تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان
پاينده ايران

* خرمشهر را ناسيوناليسم ملت ايران آزاد كرد  کلیک کنید

خرمشهر آزاد شد

خبر رادیو ایران درباره آزادی خرمشهر به همراه ترانه پیک خوش خبر را از اینجا دانلود کنید.

به گفته ی رهبر وقت انقلاب،خرمشهر و خوزستان دِین خود را به اسلام اَدا کرد و اما پرسش من به عنوان یک خوزستانی میهن پرست از زمامداران کنونی حاکمیت فرقه ای این است :آیا شما نیز دین خود را به خرمشهر و خوزستان اَدا کرده اید؟به عکس های زیر نگاه کنید.این تصاویر غم انگیز سال پیش از تارنمای فردا نیوز برداشته شده است.

*  خرمشهر پس از 27 سال  برای دیدن تصاویر کلیک کنید.

* خاطراتی در باره عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر روی پیوند های زیر کلیک کنید.(روزنامه های اسکن شده قدیمی)

ناگفته های آزاد سازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس - سرلشکر رحیم صفوی

پرواز بر فراز پیروزی - خاطرات سرهنگ خلبان ابراهیم پوردان از فتح خرمشهر

آزادی خرمشهر نقطه عطف دفاع مقدس

نبرد در سحرگاه - عبور از خطر

شش گلوله آرپی جی

باران آتش از دو سو

حادثه صبح بهاری

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
توضیح ضروری:

این مصاحبه در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ صورت پذیرفته است و اشاره مستقیم به شیوه های تبلیغاتی مهرعلیزاده و مصطفی معین داشته است. اما همچنان با گذشت چهار سال، این رویه ناپسند توسط شیخ مهدی کروبی دنبال می شود. بنابر این همچنان هشدارهای دکتر احمدی به قوت و اعتبار خود باقیست.  "تیرداد بنکدار"

ايران ،ايرانيان و همبستگى ملى، واژگانى هستند كه همه قوميت ها و اقليت هاى اين سرزمين باستانى را، در طول تاريخ به هم پيوند داده است .
از سوى ديگر، شايد ايران تنها كشورى باشد كه جغرافياى سياسى آن، به مراتب كوچكتر از جغرافياى فرهنگى آن است؛ لذا پاسدارى از اين جغرافياى سياسى و فرهنگى، در زمره اهدافى به شمار مى رود كه مى تواند به افزايش همبستگى ميان ايرانيان و اهالى سرزمين هاى جغرافياى فرهنگى ايران منجر شود.
از آنجايى كه در آستانه انتخابات رياست جمهورى، برخى نامزدها به طرح برخى مسائل قوميتى و اقليتى پرداخته اند، تحليل علمى اين فرآيند و بيان حساسيت ها و خطراتى كه اين گونه حركتها مى تواند براى امنيت ملى به دنبال داشته باشد و ضرورت حركت به سوى افزايش همبستگى ملى، بستر گفت و گوى ما با دكتر حميد احمدى، كارشناس برجسته قوميت ها است كه از نظر خوانندگان مى گذرد.

به اعتقاد شما، آيا انتخابات رياست جمهورى در يك كشور مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود؟

قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد.


آيا فرضاً بحث هاى جنسيتى هم مى تواند جزو شعارهاى ملى باشد؟

قطعاً؛ بحث هايى مثل مشكلات اقتصادى مردم ايران، مشكلات منطقه اى و بين المللى ، مسأله جوانان، جنسيتى و زنان، مسائل كلان ملى ما است. يعنى مشكلاتى است كه كل جامعه ما با آن مواجه شده است و مسائل حاشيه اى نيست و مى تواند خيلى ها را در جامعه جذب كند.


در حال حاضر با توجه به اين كه تعدادى از نامزدها، بحث هاى قوميتى را مطرح مى كنند آيا طرح چنين بحث هايى مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود؟

اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد.


با توجه به شعار برخى نامزدها درباره مسائل قوميتى شرايط انتخابات رياست جمهورى را در ايران چگونه ارزيابى مى كنيد؟

فضايى كه بر اين دوره انتخابات حاكم شده، فضاى خاصى است كه با فضاى دوره قبلى انتخابات رياست جمهورى فرق مى كند. دوره قبل يك روحيه همبستگى ملى و يك فضاى ملى وجود داشت كه در يك نامزد تبلور داشت و شعارها بيشتر سراسرى و ملى بود. البته آن زمان هم جريانات كوچك قوم گرايى بودند كه مى خواستند بحث قومى را مطرح كنند اما جامعه به آن اهميت نمى داد. شعار ها همه ملى بود لذا استقبال سراسرى شد. اما امروز آرايش نيروهاى سياسى و شرايط حاكم بر جامعه به گونه اى شده است كه ديگر آن شرايط فراهم نمى شود. اولاً يك نامزد گسترده سراسرى ملى كه واقعاً داراى تجمع آراء باشد وجود ندارد. ضمن اين كه شرايط حاكم بين نيروهاى اجتماعى پراكندگى ايجاد كرده است. بنابراين در چنين شرايطى امروزه بعضى از نامزدها احساس مى كنند شعارهايى كه در دوره قبل داده شده، به تنهايى پاسخگو نيست. يعنى جامعه نسبت به آن ها پاسخ مساعد قبلى را نمى دهد. چون هشت سال تجربه كرده و شاهد بوده است كه آن شعارهابه اجرا در نيامده است. گذشته از آن شرأيطى حاكم شده است كه بعضى از نيروها احساس مى كنند نمى توانند در مناطق گسترده اى از كشور رأى لازم را به دست آورند. بنابراين بين نامزدها يا جريان هاى سياسى خاص اين تحليل وجود داشته كه امروز با بحث هاى ابزارى بتوانند آرايى را از مناطق خاصى جمع كنند. يكى از آن ها بحث مسائل قومى است كه بعضى از جريانات داوطلب شركت در انتخابات روى آن كار مى كنند.


آيا اين نگرش قومى در انتخابات رياست جمهورى در دنيا سابقه دارد؟

چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است.


فرضاً بحث هاى قوميتى كه در يوگسلاوى مطرح شد و اتفاقاتى كه به دنبال آن رخ داد، نمى تواند يك سابقه تاريخى باشد؟

مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست.


در واقع مى فرماييد به لحاظ ابزارى نيز نظريه درستى نيست؟

بحث مسائل قومى و ديدگاه ابزارگرايانه به آن، بحث مهمى در علوم اجتماعى است. اتفاقاً يكى از بحث هاى بسيار مهمى كه در تئورى هاى ناسيوناليزم، قوميت و بخصوص قوم گرايى مطرح شده، رهيافت ابزارى و نقش نخبگان سياسى در آن است و بسيارى از تئوريسين ها چون آنتونى اسميت و پل براس و كلاسيك هايى مثل «هانس كوهن» و ديگران هميشه معتقد بودند بحث هاى قومى اصولاً ابزارى است؛ يعنى قبل از اين كه بحث هاى توده اى باشد، نخبگان سياسى در فرآيند قدرت و مبارزه قدرت براى بسيج سياسى اين مسائل را سياسى مى كنند، تا ابزار و حمايت مناسبى عليه يكديگر داشته باشند. البته بعضى موارد نيز اثرات وخامت بار و فاجعه انگيزى به بار آورده است.


مثل هند؟

بله، شبه قاره هند يك ملت بود به نام «ملت هند» كه به لحاظ نژادى، زبانى و بسيارى چيزها منسجم بود. اما نخبگان در اين كشاكش قدرت به مرحله اى رسيدند كه يك جريان از آنها (نخبگان مسلمان) احساس كردند در آينده قدرت را از دست خواهند داد. لذا در سال هاى ۱۹۴۷ كه استقلال هند به دست آمد، احساس خطر كردند. البته تا آن زمان به جز دوره استعمار هند تقريباً قدرت در دست مسلمانان بود، يعنى اقليتى در ميان اكثريت هندو. لذا احساس كردند در فضاى بازى كه ايجاد شده، جريان ديگرى به نام هندوئيسم (ناسيوناليسم هندى) آمده كه قوى تر هم هست و اگر اين فضاى آزاد حاكم باشد قطعاً مسلمانان حاشيه نشين خواهند شد. بنابراين از مسائل قومى كه در آن زمان مذهب بود استفاده كردند و بحث ملت پاكستان را مطرح كردند و در ملت بزرگى مثل هند شكاف انداختند كه به تجزيه كشور و كشتارهاى خونين و چند جنگ خانمانسوز منجر شد. بنابراين نگاه و رهيافت ابزارى، چنين پيامدهاى وخيمى هم دارد. كسانى كه به مسائل قومى ابزارگرايانه نگاه مى كنند، مطالعه دقيق ندارند و لذا شعارهايى را مطرح مى كنند كه به گمان خود مى تواند بسيج سياسى ايجاد كند اما با مشكل ايجاد شكاف در جامعه مواجه مى شوند در واقع ندانسته به راهى گام مى گذارند كه ممكن است پيامدهاى خطرناكى براى همبستگى ملى، خود آنها و كل نظام اجتماعى داشته باشد.


آقاى دكتر! به اعتقاد شما اصولاً ما در ايران مشكلات قومى داريم؟

پاره اى مسائل هست اما در باره آن بسيار اغراق آميز و در آن گمراه نمايى شده است.ما در ايران پراكندگى مذهبى و لهجه اى-زبانى داريم، اما در طول تاريخ اين ها در زير يك چتر گسترده اى به نام «ايران» ، فرهنگ ايران،ميراث سياسى و تاريخ و سرزمين ايران گرد هم آمده و ما را از جوامع ديگرى مثل يوگسلاوى، شوروى، عراق، پاكستان و تركيه متمايز كرده است. در واقع پايه هاى اصلى عناصر سازنده «ملت» در ايران قوى تربوده و هست . عنصر تعريف كننده و سازنده ايران هميشه ملت بوده است نه اقوام. اقوام بخش هايى از ملت هستند كه در هم مى تنند و عامل همبستگى اند. واژه قوم در ايران به معنى خويشاوندى است و به لحاظ تاريخى با آن واژه مدرن «گروه قومى» (ethnic group) كه در غرب است و معنى كشمكش از آن بر مى خيزد كاملاً متفاوت است. در كشورهايى تازه تأ سيسى مثل جمهورى هاى شوروى و يوگسلاوى گروه قومى به معنى (ethnic group) داشتيم چون آنها رادر قرن بيستم به زور و با پاره پاره كردن ساير جوامع به گرد هم آورده بودند. در ايران اينگونه نبوده است و اينجا «اقوام ايرانى» داريم. يعنى گروه هاى خويشاوندى كه در جريان قرنها و هزاره ها در اين سرزمين به گرد هم آمده اندو يك رشته عناصر ملى قدرتمند در طول تاريخ آن ها را با هم متحد كرده وبه صورت ملتى در آورده است كه پويايى هاى خاصى داشته و در مراحل بحران ساز عزم خود رابراى به نمايش در آوردن همبستگى ملى و رهايى نشان داده است. اين پراكندگى وحدت گونه نه تنها در دوره اخيربلكه از دوره هاى تاريخى كهن هميشه وجود داشته و جامعه رادر برابر رويدادهاى ويرانگر نگه داشته است. بنابراين پتانسيل وحدت ملى بسيار قدرتمند است و نخبگان ما بايد توجه داشته باشند كه چنين سرمايه اى را به آسانى مورد حمله ناآگاهانه خود قرار ندهند. ما اقوام ايرانى داشته و داريم اما اينها هيچگاه مانع وحدت ملى نبوده اند زيرا همواره عناصر متحد ساز در ايران قويتربوده اند. در حقيقت واحد تعريف كننده ايران، ملت است نه اقوام.


آيا طرح اين مسائل مى تواند خطرناك باشد؟

قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت.


با توجه به اين كه در همسايگى ما بعضى عناصر بحث هاى قومى را دامن مى زنند، به نظر شما طرح اين گونه مسائل از سوى برخى نامزدها امكان سوء استفاده هايى را در كشورهاى همسايه ايجاد نمى كند؟

بله، هم به لحاظ خارجى و هم به لحاظ داخلى امكان سوء استفاده هايى را فراهم مى كند. وقتى بخشى از يك سيستم يعنى نيروهاى درون يك سيستم خودشان گفتمانى را كه قبلاً در حاشيه بوده و پايگاه مردمى نداشته، ناآگاهانه مطرح مى كنند، مى تواند دو پيامد داشته باشد. اول اين كه به آن گفتمان قوم گراى مبتنى بر استدلال هاى تاريخى نادرست مشروعيت مى دهد و به دام بازى سياسى و استراتژيك آنها مى افتد. براى نمونه به كار بردن اصطلاحاتى نظير «سركوب گسترده اقوام در گذشته»، بحث هايى مثل «پان فارسيسم»، «شهروند درجه دو»، «جامعه كثيرالمله»، «ملت هاى متفاوت ايران»، و اين بحث كه ملت سازى در ايران شكل نگرفته و … در مقالات اخير برخى از طرفداران نامزدهاى رياست جمهورى و يا خود آنها نشان از ناآگاهى و كم تجربگى تاريخى در اين مباحث دارد.دوم اين كه وقتى گروهى از سيستم، براى استفاده سياسى و به گمان خود رأى آوردن چنين مسائلى را طرح مى كند (كه پاسخ هم نمى دهد) گروه هاى قوم گراى داخلى احساس مى كنند يك چتر حمايتى ايجاد شده است كه مى توان از آن در جهت برنامه هاى سياسى قوم گرايانه بهره بردارى كرد. در اين فضا جريانات پشتيبان خارجى هم وارد عمل مى شوند.


كه نمونه آن مسائل خوزستان است؟

به نظر من يكى از عواملى كه به مسائل خوزستان دامن زد همين فضا بود. فضايى كه درون سيستم و نيروهاى درون حاكميتى (چپ و راست فرق نمى كند) آن رافراهم و مطرح كردند . گروه هاى قوم گرا نيزاحساس كردند فضا مناسب است و شروع به فعاليت هايى كردند كه منجر به حوادث خوزستان شد. البته قوم گرايان مى خواستند چنين جريانى را در جاهاى ديگر نيز به راه بيندازند و در آذربايجان غربى نيز چنين حركت هايى شد كه جواب نداد. طبعاً در چنين شرايطى نيروى خارجى حامى آنها هم فعال مى شود، مانند كارى كه شبكه الجزيره مى كرد يا ممكن است كشورهايى كه برنامه هاى الحاق گرايانه عليه ايران دارند از اين بستر استفاده كنند .آنها به اين تحليل مى رسند كه گفتمان قوم گرايانه اى كه تا كنون از آن حمايت مى كردند و درايران پيروان مردمى نداشت ودر حاشيه بود اكنون به «گفتمان يك جريان سياسى» تبديل شده است كه در پى پيروزى در انتخابات است. چنين فضايى باعث آماده تر شدن آن هاو نيروهاى قوم گراى مورد حمايتشان مى شود.


آقاى دكتر! تحليل شما از اصل ۱۵ قانون اساسى كه برخى نامزدها با استناد به آن بحث قوميتها را مطرح مى كنند چيست؟

اين اصل در قانون اساسى اوليه (پيش نويس قانون اساسى ايران) نبود و در زمره خواسته هاى مردمى نيز مطرح نمى شد. در اوايل انقلاب نيروهاى فشارى كه عمدتاً يا چپ يا قوم گرا بودند چنين بحث هايى رادر نشريات و گردهمايى هاى خود مطرح مى كردند .بخشى از اين نيروها توسط افرادى كه در مجلس خبرگان داشتند اين بحث ها را در حاشيه مطرح كردند. ولى جالب اين كه در گفت و گوهاى همان زمان مجلس خبرگان، بحث خيلى عمده اى نبود واز نمايندگان مناطقى چون آذربايجان، كردستان، بلوچستان يا خوزستان در اين رابطه اصرارى وجود نداشت. تنها برخى گروههاى آن را مطرح مى كردند. برخى نيز همان جا هشدارهايى در مورد پيامدهاى اين بحث در همان مجلس در رابطه با وحدت ملى و زبان ملى دادند. به همين خاطر اين ماده به گونه اى مبهم و با شتاب براى گريز از عواقب منفى آن به تصويب رسيد. در واقع ماده ۱۵ اصلى است كه اما و اگر بسيارى دارد به طورى كه مى توان آن را به شكل هاى گوناگون تفسير كرد. خود جامعه نيز آن را بحثى حاشيه اى در نظر گرفت و سراغ آن نرفت. اما همان گروه ها (قوم گرايان) طى اين سال هاو بويژه پس از ۱۳۷۶ به طور مداوم در نشريات حاشيه اى خود آن را مطرح مى كردند اما كسى آن رامشكلى اساسى نمى گرفت و اين جريانات نتوانستند آن را به يك خواسته توده اى تبديل كنند. اما اكنون بخشى از نيروهاى سيستم سياسى حاكم، به گمان اين كه طرح اين اصل مى تواند براى آن ها آراء به دست آورد آن را عمومى كرده اند و به همين دليل بعضى از كانديداها روى اصل ۱۵ تأكيد مى كنند .در حالى كه اين اصل داراى ابهامات فراوانى است ودر عمل تلاش براى اجراى آن بحران اجتماعى گسترده اى را بر سر تفسيرآن و بروز اختلاف نظر ها به وجود مى آورد كه انرژى و توان جامعه و دولت را خواهد گرفت.


مثلا؟

اين اصل مى گويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند.


آيا طرح چنين مسأله اى در شرايط كنونى اين ايجاد حساسيت را كرده است؟

بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت.


قوميت ها نيز مثل همه مردم ايران يك سرى مطالبات اجتماعى دارند كه همه آن ها نيز از يك جنس هستند. براى حل اين مسأله و اين كه چنين احساسى وجود نداشته باشد تا افرادى از آن سوء استفاده كنند، چه بايد كرد؟

بايد خواست هاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و … مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواست هاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد.


شما به نامزدهاى رئيس جمهورى كه اين مسائل را مطرح مى كنند چه توصيه اى داريد؟

به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد.
در واقع مى فرماييد گسل هاى موجود را نبايد فعال كرد؟
البته گسل عمده اى در اين قضيه نيست و معتقدم شكاف هاى اساسى شكاف هاى سراسرى است. فرضاً مسائل مذهبى و بحث شيعه و سنى يكى از شكاف هاى جامعه ايران است و تأكيد بر حل آن و استفاده از اهل سنت و همه شهروندان ايرانى فارغ از مذهب، تبار و لهجه و زبان براى اداره سياسى جامعه خوب است. به هر حال همه مردم ايران شهروند جامعه ايران هستند و همه حقوق برابر دارند، شيعه و سنى، آذربايجانى و خراسانى، كردستانى و خوزستانى با هر زبان و لهجه اى فرق نمى كند. لذا بايد شعارى ملى داده شود كه در عين همبستگى سراسرى، همه به اين حقوق شهروندى دسترسى دارند. اما انگشت گذاشتن روى بخش خاصى از قضيه كه گمان مى كنندباعث رأى آوردن مى شود مثمر ثمر نيست و در درجه نخست به انزواى خود آن جريان منجر خواهد شد. در واقع كسانى كه فكر مى كنند مى توانند از طريق انگشت گذاشتن روى مسائل قومى رأى بياورند، اشتباه مى كنند. زيرا در درجه اول در آن جامعه مورد نظر و حوزه انتخابى به اصطلاح قومى خودشان رأى نمى آوردند و از طرف ديگر در جامعه ملى يعنى بخش هاى اعظم جامعه ايرانى كه روى مسائل ملى خيلى حساس است مطرود مى شوند.


در حقيقت اگر فردى در يك منطقه قومى رأى بياورد نسبت به ساير مناطق پارادوكس پيدا مى كند؟ 

بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله هم اكنون پارادوكس ايجاد كرده است.

 
به اعتقاد شما، نامزدها با طرح چه شعارهايى مى توانند مقبوليت ملى بيشترى پيدا كنند؟

اشتباه جرياناتى كه به مسائل قومى نگاه ابزارى دارند اين است كه اين بحث ها از ديدگاه آنها خط قرمزنيست ولى از ديدگاه عموم جامعه ايران خط قرمز است. جامعه ايرانى خواسته هايى دارد كه اگر امروز نامزدها آن ها را به طور واقعى مطرح كنند مى توانند جامعه را به دادن رأى تشويق كنند. بالا بردن موقعيت منطقه اى و موقعيت جهانى ايران و بيرون آوردن آن از انزواى بين المللى و رهانيدن از خطر هولناك كشمكش نظامى با قدرتهاى جهانى و منطقه اى. ديگرى بحث ايران و امريكا، موضع ما در قبال مسأله اعراب و اسرائيل و ضرورت در پيش گرفتن يك سياست خارجى مبتنى بر منافع ملى ايران ، بحث اتمى و در داخل رسيدگى به مشكل بيكارى، استثمار هولناك كارگران و كارمندان توسط شبكه هاى اختاپوسى شركتهاى به اصطلاح خدماتى ، رسيدگى به مشكلات اجتماعى و فرهنگى نسل جوان، حقوق نيمى از جامعه يعنى زنان ايران و، مبارزه با از ميان رفتن اصل مهم تحصيلات رايگان در قانون اساسى و از ميان برداشتن بار سنگين شهريه هاى دانشگاهى كمر شكن بر همه خانواده هاى كم در آمد و جلوگيرى از نابودى بنيادهاى علمى در نتيجه رانت خوارى هاى تحصيلى وابستگان به ارگانهاى حكومتى و گسترش بى رويه دانشگاهاى سطحى در هر شهر و شهرستان و .... اين بحث هايى است كه مردم ايران نگران آن هستند. بحث قومى بحثى بسيار حاشيه اى است كه اين ها به خطا فكر مى كنند باعث رأى آوردن خواهد شد. اگر نامزدها بحث هاى محورى و بحث هايى را كه واقعاً مردم احساس كنند جدى است مطرح كنند و نامزدهايى كه شجاعت كافى داشته باشند كه روى مسائل بحرانى امروزه ايران انگشت بگذارند رأى مى آوردند. اما هيچكس اين كار را نمى كند چون براى خود و جريان سياسى حامى وى هزينه آور است. لذا به جاى طرح مشكلات اصلى و واقعى مردم بحث هاى حاشيه اى را مطرح مى كنند...


متأسفانه سيستم هم در مورد خطرات ناشى از قوم گرايى ابزارى حساسيت نشان نمى دهد.

بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند.


چه كسى بايد جلوى طرح اين مسائل (حاشيه اى و قوميت ها) را بگيرد؟

اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و...

برگرفته از تارنماي دانشجويان آزاديخواه ملي

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران

امضاهاي تومار اينترنتي (پتيشِن) خليج فارس از

 مرز يك ميليون گذشت..!

امروز تعداد امضاهاي پِتشين(تومار اينترنتي) براي پاسداشت نام تاريخي شاخاب (خليج پارس) از مرز يك ميليون امضا گذشت و اين دادنامه در بالاي فهرست ۱۰ پتيشن برتر جهاني جاي گرفت.بر همين اساس شركت گوگل بايد هر چه زودتر نسبت به برداشتن نام جعلي و غير حقيقي خليج عربي از برنامه گوگل اِرت خود اقدام كند. اين پيروزي را به همه ايرانپرستان شاد باش مي گوييم.

 1040۰۰۱Total Signatures

 
براي ديدن فهرست امضاها  روي خليج هميشه پارس كليك كنيد.
 
در همين باره در تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان:
 
 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نقض حقوق بشردر روز جهانی نوشته شدن فرمان حقوق بشر، کنار آرامگاه بنیانگزار حقوق بشر...!

گزارشی از بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد...کوروش ببین که در وطن خویش غریب افتاده ایم...!

از چندی پیش بنا بود با دیگر دوستان میهن پرست خوزستانی در روز 29 اکتبر (هفتم آبان ماه) 1387 برابر با روز جهانی کوروش بزرگ در کنار آرامگاه شاهنشاه دادگستر گرد هم آییم.2547 سال پیش (539 پیش از میلاد) در چنین روزی فرمان حقوق بشر کوروش بزرگ به گوش مردم ستمدیده بابل و جهانیان رسید.چیزی که تا آنروز در آن دنیای وحشی روی نداده بود. رفتن به پاسارگاد و یادکرد آن بزرگ مرد وظیفه هر ایرانی و غیر ایرانی است که به انسانیت و عدل و داد معتقد است.

به هر روی در این چند روز در آنجا وقایعی رخ داد که دل هر ایرانی میهن پرست را به درد می آورد و همچون گذشته پرسش های بیشماری را در ذهن ها ایجاد می کند؟چرا باید چنین باشد...و اما در پاسارگاد چه گذشت؟

از همان ابتدای ورود به شیراز فهمیدیم که اداره اطلاعات با برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش از سوی انجمن فرزندان آریایی به شدت مخالف است و اجازه این کار را نمیدهد همچنین به آقای ببراز بازوبندی گفته شده است که افراد بختیاری نباید با پوشش محلی بختیاری(چوقا- شلوار دِبیت و کلاه) در آنجا ظاهر شوند،! با این پیش درآمد ، بامدادهفتم آبان به تخت جمشید رفتیم تا از این بنای بزرگ یادگار شکوه ایران دیدن کنیم .

پس از بازدیدغروب همان روز به پاسارگاد رسیدیم .تعداد کم افراد حاظر در انجا که از روزهای عادی هم کمتر بود جلب توجه می کرد! جو به شدت امنیتی بود و از رفتن ما به درون محوطه از سوی ماموران حراست جلوگیری به عمل آمد و به ما گفته شد که بختیاری ها باید پوشش خود را عوض کنند  این مورد باعث دلگیری شدید " بهرام آبتین مسئول انجمن لربختیاری" شد. در همان چند دقیقه ای که روبروی درب ورودی پاسارگاد به انتظار پاسخ و همکاری ماموران بودیم مرتب از ما عکس بردای میشد. ماموران حاظر درآنجا به این بهانه که به ما دستور داده شده است از ورود ما به محوطه جلوگیری کردند و گفتند بختیاری ها برای نشان دادن خود و عرض اندام ، اغتشاش آمده اند و نباید با پوشش محلی بختیاری وارد محوطه شوند! وهمچنین اجازه نواختن ساز و دهل را ندارند که با این رفتار ناشایست، دوستان بختیاری ما از همانجا با نارضایتی و ناراحتی به اهواز و چهارمحال بختیاری برگشتند، اما گروه 20 نفره ما تصمیم گرفتیم تا فردا صبح صبر کنیم شاد بتوانیم از آرامگاه دیدن کنیم. پس از گفتگو با یکی از روستاییان برای اقامت شب در آنجا باز هم از سوی ماموران به ما گفته شد که صلاح نیست شب را در روستای پاسارگاد باشیم و ممکن است برای ما مشکل ایجاد شود! به هر ترتیب شب را در 15 کیلومتری پاسارگاد در سعادت شهر گذراندیم و فردا صبح هشتم آبان ساعت 9 جلوی درب ورودی محوطه باستانی پاسارگاد بودیم.

تعداد ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی از روز پیش کمتر بود ؛ برای ورود از همه ما کارت شناسایی خواسته شد و نشانی دقیق و حتی شماره تلفن و موبایل ها ما هم یادداشت شد. پس از طی این مراحل به درون محوطه هدایت شدیم و از همانجا 2 سرباز نیروی انتظامی و یک مامور حراست و یک فرد لباس شخصی به همراه ما تا کنار آرامگا آمدند.نمی دانم قرار بود ما 20 نفر در آنجا چه کنیم که اینگونه هراسان شده بودند. پس از ادای احترام به پدر ملت ایران کوروش بزرگ تصمیم به خواندن سرود ای ایران داشتیم که از سوی ماموران به ما گوشزد شد حق خواندن هیچ گونه سرود وترانه و بیانیه ای را نداریم! پس یکی از بانوان همراه ما از دوستان خواست که گرد هم آییم تا به تنهایی و با صدای آرام قطعه شعری را که برای کوروش بزرگ سروده است بخواند که باز هم از سوی سربازان و مامور حراست از این کار جلوگیری به عمل آمد اما ایشان شروع به خواندن شعر کرد تا به بخشی رسید که در آن اشاره می شد " پرچم شیرو خورشیی بی یال و دُم رها شد" مامور امنیتی که با لباس شخصی و جلیقه در کنار ما ایستاده بود با صدای بلند شروع به فریاد زدن نمود که پرچم شیرو خورشید سی سال پیش آتش گرفت، شیرو خورشید مرد و این جملات را با صدای بلند چند بار تکرار کرد و با کلمات توهین امیز  به حاضرین فحاشی نمود که من (میلاددهقان) و خانم آریانا وآقای امیر بختیار واکنش نشان دادیم و به ایشان گوشزد کردیم که این حق ماست که بسیار آرام بتوانیم در اینجا شعری بخوانیم و شما حق این برخود را با ما ندارید اما آن شخص به داد و فریاد خود ادامه داد که ما هم به شدت روبروی ایشان ایستادیم و از حق خود دفاع کردیم که در این هنگام تهدید شدیم که از اینجا بیرون نخواهیم رفت ؛ شما به ولایت فقیه ،رهبری، و مملکت توهین کردید؟؟؟!!! پس از تماس تلفنی دو مامور لباس شخصی به نزدیگ آرامگاه آمده خواستار این شدند که آقایان میلاددهقان،امیر رضا امیر بختیار ، آقای خلفی ، و بانوآریانا به دفتر حراست بیایند و به این ترتیب ما را با خود به دفتر حراست برده و به مدت 3 ساعت بازجویی کردند در این هنگام دیگر دوستان ما همراه با خانواده درون اتوبوس منتظر ما بودند. مسئول ارشد حفاظت که درون اتاق نشسته بود شخص محترم و متینی بود و در پی ارائه گزارش درگیری لفظی ما و ماموران به آن فرد لباس شخصی زیر دست خود که با مت برخورد کرده بود گفت ما با عقیده های شخصی این دوستان کاری نداریم. در مدت زمان بازجویی با یکی از ماموران لباس شخصی که رفتا محترمانه ای داشت گفتگو کرده و دلیل این رفتار آنان را جویا شدم و دریافتم آقایان از بهره برداری های سیاسی از این جریان می ترسند در صورتیکه حرکت ما و بودن ما در آنروز در آنجا به هیچ عنوان جنبه سیاسی نداشت و یک حرکت کاملا فرهنگی وایران دوستانه بوده چرا که اگر غیر از این بود به دنبال فراخوان یکی از کانال های ماهواره ای در روز 10 آبان در آنجا حاظر می شدیم. این نکته را به صراحت گفتیم که کار ما یک کار فرهنگی است و ما با خانواده صد ها کیلومتر آنطرف تر از خوزستان به عشق کوروش بزرگ در اینجا حاظر شده ایم اما خود آقایان با رفتار سیاسی شان باعث برداشت و بازتاب سیاسی گونه این رویدادها می شوند. پس از پرسش و پاسخ های طولانی فیلم دوبین هندی کم ما توقیف شد و تعدادی از عکس هایی که گرفته بودیم از سوی ماموران پاک شد. پس از آن گوشی های موبایل بررسی شدند تا خدای ناکرده از این رفتار آقایان و یا آن شعرخوانی فیلمی گرفته نشده باشد. یکی از دغدغه های ماموران حراست این بود که فیلم وعکسی از مراسم آنجا به بیرون و مشخصا به دست شبکه های ماهواره ای نیفتاده و مورد بهره برداری سیاسی قرار نگیرد.به هر روی مشخصات ما به طور دقیق و چندین بار در برگه های کاغذی و کامپیوتر آنجا یادداشت شد و مانند همیشه از چند زاویه مورد عکس برداری قرار گرفتیم . گفتن کلمه شیرو خورشید چه ایرادی داشت که آن فرد را این چنین بر آشفته کرد؟متاسفانه افرادی که در انجا به عنوان مامور گمارده شده اند اندکی از رفتار درست و مدیریت بحران در این موارد آگاهی ندارند و به محض برخورد با چنین شرایطی زود دست و پای خود را گم می کنند و تلاش می کنند با زور و تهدید و فحاشی شرایط را آرام کنند که دقیقا تاثیر معکوس دارد. چند نفر جوان میهن پرست که از استان دیگر به آنجا آمده اند چه خطری ممکن است داشته باشند که دوستان اطلاعاتی ما این اندازه هراسان می شوند. اگر بر فرض مثال فیلم و عکسی هم از گردهمایی های آنجا پخش شود باید مایه مباهات و افتخارهمگان باشد که این چنین میراث فرهنگی ایران از سوی فرزندانش گرامی داشته می شود. اگر آن مامور هتاک به ما اجازه داده بود شعر خوانده شود هیچ موردی اتفاق نمی افتاد و ما را هم از نوشتن این گزارش معاف می نمود. اما چرا باید از طبیعی ترین حقوق مان که خواندن شعر و سرود و ادای احترام و بزرگداشت در کنار آرامگاه کوروش بزرگ است محروم بمانیم؟ چرا باید به دوستان بختیاری برای پوشیدن لباس محلی بختیاری که نمادی از فرهنگ ایرانی است ایراد گرفت و از انها خواست که آنرا عوض کنند و در کجای قوانین ما چنین چیزی وجود دارد. چرا باید از نواختن ساز و دهل که سازهای محلی ایرانی هستند وبرای توریست ها بسیار جذاب خواهد بود جلوگیری شود. چرا در روزهای دیگر این موارد اتفاق نمی افتد و درست در روز کوروش بزرگ باید با این حرکت های غیر فرهنگی روبرو شویم و این خود دستاویز عده ای قرار گیرد که منتظر گرفتن ماهی از آب گل آلود هستند؟ چرا باید من، دوستان ما ، و خانواده های همراه باید بخاطر نگرش و عقیده خود مورد توهین و ناسزا قرار گیرند؟ بی شک فراخوان شهرام همایون در کانال یک در این برخوردها و احتمال زیاد بر خورد های روز جمعه 10 آبان بی تاثیر نبوده و نخواهد بود و من به عنوان یک ایرانی از استفاده ابزاری و سیاسی از نام و جایگاه کوروش بزرگ گله بسیار دارم و این مورد باعث شد برخلاف روزهای دیگر در آنجا به ما و دیگر ایران دوستان ساعاتی بسیار سخت بگذرد. پیامدهای این گونه حرکت های بی مورد و اشتباه از سوی اپوزیسیون خارج نشین و بی خبر از همه از جا، ما را هم بی بهره نگذاشت.

اما به هر دلیل و با هر بهانه ای شرم آور است که در روز صدور فرمان حقوق بشر در کنار آرامگاه کوروش هخامنشی نخستین پیام آور حقوق بشر به فرزندانش جفا شود و حقوق شان زیرپا گذاشته شود. در همه این مدت به پاسارگاد و آرامگاه سنگی کوروش که میان داربست های فلزی حبس شده بود نگاه می کردم که چگونه غریبانه در اینجا رها شده است و به این می اندیشیدم که کوروش بزرگ در باره این روزگار چه می گوید و در این روز بزرگ جهانی که مایه سربلندی ایران و ایرانی است به جای شادمانی از حضور ما در کنار خود و اینکه هزاران سال پس از درگذشتش، مردم میهنش به یاد او و در کنار او هستند باید فرزندانش را که کیلومتر ها راه را به عشق دیدار مزارش سپری کرده اند اینگونه دل آزرده بدرقه سازد.  کوروش ببین که من و تو در مام میهن چگونه غریب اوفتاده ایم...!

                   چشم براهِ روزهای بی عزا

                                                میلاد دهقان

                                                           پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 مشروطه

(زنده یاد احمد کسروی تبریزی) 

بخش نخست:

   اگر آدميان‌، هم چون‌ شيران‌ و پلنگان‌، در جنگل‌ و كوهستان‌، جدا از هم‌ زيستندي‌ به حكومت‌ يا فرمان‌روايي‌ نياز نيفتادي‌. زيرا نياز به فرمان‌روايي‌ در نتيجه‌ با هم‌ بودن‌ و با هم‌ زيستن‌ خاندان ها پديد آمده‌. چون‌ هزار خانداني‌ در يك جا گرد مي‌ آيند و يك‌ آبادي‌ پديد مي آورند از همين جا يك رشته‌ كارهايي‌ پيدا مي شود.  زيرا اين‌ خاندان ها با يكديگر نزاع ها خواهند داشت‌ و يك‌ كسي‌ يا يك‌ دادگاهي‌ مي خواهد كه‌ در ميان‌ ايشان‌ داوري‌ كند، برخي‌ دزدان‌ و راه‌زناني‌ پيدا خواهند شد و پاسباني‌ مي خواهد كه‌ مواظب‌ ايمني‌ باشد، هم چشمي‌ و دشمني‌ با آبادي هاي‌ همسايه‌ خواهند داشت‌ و سپاهي‌ مي خواهد كه‌ از هجوم‌ آنان‌ جلو گيرد، بيماري‌ به خاندان ها رو خواهد آورد و پزشكاني‌ مي خواهد كه‌ با آنها به نبرد كوشد... اين‌ كارها و مانند اين ها كه‌ در نتيجه‌ با هم‌ زيستن‌ پديد مي‌آيد، و ما آن ها را در اين‌ گفتار «كارهاي‌ توده‌اي‌» خواهيم‌ ناميد، يك دسته‌اي‌ يا گروهي‌ را مي خواهد كه‌ آن ها را به عهده‌ گيرند و مجري‌ گردانند. اين‌ دسته‌ يا اين گروه‌ همانند، كه‌ ما حكومت‌ يا «فرمان روايي‌» يا «سر رشته‌داري‌» مي ناميم‌.

چنان كه‌ مي دانيم‌ در زمان هاي‌ باستان‌، اين‌ فرمان روايي‌ صورت‌ خودكامگي‌ «يا استبداد» مي داشته‌. به اين‌ معني‌ كه‌ يك‌ كسي‌ چيره‌ مي گرديده‌ و مردم‌ را زير دست‌ مي ساخته‌ و به دل خواه‌، آنان‌ را راه‌ مي برده‌. هر چه‌ هست‌ مردم‌ در آن‌ فرمان روايي‌، زير دست‌ بوده‌، از خود اختياري‌ نداشتند. از آن سوي‌ در برابر كشور هم‌ داراي‌ وظيفه‌اي‌ نبودند و مسئوليتي‌ متوجه‌ آنان‌ نمي شد. پادشاه‌ چه‌ ستمگر و چه‌ دادگر، مردم‌ تنها مي بايست‌ ماليات‌ پردازند، و فرمان‌ برند، و به ستم ها تاب‌ آورند، و به‌ سربازي‌ روند، و هميشه‌ دعاگو باشند، و هيچ گاه‌ گفتگو از كشور و كارهاي‌ آن‌ نكنند (صلاح‌ مملكت‌ خويش‌ خسروان‌ دانند). مي بايست‌ سرهاشان‌ پايين‌ انداخته‌ به كسب‌ و كار خود پردازند و جز در انديشه‌ زندگان‌ خود نباشند.

اين‌ بود شكل‌ فرمان روايي‌ كه‌ تا قرن هاي‌ بسياري‌ متمادي‌ در جهان‌ رواج‌ داشت‌. ولي‌ كم‌كم‌ خردمنداني‌ پيدا شدند و به اين گونه‌ فرمان روايي‌ و اين گونه‌ زندگاني‌ ايراد گرفته‌ گفتند: «اين‌ به زندگاني‌ بردگان‌ شبيه‌تر است‌ تا به زندگاني‌ مردم‌ آزاد». اينان‌ در معني‌ حكومت‌ دقيق‌ گرديده‌ و آن‌ را به حقيقت‌ خود رسانيده‌ گفتند:«حكومت‌ يا سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود مردم‌ است‌ و هم‌ بايد خودشان‌ اداره‌ كنند. زيرا آن‌ كارهائي كه‌ پادشاه‌ يا حكومت‌ مي‌كند در واقع‌ كارهاي‌ خود اين‌ توده‌است‌. چيزي كه‌ هست‌ خودشان‌ نمي‌توانند همگي‌ به آن‌ كارها برخيزند اين است‌ بايد كساني‌ را از ميان‌ خود برگزينند و سر رشته‌ كارها را به دست‌ آنان‌ سپارند، و خودشان‌ نظارت‌ به آن ها كرده‌، هميشه‌ در بند پيشرفت‌ كارها باشند.اين‌ سخنان‌ همه‌ راست‌ است‌ و سراپا با مصالح‌ توده‌ها سازگار است‌ اين‌ بود در جهان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذاشت‌. همين‌ سخنان‌ كوچك‌ آتش ها در كشور‌ها بر افروخت‌ و پادشاهان‌ خودكامه‌ بسيار بزرگ‌ را از ميان‌ برداشت‌، شارل‌ دوم‌ ها و لويي‌ شانزدهم‌ و محمد علي‌ ميرزاها و سلطان‌ عبدالحميد، زبون‌ آن ها گرديدند.

پيشرفت‌ اين سخنان‌ در جهان‌ بهترين‌ نمونه‌اي‌ از نيروي‌ حقيقت‌ است‌. بهترين‌ دليل‌ است‌ كه‌ نيرو در جهان‌ تنها توپ‌ و تفنگ‌ و تانك‌ و بمب‌ و خمپاره‌ نيست‌. يك‌ نيروي‌ ديگري‌ بالاتر از آن ها است‌، و آن‌ نيروي‌ راستي‌هاست‌.چيزي كه‌ هست‌ اين‌ سخنان‌، چنان كه‌ از يك سو به سود مردم‌ است،‌ از سوي‌ ديگر يك بار سنگيني‌ به‌ دوش‌ آنان‌ مي گذارد. اين‌ سخن‌ كه‌ «فرمان روايي‌ با سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود توده‌است‌». دو معني‌ دارد:

يكي‌ آن كه‌ نبايد پادشاهان‌ با زور، رشته‌كارها را به دست‌ گيرد و به دل خواه‌ پيش‌ برد. ديگري‌ اين كه‌ خود مردم‌ بايد رشته‌ كارها را به دست‌ گيرند و مردانه‌ كشور را راه‌ برند، بايد هر يكي‌ خود را وظيفه‌دار و پاسخ ده‌ آبادي‌ و استقلال‌ آن‌ كشور شناسد، هر كسي‌ به‌ نوبت‌ خود كوشش‌هايي‌ كنند. همين‌ است‌ معني‌ سر رشته‌داري‌ توده‌.

ما مي خواهيم‌ از اين‌ پس‌ رشته‌ كارها را خودمان‌ در دست‌ داريم‌. مي خواهيم‌ خودمان‌ كشور را راه‌ بريم‌». با اين‌ عنوان‌ بوده‌ كه‌ با خودكامگي‌ جنگيده‌ و آن‌ را از ميان‌ برداشته‌.

 بخش دوم:

در ايران‌ چون‌ معني‌ مشروطه‌ را ندانسته‌اند، ارجش را هم‌ نمي‌شناسند. مشروطه‌ تنها آن‌ نيست‌ كه‌ يك‌ قانون‌ اساسي‌ باشد و مجلس‌ شورا برپا شود و كارها به دست‌ آن‌ مجلس‌ پيش‌ رود. مشروطه‌ بسيار والاتر از اين‌ها است‌.

مشروطه‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ توده‌ شايندگي‌ پيدا كرده‌ و خودش‌ كارهاي‌ خودش‌ را راه‌ برد و كسي‌ در ميان‌ آن ها براي‌ فرمان روايي‌ نباشد. براي‌ روشني‌ سخن،‌ نخست‌ بايد معني‌ توده‌ و زندگاني‌ توده‌اي‌ را بديده‌ گيريم‌؛ يك‌ توده‌ كه‌ از ديگران‌ جدا گرديده‌ كشوري‌ براي‌ خود برگزيده‌، زندگي‌ مي كند، اين‌ معنايش‌ آن‌ است‌ كه‌ ايشان‌ دست‌ بهم‌ داده‌، سود و زيان‌ يكي‌ گردانيده‌اند. آن‌ كشور، ميهن‌ ايشان‌ است‌ كه‌ بايد در آن‌ زندگي‌ كنند و به آباديش‌ كوشند و از دست‌ برد بيگانگان‌ نگاهش‌ دارند.

مانند آن‌ است‌ كه‌ آنان گرد آمده،‌ همه‌ با هم‌ پيمان‌ بسته‌اند كه‌ در نيك‌ و بد و سود و زيان‌ يكي‌ باشند و براي‌ ايستادگي‌ در برابر پيش‌آمدها، يك‌ صف‌ پديد آورند و در آباد گردانيدن‌ و نگهداشتن‌ كشور پشتيباني‌ به يكديگر كنند، يك‌ جمله‌ بگويم‌: هم چون‌ يك‌ خانواده‌ با هم‌ زندگي‌ بسر برند.

اين‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي است‌. در هر توده‌ يك‌ چنين‌ پيمان‌ ورجاوندي‌ در ميان‌ است‌. «ميهن‌پرستي‌» كه‌ گفته‌ مي شود به همين‌ معني‌ است‌. دل بستگي‌ به‌ آبادي‌ كشور و جان فشاني‌ در راه‌ آزادي‌ آن‌ و هم دستي‌ و هم دردي‌ با هم ميهنان‌، «ميهن‌پرستي‌» ناميده‌ مي شود و باياي‌ هر مرد و زن‌ با خرد و پاك دل است‌.

گاهي‌ كساني‌ ايراد گرفته‌ مي گويند: ميهن‌ چيست‌ كه‌ آنرا بپرستيم‌؟... مي گوييم‌: ميهن‌ اين‌ سرزميني است‌ كه‌ آسايشگاه‌ ماست‌، زيستگاه‌ ماست‌، سرچشمه‌ زندگاني‌ ماست‌، در اين‌ سرزمين‌ زندگي‌ بسر مي بريم‌ و آن گاه‌ نيازمندي‌هاي‌ زندگاني‌ از خوراك‌ و پوشاك‌ و نوشاك‌ و ديگر چيزها هم‌ از اين‌ سر زمين‌ به دست‌ مي‌آيد.  به اين‌ سرزمين‌ بايد «خدمت‌» كرد و پرستش‌ نيز به معني‌ «خدمت‌» كردن است‌. روزي‌ يكي‌ با من‌ چنين‌ مي گفت‌: «من كه‌ در خوزستان‌ هستم‌ چرا بايد عرب هاي‌ بصره‌ را با آن‌ نزديكي‌ هم‌ ميهن‌ نشناسم‌ و فلان‌ مرد زابلي‌ را با آن‌ دوري‌ هم‌ميهن‌ خود شناسم‌؟...» گفتم‌: با آن‌ زابلي‌ پيماني‌ در ميان‌ داريد و نيك‌ و بد و سود و زيانتان‌ به هم‌ بسته‌ است‌.

اگر روزي‌ مثلاً دشمني‌ از جايي‌ به خوزستان‌ حمله‌ كند آن‌ زابلي‌ به ياري‌ شما خواهد شتافت‌ ولي‌ با عرب هاي‌ بصره‌ چنان‌ پيماني‌ در ميان‌ نيست‌ و اگر روزي‌ يك‌ گرفتاري‌ براي‌ خوزستان‌ پيش‌ آيد آن ها دستي‌ به نام‌ ياوري‌ به سوي‌ شما دراز نخواهند كرد. اين است‌ جدايي‌ كه‌ در ميانه‌ مي باشد.

آري‌ ما با عرب هاي‌ بصره‌ نيز همسايه‌ایم‌ و همبستگي‌ داريم‌. اگر روزي‌ چنان‌ پيش‌ آيد كه‌ با عراق‌ يكي‌ گرديم‌ با آن‌ عرب ها نيز هم ميهن‌ خواهيم‌ بود.

تا اين جا كه‌ گفتم‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي‌ و ميهن‌پرستي‌ بود. اكنون‌ اين‌ توده‌ و اين‌ ميهن‌ يك رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ دارد كه‌ از آن‌ِ يك‌ تن‌ یا يك‌ خانواده‌ نيست‌، بلكه‌ از آن‌ همه‌ كشور و همه‌ توده‌ است‌.  مثلاً جلوگيري‌ از دزدان‌ و راه‌ زنان‌، و ايمن‌ گردانيدن‌ از دشمن‌ و جلوگيري‌ از بيماري ها و كم‌ گردانيدن‌ آن ها، پيمان‌ ـ بستن‌ با دولت هاي‌ همسايه‌، قانون‌ گزاردن‌، ارتش‌ آراستن‌ و مانند اين ها ـ سر رشته‌داري‌ يا حكومت‌ كه‌ مي گوييم‌ برخاستن‌ به اين‌ كارهاست‌.

نيك خواهاني‌ برخاسته‌ و به مردم‌ راهنمايي‌ كرده‌ گفته‌اند: هر توده‌اي‌ بايد خودش‌ كارهاي‌ خود را راه‌ برد، بدين سان‌ كه‌ هر چند سال‌ يك بار نمايندگاني‌ از ميان‌ خود بر گزيند و مجلسي‌ از آن‌ نمايندگان‌ پديد آورد و آن‌ رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ را بدست‌ آنان‌ سپارد و خود از دور و نزديك‌ نگهبان‌ باشد. مشروطه‌ يا حكومت‌ دموكراسي‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ همین است‌. همين است‌ كه‌ مي گوييم‌: بهترين‌ شكل‌ حكومت‌ است‌.

مشروطه‌ را چنان كه‌ نام‌ نهاده‌اند آزادي است‌. در استبداد توده‌ها اختياري‌ از خود نداشتند و درباره‌ نيك‌ و بد و سود و زيان‌ خود نتوانستند‌ي‌ انديشيد، مي‌بايست‌ سر پايين‌ اندازند و گردن‌ به دل خواه‌ و هوس‌ پادشاهان.‌

اساساً معني‌ آزادي‌ همين است‌. آزادي‌ لذت‌ دارد و مايه‌ سرافرازي است‌، ليكن‌ با رنج‌ و كوشش‌ توأم‌ مي‌باشد. يك‌ توده‌اي،‌ چون‌ شورش‌ كرده‌ و مشروطه‌ طلبيده‌ در واقع‌ آزادي‌ خواسته، ‌ در مشروطه‌ توده‌ها آزادند و اختيار زندگاني‌ خودشان‌ را در دست‌ دارند. آن چه‌ سودمند مي دانند و مي‌خواهند با دست‌ نمايندگان‌ به كار توانند بست‌. هر قانوني‌ را بهتر دانستند از مجلس‌ توانند خواست‌. در مشروطه‌ توده‌، سر رشته‌ حكومت‌ را خود بدست‌ مي گيرد و بايد براي‌ چنان‌ كاري‌ آماده‌ و شايسته‌ باشد. در توده‌ ايراني‌ چنين‌ آمادگي‌ پيدا نشد. اساساً مردم،‌ مشروطه‌ را به اين‌ معني‌ نشناختند تا آماده‌ باشند.

پس‌ از آن‌ در ايران‌ «فرقه‌ دموكرات برپا گرديد و در همه‌ شهرهاي‌ كشور شاخه‌ها پيدا شد. اين‌ حزب‌ در تاريخ‌ نامي‌ از خود گذاشت‌. دموكرات ها بيشتر، مردان‌ غيرتمند و جان فشاني‌ مي‌بودند و كوشش هاي‌ بسيار در راه‌ پيشرفت‌ مشروطه‌ كردند. ولي‌ معني‌ مشروطه‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ را، نه‌ خود نيك‌ فهميدند و نه‌ به‌ توده‌ توانستند فهمانيد. امروز بسياري‌ از آنان كه‌ از دموكرات ها بودند زنده‌اند. شما اگر بپرسيد، بيشتر آنان‌ معني‌ درست‌ مشروطه‌ يا دموكراسي‌ را شرح‌ دادن نخواهند توانست‌، و آنان كه‌ بتوانند از شمردن‌ مزاياي‌ آن‌ خواهند درماند. زيرا اين ها چيزهايي است‌ كه‌ خودآگاه‌ نبوده‌اند و نمي‌باشند.

كنون‌ بسياري‌ از مردم‌ اين را نمي دانند. كوه‌نشينان و روستاييان‌ دژآگاه‌ كه‌ كمترين‌ دانش‌ را در اين‌ باره‌ ندارند و به كشور و توده‌ داراي‌ هيچ‌ علاقه‌ نيستند به مانند، بسياري‌ از مردم‌ شهري‌ را مي گويم‌، كه‌ از معني‌ مشروطه‌ و اين گونه‌ زندگي‌ آگاه‌ نيستند و تاكنون‌ كسي‌ نبوده‌ به‌ آنان‌ آگاهي‌ دهد و بفهماند، و هم چنين‌ بسياري‌ از درس‌ خواندگان‌ را مي گويم‌، كه‌ يك‌ چيزهايي‌ را از مشروطه‌ شنيده‌ و فراگرفته‌اند ولي‌ كمتر يكيشان‌ فهميده‌اند. و شنيدن‌ جز از دانستن‌ است‌. از اين‌ گذشته‌ امروز در ميان‌ توده‌ عقيده‌هاي‌ گوناگون‌ بسياري‌ رواج‌ دارد كه‌ همگي‌ مخالف‌ با معني‌ مشروطه‌ مي باشند و اين است‌ دسته‌هاي‌ انبوهي‌ آشكارا‌ دشمني‌ مي كنند و زمختي‌ مي نمايند. دسته‌هاي‌ انبوهي‌ در اين‌ كشور زندگي‌ مي‌كنند ولي‌ هميشه‌ بدخواه‌ آن‌ مي باشند.

اين است‌ مي گويم‌: نخست‌ بايد معني‌ درست‌ مشروطه‌ را در ميان‌ توده‌ رواج‌ داد و همه‌ مردم‌ را چه‌ مرد و چه‌ زن‌، و چه‌ باسواد و چه‌ بي سواد، و چه‌ روستايي‌ و چه‌ شهري‌، از آن‌ آگاه‌ گردانيد.

دوم‌ بايد با عقيده‌هاي‌ متضاد نبرد كرد و آن ها از دل ها بيرون‌ ساخت‌ تا بدين سان‌ هر كسي‌ علاقه مند به اين‌ معني‌ گردد

با سپاس از :روزنامك (مسعود لقمان)

براي خواندن خلاصه اي از انقلاب مشروطه در دانش نامه ويكي پديا اينجا كليك كنيد.

 

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

 

الاه بقراطالاهه بقراط

 

جمهوری اسلامی در تلاش است تا با تحمیل شرایط خود و از طریق روابط پنهان و آشکار و به کار گرفتن دلالانی که برای رعایت منافع خود و هم چنین منافع آن دو طرف باید به ساز هر دو طرف نیز برقصند، همان نقشی را در ساخت و پاخت با «شیطان بزرگ» بر عهده گیرد که زمانی زمامداران و هوادارانش رژیم پیشین را به آن متهم می کردند: ژاندارم منطقه! مشکل اما اینجاست که رژیم ایران «اختلال» را «اقتدار» می شمارد و بر این گمان است با «اختلال» و دامن زدن به بی ثباتی منطقه می تواند «اقتدار» خود را بر کشورهای همسایه اعمال کند و از غرب و آمریکا امتیاز بگیرد. این موقعیت که بیشتر راهزنی سر گردنه را تداعی می کند، هر نامی داشته باشد، قطعا ژاندارمی منطقه نیست.

 

***** 

رژیم شاه را «روشنفکران» و مخالفانش به تحقیر «ژاندارم منطقه» می نامیدند. این عنوان در عین حال بیانگر وابستگی رژیم پیشین به «امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا» نیز می بود. بر این اساس «ثبات» امری نکوهیده و به سود «امپریالیسم جهانخوار» به شمار می رفت. برای ضربه زدن به امپریالیسم باید این ثبات در هم می ریخت. و ریخت. امروز پس از تجربه چندین جنگ و درگیریهای مداومی که چیزی جز نتیجه بر هم ریختن آن «ثبات» نیست، جمهوری اسلامی در تلاش است تا با تحمیل شرایط خود و از طریق روابط پنهان و آشکار و به کار گرفتن دلالانی که برای رعایت منافع خود و هم چنین منافع آن دو طرف باید به ساز هر دو طرف نیز برقصند، همان نقشی را در ساخت و پاخت با «شیطان بزرگ» بر عهده گیرد که زمانی زمامداران و هوادارانش رژیم پیشین را به آن متهم می کردند: ژاندارم منطقه!


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

سیری در آثار مورخ برجستۀ انقلاب مشروطه ایران، دکتر فریدون آدمیت

استاد دکتر فریدون آدمیت    

حمید اکبریحمید اکبری

در تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، انقلاب مشروطیت برخوردار از جایگاه بزرگ بی همتاست.  پرسش این است که اهمیت مشروطیت از کجا ناشی می شود و چه معنایی در مشروطیت نهفته است که باعث جلوه ابدی آن خواهد بود؟  کدامیک از حوادث و آثار گوناگون مشروطیت رمز و راز ماندگاری آن به شمار می روند:  خیزش مردم برای دستیابی به عدالتخانه؟  صدور فرمان مشروطیت به وسیله مظفرالدین شاه؟  استقرار دموکراسی نوپا در چارچوب حکومت مشروطه؟  رویارویی اندیشه وران روشنفکر با متحجرین خشک اندیش مذهبی؟  تلاش و تفوق آغازین در جدایی دین از حکومت؟  یورش محمد علی شاه به مجلس و پی آمدش، که به عزل او از پادشاهی منجر شد؟  مقاومت حماسی ستارخان و باقرخان در محله امیرخیز تبریز و سپس نبرد ملی آذربایجانی ها در کنار ایلات و عشایر برای در هم شکستن استبداد صغیر؟  مشارکت زنان در انقلاب مشروطیت؟  طرح لوایح مترقی برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی در دوره اول تقنینیه؟  


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 
رويه نخست
رايانامه
بايگاني
درباره اين تارنما
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________
شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد.
بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم

_________________________

نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!!
www.paniran2.blogfa.com
________________________
ایرانی .....
باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود .
ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد .
خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است .
اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید :

فلات ایران به زیر یک پرچم

##################
آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد.

پيوندهاي روزانه
فهرست نوشتارهای پان ایرانیست خوزستان
دانلود تاريخچه نهضت- مكتب و حزب پان ايرانيست(pdf)
نرم افزار فیلتر شکن بسیار قوی v.p.n با استفاده آسان
برنامه فیلتر شکن فری گیت free gate بسیار قوی
شعارهای پان ایرانیستی نقش بسته بر روزنامه های ایران
تصاویر و فیلم حماسه 10 اردی بهشت روبروی سفارت امارات
برنامه فيلتر شكن جدید بسيار قوي فيلتر نشدنی پرقدرت قوی قوی
با پان ایرانیست آشنا شویم
بايگاني پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بايگاني جُستاري
یادواره ها،جشنها،روزهاي مهم تاريخ
فرهنگی اجتماعی
بیانیه هاي حزب پان ايرانيست
اخبار روز
نوشتارهاي پان ایرانیستي
دریافت(دانلود) کتاب ، آوا ، نما
دسیسه های ضد ايراني
پاسخ هاي پان ايرانيستي
بخش سرور ابوالفضل عابدینی
عهدنامه های ایران (جدید)
نوشتارهاي ناسيوناليستي
میراث فرهنگی
سرور ويدا دهقانيان
سروده هاي ميهني
ويدئوهاي بنياد پان ايرانيسم- تهران 1386
اسناد حزب پان ایرانیست
سروده هاي ميهني
آلبوم تصاوير پان ايرانيست
پيوندها
پان ایرانیست خوزستان2 بدون فیلتر
تارنماي رسمي حزب پان ايرانيست
کتابخانه ی حزب پان ایرانیست
وبلاگ رسمی حزب پان ايرانيست
پان ايرانيست دفتر اروپايي (انگليسي)
اخگر (سرور منوچهر یزدی)
پان ایرانیست تبریز (فرمان آریا)
پان ایرانیست کرمان
پان ایرانیست ارومیه
پان ايرانيست كردستان(بژی ایران)
پان ایرانیسم سرافراز ایستاده در تاریخ(سرور عابديني)
حماسه چالدران (سرور آتروپات)
اقتدارملی (سرور کیان مهر)
جوانان پان ايرانيست اراك
میهن و ملت (سرور برگزیده)
پايندگي (سرور پيشداد)
ایران شمالی (رسول اردبیلی)
دادگران پان ايرانيست
كاوه اهوازي (سروركاوه)
کشورهای پارسی زبان(سه گانه پارسی)
به ایران بیاندیشیم (سرور شاپور)
روزنامک (مسعود لقمان)
آذر ایران (سهند کريمي)
تاريخ, جشن ها و زبان پارسي (کوروش محسني)
ای ایران (آریو برزن)
ذوالقرنين (پاسخ به ناصر پور پيرار)
نشريه الکترونيکي زرتشت (کیوان افشین جو)
یاران ایران جوان (روزبه)
زرتشت وايران باستان (مهرداد پارسايي)
پايگاه پژوهشي آريابوم
پايگاه فرهنگي تاريخي کشور پر افتخار ايران زمين
ایران نامه (دکتر شاهین سپنتا)
همه گیتی تن است و ایران دل(ایران دخت)
آريا منش(داريوش)
کتابهاي رايگان فارسي
تاريخ و ادبيات ايران زمين(محسن قاسمي شاد)
آزرگشنسب
ايران زمين (آريو برزن)
سرزمین ما (اشکان)
پروفسور منوچهر جمالي
پایگاه اطلاع رسانی یادمانهای دشت پاسارگاد
حق و صبر (آنتي پور پيرار)
دانلود انواع نرم افزار
آنچه نمي خواهند شما بدانيد(سايت افشا بدون فيلتر)
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
من می‌اندیشم پس هستم (بهرام ساسانی)
تاریخ ایرانیان در این روز(دکتر نوشیروان کیهانی زاده)
به نام خداود خرد
اصغرآقا(اشعار کمدی سیاسی هادی خرسندی)
باهماد ٍآزرآبادگان جاوید
زرتشتی ایران(شهریار)
نشانی تارنماهای مختلف خبری و..
پژوهش های ایرانی(رضا مرادی قیاس آبادی)
درفش كاوياني (كتابخانه)
بردیا نیوز
انوش راويد
از ريشه ها تا ميوه ها(داراب)
تاريخ باستان(الهام)
بنیاد نیشابور(دکتر فریدون جنیدی)
سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران
بهرام مشيري
احمد کسروی
شاهنامه ی فردوسی
سرزمین پارسیان(فرید شولی زاده)
شاهنامه و ایران
دكتر حمید احمدی
تاریخ، عرفان، مذهب، زن (سارا)
پاسارگاد 2 (مريم)
تارنمای خبری تبریز نیوز(پیمان پاکمهر)
آنچه بايد بدانيد(كتاب خانه)
هوادان كانال يك
یاردبستانی(سرور نوشین جعفری)
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
خبرگزاری ایرانویچ
پاسداران فرهنگ ایران
ژنرال (طنز ضد پان ترک)
امروز برخیز (بچه های ایران)
جسم آزاد روح دربند (بردیا فروهر)
بنیاد ایران ما (فرزین رحیمی)
بلاگ نیوز
میرزای ایرانی
انعكاس اخبار،طنز،عكس،انتقاد
زنداني 209 (كيانوش سنجري)
آنتی پان ترک
تارنماي خبر ایران ب ب ب
رويداد (افشين)
آريانا (آريابد)
ايران جاودان (ساناز)
ايران برتر از همه (سياوش)
نژادگان (ساسان)
آرتش شاهنشاهی ایران
خاك و خون(اردشير)
پير خرابات (پرچم دار)
نسل سوخته (دنيل)
بهشت گمشده آرياييان (مهران)
مزرپرگهر‌ (بزرگمهر ايراني)
داريوش همايون
شرم نامه شاملو
تیرداد بنکدار
جستاری در گیتی (نازنین متین)
نسل خاموش2
نیمه گمشده من (آرش جهانشاهی)
ایران تالشستان
آينده روشن(مهدي رفعتي)
وبلاگ خبری ایران آزاد
پيش به سوي همبستگي ملي
سپنتا آرمئيتي (پيامبر)
فرزندان ایران زمین
در راه میهن‌(کوروش سپنتمان)
پارسوماش (مهردادوآرش)
ايران آزاد (مسعود)
خبرگزاري ايسنا - خوزستان
روزنامه نور خوزستان
اخبار فارسی - ایران و جهان
تاریخ ایران (امیرحسین)
چهره های ماندگار ایران زمین
سرور سالار سیف الدینی
تُکتم عیوقی
سمرقند (شاهزاده)
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان
زیباترین عکس ها از ایران
روزهای بی عزا (میلاددهقان)
جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران
هواداران کانال یک
ایران سرزمینم (نوید)
ایران . تاجیکستان . افغانستان
آمستريس
ايران باستان
كتابهاي رايگان فارسي
استوره گان (رامین)
جنبش ايران فردا
رضا فاضلي
مؤسسه مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
وارثان کوروش
مرکز پژوهش های کاریردی (دکتر تالع)
باهماد آزادگان
arabian gulf
خليج العربي
امضای تومار اینترنتی برای خلیج پارس
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی(حسین رمضانی)
ایران میهنم
مهر خوزستان
ديكشنري آنلاين انگليسي و فارسي
دانلود يوتيوب 1
دانلود يوتيوب 2
دانلود يوتيوب(تبديل فايل و پخش)
تبديل يوتيوب به فايل دلخواه
امید عطایی فرد
انقلاب به روايت تصوير
شهربَراز
خبرنامه اميركبير
انجمن زندانیان سیاسی
پخش آنلاین تلویزیون های ایران
رادیوی اینترنتی کانال یک به صورت زنده
بدون سانسور (فرهاد)
جمعيت خرد پيشه گان ريشه اي ايران
فاجعه هسته اي(دست اندركاران هسته اي ايران)
كتابهاي رايگان فارسي
پان ايرانيست در ياهو 360
لغت نامه دهخدا
مهر ميهن
دانشجويان آزاد انديش اصفهان
اتحاد ايرانيان
بهرين (سرور بابك)
كتاب فارسي
موسسه مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز
ناگفته هاي انقلاب 57
وزارت خارجه اسراییل به زبان فارسی
آريابُد
آژانس ايران خبر
كاوه ايراني
همه چیز درباره گوگل به فارسی
زادگاه (امیر سپهر)
انجمن تخصصی فرهنگ و تمدن ایران زمین
ایران بان (فرزندان ایران زمین)
سرزمین سرد (میلاد روزخوش)
بانوي ايران زمين
پان ايرانيست بختياري (برديا بختياروند)
نشريه خبري تحليلي پژوهشي"طرح نو"
ميثاق آزاد
ای هرزه گیاه خاک ایران!
ستيز با خرافات (خِردوَرز)
خاطرات يك جنگاور آريايي
آزادي بيان و انديشه (كتابخانه)
حه وت كاني
آراسپ (بزرگمهر)
سرزمین سوخته (محسن)
راوي حكايت باقي(تاريخچه ترانه ها)
سرباز پان ايرانيسم (امير)
آنايوردوم ايران (عليرضا قره باغي)
روزنامه كارون (خوزستان)
سرباز وطن
ايراني آزاد (ميثاق آزاد)
نقده شهر مظلوم كردها
دانشجویان آزادیخواه ملی
عكس هاي ديديني از ايران
آنتي رجوي
ايران نوين (سرور همايون)
دانلود سخنراني هاي مذهبي
کتابهای ممنوعه (پيمان بزرگمهر)
نقشه هاي تاريخي خليج پارس
 








Powered by WebGozar


 RSS


آمار
آهنگ تارنما:ایران-استاد محمدنوري ________________________
 
**********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب **********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب