![]() |
|
![]() |
|
پاينده ايران
* خرمشهر را ناسيوناليسم ملت ايران آزاد كرد کلیک کنید
خبر رادیو ایران درباره آزادی خرمشهر به همراه ترانه پیک خوش خبر را از اینجا دانلود کنید. به گفته ی رهبر وقت انقلاب،خرمشهر و خوزستان دِین خود را به اسلام اَدا کرد و اما پرسش من به عنوان یک خوزستانی میهن پرست از زمامداران کنونی حاکمیت فرقه ای این است :آیا شما نیز دین خود را به خرمشهر و خوزستان اَدا کرده اید؟به عکس های زیر نگاه کنید.این تصاویر غم انگیز سال پیش از تارنمای فردا نیوز برداشته شده است. * خرمشهر پس از 27 سال برای دیدن تصاویر کلیک کنید. * خاطراتی در باره عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر روی پیوند های زیر کلیک کنید.(روزنامه های اسکن شده قدیمی) ناگفته های آزاد سازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس - سرلشکر رحیم صفوی پرواز بر فراز پیروزی - خاطرات سرهنگ خلبان ابراهیم پوردان از فتح خرمشهر |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
توضیح ضروری:
این مصاحبه در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ صورت پذیرفته است و اشاره مستقیم به شیوه های تبلیغاتی مهرعلیزاده و مصطفی معین داشته است. اما همچنان با گذشت چهار سال، این رویه ناپسند توسط شیخ مهدی کروبی دنبال می شود. بنابر این همچنان هشدارهای دکتر احمدی به قوت و اعتبار خود باقیست. "تیرداد بنکدار"
قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد.
اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد.
چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است.
مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست.
قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت.
اين اصل مى گويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند.
بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت.
بايد خواست هاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و … مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواست هاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد.
به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد.
بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله هم اكنون پارادوكس ايجاد كرده است.
بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند.
اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و... برگرفته از تارنماي دانشجويان آزاديخواه ملي |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاينده ايران
امضاهاي تومار اينترنتي (پتيشِن) خليج فارس از مرز يك ميليون گذشت..! امروز تعداد امضاهاي پِتشين(تومار اينترنتي) براي پاسداشت نام تاريخي شاخاب (خليج پارس) از مرز يك ميليون امضا گذشت و اين دادنامه در بالاي فهرست ۱۰ پتيشن برتر جهاني جاي گرفت.بر همين اساس شركت گوگل بايد هر چه زودتر نسبت به برداشتن نام جعلي و غير حقيقي خليج عربي از برنامه گوگل اِرت خود اقدام كند. اين پيروزي را به همه ايرانپرستان شاد باش مي گوييم. 1040۰۰۱Total Signatures
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نقض حقوق بشردر روز جهانی نوشته شدن فرمان حقوق بشر، کنار آرامگاه بنیانگزار حقوق بشر...! گزارشی از بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد...کوروش ببین که در وطن خویش غریب افتاده ایم...!
از چندی پیش بنا بود با دیگر دوستان میهن پرست خوزستانی در روز 29 اکتبر (هفتم آبان ماه) 1387 برابر با روز جهانی کوروش بزرگ در کنار آرامگاه شاهنشاه دادگستر گرد هم آییم.2547 سال پیش (539 پیش از میلاد) در چنین روزی فرمان حقوق بشر کوروش بزرگ به گوش مردم ستمدیده بابل و جهانیان رسید.چیزی که تا آنروز در آن دنیای وحشی روی نداده بود. رفتن به پاسارگاد و یادکرد آن بزرگ مرد وظیفه هر ایرانی و غیر ایرانی است که به انسانیت و عدل و داد معتقد است. به هر روی در این چند روز در آنجا وقایعی رخ داد که دل هر ایرانی میهن پرست را به درد می آورد و همچون گذشته پرسش های بیشماری را در ذهن ها ایجاد می کند؟چرا باید چنین باشد...و اما در پاسارگاد چه گذشت؟ از همان ابتدای ورود به شیراز فهمیدیم که اداره اطلاعات با برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش از سوی انجمن فرزندان آریایی به شدت مخالف است و اجازه این کار را نمیدهد همچنین به آقای ببراز بازوبندی گفته شده است که افراد بختیاری نباید با پوشش محلی بختیاری(چوقا- شلوار دِبیت و کلاه) در آنجا ظاهر شوند،! با این پیش درآمد ، بامدادهفتم آبان به تخت جمشید رفتیم تا از این بنای بزرگ یادگار شکوه ایران دیدن کنیم . پس از بازدیدغروب همان روز به پاسارگاد رسیدیم .تعداد کم افراد حاظر در انجا که از روزهای عادی هم کمتر بود جلب توجه می کرد! جو به شدت امنیتی بود و از رفتن ما به درون محوطه از سوی ماموران حراست جلوگیری به عمل آمد و به ما گفته شد که بختیاری ها باید پوشش خود را عوض کنند این مورد باعث دلگیری شدید " بهرام آبتین مسئول انجمن لربختیاری" شد. در همان چند دقیقه ای که روبروی درب ورودی پاسارگاد به انتظار پاسخ و همکاری ماموران بودیم مرتب از ما عکس بردای میشد. ماموران حاظر درآنجا به این بهانه که به ما دستور داده شده است از ورود ما به محوطه جلوگیری کردند و گفتند بختیاری ها برای نشان دادن خود و عرض اندام ، اغتشاش آمده اند و نباید با پوشش محلی بختیاری وارد محوطه شوند! وهمچنین اجازه نواختن ساز و دهل را ندارند که با این رفتار ناشایست، دوستان بختیاری ما از همانجا با نارضایتی و ناراحتی به اهواز و چهارمحال بختیاری برگشتند، اما گروه 20 نفره ما تصمیم گرفتیم تا فردا صبح صبر کنیم شاد بتوانیم از آرامگاه دیدن کنیم. پس از گفتگو با یکی از روستاییان برای اقامت شب در آنجا باز هم از سوی ماموران به ما گفته شد که صلاح نیست شب را در روستای پاسارگاد باشیم و ممکن است برای ما مشکل ایجاد شود! به هر ترتیب شب را در 15 کیلومتری پاسارگاد در سعادت شهر گذراندیم و فردا صبح هشتم آبان ساعت 9 جلوی درب ورودی محوطه باستانی پاسارگاد بودیم. تعداد ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی از روز پیش کمتر بود ؛ برای ورود از همه ما کارت شناسایی خواسته شد و نشانی دقیق و حتی شماره تلفن و موبایل ها ما هم یادداشت شد. پس از طی این مراحل به درون محوطه هدایت شدیم و از همانجا 2 سرباز نیروی انتظامی و یک مامور حراست و یک فرد لباس شخصی به همراه ما تا کنار آرامگا آمدند.نمی دانم قرار بود ما 20 نفر در آنجا چه کنیم که اینگونه هراسان شده بودند. پس از ادای احترام به پدر ملت ایران کوروش بزرگ تصمیم به خواندن سرود ای ایران داشتیم که از سوی ماموران به ما گوشزد شد حق خواندن هیچ گونه سرود وترانه و بیانیه ای را نداریم! پس یکی از بانوان همراه ما از دوستان خواست که گرد هم آییم تا به تنهایی و با صدای آرام قطعه شعری را که برای کوروش بزرگ سروده است بخواند که باز هم از سوی سربازان و مامور حراست از این کار جلوگیری به عمل آمد اما ایشان شروع به خواندن شعر کرد تا به بخشی رسید که در آن اشاره می شد " پرچم شیرو خورشیی بی یال و دُم رها شد" مامور امنیتی که با لباس شخصی و جلیقه در کنار ما ایستاده بود با صدای بلند شروع به فریاد زدن نمود که پرچم شیرو خورشید سی سال پیش آتش گرفت، شیرو خورشید مرد و این جملات را با صدای بلند چند بار تکرار کرد و با کلمات توهین امیز به حاضرین فحاشی نمود که من (میلاددهقان) و خانم آریانا وآقای امیر بختیار واکنش نشان دادیم و به ایشان گوشزد کردیم که این حق ماست که بسیار آرام بتوانیم در اینجا شعری بخوانیم و شما حق این برخود را با ما ندارید اما آن شخص به داد و فریاد خود ادامه داد که ما هم به شدت روبروی ایشان ایستادیم و از حق خود دفاع کردیم که در این هنگام تهدید شدیم که از اینجا بیرون نخواهیم رفت ؛ شما به ولایت فقیه ،رهبری، و مملکت توهین کردید؟؟؟!!! پس از تماس تلفنی دو مامور لباس شخصی به نزدیگ آرامگاه آمده خواستار این شدند که آقایان میلاددهقان،امیر رضا امیر بختیار ، آقای خلفی ، و بانوآریانا به دفتر حراست بیایند و به این ترتیب ما را با خود به دفتر حراست برده و به مدت 3 ساعت بازجویی کردند در این هنگام دیگر دوستان ما همراه با خانواده درون اتوبوس منتظر ما بودند. مسئول ارشد حفاظت که درون اتاق نشسته بود شخص محترم و متینی بود و در پی ارائه گزارش درگیری لفظی ما و ماموران به آن فرد لباس شخصی زیر دست خود که با مت برخورد کرده بود گفت ما با عقیده های شخصی این دوستان کاری نداریم. در مدت زمان بازجویی با یکی از ماموران لباس شخصی که رفتا محترمانه ای داشت گفتگو کرده و دلیل این رفتار آنان را جویا شدم و دریافتم آقایان از بهره برداری های سیاسی از این جریان می ترسند در صورتیکه حرکت ما و بودن ما در آنروز در آنجا به هیچ عنوان جنبه سیاسی نداشت و یک حرکت کاملا فرهنگی وایران دوستانه بوده چرا که اگر غیر از این بود به دنبال فراخوان یکی از کانال های ماهواره ای در روز 10 آبان در آنجا حاظر می شدیم. این نکته را به صراحت گفتیم که کار ما یک کار فرهنگی است و ما با خانواده صد ها کیلومتر آنطرف تر از خوزستان به عشق کوروش بزرگ در اینجا حاظر شده ایم اما خود آقایان با رفتار سیاسی شان باعث برداشت و بازتاب سیاسی گونه این رویدادها می شوند. پس از پرسش و پاسخ های طولانی فیلم دوبین هندی کم ما توقیف شد و تعدادی از عکس هایی که گرفته بودیم از سوی ماموران پاک شد. پس از آن گوشی های موبایل بررسی شدند تا خدای ناکرده از این رفتار آقایان و یا آن شعرخوانی فیلمی گرفته نشده باشد. یکی از دغدغه های ماموران حراست این بود که فیلم وعکسی از مراسم آنجا به بیرون و مشخصا به دست شبکه های ماهواره ای نیفتاده و مورد بهره برداری سیاسی قرار نگیرد.به هر روی مشخصات ما به طور دقیق و چندین بار در برگه های کاغذی و کامپیوتر آنجا یادداشت شد و مانند همیشه از چند زاویه مورد عکس برداری قرار گرفتیم . گفتن کلمه شیرو خورشید چه ایرادی داشت که آن فرد را این چنین بر آشفته کرد؟متاسفانه افرادی که در انجا به عنوان مامور گمارده شده اند اندکی از رفتار درست و مدیریت بحران در این موارد آگاهی ندارند و به محض برخورد با چنین شرایطی زود دست و پای خود را گم می کنند و تلاش می کنند با زور و تهدید و فحاشی شرایط را آرام کنند که دقیقا تاثیر معکوس دارد. چند نفر جوان میهن پرست که از استان دیگر به آنجا آمده اند چه خطری ممکن است داشته باشند که دوستان اطلاعاتی ما این اندازه هراسان می شوند. اگر بر فرض مثال فیلم و عکسی هم از گردهمایی های آنجا پخش شود باید مایه مباهات و افتخارهمگان باشد که این چنین میراث فرهنگی ایران از سوی فرزندانش گرامی داشته می شود. اگر آن مامور هتاک به ما اجازه داده بود شعر خوانده شود هیچ موردی اتفاق نمی افتاد و ما را هم از نوشتن این گزارش معاف می نمود. اما چرا باید از طبیعی ترین حقوق مان که خواندن شعر و سرود و ادای احترام و بزرگداشت در کنار آرامگاه کوروش بزرگ است محروم بمانیم؟ چرا باید به دوستان بختیاری برای پوشیدن لباس محلی بختیاری که نمادی از فرهنگ ایرانی است ایراد گرفت و از انها خواست که آنرا عوض کنند و در کجای قوانین ما چنین چیزی وجود دارد. چرا باید از نواختن ساز و دهل که سازهای محلی ایرانی هستند وبرای توریست ها بسیار جذاب خواهد بود جلوگیری شود. چرا در روزهای دیگر این موارد اتفاق نمی افتد و درست در روز کوروش بزرگ باید با این حرکت های غیر فرهنگی روبرو شویم و این خود دستاویز عده ای قرار گیرد که منتظر گرفتن ماهی از آب گل آلود هستند؟ چرا باید من، دوستان ما ، و خانواده های همراه باید بخاطر نگرش و عقیده خود مورد توهین و ناسزا قرار گیرند؟ بی شک فراخوان شهرام همایون در کانال یک در این برخوردها و احتمال زیاد بر خورد های روز جمعه 10 آبان بی تاثیر نبوده و نخواهد بود و من به عنوان یک ایرانی از استفاده ابزاری و سیاسی از نام و جایگاه کوروش بزرگ گله بسیار دارم و این مورد باعث شد برخلاف روزهای دیگر در آنجا به ما و دیگر ایران دوستان ساعاتی بسیار سخت بگذرد. پیامدهای این گونه حرکت های بی مورد و اشتباه از سوی اپوزیسیون خارج نشین و بی خبر از همه از جا، ما را هم بی بهره نگذاشت. اما به هر دلیل و با هر بهانه ای شرم آور است که در روز صدور فرمان حقوق بشر در کنار آرامگاه کوروش هخامنشی نخستین پیام آور حقوق بشر به فرزندانش جفا شود و حقوق شان زیرپا گذاشته شود. در همه این مدت به پاسارگاد و آرامگاه سنگی کوروش که میان داربست های فلزی حبس شده بود نگاه می کردم که چگونه غریبانه در اینجا رها شده است و به این می اندیشیدم که کوروش بزرگ در باره این روزگار چه می گوید و در این روز بزرگ جهانی که مایه سربلندی ایران و ایرانی است به جای شادمانی از حضور ما در کنار خود و اینکه هزاران سال پس از درگذشتش، مردم میهنش به یاد او و در کنار او هستند باید فرزندانش را که کیلومتر ها راه را به عشق دیدار مزارش سپری کرده اند اینگونه دل آزرده بدرقه سازد. کوروش ببین که من و تو در مام میهن چگونه غریب اوفتاده ایم...! چشم براهِ روزهای بی عزا |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
مشروطه
(زنده یاد احمد کسروی تبریزی) بخش نخست: اگر آدميان، هم چون شيران و پلنگان، در جنگل و كوهستان، جدا از هم زيستندي به حكومت يا فرمانروايي نياز نيفتادي. زيرا نياز به فرمانروايي در نتيجه با هم بودن و با هم زيستن خاندان ها پديد آمده. چون هزار خانداني در يك جا گرد مي آيند و يك آبادي پديد مي آورند از همين جا يك رشته كارهايي پيدا مي شود. زيرا اين خاندان ها با يكديگر نزاع ها خواهند داشت و يك كسي يا يك دادگاهي مي خواهد كه در ميان ايشان داوري كند، برخي دزدان و راهزناني پيدا خواهند شد و پاسباني مي خواهد كه مواظب ايمني باشد، هم چشمي و دشمني با آبادي هاي همسايه خواهند داشت و سپاهي مي خواهد كه از هجوم آنان جلو گيرد، بيماري به خاندان ها رو خواهد آورد و پزشكاني مي خواهد كه با آنها به نبرد كوشد... اين كارها و مانند اين ها كه در نتيجه با هم زيستن پديد ميآيد، و ما آن ها را در اين گفتار «كارهاي تودهاي» خواهيم ناميد، يك دستهاي يا گروهي را مي خواهد كه آن ها را به عهده گيرند و مجري گردانند. اين دسته يا اين گروه همانند، كه ما حكومت يا «فرمان روايي» يا «سر رشتهداري» مي ناميم. چنان كه مي دانيم در زمان هاي باستان، اين فرمان روايي صورت خودكامگي «يا استبداد» مي داشته. به اين معني كه يك كسي چيره مي گرديده و مردم را زير دست مي ساخته و به دل خواه، آنان را راه مي برده. هر چه هست مردم در آن فرمان روايي، زير دست بوده، از خود اختياري نداشتند. از آن سوي در برابر كشور هم داراي وظيفهاي نبودند و مسئوليتي متوجه آنان نمي شد. پادشاه چه ستمگر و چه دادگر، مردم تنها مي بايست ماليات پردازند، و فرمان برند، و به ستم ها تاب آورند، و به سربازي روند، و هميشه دعاگو باشند، و هيچ گاه گفتگو از كشور و كارهاي آن نكنند (صلاح مملكت خويش خسروان دانند). مي بايست سرهاشان پايين انداخته به كسب و كار خود پردازند و جز در انديشه زندگان خود نباشند. اين بود شكل فرمان روايي كه تا قرن هاي بسياري متمادي در جهان رواج داشت. ولي كمكم خردمنداني پيدا شدند و به اين گونه فرمان روايي و اين گونه زندگاني ايراد گرفته گفتند: «اين به زندگاني بردگان شبيهتر است تا به زندگاني مردم آزاد». اينان در معني حكومت دقيق گرديده و آن را به حقيقت خود رسانيده گفتند:«حكومت يا سر رشتهداري از آن خود مردم است و هم بايد خودشان اداره كنند. زيرا آن كارهائي كه پادشاه يا حكومت ميكند در واقع كارهاي خود اين تودهاست. چيزي كه هست خودشان نميتوانند همگي به آن كارها برخيزند اين است بايد كساني را از ميان خود برگزينند و سر رشته كارها را به دست آنان سپارند، و خودشان نظارت به آن ها كرده، هميشه در بند پيشرفت كارها باشند.اين سخنان همه راست است و سراپا با مصالح تودهها سازگار است اين بود در جهان رو به پيشرفت گذاشت. همين سخنان كوچك آتش ها در كشورها بر افروخت و پادشاهان خودكامه بسيار بزرگ را از ميان برداشت، شارل دوم ها و لويي شانزدهم و محمد علي ميرزاها و سلطان عبدالحميد، زبون آن ها گرديدند. پيشرفت اين سخنان در جهان بهترين نمونهاي از نيروي حقيقت است. بهترين دليل است كه نيرو در جهان تنها توپ و تفنگ و تانك و بمب و خمپاره نيست. يك نيروي ديگري بالاتر از آن ها است، و آن نيروي راستيهاست.چيزي كه هست اين سخنان، چنان كه از يك سو به سود مردم است، از سوي ديگر يك بار سنگيني به دوش آنان مي گذارد. اين سخن كه «فرمان روايي با سر رشتهداري از آن خود تودهاست». دو معني دارد: يكي آن كه نبايد پادشاهان با زور، رشتهكارها را به دست گيرد و به دل خواه پيش برد. ديگري اين كه خود مردم بايد رشته كارها را به دست گيرند و مردانه كشور را راه برند، بايد هر يكي خود را وظيفهدار و پاسخ ده آبادي و استقلال آن كشور شناسد، هر كسي به نوبت خود كوششهايي كنند. همين است معني سر رشتهداري توده. ما مي خواهيم از اين پس رشته كارها را خودمان در دست داريم. مي خواهيم خودمان كشور را راه بريم». با اين عنوان بوده كه با خودكامگي جنگيده و آن را از ميان برداشته.
بخش دوم: در ايران چون معني مشروطه را ندانستهاند، ارجش را هم نميشناسند. مشروطه تنها آن نيست كه يك قانون اساسي باشد و مجلس شورا برپا شود و كارها به دست آن مجلس پيش رود. مشروطه بسيار والاتر از اينها است. مشروطه آن است كه يك توده شايندگي پيدا كرده و خودش كارهاي خودش را راه برد و كسي در ميان آن ها براي فرمان روايي نباشد. براي روشني سخن، نخست بايد معني توده و زندگاني تودهاي را بديده گيريم؛ يك توده كه از ديگران جدا گرديده كشوري براي خود برگزيده، زندگي مي كند، اين معنايش آن است كه ايشان دست بهم داده، سود و زيان يكي گردانيدهاند. آن كشور، ميهن ايشان است كه بايد در آن زندگي كنند و به آباديش كوشند و از دست برد بيگانگان نگاهش دارند. مانند آن است كه آنان گرد آمده، همه با هم پيمان بستهاند كه در نيك و بد و سود و زيان يكي باشند و براي ايستادگي در برابر پيشآمدها، يك صف پديد آورند و در آباد گردانيدن و نگهداشتن كشور پشتيباني به يكديگر كنند، يك جمله بگويم: هم چون يك خانواده با هم زندگي بسر برند. اين معني زندگاني تودهاي است. در هر توده يك چنين پيمان ورجاوندي در ميان است. «ميهنپرستي» كه گفته مي شود به همين معني است. دل بستگي به آبادي كشور و جان فشاني در راه آزادي آن و هم دستي و هم دردي با هم ميهنان، «ميهنپرستي» ناميده مي شود و باياي هر مرد و زن با خرد و پاك دل است. گاهي كساني ايراد گرفته مي گويند: ميهن چيست كه آنرا بپرستيم؟... مي گوييم: ميهن اين سرزميني است كه آسايشگاه ماست، زيستگاه ماست، سرچشمه زندگاني ماست، در اين سرزمين زندگي بسر مي بريم و آن گاه نيازمنديهاي زندگاني از خوراك و پوشاك و نوشاك و ديگر چيزها هم از اين سر زمين به دست ميآيد. به اين سرزمين بايد «خدمت» كرد و پرستش نيز به معني «خدمت» كردن است. روزي يكي با من چنين مي گفت: «من كه در خوزستان هستم چرا بايد عرب هاي بصره را با آن نزديكي هم ميهن نشناسم و فلان مرد زابلي را با آن دوري همميهن خود شناسم؟...» گفتم: با آن زابلي پيماني در ميان داريد و نيك و بد و سود و زيانتان به هم بسته است. اگر روزي مثلاً دشمني از جايي به خوزستان حمله كند آن زابلي به ياري شما خواهد شتافت ولي با عرب هاي بصره چنان پيماني در ميان نيست و اگر روزي يك گرفتاري براي خوزستان پيش آيد آن ها دستي به نام ياوري به سوي شما دراز نخواهند كرد. اين است جدايي كه در ميانه مي باشد. آري ما با عرب هاي بصره نيز همسايهایم و همبستگي داريم. اگر روزي چنان پيش آيد كه با عراق يكي گرديم با آن عرب ها نيز هم ميهن خواهيم بود. تا اين جا كه گفتم معني زندگاني تودهاي و ميهنپرستي بود. اكنون اين توده و اين ميهن يك رشته كارهاي همگي دارد كه از آنِ يك تن یا يك خانواده نيست، بلكه از آن همه كشور و همه توده است. مثلاً جلوگيري از دزدان و راه زنان، و ايمن گردانيدن از دشمن و جلوگيري از بيماري ها و كم گردانيدن آن ها، پيمان ـ بستن با دولت هاي همسايه، قانون گزاردن، ارتش آراستن و مانند اين ها ـ سر رشتهداري يا حكومت كه مي گوييم برخاستن به اين كارهاست. نيك خواهاني برخاسته و به مردم راهنمايي كرده گفتهاند: هر تودهاي بايد خودش كارهاي خود را راه برد، بدين سان كه هر چند سال يك بار نمايندگاني از ميان خود بر گزيند و مجلسي از آن نمايندگان پديد آورد و آن رشته كارهاي همگي را بدست آنان سپارد و خود از دور و نزديك نگهبان باشد. مشروطه يا حكومت دموكراسي يا سر رشتهداري توده همین است. همين است كه مي گوييم: بهترين شكل حكومت است. مشروطه را چنان كه نام نهادهاند آزادي است. در استبداد تودهها اختياري از خود نداشتند و درباره نيك و بد و سود و زيان خود نتوانستندي انديشيد، ميبايست سر پايين اندازند و گردن به دل خواه و هوس پادشاهان. اساساً معني آزادي همين است. آزادي لذت دارد و مايه سرافرازي است، ليكن با رنج و كوشش توأم ميباشد. يك تودهاي، چون شورش كرده و مشروطه طلبيده در واقع آزادي خواسته، در مشروطه تودهها آزادند و اختيار زندگاني خودشان را در دست دارند. آن چه سودمند مي دانند و ميخواهند با دست نمايندگان به كار توانند بست. هر قانوني را بهتر دانستند از مجلس توانند خواست. در مشروطه توده، سر رشته حكومت را خود بدست مي گيرد و بايد براي چنان كاري آماده و شايسته باشد. در توده ايراني چنين آمادگي پيدا نشد. اساساً مردم، مشروطه را به اين معني نشناختند تا آماده باشند. پس از آن در ايران «فرقه دموكرات برپا گرديد و در همه شهرهاي كشور شاخهها پيدا شد. اين حزب در تاريخ نامي از خود گذاشت. دموكرات ها بيشتر، مردان غيرتمند و جان فشاني ميبودند و كوشش هاي بسيار در راه پيشرفت مشروطه كردند. ولي معني مشروطه يا سر رشتهداري توده را، نه خود نيك فهميدند و نه به توده توانستند فهمانيد. امروز بسياري از آنان كه از دموكرات ها بودند زندهاند. شما اگر بپرسيد، بيشتر آنان معني درست مشروطه يا دموكراسي را شرح دادن نخواهند توانست، و آنان كه بتوانند از شمردن مزاياي آن خواهند درماند. زيرا اين ها چيزهايي است كه خودآگاه نبودهاند و نميباشند. كنون بسياري از مردم اين را نمي دانند. كوهنشينان و روستاييان دژآگاه كه كمترين دانش را در اين باره ندارند و به كشور و توده داراي هيچ علاقه نيستند به مانند، بسياري از مردم شهري را مي گويم، كه از معني مشروطه و اين گونه زندگي آگاه نيستند و تاكنون كسي نبوده به آنان آگاهي دهد و بفهماند، و هم چنين بسياري از درس خواندگان را مي گويم، كه يك چيزهايي را از مشروطه شنيده و فراگرفتهاند ولي كمتر يكيشان فهميدهاند. و شنيدن جز از دانستن است. از اين گذشته امروز در ميان توده عقيدههاي گوناگون بسياري رواج دارد كه همگي مخالف با معني مشروطه مي باشند و اين است دستههاي انبوهي آشكارا دشمني مي كنند و زمختي مي نمايند. دستههاي انبوهي در اين كشور زندگي ميكنند ولي هميشه بدخواه آن مي باشند. اين است مي گويم: نخست بايد معني درست مشروطه را در ميان توده رواج داد و همه مردم را چه مرد و چه زن، و چه باسواد و چه بي سواد، و چه روستايي و چه شهري، از آن آگاه گردانيد. دوم بايد با عقيدههاي متضاد نبرد كرد و آن ها از دل ها بيرون ساخت تا بدين سان هر كسي علاقه مند به اين معني گردد با سپاس از :روزنامك (مسعود لقمان) براي خواندن خلاصه اي از انقلاب مشروطه در دانش نامه ويكي پديا اينجا كليك كنيد.
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
جمهوری اسلامی در تلاش است تا با تحمیل شرایط خود و از طریق روابط پنهان و آشکار و به کار گرفتن دلالانی که برای رعایت منافع خود و هم چنین منافع آن دو طرف باید به ساز هر دو طرف نیز برقصند، همان نقشی را در ساخت و پاخت با «شیطان بزرگ» بر عهده گیرد که زمانی زمامداران و هوادارانش رژیم پیشین را به آن متهم می کردند: ژاندارم منطقه! مشکل اما اینجاست که رژیم ایران «اختلال» را «اقتدار» می شمارد و بر این گمان است با «اختلال» و دامن زدن به بی ثباتی منطقه می تواند «اقتدار» خود را بر کشورهای همسایه اعمال کند و از غرب و آمریکا امتیاز بگیرد. این موقعیت که بیشتر راهزنی سر گردنه را تداعی می کند، هر نامی داشته باشد، قطعا ژاندارمی منطقه نیست. ***** رژیم شاه را «روشنفکران» و مخالفانش به تحقیر «ژاندارم منطقه» می نامیدند. این عنوان در عین حال بیانگر وابستگی رژیم پیشین به «امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا» نیز می بود. بر این اساس «ثبات» امری نکوهیده و به سود «امپریالیسم جهانخوار» به شمار می رفت. برای ضربه زدن به امپریالیسم باید این ثبات در هم می ریخت. و ریخت. امروز پس از تجربه چندین جنگ و درگیریهای مداومی که چیزی جز نتیجه بر هم ریختن آن «ثبات» نیست، جمهوری اسلامی در تلاش است تا با تحمیل شرایط خود و از طریق روابط پنهان و آشکار و به کار گرفتن دلالانی که برای رعایت منافع خود و هم چنین منافع آن دو طرف باید به ساز هر دو طرف نیز برقصند، همان نقشی را در ساخت و پاخت با «شیطان بزرگ» بر عهده گیرد که زمانی زمامداران و هوادارانش رژیم پیشین را به آن متهم می کردند: ژاندارم منطقه! ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
سیری در آثار مورخ برجستۀ انقلاب مشروطه ایران، دکتر فریدون آدمیت
در تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، انقلاب مشروطیت برخوردار از جایگاه بزرگ بی همتاست. پرسش این است که اهمیت مشروطیت از کجا ناشی می شود و چه معنایی در مشروطیت نهفته است که باعث جلوه ابدی آن خواهد بود؟ کدامیک از حوادث و آثار گوناگون مشروطیت رمز و راز ماندگاری آن به شمار می روند: خیزش مردم برای دستیابی به عدالتخانه؟ صدور فرمان مشروطیت به وسیله مظفرالدین شاه؟ استقرار دموکراسی نوپا در چارچوب حکومت مشروطه؟ رویارویی اندیشه وران روشنفکر با متحجرین خشک اندیش مذهبی؟ تلاش و تفوق آغازین در جدایی دین از حکومت؟ یورش محمد علی شاه به مجلس و پی آمدش، که به عزل او از پادشاهی منجر شد؟ مقاومت حماسی ستارخان و باقرخان در محله امیرخیز تبریز و سپس نبرد ملی آذربایجانی ها در کنار ایلات و عشایر برای در هم شکستن استبداد صغیر؟ مشارکت زنان در انقلاب مشروطیت؟ طرح لوایح مترقی برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی در دوره اول تقنینیه؟ ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********