسئله ای را بهانه کرده و با راه اندازی تبلیغات در مورد آن، تلاش میکند تا از آن طریق راه رسیدن به اهدافش را هموار کند. بگذارید در مورد این مسئله از زبان رژیم، منظور را روشن کنیم: ( از زبان رژیم بخوانید) "یکسری زنها هستند که که با پوشش خودشان موجب فساد و فحشاء میشوند، اینها وسیله تهاجم فرهنگی غربی ها و آمریکا هستند. یکسری جوانها هم با حمله به نوامیس ملت، امنیت را از خانواده ها گرفته اند. بنابر این مردم باید خیلی خوشحال بوده و از ما سپاسگزار هم باشند که نیروهای اسلام اینقدر هوشیار و بیداراند که هر توطئه ای را در نطفه خفه کرده و با دستگیری این چرثومه های فساد، امنیت خانواده ها را برقرار میکنند..." مردم ایران با این فرهنگ عوامفریبانه رژیم جمهوری اسلامی، بخوبی آشنا هستند. همچنین مردم خوب میدانند که رژیم از روز اول حاکمیتش تلاش داشت تا هرکسی را که حاضر نشد با آن همکاری کند، با مارک ها و تهمت های بی پایه و اساس "بی اعتبار" کند. طاغوتی، مفسد فی الارض، جاسوس، منافق، ستون پنجم، اراذل و اوباش و ... نمونه هائی از این گونه اتهامات هستند. این رفتار و روش ها، نشانه عدم حاکمیت یک "حکومت قانون" بوده و نشان میدهد که جمهوری اسلامی بر پایه یک حاکمیت ایدئولوژیک گردش امور را در دست داشته و از استانداردهای جهانی بر پایه حقوق بشر سالهای نوری فاصله دارد. این حاکمیت نه تنها با استانداردهای جهانی حقوق بشر بیگانه است، بلکه بدلیل نقض مستمر، سیستماتیک و برنامه ریزی شده این حقوق در ابعاد وسیع، آنهم در ملاء عام و در مقابل دوربین های عکاسی و فیلم برداری، نظامی ضد ارزشهای بشری است.
صرف نظر از تعاریف و یا مبانی حقوقی، در بیان عمومی "اراذل و اوباش" افرادی هستند که مخل امنیت و آرامش مردم بوده و با اقدامات خوسرانه، فرا تر از قانون عمل میکنند. حتی اگر در خوشبینانه ترین حالت، افرادی را که رژیم از آنها با عنوان اراذل و اوباش یاد میکند، بزه کارانی بدانیم که در دنیای مدرن دولت وظیفه بهبودی و بازپروری آنها را به عهده دارد، آنگاه این سوال پیش میاید که پس براستی اراذل و اوباش واقعی چه کسانی هستند؟ حکومتی که نزدیک سه دهه است که ابتدائی ترین قوانین و استانداردهای جهانی را رعایت نمی کند، حکومتی که هر روز با تجاوز به حریم خصوصی و شخصی افراد، آرامش تک تک افراد جامعه را سلب کرده است، حکومتی که با زور و شکنجه و اعدام و سنگسار و قطع دست در کوچه و خیابان به عربده جوئی پرداخته و مردم را مرعوب میکند، این چنین حکومت و آن نیروهائی که در مشمئزترین شکل، چوب در آستین افراد فرو کرده، سر آنها را از وسط می تراشند؛ به گردن آنان آفتابه میاندازند و در وسط محله ها آنها را چرخانده و تحقیر میکنند و ... یک چنین حکومتی در معیارهای جهانی، ناقض حقوق بشر خوانده شده، در زبان عامیانه اما، این رژیم تجسم واقعی پلیدی بوده و آمران و عاملان سرکوب مردم و جوانان ایران، مصادیق واقعی اراذل و اوباش هستند. پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
هنگامی که صحبت از عدالت اجتماعی میشود، هیچ آدم خردمندی نمیگوید از آن کسی که ثروتی، مالی و یا املاکی را به زحمت و در طول یک عمر تلاش شبانهروزی و از راههای سالم اقتصادی به دست آورده است، بگیریم و به آن آدم تنبل، بیکاره و مفتخور بدهیم که به تنپروری آمخته شده است این عدالت اجتماعی نیست، گسترش بیعدالتی است. هنگامی که گفته میشود سه رکن اصلی زندگی، یعنی غذا، مسکن، آموزش، باید به طور مساوی، عادلانه و بدون تبعیض در اختیار همهی انسانها و شهروندان یک جامعه قرار گیرد، منظور این نیست که نیازهای نخستین یک گروه را بگیریم و به گروهی دیگر بدهیم. هنگامی که گفته میشود شیوه پرداخت حقوقها و امتیازات جانبی آن باید بر مبنای لیاقت، شایستگی و نوع تلاش انسانها باشد، منظور آن نیست که حقوق یک رفتگر با حقوق یک نویسنده، استاد دانشگاه، وکیل و یا وزیر باید برابر باشد. وقتی اعلام میکنیم تبعیض در هر امری خلاف حقوق شهروندی و نادیده گرفتن حقوق انسانهاست، بنابراین در تقسیم منافع اجتماعی و منابع مالی هیچ کس نباید بر دیگری برتری داشته باشد. این کدام عدالت اجتماعی است که تعدادی انگشت شمار، تازه از گرد راه رسیده و تاراجگر، دهها برج، کارخانه، منابع گستردهی مالی و بالاترین امکانات اداری را در اختیار داشته باشند، اما میلیونها نفر از هممیهنانشان در ژرفای فقر و بیکاری با زیر پا گذاشتن همهي قراردادهای اجتماعی به فساد و تباهی کشیده شوند و برای گذران زندگی مرگبار خود تن به پستترین کارها بسپارند؟! این کدام عدالت اجتماعی است که گروهی ویژه، وابسته و متعلق به یک خاندان هزار نفری صاحب دهها مقام و موقعیت بالای اداری و اجتماعی همیشگی باشند و همهي امتیازهای مادی و معنوی جامعه در اختیار آنان باشد و میلیونها نفر از افراد باسواد، متخصص، کارآزموده، تحصیل کرده دانشگاهی و درستکار در پایینترین لایههای اجتماعی تنها برای زنده ماندن دست و پا بزنند؟! این کدام عدالت اجتماعی است که شماری اندک و شناختهشده از درآمدهای چند سد میلیون تومانی و میلیاردی ماهانه برخوردار باشند و در برابر آنها میلیونها نفر زیر خط فقر زندگی کنند؟! این کدام عدالت اجتماعی است که خط فقر از سوی بانک مرکزی ماهیانه 300000 تومان اعلام میشود و حقوق میلیونها نفر از بازنشستگانی که عمری را صرف خدمت به این سرزمین مقدس کردهاند ماهیانه 130000 هزار تومان باشد؟! این کدام عدالت اجتماعی است که دو نفر بازنشستهی سازمان تامین اجتماعی، یک نفر با سواد خواندن و نوشتن ماهیانه 260000 تومان حقوق بازنشستگی دریافت نماید و یک نفر با مدرک کارشناسی 40 سال قبل ماهیانه 130000 تومان؟! این کدام عدالت اجتماعی است که یک بیمهشده در هنگام بیماری حتا نتواند به بیمارستانهای دولتی راه پیدا کند و یک بیمهشدهی دیگر با سلام و صلوات در گرانترین بیمارستانهای خصوصی پذیرایی شود؟! این کدام عدالت اجتماعی است که تعدادی دلال، کارگزار و نزولخوار با پا در میانی بانکهای داخلی مبالغ سرسامآوری را در مدتی بسیار کوتاه به عنوان سپرده در بانکهای دبی و امارات بسپارند و پس از مدتی وامهای بسیار کلانتر از آنچه که سپردهاند با بهرهای کمتر از بهرهی بانکهای داخلی بگیرند، آن را وارد کشور کنند، به صنایع، بازرگانان و مردم نیازمند وام با نزول هزاری 30 تا 40 تومان بدهند و منابع مالی سرزمین ما را تاراج کنند و به جیب مشتی تازی بریزند و در مقابل این تاراج ملی داراییهای کشور، دختر و پسر جوان و تازه ازدواج کرده، برای یک نوبت در عمرشان باید ماهها دوندگی کنند و در نوبت قرار بگیرند و دهها نوع تضمین و سپرده بگذارند تا مانند یک گدا 500000 تومان وام دریافت دارند؟! این کدام عدالت اجتماعی است نفتی که روزی بشکهای 4/5 دلار قیمت داشت، تخممرغش هر عدد 3 ریال بود و امروز که نفت به بشکهای بالاتر از 60دلار رسیده است، قیمت یک دانه تخممرغ 1000 ریال باشد؟! این کدام عدالت اجتماعی است که فاصلهی فقیر و غنی هر ساعت، و هر روز بیشتر و بیشتر میشود، فقر گسترش مییابد، تباهی و فساد اداری و اخلاقی قانونمندی جامعه را تهدید میکند و ثروت بیحساب و کتاب در دستان عدهای مشخص و انگشتشمار افزون و افزونتر؟! این کدام عدالت اجتماعی است، مردمی که سرزمینشان انباشته از اقیانوس، اقیانوس نفت و گاز است و دریا، دریا به تاراج میرود، آنگاه دانشجوی دانشگاه آزادش، کلیهاش را برای پرداخت شهریه و تامین هزینههای زندگیاش بفروشد؟! به امید روزی که سرزمین ما از همهی این نابسامانیهای اجتماعی رها گردد و همچون دیگر کشورهای پیشرو در جهان، تیزتک و سمند وَش به سوی عدالت، آزادی و آبادانی گام بردارد. پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
پاینده ایران
چندی است که تازش به فرهنگ ایرانی از سوی خود فروختگان زیاد گردیده است دراین راستا نوشته ای سراسر توهین به ایران و ایرانی را در زیر می آوریم به قلم موسی سیادت در روزنامه صبح کارون خوزستان.دوستان خود قضاوت کنند. *************************************************************** روزنامه عصر کارون (خوزستان) دوشنبه 4 تیر1386 صفحه ی 8 بخش فرهنگ زن دراجتماع ایران باستان و معاصر موسی سیادت ویل دورانت مورخ بزرگ آمریکایی در کتاب "تاریخ تمدن" ج 423 :424-1 تا 433 در مورد ویژگی های خاص آداب و اخلاق پارسیان باستان می نویسد....آنچه مایه مایه شگفتی می شود . این است که مردم ماد وپارس با وجود آن دینی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند،بزرگترین شاه ایشان داریوش اول درکتیبه ی بیستون چنین می گوید:"فرورتیش دستگیر شدو او را نزد من آوردند؛گوش ها و بینی و زبان او را بریدم و چشم های او را درآوردم. او را در دربارمن به غل و زنجیر کردن تا همه ی مردم او را ببینند. بعد او ار به اکباتان(همدان امروزی) بردم و به دارآویختم و اهورامزدا یاری خود ار به من عطا کرد. به اراده اهورامزدا قشون من بر قشونی که از من برگشته بود پیروزشد و "چیتر تخم"را گرفته نزد من آوردند،من گوش هاو بینی او را بریدم وچشم های اورا برکندم.اورا در در دربار غل و زنجیر داشتندو تمام مردم او را دیدند.بعد به امر من در "اربل"اورا مصلوب کردند.داستانهای که "پلوتارک" مورخ یونانی در سرگذشت "اردشیر دوم"وحوادث اعدامی که به فرمان وی صورت گرفته نقل می کند نمونه های خونینی را از اخلاق و خوی شاهان پارس را در دوران باستان نشان می دهد.برکسانی که خیانت می ورزیدند هیچ گونه رحم و مروتی روا نمی داشتند.این گونه اشخاص و پیشوایان آنها را به دار می آویختند،پیروانشان را چون بنده می فروختندو شهرهایشان را غارت و چپاول می کردندو پسرانشان را اخته می ساختندو دخترانشان را به اسیری می بردندو می فروختند.در این اواخر نیز پادشاهانی چون "نادر شاه افشار" و "آغا محمد خان قاجار" اسیران خود را مثله می کردندو سپس فرمان قتل عام صادر می نمودندو در صورت مقاومت اهالی شهرها در برابر حمله ددمنشانه آنها فرمان انتقام جویانه ای از مردم صادر می کردند. چنانچه "نادرشاه مستبد و خونخوار درتعدادی از شهرهای مهم ایران به سپاهیان خود اجازه داد تا به مدت سه روز با توسل به عنف به دختران و زنان آن شهرها تجاور کنند و بدین ترتیب مردم مقاوم را به تسلیم وا می داشت".[1] شریعت زرتشت چنان نبود که بی شوهر ماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشویق کند.ولی تعددزوجات واختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده می شد و این از آن جهت بود که در یک اجتماع که اساس آن بر سپاهی گری و نیروی نظامی قرار دارد احتیاج به آن است که هر چه ممکن است تعداد فرزندان پسر بیشتر شود...اوستا در این باره چنین می گوید:مردی که زن دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد ومردی که خانواده ای را سرپرستی می کند بر آنکه خانواده ندارد فضیلت دارد و مردی که پسران زیاد دارد بر آن که چنین نیست برتری داردو ثروتمند برتر از مردی است که ثروت ندارد.اینها همه مقیاس هایی است که مقام اجتماعی متعارف میان ملت های مختلف را تعیین می کند. خانواده در نظرآنان مقدس ترین سازمان اجتماع به شمار می رفت.زرتشت از اهورا(خدا)پرسیده بود که ای مقدس دادار گیتی جسمانی،آیا دوم خوشترین جای زمین کجاست؟پس اهورا مزداگفت:"هر آیینه جایی که مرد مقدس خانه ای بسازدکه دارای آتش و گاو گوسفند و زن و فرزند و آغل بسیار باشد.پس از آن ،گاو و گوسفند بسیار و آرد بسیار وعلف بسیار و سگ بسیار و بچه های بسیار و اسباب زندگی خوب بسیار باشد".در آیین زرتشت چون فرزندان به سن رشد می رسیدند. پدرانشان اسباب کار و زناشویی ایشان را فراهم می کردند.دامنه ی انتخاب همسر وسیع بود.زیرا چنانکه روایت شده ازدواج میان خواهرو برادر ،پدر و دختر،مادر و پسر معمول بوده است.کنیزک و همخوابه گرفتن عنوان تجملی داشت که تنها مخصوص ثروتمندان بود.اعیان واشراف چون برای جنگ وکشور گشایی براه می افتادند،پیوسته دسته ای از این همخوابگان رابا خودهمراه می بردند(حرمسرای متحرک). شماره ی کنیزکان حرم شاهنشاهی را در دوره ی متاخر شاهتشاهی میان 329 و360 گفته اند! چه در آن زمان عادت بر این جاری شده بود که جز در مورد زنان بسیار زیبا هیچ زنی از زنان حرم، دوبار همخوابه شاهنشاه نمی شد.ظاهراً زنان وابسته به طبقات متوسط ومحروم برای امرار معاش و تامین زندگی دوشادوش مردان در کارهای کشاورزی ودیگر امور اقتصادی شرکت موثر داشته اندو جز زنان وابسته به طبقات ممتاز دیگر زنان اسیر حجاب و پرده پوشی نبودند.هرودوت می گوید:ایرانیان از مللی هستند که به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید میکنند. فی المثل:آنها امرد بازی(لواط و همجنس بازی مردانه) را از یونانیان آموختند.آنها با داشتن چندین زن قانونی می توانندچندین زن زن غیر عقدی خریداری کنند. کنث کورث،مورخ دیگر یونان ضمن توصیف جهانگشایی اسکندر مقدونی(ذوالقرنین) می گوید:اسکندر مقدونی به هنگام یورش به کشورهای شرق از جمله ایران در دوره ی زمامداری "داریوش سوم هخامنشی" از کلاه نظامی شاخدار استفاده می کرد. ازاین جهت اعراب ایشان را به نام "اسکندر ذوالقرنین"نامیدند. از حرم کوروش یادمیکند و می نویسد:در دنبال قشون شاه تمام زنان قصرملکه با اسب و زنان غیرعقدی شاه که به 365 نفر(به تعداد روزهای سال کشور بابل)بالغ می شدند با پای پیاده به دنبال ملکه درحرکت بودند.[2] موقعیت زن در ایران باستان: "در تمدن ایران قدیم زن جزو اموال پدروشوهر محسوب می شدو او حق انتخاب شوهر نداشت و از ارث محروم بود وچون اساس عقایدآنها بر حفظ میراث واصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بیرون میرفت ارث نمی دادندتا ثروت خانواده پراکنده نشود.در ایران باستان نیز مادها عقایدی راجع به زنان به شرح زیر داشتندکه قبل از زرتشت(یادآوری می شودکه در طول تاریخ ایران باستان چندیدن زرتشت ظهور کردند،که اولین آنها در عهد حجر(نئوسنگی) میزیست و آخرین آنها در دوره ی ساسانی.مشهورترین آنها "سپیتمان زرتشت" است) [3] و خاصه در عصر ساسانیان که صبقات چهارگانه :روحانیون، جنگجویان، نجبا، صنعتگران و کشاورزان پدید آمدند. در نزد کشاورزان زنان از بهایم(حیوانات)کمتر ارزش داشتند. پروفسور کریستین بارتِلُمِه ضمن تحقیقاتی که در باب زنان ساسانی نموده می گوید:"درامپراتوری ساسانی بنا برقوانین متداول از قدیم، زن دارای شخصیت حقوقی نبودو در شمار اشیاءمحسوب می شد و تحت قیومت رئیس خانواده که"کدخدا"نامیده می شد قرار داشت و کدخدا حق داشت که کودکان و زنان خود را بفروشد.وی در کتاب خود می نویسد:"وضع زناشویی در آن زمان خیلی بد عمل می شد و از جمله ازدواج های آنان را زوجیت شرم آور استقراضی وزناشویی خواهران با برادران و پسرها با زن پدرها می شماردو طبق اسنادی که ارائه می دهدانکار یا تاویل برخی از زرتشتیان را درباب ازدواج خواهر و برادر بی مورد می داند و می گوید:تعداد زوجات بی "شمار بود که هر مردی می توانست صدزن بگیرد".[4] در زمان ساسانیان ازدواج خواهرو یا زن پدر رایج بوده است.ایرانیان ازدواج با خواهر را برای حفظ و نهداری خون خودبا ارزش می دانستند".[5] "در زناشویی رضایت پدر شرط بود.دختری که به خانه ی شوی می رفت از پدریا کفیل خودارث نمی بردو در انتخاب شوهر هیچ گونه حق برای او قائل نبودند".[6] پی نوشت: 1_جامعه شناسی نخبه کشی- علی رضاقلی- صفحه 57 2_تاریخ اجتماعی ایران- مرتضی راوندی – ص 622و623 3_روزنامه شرق شماره«601» شنبه 23 مهرماه 1384-ص 19-امید عطایی 4_ بهداشت ازدواج ازنظراسلام- صفدرصانعی– انتشارات قائم اصفهان 1346- ص194 و فقط زنها بخوانند- سیداحسان ناصری- 1384-ص 39 5_حقوق زن درتاریخ ملت ها و اسلام- خیراله مردانی-چاپ تهران 14 هجری- ص12 و فقط زنها بخوانند- سید احسان ناصری- ص39 6_نظام حقوق زن در اسلام- مرتضی مطهری- انتشارات حوزه علمیه قم- ص 249 و فقط زنها بخوانند- سید احسان ناصری- ص40 و آنچه یک زن باید بداند- اسداله محمدی نیا- دفتر تبلیغات اسلامی قم 1371-ص12- ******************************************************************************* دوست میهن پرست و هم اندیشان گرامی خرسند خواهیم شد اگر دیدگاه های خود را در مورد ناسزاهای موسی سیادت بنویسید. نیز اگر خواستید جواب های خود را به رایانامه ی* paniran_blogfa@yahoo.com *بفرستید تا با نام خودتان در تارنگار درج شود. روابط عمومی عصر کارون :06113336711و یا3336712 0611و 3336713 0611 رایانامه عصر کارون asre_karoon@yahoo.com نبایدبگزاریم زبان درازی وگستاخی های بی شرمانه ایشان به ایران ایرانی، بی پاسخ بماند. اینجا سکوت کردن خیانت به خود و پذیرش این سخنان و بی حرمتی هاست. پاینده ایران
مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
در جشن سالگرد استقلال تاجیکستان در ایران که در 19 شهریور ماه 1384 برگزار شده گفتگویی با برخی از کارمندان سفارت تاجیکستان در ایران انجام گرفته که بخشهایی از این گفتگو را با هم میخوانیم:
«از آقای ... پرسش میکنیم که هرکس از کشور خود به سرزمین دیگری مهاجرت میکند احساس غریبگی میکند. آیا شما نیز چنین احساسی دارید؟ ـ خیر. ایران کشوری است مثل سرزمین خودم، هیچ تاجیکی در ایران احساس غریبی نمیکند. همانطور که نباید هیچ ایرانی در تاجیکستان چنین احساسی داشته باشد. چون ما تاجیکان روزی جزء ماورانی و خراسان بزرگ بودیم و همگی از یک نژادیم. ـ آیا از نظر فرهنگی میان ما و شما تفاوتی وجود دارد؟ ـ خیر. بیشتر یکی است. در اسکلتبندی فرهنگی میان ما هیچ اختلاف فرهنگی وجود ندارد. آنچه است یکی بودن فرهنگمان و ریشههای مشترک زبان فارسی است. ـ از جناب دکتر ... میپرسیم که آیا شما در اینجا احساس غربت میکنید؟ وی با لهجهی شیرین فارسی میگوید: زمانی که ما در میهن فردوسی و سعدی و حافظ هستیم هیچ احساس غربت نمیتوان کرد، مگر میتوان در سرزمینی که در آن تخت جمشید است بنایی که تمام اقوام آریایی در ساخت آن شرکت داشتند، احساس غربت کرد؟ ـ از جناب دکتر ... نیز همین پرسش را میکنیم. ایشان نیز میگویند: ـ خیر به خاطر همزبان بودن ما با شما، من 13 سال در ایران(هستم و) احساس غربت نمیکنم. به خاطر زبان و محیط فرهنگی مشترک میان ما...
این گونه نوشتارها پند زندهیاد ابراهیم پورداوود را به یاد میآورد که میگوید: اگر از خاک سرخسیم و اگر از اهواز گر ز گیلان و اراکیم و اگر از شیراز |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
امروز شعری از پروین اعتصامی خواندم که آنرا بی ربط با چگونگی ایران ندیدم.برای شما یاران گرامی آنرادر تارنگارگزاردم امیدوارم خوشتان بیاید. محتسب مردی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زین سبب افتان وخیزان میروی گفت: جرمِ راه رفتن نیست،ره هموار نیست گفت: می باید تو را تاخانه ی قاضی بَرَم گفت: روصبح آی ،قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیکست والی راسرای، آنجا رویم گفت: والی از کجا در خانه خَمّارنیست؟ گفت: تا داروغه را گوییم،درمسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاهِ مردم بدکارنیست گفت: دیناری بده پنهان و خود وارَهان گفت: کارِِشرع،کار درهم ودینار نیست گفت: ازبهر غرامت، جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده است،جز نقشی زپود وتار نیست گفت: آگه نیستی، کزسر دراُفتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست گفت: مِی بسیار خوردی،زان چنین بی خود شدی گفت: ای بیهوده گو !حرفِ کم و بسیار نیست گفت: باید حدّ زند هُشیار مردم،مست را گفت: هشیاری بیار،اینجا کسی هشیار نیست!
پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********