تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان
پاينده ايران

پوستر کیفیت بالا منشور حقوق بشر كوروش بزرگ كاري از روزنامه امرداد      دریافت   ۱.۲۷ مگابایت


اين فيلم چند ماه پيش روي تارنما قرار داده شده بود. 

در جستجوی کوروش بزرگ

      

تهیه کننده : اسپنتا پروداکشنز   spenta productions

 12.48 دقیقه - برگردان شده به زبان فارسی

دریافت با گنجایش پایین - 9 مگابایت        دریافت با گنجایش بالا - 18 مگابایت

 آموزش دانلود فایل ( از مدیا فایر)

پاينده ايران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

آدینه ۱۷مهرماه ۱۳۸۸به کوشش میهن پرستان خوزستان جشن باستانی مهرگان یادگار چیرگی کاوه آهنگر بر ضحاک ماردوش؛ در اهواز برگزار شد که در آن باشندگی جوانان و علاقه مندان به فرهنگ تاریخ ایران زمین  مانند همیشه باعث خوشحالی بود.سرور ناصر مرد میهن پرست و خستگی ناپذیر که براستی بار بسیاری از برنامه امسال همچون گذشته بر دوش ایشان  خانواده محترمشان بود مانند همیشه با سخنان پرمهر خود درباره ایران و جشن های ایرانی و لزوم بازیابی هویت ملی موجی از روحیه و انرژی را در میان شرکت کنندگان جوان پراکند. پخش موسیقی حال و هوایی زیبا به برنامه داد و شیرینی و آش ایرانی همراه با لبخندهای جوانان نشان از رضایت آنان از برنامه داشت.در ماههای پیش رو جشن سده و چهارشنبه سوری را با شکوه هر چه بیشتر همچون سالیان گذشته در سپیدار برگزار خواهیم کرد و امیدواریم مسئولان امر به ما یاری دهند که بتوانیم این برنامه ها را که ضرورت هنگامه ی کنونی جامعه ایرانی است با گستردگی هرچه بیشتر و در سالن های بزرگ اهواز برگزار کنیم.درود بر همه دوستان گرامی که ما را یاریگر بودند.چند عکس از این آیین همیشه مانا پیشکش به دیگر یاران پان ایرانیست...

سفره مهرگان

پیوندهایی در همین باره:

فیلم و عکس چهارشنبه سوری بزرگ پان ایرانیست ها در اهواز 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 

گزارش و عکس : مزدک

10 بامداد آدینه سوم مهرماه ۱۳۸۸ خانواده دکتر میرانی هموند شورای عالی رهبری حزب و مسوول تشکیلات خوزستان،پذیرای هموندان و هواداران حزب پان ایرانیست بود.

در این روز دبیر کل حزب پان ایرانیست بانو صفارپور، تنی چند از اعضای شورای عالی رهبری و مسوولین شهرستان ها، اعضای سازمان جوانان و هواداران نهضت با حضور در منزل دکتر میرانی به پاسداشت سالها مبارزه و جانفشانی این سرور بزرگوار در راه سربلندی ایران زمین، نام و یاد ایشان را گرامی داشته و به زانوی ادب و احترام از این الگوی شجاعت و متانت قدردانی نمودند.

از راست:سرور جعفری-بانو صفارپور-سرور قیاسیان

در این مراسم ابتدا سرورعلیپور با خواندن سروده ی خود محفل را بار معنوی بخشید و سپس سرور آصف به ایراد سخن پرداخته و از حضور میهمانان بالاخص دبیر کل حزب و سروران شورای عالی رهبری قدر دانی نموده و در وصف فعالیتهای دکتر میرانی در این سالهای سخت و پر رنج سخن گفت.

بعد از آن دبیر کل حزب بانوصفار پور با اشاره به زحمات دکتر میرانی در راه سربلندی ایران زمین و حزب پان ایرانیست با اهدای لوحی یادبود به دکتر میرانی و تقدیم آن به بانو رکسانا خسروی همسر ایشان از فداکاری ایشان تقدیر بعمل آوردند.

بوسه بر دست دکتر میرانی توسط ایشان نشان تواضع ایشان و قدر شناسی اعضا از پیش کسوتان نهضت بوده که این می تواند الگویی برای همگان باشد.

اهدای لوح یادبود از سوی دبیرکل حزب به دکتر میرانی

پس از آن سروران جعفری و قیاسی به بیان اندیشه های حزب پرداخته و به تحلیل مسائل روز پرداختند.

سپس لوحی یادبود از ایران بزرگ از سوی جوانان حزب به سرور دکتر میرانی تقدیم شد .

حضور پر شکوه اندامان جوان و آرمان خواه در این مراسم نشان فعالیت منسجم سازمان جوانان در این سالها بوده که اشک شوق دکتر میرانی گواه این مدعاست .

 دکترمیرانی در کنار پسر، برادر و همسر گرامی اش

بعد از آن از مسوولین شهرستانهای رامهرمز، شوش و شوشتر و آبادان بدلیل کوشش های بی وقفه آنان در جذب جوانان میهن پرست به حزب پان ایرانیست تقدیر و تشکر بعمل آمد.

مراسم با سرود ملی ای ایران ای مرز پرگوهر به پایان رسید.

پاینده ایران 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

۱۵ شهریور ماه شست و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست پایگاه سیاوش تهران برگزار گردید.

 

*امسال حضور هموندان و هواداران حزب که از دیگر استانهای کشور خود را به تهران رسانده بودندچشمگیر بود.

*آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

*کیک جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم به زیبایی با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود.

***

برگزاری جشن روز بنیاد پان ایرانیسم آیین بیش از 6 دهه پان ایرانیست هاست در این روز فرخنده سروران شورای عالی رهبری و اندامان و هواداران حزب در تهران حضور داشته و افزون بر آن دفتر حزب میزبان هموندان و هواداران حزب از استان های خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد و اصفهان و اراک و شهرهای دیگر کشور بود.

 

  • جشن امسال در بزرگداشت و سپاسگزاری از56 سال تلاش و کوشش های میهن پرستانه سرور دکتر ابراهیم میرانی هموند شورای عالی رهبری حزب و مسئول کنونی تشکیلات در خوزستان برگزار گردید که شوربختانه به دلیل بیماری در بستر بیماری بود و نتوانست در برنامه بزرگداشت خویش در میان ما باشد.

بانو شهریاری در زمان خواندن سرآغاز

  • سرور بیژن جانفشان از جوانان برومند حزب و مجری برنامه ضمن خوشامدگویی به باشندگان، بنیاد مکتب پان ایرانیسم را به همه میهن پرستان شادباش گفت و همچون همیشه خواندن سرآغاز حزب پان ایرانیست که از سوی سرور بانو شهریاری خوانده شد در ساعت 18 پس از نیمروز آغازگر رسمی نشست بود.

                         دبیرکل حزب پان ایرانیست سرور بانو صفار پور (غلامی پور)

  • نخستین سخنران برنامه دبیرکل گرانقدر حزب سرور بانو صفار پور (غلامی پور) در پشت تریبون جای گرفته و با خوشامد گویی به باشندگان به ارائه برنامه های انجام شده و آینده حزب پان ایرانیست پرداختند از جمله:

۱- برگزاری نشست های شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست به گونه ای منظم و هفتگی و بررسی مسائل و راهکارهای آن

۲- ترسیم چارت سازمانی و بروز نمودن سازمان بندی حزب و برطرف نمودن ایرادات و مشکلات

۳- نشریه داخلی حزب پان ایرانیست- حاکمیت ملت- که تا کنون 116 شماره از آن انتشار یافته است.

۴- تشکیل نیروهای حزبی

۵- برگزاری نشست های ستاد مسئولین حزبی که هر ماه انجام می پزیرد.

۶- تشکیل کمیته های دیدار با خانواده های آسیب دیده در حوادث اخیر جنبش مردم ایران

۷- ایجاد کتابخانه در دفتر مرکزی به کوشش نیروهای جوان حزب

۸- بازنگری دوباره روی اسناد حزب و موراد آموزشی

سرور بانو صفارپور در ادامه به این نکته اشاره داشت که تا آخرین توان و قطره خون در راه آرمان های سربلندی ملت ایران در حزب پان ایرانیست استوار گام برخواهد داشت. وی در پایان یادی از یار دیرگام حزب پان ایرانیست زنده یاد سرور "گله داری" نمودکه سال گذشته درگذشت و همچنین سرور دکتر زنگنه دبیرکل پیشین حزب که به دلیل بیماری در نشست باشنده نبودند.

بانو آرمیتا طبیب

  • سرور بانو آرمیتا طبیب جوان چکامه سرای پان ایرانیست با یادی از سرور محسن پزشکپور پندار سروده ای زیبا را برای ایشان خواندند که با تشویق باشندگان همراه بود.

سرور منوچهر یزدی هموند شورای عالی رهبری حزب

  • پس از آن سرور ارجمند منوچهر یزدی از شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست سخن آغاز نمود و از فردی فنا در آرمان سخن گفت (سرور محسن پزشکپور) که در راه ازادی و سربلندی ایران و ملت ایران همچو شمعی فروزان قطره قطره آب گشتند؛ایشان همچنین یادی از دیگرسربازان آرمان خواه حزب پان ایرانیست ،سرور دکتر میرانی،سرور دکتر زنگنه نمودند که به دلیل بیماری در برنامه حضور نداشتند. سرور یزدی با یادآوری بیش از 65 سال نهضت پان ایرانیسم اشاره به یورش بیگانگان در جریان جنگ جهانی دوم به ایران در سوم شهریور 1320 و اوضاع نابسامان ایران داشتند و بیان نمودند که در آن زمان گروه های سیاسی دیگر دل در گرو بیگانه داشتند؛ گروهی دل به مسکو بسته بودند گروهی دل به انگلیس و گروهی دل به فراماسون داخلی و در این هنگام مردان بزرگ و میهن پرستی برای آزادی ایران برخواستند و بدین گونه نهضت بزرگ و همه ایرانی پان ایرانیسم از دل تاریخ به پهنه مبارزات ملت ایران وارد شد و در برابر گروهها اندیشه ها و توطئه های ضد ایرانی ایستاد.

  سرور جانفشان

سرور ابوالفضل عابدینی در تماسی که از زندان سپیدار اهواز باسرور صفارپور دبیرکل حزب و دیگر سروران خوزستان داشتند سالروز بنیاد پان ایرانیسم را به همگان شادباش گفته و به یاران خویش درود فراوان فرستاده اند که بیان این سخن از سوی سرور جانفشان مجری برنامه با تشویق چند دقیقه ای باشندگان و ابراز احساسات برای سرور ابوالفضل عابدینی همراه بود.

عابدینی پس از رخدادهای انتخاباتی و بیش از دو ماه است در بند جمهوری اسلامی می باشد؛ بی شک روح و روان سرور عابدینی در این روز از پشت میله های زندان پرکشیده و همراه با دیگر یاران خود در دفتر مرکزی حزب در میان ما بود و تماس های ایشان با یاران خویش بیانگر این نکته بوده است.

ادامه سخنرانی پرشور و احساس سرور جانفشان درباره اندیشه ی میهن پرستانه و یگانگی خواه پان ایرانیسم با تشویق های پیاپی باشندگان همراه بود.

  •  

 

سرور بانو جاوید

  • سرور بانو جاوید از بانوان ارجمند اصفهانی ابتدا قطعه شعری از سرور دکتر عاملی تهرانی به نام "جنبندگان" را خواندند و سپس چکامه ای به یاد دریادار بایَندُر شهید راه ایران برای باشندگان فروخواند.
  • در ادامه برنامه پیام های شادباش دیگر یاران پان ایرانیست از جای جای ایران و جهان به یاران رسید از جمله: سروران کوشنده در خوزستان،اصفهان،اراک،کهگیلویه و بویراحمد و یاران حزب دربرون مرز: سرور دکتر آرش خرسند از هلند - سرور دکتر کیانزاد از آلمان - سرور دکتر پل از امریکا - سرور بانو مهین ارجمند از امریکا و دیگران.

 سرور آرش کیخسروی

  • سرور آرش کیخسروی وکیل دادگستری سخنان خود را در دو بخش ارائه داد که در بخش نخست تحلیل خود را از شرایط کنونی در ایران ارائه داد و بخش دوم سخنان خود را به دیدگاه ها و تحلیل های شرایط کنونی حزب و انتقادهای خود از برخی موارد پیش آمده پرداخت.

 

  • دیگر سخنران برنامه سرور جاوید از اصفهان بود که پیام یاران اصفهان را به دوستان رساند و گوشه ای از کوشش های خود و دیگر خوزستانی های مقیم اصفهان و همچنین میهن پرستان اصفهانی را برای بیاشندگان بازگو نمود و افزون بر یاد شهیاد دریادار بایندر و نیروی دریایی ایران در ایستادگی جانانه خود در سوم شهریور1320 در برابر یورش نیروهای انگلیس به خوزستان، یادی نیز از سروران شهید پان ایرانیست خوزستان در دفاع مقدس از آبادان و خرمشهر نمود و یاد آنان را گرامی داشت.

سرور باغبانی

  • سرور باغبانی از میهن پرستان جوان خوزستانی به هنگام ایراد سخنان خود با اشاره به عملکرد حزب پان ایرانیست درباره رخدادهای اخیر در ایران انتظار خود و دیگر جوانان را پیرامون تحلیل های های بیشتر حزب درباره خیزش کنونی ملت ایران و شکافتن آن بیان کردند. اینکه حزب پان ایرانیست و اندیشه ملی چه جایگاهی در مسائل امروز دارد.وی با انتقاد از اینکه در زمانه کنونی پتانسیل های فراوانی در جوانان میهن برای گرایش به اندیشه ناسیونالیست وجود دارد لزوم داشتن برنامه های مدون و اجرای آن را یادآور شدند.

سرور ابوالقاسم پورهاشمی

  • سرور ابوالقاسم پورهاشمی از یاران نخستین و دیرگام نهضت و مکتب پان ایرانیسم و از همکلاسی های دوران دبستان سرور پندار و یار همیشگی ایشان از آغاز حزب پان ایرانیست با یادآوری کوشش های بیش از پنج دهه سرور ابراهیم میرانی لوح یادبود شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست را همراه با سرور صفارپور به سرور دهقان به نمایندگی از خوزستان اهدا نمود.

سرور آصف از تشکیلات خوزستان

  • سرور آصف از تشکیلات خوزستان به عنوان واپسین سخنور برنامه در جایگاه قرار گرفت و به خواندن پیام سرور دکتر میرانی از سوی ایشان برای باشندگان و یاران خویش پرداخت و همچنین پیام سرور عابدینی را که از زندان به ایشان رسیده بود برای دوستان بازخواند :

من فشارهای زندان و تازیانه های حکومتگران را با جان و دل می پذیرم چرا که همه سلولهای من فریاد از ناسیونالیسم میزند و در این راه همه چیز را به جان می خرم.

سرور آصف با بیان اینکه :مگر دکتر عاملی تهرانی مرده است؟مگر ملامصطفا بارزانی میهن پرست کرد و احمدشاه مسعود مرده اند،خیر هر پان ایرانیستی برای جاودان زنده است،سخنان خود را به پایان رساند.

سرور کیوان زارع

  • در ادامه سرور کیوان زارع از دیگر جوانان حزب به ایراد سخنانی کوتاه پرداخته و از حضور دیگر گروه ها و سازمان ها و تشکل ها و افراد سپاسگزاری نمود و پایان نشست را به اگاهی رساند که در این هنگام همه باشندگان به پا خواسته و یک نوا به سردادن سرود جاودانه ی ملی ای ایران پرداختند.

 

  •  کیک زیبا و ساده ای که به مناسبت جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم آماده شده و با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود به دست سرور ابوالقاسم پورهاشمی برش داده و میان افراد پخش گردید.

 

  • آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

 

  • نشریه جدید حاکمیت ملت ،جزوه ها ،کتب و سی دی های حزب پان ایرانیست و ویژه نامه روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در پایان بین یاران میهن پرست پخش شد.

 تصاویر بیشتر

سرور پور هاشمی و برش کیک62 سالگی پان ایرانیسم

سپاس نامه یادبود برای سرور دکتر میرانی

 

پایان نشست وسر دادن سرود ای ایران

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران

سوم شهریور روز یورش ناجوانمردانه نیروهای انگلیس به ایران و دفاع جانانه نیروی دریایی نوپای ایران در خليج هميشه پارس و شهید شدن افسران و سربازان ایران گرامی باد. در این روز علیرغم حمله و هشدارهای نیروی دریایی تا دندان مسلح انگلیس دریادار بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران تسلیم نشده و تا آخرین قطره خود در برابر دشمن مقاومت نمودند.روانشان شاد باد....

آیین یادبود دریادار بایندر و شهيدان نيروي دريايي ايران از سوی حزب پان ایرانیست - خوزستان

(ياران و سروران گرامی اگر تاریخ آنرا می دانند به ما آگاهی دهند تادر همین جا درج گردد)

سرور پندار و افسران نيروي دريايي ايران

سرور محسن پزشکپور -پندار رهبر حزب به همراه دو تن از افسران عالی رتبه نیروی دریایی شاهنشاهی ایران در خوزستان به سوی آرامگاه دریادار بایندر می روند.گروه بانوان پان ایرانیست در صفی منظم آنها را همراهی می کند.

 

سرور پندار-آرامگاه شهيد دريادار بايندر

سرور محسن پزشکپور و یکی از افراد گارد حزب در حال ادای احترام حزبی در برابر آرامگاه دریادار شهید بایندر

 

سرور پزشکپور و نیروی گارد حزب پان ایرانیست به هنگام احترام حزبی و افسر و سرباز نیروی دریایی با احترام نظامی در برابر آرامگاه شهید دریادار بایندر.در پشت صحنه گروه موزیک نیروی دریایی شاهنشاهی ایران و گارد حزب پان ایرانیست همراه با درفش های حزبی دیده می شوند.

 

نمايي از آرامگاه شهيد دريادار بايندر و افراد حزب پان ايرانيست

نمایی زیبا از محل آرامگاه دریادار شهید بایندر

 

درباره سوم شهریور میتوانید نوشتارهای پیشین تارنما را بخوانید :

 آن بامداد خونين،سوم شهريور روز يورش بيگانگان و متجاوزين به ايران (تصاوير شهيدان نيروي دريايي در ۱۳۲۰)

 

 بايگاني جستاري :آلبوم تصاوير پان ايرانيست و یادواره ها،جشنها،روزهاي مهم تاريخ

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

ماجرا از کجا آغاز شد؟

روز هفتم اردی‌بهشت ماه 1331 ، دوره‌ی هفدهم مجلس شورای ملی گشایش یافت و پس از تصویب اعتبارنامه‌ی بیش‌تر نمایندگان ، روز 14 تیر ماه اعلام آمادگی كرد . دكتر مصدق كه چند روز پیش از مسافرت به لاهه بازگشته بود ، برپایه‌ی قرارداد پارلمانی ، از كار كناره گرفت و در سخن‌رانی كه از رادیو پخش شد ، برای ادامه‌ی خدمت اعلام آمادگی كرد و افزود :

« چه این دولت سر كار باشد و چه نباشد ، محال است كه دیگر وضع سابق تجدید شود و آب رفته به جوی باز آید...» (1) 

فردای آن روز (15 تیرماه)، اكثریت نمایندگان مجلس شورای ملی در جلسه‌ی خصوصی، به نخست‌وزیری دكتر محمد مصدق، ابراز تمایل كردند. همان روز، مجلس سنا در عریضه‌ای به شاه، خواستار آن شد كه فرمان نخست‌وزیری به نام دكتر مصدق صادر شود تا این كه مجلس پس از تشكیل دولت و بررسی برنامه‌ی آن، نظر خود را نسبت به آن اعلام دارد. اما دكتر مصدق، همان روز گفت كه پیش از ابراز تمایل مجلس سنا، حاضر به پذیرش نخست‌وزیری نخواهد بود. دو روز بعد ، مجلس سنا با اكثریت ضعیف ، تمایل خود را نسبت به نخست‌وزیری دكتر مصدق اعلان كرد :

« نخست‌وزیر، ابتدا به كمی رای سنا معترض بود و آن را برای قبول زمامداری كافی نمی‌دانست، ولی پس از ملاقاتی كه با هیات رییسه سنا به عمل آورد ، حاضر به قبول مسئولیت گردید.» (2)

حزب‎ پان‎ایرانیست، با توجه به تحولات داخلی و نیز بررسی جریان‎های خارجی، به این نتیجه رسید كه روز‎های سختی در پیش خواهد بود. با توجه به این بررسی‎ها، در روز‎های میانی تیر ماه 1331، به افراد خود در سرتاسر كشور، دستور داد:

« در هر كجا كه هستید، با دشمنان مصدق مبارزه كنید، با زبان، با قلم، با مشت، با تظاهرات، با هر وسیله كه می‎توانید، حمایت قاطع حزب را از برنامه‎های دكتر مصدق اعلام دارید. بلشویك‎های مزدور، نوكران بی‎آزرم انگلیس، این دشمنان ایران و معاندین مصدق را منكوب كنید. »(3)

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران

* خرمشهر را ناسيوناليسم ملت ايران آزاد كرد  کلیک کنید

خرمشهر آزاد شد

خبر رادیو ایران درباره آزادی خرمشهر به همراه ترانه پیک خوش خبر را از اینجا دانلود کنید.

به گفته ی رهبر وقت انقلاب،خرمشهر و خوزستان دِین خود را به اسلام اَدا کرد و اما پرسش من به عنوان یک خوزستانی میهن پرست از زمامداران کنونی حاکمیت فرقه ای این است :آیا شما نیز دین خود را به خرمشهر و خوزستان اَدا کرده اید؟به عکس های زیر نگاه کنید.این تصاویر غم انگیز سال پیش از تارنمای فردا نیوز برداشته شده است.

*  خرمشهر پس از 27 سال  برای دیدن تصاویر کلیک کنید.

* خاطراتی در باره عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر روی پیوند های زیر کلیک کنید.(روزنامه های اسکن شده قدیمی)

ناگفته های آزاد سازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس - سرلشکر رحیم صفوی

پرواز بر فراز پیروزی - خاطرات سرهنگ خلبان ابراهیم پوردان از فتح خرمشهر

آزادی خرمشهر نقطه عطف دفاع مقدس

نبرد در سحرگاه - عبور از خطر

شش گلوله آرپی جی

باران آتش از دو سو

حادثه صبح بهاری

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

1. وخون هر گز نمی خُسبد - ویژه نامهPDF      دریافت یکراست      دریافت از مدیا فایر

                و خون هرگز نمی خسبد

برای دریافت پوشه های زیر ابتدا روی گزینه "دریافت" کلیک کرده و در صفحه ای جدید که باز می گردد سمت چپ روی گزینه" click here to start download" کلیک کنید. همچنین می توانید آموزش دریافت فایل از مدیا فایر را ببینید.

2.نماهنگ به یاد آژیر 1.9 مگابایت     دریافت

3.سخنرانی دکتر عاملی در باره نظم شکوهمند آینده ایران -  1.9 مگابایت تصویری          دریافت

4.سخنرانی دکتر عاملی شماره1  انقلاب ناسیونالیستی – 3 مگابایت تصویری               دریافت          

5. سخنرانی دکتر عاملی شماره2 شناخت پان ایرانیسم - تصویری 3.53 مگابایت            دریافت

6.دلایل اعدام دکتر عاملی تهرانی به روایت دکتر علیرضا نوریزاده - 3.49 مگابایت تصویری   دریافت

7. برنامه همبستگی ملی ایرانیان (هما) درباره دکتر عاملی تهرانی -3.26مگابایت تصویری دریافت

نوشتارهای سال پیش را در اینجا بخوانید.


پوزش از یاران و هم اندیشان گرامی که این ویژه نامه اندکی دیرتر از سالروز اعدام ناجوانمردانه سرور عاملی در دسترس آنان قرار گرفت.تلاش ما این بود که این وژه نامه 17 اردی بهشت به شما مهربان یاران پیشکش شود اما مشکلات پیش بینی نشده ما را ناکام گزارد.امیدوارم دوستان پوشه ها را دریافت کرده و بخوانند و گوش فرا دهند که زنده یاد دکتر عاملی تهرانی این اندیشمند فرزانه در سخنان آموزنده خود به میهن پرستان چه می گفت.... برای دریافت سی دی و نشریه چاپی می توانید با سرور ابوالفضل عابدینی با رایانامه Ario_pendar@yahoo.com پیوند داشته باشید.

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

با نزدیک شدن به دهم اردیبهشت روز ملی خلیج پارس و سالروز گردهمایی بزرگ میهن پرستان در برابر سفارت شیخک نشین امارات متحده عربی که با فراخوان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست انجام پذیرفت نماهنگی از تصاویر آن روز فراموش نشدنی و جاودانه با ترانه ی زیبای خلیج پارس از ابی به یاران و هم اندیشان گرامی پیشکش می گردد.

کیفیت بالا  ۵۱.۹۹ مگابایت   دریافت

کیفیت پایین ۴ مگابایت  دریافت

 

 نمایی از گردهمایی روبروی سفارت امارات1387

 برای دیدن همه گفتگوها ، فیلم و عکس ها روی پیوند زیر کلیک کنید:

 گردهمایی روز ملی خلیج پارس روبروی سفارت امارات


 بایگانی تریبون آزاد پان ایرانیست - اردی بهشت1387  

روزنامه های سراسری خبر برگزاری این گردهمایی را بدون نام بردن از حزب پان ایرانیست به گونه ای گسترده پوشش دادند. برای دیدن روزنامه های روی روزنامه های 11 اردیبهشت 1387 کلیک کنید.

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

تشنج شدید در مجلس (اول تیرماه ۱۳۵۷ هجری شمسی برابر ۲۲ ژوئن ۱۹۷۸ میلادی)

مجلس شورای ملی در یک جلسه متشنج، شاهد پاسخگویی عده‌ای از نمایندگان به همکارانِ از حزب کناررفته خود بود. سومین ناطق پیش از دستور محسن پزشکپور بود. وی با گفتن این‌که می‌خواهد پیامی از سوی حزب پان ایرانیست بخواند، مجلس را متشنج کرد.

حسین تجدد یکی از نمایندگان به وی گفت پیامی به جز پیام حزب رستاخیز ملت ایران وجود ندارد و شما حق ندارید پیام دیگری بخوانید. در میان سخنان پزشکپور، چند بار مجلس به شدت متشنج شد و نمایندگان با فریادهای خود به اظهارات ناطق اعتراض می کردند، ولی ناطق بدون توجه به تشنج شدید مجلس، مطالب خود را از روی نوشته قرائت کرد.

وی در بخشی از سخنان خود گفت: «طی بیش از هفتاد سال که از زمان وضع قانون اساسی می گذرد، همواره از سوی خودکامگان و غارتگران حقوق عمومی، از سوی ستمگران و متجاوزان به حقوق اجتماعی و فردی، اصول و موازین قانون اساسی و بالاخره حدود و مرزهای دموکراسی مورد تهدید و دستبرد قرار گرفته است. این توجیه، نادرست و دور از حقیقت بوده و می‌باشد که گسترش دموکراسی و آزادی‌های فردی و اجتماعی، متضمن خطرات احتمالی برای موجودیت و وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی جامعه ی ایرانی تلقی گردد. دموکراسی و آزادی در جامعه ایرانی هرگز تهدید کننده وحدت ملی و نظام تاریخی و سیاسی ملت ایران نبوده و نیست. ‌دموکراسی و آزادی در این سرزمین، تنها تهدید کننده غارتگری‌ها و خودکامگی‌ها است.»

روزنامه اطلاعات اقدام به درج سخنان محسن پزشکپور نمود

رییس مجلس در اعتراض به سخنان پزشکپور، کرسی ریاست را ترک کرد و مجلس از رسمیت افتاد. نمایندگان مجلس نیز در مقام ابراز مخالفت به شدت روی پیشدستی‌های خود می کوبیدند که در نتیجه چند پیشدستی شکسته شد، ولی پزشکپور همچنان پشت تریبون ایستاده بود و می‌گفت من از پشت تریبوم پایین نمی‌آیم.

در این هنگام چند تن از نمایندگان به طرف تریبون دویدند و مشت‌های خود را به طرف پزشکپور گره کردند. در حالی‌که جملاتی از قبیل «فاشیست»، «آنارشیست»، «پان ایرانیست مُرد» از میان همهمه نمایندگان به گوش می رسید، پزشکپور تریبون را ترک کرد، ولی مجلس همچنان متشنج بود. نیم ساعت بعد جلسه مجلس مجدداً تشکیل شد.

غلامحسین دانشی : ایران پذیرای فاشیسم نیست!

غلامحسین دانشی، نماینده آبادان در نطق پیش از دستور خود در مجلس و در پاسخ به سخنان پزشکپور گفت: «ایران پذیرای فاشیسم نیست و به طور یقین حزب رستاخیز ملت ایران، خاری است در دیده بیگانه و استعمار و قدر مسلم، این سنگر خوش آیند بیگانگان و استعمارگران نیست».

این نماینده روحانی گفت: «آقای پزشکپور، رادیو لندن از شما تعریف و تمجید کرده است و دستگاه سخن پراکنی‌ بی بی سی‌ شما را سخنرانی قوی و پرقدرت و آشنا به فن تبلیغات خوانده است. آیا می‌دانید که چرا رادیو لندن از شما سخن گفته است؟

برای این‌که شما آلت دست کسانی که پیش از ۲۸ مرداد می‌خواستند ایران را به بیگانه تحویل دهند و با کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها نرد دوستی و محبت می‌انداخته‌اند شده‌اید. همان‌هایی که به فرمایش شاهنشاه، به سلامتی پیشه‌وری و استالین باده می‌نوشیدند.همان‌هایی که به حریم مقدس روحانیت تاختند و مجتهد مسلمی چون مرحوم آیت‌الله کاشانی را خانه‌نشین کردند و تصاویری زشت و زننده ار آن مرجع تقلید در روزنامه‌های دست نشانده خود می کشیدند».

غلامحسن دانشی با پوشش آخوندی آخرین نفر سمت چپ

آخوند درباری غلامحسین دانشی پس از اعدام به دست انقلابیون

 پی نویس : عجب سخنان دور از واقعیتی...!!

این آخوند به یک ناسیونالیست راستین تهمت فاشیسم بودن ،هوادار انگلیس ،بیگانه و استعمارگر می زند واذعان دارد بزرگترین دشمن توده ای ها آلت دست دوستان حزب توده شده است...؟!

 آن زمان که پان ایرانیست ها در پیکار خیابانی برای ملی شدن صنعت نفت بودند و سرور پزشکپور و دیگر یارانش از ضربات چاقوی توده ای های خائن تا پای مرگ پیش رفت جناب دانشی کجا بوده و چه می کردند؟همه آنانی که اندک بهره ای از تاریخ معاصر و دانش سیاسی دارند بخوبی می دانند که بزرگترین دشمن توده ای پان ایرانیست ها بودند.

 آن زمان که در مجلس دوره  22 پان ایرانیست ها به رهبری محسن پزشکپور  استوار و بی پروا در برابر دسیسه شوم جدایی ناکام بحرین به رهبری انگلیس ایستادند و فریاد برآوردند دانشی و دانشی ها کجا بودند؟

 آن زمان که رهبری و اندامان و هواداران حزب در راستای اندیشه یگانگی ملت ایران با همه اقوام پیوندهای بیشماری برقرار نموده و همه را به رزم ضد استعماری بر علیه دشمنان یاران فرا میخواندند و در همه استان ها بین هم میهنان آذری و بلوچ و عرب و کرد و لر پیوند و نزدیکی ایجاد کرده و شوراهای مشورتی "خاک و خون" را راه اندازی نمودند چرا چهره به گفته ایشان فاشیستی ما نمایان نشد؟ این چه صورت از فاشیست و نژادپرستی است که در بیشتر روستاهای عرب نشین خوزستان پایگاه داشتیم و در کنگره های حزب از همه اقوام ایرانی حضور داشتند و حتا در کنگره پنجم حزب نماینده ای از کردهای آنسوی مرز نیز حضور داشت؟

زهی شرم و حیا و راست گویی... البته سخنان این چنین از یک بزرگمرد پان ایرانیست راستین آنهم در مجلسی که همه بله قربان گویان بودند برای برخی درباریان تلخ و دردناک بود ایشان نمونه کامل یک آخوند درباری بود که در اعدام های انقلاب به دست آنانی که خود مسبب قدرت گرفتن آنان شده بود چراغ عمرش خاموش شد و امروز می بینیم که او رفت و پان ایرانیست هنوز پابرجاست....

به سخنان سرور پزشکپور در دوره ۲۴ مجلس شورای ملی بویژه استیضاح دولت شریف امامی در شهریور ۱۳۵۷در آینده بیشتر خواهیم پداخت.

پیوند گزارش در رادیو زمانه

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

مهندس رضا كرماني ديروزسرور مهندس سید رضا کرمانی در تاریخ دوم اردیبهشت‌ماه 1313 خورشیدی از پدر و مادر یزدی در شهر قم به‌دنیا آمد.

ابتدا دو سال در مکتب‌خانه و سپس سه سال اول ابتدایی را در دبستان فرهنگ قم درس خواند. در سال 1324 به تهران آمده و تا ششم ابتدایی را در دبستان پسرانه‌ی نوبنیاد فیروز کوهی پسران (خیابان شیخ هادی تهران) به تحصیل پرداخت. در سال 1328 وارد دبیرستان ادیب تهران واقع در خیابان فردوسی کوچه‌ی نکیسا شد.

در سال 1329 که هنوز سال اول دبیرستان بود به اتفاق شش تن از هم‌کلاسی‌های خود حزبی به نام استقلال ایران بنیاد نهاد (در آن زمان حزب دیگری به‌نام استقلال از سوی عبدالقدیر آزاد به‌وجود آمده بود که این نوجوانان از آن بی‌خبر بودند).

در شهرستان قم هم دو تن از جوانان همسایه خود را به عضویت این حزب درآورد این حزب برای آن‌که اطلاعات بیش‌تری در مورد احزاب موجود به‌دست آورده و مرامنامه‌ای مفید و جامع تنظیم کند هر کدام از افراد خود را مأمور تحقیق و آگاهی از نقطه‌نظرهای احزاب موجود آن روز کرد.

مهندس كرماني امروزحزب توده (جوانان دموکرات، هواداران صلح و...)، مجمع مسلمانان مجاهد، مکتب پان‌ایرانیسم، فداییان اسلام و بعدها حزب زحمتکشان ملت ایران از احزابی بودند که مورد بررسی قرار گرفتند.

مکتب پان‌ایرانیسم محل مأموریت رضا کرمانی انتخاب شد. پس از چند بار شرکت در جلسات مکتب، جریان وحدت مکتب پان‌ایرانیسم با حزب نبرد ایران و تشکیل حزب ملت ایران بر بنیاد پان‌ایرانیسم پیش آمد که تماس با این حزب ادامه یافت. سرور کرمانی در جلسات این حزب در پاساژ آشتیانی (میدان بهارستان) و جلسات آشنایی که دکتر عاملی‌تهرانی آن‌را اداره می‌کردند (آبان‌ماه 1330) شرکت و در اولین تظاهرات این حزب روز 21 آذرماه 1330 حضور یافتند.

در اواخر آذرماه 1330 یاران مکتب پان‌ایرانیسم از افراد حزب نبرد ایران جدا شده و حزب پان‌ایرانیست را بنیان نهادند و روزنامه‌ی ندای پان‌ایرانیسم ارگان حزب پان‌ایرانیست را از روز چهارم دی‌ماه به مدیریت حسن کامبخش منتشر کردند.

مهندس کرمانی در جلسه‌ای به افراد حزب استقلال ایران بیان کرد که آنچه ما می‌خواهیم بعدها بگوییم هم‌اکنون پان‌ایرانیست‌ها می‌گویند، بدین ترتیب سه نفر از افراد حزب به عضویت حزب پان‌ایرانیست درآمدند؛ یک نفر جذب فداییان اسلام شد و دیگران نیز یا به هیچ حزبی نپیوستند و یا یار گروهای ملی شدند. مهندس رضا کرمانی در اوایل سال 1331 به عضویت رسمی حزب پان‌ایرانیست در آمده و در تظاهرات روز سی‌ام تیرماه 1331 شرکت داشتند.

بعد از بیست و هشتم مردادماه 1332 در جلسه‌ی نیروی دانش‌آموزی و سپس نیروی دانشجویی بایندر به نیروداری سرور عباس روحبخش حاضر و برای سال ها شرکت منظم داشتند.مهندس کرمانی در سال 1334 به دانشگاه (دانشکده فنی تهران) راه یافتند.در انتشار نشریه‌های پلی‌کپی پندار و نسل جوان (چهار دوره) تا سال 1344 همکاری داشتند. ایشان از افراد شرکت کننده در کنگره‌های آموزشی سال 1335 و کنگره‌ی دوم حزب در سال 1339 بودند.

سرور مهندس کرمانی در سال‌های 1339 و 1340 دو بار همراه افراد جبهه‌ی ملی ایران در زندان‌های موقت شهربانی (بند عمومی) و زندان قزل قلعه‌ی تهران (انفرادی) و هر کدام به مدت حدود سه ماه زندانی بودند. در هر دوبار زندان، با شادروان داریوش فروهر و یک‌بار با همه‌ی رهبران و بازداشت شدگان جبهه‌ی ملی هم‌بند بودند.

سرور مهندس كرماني در كنار سرور محسن پزشكپور رهبر حزب پان ايرانيست در يكي از ميتينگ هاي حزب در دهه30

سرور کرمانی در کنگره‌های سوم و چهارم و نیز تدوین برنامه‌های حکومتی حزب پان‌ایرانیست که به کنگره‌ی سوم تحویل شد شرکت فعال داشت و در کنگره ی دوم به عضویت علی‌البدل کمیته‌ی عالی رهبری حزب انتخاب شدند.

از سال 1341 که با دریافت مدرک فوق لیسانس از دانشکده‌ی فنی تهران در رشته‌ی استخراج نفت فارغ التحصیل شدند و به استخدام شرکت اکتشاف و تولید نفت ایران در مناطق نفت‌خیز جنوب درآمدند و در شهر گچساران به کار مشغول شدند.

ایشان از سال 1341 تا 1344 که روزنامه‌ی خاک و خون منتشر شد به‌صورت بسیار فعال تشکیلات حزب پان‌ایرانیست را به گونه‌ای پنهانی در شهر گچساران (دوگنبدان) پی‌ریزی کرده و به تدریج در سراسر کهکیلویه و بویراحمد سازمانی پر قدرت را به‌وجود آوردند.در سال 1346 به‌عنوان کاندیدای حزب پان‌ایرانیست در کهکیلویه و بویراحمد معرفی و با هم یاری و همکاری پان‌ایرانیست‌ها و اهالی منطقه‌ اکثریت قاطع آراء مردم گچساران را به خود اختصاص داده و پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست را به قلب‌ها و خانه‌های مردم و عشایر منطقه جای دادند.در سال 1347 که پان‌ایرانیست‌ها در انتخابات انجمن شهر خرمشهر پیروز شدند سرور مهندس کرمانی از سوی اعضاء انجمن شهر به سمت شهردار انتخاب و تا فروردین‌ماه 1349 و حادثه غم‌انگیز جدایی بحرین و درگیری حزب پان‌ایرانیست با حکومت آن‌زمان در این سمت ماندند که در این مدت کوتاه به‌عنوان شهردار نمونه‌ی استان خوزستان برگزیده و نیز به‌سبب کوشش و تلاش در زمان جاری شدن سیل در شهرهای خوزستان و خرمشهر و جلوگیری از صدمه به شهر مدال آبادانی و پیشرفت دریافت نموده بودند به شرکت نفت در اهواز باز گشتند.

از همان فروردین 1349 که سرور مهدی صفارپور مسئول حزب در استان خوزستان به شهر قزوین تبعید شدند، سرور کرمانی به‌عنوان مسئول شهر اهواز و سرپرست شهرهای استان خوزستان تا سال 1358 به کوشش ادامه دادند و به این ‌سبب مسافرت‌های بسیار حزبی به شهرهای مسجد سلیمان، شوشتر، دزفول، اندیمشک، رامهرمز، آبادان، خرمشهر، ایذه و گچساران و یاسوج و شیراز به عمل آوردند که ثمرات آن تا کنون باقی مانده است.

در زمان ایجاد حزب رستاخیز از سوی مسئولان خوزستانی و شهر اهواز به‌عنوان مسئول موقت انتخاب شد. و به تلاش در شهرهای آغاجاری و بهبان و شوشتر و خرمشهر و دیگر شهرهای خوزستان پرداختند.از طرف آقای هویدا نخست وزیر به سبب گزارش‌های متعدد ساواک مبنی بر نفوذ و تسلط پان‌ایرانیست‌ها در حزب رستاخیز، آقای دکتر منصور میرخانی- نماینده‌ی یشان- از تهران به جلسه‌ی مسئولان خوزستان آمدند و بر کناری مهندس کرمانی را از مسئولیت اعلام کردند.

مهندس کرمانی در جلسه مسئولان به آقای هویدا توسط نماینده‌ی ایشان پیام دادند که وقتی در تمام ایران با انتخاباتی که خودتان انجام داده‌اید فقط سه شهر به‌دست پان‌ایرانیست‌ها افتاده است (اهواز- خرمشهر- شوشتر) و شما آن‌را بر نمی‌تابید، صراحتاً اعلام می‌نمایم که این حزب، حزب نخواهد شد.در آخرین دوره انتخابات انجمن‌های شهر به‌عنوان تنها پان‌ایرانیست به عضویت انجمن شهر اهواز در آمدند که همیشه به‌عنوان یک مصلح و نقاد و کوشنده معرفی می‌شدند.در خرداد 1357 به‌عنوان اعتراض به دخالت‌های مأموران حکومتی در نتایج انتخابات و عدم پذیرش مردم، به اتفاق سه نفر دیگر در انجمن شهر اهواز استعفا و سبب انحلال انجمن شدند.

در سال 1358 باز نشسته و در سال 1359 به کرج نقل مکان کردند . از آن پس در کنار سروران مهدی صفارپور، ابراهیم میرانی و دیگر سروران مانند سروران جعفری، مهندس امینی، دکتر افسرپور و... به حفظ و نگهداری تشکیلات حزبی و ارتباط با دوستان پان‌ایرانیست در تهران و شهرستان‌ها همت گماشتند. این کوشش‌ها تا سال 1370 خورشیدی ادامه داشت.هنگام بازگشت سرور محسن پزشکپور از پاریس همراه چند تن از اعضاء خانواده‌ در فرودگاه مهرآباد حاضر و با تلاشی بسیار و سفر به استان‌های گیلان- خوزستان- اصفهان- قزوین- لرستان به همراه سرور پزشکپور در بازسازی حزب گام‌های ارزنده ای برداشت.

وی توانست با جمع‌آوری امضای عده‌ی زیادی از پان‌ایرانیست‌ها برای  برگزاری کنگره‌ی هفتم حزب پس از 26 سال  بسیاری از مشکلات رفع نماید.

در کنگره‌ی هفتم حزب پان‌ایرانیست با حضور 85 نفر با بالاترین رای به‌عضویت شورای عالی رهبری انتخاب و سپس به‌انفاق آرا به سمت دبیر مسئول حزب برگزیده شدند. بسیاری از واحدهای حزبی را در تهران و شهرستان‌ها دوباره ایجاد و با انتشار نشریه ماهنامه‌ی ضد استعمار (که بعدها به حاکمیت ملت تغییر نام داد) انسجام را در حزب برقرار نمود. در سال 1378 به‌سبب تلاش گسترده‌ی پان‌ایرانیست‌ها در هیجدهم تیرماه (حادثه‌ی کوی دانشگاه) به‌همراه دو تن دیگر از اندامان شورای عالی رهبری توسط مقامات امنیتی بازداشت و پس از چند ماه زندانی بودن در انفرادی توحید و بعد زندان اوین با وثیقه آزاد و بعد در دو دادگاه اولیه و تجدیدنظر به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

همچنین در دوران دبیر مسئولی خود کنگره‌ی هشتم و نهم حزب را با حضور 240 نفر از اندامان واجد شرایط حزب برگزار نمودند. سرور کرمانی با انتشار 14 جزوه افزون بر جزوه‌هایی مانند تاریخچه‌ی کوتاه پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست- با پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست آشنا شویم- آهنگ‌های خون از زنده‌یاد دکتر عاملی‌تهرانی (آژیر) و...، تقریباً تمام نوشته‌ها و انتشارات گذشته از مکتب پان‌ایرانیسم تا زمان کنونی را که اکثراً نایاب و تعدای کمیاب بودند تجدید چاپ و در اختیار سروران و دوست‌داران پان‌ایرانیسم قرار دادند.

به‌سبب تجلیل از دکتر عاملی تهرانی و گردآوری آنچه درباره‌ی ایشان پس از شهادت‌شان انتشار یافته بود در سال 1383 مجددا توسط مقامات امنیتی شهرستان کرج، بازداشت و پس از نزدیک به یک ماه زندانی بودن در انفرادی زندان رجایی‌شهر کرج با وثیقه آزاد و سپس در دادگاه انقلاب کرج به سه و نیم سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

سرور مهندس رضا کرمانی با وجود آن‌ که دوران عضویت خود در شورای عالی رهبری حزب را که برای سه سال انتخاب شده بودند سپری شده می‌دانند، به‌سبب پیش‌کسوتی و تعهد به انجام سوگند پان‌ایرانیستی هنوز به عضویت در شورای عالی رهبری حزب و نیز سخن‌گوی حزب پان‌ایرانیست ادامه می‌دهند.

من نيز در همين جا از كوشش هاي بيش از نيم قرن سرور مهندس رضا كرماني در راه گسترش انديشه ورجاوند پان ايرانيسم و سرافرازي و سربلندي ايران زمين سپاسگزاري مي نمايم.(مديريت تارنماي تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان) 

 برگرفته از نشریه  پيام پندار - دي و بهمن 87

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

آموزش تصویری دریافت فایل از فضای مدیافایر 

سرآغاز -  ۲.۷۵ مگابایت - ۳.۵۰ دقیقه

 دریافت

 

سخنرانی سرور ناصر - ۷.۳۴ مگابایت -  ۹ دقیقه

دریافت

 سرور ناصر به هنگام سخنرانی در باره آیین چهارشنبه سوری

جشن و پایکوبی- ۸.۲۵ مگابایت - ۱۰ دقیقه

دریافت

 

هفت پیمان -  ۵.۵۵ مگابایت - ۶ دقیقه

دریافت


بخش هاي كوتاه تر كه در نوشتار پيشين (۲۹ اسفند) ارايه شد:

بخش ۷ دقیقه ای از فیلم آتش بازی جوانان و نوای ساز  دهل و شادی مردم اهواز

دریافت  کیفیت خوب   ۱۹.۲۷ مگابایت

دریافت    کیفیت پایین ۵.۵۱ مگابایت

 

نماهنگ رقص آتش با تصاویری از آتش های هفت گانه چهارشنبه سوری و صدای استاد بادکوبه ای

دریافت          ۱.۹۲  مگابایت

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

عکس و گزارش : میلاددهقان

شاهنامه خوانی از دیر باز در بین ایل بختیاری وجود داشته واین فرهنگ دیرپا و جاودانه سینه به سینه به نسل امروز منتقل گشته است و در چند سال گذشته به صورت همایش های بزرگ و با حضور گسترده مردم برگزار می گردد.

سوم فروردین امسال نیز همچون سالیان پیش روستای سی میلی در نزدیکی مسجد سلیمان استان خوزستان پذیرای هزاران نفر از مشتاقان فرهنگ ایرانی و شاهنامه خوانی بود. این برنامه با حضور پرشور بیش از ده هزار نفر از مردم ایران دوست خوزستان و مهمانان نوروزی برگزار گردید و شاهنامه خوانان دیار مسجد سلیمان به اجرای گوشه هایی از اثر جاودانه حکیم فرزانه استاد ابوالقاسم فردوسی پرداختند. اجرای دو قطعه از کارهای جاودانه و زیبای زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) خواننده نامدار دیار زاگرس خاطراتی خوش را برای دوستداران موسیقی بختیاری و ان مرحوم زنده کرد ؛پس از آن گروهی از استان کهگیلویه و بویر احمد به اجرای موسیقی سنتی و گروهی از شمال کشور به نواختن موسیقی محلی دیار سرسبز شمال پرداختند که با تشویق حاضرین و سپاسگزاری میهمانان مازندرانی از مردم خوزستان همراه شد. پوشش زیبا و رنگارنگ زنان و مردان و کودکان بختیاری نمودی از فرهنگ اصیل زاگرس نشینان ایران است که در این روزچشم مهمانان را خیره می ساخت؛ در میان بخش های گوناگون شاهنامه خوانی، نوای ساز و دهل بختیاری شور و حالی وصف ناپذیر و به فضا می بخشید که همراه با دستمال بازی و شادی مردم فضایی بسیار زیبا از فرهنگ شاد مردم ایران را به نمایش گذاشته بود. در کنار جایگاه همایش، فروشگاه محصولات فرهنگی کتاب سی دی، دی وی دی و همچنین پوشاک سنتی مردانه و زنانه بختیاری نیز دایر شده بود.علیرغم جمعیت بسیار زیاد شرکت کننده در همایش این برنامه با نظم و هماهنگی بسیار خوبی برگزار شد اما به دلیل استقبال بی مانند مسافرین نوروزی و ترافیک سنگین ماشین در راههای ورودی روستا بسیاری از مردم نیز نتواستند در همایش شرکت کنند.

همایش شاهنامه خوانی بختیاری که از ساعت ۱۴ پس از نیمروز با اجرای زنده و روح بخش سرود جاودانه ای ایران آغاز گشته بود در ساعت ۷ پَسین  با نواختن ساز و دهل و دستمال بازی چند هزار نفری در میان هلهله و شادی به پایان رسید.

همراه با سپاس گزاری از برگزار کنندگان این همایش آروزمندیم در سالهای پیش رو، چنین جشن هایی که زنده کننده ی هویت و فرهنگ ملی ایران زمین می باشد در سراسر پهنه ی ایران زمین با شکوه فراوان و حضور میلیونی مردم برگزار گردد.   

پاينده ايران

 

 

 گردآفريد زن نقال شاهنامه

 

وطن يعني تفنگ بختياري       غرور ملي و دشمن شكاري

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
نوروزآریایی 7031  آریایی خجسته باد

نوروز یادگار دین زرتشت ، مهر کوروش ، جام جمشید ، تیر آرش ،خون سهراب ، رخش رستم ، عشق بابک ،خشم یعقوب ، عزم نادر، بزرگترین جشن ایرانی نژادان سراسر ایران زمین بر همه میهن پرستان خجسته باد. باشد که در سال نو دست در دست یکدیگر داده و به راه ایران  و سازندگی این پیر هماره برنا بکوشیم.

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم     برون سر از این بار ننگ آوریم

 بیاریم آن آب رفته ز جوی                  بیابیم زان  سبب آبرو


نیایش نوروز

«این نیایش به دست آموزگار بزرگ پان ایرانیسم زنده یاد دکتر محمدرضا عاملی تهرانی آژیر در تاریخ  ۱۶ فروردین ۱۳۳۵ نوشته شده است.»

 ای خدای كه از برترین برتریها به برترین برتری، برتری، به تو نماز آوریم، به تو نیاز آوریم:

تا هر آن كس كه سالها بر او گذشته و در آستان سالی نو به پیشگاه پر شكوه تو بر پاست، به بزرگی خود، به آن شگرف نیروی خود راهبر شوی.

تا رخ نپوشی تو ای برترین بزرگ، ای زورمندترین توانا، ای زیباترین هستی، كه چون تو رخ پوشی دیگر ما خود نه بینیم.

ای زهر چه برتر، تو خود مایی كه خدایی تو خدایی كه خود مایی.

تو رخ پوشی چه باشیم، چه رخ پوشیم چه باشی.

بی تو نه بزرگی هست كه بزرگترین نیست، نه زیبایی هست كه زیباترین نیست، نه راستی هست كه راست‌ترین نیست.

خدا، با ما باش، تو همه چیزی، باش كه چیزی باشیم.

تا ایران باشد، تا ایران باشد، تا ایران باشد.

ایران كه جایگاه شناسایی تست، ایران كه جای فرهنگ‌هاست، ایران كه جای مردهاست.

تو در ایرانی و ما در ایران .... گر ایران نباشد دیگر ...

دیگر تا زیبایی پرستیم، تا نیكی آموزیم، تا دوست بداریم، تا مهر ورزیم، مهر ورزیم چون مهر، به گل‌ها، به سبزه‌ها، به گیاهان، به جانداران، به زیبایان.

تا مهر پرستیم مهر زیبا و رخشان را، مهر پاسدار پیمانها را، مهر پاسپان دودمانها را، مهر پیروزگر سپاهیان را، مهر هستی بخش ایران را.

تا خوب باشیم: چون دریا، به خروشیدن، جوشیدن و بودن، به كوشیدن و رفتن و نیاسودن.

چون كوه، به آرامی و سنگینی و شكوه، به بلندی، به سركشی، چون شیر كه به نیروی بسیار غرش به نرمی كنیم. چون شاهین كه فراز دوست باشیم و نیلگونی آسمان پرست. چون سرو راست و چون شراب خندان.

دیگر، تا بجنگیم، كه تو به ما هستی داده‌ای، باید كه باشیم كه تو خواسته‌ای، باید كه بجنگیم تا باشیم.

تا بسازیم، بیافرینیم.

آفرینش از آفریدنی است، همیشه و بی‌ایست.

آن هستی كه هست و به جنگ است آفریدن است ای آفریدگار و ما كه هستیم، آفریده‌ای هستیم و چون خواهیم باشیم، جنگیده‌ای آفریدگار.

به جنگ آفرین كه به جنگ است جهان آفرین، به ما آفرین كه بجنگیم همچنان.

دیگر تا به راه نیاكان باشیم و به یاد نیاكان، تا چون به فروردگان به فراز آیند و بر ما نگردد، نگران نشوند، بدانند كه به خوی ایشانیم و به سوی ایشان، به نیكی یادشان كنیم و به كوشش یادشان در جهان بر جای داریم.

دیگر تا شاد باشم به هر كار، پیروز باشیم به هر پیكار، سرباز باشیم به جنگی مدام به راه ایران.

تهران 16/1/1335

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

همانگونه که به دوستان وعده داده بودیم گوشه ای کوچک از جشن بزرگ چهارشنبه سوری 7030 آریایی میترایی برابر با 1387 که به همت میهن پرستان پان ایرانیست خوزستان در سپیدار اهواز برگزار شد با عکس و فیلم به شما یاران پیشکش  می گردد. در آینده نیز سی دی های این جشن آمده شده و در اختیار دوستان قرار داده خواهد شد.

بخش ۷ دقیقه ای از فیلم آتش بازی جوانان و نوای ساز  دهل و شادی مردم اهواز

نوای دهل و کرنا شادی بخش جشن شد

دریافت  کیفیت خوب   ۱۹.۲۷ مگابایت

دریافت    کیفیت پایین ۵.۵۱ مگابایت

 

نماهنگ رقص آتش با تصاویری از آتش های هفت گانه چهارشنبه سوری و صدای استاد بادکوبه ای

دریافت          ۱.۹۲  مگابایت

سرور ناصر به هنگام سخنرانی در باره آیین چهارشنبه سوری

سرور دکتر میرانی مسئول تشکیلات حزب در خوزستان به همراه سرور آصف از دیرگامان حزب

 سرور ناصر سخنران و مجری برنامه(نفر چپ) سرورابدالی(نفر میانی) سرور آصف(راست) 

 

 

 

افروخته شدن هفت آتش برای جشن  

 

پرش از آتش

باشندگان در جشن

براي ديدن فیلم های بیشتر از جشن روي پاينده ايران كليك كنيد


جشن سال ۱۳۸۶ پان ایرانیست ها در اهواز:

دانلود سخنراني پرشور و كوبنده سرور ناصردر جشن چهارشنبه سوري ۱۸.۸ مگابايت- ۱۴ دقيقه

خواندن سرود اي ايران باشندگان و بخش هايي از جشن (چند فايل زيپ شده به گنجايش۴ مگابايت)

خواندن هفت پيمان از سوي سرور برديا   ۴.۵۷  مگابايت - ۳.۵ دقيقه

 

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
در پنجمین سالمرگ : یادی از سرباز فداکار و دیرگام پان ایرانیسم

زنده یاد نوربخش رحیم زاده

 سال ها باید که بیند باز این دیر کهن... 

*استاد می گفت فرزندم هیچ گاه به جنگ با تاریکی نرو چرا که در سیاهی هیچ چیزی نیست...

*همیشه می خواستم از او بپرسم این اشک ها از کجا می آید استاد؟

*می گفت من صدای حقیقت را شنیدم: عدالت در نابرابری است.

*در بستر فریاد می زد بلی زنده باد جنگ. 

گوید که تو از خاکی

                    ماخاک توایم اینک

                                   گامی دو سه بر ما نه

                                                       اشکی دو سه هم بفشان

برگوی در برابر چه ایستاده ای و به کجا می نگری؟

ـ من بر آن افق دور دستی می نگرم که در آن پیکری جانبخش و پرتوان با هزاران پیوند پولادین مرا بخود می کشاند.آنجاست آرزوهای من،آنجاست آرمان من، آرمان و آرزوهای من چون درخت پولادینی است که ریشه هایش در تن وجان من است و هم در تن وجان بسیاری که بدانان پیوند دارم.

*****

نوشتن از کسی که دیر زمانی را با او سپری کرده ای و از آموزه هایش بهره های فروانی گرفته ای رنج آور و غم انگیز است آن هم از آن جهت که دیگر گفتارها یش را نمی شنوی سخنانش را در نمی یابی و نوشتارهایش را دیگر برای چاپ به مطبوعه ای نمی فرستی، از اینکه دیگر نگاهی نافذ و چشمان پرفروغش به تو نگاه نمی کند تا به عمق ژرفای اندیشه هایش پی ببری، دشوار می نماید،احساسات و روزهای از دسته رفته وآشوب یادها چنان درونت را فرا می گیرد که می ترسی جمله ای و کلمه ای را ننویسی و یا به درستی ادای دین نکرده باشی، آن هم برای مردی چون سرورم نوربخش.

آری سخن از نوربخش رحیم زاده مبارزه آرمان خواه، نویسنده، داستانسرا، مورخ و محقق ارزشمند ایران زمین است که از بازی و تقدیر روزگار در شهر رامهرمز زاده شد و جوانی را در آن گذراند، با طریقت و اندیشه وطن پرستانه ی پان ایرانیسم آشنا شد و رهرو و مبارزی جان برکف برای گسترش فرهنگ واندیشه ی ایرانی بود و در روزهای بلوا و آشوبی که از سوی وطن فروشان توده ای بر پا شده بود، همچون سربازی فداکار دین خود را به سرزمین مادری ادا کرد و تاروز آخر از مبارزه در راه پیروزی نهضت مقاومت ملت ایران (پان ایرانیسم) برای دستیابی به شکوه و عظمت از دست رفته ذره ای عقب نشینی نکرد و ناامیدی به دل راه نداد.

آشنایی نگارنده با استاد سرور نوربخش به سال 1379 بر می گردد در آن روزها به همت گروهی از دوستان و همشهریان وطن پرست که شعله ی عشق به ایران زمین و باورهای ملی در دورنشان فروزان و در ذره ذره وجودشان هویدا گشته بود، نشست های شاهنامه خوانی  و آشنایی با خردنامه ی فردوسی به صورت هفته ای یک مرتبه برگزار می گردید در یکی ازاین نشست ها بود که در منزل یکی از سروران از نوربخش رحیم زاده هم دعوت به عمل آمده که درآن محفل به یاد ماندنی و ارزشمند به ایراد سخنرانی بپردازد، من و تمامی کسان در آن نشست به جز یکی دو نفر برای اولین بار بود که ایشان را می دیدیم ،از گفتارها و سخنان تازه و نویی که از ایشان می شنیدم سخت هیجان زده شده بودم. سخن های استاد نوربخش در آن روز چنان تکان دهنده و روشنگرانه برای آن جمع وبویژه من بود که تصمیم گرفتم از آن پس مطالعات تاریخی و فرهنگی ام را چندین برابر کنم و تازه چه خوب که رهنما و آموزگاری را یافته بودم که می توانستم پرسش هایم را با او درمیان بگذارم و بر تردیدهایم در بعضی از رویداد های تاریخی چیره گردم، راستی نوربخش در آن نشست چه جرقه و شعله ای را در من روشن کرد که تا کنون این شعله نه تنها خاموش نگردیده بلکه روز به روز فروزان تر گشته و اکنون چنین می پندارم که به آتشی جان پرور در روح و روانم بدل گشته است؟

نوربخش به من و به همه ما گفت فرزندانم تاریخ میهنتان را برای شما نگفته اند، نیاکانت را برایت معرفی نکرده اند، سرزمین واقعی تو اینجا نیست فرزند دلبندم ، تو لایق و سزوار چنین روزهای پر محنت و دردآوری نیستی، تو شایسته ی بنده بودن و به بند حقارت و اسیر گشته ی بیگانه شدن نیستی،  او به من می گفت فرزندم فراموش نکن که تا هستی به پاست ایرانی سرور بوده و به جهان بشری نور دانش پراکنده، پس چگونه است که امروز خودت را بنده و حقیر دریافته ای، او برای ما شرح داد که ایران کجاست وایرانی کیست، سخن از دلاوری های جانباختگان راه میهن می زد و هرگاه داستان به بند کشیدن دختران بابک، مازیار و افشین توسط خلیفه ی ستمگر تازی و چگونگی تجاوز به آن ها را شرح می داد چنان اشک از چشمانش جاری می شد و چنان با رنج و درد این رویداد غم انگیز تاریخی را شرح می داد که باید بود و می دید همیشه می خواستم از او بپرسم این اشک ها از کجا می آید استاد ولی شرم و حیا نمی گذاشت... هرگز تا کنون و پس از آن که در زندگی خویش مسیر مبارزاتی خود را شناختم و فرا گرفتم که چگونه وبه چه ترتیبی می توان آزاد زندگی کرد و از زندگی همراه با بندگی و زبونی دوری جست، هرگز و هرگز کسی را به اندازه رحیم زاده در عشق و شیدایی به میهن درنیافتم.  

سندي از درگيري پان ايرانيست هاي رامهرمز با توده اي در سال 1332

گزارش محرمانه از شهرباني اهواز درباره در گيري سرور رحيم زاده با توده اي هاي رامهرمز. حركت هاي كوبنده پان ايرانيست هاي رامهرمز به سركردگي نوربخش رحيم زاده خواب از چشمان توده اي ربوده بود!

بازی روزگارو زندگی مرا روانه تهران کرد، در پایتخت زندگی را البته به دشواری و سختی هرچه تمام تر میگذراندم در تهران این شهر پر غوغا و پر از هیابانگ که یادآور روزهای فترت و شکست و درهم پاشیدگی اقتدار ملی و ایرانشهر است، تنها جایی را که ایمن یافتم و احساس آسودگی و رهایی از درد ورنج های زمانه می کردم، خانه استاد و نشست هایی بود که به همراه استاد می رفتم، تقریبا هفته ای دوبار شاید هم بیشتر؛ روز به روز بر اما و اگرهایم وپرسش هایم از تاریخ و زندگانی نژادایرانی افزوده می گشت و استاد با بردباری هرچه تمام تر به پرسش هایم پاسخ می گفت،من گاه با گستاخی در حالی که مشتانم را گره کرده و سیمایم از خشم بر افروخته شده بود، می پرسیدم، استاد چرا ما به این روز افتادیم؟ چه کسانی برای ما چنین روزهای تیره و تاری را تدارک دیدند، چرا نسل شما در برابر این بیدادگری ها و ستم ها ی ملی ایستادگی نکرد؟ راز سرگشتگی و عقب ماندگی ایرانیان در کجاست؟ آنان مگر چند نفربودند،مگرما آیین نداشتیم،مگر ما به آنان رسم راه زندگی کردن را نیاموخته بودیم؟ مگر آنان مهمان ما نبودند کدام میهمان را سراغ دارید که به میزبان خود این گونه خیانت و ستم کند؟ مگر آیین آن ها نمی گفت برابری و برادری ؟ مگر میزان برتری هر کس در سنجش تقوا و پرهیزگاری نبود؟ اسیر کشی در آیین جنگ آوران نبود؟ چرا زنان ما و دخترانمان به بردگی رفتند، ما که تاریخ و شکوه و عظمت داشتیم این ما بودیم که نخستین منشور حقوق بشر را برای هستی به ارمغان آوردیم، ما بودیم که تمدن وفرهنگ را روانه ی جهان بشری کردیم، نخستین دانشگاه ها بزرگ دنیا در ایران زمین بنیان گذارده شد،قانون ها و هنجارهای زیست، اشا و راستی را برای زندگانی بشری ما ایرانیان آزاده مدون و تدوین کردیم پس چگونه است که آن ها به ما لقب گنگ ونادان وعجم می دانند و خود را مولا و ما را بنده می گفتند؟ چرا یک ایرانی برابر یک یورش گر نمی توانست به زبان مادری خود سخن بگوید، سوار بر اسب بنشیند و یا با او دریک صف قرار بگیرد آیا این درآیین بود؟ به استاد می گفتم هیچ کس برای ما این موضوعات را شرح نداد و این پرسش ها را پاسخ نگفت،تاریخ نگاران گویی از بیان این واقعیت ها همگی درهراسند چرا آن ها حقیقت را برای جامعه ایرانی بیان نکردند؟ مگر رسالت هر نویسنده و مورخ و محقق تاریخ جز این است که تاریخ را بدون حب وبغض بنویسند؟... و استاد به من می نگریست و برای من می گفت، شرح می داد، ازخیانت ها،از زبونی ها و بی صفتی ها،ازترس و روحیه تقدیر گرای ما و از این که بیگانه نمی جنگید که پیروز شود بلکه شمشیر می زد که دست درازی کند به مال وناموس ما به همه آن چیزها یی که در طول زندگی ننگ آورش  و در خواب ، آرزوی آن ها را داشت از تجاوز بیگانه و خیانت خودی می گفت و داستان شب ها و روزهای تیره و تاری که همگی بوی خون و خیانت را می دادند ... او می گفت و به من می نگریست شاید به خامیم و به گستاخیم و من می نوشتم، ظبط می کردم، گفته ها ی او را به کارگاه خرد خویش می بردم، داستان ها و روایت هایی را که تا آن وقت هیچ کس برای من بازگو نکرده بود از زبان استاد می شنیدم.

استاد می گفت فرزندم هیچ گاه به جنگ با تاریکی نرو چرا که در سیاهی هیچ چیزی نیست جز تباهی و پلیدی و ظلمت، تو تنها یک وظیفه و رسالت برعهده داری که شمع را روشن کنی آن گاه که نور آمد روشنایی به همراه می آورد، آنگاهست که اهریمن ناگریزانه از درون و پیرامونت فرار خواهد کرد. به استاد می گفتم راز ماندگاری و جاودانگی ایرانزمین و مردمانش  درچیست می گفت: کودکی من به دیروز بود و کودکی ازمن بفردا نشسته.

می گفتم استاد چرا برای ما اینقدر از صلح می گویند، صلح با چه کسی آن که می خواهد خون و نژادت را آلوده سازد صلح با آن چه معنایی می دهد چرا سخن از پایداری و سلحشوری و دفاع در برابریورش  بیگانه را برایمان خون ریزی و جنایت تعریف می کنند و بندگی را بر آزادگی بیشترمی پسندند، گویی روان ها همه زرد گون، چشم ها کم فروغ و ژن ها بیمارند،پاسخ می داد: نه سرور همه اینگونه نیستند بلکه پیروان طریقت ایزدی و اندامان نهضت مقاومت ملی (پان ایرانیسم) چنین نمی اندیشند، آنان جنگ را پذیره اند تا هستی هست زیرا که به جنگ هستی هست و او جنگ را آفرینش می دانست جنگی که همیشگی است و دایمی ،جنگی که کوشش توام با آزادگی و جاودانگی به همراه می آورد، پس انسان می زید چون به شکوه و هستی جاوید شدن و به دنبال ابردمرد گشتن، باور دارد و زندگی چنین برایم معنا یافت.از نوادر می گفت و توده ی مردم را مادر نوابغ می دانست می گفت: به توده داد باید داد، نه کرسی های فرمانفرمایی، توده مادر نوابغ است.

می گفت من صدای حقیقت را شنیدم: عدالت در نابرابری است.

در شبهای دراز زمستانی و درشهرک اکباتان و آن منزلی که جای جای آن بوی کتاب و نوشته میداد،برایم از رویدادها و حماسه ها و نبردهای جان باختگان راه ایران می گفت تا به من بیا آموزد که زندگی تنها زنده بودن نیست و زنده بودن زندگی می خواهد، از آریو برزن گفت که چگونه یکه وتنها در برابر صدها هزارتن ازسپاهیان دشمن مردانه ایستاد و جنگید، آریوبرزن هرگز نترسید نه از خود ونه ازمرگ ...از رشادت بابک برایم می گفت که چگونه آن گاه که دربرابرخلیفه عباسی یکی ازدستانش را جلاد قطع می کند با دست دیگر خون روان شده از تنش را به صورت می زند و در جواب پرسش خلیفه و راز آن کارمی گوید: تا دشمن گمان نبرد که چهره ام از ترس به زردی گراییده و تا خلیفه بداند که قهرمانان چگونه می میرند،ازدلاوری های رویگرزاده گستاخی به نام یعقوب و جوانمردی های او برایم داستان ها حکایت می کرد. همان که می گفت: یعقوب اگر نماند نمویم به ماتمش چرا که ایران و سیستان و رستم به جاست از کسی که در بستر هم مبارزه و رستاخیزرا از یاد نبرد بلکه : راه نجات ملت ایران را جنگ،جنگ و جنگ می دانست ودر بستر فریاد می زد بلی زنده باد جنگ.

هرگز لحن گفتار و نگاه استاد را فراموش نمی کنم روزی برایم این قصه را سرود تا آزادگی و راز رمز زندگی کردن برایم تعریف شده باشد: موری بر تنه درختی لانه داشت، آوندی از آن درخت چون جویباری از کنار لانه می گذشت و همواره بر مور زمزمه می کرد، روزی آن مور به پی جویی برخاست با سنگینی خود روی به پایین نهاد و همراه آوند برفت تا به ریشه ها درخت رسید و با آن ریشه ها ژرفای زمین را کاوید و با دانشی بسیار به لانه باز آمد، او دیگر می دانست که آوندها آن همه آب و خوراک را چگونه از دل خاک برمی گیرند.مور دانشمند روزی شاهین تیزبینی را از دانش خود باخبر ساخت شاهین گفت راست است چنین می آورند اما می دانی به کجا می برند؟و می دانی که اگر برای آن بردن نبود هر گز نمی آوردند؟

و همچنان می گفت و من با هیجانی که خاص دوران جوانی بود به آن گفته ها دل می بستم و اکنون بعد از آن همه سال چقدر دلم برای آن گفته ها، آن لحن بیان،آن چشمانی که دو دو می زدند و تا ژرفای وجود آدمی را می کاویدند و تو از شرم و حیا می ترسیدی در آن ها زل بزنی ولی او چنان خیره به تو می نگریست که تو دیگر تاب نمی آوردی و سرپایین می آوردی ،سینه ی ستبر و چهارشانه و قدی بلند،دلم برای همه ی آن روزها ،آن دیدارهای بیادماندنی ،آن اشک های حسرت انگیز،گرفته.

استاد که گویی مرا آیینه ی جوانی خویش می دید با همه آن تب و تابی که خود از دوران جوانی و درگیری های فراوانی که با دشمنان و مزدواران و وطن فروشان به یاد داشت، داستان زندگی رابازگو می کرد، برای همه ی آن روزها، سخت دلم تنگ شده است.

واکنون که می نویسم تنها از روی یک احساس ناگزیر برای این که شاید کسانی که این گفتار را می خوانند با ویژگی های اندیشه های مردی آشنا شوند که می گفت:فرزندم من همچون غواصی هستم که ژرفای تاریخ و تمدن ایران زمین را تا عمق یکصد هزار سالگی پیموده ام،و هنوز به آخر آن نرسیده ام ،فرزندم غواص  پیرشده و چشمانش یارای بیشتر دیدن را به او نمی دهند، من توان شنا کردن را از دست داده ام ولی راهی را که در این مدت  و در این مسیر طوفانی طی کرده ام به شما شناسانده ام آن را ادامه بدهید من راه را به شما نشان دادم، جوان هستید و پرازانرژِی، نشاط و حرکت وآرمان  پس می توانید بسیار بیشتر از من ادامه دهید. شاید برای نوربخش باید گفت وسرود:

ناشناس آمد، ناشناس بزیست و ناشناس بمرد و فزون از آن چه دید بر چرخ فلک بارید که کوره ای از رنج بود که پخته شد وسوخت. روانش مینوی جاودان باد.

 مزار زنده ياد سرور رحيم زاده

شاگرد انوشه روان نوربخش رحیم زاده

فنا در آرمان شاهین فراز دوست

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 

امام آمد...

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو مي‎كنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

پی نوشت۱: آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

برگرفته از :ناگفته های انقلاب ۵۷


در باره شورش ۵۷ به نوشتارهای زیر نگاه کنید:

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

سالروز قتل داریوش فروهر از نخستین کوشندگان مکتب پان ایرانیسم

قتل داریوش فروهر همراه با همسرش پروانه اسکندری در کنار قتل نویسندگان دگراندیش دیگری مانند "پوینده" و "مختاری" لکه ننگی بر دامان حاکمیت فرقه ای

داريوش فروهر- پروانه اسكندري 

کلمات کلیدی:حزب ملت ایران، داریوش فروهر، پان ایرانیسم، جبهه ملی، دكتر مصدق، محسن پزشكپور

داریوش فروهر به سال ١٣٠٧ در یک خانواده مسلمان در اصفهان به دنیا آمد. او از 15 سالگی و پس از آشنایی با مصدق، زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و در دوران فعالیت سیاسی خود، پیش از انقلاب ایران بیش از ده بار بازداشت و زندانی شد. تجربه ١5 سال زندگی در زندان، او را سمبلی از مبارزه ساخت تا آنجا که برخی دوستان وی، زندان را خانه دوم او نامیدند.

داریوش فروهر در آذرماه ١٣٢٧ و در سن ٢٠ سالگی همراه دیگر کوشندگان “مکتب پان ایرانیسم ” شد که در آن زمان هسته مرکزی یک گروه سیاسی ملت‌گرا و مبارز بود. کمیته موقت رهبری متشکل از محسن پزشکپور ، حسن علی صارم کلالی ، محمد رضا عاملی تهرانی ، جواد تقی زاده و داریوش فروهر آغاز به فعالیت نمودند.

داریوش فروهر در یکی از سخنرانی های مکتب پان ایرانیسم دهه1320

سه سال بعد در یکم آبان ماه ١٣٣٠و در اوج مبارزات ضد استعماری ملت ایران  “حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم” از درون مکتب پان ایرانیسم كه در 15 شهریور 1326 تأسیس شده بود، بیرون و داریوش فروهر نیز به عضویت در کمیته موقت رهبری این حزب درآمد.کمیته موقت رهبری حسن علی صارم کلالی رابه دبیری حزب انتخاب نمود و پس ازانتقال محل زندگی ایشان به خراسان داریوش فروهر در سن ٢٣ سالگی به دبیری حزب ملت ایران انتخاب شد.

حزب از كسانی تشكیل می‌گردید كه برای ایجاد حكومتی بر پایه خواسته‌های تاریخی ایرانیان (پان ایرانیسم) گرد آمده‌اند  دارای جهان بینی ناسیونالیستی است و برای دست یافتن به استقلال كامل كشور سرسختانه می‌كوشد؛  هر گونه استعمار را دشمن می‌داند و از حق حاكمیت ملت‌ها در سراسر جهان پشتیبانی می‌كند.

تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه حزب تشکیل شد. حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور ، پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر.

در ۱۷ دی ماه ۱۳۳۰عده‌ای به رهبری محسن پزشکپور و زنده یاد دکتر محمدرضا عاملی تهرانی حزب پان ایرانیست را تشکیل دادند.

دلیل این انشعاب ها نحوه موضع گیری در مقابل دولت دكتر مصدق بود. حزب پان ایرانیست پس از قیام سی‌ام تیر 1331 ضمن انتقادهایی که به سیستم داشت هواداری از  پادشاه قانونی وقت و اصلاح نارسایی ها را پیش گرفت ؛ ولی، حزب ملت ایران با مصدق همراه شد و تا آخر از دولت او حمایت كرد. در كنگره سال 1340، عنوان پان ایرانیسم از نام حزب ملت ایران حذف گردید اما همچنان باور به پان ایرانیسم بنیاد جهان بینی حزب را تشکیل می داد. دلیل برداشتن واژه پان ایرانیسم تشابه اسمی با حزب پان ایرانیست و مشکلاتی بود که در این زمینه بوجود می آمد.

عمده ترین کوشش های زنده یاد داریوش فروهر مبارزه بی امان و رودرو با عوامل حزب خائن توده بود. در دوران مكتب پان ايرانيسم مبارزات پان ايرانيست ها در دبيرستان ها و دانشگاه تهران گسترش بسيار مي يابد كه عليه حزب توده قويترين حزب حاضر در صحنه مبارزات آن زمان كه ضمنا آشكارا وابستگي خود را به روس ها اعلام مي كرد دست به مبارزات پر دامنه اي مي زنند .

روانشاد فروهر در کنار دیگر پان ایرانیست ها بیشترین درگیری ها را با نیروهای وطن فروش و بویژه توده ای داشتند که اغلب آنها با زد و خوردهای گروهی شدید می انجامید. شعار همیشگی داریوش فروهر «پان ایرانیست، گورکن بلشویک (اشاره به حزب تود)» بو.:

همچون پان ایرانیست ها و دیگر نیروهای ملی، داریوش فروهر نیز در قیام مردمی برای ملی شدن صنعت نفت با تظاهرات وسیع حزب خود در پشتیبانی از دولت مصدق، همواره در صحنه حضور داشت. در اواخر شهریور سال 1333، تظاهراتی بر علیه قرارداد كنسرسیوم (امینی – پیج) انجام شد كه حزب ملت ایران در آن شركت فعال داشت.

حزب ملت ایران پس از 28 مرداد32، همچنان در سنگر مبارزه علیه رژیم پادشاهی باقی ماند و با نهضت مقاومت ملی همكاری كرد. در سال ١٣٣٩ و با تشکیل جبهه ملی دوم، داریوش فروهر اگرچه در زندان بود اما به عضویت در شورای مرکزی این جبهه انتخاب شد.همچنین حزب ملت ایران در ایجاد جبهه ملی سوم (1344) نقش مهمی داشت. در فروردین 1348، به دنبال شناسایی استقلال بحرین از سوی دولت ایران، علاوه بر حزب پان ایرانیست که سرسختانه با جدایی بحرین مخالف بود و حتا گروه پارلمانی پان ایرانیست دولت وقت (هویدا) را استیضاح  کرد؛ تنها داریوش فروهر ، طی یك بیانیه‌ای مخالفت خود را با این امر اعلام كرد كه بلافاصله نیز دستگیر شد.

در سال 56 در آستانه انقلاب، با تأسیس جبهه ملی چهارم، در قالب این جبهه به فعالیت پرداخت، این جبهه در اموری مثل مبارزه سیاسی، انتشار بیانیه و تكثیر پیام‌های امام خمینی، نقش مهمی ایفا كرد و همكاری گسترده‌ای با دیگر گروههای انقلابی ضد رژیم داشت. به طور كلی حزب ملت ایران، در سال‌های پس از كودتا تا انقلاب 1357، به مبارزه قهرآمیز خود با رژیم شاه ادامه داد، به طوری كه رهبر آن، داریوش فروهر 14 بار به زندان افتاد.[3] 

اشتباه بزرگ

پس از انقلاب بزرگترین اشتباه زنده یاد فروهر که از دید برخی خیانتی نابخشودنی می باشد همکاری با دولت موقت و گرفتن سمت بود.

داریوش فروهر در ٢6 دیماه ١٣5٧ و همزمان با خروج شاه از ایران شاه از ایران، برای ملاقات با آیت‌الله خمینی عازم پاریس شد و ١6 روز بعد همراه آیت‌الله خمینی به کشور بازگشت. او بلافاصله پس از انقلاب، در ٢4 بهمن ١٣5٧ درکابینه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان شرکت کرد و به عنوان “وزیرکار” در دولت موقت ایران مشغول به کار شد. او حقوقی بابت شغل وزارت دریافت نکرد و با استعفای دولت موقت نیز از فعالیت‌های اجرایی فاصله گرفت. در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری، فروهر خود را كاندیدا نمود كه توفیقی حاصل نكرد.[4]

داریوش فروهر همزمان با آغاز پاییز سال 60 به زندان رفت و پنج ماه زندان را نیز در کارنامه سیاسی پس از انقلاب خود به جای گذاشت. بنا به گفته دوستان و همراهان فروهر، این بازداشت پنج ماهه با کاهش ١5 کیلویی وزن وی همراه بود.

پس از استعفای دولت موقت و حوادث سال 1360 فعالیت حزب دچار ركود شد به نحوی كه فعالیت این گروه به جلسات مقطعی و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی كشور و انتشار بیانیه‌های مختلف محدود شد. پس از روی كار آمدن دولت اصلاحات (1376) فضای باز سیاسی برای فعالیت احزاب تا حدودی شكل گرفت و حزب ملت ایران نیز فعالیت خود را به طور نسبی افزایش داد.

در پاییز ۱۳۷۷ (یکم آذرماه) پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران در خانه خود در شهر تهران به دست مأموران سازمان اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. شرایط این قتل، فجیع و ددمنشانه بود. قتل فروهرها در کنار قتل شماری دیگر از نویسندگان دگراندیش مانند "پوینده" و "مختاری" موج خشم ایرانیان داخل و خارج از کشور را برانگیخت و افکار عمومی جهان را متوجه وضعیت حقوق بشر شهروندان ایران کرد. هم‌اکنون 10 سال از این رویداد می‌گذرد و تاکنون پرونده قضایی این قتل‌ها به فرجامی نرسیده و ناصر زرافشان، وکیل خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در زندان بسر می‌برد و پرونده مختومه اعلام شده، بی آنکه عاملان به کیفر برسند و ریشه‌های این قتل بطور علنی افشا گردند.

 

با ترور داریوش فروهر وهمسرش فعالیت حزب ملت ایران محدودتر شد و عملا سازمان کوچکش از هم پاشید چرا که باور بسیاری حزب ملت ایران در دو چهره خلاصه شده بود: داریوش و پروانه فروهر که آنان نیز ناجوانمردانه به دست قاتلین رژیم سلاخی شدند. تاكنون فعالیت حزب به صورت نشست ها محدود و مقطعی، اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی كشور و انتشار بیانیه‌های مختلف، ادامه پیدا كرده است.

نمايي از مراسم خاكسپاري فروهرها

داریوش فروهر انسان میهن پرست و بزرگی بود که هر چند اشتباهات بزرگی در حمایت از شورش 57 داشت اما با خون خود این اشتباه و گناه را از خود زدود. روانش شاد باد.

یاری نامه:

1-  تاریخچه نهضت و مکتب پان ایرانیسم ؛ مهندس رضا کرمانی

2-  احزاب و جناح‌هاي سياسي امروز ؛ عباس شادلو

3- احزاب سياسي ايران ؛ محمود تربتي سنجابي

4- تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران؛ غلام رضا نجاتي

5- دانشنامه آزاد ویکی پدیا 

 فیلم مستند قتل داریوش و پروانه فروهر ( ۵ بخش در يوتيوب)

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

۲۹ اکتبر (۷آبان)روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد

  

سر از خاک بردار و ایران ببین که بی تو خراب است ایران زمین

 

متن فرمان کوروش بزرگ ترجمه دکتر ارفعی که بهترین و درست ترین ترجمه آن است. کلیک کنید

برای دانلود فیلمی کوتاه درباره کوروش بزرگ روی پاینده ایران کلیک کنید.

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
جشن روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در تهران
 

تبریز نیوز:سرویس سیاسی:تارنماهای حزب پان ایرانیست : شصت و دومین سالگرد مکتب پان ایرانیسم، در دفاتر حزب در تهران و سراسر کشور گرامی داشته شد.

روز جمعه، 15 شهریور 1387، عاشقان ایران و فرهنگ ایران زمین و ایرانیان متعهد با حاضر شدن در دفاتر حزب پان ایرانیست، به ویژه در شهرهای تهران، اهواز و تبریز، شصت و دومین سالگرد بنیاد مکتب پان ایرانیسم را گرامی داشتند. در تهران ، سروران و اندامان پیشکسوت و اعضای شورای عالی رهبری و سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در پایگاه سیاوش گرد هم آمده و شصت و دومین سال روز بنیاد مکتب پان ایرانیست را گرامی داشتند.


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

مرد هزار ترانه ی دیار ِکارون

اشک در چشمان و بغضم در گلوست مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کند 

هفت روز از رفتن مردی میهن پرست می گذرد.بزرگ ترین صفت استاد نگهبان عشق به مردم و ایران بود.میهن پرست صفتی است که به هر کسی نمی توان داد اما براستی برای استاد تورج نگهبان برازنده است. هر گاه چهره ای میهن پرست و عاشق ایران از میان ما رفته و خرقه تهی میکند هزار افسوس بدرقه راهش خواهد بود و در این میان تلخ ترین بخش حادثه، دوری او از خاک ایران است. براستی غم تنگیز ترین مورد برای من این است که چرا این بزرگان دور از خانه و کاشانه خود راهی دیار همیشگی می گردند و ما در این سو حسرت بودن بر مزار آنان را داشته باشیم.آوارگی میلیون ها نفر ایران و عاشق ایران در سراسر دنیا غمی است بس بزرگ؛ ما در این سو غم دوری آنان می خوریم ،خود در آن سو چه می کشند...غم غربت مرگ تدریجی است.

تورج نگهبان در روز هفتم اردیبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز به دنیا آمد. نگهبان کار ترانه سرایی را از نخستین سال های دبیرستان و در سال ۱۳۲۸ با همکاری همایون خرم، امین الله رشدی  و مجید وفادار آغاز کرد و نخستین ترانه هایش به ترتیب با صدای محمود کریمی، امین الله رشدی، منوچهر همایون پور و داریوش رفیعی از رادیو پخش شد.علاوه بر این نخستین ترانه های مرضیه، خواننده مطرح موسیقی ایرانی با آهنگ های مجید وفادار و همایون خرم با کلام تورج نگهبان همراه بوده است. برای خواندن زندگی نامه تورج نگهبان از تارنمای شخصی او روی پاینده ایران کلیک کنید.این شاعر ،نویسنده و ترانه سرای بزرگ ایران در سن هفتاد و شش سالگی، بامداد روز چهارشنبه ۳۰ مرداد ماه در شهر لس آنجلس آمریکا برای همیشه از میان ما رفت هرچند ترانه هایش در میان مردم جاریست. او نمرده است هرگز نخواهد مرد. 

... تورج عاشق ایران و ایرانی بود ( عکس آرامگاه کوروش بزرگ در ابتدای تارنمای شخصی او در بالای نوشتار آمده است) و خود شرح عاشقی اش را چنین می گوید:  

در روح و جان من می مانی ای وطن 
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد 
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن 
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
 

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران 
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان 
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان 
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان 
 
سبزی سر چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته 
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن 
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته 
 
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران 
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان 
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان 
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان
(1) 
 
 در هنگامه نزدیک شدن به روز واقعه(22 بهمن 57) از آن دسته شاعران و ترانه سرایان بود که باد انقلاب او را با خود نبرد و با سرودن ترانه هایی به مردم هشدار داد که این چنین نکنند اما گوش هایی انقلابیون جز ندای رهبرشان خمینی بت شکن چیزی نمی شنید و دریغا که آنچه باید می شد! شد. از اینکه در آن بازه زمانی انقلاب شوم 57 رسانه ای برای بازتاب نوشته ها و ترانه ها آنان نبود گله می کرد و هنگامی که بهارلو مجری سدای آمریکا از تورج نگهبان پرسید: در گرماگرم آن روزها ترانه هایی بر آتش انقلاب می دمید شما در برابر آن چه می کردید؟ و تورج نگهبان با ناراحتی گفت : من و بسیاری دیگر ترانه می گفتیم و کسی نمی شنید؛ و پس از سالها ترانه ای سرود برای برخواستن دوباره به همگان و بویژه آنان که زنهار او و دیگر میهن پرستان را نشنیدند، و آن روزها را یادآور شد که من و تو در گذر تند باد حادثه ها ، هزار مرتبه اوج و حضيض ديده ايم ، مپوش چشم اميد از وطن ،که ما زين بيش به عمر خويش چه ضد و نقيض ها ديدم...: 

 
نگفتمت تنها مرو شب در کمين نشسته  
سيمای عمر آزاده را غم بر جبين نشسته  
نگفتمت با من بيا تا سرزمين خورشيد  
که رنگ غم بر قامت اين سرزمين نشسته  
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته  
صد پيچ کاروان کش تا شهر ما نشسته  
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای  
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای  
... 
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم  
به يکدگر باردگر دست دل و يگانگيها بدهيم  
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا  
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر  
... 
همت کن و از عزم خود ياری طلب که پشت شب ميشکند 
که جلوه خورشيد ما پلاس شب زخانه بيرون فکند 
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا  
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
(2) 
 

غم آنچه که سرزمینش ایران می گذشت همه گاه در چهره اش بود. برنامه هایش در کانال تصویر ایران را به یاد می آورم که همیشه نشان فروهر و پل سفید اهواز در پشت سرش خود نمایی می کرد استاد دریغ و افسوس خود از ویرانی ایران و دوری از میهن خویش را اینچنین در ترانه "یاران" با صدای داریوش به گوش میلیون ها ایرانی رساند: 
 

یاران زه چه رو رشته الفت بگسستند 
عهدی که روا بود دگر باره نبستند 
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند 
که این بی خردان حرمت انسان بشکستند 
ما را دگر ازطعنه دشمن گله ای نیست  
که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند 
 
افسوس همه سلسله داران بغنودند 
آن یکه سواران همه از پا بنشستند 
ای قافله سالار کجائی که ببینی 
دزدان همگی همره این قافله هستند 
دردا در گنجینه بماران بگشودند 
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند 
دردا در گنجینه بماران بگشودند 
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند 
 
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند 
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند 
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند 
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند 
 
افسوس همه سلسله داران بغنودند 
وان یکه سواران همه از پا بنشستند 
ای قافله سالار کجائی که ببینی 
دزدان همگی همره این قافله هستند 
دردا در گنجینه به ماران بگشودند  
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند 
دردا در گنجینه به ماران بگشودند  
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
(3) 

 
 در جای دیگر آنچه در درونش می گذشت را با صدای داریوش فریاد زد تا همیشه به یادآوریم بزرگ مردی که شعرش را به دشمن نفروخت... 


افسانه عشق و جنون ٫ رفته ز خاطر تاکنون 
آن تک سوار قصه ها ٫ با اسب خود شد واژگون 
 
بس عهدها بشکسته شد ٫ ديگر خدا هم خسته شد 
در کارزار زندگی ٫ بازوی مردان بسته شد 
 
ای چرخ افسونت چه شد؟  
الوند و سيحونت چه شد؟ 
بر تنب كوچك تا ارس٫ 
کاوه فريدونت چه شد؟ 
 
صفرا طلايه دار كو؟ 
آن نقطه پرگار كو؟ 
در شهر آزادي ،دري، 
بر قامت ديوار كو؟ 
 
شهنامه خاني دير شد ٫ سيمرغ در زنجير شد 
آرش، كماندار زمان ٫ آماج زخم تير شد 
 
فريادها بر باد شد ٫ فرياد زير آب شد 
ارابه‌ء سردار عشق ٫ افسانه اي در خواب شد
(4) 
 
 بهترین و ماندگار ترین تصویری که تورج نگهبان برای همیشه در یاد من خواهد ماند هنگامه حضور چند ماه پیش او در برنامه میزگردی با شما صدای آمریکا بود. از ایران و عشق به ایران می گفت ،چهره ای مهربان که از انسانیت موج می زد و پرچم شیرو خورشیدی که بر گوشه کت او نماد غرور بود و سربلندی.

به احترامش سر تعظیم فرود می آورم. روحت شاد  میهن پرستِ هزار ترانه ی دیار کارون. 

1. ترانه :  ایران ایران ،  آلبوم : دلاویزترین ، خواننده : محمد نوری  ، آهنگ : محمد سریر 

2. ترانه : تند باد حادثه ها ، خواننده : داریوش ،» آلبوم : گل بیتا

3. آهنگ : یاران ،آهنگ ساز : توحید عظیمی ،تنظیم : رامین زمانی ، آلبوم :گل بیتا، داریوش

4. ترانه : افسانه ها ،آهنگ و تنظیم: کاوه حقیقی ،خواننده : داریوش ،آلبوم : دوباره می سازمت وطن

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران     به مناسبت ۴و ۵ امرداد سالروز درگذشت پادشاهان پهلوي رضاشاه بزرگ ومحمد رضاشاه پهلوي؛بدور از داوري درباره عملكرد اين دوپادشاه (كه تاريخ در آن باره به قضاوت خواهد نشست) نوشتاري را براي شما آماده نموده ام كه شايد براي جوانان تازگي داشته باشد و براي ديگران مروري باشد بر گذشته....بر هر روي آنچه آماده شده پيش روي شماست. پوشه PDF را مي توانيد در پايان نوشتار دريافت كنيد.

سرطان خون یا قتل سیاسی؟! 

 

تهیه و ساماندهی برای اینترنت: حزب پان ایرانیست- تشکیلات خوزستان- پایگاه آریو برزن- تیرماه 7030 

***** 

  • چرا دکتر«مایکل دوبیکی» جز دروغ نگفت و چرا ساده ترین تدبیر پزشکی را پس از برخورد چاقوی جراحی با لوزالمعده پادشاه ایران به کار نبرد؟
  • این غفلت پزشکی به بیرون آوردن یک کیلو و نیم چرک از بدن شاه، پس از سه ماه و در یک عمل جراحی دیگر شد!

         دکتر ژرژ فلاندن در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت :

  • برای برگرداندن آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار دارد(شاهنشاه ایران) باید کاری بکنم. راست کرداری ایجاب می کند که سوگند بقراط را زیر پا نگزارم، و رازداری کامل را رعات کنم، ولی چنین کاری به معنای تایید دروغ و شایعه ها است!
  • هامیلتون جردن» رییس ستاد کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری «جیمی کارتر» در کتاب «بحران » از پیشنهادی می نویسد که توسط «صادق قطب زاده» وزیر خارجه وقت ایران به او شده بود، تا «شاه بیمار» را همانگونه که «آمریکایی خوب بلدند» به قتل برسانند.جردن خود را از این پیشنهاد قطب زاده شگفت زده نشان می دهد اما هم او هنگامی که پادشاه در راه قاهره است، میکوشد تا وی را در جزیره "آزور" متوقف کند.

 *****

29 سال از درگذشت پادشاه ایران می گذرد.همه گزارش ها اعتراف ها و دست نوشته ها و خاطرات مردان سیاسی آن روز ، حکایت گوی توطئه ای است که سرنوشت سازان ابرقدرت جهان، بکار بستند تا با حذف سیاسی پادشاه ایران از صحنه سیاست جهانی و سقوط نظام دیرپای شاهنشاهی، ایران و ملت ایران را به روز سیه بنشانند. توطئه ای ناجوانمردانه که اگر چه خود آنها به بهای نابودی ملت و سرزمین بزرگ ایران، از دیدگاه اقتصادی کامیاب شدند، اما در کنار آن آشوب و فتنه و بحران و ناآرامی و بنیادگرایی همراه با خشونت را نیز در گستره ی جهانی پدید آوردند که اینک به سختی گریبانشان را گرفته است.در آن زمان پس از روز واقعه در بهمن 57 مرگ و زندگی محمد رضا شاه می توانست معنای سیاسی دیگری داشته باشد. 

محمد رضا شاه پهلوی: من بدل به کسی شده بودم که باید او را از پای درآورند! 


 

شاهنشاه ایران : تاریخ نفت، پرماجراترین فصل تحولات اقتصادری و سیاسی بسیاری از ملل عالم در عصر حاضر است. فصلی مملو از تحریکات، توطئه ها، فراز و نشیب ها، دگرگونی های سیاسی و اقتصادی، سوء قصدها، کودتاها و انقلاب های خونین. حوادثی که در سالهای اخیر بر میهن ما گذشت و ماجراهایی که امروز ایران با آن روبرو است، همچنین حوادث خاورمیانه، بدون بررسی دقیق مساله نفت،قابل فهم و تجزیه و تحلیل نیست.امپراتوری بزرگ نفت،یکی از غیر انسانی ترین حکومت هایی است که تاریخ جهان به خود دیده، حکومتی که نه اصول اخلاقی بر آن حاکم است و نه ملاحظات اجتماعی و انسانی...شرکت ملی نفت ایران در سال 1973، قراردادی با کنسرسیوم امضا کرد که در واقع نقطه پایان 60 سال استثمار نفتی ما از جانب خارجی ها به حساب می آید...شرکت نفت ایران در سال 1977 بیش از 17 میلیارد دلار در آمد خالص داشت و در میان 500 شرکت پرسود جهان، در میان چند نام نخست جای داشت.

...من بدل به کسی شده بودم که می بایست او را از پای در آورد. یادتان هست، از اوایل ماه سپتامبر، همه مراکز بزرگ صنعتی و نفتی در اثر اعتصاب و خرابکاری آسیب دید... ببینید، از لحاظ منطقی، دلایل واقعی رها کردن ایران بوسیله آمریکا برای من قایل درک نیست. بالاخره یک ایران نیرومند و آرام که چیزی از کسی نمی خواست،ایرانی که کار می کرد، تولیدمی کرد و سازنده بود، فقط می توانست در منطقه ای که از دیدگاه غرب اهمیت ویژه ای داشت، عامل صلح و توازن باشد. با این حال، اعضای حزب دموکرات از من خوششان نمی آمد. جناحی از این حزب، ابتدا به رهبری «همفری» و بعد دیگران، نیرومندی نظامی ایران را خوش نمی داشتند. بلندپروازی هایی را نیز که من برای ایران و منطقه در سر می پروراندم، دوست نداشتند.

برگرفته از صفحات 143 و 144 کتاب "شاهنشاه" نوشته «سیاوش بشیری» 

***** 
 

وقتی به اونگاه کردم از بی عاطفگی آمریکایی ها به شدت تکان خوردم.خدا را سپاس میگویم که شوهرم "انور سادات" این شهامت و شجاعت را داشت که با پادشاه ایران ،رفتاری انسانی داشته باشد و شخصاً به هنگام مرجعتش به مصر از او استقبال کند. این را خانم جهان سادات در کتاب خاطراتش می نویسد.

* «ریچارد.ام.نیکسون،» رییس جمهوری پیشین ایالات متحده آمریکا، پس از مرگ جانکاه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی گفت:

-تصور می کنم کاری که دستگاه دولتی ما کرد یکی از صفحات سیه تاریخ آمریکا تلقی خواهد شد.

* هنری کیسینجر بر سخنان رییس جمهوری خود افزود که :

-او یک دوست خوب آمریکا بود که در هر بحرانی در کنار ما ایستاد.شاه در حالی مرد که همه دوستانش به جز انور سادات او را ترک کرده بودند.

* دیوید راکفلر دوست پادشاه گفت:

-تاریخ از شاهنشاه ایران به عنوان یک رهبر مترقی که طی چند دهه در راه ایران پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورش تلاش کرد،یاد خواهد کرد.

* و جان مک کلوی گفت :

- فکر می کنم او شایسته رفتار بهتری از سوی ایالات متحده آمریکا بود.رفتار ما آمریکایی ها تهی از بزرگواری بود.

و دولت ایالات متحده آمریکا که ریاست جمهوری اش را آقای «جیمی کارتر جورجیایی» عهده دار بود، در اعلامیه ای بی محتوا و آشکارا ریاکارانه اعلام داشت:

...شاه برای مدتی به طور استثنایی طولانی ، یعنی 37 سال،رهبر ایران بوده است.تاریخ نشان خواهد داد او در زمانی که تحولاتی عمیقی صورت گرفت، کشورش را رهبری می کرد.مرگ او نشانه پایان یک عصر در ایران است... . 

پایه های تردید و توطئه!

چرا فکر کنیم که شاه ما را کشته اند؟

پزشکان متخصص بیشماری اعتقاد دارند و این واقعیت را در مقاله های علمی خود در نشریات علمی غیرقابل فروش در مراکز پخش مطبوعاتی، نوشته اند که نوع بیماری سرطان شاه، قابل انتقال است و می توان آنرا به بدن افراد سالم منتقل ساخت. سالی چند پیش از  ظهور علایم سرطان، شاهنشاه و دو تن از نزدیکترین همراهانش، طی مسافرتی که به آمریکا داشته اند در بیمارستان (کرنل) نیویورک مورد یک سلسله آزمایش قرار گرفتند.آن دو تن دیگر "امیر اسدالله علم"،صمیمی ترین دوست پادشاه و وزیر دربار و سپهبد دکتر "عبدالکریم ایادی" پزشک ویژه شاه بودند.

سالها بعد، به فاصله یک سال هر سه نفر آنها با کم و بیش اختلافی در نوع و شدت بیماری به یکی از انواع سرطان خون درگذشتند.توطئه های کمیسیون سه جانبه، مرکب از کشورهای صنعتی اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن،کم و بیش فاش شده است و چگونگی راز ورمز سقوط پادشاه از زبان کسانی چون ژیسکار دستن، برژینسکی، الکساندر هیگ، سالیوان، سرآنتونی پارسونز، ژنرال رابرت هایزر، کارتر، سایروس ونس، مایکل لدین، ریگان، بوش، کیسینجر، هامیلتون جردن و دههها شخصیت مسوول سیاسی دیگر علنی شده است، با این همه گزارش اشاره برآن را برنمی تابد و موضوع بیشتر پیرامون بیماری پادشاه دور می زند.

هنگامیکه کارکنان سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران به گروگان گرفته می شدند علیرغم همه سرو صداهای تبلیغاتی کاخ سفید، کارتر و مشاورانش، کانالهای پنهانی خود را با مقامات جمهوری اسلامی ایران حفظ می کنند و از اعترافات هامیلتون جردن رییس ستاد کاخ سفید است که می گوید: صادق قطب زاده از او خواست که برای حل مشکل گروگانها، شاه را در بیمارستان به قتل برساند.جردن بعدها در کتاب خاطرات خود زیر نام( بحران) با شگفتی از این پیشنهاد یاد می کند اما همین آقای هامیلتون جردن از نزدیک ترین یاران آقا کارتر، هیچ زشتی ای در این کار نمی بیند که به پاریس سفر کند و همچون هنرپیشه آمریکایی در فیلم های آمریکایی با صورت گریم کرده در یک بده بستان سیاسی میان واشینگتون و تهران شرکت کند.این را نیز می دانیم وی هنگامی که شاهِ بیمار بخاطر بده و بستان های کثیف در آستانه ترک پاناما و رفتن به مصر بود،کوشید تا هواپمای حامل شاه را در فرودگاه جزیره "آزور" توقیف کند و مقدمات تحویل پادشاه را به جمهوری اسلامی فراهم سازد؛ نقشه ای که هرگز نتوانست عملی شود و سرانجام وی ناگزیر گردید تلفنی اجازه پرواز هواپیمای پادشاه را به فرمانده پایگاه آمریکایی جزیره "آزور" بدهد.

همچنین از ستیزه جویی و دست به یقه شدن پزشکان پانامایی و آمریکایی در کشور تحت نفوذ آمریکا یعنی پاناما آگاهیم و سرانجام می دانیم که دکتر "دوبیکی" آمریکایی چگونه در بیمارستان "معادی" قاهره، سهل انگاری باور نکردنی عجیبی را مرتکب شد که انجام ندادن آن در نخستین درس کلاسهای جراحی به دانشجویان توصیه می شود!

اینها و صدها مورد دیگر پایه های تردید در این پژوهش است. 

جراحی از حزب دموکرات امریکا!

دکتر مایکل دوبیکی جراح سرشناس امریکایی چندین سال است که دیگر به تلفنها و درخواستهای گفتگویی که از سوی معتبرترین رسانه های گروهی جهان درباره بیماری و عمل جراحی پادشاه ایران می شود پاسخ نمی دهد . او تا کنون بارها و بارها حرفها و دیدگاه های پزشکی خود را در مورد این بیمار خاص تغییر داده است .(دکتر دوبیکی ابداع کننده عمل جراحی "بای پَس" چند هفته پیش از ویرایش دوباره این نوشتار، تیرماه 1387 در سن 99 سالگی درگذشت). روزی که دست به عمل جراحی شاه زد مرد هفتاد و یک ساله ای بود که از همسری جوان کودک نوزادی داشت . (نیک لمان) در آوریل 1979 در نشریه (تگزاس مانتلی) تعجب خود را پنهان نکرد وقتی در جهت باز شناخت خودخواهی های بشدت متکبرانه دکتر دوبیکی از همکارانش شنید که ... یکبار دو بیکی با چکمه سفید کایویی پاشنه بلند در حالی که گشاد گشاد راه می رفت وارد اتاق عمل شده بود و در حالی که تمام پزشکان مرکز پزشکی باید روپوشهای سبز رنگ ضد عفونی شده بپوشند او همچنان روپوش سرمه ای رنگش را بتن می کرد...

دوبیکی، همان وقت که جراح بلند مرتبه ای در سطح آمریکا و در هاله ای از تبلیغات در جهان شناخته می شود، کمتر کسی به یاد می آورد که او از اعضای مومن حزب دموکرات آمریکا است و (لیندون.بی.جانسون) در زمان ریاست جمهوری خود وی را به سمت رییس کمیسیون بیماریهای قلب و سرطان وابسته به دفتر ریاست جمهوری منسوب کرده بود و هم او بود که در توضیحات مورد درخواست کنگره آمریکا از سوی دولت جانسون شرکت می کرد.

در کنار در ورودی مرکز پزشکی تگزاس در هوستون یک تندیس برنزی از مایکل دوبیکی به چشم می خورد که پادشاه سابق بلژیک و "پرنسس لیلیان" در سال 1978 به خاطر انجام یک عمل جراحی بر روی پادشاه بلژِیک به او اهدا کردند.دوبیکی از سال 1948 در این مرکز مشغول به کار بود است. اگر او و نفوذش در حزب دمکرات و همچنین شهرت در جهان پزشکی نبود، شاید این مرکز هرگز به عظمت امروزش نمی رید.

در اواخر دهه 70 این مرکز پزشکی 4000 تخت خوابه، دست افزارهای پیشرفته ای به ارزش 600 میلیون دلار و یک بودجه عملیاتی بالغ بر 552 میلیون دلار داشت. بیش از 12 موسسه گوناگون در این مرکز بزرگ قرار گرفته بود و مهمتر از همه آنکه این مرکز بزرگ پزشکی  به ریاست مایکل دوبیکی در هوستون مرکز ایالات تگزاس و به عبارتی سیاسی و از دیدگاه این گزارش، بسیار پراهمیت در پایتخت نفتی ایالات متحده امریکا و نقطه ی تقاطع هفت خواهران نفتی قرار دارد.

یکی از همکارانش در این مرکز در گفتگو با "ویلیام شاکراوس" گفته است: ...او مردی است مقتدر و من مایل نیستم به طور علنی از او انتقاد کنم اما این سبب نمی شود که نگویم وی از استبداد رای و  خودخواهی متکبرانه ای  بهره مند نیست، یا مقتضات سیاسی را به دلیل سوگند بقراط زیر پا نمی گزارد.ثروت افسانه ای او همیشه سووال برانگیز بوده است اگر چه بیشترین بخش شهرتش مدیون تعداد روز افزون جراحی های اوست.

دکتر دوبیکی در پاناما موفق به انجام عمل جراحی بر روی پادشاه ایران نشد. پزشکاه پانامایی بر او شوریده بودند اما قاهره با آغوش باز انتظار ورود او را می کشید.  

پادشاه خطر را احساس می کند

هنگامی که سیاست، آن هم از نوع آمریکاییش پا در قلمرو پزشکی می گذارد، باید سالهای بسیار شکیبایی کرد،تا سرانجام شیرپاک خورده ای راستی و حقیقت را آن گونه که بوده و نه آنگونه که که دیکته شده است، فاش سازد. همه روایت هایی که تا کنون درباره جنگ و جدال پزشکان پانامایی به سرکردگی دکتر«گارسیا دوپاردوس» و دکتر «مایکل دوبیکی» خوانده ایم بر محور غرور ملی پانامایی ها و توهینی که از بابت حضور دوبیکی و همچنین دکتر بنجامین کین در پاناما به جامعه پزشکی این کشور شده است، قرار دارد. سوژه هیجان آور و توجه برانگیزی که مجالی برای شنیدن فرجام این جدال باقی نمی گذارد و بخش بیشتری از حقیقت را که همسویی بر سرتاخیر در عمل جراحی ضروری و فوری یک بیمار مبتلا به عفونت است، ناگفته باقی می گذارد.

و پرسش این است که چرا پس از آشتی کنان دوبیکی و سرپزشک پانامایی با پا در میان سفیر امریکا در این کشور «امیلر ماس»، بجای جبران فرصتهای از دست رفته به خاطر آن عمل جراحی فوری، باز هم انجام آن دوهفته به تاخیر می افتد؟

روایت های ویلیام شاکراوس نویسنده انگلیسی که از گفتگوهای او با سرپزشک پانامایی و سفیر امریکا استخراج شده، و همچنین مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ 7 اوت 1981 را مرور می کنیم:

«...ماس آنروز غروب، گارسیا دوپاردوس و دوبیکی را با هم روبرو کرد. جراح پانامای از آن که پزشک آمریکایی را دوره گرد نامیده بود، پوزش خواست و گفت آن روز صبح بسیار ناراحت بوده است.به گفته ماس سفیر آمریکا دوبیکی نیز به نوبه خود سخنانی به این مضمون ایراد کرد: شما اشخاص بسیار برجسته ای هستید و من قصد ندارم بیایم و کارتان را از دستتان بگیرم. من فقط نظر مشورتی می دهم.

او یک نسخه از کتابش زیرنام «قلب زنده» را برای همتای پانامایی خود امضا کرد.«امیلر ماس» می گوید:

«...سراسر این ملاقات عشق و بوسه بود.گویی به یکدیگر گل پرتاب می کردند.طبق اظهار گارسیا دوپاردس، دوبیکی موافقت کرد که بر پایه مساوی به تیم جراحی پاناما بپیوندد آنگاه پیشنهاد کرد که با توجه به کلیه مسایل و نظر به اینکه شاه درحال حاظر از عفونت دستگاه تنفس رنج می برد، بهتر است عمل جراحی دو هفته به تعویق افتد...».

این همان دوهفته ای است که جمهوری اسلامی با وکلای کمونیست خود به ساخت و پاخت تازه ای با مقامات پانامایی و شاید هم امریکایی دست زده بود تا شاه بیمار به ایران تحویل داده شود.در این بین خانم دکتر «جین هستر» آمریکایی نیز با ماست.

جین هستر، سرطان شناس برجسته ای است که تخصص او معالجه بیماران مبتلا به سرطان خون از طریق عناصر ترکیب دهنده خون به آنان است.او برای عضویت درتیم پزشکی پادشاه، صلاحیت بیشتری از مایکل دوبیکی و بنجامین کین داشت و شاید به همین سبب هنگامی که دوبیکی به قاهره پرواز کرد، او را از تیم پزشکی حذف کرد.جین هستر از جریان تعویق عمل جراحی پادشاه بی خبر گذاشته شد. او هنوز مشغول کار برای تولید اجزای ترکیب کننده خون شاهنشاه ایران بود.جین هستر بی خبر از تاخیر، بامداد فردا به دیدار پادشاه رفت.او کیسه ای از پلاکت های زرد را که قصد داشت مورد استفاده قرار دهد، برای نشان دادن به شاه همراه آورده بود.پادشاه که بسیار نگران بود خطاب به دکتر جین هستر گفت:

_ دکتر هستر تصور نمی کنید با این شمار گویچه(گلبول) های سفید، خطرناک باشد که دو هفته منتظر بمانیم؟! 

پزشکان غیر متخصص بر بالین شاه!

پادشاه هوشمند ایران، بار دیگر و این بار بر سرجان خود، زکاوت خود را با پرسش از دکتر جین هستر نشان می دهد.جین هستر، دیدگاه به شدت متفاوتی با دوبیکی و کین داشت. او به پزشکان پانامایی احترام زیادی می گذاشت و برحسب تخصص خود تجهیزات بیمارستان پانامایی را به اندازه می دانست،اما همچنین باور داشت که نگهداری از شاه را نه به یک نفر بلکه کمیسیونی باید برعهده بگیرد. آنهم نه یک کمیسیون، بلکه چندین کمیسیون موقت که «دکترها می آیند و میرود و به خودخواهی خودشان و ملت شان بیشتر اهمیت میدهند تا به مراقبت شاه».

جین هستر، چندی بعد نامه ای برای "عمر توریخوس" رهبر پاناما فرستاد و از «تمامی این نمایش بد فرجام» پوزش خواست.جین در نامه اش نوشت:

«...باعث تاسف است که آشفتگی سیاسی که دکتر کین ایجاد کردو رفتار غیرحرفه ای او موجب گردید که روال عادی درمان پزشکی و جراحی یک بیمار مبتلا به سرطان وخیم، برهم بخورد ...».

جین هستر، همان موقع به دیدار هامیلتون جردن، رییس ستاد کاخ سفید و طرف مذاکره با جمهوری اسلامی درباره استرداد شاه، نیز رفت تا به زعم خودش، کسی از دستگاه دولتی از آنچه گذشته بود آگاه باشد. دکتر جین هستر در تاریخ 4 آوریل 1980، طی نامه ای خصوصی می نویسد:

«...می خواستم دست کم یک نفر در دستگاه دولتی با ماآگاه باشد که پزشکان دیگری هم درگیر این قضیه بودند که نظراتشان با دکتر بن کین و دکتر دوبیکی تفاوت داشت. این واقعیت که یک جراح قلب و عروق (مایکل دوبیکی) و یک استاد افتخاری بیماری های گرمسیری(بنجامین کین) معالجه یک بیمار سرطانی را دست گرفته بودند، در جامعه پزشکی کشور ما(آمریکا) بی سابقه است...».

هنگامی که شاهنشاه ایران از دامی که جمهوری اسلامی و مقامات پانامایی با همکاری حتمی کاخ سفید واشینگتون، برایش گسترده بودند به سلامت جست و به قاهره رسید، این اطمینان خاطر وجود داشت که اینک زمان عمل جراحی در امنیت مناسب فرا رسیده است و به این ترتیب پس از «ژرژ فلاندرن» فرانسوی که از دیرباز پزشک شاهنشاه بود و از پاریس به قاهره آمده بود، دکتر دوبیکی آمریکایی نیز روز 26 مارس با یک تیم جراحی شش نفری وارد پایتخت مصر شد، اما این بار خانم دکتر جین هستر در این تیم حضور نداشت. دکتر بنجامین کین علت را ندانست، اما از هستر درخواست کرد نتیجه آزمایش هایی را که از پاناما آغاز کرده بود، در اختیار مایکل دوبیکی بگذارد.جای خانم هستر متخصص سرشناس سرطان خون در این تیم جراحی را یک «آسیب شناس ِبانک خون» پر کرده بود.

از سوی سادات، دکتر الیاز ریحان رییس بیمارستان معادی قاهره، دکتر "محمد عبدالعزیز" و دکتر "امین محمد عفیفی" یک خون شناس نامدار مصری با همتاهای غیر مصری خود همکاری می کردند.یکی از آنان داماد سادات و یکی دیگرشان پزشک معتبری از آرتش مصر بود.

در این زمان شمار گویچه(گلبول)های خون پادشاه چنان به هم خورده بود که مایکل دوبیکی هم به شدت نگران شد. غروب روز 28 مارس شاهنشاه زیر عمل جراحی رفتند. عمل جراحی یک ساعت و بیست دقیقه به درازا کشید.

یک تلویزیون مدار بسته، لحظات عمل را نشان می داد و شهبانو فرح با فرزندان شاهنشاه و همچنین اردشیر زاهدی، در حالی که دکتر مایکل کین چگونگی عمل را برایشان روشن می کرد، شاهدان عمل جراحی بودند.

نخستین فاجعه، بروز اشکال در یکی از دستگاه های خون بود.دکتر دوبیکی بعدها گفت اشکال چندان مهمی نبود. طی عمل جراحی طحال پادشاه بیرون آورده شد.دکتر دوبیکی روز 31 مارس در گفتگویی با نیویورک تایمز گفت که طحال به ده برابر اندازه عادی رسیده بود.حال آنکه دکتر بنجامین کین در 7 اوت 1981 در مجله اخبار پزشکی امریکا آنرا بیست برابر اندازه معمولی اعلام داشت! 

فاجعه بزرگ روی می دهد!

از نخستین درسهایی که در آموزش جراحی به دانشجویان رشته پزشکی داده می شود یکی هم این است که جراح به هنگام خروج طحال بیمار باید تلاش کند اسباب و ابزارهای جراحی و یا گیره هایی که در عمل جراحی بکار می رود به «لوزالمعده» بیمار برخورد نکند.هیچ تضمینی وجود ندارد که متخصص ترین و کارآمدترین جراحان جهان پیوسته در چنین عملیاتی پیروز شوند. بارها و به چندین باره این حادثه پیش آمده است و چنانچه جراح توصیه پزشکی دیگری را رعایت کند، حادثه مهمی رخ نخواهد داد.در این گونه شرایط جراح و دستیارانش پس از بیرون آورن طحال لوله ای را در شکم بیمار کار می گذارند تا مایعات عفونی ناشی از تولید«آنزیم» های قوی به سرعت از بدن بیمار خارج گردد.

گذاشتن این لوله در مورد بیماری مانند شاهنشاه ایران از بایدهای ضروری است، زیرا که به سبب آشفتگی کار گلبول ها از بین رفتن نیروی دفاعی بدن، امکان تولید این گونه آنزیم ها در حالی که دفاعی در برابر آنها صورت نمی گیرد، حتمی و ضروری است.در جراحی هشتاد دقیقه ای شاهنشاه ایران و بیرون آوردن طحالی که به گفته دکتر دوبیکی ده برابر و به گفته دکتر کین بیست برابر اندازه معمولی و عادی شده بود و به شکل توپ فوتبالی به قطر سی سانتی متر در آمده بود، دکتر دوبیکی علیرغم هشدارهای پزشکان مصری، ولو به صورت عاملی پیشگیری کننده، اقدام نکرد.

دنباله لوزالمعده درست در طحال پادشاه جفت شده بود و پزشکان مصری به چشم دیدند که نوک کارد جراحی به لوزالمعده برخورد.آنها به دوبیکی آمریکایی هشدار داند و او گوش نکرد.هنگامی که مجله اخبار پزشکی آمریکا، گفتگویی با دکتر دوبیکی انجام داد که در شماره 18 جولای 1980 به چاپ رسید، دوبیکی بی پرده و به روشنی گفت: «...این کار لزومی نداشت زیرا آسیبی به لوزالمعده نرسیده بود...».

آینده نشان داد که جراح آمریکایی دروغ می گوید.این را همان زمان روزنامه مصری "الاهرام" نیز در شماره های 6 و 11 و 20 جولای خود به این شرح بازتاب داد:

«...هنگامی که عمل به پایان رسید، ضمن جستجوی محلی برای بستن گره های جراحی بر حسب تصادف یکی از ابزار جراحی به دم لوزالمعده برخود کرد و موجب ایجاد یک کیسه چرگی گردید...این ناحیه چرکین شد، زیرا داروهای ضد سرطان که به شاه داده می شد، گویچه های سفید خون اورا به شدت کاهش داده و یارای مبارزه با عفونت را از آن گرفته بود...».

همچون همیشه بازهم دکتر دوبیکی نه تنها آنرا دروغ خواند بلکه پزشکان مصری را متهم کردکه خبرهای نادرست در اختیار مطبوعات قرار داده اند.پزشکان مصری نیز درز دادن اخبار را منکر شدند. تنها ده روز به درازا کشید که دروغ پزشکی آقای دکتر دوبیکی فاش شود، اما آشفتگی های بسیار در تصمیم گیری اعزای خاندان پادشاهی باعث شد که روز به روز دامنه این عفونت گسترش یابد، به شکلی که سه ماه بعد در عمل جراحی دیگری که به دست یک جراح فرانسوی انجام شد، دست کم یک لیتر و نیم چرک از بدن شاه بیرون آورده شد. شاهنشاه آریامهر ، سه ماه از روزهای پایانی عمر خود را در درد و ناتوانی جسمی به سر برد، زیرا دکتر دوبیکی آمریکایی، اشتباه یا به درستی ساده ترین ولی خطرناک ترین اشتباه پزشکی را انجام داد. 

اختلاف دیدگاه پزشکان در درمان پادشاه!

پس از عمل جراحی، انور سادات به پزشکان نشان "جمهوریت" داد. بالاترین نشان نشان غیر نظامی مصر به نام «جمهوریت» از نوع درجه یک به دوبیکی داده شد و دیگران از نوع درجه 2 دریافت کردند. بنجامین کین که به شدت تحت تاثیر جوانمردی های انور سادات قرار گرفته بود به او گفت: هنگامی که تاریخ قرن بیستم نوشته شود، دو چهره برجسته در این تاریخ خواهند بود،یکی وینستون چرچیل و دیگری انور سادات. کین چند رو بعد حکایت این ستایش را برای پادشاه بازگو کرد و پادشاه در پاسخ گفت: شما آن اندازه که پزشک خوبی هستید تاریخ دان خوبی نیستید، به یاد بیاورید که آقای چرچیل، انور سادات را برای مدت سه سال زندانی کرده بود!

بار دیگر به روزهای پیش از عمل جراحی باز می گردیم.دکتر مایکل کین در مصاحبه ای با «تریسی دالبی» می گوید:

«...پیش از عمل جراحی همه پزشکان مصری و امریکایی یک کنفرانس در میان خودمان ترتیب دادیم که در مورد چگونگی بخش بندی کارها و دیگر مسایل پزشکی گفتگو کنیم، اما ناگهان ولیعهد ایران(شاهزاده رضا پهلوی) وارد اتاق کنفرانس شد.او نه تنها نپذیرفت که از اتاق کنفرانس بیرون رود بلکه علاقه مند بود در گفتگوها شرکت کند.شهبانو فرح بسیار کوشید تا او را از اتاق کنفرانس بیرون ببرد، اما شاهزاده جوان مشغول طرح پرسش هایش بود: طحال چیست؟ کجا قرار دارد؟ چگونه عمل می شود؟برخلاف او، برادرش آرام به نظر می رسید. او در اتاق پدرش، در نهایت به ورزش یوگا در گوشه اتاق می پرداخت... . وقتی در روز جراحی، طحال بیرون آورده شد، بی درنگ آنرا به آزمایشگاه بیمارستان معادی فرستادند و کار من در کنار پزشکان مصری آغاز شد...در اینجا نیز ولیعهد با دوریبن عکاسی گران قیمتش وارد شد و بیش از 100 عکس گرفت.به این شرط به او اجازه عکاسی داده شد که نسخه ای از برخی از عکس ها را برای ضمیمه گزارش پزشکی ام به من بدهند. من این عکس ها را ندیدم، زیرا حتی یکی از آنها گرفته نشده بود! ولیعهد علت را در کهنه بودن فیلهایی می دانست که از بازار مصر خریده بود...طحال و یک برش باریک از کبد را در هنگام عمل جراحی بیرون آورده بودند به آزمایشگاه آسیب شناسی فرستاند. کبد شاه سفید و خالدار شده بود و در همین هنگام بود که فهمیدم که پادشاه ایران به زودی خواهد مرد...».

بار دیگر اختلاف دیدگاه های پزشکان بالا گرفت. این بار بین دکتر بنجامین کین و دکتر مایکل دوبیکی بر سر نوع درمان پادشاه بود.از دید دوبیکی عادی بودن مغز استخوان بیمار به نشانه بهبودی، بسیار اهمیت داشت.او در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ 25 آوریل 1980 گفت:

«...پیش بینی آینده دشوار است، اما چون مغز استخوان سالم است و هیچ گونه غده لنفاوی در پشت پرده صفاق وجود ندارد، بنابر این وضع بیمار امید بخش است و شاه می تواند شیمی درمانی را که بدنش در گذشته به آن پاسخ مثبت داده است، از سر بگیرد...»

در گفتگوی دیگری پس از عمل جراحی با نشریه ارگان انجمن پزشکان آمریکا که واشینگتون پست در شماره 4 آوریل خود به بازتاب آن پرداخت، دوبیکی گفت:

«...شاه ایران به شکل "زیبایی" هوش می آید و حال او رضایتبخش است...به شکل معقولی رضایت مند است و می تواند با پیروزی درمان شود.هم اکنون شمار خون او به وضع عادی برگشته است و می تواند شیمی درمانی را از سر بگیرد...». دکتر مایکل دوبیکی یک بار دیگر دروغ گفته بود و این را آینده ثابت کرد. بر خلاف مایکل دوبیکی، دکتر بنجامین کین خوش باور و خوش بین نبود.کین اعتقاد داشت: کبد به اندازی فاسد و تباه شده است که شیمی درمانی امید پیروزی نخواهد داشت. او در یک دیدار خصوصی با شهبانو فرح و خواهر شاه(اشرف پهلوی) این واقعیت را به آنها یادآور شدو هشدار داد که بگذارید این مرد بزرگ که رنج بسیاری کشیده است، ماه های پایانی عمر خود را که می تواند تا جولای نیز ادامه داشته باشد در آرامش بگذراند. شیمی درمانی کاری جز افزایش درد و رنج او نخواهد داشت.واقعیت هایی که با مهربانی شاهدخت اشرف سازگار نبود. دکتر کین می گوید:

_ در روز دوشنبه 31مارس، برای من زمان خدا نگهدارگفتن بود. شش ماه از پیوند من با ماجرا می گذشت.از نیویورک نمی توانستم کاری انجام دهم و نگهداری از شاه به دکتر ژرژ فلاندن و پزشکان مصری سپرده شد.پیش از ترک قاهره با شهبانو فرح و شاهدخت اشرف دیدار کردم و حقایق را به آنها گفتم. بعد نوبت آخرین دیدار با شاهنشاه ایران بود. در کنار تختش نشستم و گفتم: اعلیحضرتا، در آستانه ترک قاهره هستم. ددرباره شما حالا دیگر نگرانی ندارم.پزشکان مصری و پزشک فرانسوی قابل اعتمادند. شاهنشاه خیره به من نگاه کردند؛ انگار که همه چیز را می دانند و از بلوف من آگاهند.پادشاه گفت: می فهمم! و لبخند تلخ و کمرنگی بدرقه سخن خود کرد. نمی خواستم خبرهای بد را به این مرد بزرگ بدهم.گفتم که از این پس می توانید خوب بخورید و خوب بنوشید و دیر نیست زمانی را که شاهد دیدار عکسی از شما در بازی تنیس باشم!

شاهنشاه ایران گفت: از همه آنچه کرده اید سپاسگزارم.چه وقت همدیگر را باز خواهیم دید؟ گفتم: در جایگاه یک پزشک هر گاه که بایسته باشد. دست هم را به گرمی فشردیم و من بغض کرده از اتاق شاهنشاه ایران بیرون آمدم.خدمات من به شاه پایان یافته بود؛ برای همیشه؛ اما در ژرفنای وجودم باور داشتم که دیگر هرگز این مرد بزرگ را نخواهم دید! 

آغازی دردناک برای پایان زندگی!

علیرغم هشدارهای بنجامین کین، شیمی درمانی دوباره آغاز شد و 10 روز پس از انجام عمل جراحی شاهنشاه به کاخ "قبه" بازگشتند.دو سه روز همه چیز خوب به نظر می رسید، اما اندک اندک حالت تهوع و درد بی امان در ناحیه شکم و تبی سوزان آغاز شد.دکترها پرتو نگاری کردند و عکس ها نشان که تا اندازه ای مایع در "حجاب ِحاجز" انباشته شده است.پزشکان مصری بخشی از آن را بیرون آورند و به چرک شدید پی بردند. شمار گویچه های سفید به اندازه ای خطرناک کاهش یافته بود.دست آقای مایکل دوبیکی آمریکایی رو شده بود. در این آشفتگی و در میان درد و رنجی که پادشاه بزرگ، شکیبا و بردبار ایران می کشید، دو خط مخالف هم در میان اعضای خاندان سلطنت بر سر مسایل پزشکی پیش آمد.

شهبانو فرح، هنوز اعتقادش را به پزشکان فرانسوی بازنگرفته بود، در حالی که شاهدخت اشرف بیش از حد روی پزشکان آمریکایی تکیه می کرد.تا این زمان، دست کم هشت گروه گوناگون پزشکی به درمان پادشاه پرداخته بودند: پزشکان اصلی ایرانی مانند پروفسور عباس صفویان، پزشکان فرانسوی، پزشکان مکزیکی، پزشکان پایگاه هوایی لَک لَند، پزشکان پانامایی، دو گروه پزشکان کین و دکتر دوبیکی و سرانجام پزشکان مصری.

دیدگاه های پزشکی و تشخیص ها و نوع درمان ها، پیوسته گوناگون و در مخالفت با یکدیگر بود. بدترین تشخیص ها از آن گروه مکزیکی بود که بیماری رو به گسترش شاه راه مالاریا تشخیص داده بودند.اینک بر همه این آشفتگی ها و اختلاف دیدگاه هایی که در مورد پادشاه ایران بکار رفته بود، نقطه نظرهای متفاوت شهبانو فرح و شاهدخت اشرف نیز افزوده شده بود.

در گام نخست، پیروزی از آن خواهر دوقلوی شاهنشاه، شاهدخت اشرف بود که دکتر«بورتون کلمن» را از امریکا به قاهره فراخواند.کلمن پس از مشورتی با بنجامین کین به قاهره آمد و دیدگاه پزشک فرانسوی و پزشک مصری دوباره عفونت شدید ناشی ازتولید آنزیم های لوزالمعده (اشتباه کاری دوبیکی) را تایید کرد و لزوم یک عمل جراحی دیگر را یاد آور شد.اینک فلاندرن، کلمن و مصری ها مایل بودند که دوبیکی بار دیگر به قاهره بازگردد و عمل جراحی را انجام دهد.سفری که در پایان آوریل انجام شد و دکتر دوبیکی بار دیگر دروغ گفت.او با شاکراوس گفته است:

«...هیچ نشانه ای از عفونت یا دمل زیر ِ حجاب حاجر یا کیسه ی چرکی در لوزالمعده نیافتم...واکنش شاه نسبت به شیمی درمانی(روشی که خود او علیرغم هشدار بنجامین کین توصیه کرده بود) بد بوده است...»

کلمن و فلاندرن با دروغ بزرگ دوبیکی موافق نبودند و همچنان بر بودن عفونت شدید، آنهم به صورت دُملی در زیرحجاب حاجر تاکید می کردند.آن کس که در این میان لحظه به لحظه درد و رنج می کشید و ناتوان و ناتوان تر می شد، پادشاه ایران بود.شهبانو فرح آن لحظات را چنین به خاطر می آورد:

«...اعلیحضرت دیگر نمی توانست چیزی بخورد، دیگر حتا رگهایش را پیدا نمی کردند، از همه رگها استفاده شده بود، از دست بازو، ران...تعداد پزشکان بسیار زیاد بود، ولی هیچ یک نمی خواستند مسوولیت گرفتن تصمیم را بپذیرند .بنابراین تصمیم را به ما واگذار کردند.»

اینک فلاندرن که از تعطیلات نیمه کاره اش به قاهره بازگشته بود، یقین داشت که یک جراحی دیگر لازم است.میان او و کلمن حتا کار به دست یقه شدن کشید، تاجایی که کلمن بعدها گفت: من تحمل فرانسوی ها را هرگز نداشتم، رفتارها آنها با من همانند رفتار با یک راهبه در فاحشه خانه بود!

شهبانو به پزشک فرانسوی اعتماد کرد و یک گروه جراحی فرانسوی بار دیگر به عمل جراحی بر روی پادشاه رنجور ایران پرداختند.نام جراح «پی یر لویی فانی یز» بود.عمل جراحی در روز 30 جون، پس از آنکه سه ماه پادشاه درد و رنج کشیده و بیماری به سرعتی باورد نکردنی گسترش یافته بود، انجام گرفت. نتیجه شگفتی برانگیز بود:

یک لیتر و نیم چرک از شکم بیمار خارج شد و همراه با آن بقایای لوزالمعده.

فلاندرن همان اندازه که ازتشخیص خود مغرور بود، به شدت عصبانی بود و عقیده داشت که سه ماه تمام پادشاه ایران را زیر شکنجه قرار داده اند و هر نوع امید بهبودی را از میان برده اند.آفریننده این تبهکاری دکتر مایکل دوبیکی بود.او هرگز دست از ریا و دغل خود برنداشت.روز 8 جولای 1980 طی گفتگویی در هوستون گفت:«...هیچ گاه این احساس را نیافتم که او در آستانه مرگ است...». و باز هم دروغ می گفت.ده روز پس از گفتگوی هوستون، یعنی در 18 جولای در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا « تقصیر مسایل جاری شاه را به گردن استفاده بیش از اندازه شیمی درمانی(روشی که خود پیشنهاد کرده بود) انداخت» که مقاومت بدن را در برابر عفونت کاهش داده است.

دوبیکی این بار هم دروغ می گفت، زیرا پرونده پزشکی شاهنشاه در معادی قاهره نشان می داد که از ماه می به بعد هیچ گونه شیمی درمانی به پادشاه داده نشده است.

آنهمه رنج، آنهمه درد کشنده، آنهمه تشخیص های اشتباه و روش های بیشتر اشتباه، بستر گسترش هر چه زودتر سرطان شده بود. دیرشدن دو هفته ای عمل جراحی در پاناما و سه ماه تعلل در انجام یک عمل ضروری و اجتناب ناپذیر که به دلیل اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی، پیش آمده بود، چراغ عمر شاهنشاه بزرگ ایران را لحظه به لحظه کم سوتر و کم فروغ تر کرد تا سرانجام چند لحظه پیش از ساعت 10 بامداد روز 27 جولای 1980، به خاموشی جاودان گرایید. 

آیا شاه محبوب ما را کشته اند؟

پنج سال سال پیش به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت شاهنشاه ایران، نشریات مصری یکبار دیگر و این بار با استناد گفته ی بی پرده ی پزشکان مصری از اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی و عدم توجه او به هشدارهای پزشکی، سخن گفتند.

ایالات متحده امریکا کوشید تا این گزارش در روزنامه های امریکایی چاپ نشود.دکتر دوبیکی دیگر به تلفن های جستجوگران و پژوهشگران پاسخ نداد.

پزشکان امریکایی، آنگونه که در این کشور رایج است، هرچه را می خواستند در گفتگوهایشان با رسانه های گروهی علمی و غیر علمی ابراز داشتند. دکتر فلاندرن فرانسوی که می خواست به بسیاری از این دورغ پردازی های پاسخ دهد و ماجرا را با شهبانو فرح در میان گذاشت، پاسخ شنید: «...گمان نمی کنید ما هم اکنون به اندازه کافی دشمن داریم...؟».

ژرژ فلاندرن، ناگزیر در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت، نمی تواند سوگند نامه بقراط را زیر پا بگزارد و اسرار بیمارش را فاش کند ولی چون دیده است نوشتاری های نادرست در این زمینه بسیار انتشار یافته که درست نمودن آنها الزامی است و چون احساس کرده که دیده های او در مورد واپسین روزهای شاه ممکن است به بازگشت آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار گرفته بود یاری رساند مبادرت به نوشت این نامه کرده است. فلاندرن می نویسد:

«...راست کرداری و شرافت ایجاب می کند که من رازداری کامل را رعایت کنم ولی چنینکاری به این معناست که روایات منتشر شده در روزنامه های گوناگون درست می باشد، که به عقیده من چنین نیست و دست کم با تجربه شخصی من هماهنگی ندارد...»

با این همه، هنوز این پرسشی بدون پاسخ است که: آیا براستی شاهنشاه ما را کشته اند؟!

آیا آن تعلل ها، تاخیر ها و امروز و فردا کردن ها، جنگ پزشکی پاناما، اشتباه کاری دوبیکی (علیرغم هشدارهایی که به او داده شده بود)، سه ماه زمان بدون بازگشت و غیر قابل جبران برای بیرون کشاندن یک لیترو نیم چرک، و....، همه تصادفی است؟ یا میتواند تعمدی باشد؟این گزارش با همه کوتاه بودنش نمی تواند کامل باشد، اگر در پایان آن، واپسین گفته دکتر بنجامین کین در گفتگو با تریستی دالبی را بیان نکنیم.

بنجامین کین می گوید:

«...این سیاست بود که شاه را کشت...!» 
 

پی نوشت:

این گزارش حدود دو دهه پیش در نشریه برون مرزی «سزا» و با کوشش بانو شهرآشوب رامتین به چاپ رسید و در تابستان امسال (1387) برآن شدیم تا چکیده ای از آنرا در تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست به همراه نسخه پی دی اف پیشکش ایران دوستان نماییم.

شهرآشوب رامتین در باره این گزارش می گوید:

«...این گزارش بی آنکه اتهام خاصی را متوجه کس یا کسانی کند، تلاشی در این زمینه است و داوری نهایی با خوانندگان آن خواهد بود.شاید در آینده اسناد و مدارک بیشتری انتشار یابد، اما اگر این "آینده" به درازا بکشد، در آن تاریخ بسیاری از نقش پردازان این تراژدی بزرگ،به احتمال قریب به یقین زنده نیستند تا روایتی دیگر از آن بازگو کنند.(همانگونه که اینچنین شد و بازیگر اصلی ابن ماجرا آقای دکتر"مایکل دوبیکی" چند هفته پیش در تیرماه 1387برابر با ماه جولای 2008 یعنی همان ماه ِدرگذشت پادشاه ایران در سن99 سالگی درگذشت).خطوط اصلی ایران گزارش را «سیاوش بشیری» بیش از یک دهه پیش تعیین کرد و خود او همراه با تیمی که برگزید،بیش از سیزده سال است که در کنار  سایر تلاشهای پژوهش، در کند و کاو پاسخ چنین پرسشی است.من از اعضای این تیم بودم و هستم. تاکنون بیش از دوهزار و هفتصد صفحه نوشتار، یکصد و هشتاد ساعت گفتگو و کوهی از اسناد و مداک منتشر شده یا انتشار نیافته، مواد اولیه نوشتن کتابی در این زمینه را فراهم کرده است...»

براي دريافت پوشه PDF كليك كنيد- 200 كيلوبايت

دريافت نماهنگ زيباي طلايه دار با صداي داريوش كه سالهاي پيش از انقلاب براي پادشاه ايران خواند 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران

دريافت نماهنگ زيباي طلايه دار با صداي داريوش كه بر بخش هاي از  فيلمهاي مستند دوران رضا شاه بزرگ و محمدرضا شاه پهلوي گزارده شده است. 

در مكتب پان ايرانيسم آموخته ايم كه هر كس گامي براي ملت وميهن خود برداشت مورد احترام است چرا كه ناسيوناليسم را جز منافع ملي معنايي نيست.اين كليپ را به پادشاهان پهلوي براي خدماتشان به ميهن و ملت ايران پيشكش ميكنم.

دانلود با كيفيت خوب 9.32 MB              دانلود با كيفيت پايين 3.54 MB

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

وقتی بغداد لرزید...!

به ياد شهيد راه ايران سرلشكرعباس دوران

«عباس دوران« سال 1329 در شهر شيراز ديده به جهان گشود. دوران كودكي، نوجواني و جواني را در شيراز گذراند. وي پس از ديپلم در سال 1349 به خدمت سربازي مي رود و بعد از بازگشت، به دليل علاقه اي كه به يادگيري فن خلباني و خدمت به ميهن دارد در 1351 وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي ارتش شاهنشاهي ايران شد. پس از طي نمودن دوره مقدماتي پرواز در ايران براي ادامه تحصيل و فراگيري دوره تكميلي خلباني به كشور آمريكا اعزام گرديد. با توجه به استعداد فوق العاده در كم ترين زمان موفق به گرفتن نشان و گواهينامه خلباني شده و به ايران بازمي گردد و با درجه ستواندومي در پايگاه هوايي همدان مشغول به خدمت مي شود. هنگامي كه جنگ تحميلي آغاز شد، وي در پست افسر خلبان شكاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شكاري شاهرخي (نوژه) انجام وظيفه مي كرد.

¤جنگ تحميلي آغاز مي شود

در سي و يكم شهريور سال 1359 نيروي هوايي عراق در يورشي ناجوانمردانه تعداد زيادي از مواضع ايران را بمباران مي كند. عباس هم همانند ديگر خلبانان شجاع نيروي هوايي به مقابله با دشمن پرداخت.
پس از مدتي عباس براي ادامه پروازهاي جنگي به پايگاه ششم شكاري بوشهر منتقل شد. هنوز چندي نگذشته بود كه طرح عمليات مرواريد ارائه مي شود كه بر اساس آن تصميم گرفته مي شود كه نيروي هوايي و نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در اين عمليات به صورت مشترك عمل كنند.
بدين لحاظ بهترين خلبانان پايگاه انتخاب مي شوند. در بين انتخاب شدگان نام دليراني همچون سرلشكر شهيد عباس دوران، سرلشكر شهيد حسين خلعتبري، سرلشكر شهيد سيدعليرضا ياسيني و سرگرد شهيد حسن طالب مهر به چشم مي خورد.

¤در كم تر از چند ساعت، دو ناو عراقي شكار عباس شدند

عمليات در تاريخ 7.9. 1359 شروع مي شود. در همان ساعات ابتدايي نبرد، در يك عمليات متحورانه عباس دو ناوچه نيروي دريايي عراق را در حوالي اسكله «الاميه» و «البكر» سرنگون كرد. تا پايان عمليات، دوران و همرزمانش مرتبا هواپيما عوض مي كردند. بطوريكه بعد از فرود، دوران از هواپيما پياده مي شد و به هواپيماي ديگري كه مسلح بود سوار مي شد و به نبرد ادامه مي داد. عباس بي نهايت شجاع بود. آن روزها سخت ترين مأموريت ها را قبول مي كرد. در اين عمليات به او كه درحال پرواز بود اطلاع دادند بايد عمليات نيمه تمام رها شود، كه عباس قبول نكرد و با رشادت تمام اين دو اسكله را نابود ساخت. چنان چه مي گفتند و به اثبات هم رسيده نيروي دريايي عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبري به نابودي كشاندند.

¤ پرواز نكردن براي من مثل مردن است

به دليل رشادت هاي فراواني كه عباس از خود بروز داده بود، علاوه بر يك درجه دوره اي كه به او تعلق مي گرفت يك درجه تشويقي نيز گرفت و به درجه سرهنگ دومي مفتخر شد. درهمين اوصاف فرماندهان تصميم مي گيرند كه با انتقال او و سپردن يكي از پست هاي حساس ستادي در تهران، از تجربيات او استفاده بيشتري كنند كه دوران نمي پذيرد و مي گويد:
- پرواز نكردن براي من مثل مردن است.
هيچ گاه در طول پرواز صحبت نمي كرد و هميشه مي گفت:
- اگر از مسير منحرف شده و يا حالت نامتعادلي داشتم، با من صحبت كنيد، خودتان هم مواظب اطراف باشيد.
همچنين بسياري از دوستانش از زبان او شنيده بودند كه اگر روزي هواپيماي من مورد هدف قرار گيرد، هرگز آن را ترك نمي كنم و با آن به قلب دشمن حمله ور مي شوم.
زماني كه اسراييل به لبنان حمله كرد، وي اولين خلباني بود كه آمادگي خود را جهت نبرد با صهيونيست ها اعلام كرد.

¤ خياباني در شيراز به نام عباس دوران

در يكي از روزهاي بهار سال 1360 مسئولين شهر شيراز تصميم مي گيرند به خاطر رشادت ها و دلاوري هاي عباس دوران، يكي از خيابان هاي شهر شيراز را به نام او كنند؛ لذا از دوران دعوت مي شود تا در مراسم شركت كند و او نيز قبول كرده و به آن جا مي رود كه از دوران به شايستگي تقدير مي شود.
چون او ضربات مهلكي به دشمن وارد نموده بود، هميشه عوامل نفوذي دشمن قصد ترور وي را داشتند كه يكي از اين موارد هم در همين زمان بود كه خوشبختانه اين ترور عقيم ماند.
¤درد دل خود عباس
دلم نمي خواهد از سختي ها با همسرم حرفي بزنم. دلم مي خواهد وقتي خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بي حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام. معده ام درد مي كند. دكتر مي گويد فقط ضعف اعصاب است. چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند پشت تريبون رفتم. ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم، ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟
بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعني مرگ من. چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است.( هشتم تير 1360)

¤ ضربه اي مهلك برپيكره دشمن

در آستانه عمليات بيت المقدس، دشمن دست به تحركات گسترده اي زده بود و مرتبا نيرو و تجهيزات به جبهه هاي جنوبي ارسال مي كرد. لذا از سوي نيروي هوايي تدبيري انديشيده شد تا ضربه اي كاري به دشمن وارد شود لذا بعد از كسب اطلاعات لازم و تهيه نقشه هاي پروازي، تصميم بر اين شد كه در يك عمليات گسترده هوايي عقبه دشمن از جمله نفرات و تجهيزات آنها از ارتفاع بالا بمباران شديد شود.
در 29 اسفند سال 1360 طرح آغاز شد و دوران به عنوان ليدر يا همان فرمانده دسته پروازي انتخاب و 15 نفر از خلبانان تيزپرواز ارتش جمهوري اسلامي ايران نيز انتخاب شدند. بعد از توجيهات لازم توسط دوران، همگي به پرواز درآمدند و با هدايت او مواضع دشمن به سختي بمباران شد و راه براي فتح خرمشهر هموار گرديد.

¤120 پرواز عملياتي در 22 ماه

عباس دوران در طول 22 ماه حضور در جنگ 120 پرواز عملياتي داشتند. آنهايي كه اهل پرواز هستند مي دانند كه غيرممكن است. شايد هيچ خلباني پيدا نشود كه توانسته باشد از عهده اين كار برآيد و اين در آن زمان يك ركورد در نيروي هوايي محسوب مي شد. در بين نيروي هاي دشمن نيز دوران خيلي معروف بود و زهرچشمي از عراقي ها گرفته بود كه عراقي ها آرزوداشتند او را اسير كنند.
¤ همسر دوران: در حق عباس كم لطفي شده است
«نرگس خاتون دلي روي فر» همسر شهيد خلبان عباس دوران در گفت و گويي اظهار داشت:
- عباس دوران در طي دو سال اول جنگ بيش از 120 پرواز و عمليات برون مرزي داشته است كه كارشناسان مسائل پروازي اذعان داشته اند چنين آماري حتي در جنگ هفت ساله ويتنام هم وجود نداشته است.
وي با اشاره به آخرين ديدار عباس دوران با خانواده خود گفت:
- آخرين مرتبه اي كه قرار شد عباس به عمليات بمباران پالايشگاه «الدوره» برود، «اميررضا» هشت ماه و نيم بيشتر نداشت و صحبت هاي ما مثل همه موارد مشابهي بود كه عباس به عمليات مي رفت. اما بعدها متوجه شديم فقط به يكي از دوستانش گفته بود كه احتمالاً اين آخرين پرواز من است و مي خواهم در صورتي كه برنگشتم تو اولين كسي باشي كه خبر شهادتم را به خانواده ام مي دهي.
در زمان جنگ عباس دوران در پايگاه بوشهر بود كه از او دعوت كردند تا به تهران برود ولي او قبول نكرد و به همدان رفت زيرا از پشت ميز نشستن خوشش نمي آمد و دوست داشت هميشه در تكاپو و پرواز باشد.
همسر عباس دوران با اشاره به خصوصيات اخلاقي شهيد مي گويد:
- عباس دوران هميشه ساكت و محجوب بود و در ميان هشت فرزند خانواده اش و حتي اقوام از محبوب ترين افراد بود.
وي همچنين با گله مندي اظهار داشت:
- در حق عباس دوران بسيار كم لطفي شده است. طي اين سال ها كسي چندان به موضوع شهادت او نپرداخته است و شما كم تر جايي يا برنامه و حتي نشريه اي مي بينيد كه در آن سخني از عباس به ميان آمده باشد. حتي آخرين عمليات او كه به گفته بسياري از صاحب نظران از لحاظ سياسي، بين المللي و نظامي در درجه بسيار بالايي از اهميت قرار داشت، هنوز هم ناشناخته مانده است.

گفتگو با تيمسار كاظميان كمك خلبان شهيد عباس دوران


شهيد عباس دوران از دسته آناني است كه در هفت پيمان حزب پان ايرانيسم در باره آنان آمده است:

شادباد !شاد باد! شاد باشید ای شهیدان راه ایران که به قرن ها در دل دشت ها .کوه ها و دریاهای میهن به خون خود کفن پوشیده  و خفته اید. نام شما و یاد شما،افتخار ماست و درس زندگی ما.

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

کودتای نوژه – خیزش ارتش ايران در 18 تير ماه1359

سرتیپ خلبان آیت محققی 


 کارنامه ارتش ايران در هنگامه شورش سال ١٣۵٧(١٩٧٩) توسط گروهی از ارتشيان خائن خدشه دار شد. دو سال بعد گروه ديگری از افسران ميهن پرست و رشيد ايران آبروی بجوب رفته را باز خريدند. گروهی از ارتشيان که امروز بعد از ٢۵ سال مدعی هستند که بدلايل سياسی مجبورشدند تن به ذلت مصالحه با جمهوری اسلامی و بيعت با خمينی بدهند پشيمان شده و ميخواهند خود را تبرئه نموده و عمل اشتباه خود را به نعل و ميخ بزنند. ارتشيان کسانی بودند که ميتوانستند براحتی جلوی رژيم را گرفته و مانع ورود هواپيمای  مردی که ايران برای او "هيچ" بود بشوند. 

قيام ١٨ تير ١٣۵٩يکی از تجليات با شکوه هم آهنگی ملت و ارتش ايران برای نجات کشور بشمار ميرود. اوج دلاوری ارتشيان را زنده يادان افسران و درجه داران ارتش شاهنشاهی ايران همراه با ميهن پرستان دلير در درون مرز نشان دادند. اين قيام به سبب توطئه بيگانگان و خيانت بيگانه پرستان، پيش از موفقيت نهائی به خون نشست و بيش از ٢٨٣ تن از دلاوران غيور ايران را به جوخه های تيرباران سپرد.حماسه ١٨ تيرماه ١٣٥٩ ، حماسه جانبازی دليرانی بودکه درتلاشی نوميدانه ولی مصمم برای نجات کشورشان ازسقوط به ظلمات قرون وسطائی، مرگی مردانه رابه جان خريدند در این برنامه بنا بود که با پرواز هواپیماها از پادگان شاهرخی بیت خمینی،فرودگاه امام و چندین نقطه حساس در تهران بمب باران و رژیم فلج شود که البته به دلایلی ناکام ماند. حتی يکنفر ازآنان ،چه زن وچه مرد، چه لشگری وچه کشوری،پيرو جوان، ازبالاترين رده های ارتشی گرفته تاسربازساده دربرابر دژخيمان اظهار عجز نکردوسرفرودنياورد. حماسه ای که اينان آفريدند يکی از غرورانگيزترين حماسه تاريخ ماپس از قيامهای پياپی دوقرن اول اسلامی دربرابرتازيان استيلاگربود.

ريشهری قاضی ٢٤ ساعته که در اين مدت کوتاه حکم اعدام بيش از ٢٤٠ نفر را صادر کرد؛ درباره اين دليران قيام ١٨ تيرماه ميگويد: بطوريکه دربازجوئيهامشخص کرديم عناصراصلی کودتای نافرجام نوژه عبارت بودنداز: ساواکی ها؛ ماموران ضدانقلاب رژيم سابق؛ بهائی ها؛ تعدادی از دراويش وعده زيادی زنان فاحشه!

قيام مردانه حماسه آفرينان ١٨ تير اصولا" بخت بسياری برای پيروزی نداشت زيراکه درآن هنگام منافع سياسی ونظامی واقتصادی وخصوصی بسياری؛ شکست چنين قيامی راايجاب ميکرد. ولی ترديد نداشته باشيم که همه ناگفته های اين فاجعه گفته خواهدشد؛ وهمه واقعيتهای اين حماسه شکوهمند که چگونه اين شيرمردان فداکار را دست وپابسته تسليم دشمنان کردند؛ به آگاهی آيندگان خواهد رسيد.

سرگرد خلبان فرخزاد جهانگيری درجلسه دادرسی درپاسخ ريشهری گفت» : مابرای پول يابرای مقام دست به قيام نزديم. «.دراينصورت لازم نيست بپرسيد که ازکارمان پشيمان هستيم ويانيستيم؟ البته که نيستيم .

جلسه دادگاه

روایت میکنند که یکی از سربازان زیر فشار روانی شب پیش از عملیات جریان را با مادر خویش در میان می گزارد و او هم ماموران حکومتی را خبر میکند که البته این رواین چندان درست و مستند نیست و از سوی دیگر بسیاری با لاف وگزاف وبا تفاخر ادعاکردندکه کشف کودتای نوژه ازمفاخر آنها است. ابوالحسن بنی صدر رئيس جمهورملايان مدعی شدکه روزپيش از قيام (دوگروه سياسی) جريان رابه اواطلاع داده بودند. سرتيپ ظهيرنژاد ادعا کرد که يک ماه پيش اطلاعات مربوط به اين قيام به دفتراورسيده بودودوهفته بعد از آن ١٥ نفر در اين رابطه دستگيرشده بودند.مسعودرجوی اطمينان ميداد که (کودتا) را او لو داده است. وکيانوری رهبر حزب توده تاکيدداشت که اين اطلاعات رااولين بار اودراختياررژيم گذاشته است. ريشهری نيزمدعی بود که دانشجويان ازپنج ماه پيش اين برنامه رابه او خبرداده بودند. ابوشريف؛ مصطفی چمران و جواد باهنرهرکدام اين افتخار را مربوط به خودشان دانستندهر چه هست عوامل چپ و کمونیست ها در این باره  تاثیر گزار بودهع اند.

چهره بسياربارز اين گروه ٢٨٠ نفری سرتيپ خلبان آيت محققی است که ازنظرسلسله مراتب نظامی بعد از سپهبد سعيدمهديون مقام ارشدگروه بود و ازبهترين خلبانان ارتش شاهنشاهی بشمارميرفت.

ويديوی ضبط شده جلسات دادرسی او توسط خود رژيم تهيه شده بود که مورداستفاده تبليغاتی قراربگيرد ؛بيانات آرام؛شمرده وروشن سرتيپ محققی که ازآغاز تاپايان آن هيچ جانشانی ازضعف درآن نميتوان يافت؛ نمونه غرورانگيزی ازطرزفکروسخن يک سربازشايسته ايران است.او در محاکمه خود به ريشهری ميگويد:

يادم هست که دريک بازجوئی قبلی؛ بشماگفته بودم که ممکن بود در دو ساعت اول حداکثر ٢٠ % از ارتش و يامردم ازماحمايت کنند. ولی بعد ازدوساعت اول حداقل ٤٠ % حمايت خواهندکرد؛ تا غروب ٨٠ % و تا صبح روزبعد احتمالا %١٠٠" «.  

تصاویر تعدادی از اعدامیان نوژه

سپهبد مهدیون

     

     

گوشه ای دیگر از تلاش های میهن پرستان  ارتش شاهنشاهی برای سرنگونی رژیم ایران در سی سال گذشته: 

*زنده ياد سپهبد بقراط جعفريان يکی از اميران دلاور ارتش شاهنشاهی ايران بود که در بحبوحه شورش سال 57 به قصد فرو نشاندن آن دست بکوشش زد. شورشيان و حاميان بيگانه آنها اين امير دلاور را در حين پرواز با هلی کوپتر ميان دزفول و اهواز که بمنظور هم آهنگ کردن حرکت يگانهای تحت فرماندهی خود جهت عزيمت به سوی پايتخت و سرکوب شورشيان در حرکت بود به آتش بستند و بقتل رساندند. چه کسانی ايشان را بدون پشتيبان گذاشت و چه کسانی گلوله و تفنگ در اختيار اوباش و اراذل گذاشت؟!

*زنده ياد ناخدا شهريار شفيق يکی از اولين افسران ارتش شاهنشاهی ايران بود که پس از شورش سياه سال 57 به مبارزه با جمهوری اسلامی برخاست و تلاش گسترده ای برای از بين بردن جنايتکاران و ترور آفرينان نمود.اما جنايتکاران اسلامی اين مرد دلاور را ترور کردند تا حرکت ارتشيان را در نطفه خفه کنند که البته موفق نشدند و دوستان و همرزمانش راه او را ادامه دادند.

*زنده ياد سرتيپ جواد معين زاده، امير ارتش شاهنشاهی ايران بود که با ايجاد "ارتش رهائی بخش ايران" اولين سازمان(نظامی –سياسی) را بر عليه رژيم مذهبی ایران بنيان گذاشت . "آرا" ارگان رسمی اين سازمان در سال های ابتدائی شورش ۵٧ اولين نشريه مبارزان خارج از ايران بود که ميهن پرستانی را برای سرنگونی رژيم آخوندی در کنار هم قرار داد.

*زنده ياد ارتشبد غلامعلی اويسی، از اميران ارتش شاهنشاهی بود که بر عليه رژيم جمهوری اسلامی قيام کرد. بسياری از ارتشيان و ميهن پرستان مبارز به حرکت اين امير نامدار پيوستند و گروهی از آنان نيز در پايگاهی در مرز های ايران مستقر شدند. اما او همراه برادرش غلامحسين اويسی با گوله مزدوران رژيم و ايادی بيگانه به قتل رسيد.

*زنده ياد سرلشگر علاء الدين ناظم که به قصد سرنگونی رژيم قد علم کرده بود حرکت خود را به داخل ايران برد که تلاش های او با توطئه مزدوران بيگانه و رژيم خونخوار بی نتيجه ماند.

*زنده ياد ارتشبد بهرام آريانا امير دلاور ديگر ارتش شاهنشاهی ايران بود که برای سرنگونی حکومت آخوندی با رشادت بپا خاست و در ترکيه حرکت رهائی بخش ايران را آغاز نمود؛ حرکت اين امير ايران پرست با توطئه حاميان حکومت آخوندی نا کام ماند. عمليات ربودن ناوچه تبرزين نيز از جمله تلاش هائی بود که به فرماندهی افسران نيروی دريائی شاهنشاهی انجام گرفت ولی بدليل عدم استقبال از جانب بعضی افراد بی نتيجه ماند. 

ويديوی دادگاه افسران ارتش در کودتای نوژه را میتوانید فردا از این تارنما دانلود کنید.در این فیلم تیمسار آیت محققی چگونگی طرح را بیان میکند.

دانلود فیلم دادگاه کودتای نوژه (کلیک کنید)

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 

جشن باستانی تیرگان بر ایرانیان خجسته باد

جشن تیرگان بر پایه دو روایت:

روایت نخست:نبرد تِشتَر و اَپوش در آسمان ایران‌ زمین

تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی

تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد
چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.

فرتور آرش کمانگیر

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
بدلیل فیلتر شدن ،این تارنما و تارنمای بدون فیلتر جدیدمان همزمان بروز می گردد. کلیک کنید

خرمشهر را ناسیونالیسم ملت ایران آزاد کرد

ايران! ايران! ايران! اي كشور آريان! نامت بجاست و مهرت در دل ما، بدبخت تر از خائن تو، اهريمني نيست، خوشبخت تر از سرباز تو، شهيد تو، كيست؟

شادباد، شادباد، شاد باشيد اي شهيدان راه ايران كه به قرن ها در دل دشت ها، كوه ها و درياهاي ميهن، به خون خود كفن پوشيده و خفته ايد، نام شما و ياد شما، افتخار ماست و درس زندگي ما.كيست كه برترين آرزوي خود را شهادت در راه ايران مي داند؟"...مــا"( فرازی از هفت پیمان حزب پان ایرانیست)

 

سروران گرانقدر تشکیلات خوزستان در جلوی جمعیت-سرور خلفی -ناصر-شریفی-باغبانی

  پانیرانیست های خوزستان در گردهمایی بزرگ ایرانیان،10 اردی بهشت روز ملی خلیج فارس روبروی سفارت امارات

۳ خرداد نقطه ای درخشان در تاریخ مبارزات ملی ایران زمین است، روزی که بخشی از خاک به اسارت در آمده مام میهن از دست دشمن تازی به در آمد. عمليات بيت‌المقدس در دهم ارديبهشت 1361 آغاز شد و در چهار مرحله عمليات نهايتا در سوم خرداد 1361 به آزادسازي خرمشهر انجاميد و تلفات زيادي به دشمن بعثي وارد آمد. خرمشهر كه پس از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن در آمده بود، پس از 578 روز (19 ماه( از اشغال درآمد واين پیروزی بزرگ، دفاع مقدس(واژه ای که نخستین بار سرور پندار رهبر حزب پان ایرانیست وارد ادبیات سیاسی جنگ نمود) را وارد مرحله نويني كرد و براي اولين بار از شروع جنگ تحميلي ايران در موضع قدرت قرار گرفت.همچنين اين پيروزي بزرگ آمريكا و ساير قدرتها را سخت به وحشت انداخت و آنان كه از پيروزي نهايي ايران  سخت بيمناك بودند، به تجهيز و تقويت بيش از پيش رژيم صدام پرداختند.محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر که پیش از آزادی خرمشهر به شهادت رسید

در راه این پیروزی خون های بسیاری بر زمین ریخته شد اما رهبر وقت انقلاب فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد!؟بله خرمشهر را خدا آزاد کرد اما ملت ایران برای آزادی آن جنگید و خون داد جوانان این مرز و بوم اهورایی بودند که در برابر تیرهای دشمن سینه سپر کردند و ... قدرت ناسیونالیسم در رگ و خون جوانان بود که نگذاشت ننگ جدایی خطه ای بر پیکر ایران بنشیند.شوربختانه هیات حاکمه برای بدست آوردن مشروعیت شهیدان را همچون دیگر کسان به سود خود مصادره کرده اند به گونه ای که جوانان کم سن و سال گمان می کنند که آنانی که در دفاع مقدس شهید شده اند همگی مسلمان شیعه بوده اند و برای دفاع از اسلام شهید شده اند غافل از آنکه شهیدان سنی مذهب، زرتشتی و مسیحی و غیر مسلمانان که در این دفاع مقدس نیز حضور داشتند.آنها برای چه به جبهه های جنگ رفتند؟آیا جز برای دفاع از خاک و میهن و ناموس و شرف ایرانی خود بوده است.

  

شاید بارها شنیده اید که مردم میگویند این ها همان جوانان دوران آریامهری بودند که در برابر دشمن ایستاده اند.آری.... در اینجا بایسته است یادآوری کنم که خوزستان و خرمشهر یکی از پایگاه های بزرگ و مهم پان ایرانیست بوده و مردم آن سامان همچون شهرهای دیگر ایران آموزه های میهن پرستانه خود را در سایه مکتب پان ایرانیسم دریافته بودند. شاید چون من، برای شما هم شگفت آور باشد که برای نخستین بار  بدانید شهید حسین فهمیده از اعضای شورای دانش آموزی حزب پان ایرانیست بوده و آنجا آموزش های ایدئولوژیک خود را گزرانده بود ،که دریافت برای نگاهبانی از میهن خود در برابر تانک دشمن باید از جان مایه گذارد.سرور مهندس رضا کرمانی از هموندان کنونی شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست شهردار خرمشهر بوده و همچنین سرور محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست برای نخستین بار از ناحیه انتخابی خرمشهر به دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی راه یافت و در آنجا به دفاع از منافع ملی ایران پرداخت و نمود بارز و بیاد ماندنی آن استیضاح دولت امیرعباس هویدا بر سر دسیسه جدایی بحرین دربهار 1349 بود که فیلم انرا می توانید از اینجا دریافت کنید.

سه فرتور(عکس) از همایش بزرگ پان ایرانیست ها در خرمشهر رابرای شما آماده کرده ام تا راستی گفتار برای شما آشکار گردد. پل خرمشهر در سمت چپ عس آشکار است.

عکس های خرمشهر و دانلود فیلم مستند عملیات بیت المقدس در ادامه نوشتار ...


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
  بدلیل فیلتر شدن این تارنما در برخی شهرها همزمان تارنمای جدیدمان هم بروز می گردد. کلیک

پاینده ایران

 تبریز نیوز:سرویس سیاسی:ده ها هزار تبریزی در پاسداشت روز ملی خلیج فارس و در دفاع از منافع ملی ایران در پیاده روی با شکوه و بی نظیر ده ها هزار نفری شرکت کردند.این مراسم که برای اولین بار به مناسبت روز ملی خلیج فارس توسط سازمان تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی ترتیب داده شده بود از ساعت 8 صبح روز جمعه 13 اردیبهشت ، از ابتدای جاده شاهگلی به طرف استخر شاهگلی آغاز شد.

درود بر میهن پرستان آذری و پان ایرانیست های همیشه در صحنه خطه آذرآبادگان

برای دیدن همه تصاویر روی پیوند های زیر کلیک کنید.

تبریز در دفاع از خلیج همیشه فارس به پا خاست-عکس 1

تبریز در دفاع از خلیج همیشه فارس به پا خاست-عکس 2

 

تبریز در دفاع از خلیج همیشه فارس به پا خاست-عکس3

 

دانلود فیلم و عکس های گردهمایی روبروی سفرات امارات درتهران

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

بدلیل فیلتر شدن این تارنما در برخی شهرها همزمان تارنمای جدیدمان هم بروز می گردد. کلیک کنید

           

           شکوه پان ایرانیست ها

 

           روبروی سفارت شیخک نشین امارات عربی متحده در تهران

 

چشمه ای از آنچه داریم 

همانگونه که پیشتر به آگاهی شما رسید دیروز 10 اردی بهشت 1387 به دعوت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست گردهمایی اعتراضی بزرگی روبروی سفارت امارات در تهران برگزار گردید.در این فراخوان که به مناسبت روز ملی خلیج فارس وعملیات بیت المقدس(آزادی خرمشهر) برگزار شد حضور چند صد نفری و پرشور جوانان و دانشجویان و بویژه بانوان ایرانی درپیش از آغاز همایش بسیار چشمگیر بود . افزایش لحظه به لحظه میهن پرستان در همان دقایق نخستین ماموران را مجبور کرد مرتبا با بلندگو از مردم بخواهد پراکنده گردند و در همان حال با بلندگوی پلیس نیروی انتظامی از جوانان حزب پان ایرانیست سپاس گزاری گردید. پس از فشار زیاد ماموران و برای جلوگیری از درگیری ،جمعیت پراکنده شده و در پیاده روهای خیابان ولی عصر شروع به سردادن شعار نموده و تا ساعت ها در محل باقی ماندند که با توجه به افزوده شدن جمعیت، اگر همچنان ادامه می یافت چند ده هزار نفر در خیابان دستگردی ظفر و ولی عصر تجمع می کردند کما اینکه همین  جمعیت دوسه هزار نفری باعث راهبندان  شدید در منطقه گردید. در این همایش ماموران سرور آرش کیخسروی از جوانان برومند پان ایرانیست را دستگیر کرده که ساعاتی پیش پس از یک ونیم روز آزاد گردید؛همچنین درگیری هایی در ساعات پایانی بین ماموران و مردم رخ داد که دوربین وموبایل تعدادی از حاضرین بدست ماموران ضبط گردید. در ساعاتی که این خبر آمده میگردد تقریبا همه روزنامه های حکومتی خبر این گردهمایی را در تیتر نخست خود بازتاب داده اند و تصاویری منتشر کرده اند اما در هیچ یک نامی از حزب پان ایرانیست برده نشده است و همچنین عدده ای تلاش می کنند این حرکت را کار خود قلمداد کند که بیش از همه چیز شعارهای پان ایرانیستی همچون "فلات ایران زیر یک پرچم- بحرین را به مادرمیهن بازمی گردانیم-ایران در جهان سرافراز جهان به ایران سرافراز- پاینده ایران" گویای همه چیز است.(بایسته است یادآوری گردد که پس از پراکنده شدن مردم به دست ماموران تعدادی از دانشجویان انجمن اسلامی اراک توسط اتوبوسی روبروی سفارت آورده شدند که تعداد محدودی از عکس ها از جمله نماز جماعت مربوط به ایشان است).روزهای آینده بریده های روزنامه های ایران در باره این حرکت ما روی تارنما قرار خواهد گرفت.

 فیلمهای مربوط به این روز بزرگ که سرآغاز حرکت های بعدی ما خواهد بود را در روزهای آینده می توانیددریافت کنید.

 

سرور ابوالفضل عابدینی

سرور یزدی سخنگوی حزب پان ایرانیست و عضو شورای عالی رهبری در میان جمعیت

سرور جعفری عضو شورای عالی رهبری حرب پان ایرانیست در میان جمعیت

سرور باغبانی از تشکیلات خوزستان

سروران گرانقدر تشکیلات خوزستان در جلوی جمعیت-سرور خلفی -ناصر-شریفی-باغبانی

 

 

 

            

                      

دانلود بخشی از فیلم گردهمایی

****

بیانیه پایانی همایش

 

 

به نام خداوند جان و خرد                                                             پاينده ايران

به ايران بينديشيم

 

 

بيانيه‌ي پاياني تجمع اعتراض‌آميز در قبال ادعاهاي واهي امارات نسبت به اراضي اصلي سرزمين مقدس‌مان كه نمايشي است از عزم و اراده‌ي ملي در دفاع از تماميت ارضي نه خطاب به سفارت و يا دولت امارات و نه حتي خطاب به حاميان قدرتمندش، بلكه خطاب به ملت ايران سمت تقرير يافته است؛ چرا كه اگر آنان را بخواهيم هشداري يا پندي دهيم بايد به تاريخ مادر پندها اشارت دهيم تا پند سر دندانه به گوش هوش بشنوند كه ايران سرزمين دليران است و هر آنكس كه از درِ آويزش با آن برآمده به ناكامي درآمده و دلاورانش پشت دشمنان از اسب تبختر و تجاوز به زير كشيده و دماغشان به زمين ماليده‌اند. تاريخ مانايي و ايستادگي ايران در هزاران سال را به ديده گيرند و جنگ هشت سال دفاع مقدس را به ياد آورند تا بدانند؛ «همه سر به سر تن به كشتن دهيم» و وجبي از ملك به دشمن ندهيم. خليج فارس،‌ خليجي ايراني و جزاير سه گانه، تا ابد چونان نگيني بر پهنه‌ي ايران زمين خواهند درخشيد. اين پيامي در خور و كافي است هر آنكس را كه خداوند بصيرتش را پرده‌اي نكشيده و هنوز از نور بينايي اندكي، او را بهره است. اما افسوس كه همگان روشن‌انديش و بينا نيستند و پند ما و تاريخ در آنان نمي‌گيرد؛ از اينرو ما را مي‌بايست بيشتر به خود، كار باشد تا ديگران كه به قدرت، سدي در مقابل زياده‌خواهي‌ها و طمع‌هاي دشمنان بركشيم.

ملت شريف ايران! از رخوتي كه در قواي ما به هم رسيده و از ناتواني در دادن پاسخ‌هاي بايسته و از بي‌حسي و عدم حركت، امروز به حالي هستيم كه مي‌بايست در مقابل دولت ناتوان و ضعيف و فاقد حقيقت امارات، موضع دفاعي به خود بگيريم. همان‌گونه كه دانسته است وضعيت ما در صحنه‌ي بين‌الملل و منطقه، ريشه در چگونگي احوال ما دارد. هر ملتي با همه‌ي كوله‌بار تاريخي، آفريده‌ها و داشته‌هاي تاريخي‌اش، در زمان‌هاي متفاوت مي‌زيد كه هر عصري را الزاماتي است در خور و بايسته كه چون فراهم نيايد، به انديشه و كردار، داشته‌هاي تاريخي از بستر رشد و بالندگي برون افتد و به قهقرا رود؛ توان و قواي ملت و مملكت فروكاهد و هر آن‌كس از بيگانگان را كه دنداني باشد هوسي به سر پروراند و پرواي سود خويش كند و تيشه به ريشه‌ي هستي آن ملت افكند. روزگار را گرايشي است كه توانا را عزيز دارد و در آن عزيز بي‌جهتي، بي‌معني است. ما نيز مي‌بايست بكوشيم استعداد مناسبي از خود نشان دهيم و پاسدار شوكت هزاران ساله‌ي خود باشيم. روي به جهات تمايزات شخصيه ننموده و به وطن عزيزمان بينديشيم كه وطن همه‌ي آن چيزي است كه هست؛ آنچه مادي است و آنچه معنوي است، آنچه محسوس است و آنچه نامحسوس. وطن چونان شجره‌ي طيبه‌اي است كه پروراننده‌ي آن پروردگار بي‌همتاست. آبادي و سرزندگيش به عدالت است و فرزندان آنراست كه بر پايه‌ي قوانين برخاسته از عدالت بكوشند تا ميوه‌هاي شيرين به بار آيد. به قول خردمندي «ميوه‌ي  آن، زيبايي‌ها و شكوه و شكوفايي است و اين مجال را مي‌دهد كه همه‌ي قوا و استعدادهاي بشري كه در اجتماع معني مي‌يابد را تجلي بخشد». بر اولاد وطن بايسته است كه به آبادي و سرزندگيش بكوشند كه قدرتمند شويم تا زور نشنويم و ستم نبينيم، توانا باشيم اما زور نگوييم و ستم نرانيم. با ملت‌هاي جريان به نيكي و خوشي راه رويم و به جهانيان و مردمان و گيتي مهر ورزيم و همسايگان خود را يار باشيم كه به راه ترقي و تمدن درآيند تا گزندي از آنان ما را نرسد. ما همه‌ي فرزندان ايران را بي‌توجه به تمايزات آنها و جدايي‌هاي ظاهري كه ميان آنهاست به اتحاد فرا مي‌خوانيم كه به ايران بينديشيم كه به ايران بينديشيم، كه به ايران بينديشيم.

 

                                                      پاينده ايران

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

۱۰ اردی بهشت ۱۳۸۷

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

همایش شکوهمند میهن پرستان برابر سفارت امارات

در پی دعوتی که حزب پان ایرانیست از هم میهنان به عمل آورده بود ساعت 11 صبح امروز 10 اردی بهشت ماه 1387 جمعیت زیادی برابر سفارت امارات متحده عربی گرد هم آمده و با سردادن شعارهایی مانند :

- فلات ايران به زير يك پرچم ، پيش تا به مرز خويش ، امارات دارد خودكشي مي كند ،سفير به شيخت بگو ساكت ، خليج فارس خليج عرب(!) نخواهد شد، بحرين را به مادر ميهن باز گردانيد، با دشمنان ايران مدارا معني ندارد، خواسته ملت ايران لغو قرارداد هاي گلستان و ترکمن چاي، نگاه فرزندان ايران زمين به بحرين است
 
 خواستار توقف توطئه های منطقه ای پیرامون مصالح ملت ایران بودند.

توجه به استقلال و تمامیت ارضی کشور و پاسداری از کیان ایران زمین سرلوحه شعارهای این همایش بزرگ بود. جمعیت حاضر که با پلاکارد و شعارهای ویژه در خیابان ظفر حضور یافته بودند سرود "ای ایران" را به کرات خوانده وخطاب به دیپلمات های سفارت امارات از حاکمان آن کشور می خواستند که حد ومرز مطالبات خود را بشناسند و پا را از گلیم خود درازتر نکند.

حزب پان ایرانیست همیشه نسبت به مصالح و منافع ملی ایران زمین حساس بوده و در این زمینه با سایر گروه های ملی و سیاسی هماهنگی فکری داشته است.دغدغه خاطر زمانی آغاز می شود که مسائل زیر بنایی ملی کشور مورد تهاجم و تعارض قرار گیرد. برهمین اساس این فراخوان با شرکت گروه های سیاسی و میهن پرستان در برابر سفارت تشکیل شد و با موفقیت به پایان رسید.

دراین همایش حدود پنج هزار نفر شرکت داشتند.در پایان این مراسم با دخالت گارد ضد شورش نظم با شکوه همایش در هم ریخت و 15 نفر بازداشت و عده ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

تا ساعت های پس از پایان همایش هجوم جمعیت در اطراف سفارت امارات متحده عربی چشمگیر بود.

 

                           ****تصاویر و فیلم ها در ساعات آتی روی تارنما خواهد رفت****

 

 

                                      

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

                                                             پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

جشن باستاني نوروز يادگار پاك نياكان و شراره ي

 فروزان فرهنگ ايران زمين بر ايرانيان خجسته باد

هفت سين ايراني

دانلود سخنان دكتر گلشني در باره نوروز( 1383)

 فرمت تصويري- ۳.۲ مگابايت - ۱۲ دقيقه

****

نوشتارهايي در باره نوروز

نوروز (سرور دکتر عليقلي محمودي بختياري)

سفره ی هفت سین نوروزی(کورش محسنی)

نوروز و آيين‌های آن(دكتر رضا مرادي قياس آبادي)

نوروز: پيدايش آن و برخي از رويدادهايي که در طول تاريخ در اين روز و يا به اين مناسبت روي داده است (دكتر انوشيروان كيهاني زاده)

 

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

بزرگ مرد ايران زمين،

 

 زاد روزت خجسته باد

      زاد

۲ اسفند زادروز محسن پزشكپور رهبر و بنيان گذار نهضت پان ايرانيسم و حزب سرافراز پان ايرانيست بر همه ياران و هم انديشان ايران پرست فرخنده باد. بر آن بودم كه چيزي بنويسم اما متن زير را كه درتارنماي فرمان آريا ديدم اشك به چشمانم آورد.با پروانه از یاران گرامی در پایگاه تبریز آنرا در اين تارنما بازتاب مي دهم.بي شك آيندگان از اين مرد بزرگ به نيكي ياد خواهند نمود و او را همپاي بابك و مازيار و همه ايران پرستان بيگانه ستيز قرار خواهند داد.

من به عنوان یک ایرانی ، یک ایرانی میهن پرست و ناراضی

 که اگر بند بند بدنش را قطع کنند و به چهار میخ بکشند , هر

 ذره ی خون او بر روی این خاک مقدس یک کلمه را ترسیم

خواهد کرد : ایران و ایرانی .

( مجلس شورای ملی , شهریور 57 , دکتر محسن پزشکپور )

   

برادران عرب و كرد دست در دست رهبر حزب پان ايرانيست

برادران كرد و عرب ايراني در كنار رهبر حزب پان ايرانيست

به راستی چند تن از ما با این نام آشنا هستیم. چند نفر از ما ایرانیان دکتر محسن پزشکپور را می شناسیم؟ چند کس از ما با مردی که تمام زندگی خود را از نوجوانی تا کهنسالی وقف ایران و ایرانیان کرده آشنایی داریم؟ تمام زندگی؟ نه. باید بگویم تمام هستی خود را. خانواده. دارایی. تندرستی و اندیشه. کسی که به گفته همرزمش تنها به ایران می اندیشد. این مرد بزرگ را به بینید. شاید در تاریخ سیاسی کشورمان کم اند کسانی که پندار وار به کار سیاسی پرداخته اند. اگر نیم نگاهی به گذشته نه چندان دور خود بیاندازیم خواهیم دید ، خواهیم دید که ما علی منصور ها ، سرلشکر نخجوان ها ، حسنعلی منصورها ، هویداها و ... را در صحنه سیاست کشورمان تجربه کردهایم. ولی در مقابل مادر میهن فرزند گرانمایه یی چون پندار را بریمان به ارمغان آورد. پزشکپور در طول خدمات ایران دوستانه اش به میهن گرامی زندگی خود را وقف این کشور کرد . از جان و مال خود برای این کشور گذشت . راه پزشکپور در بسیاری موارد همگام را راه دکتر محمد مصدق است . عشق پزشکپور به ایران و حقوق بین المللی ایرانیان در همان مسیری است که شادروان مصدق به دنبال آن بود  . نام پزشکپور برای تاریخ ایران نامی بزرگ و جاودانه است . نهضت وی نهضت ایران دوستانه و فقط در جهت منافع ملی ایران زمین است . او با بنیان گذاری این اندیشه در میان ایرانیان برای ابدیت یاد و خاطره خود را در تاریخ ایران به جای گذاشت . پزشکپور با آشنایی کامل بر تمدن و گستره ایران حقیقی و با دانش ایرانشناسی خود این اندیشه را پایه گذاشت .

پندار ( پزشکپور ) که اکنون پیرترین کوشنده ی سیاسی ایران به شمار می رود با کارنامه سیاسی درخشانی دین خویش را به مام میهن ادا کرده است. از همه چیزش گذشت و البته بسیاری از چیزهای دیگر که می توانست از آن ِ او باشد !!! مردی که خود را در آرمانش فنا کرد. پیر کهنسالی که هر ساعت و هر دم به ایرانش می اندیشد. در چشمهای سبز محسن پزشکپور ( پندار ) می توان خیلی چیزها دید. من در این چشمها زیبا و درخشان بادکوبه و شروان را می بینم. من در این چشمها بیلقان و لنکران را می بینم. می توان در این چشمها گرمای خورشید سمرقند و بخارا را حس کرد. من در این چشمها ایران را هم دیدم . با چشمهای پرفروغ پندار می توان همه ی ایرانیان را دید. نگاه او نگاه همه ی ماست. اراده ی قدرت در وجود این ابرمرد متجلی می شود. آنگاه که ببینی این مرد هنوز نیز پس از دهه ها همچون آفتاب امیدی در میان پان ایرانیست ها قبله ی امید و سرچشمه ایران پرستی ست، آن هنگان که دریابی چگونه این مرد در سنین کهولت ،عاشقانه و بخردانه از ایران و ایرانی می گوید و از حقوق ایرانیان سخن می گوید ، پس از آن درهای معنی بر رویت گشوده می شود. محسن پزشکپور را از طریق کتابها نمی توان شناخت . در نوجوانی با نام این بزرگمرد آشنا شدم و در جوانی پس از سالها جستجو یافتمش . ولی میان آنچه خوانده بودم و آنچه می دیدم فرسنگها فاصله بود . من در برابر چنار پیری ایستاده بودم که گذر زمان مستحکمتر و استوارترش کرده بود. ای کاش ما ، من و تو کمی بیشتر به اطراف خود دقت می کردیم. ای کاش تلاش می کردیم کسی را که تمام زندگی خود وقفمان کرده بیشتر بشناسم.

هرچه تاریخ ایران پر بوده باشد از ماسونها و جهان وطنها در عوض در تاریخمان داشته ایم و داریم کسانی چون پندار و آژیر را ، که آمدند و از ایران گفتند . و چه زیبا گفتند. هر گاه به پندار می اندیشم ،هر زمان که غرش های دلیرانه او را در می شنوم ویا فرتورش را می نگرم امید بزرگی در دلم زنده می شود. امید به اینکه امروز هستند کسانی که مرام و اندیشه ی پندار را الگوی زندگی خود قرار داده اند. ولی ...

پس بنگرید به زیباترین آرزوی یک ایرانی که ایدون فریاد می زند:
"این برترین آرزوی من است که سرنوشت چنین آینده یی برای زندگی من ترسیم کند:

 شهادت در راه ایران به خاطر وحدت ایران"

ای دل آهنگ نبردم آرزوست                              صحنه ی دیدار مردم آرزوست

صحنه ی پیکار با اهریمنان                           دوره ی پایان دردم آرزوست

   جنگ بهر عزت و آزادگی                             سرخی سیمای زردم آرزوست

جنگ بهر انتقام از دشمنان                          خفتن اندر خاکم آرزوست

خفتن اندر خاک،گرد آب و گل                           خفتن اندرخون گرمم آرزوست

    تا به کی افتادگی و بندگی                       مرگ خوش فرجامم ، ایندم آرزوست

تا به کی دور از عزیزان و کسان                     زین سپس دیدار یارم آرزوست

من ز کف قفقاز و افغان داده ام                          کی نمایم صلح؟جنگم آرزوست

وارهاندن ملک بحرین و بلوچ                          از کف بیگانگانم آرزوست

بر سراسر سرزمین این فلات                        یک درفش کاویانم آرزوست

 

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

29 بهمن جشن سِپَندارمَزگان (والنتاين ايراني) فرخنده باد

چند سالي است زماني كه به روز۲۶بهمن (14 فوريه)  نزديك مي شويم هياهوي جوانان در شهر تماشايي است. از اين فروشگاه به آن فروشگاه براي خريد هديه اي فانتزي و كادويي شيك و لوكس در رفت و آمد هستند.اگر از آنان بپرسي كه روزوالنتاين چه روزي است تاريخچه آن را بخوبي براي شما بازگو مي كنند اما نمي دانند كه ايرانيان باستان زماني بسيار پيشتر همين روز را در تاريخ خويش داشتند .اما ابتدا ببينيم داستان والنتاين خارجي چيست و سپس جشن سپندارمزگان چه بوده كه امروز از آن سخن مي گوييم:

در قرن سوم ميلادي در روم باستان همزمان با اپراتوري ساساني در ايران ،سزار كلوديوس دوم فرمانروايي مي كرد كه انديشه هاي عجيبي داشت. او مي گفت كه سربازان مجرد بهتر پيكار مي كنند و از اين رو ازدواج را براي سربازان رومي ممنوع كرده بود و همچنين به هيچ كشيشي اجازه نميداد كه عشاق جوان را به عقد همديگر در آورد.در اين ميان يك كشيش به نام والنتيوس(والنتاين) مخفيانه پيوند ازدواج را ميان سربازان و دختران محبوبشان انجام مي داد.كلوديوس پس از آگاهي از اين خبر كشيش والنتاين را به زندان مي اندازد.كشيش در زندان دلبسته ي دختر زندانبان مي گردد.پس از محاكمه، كشيش به جرم جاري كردن عقد ميان عاشق ها،به مرگ محكوم شده و با قلبي عاشق اعدام مي گردد. از آن پس والنتاين به عنوان شهيد راه عشق معروف مي گردد و كم كم در باور مردم اروپا اين روز به نام روز والنتاين جاودانه مي گردد و عشاق در اين روز به نشانه مهر به يكديگر هديه هايي مي دهند.

 

اما آيا شما از موضوع آگاه هستند كه قرن ها پيش از اين رويداد خود ايرانيان روز عشق داشتند!؟ما ايرانيان به عنوان ملتي كه هميشه جشن و سرورو پايكوبي داشته اند در نزد جهانيان زبانزد بوده ايم حدود دوهزار سال پيش از والنتاين روزي به نام روز عشق يا همان جشن "سپندارمزگان" يا "اسفندار مزگان" داشته ايم كه در گاهنامه(تقويم) جديد ايراني همزمان يا 29 بهمن يعني سه روز پس از والنتاين خارجي!

.چرايي اين روز به عنوان روز عشق اينگونه بوده كه در ايران باستان هر ماه سي روز بوده كه افزوده براين كه هر ماه يك نام دارد هر روز نيز يك نام داشته است. هر گاه نام روز با نام ماه برابر مي گرديد آن روز را جشني بزرگ مي گرفتند.براي نمونه روز 16 هر ماه به نام مهر است و چون روز مهر با ماه مهر همزمان است جشن مهرگان در شانزدهم مهرماه است.روز اولِ ماه "روز اهورامزدا"، روز دوم روز بهمن"(تندرستي،انديشه)، روز سوم "اَردي بهشت" به معني راستي و پاكي،روز چهارم شهريور يعني"شاهي و فرمانروايي آرماني،روز پنجم "سپندارمز" بوده است.سپندارمز لقب ملي زمين و به معني گستراننده،مقدس،فروتن و زمين نماد عشق است زيرا با فروتني و گذشت به همه عشق مي ورزد،زاينده است و همه را چون مادري در دامان پرمهر خود مي پرورد. به همين دليل در فرهنگ باستان "اسپندارمزگان" را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.

بر ما ايرانيان است جشني را كه ريشه در تاريخ و فرهنگ كهن سال و با شكوه مان دارد گرامي داشته و از اين پس به جاي روز 26 بهمن يا والنتاين خارجي، روز 29 بهمن يا جشن تاريخي و ايراني اسپندارمزگان را گرامي بداريم.

  

                                   به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

تصاویری تلخ از اعدام ارتش ایران،اعدام های انقلاب،امیران ارتش ایران که به جوخه های عدام سپرده شدند.همان های که امام فرموده بوداگر به مردم بپیوندند  آنها را خواهد بخشید و با آنها کاری ندارد.

بینندگان گرامی این پست سنگین است وباز شدن این صفحه  ممکن است کمی به درازا بکشد اما با شکیبایی و دقت آنرا بخوانید و ببنیید و فیلم ها انتهای نوشتار را هر گونه که می توانید دانلود کرده و ببینید تا برخی حقایق بر شما آشکار گردد.

سخنرانی امام خمینی به مناسبت سالگرد تولد حضرت محمد (ص) در سال ۱۳۶۱

ما خلیفه میخواهیم که دست بِبُرد و حَدّ بزند و رَجم کند.

                                  

یوم الله واقعی روزی است که امیرالمومنین علیه سلام شمشیرش را کشید و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تا به آخر کشت. ایام الله روزهایی است که خداوند تبارک و تعالی یک زلزله ای وارد میکند، یک سیلی را وارد میکند، یک طوفانی وارد میکند، به این مردم شلاق میزند که آدم بشوید. امیرالمومنین اگر بنا بود مسامحه کند شمشیر نمیکشید تا ۷۰۰ نفر را یکدفعه بکشد. در حبسهای ما هم بیشتر این اشخاص هستند که مفسدند. اگر ما اینها را نکشیم هر یکیشان که بیرون برود آدم میکشد. اصلاً آدم نمیشوند اینها( همان شد که در تابستان ۶۷ همه زندانیان سیاسی را قتل عام کردند).... 

شما آقایان علما چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه میروید؟ چرا هی آیات رحمت را در قرآن میخوانید و آیات قتال را نمیخوانید؟ قرآن میگوید بکشید، بزنید و حبس کنید. چرا فقط شما همانطرفش را گرفته اید که صحبت از رحمت میکند؟ رحمت مخالفت با خدا است... محراب یعنی محل حرب یعنی مکان جنگ. از محرابها باید جنگ پیدا شود. چنانکه بیشتر جنگهای اسلام از محرابها پیدا می شد. پیغمبر شمشیر داشت تا آدم بکشد. ائمه ما همگی چندی نظامی بودند. همگی جنگی بودند. شمشیر میکشیدند آدم می کشتند...

همانطور که رسول الله دست میبرید، حد میبرید، رجم میکرد و همانطور که یهود بنی قریظه را چون جماعتی ناراضی بودند قتل عام کرد. اگر رسول الله فرمان داد که فلان محل را بگیرید، فلان خانه را آتش بزنید، فلان طایفه را از بین ببرید، حکم به عدل نموده است... زندگی بشر را با قصاص تامین کرد، زیرا حیات توده زیر این قتل قصاصی خوابیده است. با چند سال زندان کار درست نمیشود. این عواطف کودکانه را کنار بگذارید! ما خلیفه میخواهیم که دست ببرد و حد بزند و رجم کند. 

کمونیست کثیف و خائن به ملت ایران (آیت اله)کیانوری نوه شیخ فضل اله نوری مرتجع دروان مشروطه هم ضمن تعریف و تمجید از امام که در روزنامه کیهان چاپ شد به ایشان هشدار می دهد که حواست به کودتای ارتش باشد!!شگفتا که همه دشمنان ملت ایران پشت سر امام صف کشیده اند

                                

 سخنان امام خمینی برای ارتشیان و بخشش آنها در صورت پیوستن به مردم را حتما گوش کرده و سپس عکس ها را ببینید

  

زنده یاد سرور دکتر محمد رضا عاملی تهرانی اندیشمند پان ایرانیست

سرلشکر خسرو داد دلاور مرد آسمان یکی از بهترین خلبانان دنیا

 

  

 

   

   

 

 

  

اعدام 11 نفر در باند فرودگاه سنندج-عکاس جایزه عکس پولیتزر را برد

در زیر باران گلوله های داغ             پاشیده بر این خاک بذر هزاران باغ

آنان که بی پروا جان را فدا کردند       در شوره زار تن جنگل به پا کردند

در بستر تاریخ از خون این یاران    حماسه می جوشد از چشمه عصیان

آن لحظه که دژخیم فرمان آتش داد    سیلاب آزادی با خون براه افتاد

در لحظه ی اعدام  معراج این یاران    فریادشان این بود پاینده باد ایران

 

دانلود فیلم محاکمه تیمسار رحیمی توسط ابراهیم یزدی(17 مگابایت) حتما ببینید (بخش کوتاه)

دوستان گرامی این فیلم را که گنجایش کمی هم دارد(1 مگابات) حتماً ببینید که مجاهدین خلق چگونه دست خود را در خون گوسفند می زنند و با شعارهای انقلابی از جنایت های شاه دم می زنند و مردم ساده را تحریک می کنند!(با سپاس فراوان از سرور حجت)  (پیوند دوم برای دریافت )

در صورت دانلود نشدن هر یک از فیلم ها و یا فیلتر شدگی پیوندها، پیام بگزارید تا از راه ایمیل برای شما بفرستم.

دانلود سخنان امام خمینی که با تصویر میکس شده  (۷ مگابایت)

بخش های پیشین در باره شورش ۵۷

انقلاب به روایت تصویر - بخش نخست

انقلاب به روایت تصویر - بخش دوم

انقلاب به روایت تصویر - بخش سوم

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران

خائنین به ملت ایران را بشناسیم

خوب نگاه کنید این همان ابراهیم یزدی است...دبیر کل نهضت(خائنین به) آزادی

کالبد شکافی نهضت آزادی به قلم سروردکتر منوچهر یزدی را بخوانید.

   

 

 این یکی از همه شگفت انگیزتر است که حزب خیانتکار توده که سر در آخور شوروی داشت به جمهوری اسلامی رای مثبت دهد!!!!!حزبی کمونیستی که خدا را منکر است چگونه با اسلام گرایان همراه می گردد؟ آقایان باز هم بگویید توطئه ای در کار نبوده است. کنفرانس گوادالوپ برای سرنگونی اقتدار ملت ایران توهم است؟

لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید           رستم و گودرز کو اسفندیاران را چه شد؟

زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست       کاوه لشکر شکن کو شهسواران را چه شد؟

 

 انقلاب به روایت تصویر - بخش نخست

انقلاب به روایت تصویر - بخش دوم

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

دانلود سخنرانی خمینی (فایل زیپ شده)

گفتگوی 16 بهمن بخش 1

گفتگوی 16 بهمن بخش 2

 

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

امام آمد

متن سخنان آيت الله خميني در بهشت زهرا

در روزهاي آينده ديدن از تارنما را فراموش نكنيد با تصاویر اعدام های ارتشیان و فیلم و صداهای فراموش نشدنی تا روز واقعه(۲۲ بهمن) بروز می شویم  

 

 

ما علاوه بر اينكه زَندگي مادي شما را ميخواهيم مرفه بشَد، زَندگي معنوي شمارا هم ميخواهيم كه مرفه باشد! شما به معنويات احتياج داريد.. معنويات مارا بردند اينها !‌ دلخوش نباشيد كه مسكن فقط ميسازيم. آب و برق را مجاني ميكنيم(!). اتوبوس را مجاني ميكنيم(!). دلخوش به اين‌مقدار نباشيد! معنويات شما را .. روحيات شما را ..عظمت ميديم ..شما را به مقام انسانيت ميرسانيم.. اينها شما را منحط كردند.. اينقدردنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است! ما هم دنيا را آباد ميكنيم هم آخرت را! ‌ يكي از اموري كه بايد بشد همين معناست كه خواهد شد. اين دارايي از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين .. و من امر كردم به مستضعفين بدهند و خواهند داد!‌ و پس از اين هم تغييرهاي ديگر در امور خواهد حاصل شد ‌ لاكن يه قدري بايد تحمل كنيم .به اين نغمه هاي باطل گوش نكنيم! اينها حرف ميزنن، ما عمل ميكنيم!!!‌ اونها شمارو ميخوان دلسرد كنن از اسلام! اسلام پشتيبان شماست! ما پس از اين راجع به بانكها هم طرحهايي داريم ‌ كه از اون وضع رقت بار برگردد. از اون وضع استعماري برگردد. ما بايد تمام اين كاخهاي اين وزارتخانه را .. وزارتخانه ها را كه ميليونها ميلياردها (!)‌ مال ملت دَرش ثبت شده است، بايد اينها تبديل بشَد به كيف معتدل اسلامي! اين فرم فرم خارجيست، فرم اجنبي است! فرم طاغوت است ‌.. در دادگستري كاخ درست شده است ،لاكن دادگستري نيست، دادخواهي نيست، فقط كاخ است!!! بانكها به تدريج بايد تعديل بشد و ربا به كلي قطع بشد! من بايد به مصادر امور بگم كه .. اخطار كنم (!)‌ كه اينقدر ضعف نفس به خرج نديد! دنبال اين نباشيد كه فرم غربي پيدا كنيد! بيچارگي ما اين است كه دنبال اين هستيم كه فرم غربي پيدا كنيم (!)‌،‌ دادگستري ما دادگستري غربي باشد، قوانين ما قوانين غربي باشد.! اينقدر ضعيف النفس نباشيد! اونهايي كه فرم غربي را بر فرم الهي ترجيج ميدن اينها از اسلام اطلاع ندارد! اونهايي كه ميگن نميشد اسلام را در اين زمان پيدا كرد براي اينكه اسلام را نشناختند! نميفهمن چي ميگن! ما مبارزه با فساد ميكنيم. فحشا را قطع ميكنيم .مطبوعات را اصلاح ميكنيم ‌! راديو را اصلاح ميكنيم تلويزون را اصلاح ميكنيم سينما ها را اصلاح ميكنيم ! . تمام اينها به فرم اسلام بايد باشد. تبليغات تبليغات اسلامي، وزارتخانه ها وزارتخانه هاي اسلامي، احكام احكام اسلام، حدود اسلام را جاري ميكنيم.‌ ‌ خوف از اينكه غرب نمي پسندد نميكنيم، غرب ما را خار كرد غرب روحيات ما را از بين برد. ما را غربزده كردند! ما اين غربزدگي را ميزدائيم  تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده ، تمام اخلاق فاسده غربي را تمام نظرات باطله غربي را......خواهيم زداييد‌ ما يك مملكت محمدي ايجاد ميكنيم....." 

به اميد ايراني آباد وآزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران

(نوشتارهایی که در درباره خدمات حکومت پهلوی ها در این تارنما درج می گردد چه بسا مایه رنجش گروهی از خوانندگان شود. نخست اینکه این رویداد ها تاریخی است و باید به برخی از آنها چه خوب و چه بد(مانند روز واقعه 7 2بهمن ) پرداخته شود تا نسل جوان از آنچه در گذشته روی داده است آگاهی یابد.دوستان گرامی فراموش نکنید 53 سال حکومت پهلوی اول و دوم جزیی از تاریخ ماست و ما به روایت این تاریخ می پردازیم اگر مستند و درست می گوییم که هیچ... ولی هر آنجاکه پا از جاده ی انصاف بیرون نهاده ایم و یا دروغ نوشته ایم پاسخ دهید و در بخش پیام ها بنویسید.همانگونه که می بینید بخش پیام های تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان مانند دیگر تارنماهای سیاسی دارای تاییدیه نیست و می توانید آزادانه و با اخلاق پاسخ های خود را در برابر دید همگان بگزارید.)

قدرت من قدرت شماست و قدرت شما قدرت

 یکپارچگی ملت ایران است که امروزه در دنیا مورد

 احترام قرارگرفته است

محمدرشا شاه پهلوی در سخنرانی 6 بهمن 

شاهنشاه فقيد به هنگام تحويل اسناد زمين ها به كشاورزان

شرط الزامی و تخطی ناپذير تحقق يک دموکراسی واقعی در هر کشوری، اين است که آن کشور از اقتصادی نيرومند و سالم برخوردار باشد، و تا وقتيکه چنين پشتوانه ای برای آن تامين نشده باشد دموکراسی آن دموکراسی گرسنه ها و فقيرها، يعنی دموکراسی تشريفاتی بيشتر نخواهد بود. در سال 1922 ميلادی، ايران و ايرانيان با روی کار آمدن حکومت پهلوی در ايران آزمايش مشروطيت را با پی ريزی يک اقتصاد مدرن و منطبق با شرائط جهان قرن بيستم، و نه شرائط قرون وسطائی دوران قاجار، پايه های يک انقلاب واقعی  يعنی تبديل شدن به يک قدرت منطقه ای بطور موفقيت آميز را تجربه کرد؛ قدرتی که در ستون فقرات دنيای غرب احساس شد و لرز بزرگی بر اندام آنها افکند.آنچه در سال 1357 در ايران پيشرو و پويا و بسيار موفق آنروز روی داد و به اصطلاح انقلاب 22 بهمن نام گرفت ازهمه جهات يک بازگشت قهقرائی به سوی قرون وسطی بود، از نظر اقتصادی نيز پيروی از اين فلسفه نبوغ آميز رهبر کبير انقلاب بود که «اقتصاد مال خر است، و اسلام از اين شوخی ها ندارد».

ميان آنچه انقلاب مشروطيت يکصد سال پيش ايران اعلام کرد و در دنباله آن به استناد تاريخ دو مرد تاريخی در دوران پهلوی بنيان انقلاب پيشروئی را در ايران گذاشتند که با آنچه در 27 سال پيش انقلاب اسلامی ايران ناميده شد، بصورتی بکلی خلاف انتظار، تفاوت هست. بگذاريد اين تفاوت را از زبان کسی که منطقا هيچ ايرانی توقع شنيدن آنرا از جانب  چنين کسی ندارد، بشنويم.  زيرا وی سالها سفير تام الاختيار کشوری بوده است که ايرانيان آن را در پشت سر همه آخوند ها و همه توطئه ها و دسيسه های مذهبی خاور ميانه و بخصوص ايران ديده اند و همچنان می بينند. وی در يکی از ديدار های خود با محمد رضا شاه پهلوی،  با لحن ظاهرا شوخی از شاه شنديده بود: «عجيب است که غالب مردم ايران معتقدند که اگر ريش يک آخوند عاليمقام را بالا بزنند زيرا آن خواهند خواند «  Made in England » .!

همين "سفير کبير فقيد" علياحضرت ملکه انگلستان، که نقشی اساسی در وا داشتن شاه به خروج از ايران ايفا  کرد؛  يعنی Sir Anthony Parsons در کتابی بنام "غرور و سقوط" که بعد از مرگ محمد رضا شاه در سال 1984 در لندن منتشر کرده است می نويسد:

«در تمام کتاب خودم، در اشاره به حوادث سال 1979 ايران اصطلاح انقلاب را به کار بردم، زيرا وسعت آن زلزله سياسی که در آنزمان در اين کشور روی داد کمتر از انقلاب فرانسه و انقلاب روسيه نبود. و با وجود اين، با ارزيابی عميق تری در اينباره، ميتوانم صريحا اظهار عقيده کنم که از چهار قرن پيش تا به امروز تنها يک انقلاب واقعی در ايران صورت گرفته است، و آن انقلابی است که به دست رضا شاه پهلوی آغاز شد و بدست محمد رضا شاه ادامه يافت، زيرا در تعبير من مفهوم يک انقلاب از ميان بردن يک نظم کهنه اجتماعی و برقراری يک نظم تازه و کاملا مخالف با نطام کهنه شده پيشين است، و اين درست همان کاری است که به دست رضا شاه انجام گرفت. در اجرای اين انقلاب، بافت سياسی کهنه ايران تغيير يافت. ارتشی مدرن با معيار های امروزی بوجود آمد که عنصر اصلی استقرار امنيت و استحکام سازمان های کشوری بود. قدرت ارتجاعی طبقه روحانيون تضعيف شد و يک دولت مرکزی نيرومند با سازمان های حکومتی دنيای نو بوجود آمد. و مهمتر از همه قدم های نخستين به جانب تبدليل سيستم قرون وسطائی اقتصاد بازار به يک سيستم اقتصاد مدرن صنعتی برداشته شد. اين تحول بخصوص در دوران فرزند او، محمد رضا شاه، در ابعادی بسيار وسيع تر و با شتابی بسيار بيشتر ادامه يافت، بطوری که ايران از صورت يک کشور عقب مانده کشاورزی بصورت کشوری با اقتصاد نيرومند و با سرويس های مصرفی و صنايع بنيادی پيشرفته و در عين حال برخوردار از آموزش عمومی و خدمات فراگير بهداشتی در آمد.»

بر اين اساس، آنچه در سال های 1978 و 79 در ايران انجام گرفت يک انقلاب نبود، بلکه يک ضد انقلاب بود، برای بازگرداندن آن ساختار قرون وسطائی که 60 سال پيش از آن رضا شاه با آن به مبارزه برخاسته بود.  و اين ضد انقلاب ظاهرا توانست چرخ زمان را به مدت لااقل 60 سال به نفع بيگانگان بخصوص انگلستان و کشور های استعمار گربه عقب برگرداند. و بازيگر اين تئاتر سياسی قرن ملايان و مذهبيون و به اصطلاح روشنفکران بوده اند.

آنچه در پيوست می آید نمادی از يک انقلاب است که به حق بايستی آنرا بزرگترين دگرگونی به سود ملت دانست نه آنچه در 22 بهمن1357 (روزواقعه) رخ داد.

پاسخ به تاریخ

نوشته:محمدرضا شاه پهلوی آریامهر  

بخش سوم :انقلاب سفید 
 
 

ارکان انقلاب سفید:

تا 1953 دوازده سال می گذشت که برای بقای ایران جنگیده بودم. قصد داشتم 25 سال دیگر برای تامین بقا و پیشرفت کشور وقت صرف کنم و اینک مایلم مراحل اساسی این مبارزه را تشریح کنم. در سرتاسر این مدت همواره تنها به یک هدف فکر می کردم که نه فقط هرگز آن را پنهان ننموده ام بلکه بر عکس علنا درباره اش سخن گفته ام و آن هدف این بود که ایران را به ملتی متجدد مبدل سازم و نخست رفاه مادی ملتمان را به صورتی فراهم اورم که روی کره خاکی شایسته داشتن آن می باشند و در همان حال، آرمان های اخلاقی و روحی انان را تقویت و حفاظت کنم.

نخستین هدف ها:

می دانستم که خواسته هایم با منافع نیرومند کسانی که حیاتشان به فقر و جهل مردم وابسته است در تضاد می باشد. ولی به رغم فشارهای خارجی و بی ایمانی و تخصیص نادرست منابع مالی عمومی و بی لیاقتی بعضی از حکومت هایمان، سرسختانه به تعقیب وظیفه ای که متعهد به آن بودم ادامه دادم. طی سی  وهفت سال هیچ چیز مرا از انجام وظیفه ام باز نداشت نه گلوله تپانچه و نه رگبار مسلسل.در سال 1943 با وجود جنگ جهانی که در جریان بود و با وجود مشکلات دردناکی که بر من هجوم آورده بود تاکید کردم با توجه به موجبات واقعی و ریشه های بدبختی های عمیقمان باید به این پنج هدف برسیم:

* نان برای همه

* مسکن برای همه

* پوشاک برای همه

* بهداشت برای همه

* آموزش و پرورش برای همه

از تذکر این اهداف به دولت هایی که در پی هم آمدند و رفتند هرگز فروگذار نکردم و سرانجام ناچار شدم حصول این اهداف را با انقلاب سفید بر آنها تحمیل کنم.باید به خاطر داشت که تا تحولات 1960 من به جز فرماندهی کل قوا قدرت قانونی دیگری نداشتم. به محض اینکه قدرت انحلال پارلمان را به دست آوردم یعنی پس از سقوط مصدق می توانستم مراقب باشم که دولتهای جدید و میهن پرستی سر کار بیایند.

با تعقیب 5 هدف فوق رفته رفته برنامه کامل تر و پر محتوی تری را طراحی کردم و در عین حال ضرروی ترین نیازها و و اقعی ترین امکاناتمان را در نظر گرفتم. به این ترتیب بود که نوزده اصل انقلاب سفید یکی پس از دیگری شکل گرفتند. 

   سرانجام تراز پرداخت ها متعادل شد

می دانیم که چرا نخستین برنامه هفت ساله ما که می بایست بین سالهای 1949 تا 1956 عملی گردد فروپاشید. ایران برای مصدق ویرانگر بهای گزافی پرداخت کرد. دومین برنامه هفت ساله که در سال 1954 آ؛از شد حاوی بخشی از برنامه اول بود و هزینه آن در حدود 70 میلیارد ریال ( اندکی کمتر از یک میلیار دلار) برآورد شده  بود.  در  اصل  برنامه  دوم  نیز می بایست از درآمد نفت تامین مالی بشود و لذا می بایست از منابع نفت و گازمان به نحو صحیحی بهره برداری کنیم و میان درآمد و هزینه تعادل برقرار شود. با وقوف بر این نکته برای تحقق برنامه به مدرنیزه کردن زیر بنای کشاورزی اولویت داده بودم. به همین جهت ایجاد سدها و نیروگاه های هیدروالکتریک و شبکه کاملی از کانال های آب رسانی و کارخانه های تولید کود شیمیایی در اولویت قرار گرفتند. طول خط آهن ما تا سال 1985 سه برابر شد در همان سال ما 5000 کیلومتر راه آسفالته و 30000 کیلومتر جاده های درجه دو داشتیم. به علاوه اینها، 2400 کیلومتر از خطوط لوله سراسری ایران نیز مورد بهره برداری قرار گرفت.می شد گفت که ایران به یک کارگاه بزرگ ساختمانی تبدیل شده بود.در همان سال نه تنها دیگر کسری تراز پرداخت نداشتیم بلکه برای نخستین بار در تاریخ ایران جدید مازاد مثبتی هم در آن دیده می شد. ارزش صادرات مان 4 میلیارد ریال بیش از وارداتمان بود.

اصلاحات ساختاری

«ما شیوه اختناق افکار و سلب آزادی های فردی و اجتماعی را برای پیشرفت ظاهری خود برنگزیده ایم. به عکس آنچه ما به عنوان اصول کار خویش برای آینده در نظر گرفته ایم اصلاحات وسیع اجتماعی، سازندگی اقتصادی، توام با اقتصاد دموکراتیک، پیشرفت های فرهنگی، همکاری بین المللی، احترام به معتقدات معنوی و به آزادی های فردی و اجتماعی است....»

در 9 ژانویه 1963در برابر اولین کنگره تعاونی های کشاورزی که در تهران تشکیل شد نخستین شش اصل لازم برای انقلاب را ارائه نمودم:

* اصلاحات ارضی:   تقسیم زمین میان کسانی که در آن  کار می کنند.

* ملی کردن جنگل ها و مراتع

* تبدیل کارخانه های دولتی به شرکت های سهامی و فروش سهام آنها به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی

* مشارکت کارگران در سود کارخانه ها

* اصلاح قانون انتخابات. مشارکت همگانی و به خصوص زنان در انتخابات.

*ایجاد سپاه دانش از سربازان وظیفه فارغ التحصیل تا در روستاها به تدریس بپردازند.این برنامه در اصل برنامه ای عملی بود و در پاسخ به نیازمندی های ما و متناسب با ذهنیت و سنت هایمان و بر اساس اهمیت طراحی شده بود. این شش نکته یا اصل با سیزده اصل دیگر که نخست بر اساس امکاناتمان و سپس در پاسخ به نیازهای تازه ای که از این رهگذر پیدا شده بود کامل گردید.

* ایجاد سپاه بهداشت. ( 21 ژانویه 1964). دانشجویان فارغ التحصیل پزشکی و دندان پزشکی مشمول خدمت وظیفه و پرستاران و غیره به رایگان به خدمت و آموزش در روستاها می پرداختند.

* ایجاد سپاه ترویج و آبادانی( 23 پتامبر 1964) مشمولان وظیفه

برای مدرنیزه کردن کشاورزی در روستاها و شهرها به خدمت می پرداختند.

اعضای این سه سپاه مشترکا به سپاهیان انقلاب مشهور شدند.  زنان و دختران داوطلب به  آنان کمک می کردند.در قانون پیش بینی شده بود که در صورت کمبود داوطلب دختران جوان برای خدمت به میهن در یکی از سپاه ها به خدمت احضار شوند ولی همیشه داوطلب کافی، و اگر نگوییم بیش از اندازه موجود بود.

* تاسیس دادگاه های روستایی مشهور به خانه های انصاف

* ملی شدن آب ها

* نوسازی و عمران شهری با همکاری سپاه ترویج آبادانی                           

* انقلاب اداری و آموزشی

در 1975 این اصول اضافه شد:

* فروش تا حداکثر 49 درصد سهام کارخانه های بزرگ به کارگران. سهام این کارخانه ها را کارگران بااستفاده از اوراق قرضه دولتی که به آنان داده می شد خریداری می کردند و از محل درآمد کارخانه این وام را می پرداختند. (ماه اوت)

* حمایت از مصرف کننده مبارزه با تورم و گرانفروشی از طریق کنترل قیمت ها.

* آموزش و پرورش رایگان و اجباری هشت ساله و ادامه آن مشروط به اینکه فارغ التحصیلان مازاد این هشت سال را که در دبیرستان و دانشگاه ها تحصیل کرده اند به کشور خدمت کنند.(ماه دسامبر)

* تغذیه رایگان برای مادران نیازمند و نوزادان تا سن دو سالگی.(ماه دسامبر)

* شمول تامین اجتماعی و مستمری دوران پیری به همه ایرانیان .(ماه دسامبر)

و سرانجام در سال 1977 دو اصل جدید دیگر هم به کار گرفته شد:

* مبارزه با معاملات سوداگرانه ارضی و اموال غیرمنقول این اصل به منظور جلوگیری از افزایش بی رویه قیمت زمین و آپارتمان  و اجاره بها و ... بود.

* مبارزه با فساد و رشوه خواری. 

 

 بخش كوتاهي از يك فيلم در این باره ( 3gp برای موبایل به گنجایش2.5 مگابایت، با برنامهquick time باز کنید)

دانلود سخنان شاه فقید در مورد انقلاب سپید شاه و مردم(MP3 به گنجایش 600 کیلو بایت و زمان 3.5 دقیقه)

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران


 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 

رفتن درست یا نادرست؟

شاهنشاه آريامهر آخرين دقايق در خاك ميهن-فرودگاه- 26 دي ماه 1357

دیو چو بیرون رود فرشته در آید؟؟؟

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
به مناسبت هفدهم دی ماه 1314 روز برداشتن حجاب به دستور رضا شاه بزرگ

       زنان پيش از برداشتن حجاب به دستور رضاشاه

گردآوری : مزدک 

كشف حجاب در ايران پديده‌اي شگرف بود که حرف و حدیث های و تاثیرات آن تا زمانه ی کنونی ادامه یافته و ناشي از افکار مترقی و تجدد خواهانه ی رضا شاه بزرگ سازنده ی ایران نوین بود . در آن دوره اقدامات زیادی از سوی این مرد بزرگ انجام پذیرفت از جمله اين اقدامات مي‌توان به تأسيس مدارس جديد و تعلیمات ابتدایی اجباری ، فرستادن تحصيل كردگان به فرنگ، تأسيس كانون‌ها و انجمن‌هاي روشنفكري، برپایی نظام آموزشي نوین و از همه مهمتر برداشتن حجاب بانوان و رهنمون نمون آنها به درون فعالیت های اجتماعی اشاره کرد. رضا شاه تعصبات بیهوده مذهبی با ریشه های  1400 ساله اسلامی واپس گرای حاكم بر جامعه ايراني را مانعي جدي بر سر راه فرآيند مدرن‌سازي مي‌پنداشت، پس از سفر خارجي‌اش به تركيه و دیدار با آتاتورك در 12 خرداد 1313، تحت تأثير اقدامات تجددگرايانه قرار گرفت. از اين رو پس از بازگشت به ايران عزم خود را براي مدرن نمودن جامعه ايراني جزم نمود .

درباره انتخاب و پيشنهاد روز هفده دي ماه به رضاشاه در خاطرات دو عنصر اصلي مراسم يعني وزير معارف و نخست‌وزير وقت تفاوت‌هايي مشاهده مي‌شود؛ چنان‌كه هر دو مي‌كوشند پيشنهاد اين روز به شاه را به خود منتسب سازند. در هر حال پس از ارائه چنين پيشنهادي به شاه وي اظهار مي‌دارد: «بايد اين موضوع در هيأت وزراء مطرح شود و به تصويب برسد... اين مسأله ساده‌اي نيست؛ خيلي مهم است و بايد حتماً انجام شود. منتها اين انقلاب بزرگ بايد با فكر و تدبير صورت بگيرد» اين سخنان حاكي از نگراني شاه از نتيجه عمل است؛ اما ترديدي در انجام عمل نيست. محمود جم نيز در خاطراتش از ترديد و نگراني خود و ساير اعضاي هيأت دولت ياد كرده، مي‌نويسد: «مهمترين نگراني كه نه تنها (گريبانگير) من، بلكه گريبانگير ساير اعضاء دولت نيز بود، مسأله عكس‌العمل افراد متعصب در برابر اين اقدام بود»(1)

خبر اين نگراني و ترديد در انجام طرح به شاه مي‌رسد و او ضمن تأييد آن اظهار مي‌كند: «ممكن است اقداماتي عليه اين كار صورت بگيرد و مسأله عفت و نجابت زن را پيش بكشند، اما نجابت و عفت زن به چادر مربوط نيست. مگر ميليون‌ها زن بي‌حجاب كه در ممالك خارجه هستند، نانجيبند؟ از اين گذشته همسر من و دختران من در اين كار پيش قدم هستند.: «زن ايراني بايد به هر قيمتي كه شده است از اين چادر سياه آزاد شود... براي آزادي زنان ايراني هر گونه مانعي را از سر راه آن‌ها برخواهم داشت... (چادر) دشمن ترقي و پيشرفت مردم است».(سخنان رضاشاه خطاب به محمود جم)(2)  اصرار رضاشاه و مصمم بودن او در اجراي طرح بي‌سابقه خويش از اين جملات به خوبي پيداست.از اين رو بخشنامه كشف حجاب جهت تصويب رضا شاه در تاريخ 27 آذر 1314 از طرف رئيس‌الوزرا به دربار فرستاده شد تا در اول دي سال دستور العمل اجراي غير رسمي قانون كشف حجاب به تمام ولايات ايران ارسال گردد. آن‌گاه رضا شاه علت شركت خانواده خود را در جشن آن روز بيان مي‌كند:«شركت همسر و دختران من در جشن دانشسراي مقدماتي بدون حجاب بايد سرمشق همه زنان و دختران ايراني مخصوصاً خانم‌هاي شما وزراي مملكت باشد.» (3).

رضا شاه بزرگ پیش از رفتن به مراسم به نزدیکان خود می گفت: امروز ننگ بی آبروی و بی غیرتی را برای خود به جان می خرم اما این کار را برای آینده ی ایران می کنم، زن ایرانی باید آزاد و رها گردد و به درون اجتماع بیاید. این سخنان از یک رو به اخلاق مرد شرقی با ویژگی غیرت و تعصب به زن و دختر خود و از سوی دیگر به اندیشه های متجدد این مرد بزرگ برای ایران باز می گردد.

بنا بود رضا شاه بزرگ در روز هفدهم دي ماه 1314 براي اعطاي گواهينامه فارغ‌ التحصيلان به دانشسراي عالي برود و در آن روز خبر برداشته شدن حجاب را به ملت بدهد؛ قبل از مراسم هفده دي قرار بود كه بانوان بدون چادر و حجاب و حتي روسري (چارقد) در مراسم حاضر شوند، اما به واسطه نگراني از برانگيخته شدن احساسات مخالفين در آخرين روزها تصميم گرفته شد كه بانوان به كلي سربرهنه نباشند، بلكه كلاه بر سر بگذارند و به آن ترتيب در مراسم حضور يابند (4). با اين تمهيدات و آماده باش قبلي نيروهاي امنيتي، روز هفدهم دي‌ماه سال 1314 كه در تاريخ پوشش و حجاب زن ايراني مقطع سرنوشت‌سازي به شمار مي‌رود، فرا رسيد. در اين روز «از ساعت‌ها قبل دو سلماني مردانه در يكي از اتاق‌هاي دانشسرا آماده كار بودند؛ مو شانه مي‌كردند، اضافه‌ها را مي‌زدند و سر خانم‌ها را چون تازه از زير چادر درآمده بود و جلوه‌اي نداشت به سبك مردانه مي‌آراستند» (5). در اين روز دانشسراي مقدماتي شكل ديگري پيدا كرده بود. «محصلين و معلمان و مديران مدارس در صف‌هاي منظم منتظر ورود رضا شاه به اتفاق خانواده‌اش بودند. مراسم به مناسبت اعطاي دانشنامه به بانواني كه از دانشسرا فارغ التحصيل مي‌شدند، منعقد گرديده بود و موقع و مكان بسيار مناسبي براي اعلام تصميم (كشف حجاب) بود» (به نقل از محمد رضاشاه پهلوي به مناسبت 17 دي‌ماه1314)(6 ).بالاخره پس از مدتي انتظار «رضاشاه به اتفاق ملكه و دو دخترش كه رفع حجاب كرده بودند و لباس اروپائي به تن داشتند، در دانشسراي مقدماتي حضور يافت و ضمن اعطاي ديپلم‌ها به محصليـن، كشـف حجـاب را رسماً اعلام كرد: شما زنها بايد اين روز را كه روز سعادت و موفقيت شماست روز بزرگي بدانيد و از فرصتي كه بدست آورد‌ه‌ ايد براي خدمت به كشور خود از آن استفاده كنيد... شما خواهران و دختران من حالا كه داخل جامعه شده‌ايد و براي پيشرفت خود و كشورتان اين قدم را برداشته‌ايد بايد بفهميد كه وظيفه شما اين است كه براي كشور خودتان كار كنيد، سعادت آينده در دست شماست.» (7)

تصويب و ابلاغ قانون كشف حجاب بيش از پيش جامعه روحانيت را با محدوديت مواجه كرده بود، اعتراضات علما و روحانيون و برخی مخالفتهاي مردمي را نيز در سراسر كشور و در شهرهايي نظير قم، اصفهان و شيراز در پي داشت که تصمیم قاطع رضا شاه و برخورد شدید حكومت از جمله عواملي به شمار مي‌آيند كه نه تنها اين اعتراضات را ناكام گذاشتند بلكه رضاشاه را نيز مصمم به اجراي كشف حجاب نمودند.

محمود جم در خاطرات خود در ارتباط با نظر رضا شاه نسبت به مراسم هفده دي در دانشسراي مقدماتي مي‌نويسد: «(رضاشاه) مرا احضار فرمودند و گفتند... ما ميله‌هاي زندان را شكستيم. حالا خود زنداني كه آزاد شده است، وظيفه دارد كه براي خودش به جاي قفس، خانه قشنگي بسازد... دقت كنيد كه اين قبيل مراسم و جلسات تكرار شود تا خانم‌ها مرتب در آن‌ها حضور يابند و بيشتر با آداب و رسوم اجتماع و معاشرت عادت كنند» (8).روزنامه تجدد، در فرداي آن روز نوشت: «قرن‌ها زنان اين كشور در حالت خمود و مذلت به سر برده و در حقيقت نيمي از پيكر اين اجتماع فلج و از كار افتاده بود. ديروز به اين سيه بختي و جهالت خاتمه داده شد» (9).

در پایان بد نیست دیدگاه روح الله خميني رهبر مرتجع و بنیادگرای انقلاب اسلامي در این مورد را نیز بدانیم: «در رژيم طاغوتي پهلوي آن ظلمي كه به بانواني كه مقيد بودند به اينكه بر طبق اسلام عمل كنند و موافق آنچه كه اسلام امر كرده ذي خودشان را قرار دهند، در آن زمان رضا شاه به وضعي و در زمان محمد‌رضا به وضع ديگر. و بحمدالله بانوان ايران مقاومت كردند و جز يك دسته‌اي كه جزء دار و دسته خود آنها بودند! و غربزده بودند و با رژيم او مناسب بودند، ساير خواهرها مقاومت كردند. بنابراين اسلام در ايران زنده شد، آن خدمتي كه به بانوان كرده است و خواهد كرد ارزشش به اندازه‌اي است كه نمي‌توانيم ما توصيف كنيم. اگر نبود اين انقلاب و نبود اين تغيير و تحولي كه در ايران واقع شده بود، بعد از چند سال ديگر اثري از اخلاق اسلامي در ايران نبود.» (10) 

سرچشمه ها:

1-«خاطرات صدرالاشراف»، ، انتشارات وحيد، 1364

2-«خاطرات صدرالاشراف»

3- «خاطرات صدرالاشراف»

4- «رستاخيز»، شماره 511، (16 دي‌ماه 2535)

5- «زن روز»، شماره 45، (شنبه 11 دي‌ماه 1344)

6-«رستاخيز»،همان

7- آوری، پيتر،«تاريخ معاصر ايران»، ج2، رفيعي مهرآبادي، تهران، انتشارات مدرسه عطايي، 1366.

8-«رستاخيز»، همان

9- «تجدد ايران»، شماره 1802، (19 دي‌ماه 1314)

10- خمینی،روح الله،«صحيفه نور»، ج 18، ص 261 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  به مناسبت هفدهم دی 1314 روز آزادی زنان ایرانی به همت رضا شاه بزرگ 
 
 تهنیت باد ز من بر تو زن آزاده 
ذات حق بر تو چنین شأن و کرامت داده 
هفده دی بُوَد و نوبت آزادی زن  
آن خدنگی که بر اندام عدوش افتاده  
زان شهنشاه عظیم، رهبر نیکو افکار 
پدر مام وطن، کو بود از زن زاده 
آمده است رحمت آزادگی ات در آن سال 
خوش طنینی که ملکزادِ ازل سر داده  
بزدود از سر زنهای وطن ظلم سیه چادر را 
گفت زان پس که تویی چون پدرت آزاده 
آن که خواهد که تو در بند اسارت مانی 
کی چشیده است شراب مدنی زان باده 
نام انسان نتوان داد به چنین مردانی 
که به مطبخ بدهند، جا به زنِ فرزانه  
مدنی نیست ره و کیش چنین مردانی  
که ز همسر طلبند طفل و غذا آماده  
همه ی فکرت او هست که زن در برزخ 
روزگارش به ستم بگذرد و صد ناله  
چون عدو گشت ورا دین تهی از رأفت  
شده محزون و گلوگاه ش پر از غمباده 
تا رضا شاه کبیر یوغ ستم را برداشت  
بر لب خصم ازین غیظ دو صد فریاده 
کرده چادر چو به گورو به اجل داده حجاب 
گوهر عفت زن بوده ز پیش آماده  
که رود پاک تر از پیش به میدان نبرد  
و بدوزد لب بد خواه و عدو بر یاوه  
آن زمان رفت کلاغ سیه از عرصه برون  
نقشِ تابنده زن، گشت به ایران زاده 
چون شد از همت شاهنشه شاهان ز زنان  
طوق ننگین اسارت به حقیقت پاره 
شاد شد مومنی و گفت به صد لحن نکو 
تهنیت باد ز من بر تو زن آزاده
 
 
محترم مومنی روحی

پانزدهم دی ماه ۱386

هلند 

برگرفته از :https://iranbbb.org

 

 17 دی، رهایی ِ خورشید ِ زیبایی از اسارت ِ دیو ِ سیاهی

نوشتاري پيرامون ۱۷ دي از تارنماي طرح ملی مقاومت و نافرمانی مدنی (برديا سپند)


 

به امید ایرانی آباد وآزاد در سایه حاکمیت ملی 

پاینده ایران 

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

جشن شب چله( یلدا) برهمه ایرانیان خجسته باد

زندان ِشب ِیلدا

 

)به یاد دوست و همرزم ابوالفضل عابدینی که شب یلدا را در زندان رژیم می گزراند)

 

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم

ویش آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید

ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد

تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخیزد آن گاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش

وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فروبارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای سایه! سحر خیزان دلواپس خورشیدند

زندانِ شبِ یلدا بگشایم و بگریزم

 

ه.ا.سایه

 

***

نوشتارهایی در این باره

از چلّه‌ی ديروز تا يلدای امروز (دوست گرامی روزبه)

جشن زمستانه -تارنمای روزنامک (بهرام روشن ضمیر)

ثبت جشن یلدا به عنوان میراث معنوی جهانی (دکتر شاهین سپنتا)

شب چله (یلدا)شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی (دکترقیاس آبادی)

جشن شب چله(یلدا) شب زایش مهر، ریشه ی کریسمس (از دوست گرامی کوروش محسنی )

***

خانم نوشین شاهرخی به مناسبت شب چله (یلدا) برنامه‌ای صوتی تدارک دیده است که در آن به گفتگوهایی با آقایان دکتر جلیل دوستخواه، دکتر جلال خالقی مطلق، دکتر پرویز رجبی و این نگارنده پرداخته است. این برنامه را در اینجا بشنوید. 

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

مزدک

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

۲۱ آذر روز گریز اهریمن از آزرآبادگان خجسته باد

 

در21 آذرسال 1325 پس ازیک سال حکومت خودسرانه بیگانه پرستان در آذربایجان با رستاخیز ایران پرستانه ی مردم آن سامان و دلاوری رزم آوران ایران،خاک آزرآبادگان رهایی یافت و دستیاران اهریمن که آن دیار را به خاک و خون کشیده بودند به لانه های خود گریختند. دولت شوروی سوسیالیستی قصد داشت بوسیله ارتش سرخ و مزدوران خود بوسیله برپایی فرقه ای خائن به نام دمکرات آزربایجان باز هم قسمتی از مام میهن را به اسارت ببرد که باجانبازی و فداکاری مردم ایران این خواب تعبیرنگردید

نوشتاری از زنده یاد دکتر عاملی تهرانی و شعری از استاد شهریار در باره فرار فرقه دمکرات را در ادامه نوشتار بخوانید...

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

  

۹ آبان زادروز شاهزاده رضا پهلوی بر هواداران آیین شاهنشاهی خجسته باد.

۷ آبان ماه روز کوروش بزرگ را نیز به همه ایرانیان شاد باش می گویم.

۴ ابان  سالروز زایش محمدرضا شاه پلوی آریامهر فرخنده باد.

پاینده ایران

مزدک

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

۳۱ شهریور ماه سالروزیورش دوباره تازیان پس از یورش ۱۴۰۰ سال پیش به سرزمین اهورایی ایران است.

در نیمروز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ خورشیدی رژیم بعث عراق پس از درگیری هایی که از ۲ هفته پیشتر در نقاط مرزی روی داده بود به خاک ایران را مورد تجاوز قرار داد.این دفاع مقدس که ۸ سال طول کشید ویرانی ها و اثراتی بر روان و جان و اقتصاد ایران و خوزستان وارد نمود که هنوز پس از گذشت سالیان کمر راست نکرده ایم. نکات بسیار در مورد این جنگ و ادامه ان و مسائلی که این ۸ سال بر ملت ایران گذشت وجود دارد،اما مهمترین آن این است که ما حتا یک وجب از خاک ایران را نیز از دست ندادیم و این ممکن نبود مگر با جانفشانی جوانان ایران زمین به کمک نیروی میهن پرستی و ناسیونالیسم ایرانی.یادمان نرود چه عاملی سبب شد که صدام حسین تازی به کشور ما بتازد و باعث بوجود امدن فجایعی شود که تا امروز گریبان ما را رها ننموده است؟پاسخ یک چیز است:آقایانی که اقتدار ایران شاهنشاهی نیرومندو ارتش ایران را که پنجمین ارتش قدرتمند جهان بود به قربانگاه ۲۲ بهمن ۵۷ بردند باید شاهد دست درازی دشمن خونی به خاک ما می شدندو دیدیم که چه شد .و یادی هم از پیام روح اله خمینی کنیم که گفت راه قدس از کربلا می گزرد! اما قدس و کربلا را فتح نکردند فقط راه نابودی این سرزمین وجوانان آن را در ۶ سال ادامه بی جهت جنگ و سپس نابودی همه صنایع و برنامه های ایران ساز حکومت پهلوی و همچنین نابودی مخالفان به بهانه جنگ هموار شد. و هموار شد ویرانی خوزستان،و  سبب شد آنچه که دیدیم و می بینیم هزاران شهید ومجروح و جانباز که امروز در بدترین شرایط زندگی که چه بگویم ...فقط وجود دارند. چه خوش گفت زنده یاد دکتر محمد رضا عاملی تهرانی (آژیر) ...و خون هرگز نمی خسبد  

بیانیه پایگاه ستارخان حزب پان ایرانیست پیرامون تخریب خانه سردار ملی

واپسین نوشته تارنمای فرمان آریا(اورهان پاموک در 21 ماده)

نگاهی به اعدام در حکومت اسلامی

سالگرد ورود نخستین فانتوم به ایران

پاینده ایران 

مزدک

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 پاینده ایران

   11سپتامبر سال 2001 كه در امريكا به روز 11 - 9 معروف شده است، جهان با عمليات بي سابقه اي كه انتظار آن نمي رفت رو به رو شد. تني چند و عمدتا از اتباع دولت سعودي با نقشه قبلي، چند هواپيماي مسافر بر را ربودند و آنها را بر ساختمان وزارت دفاع امريكا و برجهاي دوقلوي شهر نيويورك كوبيدند كه ضمن آن جمعا 2 هزار و 819 تن كشته شدند و جهان با نوع تازه اي از جنگ و مبارزه رو به رو شد كه گرهارد شرودر صدراعظم وقت آلمان آن را جنگ غيردولتي نام نهاد.

*************************************************************

 ما پان ايرانيست ها بارها گفته ايم : دين آري ،حكومت ديني نه

روي اين سخنان جناب مير فطروس بنياد گرايان اسلامي است و نه مومنان. زيرا تا سخن از اسلام به ميان مي آيد رگها بيرون مي زند و تعصبات بيهوده راه رابر هر سخني مي بندد.به هرروي هيچكس كشتن عده اي زن و مردپير و جوان را در اين ترور تاييد نكرد و حتا در آن زمان جمهوري اسلامي در برابر اين حركت موضع گيري كرد.با اين پيش زمينه نوشتار زير را كه از گفتگوي انجام شده علي ميرفطروس با نشريه تلاش در همان زمان است،بخوانيد.دراين گفتگو كه دربرگيرنده نكاتي بسيار مهم و اساسي است پرشس ها حذف گرديده است.

( بازخوانی یک گفتگو)

* بنیادگرائی اسلامی واکنش قهرآمیز مسلمانان افراطی در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های غربی است. این بنیادگرائی - بصورت جنبشی تمام خواه و ایدئولوژیک - چه در حوزهء عمل و چه در حوزهء عقاید، شباهت های فراوانی با توتالیتاریسم و خصوصاً فاشیسم دارد.

* اسلام- همانند دیگر ادیان و مذاهب- می تواند به تلطیف اخلاقی جامعه و تقویت تعاون اجتماعی کمک کند نه اینکه بفکر حکومت و سیاست باشد. تنها در اینصورت است که هم جنبهء قُدسی دین و هم جایگاه معنوی روحانيّت، محترم و محفوظ خواهد ماند.



  نخستين گامها همواره طنينی پايدار می يابند !
امروز واژه ء بنيادگرائی اسلامی در ذهن , تصويری است هولناک از جهالت و تعصب مذهبی , ايمان کور و نفرت آميخته به تهاجم خشونت بار عليه هر آنچه " غيرخودی " و خارج از حيطهء اخلاق و ارزشهای اسلامی است .
شايد برای جهان, ١١ سپتامبر و برای ما انقلاب اسلامی اجتناب ناپذير می نمود تا به عمق ويرانگری و تخريب بنيادگرائی اسلامی پی بريم. امّا درآستانهء انقلاب ايران علی ميرفطروس از انگشت شمار روشنفکرانی بود که نسبت به ظهور اين پديده ء ويرانساز هُشدار داد. وی در موج فزاينده ء اسلامگرائی در انقلاب ٥٧ کوشش علمی و تحقيقی خود را بر کانون اصلی خطر نشانه رفت و توجه خود را روی پايه های فکری و آرمان های سياسی ـ اجتماعی رهبران مذهبی انقلاب متمرکز ساخت. علی ميرفطروس در پيگيری اين خط فکری به الگوهای آن در صدر اسلام رسيد و تلاش نمود تا اين همانندی ها را در آثار مختلف خويش ( بويژه " اسلام شناسی " و " ملاحظاتی در باره ء تاريخ ايران " ) نمودار سازد.
امروز فضای فکری و روشنفکری ما, سرشار از تلاشهای ارزشمندی در بررسی و نقد گذشته است و آثار ارزشمندی در بازشناسی اسلام نگاشته می شوند, امّا طنين نخستين گامهای علی ميرفطروس همواره در حافظهء تاريخی جامعه ما , پايدار خواهد ماند.

                                                                 *****

بنيادگرائی اسلامی را می توان واکنش قهرآميز مسلمانان افراطی در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های غرب دانست . در واقع با حضور و سلطهء استعماری انگليس و فرانسه ( و بعداً آمريکا ) در کشورهای عَرَبی , جوامع اسلامی خود را مورد هجوم " اروپای استکباری و مسيحی " احساس کردند , اروپائی که بنظر اين مسلمانان , در حال تدارک حملات ويرانگری عليه ارزش های دينی و فرهنگی شان بوده است . با چنين حسّ و حالتی , جوامع اسلامی خود را مانند قربانيان مظلومی می ديدند , قربانيان مظلومی که در يک حالت مرگ و زندگی , خود را " برحق " می دانستند تا در برابر هجوم ارزش های غربی ايستادگی کنند . بنيادگرائی اسلامی , اساساً يک ايدئولوژى جهان سومی است و بهمين جهت در کشورهای دموکراتيک و پيشرفته و صنعتی , پايگاهی ندارد . اين ايدئولوژى از آغاز قرن بيستم و همزمان با حضور روزافزون دولت های استعماری غرب در کشورهای مسلمان , آشکار شد که در مصر و سوريه بصورت گروه" اخوان المسلمين " و در ايران بصورت گروه " فدائيان اسلام " ظاهر گرديد . پيدايش دولت اسرائيل در سرزمين های اشغال شده ء فلسطين و خصوصاً شکست حقارت بار اعراب از اسرائيل ( در جنگ شش روزهء ١٩٦٧ و اکتبر ١٩٧٣) و حمايت بيدريغ دولت های غربی از اسرائيل , به کينه و نفرت جوامع اسلامی نسبت به " غرب " بُعد ديگری داد و با توجه به نفرت تاريخی مسلمانان نسبت به يهوديان ـ که از ظهور پيغمبر اسلام آغاز شده و در سراسر سوره های قرآن آشکار است ( اين کينه و نفرت حتی در زمان محمد باعث کشتار دسته جمعی يهوديان" بنی قُريظه" وسرانجام , موجب تغيير قبلهء مسلمانان از" بيت المقدس" به " بيت الحرام " ( مکه ) گرديد . ) اين مسائل , به " جهاد " مسلمانان عليه " غرب استکباری " و " اسرائيل غاصب " مشروعيّت دينی و سياسی داد .
تفسير واقعهء ١١ سپتامبر بعنوان " برخورد " يا " جنگ تمدّن ها " ( که در نظرات پروفسور ساموئل هانتينگتون Samuel Huntington ارائه شده ) شايد اغراق آميز باشد چرا که ابتدا بايد وجود چيزی بنام " تمدّن اسلامی " را احراز کرد تا سپس به علل جنگ و برخورد آن با تمدن غربی پرداخت . بطوری که در گفتگوهای گذشته گفتم : " تمدن اسلامی " ـ اساساً ـ يک مسئلهء " تاريخی " است و مانند بسياری پديده های تاريخی اينک تنها در اسناد و افسانه های تاريخی می تواند وجود داشته باشد، بعبارت ديگر : تمدن اسلامى ، قرن ها است که مرده است و مردگان ، امکان برخورد و گفتگو ندارند !
بنظر من : ريشهء فاجعهء ١١ سپتامبر را بايد در خصلت تعاليم اسلام جستجو کرد . اين، مسئله ای است که متأسفانه در تحليل های مربوط به فاجعهء ١١ سپتامبر توجهی به آن نشده است . ببينيد ! قرآن کتابی است که کلمهء " قتال " ( کشتن ) و اشتقاقات اين کلمه، در آن فراوان تکرار شده است بطوری که می توان آنرا "مانيفست خشونت" ناميد . از طرف ديگر : در تاريخ اديان، پيغمبر اسلام به" پيغمبر مسلّح " مشهور است، پيغمبری که بقول دکتر علی شريعتی : برای پيشبرد عقايدش می گفت : " يا از سرِ راه من کنار برويد ! و يا نابود می شويد ! " فلسفهء سياسی حضرت محمد در اين جملهء معروف او خلاصه شده كه می گفت :
" من آمده ام که درو کنم نه بکارم ! بهشت، در زير سايهء شمشير عربان است "
در تاريخ اديان بزرک جهان، هيچ دينی را نمی توان يافت که مثل اسلام برای پيشبرد تعاليم و انديشه هايش، اينهمهبه تهديد و قتل و ارعاب متوسّل شده باشد . درواقع، تاريخ رشد و گسترش اسلام را نمی توان فهميد مگر اينکه ابتداء خصلت خشن، تند و مهاجم آنرا بشناسيم . مسئلهء ديگر، مفهوم " شهادت"، در اسلام است که نوعی حقانيت دينی و تاريخی به " شهيد " می دهد که طی آن، اگر چه فرد ( شهيد ) از زندگی دنيوی دست می شويد، امّا با شهادت خويش به " لقاالله " نائل می گردد و در " آن دنيا " جاويد می ماند، اين چنين است که بقول دکتر شريعتی : " شهيد ، قلب تاريخ است "يا بقول مرتضی مطهری : " شهيد ، شمع تاريخ است". . . اعتقاد به " شهادت "، از خودبيگانگی فرد را دامن می زند و در ارتکاب عمل باعث نوعی "بی حسی اخلاقی" می گردد که طی آن هر عمل و جنايتی، " مشروع"می شود، اعتقادی که بی باکی، جسارت و دليری مجاهدان اسلامی را بر می انگيزد و معمولاً باعث" پيروزی حق بر باطل " می گردد . فاجعهء ١١سپتامبر، بارزترين نمونهء اين اعتقاد و " پيروزی" است !
بنيادگرائی اسلامی ـ بصورت جنبشی تمام خواه و ايدئولوژيک ـ چه در حوزهء عمل و چه در حوزهء عقايد ، شباهت های فراوانی با توتاليتاريسم و خصوصا ًفاشيسم دارد . ( نگاه کنيد به : ملاحظاتی در تاريخ ايران ، بخش سوم ) 

بنيادگرائی اسلامی ابتداء خصلتی " روشنفکرانه " و غيرتوده ای داشت و حضور آن ، بيشتر در محافل روشنفکری و دانشگاهی احساس می شد ، امّا چندان نمی توان آنرا " بازتاب و نتيجهء تلاش های روشنفکران اسلامی " دانست ، بلکه ـ بتدريج ـ يعنی با رشد ناموزون و شتابان مناسبات سرمايه داری و ورود ارزش های غربی به جوامع اسلامی ، و سيل مهاجرت روستائيان از دهات به حاشيهء شهرهای بزرگ ، بنيادگرائی از حالت گروهی و " روشنفکری" به جنبشی گسترده و مردمی بدل گرديد . جنبش های اسلامی اگرچه در شهرهای بزرگ ظاهر شدند و " جنبش شهری " بشمار می آيند ، امّا از نظر انديشه و ايدئولوژی ، حامل انديشه ها و ارزش های قبيله ای و پيش سرمايه داری ( با الهام از تعاليم قرآن ) هستند . در اين ايدئولوژی ، " حکومت صدر اسلام " چنان " ايده آليزه " گرديده که در باور توده های مسلمان ، دوران حضرت محمد يا علی , دوران اوج آزادی ، عدالت اجتماعی ، برابری و برادری بشمار می آيد .
مشخصه های اين " تمدن خيالی " روان آسيب ديده و روح تحقير شدهء مسلمانان را تسکين می داد : فريب بزرگی که انعکاسات فکری آن به جامعهء ما نيز کشيده شد بطوری که مثلاً بعضی از روشنفکران ملی ـ مذهبی ما انتشار کتاب " سير تحول تدريجی قرآن " ( نوشته مهندس مهدی بازرگان ) را " کشفی همسنگ کشف اسحق نيو تن " دانستند !!!

کاربُرد اصطلاح " ملّی ـ مذهبی " هم مانند بسياری از کلمات و اصطلاحات سياسی ديگر ( مثل محافظه کار ، ميانه رو , اصلاح طلب و غيره ) دارای ابهام ، اشتباه و آشفتگی است . اين کلمه ( ملّی ـ مذهبی ) نشانهء همان التقاط فکری ، فلسفی روشنفکران ما از مشروطيت تا کنون است . به زعم اين دسته از روشنفکران ، هويّت ملی ما بر دوپايهء ايرانيت و اسلاميتاستوار است . خوب ! اولين اشکال اين " تعريف" اينست که : پس آن ميليون ها ايرانی زرتشتی ، ارمنی ، کليمی و آسوری و غيره در کجای اين " هويت ملی " جای دارند ؟ می دانيم که مثلاً در طول اين قرن های سلطهء اسلام ، زرتشتی ها در حفظ آئين ها و عقايد ملّی ما نقش اساسی داشته اند .
از اين گذشته ، اسلام با اعتقاد به "اُمّت" ـ اساساً ـ با هرگونه" مليّت" و ملی گرائی مخالف است بهمين جهت است که بسياری از کشورهای متمدن ( مانند مصر و سوريه ) با پذيرش اسلام ، خود را در اُمّت اسلامی ، منحل و مضمحل کرده اند ، در اين ميان فقط ما ـ ايرانيان ـ بوديم که با اسلام به گونه ای خاص و شايد هم رندانه و هنرمندانه برخورد کرده ايم ، يعنی بجای آنکه در تماميّت اسلام ، ذوب شويم , برخوردی خاص و ايرانی با آن داشته ايم، بعبارت ديگر ، در طول تاريخ ايران بعد از اسلام ، هويت ملی ما از طريق زبان پارسی و آئين هائی مانند نوروز و مهرگان و جشن سده و غيره تداوم يافت و اسلام ( با همهء فرقه های متعدد و مخالف و مختلفش ) در واقع " تابع " اين روند تاريخی بوده است ، با توجه به اينکه در طول تاريخ ايران بعد از اسلام ، علمای اسلامی ما بيشتر " عَرَب زده " بودند و ٩٠ درصدر آثار و تأليفات اين " حضرات " به زبان عربی نوشته شده ،هويّت ملی ما جز در زبان پارسی ، شعر و عرفان و حماسهء ما پايگاه و پناهگاهی نداشتاز اين طريق بود که حسّ ملّیما از گذشته به آينده تداوم يافت . شما اين مسئله را در هيچيک از کشورها و ملّت های مسلمان ديگر نمی توانيد ببينيد .
واقعاً اين چه " تمدّن اسلامی"، است که از خودش حتّی يک صفحه کتاب نداشت , بزرگترين هنرمندان و نويسندگان و مورخين و متفکرانش ، ايرانی هستند و حتی دستور زبان و صرف و نحو اين " تمدّن اسلامی " را يک نفر ايرانی انديشمند ـ بنام سيبوَيه نحوی ـ تهيه و تدوين کرده است . . . در اين ٢٣ سال حکومت اسلامی در ايران ، اسلام و روشنفکران ملی ـ مذهبی ما ـ در يک موقعيّت استثنائی ـ تمام بضاعت و توان فکری ، فلسفی و سياسی خويش را " عرضه "کرده اند که نتيجه اش : اين شکست و شرمساری بزرگى است که روی دست ملّت ما باقی گذاشته اند ، اين شکست و شرمساری ـ يک بار ديگر ـ اين حقيقت را ثابت می کند که : جامعهء ما تا زمانی که از اين صحرای کربلای احساس و انديشه، از اين فلکلورعزا و مرثيه و زاری، از اين " دينخوئی " و بردگی روحی و از اين دُور باطل ايدئولوژی اسلامی بيرون نيايد، نخواهد توانست جايگاه شايستهء خود را درجهان شتابان و پيشرفتهء امروز، بدست آورَد . برای نمونه نگاه کنيد به دو کشور هند و پاکستان بعد از استقلال : يکی با تکيه بر يک سياست غيردينی , به يکی از بزرگترين دموکراسی های جهان بَدَل شد ، امّا ديگری ( پاکستان ) با تکيه براسلام و اسلاميّت به نمونه ای از استبداد سياسی ، فقر ، عقب ماندگی و بنيادگرائی اسلامی . . . اين فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا ، قرن هاست که انسان ايرانی را دچار " از خود بيگانگی "وعدم تعادل کرده است . انسانی که بجای " سر" ، همواره با " دل " ش می انديشد . انسانی که هميشه " آينده " را در نابودی " حال " جستجو کرده است . دوستانی که بعنوان" حفظ ارزش های ثابت و سُنت ها" در حفظ و تداوم سلطهء اسلام تلاش می کنند ، در واقع بی اعتقادی خود را به " انديشه مدرن , خردگرائی و اصالت فرد " عيان می کنند . من نگرانم که بعضی از روشنفکران مذهبی ما به سبک دکتر علی شريعتی بخواهند يک " شيعهء علوی " يا يک " اسلام نَبَویِ" ديگر برای جامعهء در حال تحول ايران ، " اختراع" کنند . در حاليکه مسئله ما ـ امروز ـ مسئلهء " قبض و بسط شريعت "نيست . ما امروز ـ بيش و پيش از اسلام ـ بايد به ايران بيانديشيم و آرمان های خيالی تمدن اسلامی را به افسون شدگان اصلی آن ( يعنی اعراب مسلمان ) واگذارکنيم . آنهمه جشن و اميد و تلاش و شادخواری و شادزيستی در فرهنگ ايران پيش از اسلام ، برای ما ايرانيان ، ذخائر ارزشمندی برای رسيدن به يک ايران مدرن ، شاد و سرفراز ، بشمار می روند .
 بله ! امّا از استثناها که بگذريم ، بيشتر اين متفکران نه برای" عقلانی کردن دين"بلکه برای "دينی کردن عقلانيّت" تلاش می کنند ، نگرانی من از همين جاست که باز هم با اصطلاحات شبه علمی و جامعه شناسی ( مانند ترموديناميک ، اگزيستانسياليسم و غيره ) بخواهند برای دين " تشريف " علمی بدوزند , بنظر من ، اين امر نه به سود اسلام و باورهای اسلامی است و نه به سود تحول و پيشرفت اجتماعی ما است . . . اسلام ـ همانند ديگر اديان و مذاهب ـ می تواند به تلطيف اخلاقی جامعه و تقويت تعاون اجتماعی کمک کند نه اينکه بفکر حکومت و سياست باشد . تنها در اينصورت است که هم جنبهء قُدسی دين و هم جايگاه معنوی روحانيّت ، محترم و محفوظ خواهد ماند. 
من ، اصلاح طلبان ايران را بيشتر " اصلاح طلبان دينی " می نامم . اصلاح طلبانی که بيشتر " درد اسلام "دارند تا دغدغه ايران ، آزادی ، پيشرفت و جدائی دين از دولت . به عبارت ديگر : در آراء و عقايد اکثر اصلاح طلبان و روشنفکران ملّی ـ مذهبی ما ايران ، آزادی ، و دموکراسی تنها در پرتو دين و حضور اسلام قابل تصّور است ( در اين باره ، من در کتاب " ملاحظاتی در تاريخ ايران " ـ با ارائه اسناد و شواهد بسيار بحث کرده ام ) . اين درد و دغدغهء اسلام در نزد بعضی از روشنفکران ملی ـ مذهبی آنچنان قوی است که بقول دکتر علی شريعتی :
" بايد يک جنگ آزاديبخشبرای خود اسلامآغاز کنيم ،کهاسلام ، آزاد بشود ، خودِ اسلام نجات پيدا کند نه اينکه مسلمان ها نجات پيدا کنند " .
در ميان اصلاح طلبان ايران ، البته كسانى هستند که با آموختن از تجربيات خونين ٢٣ سالهء حکومت اسلامی معتقد به مدارا ، آزادی ، دموکراسی و جدائی دين و دولت می باشند ، همين " نوانديشان دينى" هستند که در طرح و ترويج " عقلانيّت دينی " و جدائی دين از دولت ، نقش ارزشمندی دارند .
 
 
پاينده ايران
مزدك
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

امروز پنجمین سالگرد ترور ناجوانمردانه ی مردی از دیار آریانا ست . سرزمینی که کمتر از ۲۰۰ سال است که با نیرنگ های استعمار انگلیس از ایران جدا گردید اما هنوز شراره های پرفروز فرهنگ ایرانی در آنجا زبانه می کشد.احمدشاه مسعود به تاريخ، فرهنگ و گذشته سرزمينش تعلق داشت و با عشق وافرى به مفاخر فرهنگ و ادبيات فارسى به ويژه حافظ شيرازى زندگى مى كرد كه اين موضوع نشانه اى از آرا و افكار و منش سياسى وى بود. فرمانده نامدار و با اقتدار مجاهدین و وزیر دفاع دولت افغانستان سر انجام پس از 26 سال مبارزهء پر فراز و نشیب و تحمل دشواری های زیاد برای بیرون راندن مهاجمین شوروی از افغانستان در ۱۸ شهریور ۱۳۸۰به دست دونفر تروریست عرب تبار از گروه تروریستی القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند در منطقه خواجه بهاء الدین به شهادت رسید. یک شیر از دره پنجشیر به دیار باقی شتافت جان بر سر میهن پرستی فدا کرد اما هنوز شیران دیگری در ان آنجا هستند . آنجا دره ۴ شیر دیگراست...روحش شاد و یادش گرامی بادا .

دره پنجشیرتصویر نقاشی از احمد شاه مسعود
 
            دیدگان احمد شاه مسعود هنوز به پنجشیر می نگرد
 
ساعت ده صبح روز هجدهم شهريورماه ۱۳۸۰ (ه .ش) (نهم سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى) احمد شاه مسعود فرمانده مجاهدين افغانستان بنا به اصرار و توصيه بعضى از دوستان و همرزمانش دو خبرنگار عرب مراكشى تبار مقيم بلژيك كه مدت ها در افغانستان در انتظار مصاحبه با وى بودند را جهت مصاحبه به دفتر كار خود در قريه «خواجه بهاءالدين» ايالت «تخار» دعوت مى كند. خبرنگاران عرب وقتى وارد اتاق ۳*۷ مترى فرمانده مسعود مى شوند، وسايل خبرنگارى خود را جمع وجور مى كنند و يكى از آنان دوربين فيلمبردارى M3000 را روى ميز گذاشته، لنز آن را به طرف احمد شاه مسعود ثابت كرده و اولين سئوال خود را از مسعود مى پرسد كه: «اگر بار ديگر شرايط لازم فراهم شود كه سراسر افغانستان به تصرف شما درآيد، موضع تان در مقابل بن لادن چه خواهد بود؟» بلافاصله پس از اين سئوال هنگامى كه احمد شاه مسعود براى پاسخگويى به اين پرسش زبان مى گشايد، يكى از آن دو خبرنگار، بمب قوى، آتش زا و احتمالاً حاوى گاز سمى كه زير لباسش جاسازى كرده بود را همزمان با بمب ديگر تعبيه شده در داخل دوربين فيلمبردارى منفجر مى سازد.

به دنبال اين انفجار، خبرنگاران قلابى در دم جان سپرده و احمد شاه مسعود بنا به اظهار نزديكانش پس از شش روز تحمل درد جراحت درگذشت. قتل احمد شاه مسعود بازتاب وسيعى در سرتاسر جهان داشت و ابراز انزجار شديد مردم افغانستان و جامعه جهانى را در پى داشت. ترور احمد شاه مسعود به وسيله القاعده طراحى و اجرا شد و خود اين گروه نيز پس از دو سال سرانجام مسئوليت اين عمل را به عهده گرفت. نقشه ترور مسعود توسط شخص «اسامه بن لادن» رهبر گروه القاعده طراحى شده بود و بنا به گفته «وحيد مژده» از كارمندان ارشد وزارت خارجه حكومت طالبان، بن لادن در جواب سرزنش هايى كه بعضى از مقامات طالبان از دردسرهايى كه براى طالبان ايجاد كرده است، به آنها وعده داده بود كه دشمنان بزرگ طالبان را نابود كرده و راه را براى تسلط كامل طالبان بر سرتاسر افغانستان، هموار خواهد كرد و براى عملى كردن وعده اى كه به طالبان داده بود، تصميم گرفت تا احمد شاه مسعود مهم ترين فرمانده نظامى و بزرگ ترين شخصيت سياسى مخالف طالبان را ترور كند. براى اين منظور دو نفر عرب مراكشى به نام هاى «محمد كريم» و «محمد قاسم» را كه داراى پاسپورت بلژيكى بودند و از اعضاى القاعده به شمار مى رفتند مامور كرد تا طى عملياتى انتحارى احمدشاه مسعود را به قتل برسانند. اين دو مرد ۲۸ ساله و ۳۴ ساله مراكشى كه با جعل مدارك و اسناد خود را خبرنگار معرفى مى كردند، از مرز «تورخم» - جلال آباد پاكستان با افغانستان - وارد قلمرو حكومت طالبان شده و پس از ملاقات با بن لادن وارد منطقه تحت تسلط نيروهاى وفادار به احمد شاه مسعود در محدوده پروان و كاپيسا شده و پس از جلب اعتماد و فريب بعضى از شخصيت هاى مهم جهادى و بعد از اينكه با مهارت تمام توانستند آنها را نسبت به خبرنگار بودن خود و اينكه هيچ وابستگى به طالبان و القاعده ندارند مطمئن سازند، موفق شدند تا از احمدشاه مسعود وقت مصاحبه بگيرند و چنانچه ذكر شد نقشه ترور مسعود را عملى سازند.
                                                                 ادامه نوشتار را بخوانید
*****************************************************
امروز یک مناسبت دیگر نیز داریم و آن جان باختن ارتشبد بهرام آریانا ارتشبد آریانا
سرباز فداکار میهن ماست. به دلیل طولانی شدن این پست پیشنهاد می کنم  نوشتاری در باره این مرد بزرگ را در تارنمای فرمان آریا و یا موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران بخوانید
 
                                                           پاینده ایران
                                                                مزدک
 

 

 
 

ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

مغز  متفكر كودتا يا قيام ملي 28 امرداد 32 و سقوط دولت مصدق و جبهه ملي سرلشكر حسن اخوي از  به اصطلاح گروه حسن  ارفع بود.

در روز 24 اَمرداد ، شاه دو حكم (فرمان)صادر ميكند . يكي عزل مصدق از پست نخست وزيري و فرمان ديگر انتصاب سپهبد زاهدي به نخست وزيري بود. اين  برنامه طرح ريزي گروه مخالفان  مصدق به رهبري فضل الله زاهدي به شرح زير بود : 1 ـ سرهنگ نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي فرمان نخست وزيري زاهدي را به او تحويل داده    2 ـ راس ساعت 10 شب فرمان عزل مصدق را به او تحويل ميدهد كه در صورت پذيرش مصدق مسئله به خوبي و خوشي پايان مي پذيرفت اما از آنجايي كه مي دانستند مصدق زيربار نخواهد رفت و از قدرت كنارگيري نمي كند طرح وارد فاز عملياتي و دخالت نظامي كشيده مي شد كه شد. در اينجا سه واحد از ارتش مامور اجراي برنامه ي براندازي دولت مصدق را داشتند كه قرار بود در صورت عدم پذيرش مصدق عمليات نظامي را به اجرا درآورند اما بدليل رفتن شاه از ايران به بغداد( پس از شنيدن خبر دستگيري نصيري و خلع سلاح گارد شاهنشاهي) اين واحد ها از اجراي عمليات امتناع كردند. مصدق فرمان شاه را نمي پذيرد و دستور دستگيري نصيري را مي دهد و گارد شاهنشاهي را خلع سلاح ميكند. پس از دستگيري نصيري و خلع سلاح گارد شاهنشاهي و ساقط شدن برنامه ي قيام ، زاهدي تا روز 28 اَمرداد مخفي مي شود. صبح روز 25 اَمرداد شكست عمليات تلفني به اطلاع شاه ( كه در نوشهر بسر مي برد) مي رسد و او عازم بغداد ميشود. حسين فاطمي روز 25 اَمرداد وعده ي برپايي جمهوري و سقوط پادشاهي را ميدهد و شخصا كاخهاي شاهنشاهي را لاك و مهر ميكند. در واقع كودتاي انگليسي ، آمريكايي كه آقايان روشنفكرنما از آن دم مي زنند در شب 25 اَمرداد 32 قرار بود اجرا شود. اما آيا اين كودتا ( بهتر است بگوييم قيام 28 اَمرداد) انگليسي آمريكايي بود : در اين شكي نيست كه سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان در جريان سقوط دولت مصدق مساعدتها و همراهي با مخالفان مصدق داشته اند و بدليل نفوذ بيش از اندازه كمونيزم در ايران خواهان سقوط مصدق و تصفيه نيروهاي شوروي در ايران بودند. اما آيا اين كودتا برنامه ي اين دو كشور استعماري بود ؛ آمريكايي ها معتقد بودند كه اگر دولت مصدق ادامه پيدا كند دير يا زود در ايران يك كودتاي كمونيستي پيروز مي شود و كمونيستها به آرزوي ديرينه خود يعني رسيدن به آبهاي آزاد جهاني خليج فارس و سيطره بر ميادين نفتي خاورميانه دست مي يافتند لذا براي نجات ايران و غرب مي بايست مصدق از كار بركنار ميشد. در آن زمان رهبر مخالفان  مصدق را سپهبد فضل الله زاهدي و گروه ” ارفع ” برعهده داشتند. اما زاهدي و گروه مخالفان مصدق و در واقع طراحان اصلي كودتا چه كساني بودند ؟ آيا آنها مزدوران سرويسهاي جاسوسي بيگانه بودند  و يا ... !؟

سرلشكر حسن ارفع مبتكر « حزب آريا » بود. اين حزب يك شاخه ي نظامي داشت كه گرداننده ي آن سرتيپ ديهيمي بود و حسن اخوي يكي از گردانندگان اصلي و مغز متفكر حزب بود. ارتشبد بهرام آريانا كه تمايلات شديد ناسيوناليستي و نژادپرستانه داشت وي زماني از هواداران نازي ها و آلمان هيتلري در جنگ دوم جهاني بود و گفته ميشد كه ارتشبد آريانا زرتشتي شده. سرلشكر محمود ارم ، امين زاده از ديگر اعضاء اين حزب بودند. حسن ارفع سه بار رئيس ستاد ارتش شاهنشاهي شد. اين حزب يك جريان ناسيوناليستي صرف و شديدا ضد گروههاي چپ ، ماركسيستها ، توده ايها و تمايلات ضد انگليسي تندي داشتند. برخي از اندامان حزب توسط انگليسي ها در جريان اشغال ايران دستگير و زنداني شده بودند. انگليسي ها آنها را از هواداران آلمان نازي و طرفداران هيتلر و براي منافع دولت بريتانيا خطرناك ميدانستند. حسن ارفع ميتكر حزب آريا بسيار ناسيوناليست و ضد كمونيست بود همسر وي انگليسي بود ولي بعدا با يك دختر “ازگلي“ دهاتي ازدواج كرد.اخوي مغز متفكر حزب آريا مدتي رئيس ركن 2 ستاد ارتش شاهنشاهي بود و مبارزه سختي با كمونيستها داشت وي فردي ناسيوناليست و در واقع سازماندهي كودتا را برعهده داشت. اما برنامه ي كودتا در شب 25 اَمرداد با شكست مواجه شد.

در روز 28 اَمرداد شماري از مردم پايين شهر كه از اعمال 3 روز گذشته   توده ايها و مراجعت شاه از كشور و نيز با درك خطر كمونيسم به حركت درآمدند و با دادن شعارهايي به نفع شاه و بر عليه مصدق تظاهرات كردند كم كم شمار زيادي ار مردم كه منتظر فرصت بودند به جمعيت پيوستند. ورزشكاران باشگاه تاج (استقلال امروز) نيز به آنها پيوستند و سربازان گارد جاويدان (شاهنشاهي) كه توسط رياحي ( وزير جنگ مصدق) خلع سلاح شده بودند ، به تظاهرات پيوسته سپهبد زاهدي با شنيدن خبر به همراه نيروهاي پشتيبانش كه  خلع سلاح شده بودند سلاح ها را دوباره برداشته پس از محاصره خانه محمد مصدق توسط مردم به ساختمان نخست وزيري رفته و كابينه خود را معرفي ميكند.در جريان تظاهرات 300 نفر از مردم توسط نيروهاي هوادار مصدق كشته شدند. اما پس از دخالتهاي واحدهايي از ارتش و گاردشاهنشاهي مصدق و نيروهاي هوادارش مجبور به تسليم شدند.

و اما دخالت بيگانگان ؟ يك هيئت آمريكايي به مسئوليت كرميت روزولت نيز بر اجراي به اصطلاح كودتا نظارت داشتند اما كدام كودتا ؟ كودتايي كه قرار بود شب 25 امرداد انجام شود كه با شكست و خلع سلاح گارد جاويدان و دستگيري نصيري عملا با شكست مواجه شد ... و كرميت روزولت نيز فراري و مخفي بود و به دنبال فرار از ايران بود. ولي فرمانده قيام ( يا كودتاي كذايي 28 اَمرداد 1332 )سپهبد فضل الله زاهدي كه در جريان اشغال ايران توسط متفقين توسط نيروهاي انگلستان دستگير و تبعيد شده بود در جريان ملي شدن نفت وزير كشور دولت دكتر محمد مصدق بود.سپهبد زاهدي يكي از شخصيت هاي جاودانه ي تاريخ ايران است . اين فضل الله زاهدي بود كه در كنار رضاشاه براي سركوب نغمه هاي شوم تجزيه طلبي در جاي جاي ايران براه افتاد و براي وحدت و يكپارچگي  ايران زمين از هيچ كوششي فرو گذاري نكرد.سپهبد فضل الله زاهدي در جريان اشغال ايران در شهريورماه 1320 براي منافع دولت  بريتانيا خطرناك شناخته شد و در يك اقدام دزدانه ربوده و به فلسطين تبعيد شد. زاهدي بخاطر تمايلي كه در جريان جنگ دوم جهاني به آلمان نازي داشت و احساسات ميهن پرستي و ايرانخواهي وي باعث گرديد تا در زمان اشغال خاك ايران توسط متفقين ارتش انگلستان كه از بيم شورش و مبارزه ي نيروهاي ارتش شاهنشاهي و بخصوص افرادي چون زاهدي و آريانا وحشت داشت آنها را دستگير و تبعيد نمايد.

حالا پرسش من اينجاست كه چگونه اشخاصي كه داراي چنين گرايشها و سوابق براستي ضد استعماري ، همچنين در تمام دوران زندگي خود در برابر نيروهاي بيگانه و خودي هاي از بيگانه بدتر صف آرايي كرده چگونه مي توان انگ انگليسي و آمريكايي به آنها زد !؟!

و اما دخالت بيگانه و همراهي انگليس و آمريكا ! اگر در برهه ي از تاريخ حيات ملت ايران دولت ايران و يا آشخاصي در جهت منافع ملت و ميهن شان با بيگانه اي متحد و يگانه شوند كجاي اين امر خيانت و مزدوري بيگانه است ؟ كه نه تنها خيانت و مزدوري ست بلكه بزرگترين خدمت به ملت و ميهن است.

شايد در برهه ي از زمان مجبور به اتحاد حتا با عراقي ها شويم در حالي كه هشت سال در برابر آنها جنگيده ايم اما  چه بسا براي درهم شكستن اقتدار دشمنان نيرومندتر ديگر مجبور به اين اتحاد شويم.اما اتحاد ، همراهي و منافع مشترك با بيگانه هرگز بدان معنا نيست كه منافع و مصالح كشور و مردم خود را فداي بيگانگان كنيم . بلكه در جهت حفظ منافع و مصالح ملي كشور گام در اين راه گذاريم.

پاینده ایران

آریا

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 

۱۴ مرداد ماه سالگرد انقلاب مشروطه گرامی باد

پنجم اوت سال 1906 ميلادي (14 مرداد 1285 هجري خورشيدي)، مظفرالدين شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطيت را امضاء كرد. بعدا قانون اساسي تدوين و نخستين جلسه مجلس شورا در كاخ گلستان با حضور مظفرالدين شاه تشكيل شد و بر سردر ورودي عمارت مجلس در ميدان تاريخي بهارستان تابلوي  « عدل مظفر » قرار گرفت ( كه پس از انقلاب 1357 اين تابلو كه لزوما مفهوم مظفرالدين شاه را نداشت از آنجا برداشته شد و درباره سرنوشت آن كه از آثار تاريخي وطن است مطلبي اعلام نشده است). مظفرالدين شاه كه به بيماري سل دچار بود در همين سال درگذشت. بايد توجه داشت که مشروطيت ايران از رقابت هاي استعماري قدرتهاي اروپايي بر کنار نبود.
    اين نخستين بار نبود که ايران داراي پارلمان مي شد؛ در دوران اشكانيان،حكومت ايران مشروطه بود و براي تصويب قوانين و انتصابات مهم حتي تعيين شاه دو مجلس وجود داشت که مجلس عالي تر را مٍهستان ( سنا ) مي خواندند.

***************
    

بيش از يك سده از نهضت قانون خواهى و نهضت مشروطه مى گذرد و جامعه ايران همچنان تشنه اجراى قانون و تشنه يك جامعه مدنى است. چرا؟ جامعه و ملت ايران در چنبره كدامين پيچ تاريخ و در زنجير كدامين تناقض ها گرفتار آمده؟ دكتر ماشاءاله آجودانى، كارشناس تاريخ مشروطيت ايران در گفت و گويى با صداى آلمان معتقد است، جامعه ايران نه جامعه اى سنتى ست و نه جامعه اى مذهبى. ايران برزخى يا دوزخى ست از سنت و مدرنيسم و بايد از نقد مدرنيسم آغاز كرد و نه از نقد سنت. خود  روشنفكران  دينى  ايران  امروز  نيز  محصول  همين  مدرنيسم و تناقض هاى آن هستند.

روشنگری: این گفتگو در سال ۲۰۰۴ انجام گرفت که پیش تر آنرا در تریبون آزاد پان ایرانیست ۲ درج نمودیم . 

 گفت و گو: داود خدابخش

 دويچه وله: آقاى آجودانى ۹۸ سال از جنبش مشروطه خواهى در ايران گذشت. به نظر شما اين يك جنبش مشروطه خواهى بود يا مى توان از يك انقلاب مشروطيت هم صحبت كرد. چرا كه از قرار معلوم در اين زمينه اختلاف نظرهايى وجود دارد؟

ماشااله آجودانى:  واقعيت اين است كه اين اختلاف نظرها بيشتر مربوط  مى شود به تحليل هاى ماركسيستى از چگونگى انقلاب. اما واقعيت را اگر بنگريم، آنچه كه ما به عنوان انقلاب مشروطه يا نهضت مشروطه مى شناسيم، اين به خود مشروطيت يا ۹۸ سال پيش كه فرمان مشروطيت صادر شد، محدود نمى شود. بلكه سالها پيش از صدور فرمان مشروطيت فكر قانون خواهى، انديشه ى ايجاد يك حكومت ملى در متون سياسى به متونى كه به دست روشنفكران ايرانى نوشته شده بود، ضبط شده و مدون شده است. يعنى اين انديشه وجود داشته و شناسنامه اى مشخص دارد. پدران اين انديشه روشن هستند.

اما يك نكته اى كه بسيار مهم است و بايد در بررسى اين تاريخ يا اين انديشه ها دقت كنيم، اين است كه مشكلى كه ما به طور كلى با انقلاب مشروطه داريم، كه من آن را بيشتر يك انقلاب فرهنگى مى دانم، به اين معنا كه نخستين بار در زير آسمان ايران اين سخن گفته شد كه حق حاكميت از آن ملت است و يا واضع قانون ملت است. مشكلى كه ما با اين انقلاب داريم اين است كه اين انديشه ها آنچه در آن دوره انقلاب مشروطه يا در نهضت قانون خواهى در ايران  مطرح شده اند، اما ما هنوز بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى هنوز نه به يك جامعه ى قانونى دست پيدا كرده ايم، نه به يك حكومت ملى دست پيدا كرده ايم و نه حتا نهادهاى مدنى يك جامعه ى به اصطلاح قانون خواه را توانسته ايم به وجود بياوريم. پس اين تناقض را بايد در جايى مورد بحث قرار داد. يعنى من و شما كه امروز با هم حرف مى زنيم، هنوز ما به آرمانها و خواست هايى كه در نهضت ۱۵۰ ساله قانون خواهى و مشروطه خواهى در ايران است، دست پيدا نكرده ايم.

از يك طرف ديگر، اين خواست هايى كه همچنان با ما حضور دارند و وجود دارند، خواست هاى مترقى بودند و اين را بايد پاسخ روشنى داد و پاسخ من به اين مسئله اين است كه درست است كه اين انديشه ها وارد فرهنگ ايرانى شده اند و به همين دليل به مرور زمان هم فهم ما با اين انديشه ها گسترش پيدا كرد، براى اينكه امروز ما مفهومى كه از آزادى يا قانون خواهى داريم با مفهوم ۱۰۰ سال پيش زمين تا آسمان متفاوت است، درست است كه اين ها حضور داشتند، اما نتوانستند در وجدان جامعه ايران جايگزين بشوند.  يعنى بذر اين انديشه ها نتوانست خودش را به عنوان يك نهاد مدنى و يا يك نهاد  اجتماعى  در  جامعه  ايران   متبلور كند. در نتيجه با اين كه اين انديشه هاى مترقى مى آمدند، از يك سو قربانى مى شدند و از سوى ديگر اسلاميزه مى شدند. براى اينكه جامعه، جامعه ى سنتى بود و توان  فهم  اين  مسايل را  نداشت. مهمتر از  همه  روشنفكرى  ايران  و  روشنفكران  ايرانى  كه  در  آن دوره با اين انديشه ها مواجه مى شدند، خودشان به جهت اين كه از يك جامعه سنتى و عقب مانده مى آمدند، آن ذهنيت و توانايى  ذهنى  را  براى  درك  اين مسايل  نداشتند. از  يك  طرف  اين  مفاهيم و  مباحث را به صورت تقليل يافته اى مى فهميدند. از سوى ديگر به جهت دو استبداد توانمند در تاريخ ايران، يعنى استبداد سياسى و بدتر از استبداد سياسى، استبداد روحانيون يا استبداد دينى در ايران همان فهم تقليل يافته اى را كه با بد فهمى هاى بسيارى همراه بود، نمى توانستند سريع و آشكار در جامعه ايران مطرح كنند. در نتيجه مجبور مى شدند اين فهم تقليل يافته را تطبيق بدهند با موازين اسلامى تا بتوانند آنها را به صورت كج دار و مريض وارد جامعه ايران بكنند. به همين دليل، مثلا شما از مستشارالدوله بگيريد تا ميرزا آقا خان كرمانى و ملكم، اين ها مى گويند منظور از آزادى كه ما از آن حرف مى زنيم، همان امر به معروف و نهى از  منكر  است.  اين  ترفند  را مى زنند تا به اين آزادى  جامه ى اسلامى  بپوشانند.  از سر  ناگزيرى  و  بدبختى  و از وحشت استبداد دينى اين كار را مى كنند. اما عواقب اين كار گريبانگير ملت ايران مى شود و آن اين است كه اين مفاهيم درست فهميده نمى شوند، اين مفاهيم بيان شرعى پيدا مى كنند، همچنان كه در خود انقلاب مشروطه ديديم كه بيان شرعى پيدا  كرد و آن چيزى كه سرانجام در ايران مى توانست مطرح بشود و در مطبوعات نوشته و يا به  گوش  مردم رسانده شود،  مشروطيت ذبح اسلامى شده بود، با بد فهمى ها و تقليل هاى متفاوت. در نتيجه ما ۱۵۰ سال از پارلمان و قانون حرف مى زنيم و حتا باور كنيد كه صريحا در همان متون مشروطيت سالها پيش از صدور فرمان مشروطيت نوشته شده است كه : واضع قانون ملت است. ولى ما همچنان نه به جامعه قانونى دست پيدا مى كنيم، نه ملت بر سرنوشت سياسى خود قادر است و بدتر از آن حاصل آن بد فهمى هاى تاريخى به جهت سانسور شديدى كه در دوران پهلوى بود  و  اين گونه مباحث مورد بحث قرار نمى گرفت و به وجدان جامعه ى ما منتقل نمى گرديد، به آنجا كشيد كه ما بعد از انقلاب مشروطه، بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى خودمان را گرفتار حكومتى بكنيم، به اسم حكومت ولايت فقيه و يا حكومت جمهورى اسلامى كه بدترين نوع حكومت را مى توانست در ايران به وجود بياورد. به همين دليل با اينكه آن نهضت در حقيقت مباحث اساسى را در تاريخ ايران مطرح كرد، كه به عنوان خواست ملى ايران همچنان مطرح است و همچنان حضور دارد، اما به دليل بد فهمى هايى كه در آن نهضت وجود داشت، به دليل استبداد روحانيون، كه به اعتقاد من استبداد مهمى بود، ما هنوز نتوانسته ايم آن خواست ها را در ايران اجرا بكنيم يا به نهادهاى مدنى تبديل كنيم و به يك واقعيت اجتماعى اين ها را به صورت مشخص به حالت يك واقعيت اجتماعى در بياوريم يعنى آنها را در وجدان جامعه ايرانى تحقق بدهيم .

دويچه وله : آقاى آجودانى، برخى از روشنفكران دينى در ايران پاسخ و رويكرد ديگرى نسبت به نهضت تحول و قانون خواهى مشروطيت دارند. آنها معتقدند سكولاريسمى كه بعد از جنبش مشروطه خواهى با سركوب رهبران اين جنبش و روى كار آمدن رضا خان در ايران گسترش پيدا كرد، راه اصلاحات دينى را بست و پروژه ى ناتمام اصلاحات  دينى  را  كه از مشروطيت آغاز شده بود را بايد امروز ادامه داد و تنها از طريق اصلاحات دينى است كه مى توان به دموكراسى دست يافت و نه انديشه ها و راهكرد هاى ناب سكولار. نظر شما چيست؟

ماشااله آجودانى:  البته اين حرفها و اين تصويرهاى من در آوردى از تاريخى ست كه هيچ پايه جامعه شناختى و پايه ى تاريخى ندارند. فراموش نكنيد كه امروز ما در موقعيت متفاوتى در جهان زندگى مى كنيم. امروز مسئله ى حقوق بشر، مسئله ى جدايى دين از دولت، مسئله ى قانونمند بودن جامعه دستاورد فرهنگ بشرى ست. ۱۵۰ سال پيش دنيا متفاوت بود و چيز ديگرى بود، ولى امروز ما در شرايط جهانى اى هستيم كه اين ها ديگر با توجه به امكاناتى كه از جهت نشر و  فضاى رد و بدل اطلاعات وجود دارد، دنياى ديگرى ست. دنيا اين نيست كه ما الان صبر كنيم و دوباره تحولاتى از درون دين ايجاد كنيم تا بتوانيم به دموكراسى برسيم. بعد تحليلى هم كه اينها از واقعيت مى كنند در مورد حكومت رضا شاه، به اعتقاد من تحليل غلطى ست، براى اينكه اگر ما واقع بينانه نهضت مشروطيت ايران را بخواهيم بررسى كنيم، اگر سه محور اصلى را بتوانيم از درون اين نهضت استخراج كنيم، مهمترينش «ايجاد حكومت مقتدر مركزى» بود، كه يكى از خواست هاى مهم مشروطه خواهان بود. مسئله ى دوم آن، « مدرنيزه كردن جامعه ايران » بود. يعنى ايجاد سيستم آموزش و پرورش، ايجاد دادگسترى، ايجاد جاده، امنيت، ارتش، اداره ى سجلد و احوال و  گرفتن آموزش پرورش از دست روحانيون، گرفتن دادگسترى و قوه قضاييه از دست روحانيون، اينها خواست هاى عمومى اى بود كه در انقلاب مشروطه وجود داشت. و بخش سوم آن هم مسئله ى «آزادى» بود. آزادى مطبوعات يا آزادى انديشه. اما اين آزادى ها عمدتا در مفهوم كلى اش مطرح بود و مسئله ى فرديت در آن وجود نداشت. مسئله ى فرد برايش اهميت نداشت و باز از ديدگاههاى جمعى به مسايل نگاه مى كردند و در مراحل مختلف در طى جريان بعد از مشروطيت، يعنى مجلس هايى كه بعد از مشروطيت داريم، اين آزادى روز به روز تقليل پيدا مى كند. يعنى خواست اين آزاديها كه بيشتر خواست روشنفكران سكولار بود و هيچ ربطى به روشنفكران مذهبى يا روحانيون نداشت، روز به روز تقليل پيدا مى كند و دو مسئله ى اساسى در انقلاب مشروطه يا خواست مشروطه خواهان شكل مى گيرد و آن همين ايجاد يك حكومت مقتدر مركزى است كه بتواند ايران را جمع كند، دوم اينكه ايران را مدرن كند. راه آهن ، دادگسترى و مدرسه بسازند. رضا شاه در واقع ادامه دهنده ى انقلاب مشروطه بود. او ضد قهرمان انقلاب مشروطه نبود. به اين معنا ضد قهرمان نبود، براى اينكه دو خواست ديگر انقلاب مشروطه را، او در ايران به وجود آورد. خواست سوم كه مسئله ى آزادى و مشاركت بود را به وجود نياورد. براى اينكه اين خواست بسيار عميق و بنيادى در جامعه ى ما جا نيفتاده بود.

اگر ما بعد از بمباران مجلس اول به سرنوشت نهضت مشروطه در ايران دقت بكنيم، تا آمدن رضا خان، مجلس هايى كه وجود دارند، مجلس هاى كاردانى نيستند. دولتهايى كه تشكيل مى شوند  عمدتا  در سفارتخانه ى  انگليس تشكيل مى شوند  و  اصلا  ما  حاكميت  ملى به آن معنا نداريم. امنيت وجود ندارد، مملكت تكه پاره است و هر گوشه اى دست عده اى ست و در نتيجه مردمى كه به دنبال امنيت بودند، مردمى كه به دنبال آن بودند كه زندگى آرامترى داشته باشند، مردمى كه خواست شان اين بود كه راه آهن داشته باشند، جاده هايشان امن باشد، مدرسه داشته باشند، در نهايت قهرمان خودشان را در چه كسى ديدند، در رضا خان ديدند و اگر به مطبوعات آن زمان شما دقت كنيد، به  عنوان  نمونه مى گويم چون جاى بحث بسيارى اين جا نيست، مى گويند ملك الشعراى بهار بزرگترين ستايشگر شعر آزادى در اين دوره بوده است. او خود در تاريخ احزاب سياسى مى نويسد، ما در دوره ى مشروطيت، يعنى در دوره ى مجلس دوم و سوم، آن زمانى كه حزب دموكرات وجود داشت و مى خواستيم يك حكومت در ايران به وجود بياوريم، حكومت آرمانى ما _ اين را بعدها مى گويد  _  از نوع حكومت نازى ها، موسولينى و آتاتورك بوده است. اين واقعيت آن جامعه است. و به همين دليل اگر ما بخواهيم منصفانه به نهضت مشروطيت نگاه كنيم، اين نهضت در بخش هاى به اصطلاح مدنى تا حدودى چهره ى جامعه ى ايران را دگرگون كرد. اين كار ساده نبود كه شما دادگسترى و قوه قضاييه را از دست روحانيون بگيريد. اين كار ساده نبود كه شما آموزش و پرورش را از دست روحانيت در بياوريد و سيستم جديدى در جامعه ايجاد كنيد. و اين اتفاقات افتاد.

بنابراين اگر ما بخواهيم واقع بينانه مسئله ى اين انقلاب يا نهضت را بررسى كنيم، واقع بينانه اعتقاد من بر اين است كه تاريخ بايد درست خوانده شود، روايت ها درست خوانده شوند و ما ذهنيت هاى بعدى خود را به آن دوره منتقل نكنيم. آنچه كه امروز در ايران در بين جريانهاى روشنفكرى دينى مى گذرد، در واقع خواندن تاريخ از پس است. يعنى اينها امروز داوريها و ذهنيت هاى خودشان را به آن دوره تحميل مى كنند. در حاليكه كه اگر ما برويم تاريخ آن دوران را از زبان آن دوران و فرهنگ آن دوره بررسى كنيم، آنوقت شايد لايه هايى براى ما گشوده شود كه ديدگاه هاى ما را نسبت به آنچه كه هست كاملا متفاوت كند.

دويچه وله: آقاى آجودانى، حالا كمى برگرديم به وضعيت كنونى در ايران. به نظر شما جامعه ى ايران در كل خودش چگونه جامعه اى ست. آيا هنوز جامعه اى سنتى و مذهبى است؟

ماشااله آجودانى:  نه. من مطمئنم كه نه جامعه ى سنتى ست و نه جامعه ى مذهبى. ايران برزخى يا دوزخى ست از سنت و مدرنيزم. ما اكنون در جهان مدرن زندگى مى كنيم، ولى با ذهنيت سنتى. آنچه كه در ايران  بسيار واضح و آشكار است، آن مقاومت سرسختى ست كه بخشهاى سنتى و ذهنيت سنتى انجام مى دهد. بنابراين ايران جامعه ى سنتى نيست. ما همين الان كه از جامعه ايران صحبت مى كنيم، ابعاد مدرنيزم را در بخشهاى مختلف در جامعه مى بينيم. براى اينكه اين تحليل مدرنيزم جهانى ست، براى اينكه واقعيت جهانى ست و غير از اين راهى وجود ندارد و به همين دليل سرنوشت كشورهايى كه در برزخ سنت و مدرنيزم دست و پا مى زنند و بايد تكليف شان روشن شود، تاريخ متفاوتى دارد و نگاه متفاوتى مى خواهد.

ما  بايد  اين  شرايط  بحرانى  را  كه  در واقع شرايطى ست كه كشورهايى مانند ايران در برزخ سنت و مدرنيزم دست و پا مى زنند، براى آنها بيان تازه اى بيابيم تا بتوانيم مشكلاتشان را تفسير كنيم تا بتوانيم راه برون رفتى از اين قضايا پيدا كنيم. به اعتقاد من يكى از راههاى برون رفت ها اين است كه بزرگترين بدفهمى اى كه در مورد سنت پيش آمده است، در همين تجدد ما اتفاق افتاد. يعنى در تجدد ما بود كه تاريخ ايران تكه پاره خوانده شد. هر كسى يك سمتى را گرفت. ماركسيست هاى ما تمام تاريخ ايران را تاريخ ستمشاهى قلمداد كردند و در سراسر تاريخ ايران به دنبال نهضت هاى روستايى رفتند و يا به دنبال مزدك رفتند و يا خواستند از نظر طبقاتى بخشهايى از جامعه ايران را بررسى كنند و آرمانشان هم ايجاد يك جامعه ى سوسياليستى بود كه اصلا معلوم نبود با ايران چه مناسبتى دارد. ناسيوناليست هاى ما ۱۴۰۰ سال تاريخ ايران اسلامى را به كلى كنار گذاشتند و فقط چسبيدند به ايران باستان و در راس آن به اصل شكوهمند و درخشان حكومت ساسانى. مذهبيون ما تاريخ باستانى و ايران باستانى ما را ناديده گرفتند  و فقط به دوران اسلامى پرداختند و در مقاطع مختلف به بخشهايى از دوران اسلامى اهميت دادند.

ما ملتى هستيم كه وجدان تكه پاره اى نسبت به تاريخمان داريم. هنوز ما نتوانسته ايم يك نگاه معتدل كه استمرار تاريخى ايران را، از ايران باستان تا به امروز بنگرد را به وجود بياوريم و به همين دليل اگر نتوانيم اين تجدد خودمان را نقد بكنيم و بدفهمى هاى خودمان را نقد بكنيم، نمى توانيم راه را بر نقد سنت بازگذاريم. اين درست است كه در غرب تجدد با نقد سنت آغاز شد. ولى من اعتقاد دارم در كشورهايى مانند ايران، اگر امكان اين باشد كه تجدد باز و روشن شود، در درجه ى اول با نقد همين تجدد كژدار و مريز ما بايد آغاز گردد. براى اينكه اين تاريخ ما تاريخ جديد است و از درون سنت ما بيرون نيامده، بلكه از درون برخورد ما با تمدن جديد بيرون آمده و اينجاست كه به عقيده ى من در كشورهايى مانند ايران، آنچه كه بيشتر اهميت دارد همين نقد تجدد كژدار و مريز است و بعد با نقد اين تجدد بايد راه را باز كرد بر نقد سنتى كه همچنان حضور دارد و متأسفانه امروز نه تنها حضور دارد، بلكه قدرت نظامى و سياسى را هم در اختيار دارد.

دويچه وله: تا آنجايى كه من اطلاع دارم روشنفكران دينى امروز ايران معتقدند كه نخست بايد نقد سنت كرد و بعد نقد تجدد. آنها معتقدند كه از آنجا كه ما برخاسته از همين جامعه سنتى و مذهبى هستيم، بنابراين دين را بهتر مى شناسيم و به همين خاطر بهتر مى توانيم آن را اصلاح كنيم و نه انديشه‌ورزان روشنفكر عرفى،  و بدينگونه مى خواهيم پروژه ى مشروطه را ادامه دهيم. آيا فكر مى كنيد اين نظر واقع بينانه است؟

ماشااله آجودانى:  اين بحثى كه اين افراد مطرح مى كنند كه چون ما روشنفكران مذهبى هستيم، ما مى توانيم بهتر نقد سنت كنيم، خوب اگر واقعا اينطور است كه بفرماييد و انجام دهيد. يعنى فهم اين كه، در واقع اين نحوه ى تفكر كه نقد سنت را فقط بايد روشنفكران مذهبى بكنند، اين تفكر، تفكرى ست از اساس غلط. نقد در يك جامعه جنبه ى فرهنگى _ عمومى دارد. فرد در آن اهميت ندارد، معتقدات شخصى فرد در آن مهم نيستند. نقد سنت آن زمانى مى تواند در جامعه ى ما شكل بگيرد كه به طور بنيادى در همه ى بخشهاى مختلف جامعه بتوانند اين سنت را نقد كنند. نه اينكه چهارتا روشنفكر مذهبى بخواهند اين سنت را نقد كنند. اين حرفهايى كه اين افراد مى زنند، عمدتا به اعتقاد من اصلا بد فهمى قضايا است.

مهمتر از همه، اين روشنفكر به اصطلاح مذهبى تناقضى را با خود حمل مى كند. او خود محصول همين برزخ تجدد و سنت است. خود او با صحبت هايى كه مى كند محصول تجدد است و خود او اول بايد تكليف خود را با اين تجدد روشن كند و اگر نتواند بيان آشكار و روشنى از اين تجدد داشته باشد، دوباره آنها در چنبره ى همان قضيه اى مى غلطند كه من از آن به عنوان تقليل در تاريخ ۱۵۰ ساله ى ايران ياد كردم. ما مرتب در حال تقليل دادن هستيم. مشاهده كنيد، آقاى خاتمى نمونه ى آن است. آقاى خاتمى اول گفته است، جامعه ى مدنى. بعد از مدتى كه روحانيون به او فشار آوردند و با او برخورد كردند، گفت منظور من از جامعه ى مدنى، مدينته النبى ست. آخر كجاى دنيا ممكن است يك آدمى، يك روشنفكر در پايان قرن بيستم و اوايل قرن بيست و يكم بگويد، جامعه ى مدنى، مدينته النبى است. معنايش اين است كه ايشان نه مدينه النبى را درست مى شناسد، نه جامعه ى مدنى را. اين تعارف بردار نيست و ما بايد اينها را با صداى بلند به وجدان جامعه ايران برسانيم. تا كى مى خواهيم سر خود را با اين حرفها كلاه بگذاريم كه جامعه مدنى همان مدينته النبى است. يا حرفهايى كه امروز در ايران زده مى شود تحت عنوان دموكراسى دينى، اين نه بنياد تاريخى در جهان دارد، نه بنياد جامعه شناختى دارد. اشتباه نشود، در غرب درست است كه انديشه ى جديد از درون سنت دينى برخاست و با نقد سنت دينى، ولى معنايش اين نيست كه الزاما سرنوشت كشورهايى مثل ما كه در برزخ سنت و مدرنيزم زندگى مى كنيم و در دنيايى زندگى مى كنيم كه تجدد بيان حقوقى در جهان مى يابد، باز بتوانيم از همان راه برگرديم و برويم از اول سنت را به شيوه ى غربى ها نقد كنيم تا بتوانيم به تجدد برسيم. اين درست مثل اين است كه در عصر هواپيما و اختراع هواپيما، شما بخواهيد دوباره دوچرخه را اختراع كنيد. همين است كه من معتقدم اين تناقضات بنياد تاريخى و بنياد فرهنگى دارد و اگر ما نتوانيم همين تجدد را، چون من همين روشنفكران دينى را محصول تجدد خودمان مى دانم، محصول تجدد متناقض خودمان مى دانم، اگر نتوانيم اين تجدد را نقد كنيم، به جايى نمى رسيم و مبناى نقد ما نسبت به تاريخ ايران يا مبناى نقد ما نسبت به سنت بايد با همين نقد تجدد همراه بشود تا اين بدفهمى هاى ما در تجدد براى ملت ما آشكار شود يا براى جامعه ى فكرى ما آشكار بشود تا بتواند راه تازه اى پيدا كند كه جايگاه سنت را در دنياى مدرن مشخص كند.

من نه ضد دين هستم و نه ضد اعتقادات اين مردم هستم. من معتقدم در يك جامعه ى قانونمند دين بهتر از امروز جايگاهش مشخص مى شود. دين امرى ست معنوى و قدسى و كشاندن مسئله ى دين به دنياى سياست و به دنياى مسايل سياسى و انقلابى خودش پديده ى بيمارگونه ى تجدد ما است. ما در سنت چنين چيزهايى را نداريم. يعنى در سنت هرگز دين را به عنوان يك عامل سياسى _ اجتماعى از آن استفاده ى ابزارى نكردند يا اگر كردند بسيار كم بوده است و اين در تجدد ماست كه ما از دين اين طور استفاده ى ابزارى و سياسى مى كنيم. و اين ها بيمارى هاى تجدد ما است كه بايد به طور اصولى و بنيادى مورد نقد و بررسى قرار گيرند.

دويچه وله: آقاى آجودانى متشكرم از اينكه دعوت ما را براى اين گفتگو پذيرفتيد.

ماشاءاله آجودانى: من هم از شما بسيار متشكرم.

 پاینده ایران

مزدک

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به مناسبت سالگرد درگذشت رضاشاه کبیر(۴ امرداد) و شاهنشاه آریامهر محمدرضاشاه پهلوی(۵ امرداد)

اگر شاه ایران زندگی را بدرود گفت، خدای ایران زنده و جاودانه و نگهدار این سرزمین اهورایی است.


شاهنشه ما زنده بادا           پايد کشور بفرش جاودان
کز پهلوي شد ملک ايران     صد ره بهتر از عهد باستان
از دشمنان بودی پريشان      در سايه اش آسوده ايران
ايرانيان پيوسته شادان        همواره يزدان بود او را نگهبان

پنجمین روز امرداد در آن روز پیمانی میان خدای جهان و محمدرضاشاه پهلوی بسته شد، پیمانی که میان همه‌ي آفریدگان خدا و دادار دارنده‌ی هور و ماه بسته می‌شود. و خدا گفت: برابر سنت‌هایم امروز تو را به سوی خویشتن فرا می‌خوانم، روانت را که بسیار بزرگوار آفریده‌ام در کنار من شاهد خواهد شد که چگونه این اهریمنان دوزخی که نام مرا به مسخره گرفته و به دروغ خویشتن را به من بسته‌اند و خود را نمایندگان من خدای گیتی در زمین قلمداد می‌کنند رسوا خواهند شد.

اي پرچم خورشيد ايران                پرتو افکن بروي اين جهان
ياد آور از آن روزگاري                     کاسود از برق تيغت هر کران
در سايه ات جان مي فشانيم        از دشمنانت جان مي ستانيم
ما وارث ملک کيانيم                     هميشه خواهيم وطن را ازدل و جان

با تو ای شاه نیک‌اندیش، پیمانی بسته خواهد شد که بزودی این اهریمنان نکویی‌ستیز رسوا شوند. جهانیان آنان را خواهند شناخت و آثار شوم‌شان جهان را به تنفر و کینه وا خواهد داشت.

تو ای شاه خوب ایران‌زمین،‌ من اهورای نگهدارنده، با تو پیمان می‌بندم که آیین مردمیت را دوباره بسوی آب و خاکت بازگردانم، با تو پیمان می‌بندم که رسوایی‌های این تبه‌کاران که کشور تو را به یغما خواهند برد سبب گردد تا آیین نیاکانی تو به میهنت بازگشت داده شود، آنهم با دستان همانهایی که ندانسته تو را آزردند.

تو ای شاه خوب ایران‌زمین، اگر امروز به سوی من می‌آیی، شادمان باش زیرا که این سنت جاودانی آفرینش من است که باید همه را به سوی خویش بازگردانم. اما بدان که با مرگ تو سنت نیاکانی مردمت زنده خواهد شد، دشمنانت پشیمان خواهند شد، دوستانت آگاهی بیشتر خواهند یافت. حقیقت‌ها آشکار خواهند گشت، میان اهرمن و فرشتگانم جداسازی و پاکسازی خواهم نمود و ایران این سرزمین من، سرزمین کورش فرزند پاکیزه‌ی من، این سرزمین درخشش بزرگ‌منشانه تو سرانجام به رهایی جاودانه و نابودی کامل دینمردان دروغ‌پرداز و فریب‌کار خواهد انجامید و این پیمانی بود که در پنجمین روز امرداد میان دادار دادگستر و شاهی دادگستر برای رهایی مردمی گرفتار آمده بسته شد، پیمانی که بسیار از مواد آن در این بیست‌و هشت‌ساله گرفتاری مردم ایرا‌ن‌زمین با حقیقت نزدیک گردیده‌ است.

بوديم و هستيم پيرو حق      جز حق هرگز نخواهيم از جهان
با شه پرستي مملکت را      داريم از دست دشمن در امان
ما پيرو کردار نيکيم               روشندل از پندار نيکيم
رخشنده از گفتار نيکيم         شد زين فضايل بلند آوازه ايران

 

 پاینده ایران 

+ نوشته شده در    به دست | 
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

سالروز آزاد سازی خرمشهر

 بدست دلاور مردان ایران زمین

 از دست دشمن تازی خجسته باد.

سربازان جانفشان میهن بار دیگر نشان دادند که با همه وجود پاسدار خاک اهورایی ایران زمین می باشند .

یاد و نام شهیدان ِ8 سال دفاع مقدس وعملیات آزاد سازی خرمشهر بویژه شهید جهان آرا جاوید باد.

انیرانیان بدانند درآن سال های سخت و طاقت فرسا و با کمک ابرقدرتهای استعمارگرنتوانستند ذره ای از خاک وطن را جدا سازند، چگونه است که امروز داعیه جدایی خوزستان از مام میهن تحت لوای جبهه دمتراتیک خلق عرب و غیره را دارند. زهی خیال باطل مگرایران ،از جانفشانانش خالی باشد که چنین اندیشه خامی به واقعیت بدل گردد. هرگز ذره ای از خاک اینجا از مادر جدا نخوهد اوفتاد. هنوز بیشه ایران پر ز شیران است.

 

نوشتاری پیرامون آزادسازی خرمشهر از تارنگار جوانان هوادار پان ایرانیست کرمان

 

پاینده ایران

مزدک

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 
رويه نخست
رايانامه
بايگاني
درباره اين تارنما
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________
شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد.
بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم

_________________________

نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!!
www.paniran2.blogfa.com
________________________
ایرانی .....
باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود .
ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد .
خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است .
اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید :

فلات ایران به زیر یک پرچم

##################
آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد.

پيوندهاي روزانه
فهرست نوشتارهای پان ایرانیست خوزستان
دانلود تاريخچه نهضت- مكتب و حزب پان ايرانيست(pdf)
نرم افزار فیلتر شکن بسیار قوی v.p.n با استفاده آسان
برنامه فیلتر شکن فری گیت free gate بسیار قوی
شعارهای پان ایرانیستی نقش بسته بر روزنامه های ایران
تصاویر و فیلم حماسه 10 اردی بهشت روبروی سفارت امارات
برنامه فيلتر شكن جدید بسيار قوي فيلتر نشدنی پرقدرت قوی قوی
با پان ایرانیست آشنا شویم
بايگاني پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بايگاني جُستاري
یادواره ها،جشنها،روزهاي مهم تاريخ
فرهنگی اجتماعی
بیانیه هاي حزب پان ايرانيست
اخبار روز
نوشتارهاي پان ایرانیستي
دریافت(دانلود) کتاب ، آوا ، نما
دسیسه های ضد ايراني
پاسخ هاي پان ايرانيستي
بخش سرور ابوالفضل عابدینی
عهدنامه های ایران (جدید)
نوشتارهاي ناسيوناليستي
میراث فرهنگی
سرور ويدا دهقانيان
سروده هاي ميهني
ويدئوهاي بنياد پان ايرانيسم- تهران 1386
اسناد حزب پان ایرانیست
سروده هاي ميهني
آلبوم تصاوير پان ايرانيست
پيوندها
پان ایرانیست خوزستان2 بدون فیلتر
تارنماي رسمي حزب پان ايرانيست
کتابخانه ی حزب پان ایرانیست
وبلاگ رسمی حزب پان ايرانيست
پان ايرانيست دفتر اروپايي (انگليسي)
اخگر (سرور منوچهر یزدی)
پان ایرانیست تبریز (فرمان آریا)
پان ایرانیست کرمان
پان ایرانیست ارومیه
پان ايرانيست كردستان(بژی ایران)
پان ایرانیسم سرافراز ایستاده در تاریخ(سرور عابديني)
حماسه چالدران (سرور آتروپات)
اقتدارملی (سرور کیان مهر)
جوانان پان ايرانيست اراك
میهن و ملت (سرور برگزیده)
پايندگي (سرور پيشداد)
ایران شمالی (رسول اردبیلی)
دادگران پان ايرانيست
كاوه اهوازي (سروركاوه)
کشورهای پارسی زبان(سه گانه پارسی)
به ایران بیاندیشیم (سرور شاپور)
روزنامک (مسعود لقمان)
آذر ایران (سهند کريمي)
تاريخ, جشن ها و زبان پارسي (کوروش محسني)
ای ایران (آریو برزن)
ذوالقرنين (پاسخ به ناصر پور پيرار)
نشريه الکترونيکي زرتشت (کیوان افشین جو)
یاران ایران جوان (روزبه)
زرتشت وايران باستان (مهرداد پارسايي)
پايگاه پژوهشي آريابوم
پايگاه فرهنگي تاريخي کشور پر افتخار ايران زمين
ایران نامه (دکتر شاهین سپنتا)
همه گیتی تن است و ایران دل(ایران دخت)
آريا منش(داريوش)
کتابهاي رايگان فارسي
تاريخ و ادبيات ايران زمين(محسن قاسمي شاد)
آزرگشنسب
ايران زمين (آريو برزن)
سرزمین ما (اشکان)
پروفسور منوچهر جمالي
پایگاه اطلاع رسانی یادمانهای دشت پاسارگاد
حق و صبر (آنتي پور پيرار)
دانلود انواع نرم افزار
آنچه نمي خواهند شما بدانيد(سايت افشا بدون فيلتر)
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
من می‌اندیشم پس هستم (بهرام ساسانی)
تاریخ ایرانیان در این روز(دکتر نوشیروان کیهانی زاده)
به نام خداود خرد
اصغرآقا(اشعار کمدی سیاسی هادی خرسندی)
باهماد ٍآزرآبادگان جاوید
زرتشتی ایران(شهریار)
نشانی تارنماهای مختلف خبری و..
پژوهش های ایرانی(رضا مرادی قیاس آبادی)
درفش كاوياني (كتابخانه)
بردیا نیوز
انوش راويد
از ريشه ها تا ميوه ها(داراب)
تاريخ باستان(الهام)
بنیاد نیشابور(دکتر فریدون جنیدی)
سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران
بهرام مشيري
احمد کسروی
شاهنامه ی فردوسی
سرزمین پارسیان(فرید شولی زاده)
شاهنامه و ایران
دكتر حمید احمدی
تاریخ، عرفان، مذهب، زن (سارا)
پاسارگاد 2 (مريم)
تارنمای خبری تبریز نیوز(پیمان پاکمهر)
آنچه بايد بدانيد(كتاب خانه)
هوادان كانال يك
یاردبستانی(سرور نوشین جعفری)
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
خبرگزاری ایرانویچ
پاسداران فرهنگ ایران
ژنرال (طنز ضد پان ترک)
امروز برخیز (بچه های ایران)
جسم آزاد روح دربند (بردیا فروهر)
بنیاد ایران ما (فرزین رحیمی)
بلاگ نیوز
میرزای ایرانی
انعكاس اخبار،طنز،عكس،انتقاد
زنداني 209 (كيانوش سنجري)
آنتی پان ترک
تارنماي خبر ایران ب ب ب
رويداد (افشين)
آريانا (آريابد)
ايران جاودان (ساناز)
ايران برتر از همه (سياوش)
نژادگان (ساسان)
آرتش شاهنشاهی ایران
خاك و خون(اردشير)
پير خرابات (پرچم دار)
نسل سوخته (دنيل)
بهشت گمشده آرياييان (مهران)
مزرپرگهر‌ (بزرگمهر ايراني)
داريوش همايون
شرم نامه شاملو
تیرداد بنکدار
جستاری در گیتی (نازنین متین)
نسل خاموش2
نیمه گمشده من (آرش جهانشاهی)
ایران تالشستان
آينده روشن(مهدي رفعتي)
وبلاگ خبری ایران آزاد
پيش به سوي همبستگي ملي
سپنتا آرمئيتي (پيامبر)
فرزندان ایران زمین
در راه میهن‌(کوروش سپنتمان)
پارسوماش (مهردادوآرش)
ايران آزاد (مسعود)
خبرگزاري ايسنا - خوزستان
روزنامه نور خوزستان
اخبار فارسی - ایران و جهان
تاریخ ایران (امیرحسین)
چهره های ماندگار ایران زمین
سرور سالار سیف الدینی
تُکتم عیوقی
سمرقند (شاهزاده)
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان
زیباترین عکس ها از ایران
روزهای بی عزا (میلاددهقان)
جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران
هواداران کانال یک
ایران سرزمینم (نوید)
ایران . تاجیکستان . افغانستان
آمستريس
ايران باستان
كتابهاي رايگان فارسي
استوره گان (رامین)
جنبش ايران فردا
رضا فاضلي
مؤسسه مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
وارثان کوروش
مرکز پژوهش های کاریردی (دکتر تالع)
باهماد آزادگان
arabian gulf
خليج العربي
امضای تومار اینترنتی برای خلیج پارس
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی(حسین رمضانی)
ایران میهنم
مهر خوزستان
ديكشنري آنلاين انگليسي و فارسي
دانلود يوتيوب 1
دانلود يوتيوب 2
دانلود يوتيوب(تبديل فايل و پخش)
تبديل يوتيوب به فايل دلخواه
امید عطایی فرد
انقلاب به روايت تصوير
شهربَراز
خبرنامه اميركبير
انجمن زندانیان سیاسی
پخش آنلاین تلویزیون های ایران
رادیوی اینترنتی کانال یک به صورت زنده
بدون سانسور (فرهاد)
جمعيت خرد پيشه گان ريشه اي ايران
فاجعه هسته اي(دست اندركاران هسته اي ايران)
كتابهاي رايگان فارسي
پان ايرانيست در ياهو 360
لغت نامه دهخدا
مهر ميهن
دانشجويان آزاد انديش اصفهان
اتحاد ايرانيان
بهرين (سرور بابك)
كتاب فارسي
موسسه مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز
ناگفته هاي انقلاب 57
وزارت خارجه اسراییل به زبان فارسی
آريابُد
آژانس ايران خبر
كاوه ايراني
همه چیز درباره گوگل به فارسی
زادگاه (امیر سپهر)
انجمن تخصصی فرهنگ و تمدن ایران زمین
ایران بان (فرزندان ایران زمین)
سرزمین سرد (میلاد روزخوش)
بانوي ايران زمين
پان ايرانيست بختياري (برديا بختياروند)
نشريه خبري تحليلي پژوهشي"طرح نو"
ميثاق آزاد
ای هرزه گیاه خاک ایران!
ستيز با خرافات (خِردوَرز)
خاطرات يك جنگاور آريايي
آزادي بيان و انديشه (كتابخانه)
حه وت كاني
آراسپ (بزرگمهر)
سرزمین سوخته (محسن)
راوي حكايت باقي(تاريخچه ترانه ها)
سرباز پان ايرانيسم (امير)
آنايوردوم ايران (عليرضا قره باغي)
روزنامه كارون (خوزستان)
سرباز وطن
ايراني آزاد (ميثاق آزاد)
نقده شهر مظلوم كردها
دانشجویان آزادیخواه ملی
عكس هاي ديديني از ايران
آنتي رجوي
ايران نوين (سرور همايون)
دانلود سخنراني هاي مذهبي
کتابهای ممنوعه (پيمان بزرگمهر)
نقشه هاي تاريخي خليج پارس
 








Powered by WebGozar


 RSS


آمار
آهنگ تارنما:ایران-استاد محمدنوري ________________________
 
**********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب **********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب