تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

پاينده ايران

بیگانه پرستی و دشمن ستایی از خصوصیات شکست خوردگانی ست که در پی راه چاره ، گوهردانایی خودرا گم کرده اند و در هر قدم گور خود را عمیق تر می کنند.  
شکست های بزرگ تاریخی ملت ما ، بسیاری از اندیشمندان میهن مارا در دوران های گوناگون به باتلاق هایی اینچنین فرو افکنده است و امروز بر نسل جوان و آینده ساز ایرانی واجب است که خود را و فرهنگ خودرا از این بیماری خطرناک وزیانبار پاکسازی کنند و جز به منافع ، مصالح و استقلال میهن خود به هیچ چیز دیگر به عنوان معیار اصلی حرکت خود نیاندیشد. عوارض فرهنگی این بیماری بیشمار است و میهن پرستان را همواره آزرده ومی آزارد. از نامگذاری فرزندان ایرانی به نام های خون ریزترین مهاجمان به خاک ایران عزیز مانند: اسکندر ، چنگیز ، تیمور وغیره تا نظریه پردازی های خطرناک تاریخی و فرهنگی . تاریخ ما پراست از اندیشمندان ، شعرا ، سخنوران و سیاستمدارانی که ستایشگر بیگانگان بدخواه میهن وملت بوده اند و بدتر از آن اینکه همینان پایه گذاران فرهنگ بردگی و بندگی در برابر سروری و آزادگی ملت ایران بوده اند و ترویج اندیشه های اسارت بار و خرافی آنان دستاویز تحریک ملت ایران و بر باد دادن احساسات و نیروهای بیکران مردم سرزمین ما گشته است، بدون آنکه حتا منافع ، مصالح و استقلال ایران را دورنمای خواست ملی آنها معرفی کنند. زمانی ادیب الملک فراهانی در سوگ" خرابی ایران " شعر " برخیز شتر بانا " را می سراید واشغال ایران به دست سپاهیان تازی را ستایش میکند و زمانی علی شریعتی برای بر انگیختن جوانان " بازگشت به خویشتن خویش " را مطرح میکند ودر نهایت احیای خلافت عثمانی را در اندیشه ایرانیان میکارد. زمانی میرزاکوچک خان ساده لوح از آقای لنین تقاضای فتح ایران را میکند وزمانی حزب توده خواستار دادن امتیاز نفت شمال به رفیق استالین میشود . زمانی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس پناه می جویند و سیاستمدارانی مملکت را به انگلیس می فروشند و به قول شاعر میهن پرست ما میرزاده عشقی : " هیئتی هم بهر ایشان خان گسترانی میکنند " .

در دوران جنگ جهانی اول گروهی از مدعیان ملی گرایی سپاهیان عثمانی را نجات بخش ملت ایران معرفی میکردند و جمعی دیگر بین الملل کمونیستی را کعبه آمال دانستند وحتا امروز برای نجات ایران و سرنگونی حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی ، برخی بمب افکن های ایالات متحده و اسرائیل را تنها راه نجات می خوانند و برخی نیز منتظر اتحادیه اروپا برای اصلاح رژیم فاشیستی حاکم بر تهران هستند و گروهی نیز چشم براه سازمان ملل برای تغییر رژیم از راه رفراندوم هستند.

 
در دو دهه قبل از انقلاب 1357 خورشیدی ، نسل قبلا انقلابی آن زمان معجونی از رهبران و قهرمانان کمونیست و عرب را به عنوان دوست وراهنمای خود می پنداشتند که هیچکدام نه دلسوز ایران و ملت ایران بوده اند ونه حتا تاجی به سر مردم خود زده بودند.

از مائو گرفته تا چگوارا ، از قذافی تا یاسر عرفات و از همه بدتر صدام حسین خون آشام وجمال عبدالناصر بنیان گذار مکتب پان عربیسم را افرادی ملی ودر رده ی دکتر محمد مصدق می نامیدند.

 
کدامیک از اینان برای سعادت و آزادی ملت ایران گامی برداشته بودند ؟ همانگونه که غرب زدگی در حکومت موجب تدوین برنامه های نامناسب و سردرگمی فرهنگی و تضعیف میهن پرستی و غرور ملی گردید تا جایی که حتا در مراحل طرح خیانت بار تجزیه غیرقانونی بحرین از خاک ایران به جز سرور محسن پزشکپورو گروه پارلمانی پان ایرانیست ویارانش در مجلس نه تنها اعتراض گسترده ای را از جانب مدعیان رهبری ملت برنیانگیخت بلکه بسیاری از مدعیان ناسیونالیسم همراه و همگام این حرکت خود را به خیانت علیه میهن آلوده کردند. (فیلم سخنرانی ماندگار و فراموش نشدنی سرور پزشکپور در مجلس شورای ملی در مخالفت با این طرح ضد ایرانی را از اينجا دانلود كنيد). پخش اعلاميه محدود از سوي زنده ياد فروهر رهبر حزب ملت ايران فراموش نگردد.
 
از سوی دیگر کمونیست زدگی و عرب زدگی هم در میان مخالفان حکومت ، مردم را به بیراهه کشید و ناسیونالیسم ملت ایران و ملی گرایی را به فراموشی سپرد و بی شک از عوامل اصلی سیاسی فرهنگی فاجعه حکومت اسلامی بیش از همه عرب زدگی بخش قابل توجهی از روشنفکر نمایان و رهبران انقلابی موجب آن شد که برای مدتی مردم ، ایجاد رژیم تماما ضد ایرانی و ایران ومعتقد به انترناسیونالیسم امت گرامی عربی اسلامی را پذیرا شوند.

رای آری به چنین نظامی به تبعیت از فتوای روح اله خمینی توسط جناح هایی از جبهه ملی گرفته تا گروه های چپ در رفراندوم شوم و فریبکارانه فروردین 1358 خورشیدی بدون شک در استقرار ومشروعیت چنین رژیمی موثر بود.

فاجعه جنگ هشت ساله ، تجاوز وحشیانه ، جنایات ، صدمات بی حساب صدام حسین تکریتی به میهن ما، همدستی و مشارکت اکثر کشورهای عربی با صدام بعثی به همراه تبلیغات نژادپرستانه ضد ایرانی آنان، نوکر صفتی ونمک نشناسی یاسر عرفات که خود از غارت بیت المال ایران به دست کار بدستان حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی نیز سهم برده بود ، بخش عظیمی از تاثیرات عرب زدگی و فلسطین زدگی تحمیل شده از سوی نسل پیشین را از میان برداشت ولی افسوس که در خارج از کشور به خصوص درمیان نسل قبلا انقلابی و انقلاب باخته ی پیشین وضع همان است که بود. در طول این چند سال که عده ای میهن پرست به اجبار مقیم خارج شده اند، بسیاری از انقلابیون قدیم به جز تمسخر میهن پرستی ، خوار شمردن ناسیونالیسم و عدم حساسیت آنان نسبت به منافع و مصالح ملی واستقلال ایران چیزی ندیده اند. همانگونه که در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران و ایرانیان هم چندان تحرکی از خود نشان ندادند.

عدم حساسیت نسبت به ضدایرانی و ملی بودن رژیم اشغالگر حاکم بر ایران ، نسبت به قراردادهای ننگین خارجی ، نسبت به غارت نفت ، نسبت به تحریکات شیخک های خلیج فارس وحتا نام خلیج همیشه فارس ، نسبت به مالکیت همیشه ایرانی جزایر خلیج فارس ، نسبت به قتل دریانوردان و ماهیگیران ایرانی به دست دزدان دریایی ساکن حاشیه جنوبی خلیج همیشه فارس ، نسبت به تقسیم بدتر از ترکمانچای دریای مازندران بسیار غم انگیز وتاسف بار است. اگر حساسیت نداشتن نسبت به استقلال ، منافع ، مصالح وناموس ملی چنین است عنایت بسیاری از مدعیان ملی گرایی نسبت به دشمنان ایران به واقع حیرت انگیز است و به قول عشقی: 

  یا رب این مخلوق را از چوب بتراشیده اند ؟  
بر سر این خلق خاک مردگان پاشیده اند ؟  
در رگ این قوم ، جای حس و خون شاشیده اند ؟  
کا ین چنین با خصم جانش رایگانی می کند.

 پس از مدت ها خون گریستن در فعالیت انقلاب باختگان پیشین در دفاع از صدام حسین ، خونریزترین دشمن ایران و ایرانی ، پس از مرگ عرفات مقالات واعلامیه هایی در سوگ اين دشمن فطری میهن ما انتشار یافت است که گویای ابعاد فاجعه فرهنگی وملی پیش گفته در خارج از کشور است. آن هم در زمانی که تهاجم تبلیغاتی شیخک های حاشیه جنوبی خلیج فارس در باره جزایر ایرانی و نام خلیج فارس به اوج رسیده است ، از جانب اینان با سکوت ویا بی اهمیتی جلوه داده شده است. هواداری از یاسر عرفات و سوگواری برای او از جانب ایرانیان چیزی جز فراموشی معیار های ملی ودور افتادن از خود نبود. مشارکت عرفات و عوامل او در اشغال سرزمینمان توسط کاربدستان حکومت اسلامی، غارت دارایی ایران در جهت ادامه جنگ میان اعراب واسرائیل و تامین زندگی اشرافی و شاهانه برای خانواده عرفات در اروپا و برای همدستان او غزه جنگ زده و فقرزده ، دبی ، کویت.همدستی و همراهی با صدام حسین جلاد ، چشمداشت به تمامیت ارضی ایران از طریق عربستان خواندن خوزستان ، جعل نام خلیج فارس وتایید همیشگی مطامع اعراب در برابر منافع ملی ایران ، سیاهه برخی از دلایلی است که عرفات را در جبهه دشمنان همیشگی ایران و منافع ملی ما قرار داده است . چشم پوشی بر این مسئله به همراه صدمه به میهن ، گویای فلسطین زدگی ادامه دار این بازنشستگان سیاسی است . و اما تاسف بار تر از همه ، سوگواری بخشهایی از مدعیان طرفداری از آرمان های مصدق ،( از ابوالحسن بنی صدر و نهضت آزادی گرفته تا بخشهایی از جبهه ملی و مدعیان راه نهضت مقاومت ملی) برای دشمن مام میهن، بی شک گویای میزان ضعف ، عدم اعتقاد به خود و اتکا به ملت خود و عدم باورقلبی به ناسیونالیسم است.

 همچنین ،" آزادیخواه " خواندن یاسرعرفات در زمانی که او قانون شرع را رسماً حاکم بر دولت فعلی و آینده فلسطین کرده است با شعار جدایی دین از حکومت اینان بسیار شبهه انگیز است.در زمینه دیدگاه این مدعیان پیروی از دکتر مصدق از ایران مورد نظر ایشان و قوانین حاکم برآن در آینده نگران کننده است.

 ضمن ابراز تاسف از عکس العمل های اخیر در زوال میهن پرستی و هشدار به میهن پرستان درون این جریانات از آنان می خواهیم که در اين باره روشنگري هاي بي پرده نمايند.

پان ایرانیستم دوستان و دشمنان ایرانزمین را تنها وتنها بر پایه منافع و مصالح ملی می شناسد و هیچ معیار دیگری برای آن ندارد.

 
*ز انزلی تا بلخ و بم را اشک من گل کرده است  
غسل برنعش وطن خونابه دل کرده است  
دل دگر پیراهن دلدار را ول کرده است  
بر زوال ملک دارا نوحه خوانی میکند

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

دانلود

Hakemiat mellat 106.pdf    7 MB 

نمای روجلد

شماره های پیشین را از کتابخانه پان ایرانیست دریافت کنید

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

نمایی از جلد کتاب

دانلود از سِرور 1       دانلود از سِرور 2

           دانلود (لينك دانلود مستقيم)    2.38 MB

اشـاره:

«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که  منتشر شده است. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.

به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما  در استقرار آزادی و جامعه ی مدنی - کمک و یاری نماید.

مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است. برای آگاهی بیشتر اینجا کلیک کنید.

با سپاس از تارنمای روزنامک

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

محبوبه کرمی به چه گناهی در زندان بسر می برد؟

آنچه مي خوانيد روایتی است كوتاه از ۳۲ روز بازداشت كوشنده پان ايرانيست بانو  ویدا دهقانیان در زندان اوین به قلم ایشان.

ويدا دهقانيان                                                                      محبوبه كرمي

اواسط خرداد ماه بود که آقایی بنام پالیزدار که فردی ناشناخته بود علیه مفاسد اقتصادی دست به افشاگری زد و سروصدایش از همدان تا تهران و از تهران تا به سرتاسر ایران رسید و سپس به یک مساله ی مهم سیاسی تبدیل شد.شبکه ی ماهواره ای کانال یک از مردم خواست که روز 24 خرداد به مساله مفاسد اقتصادی که رئیس جمهور بصورت سربسته و بی نام و نشان از آن یاد کرده و البته تهدید نمود که اسامی آنها را فاش خواهد کرد و اکنون آقای پالیزدار اسم و رسم دارشان کرده بود ,در مقابل پارک ملت اعتراض کنند. از این دعوت گروهی از مردم استقبال کرده و در زمان مقرر در محل موعود گرد آمده بودند که البته در همان اوان بازداشت وسیع همراه با ضرب و شتم مردم توسط لباس شخصیها نیز آغاز می شود و هر آنکس را که می توانستند و در آن حوالی می دیدند با کتک مفصلی گرفته و بازداشت می کردند .من نیز آنروز می خواستم به محل کار یکی از دوستانم در حوالی میدان ونک سری زده و حالی از او سراغ کنم که سر خیابان نیایش چند لباس شخصی به من نزدیک شده و خواستند که با آنها بروم.ابتدا فکر کردم که می توانم مساله را به آنها توضیح داده و ختم کنم که البته اشتباه می کردم چرا که تا خواستم توضیح دهم ,فحش و کتک آغاز شد تا بفهمم زبان حاکم در اینجا با گفتگو بیگانه است و مفاهیم از طریق دیگری صورت می گیرد ,مقاومت من منجر شد که یک فرد  بلند قامت درشت بسیار قوی هیکل به سوي من آمد و سپس گردنم را گرفت و از زمین کند و چند قدم برد و داخل ماشین انداخت و سپس بهمراه دیگر بازداشت شدگان که خانم بودند  ما را به کلانتری وزرا منتقل کردند.در آنجا اغلب روحیه هایشان خوب بود و بیشتر نسبت به وضعیت بازداشت اعتراض داشتند و اعتراضشان را با سروصدا نشان میدادند ,مامورین قول دادند که تا آخر وقت آزاد خواهیم شد ;فقط بایستی روال اداری پایان پذیرد.

در وزرا بود که دختری کنار من قرا گرفت که از شدت ضرب و شتم لباسش پاره شده بود .پس از اندکی با او در مورد مسائل مختلفی از آشنایی تا حقوق و عدالت اجتماعی سخن گفتیم .شب هنگام خلاف وعده ما را به اوین بردند و من دو هفته را در انفرادی تحت بازجویی بسر بردم.وقتی به بند 240 و سپس به بند عمومی منتقل شدیم با آن دختر آرام که اکنون اسمش را می دانستم محبوبه کرمی است هم سلولی شدیم .این وضعیت باعث شد که ما بیشتر به هم نزدیک شویم و از سویی دیگر با گفتگوهایی که می کردیم گذر عمر در زندان برایمان راحتتر شد و البته مفیدتر .

از محبوبه دلیل و چگونگی بازداشتش را جویا شدم .گفت:"داخل اتوبوسی بوده که عده ای با متوقف کردن ماشین به داخل آن رفته و با ضرب و شتم بازداشتش می کنند"با بسیاری دیگر نیز برخورد کردم که می گفتند کاملا اتفاقی در مسیر این قضیه قرار گرفته و بازداشت شده اند .اینگونه بود که ابتدا این پرسش برایم مطرح شد که چرا می بایست عده ای بیگناه که تنها از روی تصادف در آن محل بوده اند و نه شعاری داده اند و نه کاری انجام داده اند ,مدتی دور از خانواده و در وضعیت روحی نامناسب بسر برند!چه کسی مسوول پاسخگویی این وضعیت نامناسب است؟حقوق شهروندی بسیاری غیر قانونی و غیر اصولی توسط افرادی که منصب قانونی برای برخورد نداشته و با توجه به وضعیت حتما تخصص هم نداشته اند ,مخدوش شده بود اما نهادهای حقوقی جامعه هم نمی توانستند کار شایسته و بایسته ای به انجام رسانند و نسبت به این شرایط اعتراض خود را اعلام دارند و یا دست کم بازداشت شدگان را با حقوق قانونی شان آشنا سازند.

پس از 32 روز بود که با گذراندن بازجویی ها ,با وثیقه ای یک میلیارد ریالی آزاد شدم و پس از چند روز برای محبوبه نیز قرار یک میلیارد ریالی صادر شد .خود او و خانواده اش نسبت به این امر اعتراض داشتند و از تودیع وثیقه خودداری کردند و الان محبوبه شصت و اندی روز است که در زندان بسر می برد و من پرسش دیگری برایم مطرح شده است که با پرسش اولم متفاوت است; در جامعه ای که رئیس جمهورش هم مدعی وجود مفاسد اقتصادی است گروهی ,دختری , پسری,پیری ,جوانی بخواهد به این امر اعتراض کند ,بخواهد به بی عدالتی معترض باشد, آیا سزایش فحش و کتک و زندان و سپس وثیقه ی یک میلیارد ریالی است؟آیا می بایست همه معتاد و دزد و الاف و بی کار شوند و سرخود بالا نگیرند تا از عدالت سخن بگویند؟چگونه است در حکومت شیعی ,خواستن و سخن گفتن از عدالت که یکی از اصول مذهب شیعه است چنین عواقب وخیمی به همراه می آورد؟عجبا که دیگر راه را برای امر به معروف و نهی از منکر هم بسته اند که البته از حقوق شهروندی و حق اعتراض و تجمع سخن نمیگویم و گرچه می دانم پرسش هایم بی پاسخ خواهند ماند اما شاید مردم این سرزمین بخواهند به این پرسش ها چون من بیاندیشند و همه با هم امیدوار باشیم و بکوشیم که زندان جای امثال محبوبه کرمی نباشد.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

کودتا ،  ضد کودتا  یا  قیام  28 مرداد 1332

 بررسی عوامل موثر در ایجاد حوادث مرداد 1332

 مصدق : من برای مخالفین پشیزی ارزش نمیدهم

 مصدق : از خدا میخواهم بمن رای کبود بدهند و بروم

 اوضاع سیاسی کشور تحت تاثیر احزاب چپ و ملیون – دولت و منتقدین

  امیر تیمور کلالی و روایت دولت دکتر مصدق

نوشتار زیر دیدگاه رسمی حزب پان ایرانیست نبوده و دیدگاه شخصی نویسنده است.

  محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی از اعضای فعال جبهه ملی اول و دوره های بعد، از معدود چهره هایی است که در میان گروه های سیاسی مختلف و حتی متضاد از احترام و مقبولیت بالایی برخوردار است . کلالی ضمن داشتن سوابق طولانی در نمایندگی مجلس پیش از ملی شدن صنعت نفت ، در این ایام نیز در زمره نمایندگان جبهه ملی وارد مجلس شد و دراولین هیئت دولت دکتر مصدق ابتدا وزارت کار سپس در تغییرات کابینه در 9 آذر با حفظ سمت وزارت کار به وزارت کشور رسید و در همان روز با حفظ سمت سرپرست شهربانی هم شد ولی در 14 دی از وزارت کشور و وزارت کار توأمان استعفا کرد .

     از محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی مجموعه ای ارزشمند باقی مانده که شامل 5 ماه دستنوشته های روزانه ایشان است که در سال 1377 جمع آوری و درسال 1380 به کوشش مرتضی رسولی پور و توسط  چاپ و نشر نظر به چاپ رسیده است . اما چند افسوس وجود دارد .اول اینکه این وقایع نگاری روزانه فقط از 15 خرداد تا 16 آبان 1330 را دربر می گیرد و این در حالی است که ایشان از 2 اردیبهشت 1330 تا 14 دی همین سال وزیر مهم کابینه بوده است . وی در ماههای آخر همزمان وزیر کار – وزیر کشور و سرپرست شهربانی بوده است . دوم اینکه ایشان هم عضو جبهه ملی و هم دوستی پایداری با بسیاری مقامات مخالف و مستقل ها داشته و حتی یک بار ( حداقل 1 بار) گلایه های خود را در باب مسائل کشور و مسئولیت و ضرورت مداخله محمدرضا شاه درمسایل سرنوشت ساز مملکت را حضوراً به سمع پادشاه جوان ایران می رساند و نیز از طریق حسین علا  وزیر دربار رابطه ای با اعلیحضرت داشته است . لذا ضمن علاقه به دکتر مصدق و فلسفه نهضت ملی ، در امور اجرایی نظرات کاملاً مستقل و متفاوتی داشته که باعث می شود از دگم اندیشی و یکجانبه نگری بری شود . وی به  دفعات مسائل مهم امنیتی را با شخص دکتر مصدق بیان می دارد و گاه بین او و مرادش بگو مگو در می گیرد . سوم اینکه اگر ایشان تا آخر دوره 2 سال ونیم دولت نهضت ملی حضور میداشت و حتی پس از آن نیز نظراتش را در پایان سالهای دهه 1330 توسط خودش باز بینی و رفع عیب می کرد و ناگفته ها را هم بدان می افزود و زود تر منتشر می ساخت ، امروز تاریخ دانان ایران گنجینه ای از وقایع روزانه دولت نهضت ملی در اختیار داشتند. افسوس چهارم برای من است که چرا این کتاب را اینقدر دیر در فروردین 1387 یافتم و از صحت اصل چند واقعه بیشتر و بهتر آگاه میشدم . بطور مثال واقعه 23 تیر 1330 را که به نقل از منابع دیگر در شماره 4 ( شماره قبل ) آوردم با واقعیت تفاوت دارد و گزارش امیر تیمور که بر اساس گزارش داخلی هیئت دولت است صحیح تر و معقول تر میباشد که در شماره های بعد اصلاح شده آنرا خواهم آورد چنانکه برای سایت پدرم – منوچهر يزدي – متن اصلاح شده را تقدیم کردم .

     در مجموع نوشته های امیر تیمور بسیاری از ایده های قبلی من ناشی از مطالعه اسناد و خاطرات ونظرات اشخاص مطلع را تایید می کند و لذا می توان مطالب ایشان را جایگزین حداقل 10 منبع دیگر که شائبه طرفیت و جانبداری در آنها وجود دارد ، قرارداد تا اینگونه مسائل در این تحقیق از بین برود .

     لازم به ذکر است که من برای یافتن سؤالات تاریخی خود که به نوشتن این سری مقالات انجامیده تا کنون بیش از 65 منبع و مأخذ را مورد بررسی قرار داده و از 20 سال قبل تا کنون در صدد یافتن علل و عوامل داخلی و خارجی وقایع 3 اسفند 1299 و مرداد 1332 بوده و هستم و هنوز هم اعتقاد دارم که حجم افسانه ها بیش از تاریخ مستند است و من وظیفه خود دانستم تا حداقل برای نسل جوان و بی اطلاع از تاریخ معاصر ، در موضوع تاریک این به اصطلاح کودتا  چراغی روشن کنم و از بسیاری مردان ومردمان این مرز و بوم که به خیانت متهم هستند ،  رفع اتهام کرده و واقعیت را رونمایی کنم . در مجموع در این شماره به ادامه مباحث قبلی پرداخته و تا حد امکان از نظرات امیر تیمور کلالی بهره خواهیم گرفت و در شماره بعد به تحلیل عملکرد سال اول دولت نهضت ملی و مخالفین خواهیم پرداخت .واینک روزشمار امیر تیمور کلالی را با هم مرور میکنیم :

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

پس از چاپ نوشتاری در روزنامه آلمانی اشپیگل و دیلی تلگراف انگلستان درباره کوروش بزرگ هخامنشی و توهین هایی که به این اسطوره بزرگ ایران زمین و نخستین پیام آور حقوق بشر روا داشتند کانال ماهواره ای صدای آمریکا در اقدامی شایسته و پسندیده از پروفسور کاوه فرخ باستانشناس و استاد دانشگاه در کانادا دعوت کرده و در برنامه میزگردی با شما در این باره گفتگویی انجام داد که شما را به دیدن و شنیدن آن فرا می خوانم.این گفتگو در دو بخش با کیفیت پایین برای دوستدارانی که  اینترنت کم سرعت دارند آماده شده است.بخس نخست بخش اصلی و بخش دوم پرسشهای بینندگان از پروفسور فرخ و پاسخ های ایشان است.

دانلود بخش نخست - ۲۷ دقیقه - 9.63 مگابایت      http://www.mediafire.com/?mjmif6lymre 

دانلود بخش دوم - ۲۶ دقیقه  - ۷۴. ۸ مگابایت           http://www.mediafire.com/?tmm9njlfrj5

بخش نخست با کیفیت بالا  ۱۹.۵ مگابایت    http://www.mediafire.com/?mmcmmm4yysw

 

**سخنان آقای شاشی تارو معاون دبیرکل سازمان ملل در باره منشور حقوق بشر کوروش بزرگ را حتما دانلود کنید.  زمان ۱.۲۳ دقیقه - گنجایش۱.۹۱  مگابایت

  http://www.mediafire.com/?1g0iinmekj9

 نامه پروفسور کاوه فرخ به نشريه اشپيگل درباره حمله به ميراث کورش بزرگ

 

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

به نام خداوند ایران زمین 

  قفقاز در آتش فتنه ای دوباره 

از: سرور مهرداد 

قفقاز سرزمین جدا شده از ایران طی قراردادهای تحمیلی گلستان(1813 میلادی) و ترکمانچای(1828میلادی) و اشغال شده توسط روسیه تزاری و شوروی سوسیالیستی،پس از فروپاشی دیکتاتوری بی رحم کمونیست در دو دهه گذشته می رفت هویت تاریخی خود را باز یابد اما پس از گذشت سالها و فرو نشستن گرد و غبار متلاشی شدن بلوک شرق باز همه صحنه درگیری و چانه زنی قدرت های بزرگ شد.

جنگ بین ارمنی ها و آرانی ها در قره باغ و درگیری های داخلی در گرجستان(آجارستان،آبخازی و اوسِتیای جنوبی) و جنگ خونین در چچنستان و گِروزنی که در اشغال روسیه می باشد نشان دهنده وضعیت نامتعادل و ناآرام در منطقه است .

در خبرها آمده است که نیروهای نظامی گرجستان در نیمه شب روزی که چشمان همه جهانیان به پکن برای برگزاری المپیک2008 دوخته شده بود به شهر تِسخینوالی مرکز اوسِتیای جنوبی (که نیم دیگر آن به نام اوستیای شمالی به مرکزیت آلان در اشغال روسیه می باشد) وارد شده و در طی چند ساعت شهر را تسخیر کردند و در حالی که تنش ها وارد روز سوم می شود این جنگ بیش از 2000 کشته و بیش از 34000 آواره داشته است در حالی که جمعیت منطقه اوستیای جنوبی حدود 100000 نفر تخمین زده می شود وگستره(مساحت)آن   5000 کیلومتر مربع می باشد تنش ها و تهدیدها در آبخازی نیز رو به افزایش است.براي ديدن نقشه بزرگ و باكيفيت اينجا كليك كنيد

بسیاری از کارشناسان درگیری های منطقه قفقاز را جدال بین دو  قدرت روسیه وآمریکا برای گسترش نفوذ بیشتر می دانند بویژه اینکه احداث خط لوله نفت و گازحوزه آسیای میانه، دریای مازندران و قفقاز که با فشار غرب و بویژه آمریکا از گرجستان و اوستیای جنوبی می گذرد،این منطقه را دارای حساسیت بیشتری کرده است.

گرچه منطقه قفقاز در درازای تاریخ تا دو سده اخیربخشی از خاک ایران بوده و مردم آن منطقه ایرانی تباراند و پیوندهای بسیاری حتا پس از اشغال منطقه به دست روسها تا آغاز سده بیستم وجود داشته اما همیشه جدال بین ایران به عنوان صاحب سرزمین و روسیه به عنوان اشغالگردر میان بوده است ؛ شوربختانه امروز می بینیم که مدعی سومی از آن سوی دنیا نقش فعالی را در منطقه بازی می کند و این حکایت از اعمال سیاسیت های دراز مدت کشوری به نام امریکا دارد که هزاران فرسنگ از منطقه قفقاز دور است و شوربختانه از نقش فعال و تاثیرگذار ایران که داری حقوق تاریخی در منطقه است اثری نمی بینیم.

این در حالی است که ترکیه و اسراییل در حال گسترش نفوذ خود در منطقه قفقاز هستند و هرچه حضور ایران که سابقه تاریخی و فرهنگی دراز مدت در منطقه داشته،به تاخیر افتد جا برای اِعمال نفوذ قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای (روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا، ناتو، ترکیه، اسراییل) بیشتر خواهد شد و باعث تهدید هرچه بیشتر منافع ملی ایران و تباه شدن حق ایرانی تباران قفقاز می گردد.

روزگاری مردم قفقاز هر گاه دچار تهدید می شدند از هم تباران ایرانی و دولت  های ایران درخواست کمک می کردند و وجود ایرانی نیرومند برای قفقاز امنیت و آبادانی به ارمغان داشت.اما در روزگار کنونی گویا حتا سیاستی آشکار در باره دفاع از ایرانی تباران این خطه نمی بینیم و چه بسا سیاست های اشتباه باعث رنجش هم تباران ما در قفقاز و دیگر جاها شده است.امید است ملت ایران جدای از درگیری های سیاسی بین قدرت های بزرگ که نتیجه ای جز ویرانی ، جنگ و تباهی و از هم گسیختگی فرهنگی ندارد(و نمونه ای از آن را هم اکنون در قفقاز می بینیم) به یاری هم تباران ستمدیده خود در قفقاز و دیگر جای ها بشتابند و مناسبات خود را با اقوام و سرزمین ها ایرانی گسترش دهند. در پایان یادآوری این نکته ضروری که تنش ها و رویدادهای کنونی نتیجه ای جز آنچه در قرادهای گلستان و ترکمانچای بر سر سرزمین ها و نژاد ایرانی آورده است یعنی پراکندگی و جدایی هم نژادان و هم تباران ما ، در پیش نخواهد داشت. 

به امید یکپارچگی اقوام و سرزمین های ایرانی

بامداد بیستم امرداد 1387 خورشیدی

پاینده ایران       مهرداد

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 پاینده ایران

مردم سرزمین های ایرانی تبار قفقاز درگیر جنگی خانمان سوز شده اند. بامداد آدینه نیروهای گرجستان به مواضع جدایی خوهان اوستیا یورش برده و نیروهای روسیه در حمایت از جدایی خواهان به نیروهای دولتی گرجستان حمله کردند. اخباری که آمده از خبرگزاری ها سرشناس برداشت شده و از پایین به بالا آنچه است که در این بازه زمانی رخ داده است.

******************

رئیس جمهور گرجستان وضعيت جنگی اعلام کرد

شنبه، 19 مرداد ماه 1387

به گزارش خبرگزاري فرانسه از تفلیس، ميخاييل ساکاشويلی، رئيس جمهور گرجستان امروز در اين کشور وضعيت جنگي اعلام کرد. گزارشها حاکیست تا کنون بیش از 1500 نفر در درگیریها کشته شده اند.

همزمان وزارت دفاع روسيه با انتشار بيانيه اي سقوط دو فروند هواپيماي جت جنگنده اين کشور را بر فراز گرجستان تاييد کرد .

اين نخستين باري است که مسکو ادعاهاي گرجستان را مبني بر سقوط جنگنده هاي روسيه بر فراز اين کشور تاييد مي کند.

در همین حال گفته شد رئیس جمهور آمریکا قرار است تا ساعاتي ديگر در باره اوستياي جنوبي سخنراني کند.

خبرگزاري فرانسه از پکن گزارش داد پرزیدنت بوش امروز شنبه ساعت 18.50 دقيقه به وقت محلي برابر با 10.50 دقيقه به وقت گرينويچ درباره مناقشه جاري در اوستياي جنوبي سخنرانی خواهد کرد.

ادامه نوشتار را بخوانید


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نامه پروفسور کاوه فرخ باستانشناس و تاريخ دان برجسته معاصر

و مدير بخش باستانشناسی بنياد ميراث پاسارگاد

 به نشريه اشپيگل آلمان درباره حمله به ميراث کورش بزرگ 

ترجمه به فارسی از: کميته بين المللی نجات پاسارگاد 


 
با احترام به هيئت تحريريه نشريه اشپيگل

اخيرا عده ای از همکاران و نيز شاگردان من مقاله زير را به من اطلاع داده اند:

»فريب تبليغات باستانی را خوردن ـ سازمان ملل فرمانروای خودکامه ايران را تحسين می کند»

به قلم ماتياس شولتز

  آلماني     http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,564395,00.html    (German 

http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html   (English

اگر گزارش فوق به وسيله ی ايدئولوگ ها نوشته شده بود جای تعجبی نداشت. چرا که معمولا تجديدنظر طلبی تاريخی و اغراض سياسی دوشادوش هم حرکت می کند. اما از آنجا که يک نشريه معتبر جهانی همچون اشپيگل تصميم گرفته است که به سلسله  ای از واقعيت های مخدوش شده که به نوشته های معتقدان به نظريه ی توطئه شباهت دارند اعتبار ببخشد جای تاسف است. من البته در پاراگراف شماره هفت نامه خود به اين گونه تحريف هایِ در واقعيت خواهم پرداخت اما نخست اجازه می خواهم که به برخی از اظهارات آقای شولتز در پاراگراف های يک تا شش نامه خود بپردارم.

  1. آقای شولتز می نويسد: «برخی از يونانيان فاتح را تحسين کرده اند. هرودوت و آشيلوس که پس از مرگ کورش زندگی می کردند او را انسانی مهربان ناميده اند»

شايد آقای شولتز از اين واقعيت با خبر نباشند که اين تنها «برخی از يونانيان» نيستند که به تحسين کورش پرداخته اند اين واقعيتی است که، عليرغم جنگ های متعدد تلخ و خونين مابين يونان و امپراتوری هخامنشی به خصوص جنگ ماراتن (490 پيش از ميلاد) و جنگ های ترموپيل و سالاميس (480 پيش از ميلاد)، وجود داشته است. همچنين اين نکته حقيقت دارد که يونانی های ساکن سرزمين اصلی يونان (واقع در اروپا) برای حفظ استقلال خود به سختی با امپراتوری هخامنشی جنگيده اند. اما چرا بايد ملتی که اين گونه با امپراتوری هخامنشی به مبارزه برخاسته در مورد کورش بزرگ به صورتی استثنايي به «دلبری» بپردازند. علت را بايد در اين واقعيت جست که يونانی هايي که در اصول انديشه متوازن و منطقی گوی سبقت را از همگان ربوده بودند اين واقعيت را تشخيص می دادند که در جنگ بودن با امپراتوری هخامنشی به اين معنا نمی تواند باشد که همه ی اعضا و حاکمان اين امپراتوری «شيطانی هستند» به طور ساده می توان گفت که آن ها اجازه نمی دادند که عواطف سياسی شان به ديگرِی» به پيش داوری بيالايد هر چند که آن ديگری رقيب نظامی آن ها باشد. در واقع کسی يونانيان باستان را وانداشته است که کورش بزرگ را با کلماتی موافق توصيف کند. آن ها  دائرالمعارفی در مورد کورش به قلم گزنفون و به نام «تربيت کورش» نگاشته بودند.

 

گزنفون

مسلما نظرات موافق با کورش به اقليتی از يونانيان باستان تعلق نداشت. و اين نکته را می توان به روشنی در کتاب تربيت کورش به قلم گزنفون (431 تا 355 پيش از ميلاد) نوشته شده است.

           از اين جالب توجه تر اما سکوت آقای شولتز در مورد اسکندر کبير است. اسکندر فاتح امپراتوری هخامنشی و عامل اصلی آتش زدن تخت جمشيد به تلافی حمله خشايارشاه به يونان و آتش زدن آتن در 480 پيش از ميلاد بود. اما همين اسکندر بالاترين احترامات را نسبت به کورش بزرگ به جای آورد. او نه تنها احترام و تحسينی عميق برای کورش قائل بود بلکه او را قهرمان شخصی خود می دانست. اين يک واقعيت است که اسکندر همواره آرزوی ديدار آرامگاه کورش در پاسارگاد را داشت. يکی از منابع بسيار خوب تاريخ اين حوادث کتاب آريان (جلد 24 صفحات 1 تا 11) است. که در آن آريان به شرح اين جنبه از فتح ايران باستان به دست اسکندر پرداخته است.

 

اسکندر کبير (356 تا 323 پيش از ميلاد) اسکندر احترام و تحسين عميقی برای کورش بزرگ قائل بود. او ردای «قهرمان جهان» را که به کورش تعلق داشت دريافت کرد و کوشيد که ايرانيان و يونايان را در يک قلمرو متحد کنار هم بنشاند.

 

          هنگامی که اسکندر به آرامگاه کورش رسيد از اين که خبر شد دزدان به آرامگاه او تجاوز کرده اند به شدت ناراحت شد. بقايای پيکر کورش وقتی که دزدان ناموفق کوشيده بودند تا تابوت او را بربايند آسيب ديده بود. اسکندر بلافاصله دستور داد که تابوت کوروش تعمير شود و به آرامگاه او بازگردانده شود. خود آرامگاه نيز بر حسب دستورات صريح اسکندر تعمير شد. در ورودی آن را مهر و موم کردند او همچنين مقر مرزی کورتاش را که به وسيله ی کورش ساخته شده بود از آسيب مصون داشت و اين همان شهری است که يونانيان آن را سيروپوليس (يا شهر کورش ) می خواندند. (نگاه کنيد به کتاب کويين توس کورتيوس جلد هفتم، فصل ششم، صفحه 20)

 

آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد که اسکندر در آنجا نسبت به کورش ادای احترام کرد.

اين آرامگاه اکنون جزيي از ميراث جهانی يونسکو است

         

          آقای شولتز بايد مطمئن باشند که نظر يونانيان درباره کورش از نظر تاريخی هرگز محدود به «برخی از يوناني ها» نمی شود. فراموشی تاريخی انتخابی آقای شولتز به همان روشی است که در تجزيه و تحليل ها به عنوان  «روش از هر چمن گلی»  و به منظور اثبات يک سلسله از باورهای شخصی مشهور است.

 ۲.آقای شولتز می نويسد: «کتاب مقدس او را با لقب "فرد برگزيده" می خواند چرا که او ظاهرا اجازه داده بوده است که يهوديان اسير به اسرائیل برگردند. »

واقعا منظور آقای شولتز از «ظاهرا اجازه داده بود» چيست. آيا ايشان قصد دارد نشان دهد که اين بخش از تاريخ جز «تبليغات» محسوب می شود. اگرچنين باشد آيا پس از اين که کورش وارد بابل شد يهوديان مجبور بودند در بابل بمانند؟ و اگر آنچنان که آقای شولتز تلويحا می گويند اين يهوديان هرگز آزاد نشده اند چرا در هيچ يک از آثار يافته شده در منابع يهودی نکته ای که با آنچه در منابع کتاب مقدس تضاد داشته باشد  ديده نمی شود. مسلما يهوديان که در دنيای باستان عالی ترين ثبت کنندگان حوادث تاريخی محسوب می شوند بايد تاريخ های «بديل» نيز در مورد کورش نوشته باشند. و به خصوص فروپاشی امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر چنين فرصتی را برای آنان فراهم کرده بوده است حال آن که در هيچ کجا به چنين نمونه هايي برنمی خوريم.

     به اين ترتيب در مورد آزاد کردن يهوديان از بند بردگی بابلی ها قدرت قلم خلاق آقای شولتز مخالف با همه ی مطالب تثبيت شده آکادميک است. و من از اعضای محترم هیئت تحريريه اشپيگل دعوت می کنم که پيوند زير را در مورد کورش بزرگ در دائرالمعارف بريتانيکا مطالعه کنند.

 کورش بزرگ، به قلم ريچارد نلسون فرای

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfryebritannica.htm

     اگرچه می توان فهرست بلندی از ديگر کتاب های مربوطه را توصيه کرد اما فکر می کنم کتاب زير به زبان آلمانی در اين مورد جالب توجه باشد

Darius und die Perser: E. Kulturgeschichte d. Achameniden (Holle vergangene Kulturen)

از: پروفسور والتر هينز

 
 
و بالاخره اشارات کتاب مقدس به کورش متعدد است مثلا:

     - دهش کورش در جايي از عهد عتيق مورد اشاره قرار گرفته که او را «برگزيده يهوه» می خوانند (کتاب عزرا فصل اول بيشترين احترامات يهوديان نسبت به کورش را نشان می دهد) کورش در کتاب دوم ايسا به عنوان نجات دهنده ی يهوديان معرفی شده است

   - کورش را يهوديان مسيح خود می دانستند. ايسا از کورش چنين ياد می کند: «او شبان من است و نيات مرا متحقق خواهد کرد»

   کورش همچنين دستور داده است که اشيای مقدس عبريان که پيش از آن به وسيله پادشاه بابل ضبط شده بود به آنان عودت داده شود . در فصل يک از کتاب عزرا می خوانيم: «همچنين کورش پادشاه اشيای خانه خداوند را که نبودخادنزار از اورشليم آورده و در خانه خدايان خود قرار داده بود پيش کشيد. و آن ها را به وسيله گنجور ميتره دات شمارش کرده و تحويل ششبازار شهريار يهوديه داد.

   همچنين کورش به يهوديان اجازه داد تا معبد خود در اورشليم را بازسازی کنند و برای انجام اين کار از خزانه سلطنتی بودجه ای را اختصاص داد.

   در فصل سوم کتاب عزرا می خوانيم: «آن ها همچنين به بنايان و نجاران دستمزد پرداخته و گوشت و نوشابه و روغن به آنان که از زيدون و طاير آمده بودند دادند. و نيز اجازه دادند تا درختان چدار از لبنان و از طريق دريای جوپا آورده شوند. و اين همه از محل عطيه کورش، پادشاه پرشيا بود.

   فرمان داريوش بزرگ (549 تا 486 قبل از ميلاد) که در سال 519 و 518 صادر شده و به يهوديان اجازه داده است که بازسازی معبد خود در اورشليم را تکميل کنند نشان دهنده آن است که حمايت امپراتوری هخامنشی از يهوديان همچنان ادامه داشته است.

   در کتاب عزرا، فصل پنجم می خوانيم: «آنگاه همان ششبازار پيش آمده و شالوده خانه ی خداوند را که در اورشليم واقع است بگذاشت. و از آن زمان به بعد و حتی تا کنون ساختمان آن ادامه داشته و هنوز به پايان نرسيده است. لذا اکنون اگر خوشايند پادشاه باشد بد نيست تا در خزانه شاهی که در بابل واقع است جستجو شود تا فرمانی که از جانب کورش پادشاه برای ساختن خانه  خداوند در اورشليم صادر شده يافت شود. و از اين طريق خشنودی پادشاه در اين مورد تامين گردد»

   

   داريوش بزرگ (549 تا 486 پيش از ميلاد) او بنا بر سياست هايي که سلف او کورش بزرگ پايه نهاده بود به حمايت از يهوديان ادامه داد.

    

   داريوش همچنين به انتقال اشيايي، که بوسيله ی يونانيان ضبط شده بود، به يهوديان ادامه داد.

   در فصل شش کتاب عزرا می خوانيم: «همچنين اجازه داده شد که اشيای طلا ونقره خانه خداوند که نبودخادنزار آن ها را از معبد واقع در اورشليم برداشته و به بابل برده بود بار ديگر به معبدی که در اورشليم قرار دارد بازگردانده شود و هر يک در خانه خداوند در جاي خود مستقر گردد. »

   اردشير اول که در 464 پيش از ميلاد به پادشاهی رسيد سياست حمايتی کورش از و بازسازی معبد اورشليم را ادامه داد. نام اردشير در متون نهميا و عزرا به خاطر حمايتش از يهوديان به نيکی ياد شده. منابع يونانی ـ رومی و به خصوص پلوتارک  از اردشير به عنوان پادشاهی با «روحی آرام و شريف» ذکر کرده است.

   

   آرامگاه استر و مردخای در همدان شمال غربی ايران 

   

   آرامگاه دانيال نبی در شهر شوش ، استان خوزستان در جنوب غربی ايران

    

   شخصيت هايي که نام شان به صورت عزرا، دانيال، استر، و مردخای در کتاب عهد عتيق ذکر شده نقش های مهمی را در دربار ايران بازی کرده اند. يهوديان از وفادارترين مردمان امپراتوری هخامنشی بودند حتی در آنزمان که سوريه  و مصر سر به شورش برداشتند. (نگاه کنيد به مقاله ريچارد فرای 1984، صفحه 114)

   از نظر تاريخی يهوديان اغلب در جنگ های بين امپراتوری های ايران و روم و بيزانتين جانب ايرانيان را گرفته اند. در اين جا منظور امپراتوری ايران اشاره به امپراتوری دوم آن ها (اشکانيان از 247 پيش از ميلاد تا 226 پس از ميلاد ) و سومين آن ها (ساسانيان 224 تا 651 پس از ميلاد) است. اولين امپراتوری همان هخامنشيان است (550 تا 333 پيش از ميلاد) اگرچه شرح تفصيلی همه ی منابع تاريخی در اين جا امکان ندارد می توان نمونه هايي را متذکر شد که علاقه يهوديان به پادشاهان ايرانی را پيش از رسيدن ارتش های اسلامی از عربستان به ايران در سال های 637 تا 651 پس از ميلاد نشان می دهد. در دوران امپراتوری اشکانيان، يهوديان به همکاری با نيروهای پاکوروس عليه رومی ها در سال 40 قبل از ميلاد برخاستند. (کتاب که ری ون 1920 صفحه 53) همچنين در دوران ساسانی يهوديان به همکاری با شهربراز، ژنرال ارتش ايران که در 614 پس از ميلاد برای تسخير اورشليم آمده بود به پا خواستند. (کتاب سده اوس 115 و 116).

   اين بحث کوتاه تنها به منظور نشاندادن اهميت نقش يهوديان در تاريخ ايران از دوران باستان است. و در پايان آن ديگرباره می پرسم که منظور آقای شولتز از اين که کورش ظاهرا به يهوديان اسير اجازه بازگشت به اسراييل را داده چيست؟

    ۳.آقای شولتز می نويسد: «مدت هاست که تاريخ دانان مدرن اين گونه گزارش ها را نوعی چابلوسی دانسته اند. يعنی در همان روزگار باستان تصوير درخشانی از کورش جعل شده است. »

اين نظر که «تاريخ دانان مدرن مدت هاست اين گونه گزارش ها را چابلوسی خوانده اند» خود سراپا غلط است. و تقريبا اکثريت محققين با نظراتی که آقای شولتز مطرح می کنند موافقت ندارند.

تنها روش علمی معتبر رد کردن گزارشات تاريخی قادر بودن به کشف منابع متعدد، مستقل و قابل اعتمادی هستند که با گزارشات آمده از گذشته (در حدود زمان وقوع رويدادها) تضاد داشته باشند. اعتماد انتقالی بر منابع اوليه در باستانشناسی مشابه استفاده از خط کش محاسبه و فورمول های فيزيک در مهندسی است

          آن چه شولتز با عنوان تاريخ دانان مدرن مطرح کرده و به نظر می رسد که نکته مرکزی نظريه ايشان را تشکيل می دهند. همان چيزی است که منابع دست دوم خوانده می شود که عبارتند از کتاب ها و مقالاتی که تاريخ نويسان (و يا نويسندگان) برای رساندن نقطه نظر خاصی بوجود می آورند و يا می کوشند بر اساس منابع اوليه شرح وقايع را گزارش کنند.

          بله درست است که مورد پرسش قرار دادن منابع اوليه در کار تاريخ دانان ضروری است اما دعوت کردن به بازبينی کامل دراماتيک تاريخ (آن گونه که آقای شولتز خواستار آنند (تنها زمانی ممکن است که شواهد قطعی برای پشتيبانی از اظهارات دعوت کننده وجود داشته باشد. در نتيجه نمی توان منابع دست دوم را بدون هر گونه رجوع به منابع اول و يا رجوع اندک به آن منابع همچون منابع قطعی دانست چرا که در اين صورت شخص مشغول نقل نظرات و خيالپردازی ها می شود. هنگامی که شخص تصميم می گيرد که از آنچه که به شکل وسيع به وسيله يک سلسله منابع متفق القول تثبيت شده منحرف شود و در عين حال از ارائه دلايل قطعی برای رد کردن آن منابع عاجز باشد آنگاه می توان گفت که شخص مزبور دست به تجديدنظر طلبی زده است. اين همان روشی است که تاريخ نويسان جماهير شوروی در دوران استالين اعمال می کردند. آقای شولتز هم با رد کردن منابع اوليه به عنوان مشتی چابلوسی صرف در واقع يک تنه به انکار نياز تاريخ دانان به يادگيری زبان های کهن همچون آکادی، آرامی، بابلی، فارسی کهن و غيره و دخيل بودن در تحقيقات باستانشناسی زده است.

          اگر ما منطق آقای شولتز را دقيقا تعقيب کنيم به زودی می توانيم همه ی منابع اوليه را بی آن که نياز به اثبات نظر خود داشته باشيم به عنوان تبليغات و مشتی چابلوسی رد کنيم. در واقع با اجرای اين گونه روش های ناقص برج عاج نشين ها، در واقع  ما می توانيم کل تاريخ اصيل بشری را به عنوان مشتی جعليات مورد ترديد قرار دهيم.

 ۴.آقای شولتز می نويسد: «جوزف ويزفر می گويد که در واقع امر کورش همچون بقيه حاکمی بسيار خشن بوده، لشکريان او مناطق مسکونی، محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعيد می فرستند.»

پروفسور ويزفر مسلما حق دارد نظرات خود را داشته باشد. و بسيار از تحقيقاتی که بوسيله ايشان انجام شده دارای ارزش فوق العاده است. ايشان تصميم گرفته اند به نتايجی منفی در مورد کورش برسند.  اما (الف) نظرات ايشان مورد قبول عموم نيست. (ب) ايشان دارای منابع و شواهد دست اولی برای اثبات نظرات خود نيستند. (همانگونه که در بند سه نشان داده شد) در نتيجه نمی توان پذيرفت که نظرات پروفسور ويزفر (الف) به خودی خود آنچنان شمولی دارند که می توانند تاريخی را که منابع اصلی بر آن گواهی داده اند نفی کنند. و (ب) نمی توان از نظرات ايشان برای رد نظر اکثريت محققان استفاده کرد.

     بله کورش فاتح بود، می جنگيد، و به عنوان يک پادشاه مطلق حکومت می کرد. اما اين امر در مورد بسياری از چهره های بزرگ تاريخ همچون داود قوم اسراييل و ژوستين بيزانتين، و پطر کبير روسيه و بسيار ديگر نيز صادق است. و در نتيجه نمی توان اين فرض (توجه کنيد فرض و نه واقعيت)  را منطقی دانست که  چون کورش می جنگيده و فتح می کرده پس لزوما به قول آقای شولتز «مستبدی بوده است که دشمنان خود را شکنجه می کرده»

     در واقع می توان با استفاده از منطق شولتز به نتايج بی پايه بسياری رسيد. مثلا آيا می توان دولت مرد بزرگی همچون آبراهام لينکلن را يک «مستبد» خواند صرفا به اين خاطر که می جنگيده است؟ در واقع همين اصطلاح مستبد را تجزيه طلبان جنگ های داخلی آمريکا و حمايت کنندگان اروپايي آن ها در مورد لينکلن به کار می بردند. بله درست که جنگ های داخلی آمريکا چنان تراژدی انسانی بزرگی است که در کلام نمی گنجد اما آيا اين واقعيت کوشش ما را برای بازسازی لينکلن به عنوان يک شخص مستبد توجيه می کند؟

             

         کورش بزرگ                        پرزيدنت آبراهام لينکلن

 آبراهام لینکلن سياهان جنوب آمريکا را از بردگی رهانيد. درست همانگونه که کورش بزرگ يهوديان اسير در بابل را آزاد ساخت و هر دوی اين وقايع نتيجه جنگ و مبارزه بودند.

     اسارت در بابل و آزاد شدن يهوديان هر دو در منابع کتاب مقدس ضبط شده اند. اما به اين جا که می رسيم آقای شولتز تصميم می گيرد که خود کتاب مقدس را هم رد کند. (موضوعی که در بند دو مورد بحث قرار گرفت) اين همان جايي است که می توان منطق را چنان معوج کرد که نتايجی بی معنا از آن حاصل شود. آقای شولتز در کوشش خود مسلما از منطقيون يونانی عهد عتيق سود جسته است. اما در همان حال بر اين مصمم بوده که همه ی منابع يونانی را يک جا رد کند. (نکته ای که در بند يک مورد مطالعه گرفت).

 ۵. آقای شولتز می نويسد: «تنها شاه که در دهه 1960 گرفتاری های خود را داشت می توانست به فکر بازسازی اين مرد به عنوان بنيان گذار حقوق بشر بيفتد. »

اما تاريخ را نه شاه فقيد و نه ملايان امروز و نه آقای شولتز می توانند بازسازی کنند. همانگونه که در بندهای يک و دو نشان داده شد ياد کردن نيکو از کورش در بسياری از منابع کهن وجود داشته است. و رد کردن اين منابع به سادگی نمی تواند جعلی بودن آن ها را ثابت کند. به خصوص که اين منابع تنها به آثار يونانی و مربوط به کتاب مقدس و نظاير آن محدود  نمی شود.

     جالب است توجه کنيم که آقای شولتز نقل قول ها (و يا سوء تعبير از نقل قول ها)ی خود را از انگشت شماری تاريخ دان ذکر می کند که به نظر می رسد با آنچه او می گويد موافق اند و در همان حال از مجموعه بزرگی از تاريخ دانان ديگر که با نظرات او مخالف هستند دوری می جويد. پيشنهاد می کنم که اعضای هیئت محترم نشريه اشپيگل نگاهی به منابع زير بيندازند:

 

ـ يادداشت هايي چند درباره معرفی شخصيت کورش بزرگ در نوشته های يهودی و  ايرانی ـ يهودی. نوشته آنون نتزر

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyruscharacterizationjp.pdf

      ـ کورش «پدر بابل»  به قلم جرج کامرون

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfatherbabylonia.pdf

آقای شولتز مکررا بر اين نکته تاسف می خورد که فکر اين که کورش مدافع حقوق بشر بوده است «جعلی است که سازمان ملل نيز فريب آن را خورده است» اما اين به اصطلاح «جعل» پيش از اين که سازمان ملل در 1945 تاسيس شود راه خود را تا دور دست شمال و ملت های اسکانديناوی گشوده بوده است. لطفا به منبع زير مراجعه کنيد

کورش بزرگ در حماسه های سرزمين های ايسلند ديک:

 يک تحقيق ادبی به قلم جاکون جانسن.

 http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusislandicepic.pdf

 ۶. آقای شولتز می نويسد: «در استوانه ی کورش هيچ نشانه ای از اصلاحات اخلاقی و يا ملاحظات انسانی وجود ندارد. آشورشناسی به نام شاديگ آن را " يک تکه درخشان از تبليغ گری» می خواند. »

جای تعجب است که آقای شولتز بدون رجوع به منشور واقعی که در موزه بريتانيا  نگاهداری می شود چنين مطلبی را اظهار می دارد

استوانه ی کورش بزرگ

 به خاطر آوريد که ايشان در بند چهار چنين ادعا می کند: «ارتش او مناطق مسکونی و محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعيد می فرستاد.» حال به اين چند نقل قول توجه کرده و خود (هیئت تحريريه اشپيگل قضاوت کنند)

     «من مکان شاهانه خود را در قصر سلطنتی و در ميان شادی و شادمانی تصرف کردم. مردوک خدای بزرگ در سرنوشت من قلبی بزرگ را قرار داد که بابل را دوست بدارد. و من هر روز او را نيايش می کنم.

   «ارتش بزرگ من با صلح وارد بابل شد، اجازه ندادم که مردم (سومر و آکاد) را متوحش کنند.

     «رنج و درد آن ها را مرتفع کردم. و آنان را از بيگاری آزاد ساختم مردوک خدای بزرگ از اعمال نيک من خشنود شد.»

     توجه کنيد که در اين جا کورش از مردوک خدای بابل به جای اهورامزدا که خدای بزرگ زرتشتی ايران ماقبل اسلام بوده است ياد می  کند. کورشی که به عنوان فرمانده بابل را گشوده بوده است چرا بايد مردوک را بستايد. مسلما در اين کار فايده ای نظامی نمی توانسته وجود داشته باشد در نتيجه صرفنظر از هر گونه انگيزه شخصی می بينيم که کورش مردوک خدای بابليان را نيايش کرده و اين امر را در استوانه خود ضبط کرده است.

     در نتيجه اين پرسش مطرح می شود منظور آقای شولتز از فقدان «هر گونه شواهد» چيست؟ آيا استوانه ی ديگری در دست است که مطالب فوق را که از استوانه ی تاريخی کورش نقل شده رد کرده و نظرات آقای شولتز را اثبات کند؟

     تا اين جا حداکثر آن چيزی که آقای شولتز در مقاله اشپيگل به آن نائل شده صرفا متهم ساختن اين استوانه به عنوان يک جعل تاريخی است. و وقتی هم منابع مربوط به کتاب مقدس و يونانيان با محتوای استوانه همخوانی دارند ايشان دست به نقل قول از منابع دست دوم زده و بقيه را صرفا "چابلوسی" و "تبليغات" می خواند.

     به اين ترتيب  با يک نمونه کلاسيک از رد شواهد حتی اگر که اين شواهد از منابع گوناگون و مستقل به دست آمده باشند روبرو هستيم. اين امر روند فکری آقای شولتز را بسيار شبيه اعضای «انجمن زمين مسطح است» می کند. که سازمانی است ساخته شده بر اين باور که زمين کروی نيست و مسطح می باشد. http://www.alaska.net/~clund/e_djublonskopf/Flatearthsociety.htm

نمونه هايي از باورهای آن ها در لينک بالا به اين شرح است:

-          چرا ما باور نمی کنيم که زمين گرد است.

-          داده ها و اندازه گيری های علمی دليل ادعای ما هستند

-          استوره های رايج مربوط به اثبات نظريه کروی بودن زمين را رد می کنيم

-          و توطئه پوشاندن واقعيت ازمردم را افشا می سازيم

 

آقای شولتز هم درست همين روش فکری را به کار گرفته و به نتايجی می رسد که لزوما پايه ای ندارند. به نظر می رسد که ايشان نيز همچون اعضای انجمن فوق طرفدار نوعی نظريه توطئه در مورد تاريخ کورش بزرگ هستند.

 ۷. آقای شولتز می نويسد: «ملايان ايران هم از اين آيين بزرگداشت کورش مصون نبوده اند. در اواسط ماه ژوئن بريتيش موزيوم در لندن اعلام داشت که قصد دارد استوانه اصلی ارزشمند را به تهران وام دهد. اين استوانه پشتوانه غرور ملی ايرانيان شده است.»

اين نظر خاص هم سادگرايانه و هم مطلقا غلط است. و کاملا نشان می دهد که آقای شولتز يا دارای اطلاعاتی مجعول است و يا به سادگی از واقعيات پيچيده ايران امروز بکلی بی خبر می باشد. نخست اين که بسياری (هر چند نه همه ی ملاها) با ميراث کورش بزرگ مخالف بوده و از سال 1979 کوشيده اند تا تاريخ ماقبل اسلام ايران (به انضمام کورش بزرگ) را از مواد درسی ايران حذف کنند. آماج اصلی توجه اين گروه از ملايان گفتمان پان اسلاميست است که در واقع مخالف ميراث باستانی پيش از اسلام ايران و نيز هندوستان می باشد.

     اين گروه از ملايان تحت تاثير افکار اخوان المسلمين هستند و اگرچه بحث علمی مشبع در اين جا مقدور نيست اما می توانيم آثاری از وجود اين نوع تفکر را در کسانی که امروزه حامل ايدئولوژی اخوان المسلمين در ايران هستند مشاهده کنيم.  توجه به اين تکه از اظهارات دريفوس و لومارک بسيار روشنگر است.

     «پسر شاه ولی الله  که شاه عبدالعظيم نام داشت (و يکی از آبای مهم بنيادگرايي اسلامی محسوب می شود ) شبکه ای از مريدان را گرد خود جمع کردو در 1809 به هندوستان رفت. در آن جا تعاليم او از مراکزی که تحت فرمانروايي اداره مستعمرات بريتانيا بودند منتشر شده  و اسلام "ناب" را تبليغ می کرد که همه ی تاثيرات بيرونی را مشکوک و شيطانی تلقی کرده و از همه ی مسلمين می خواست خود را در برابر نفوذ سنت های ايرانی و عادات هندی محافظت کند. (دريفوس و لومارک 1980 صفحه 119)

     اشتباه آقای شولتز در راستای تطبيق ايران باستان با ملايان کنونی همان اشتباهی است که در بين شارحان و نويسندگان غربی در حال حاضر رايج شده است. و موجب گرديده که اين نويسندگان ايران را به صورتی سادگرايانه ببينند.

     در واقع تاريخ باستانی و پيش از اسلام ايران از جانب طرفداران پان اسلاميست و از جمله آنانی که در ايران هستند بديده طرد نگريسته می شود. و ايدئولوگ های پان اسلاميست به شدت از نوشته های ناصر پورپيرار حمايت مالی و انتنشاراتی می کنند. ناصر پورپيرار شخصی است که معتقد است که همه ی تاريخ ايران باستان و از جمله کورش بزرگ «جعلی » است. که «... به وسيله صيهونيست ها و امريکايي های دانشگاه شيکاگو» ساخته شده اند. برای اطلاعات بيشتر به اين منبع مراجع کنيد: ورودی ناصر پور پيرار در ويکی پديا       http://en.wikipedia.org/wiki/Nasser_Pourpirar

همچنين پيوند زير به وب سايت پور پيرار که نظرات او در آن کاملا آشکار است مربوط می شود

http://www.naria.blogfa.com/ (به فارسی)

ناصر پورپيرار که يک ضد سامی متعصب است اعتقاد دارد که همه ی تاريخ پيش از اسلام ايران و از جمله اسکندر کبير جعلی است که به وسيله يهوديان و امريکاييان ساخته شده است. نظرات او در مورد کورش بزرگ و استوانه ی او تقريبا با نظرات آقای ماتياس شولتز يکسان است.

      به راستی نمی توان از نزديکی نوشته های آقای شولتز و تطابق نظريه های مبتنی بر توطئه پور پيرار که دشمنی سخت و زهرآلودی با يهوديان دارد صرفنظر کرد. و اميدواريم نشريه شما به عمق شرمندگی (اگر نه، بی اعتباری) خاصی که آقای شولتز برای نشريه ای جهانی و از طريق تکرار مزخرفات ضد يهودی نظريه پردازان توطئه به همراه آورده است پی برده باشد.

     شايد آقای شولتز بخواهد که از يک دوست کانادايي من که زندگی کاری خود را در نيروهای مسلح کانادا گذرانده نکته ای بياموزد. او به عنوان يک دانش آموز تاريخ چنين خاطر نشان می کند:

     «برای من مهم نيست که ايران مدرن کشوری دوست باشد يا نباشد. اين امر تاثيری بر آنچه که 1400 سال پيش رخ داده نخواهد داشت.» اين سخن به اين معنا است که وقتی ما به حوزه تاريخ نزديک می شويم لازم است که همه ی پيشداوری های (سياسی) معاصر خود را کنار بگذاريم. غفلت از اين کار موجب تخليات آلوده به سياست و داستان پردازی می شود. و در اين زمينه  آقای شولتز مسلما استاندارد جديدی برای نوشتارهای تخيلی به جای گذاشته است. به هر حال نوشتارهای تخليلی با تاريخ نويسی عينی يکی نيستند.

     آقای شولتز اين نکته را آشکار کرده است که با دولت قبلی ايران و شاه و همچنين رژيم خدامدارانه کنونی تهران نظر موافقی ندارد. اما متاسفانه به نظر می رسد که ايشان نوعی نفرت از مردم ايران و تاريخ آن را نيز به نمايش گذاشته اند. حال آن که تاريخ کورش تنها نه به ايران که به همه ی سرگذشت بشريت تعلق دارد

     دوست دارم اين بحث را با نقل قولی از تاريخ نويس باستانی يونان توسیديدس  به پايان رسانم که اين گونه پيامبرانه اظهار داشته است:

     «داوری های آنان بيشتر بر بنياد خواست کورکورانه بود تا مشاهدات درست. چرا که عادت انسان بر آن است که به آرزوهای بی خيالی که در دل دارند اعتماد کنند و نه آن که با بکار بردن خرد خويش آنچه را که دوست نمی دارند کنار بگذارند. (جلد چهارم صفحه 108)

 

توسیديدس (460 تا 395 پيش از ميلاد) 

    با احترام

دکتر کاوه فرخ

 

* تاريخدان ـ بخش مطالعات استمراری دانشگاه بريتيش کلمبيا

عضو انجمن جهانی مطالعات بين المللی وابسته به دانشگاه استانفورد

مشاور در مطالعات ايرانی در انجمن مطالعات يونانی ـ ايرانی

مدير بخش باستانشناسی بنياد ميراث  پاسارگاد

عضو کنگره ايرانيان کانادا

عضو انجمن زبانشناسی ايران

عضو انجمن حفظ خليج فارس

 

آخرين انتشارات:

کتاب سايه هايي در کوير :

 
Title: Shadows in the Desert: Ancient Persia at War

Publisher: Osprey Publishing, Oxford 
Date: 2007 
ISBN: 9781 8460 31083 
Information: http://kavad.netfirms.com/books.html

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

­­­­به نام خداوند ایران زمین

روز انتقام از نژاد پرستان قوم گرا، بیگانه خواهان و خائنین به ملت ایران در هر لباس و هر موقعیتی  به زودی فرا خواهد رسید.

قبل از هر سخنی درود می فرستم به روان پاک شهدای هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهیدان عرب زبان خطه ی تفتیده ی خوزستان، آنانکه تبلیغات مسموم رژیم سفاک بعثی بر وابستگی شان به ملت ایران و آب وخاک سرزمین اهورایی ایران، هیچ تاثیری نگذاشت آنان کمرهمت بستند تا درمرزهای آبی و خاکی این کهن دیارجان،مال،فرزندان وعزیزان خود را نثار این خاک مینوی کردند.هنوزچند سالی ازدلاورمردی های مردمان شهرهای هویزه،بستان،سوسنگرد ،آبادان وخرمشهر نمی گذرد وهنوز خاطره ی  دلاورمردان و شیرزنانی که دراین شهرها با دست خالی به دفاع ازشرف وناموس ایرانی درمقابل سفاکان بعثی (که اینک درزباله دان تاریخ جای گرفته اند )ورد زبانها و نقل محافل است.همان های که در کنار دیگر قشرهای ملت ایران ،همه تیره ها ،ادیان ومذاهب برای دفاع از تمامیت ارضی ویگانگی ملت سربلند ایران ازسراسرکشوریک دل و یک صدا شده و در سرتاسر مرزهای غربی بویژه خوزستان حماسه ها آفریدند.ودرود می فرستم به شهدا و رزمندگان ایران زمین که درکناربرادران عرب زبان خود در شلمچه ، طلائیه، فکه،فاو،حلبچه،جزایرمجنون ،هورهای همیشه سبز وبستر خروشان اروند رود وخلیج همیشگی فارس آرام، تا ابد جاوید خفته اند، تا امروز ما بدانیم که اگر در کشوری واحد و ملتی یکپارچه  در کنار هم زیست  وزندگی می کنیم از برکت خون شهیدان همیشه جاوید در تاریخ ایران زمین است.همانان که با هر فرهنگ ، دین ، مذهب و تیره برای یکپارچگی و سرفرازی ملت ایران با دنیایی از دشمن در خاک  و در خانه خود مظلومانه در خون خویش غلتیدند و امروز در هیچ گوشه ای از این سرزمین مقدس نیست که فردی از آن شهید ، معلول ،اسیر ومفقودالاثر نشده باشد و تا ابد بقایای پیکر پاک ومطهر شهدای خاک پاک ایران زمین گاه حتی بنام شهید گمنام در گوشه ای از این سرزمین به خاک می رود.

 چندی پیش مطلبی را با عنوان "بمب گذاری که آزادانه  در اهواز می گردد." به دستم رسید وچند بار به دقت آن را مطالعه کردم، نویسنده مطلب با ارایه مطالبی به دور از واقعیت و با بکار بردن واژه هایی کذب و جعلی درمتن مقاله سعی درایجاد شبه و تفرقه بین مردم شریف خوزستان را داشت و انگشت اتهام را به سوی نگارنده روانه کرده بود.ابتدا به دلیل مضحک بودن گفته های نویسنده که از اوهام و تخیلات یک بیمار روانی سرچشمه می گرفت نیازی به پاسخ ندیدم چرا که هر انسان فهیم و دارای عقل سالم با مطالعه آن متوجه دروغ ها و خیال پردازی های پردازشگران آن مطلب می شود.ولی با توجه به ذکر نام پان ایرانیسم- نهضت همیشه سرافراز در تاریخ- بر خویش لازم دانستم تا نکاتی را به این اهریمن خویان تجزیه طلب و نژاد پرست یاد آور شوم.

در دیماه 1384 توسط وزارت اطلاعات در دفتر شرکتم به نام نت گستران آریو برزن بازداشت شدم پس ازگذشت چند ماه که در سلول های انفرادی زندان های رجایی شهر واهوازبودم مرا به سلول عمومی بازداشت گاه اهواز منتقل کردند و با افرادی که نویسنده مقاله مذکور از آنان به عنوان دانشجویان و یا فعالان سیاسی عرب یاد می کند هم سلول شدم وبه واسطه این نزدیکی
 ناخواسته از پشت پرده برخی از جریانات شوم تجزیه طلبانه که برایم بسیار رنج آور بود آگاهی پیدا کردم و از اینکه می دیدم در میان انبوهی از دشمنان ملت ایران مرا خواسته و یا ناخواسته هم سلول کردند در عذاب بودم .اگر منظور نویسنده و یا نویسندگان  از دانشجویان همان افرادی است که قصد برهم زدن همایش خلیج همیشگی فارس که توسط موسسه مهر آیین در اهواز برگزار شده بود راداشتند،حتما کیف هایی که توسط آنان شبانه ازمناطق  شکاره و کوت عبداله  جابجا شد ، کتاب ها و جزوات دانشجویی بودند.ویا تماسهایی را که کتیبه ی (ج.ت) با طاهر موسوی در کانادا می گرفت برای نشان دادن همان صبر و متانت همیشگی بود نه برای گرفتن خط و آموختن یک عملیات تروریستی در مجتمع کارون .بد نیست اشاره ای هم به کتایب (م.آ.ن) کنم که به گفته ی همقطارانتان در این گروه، نا جوانمردانه و وحشیانه  مردمی بی گناه را برای اثبات ماهیت پلید و اهریمنی شان به خاک و خون کشاندند.

و اما در خصوص پاسخ به مسایلی که مطرح کردید :

آقای اهوازی در همان آغاز مقاله خود دست به تحریف اخبارمنتشره در خبرگزاری ایرنا و مطبوعات می زند ( که حتا اصل خبر منتشر شده نیز سراسر دروغ  بود ) و مدعی می شود (( یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجار c4  کشف و ضبط شد))

اما درخبری که توسط خبرگزاری ایرنا منشترگشت،هرگزعنوان نشد که از خانه ی من مواد منفجره کشف و یا در حین بمب گذاری دستگیر شده باشم .متن کامل این خبر به شرح زیر بود:

دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است

 

 یک مقام آگاه گفت:اتهام ابوالفضل عابدینی نصر تلاش برای بمبگذاری و ضربه زدن به مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است.وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود افزود:عابدینی به این منظور مبالغی را از یک تشکل ضد انقلاب در خارج از کشور دریافت،و برای عملی شدن اهدافش با فریب چند نفر از دوستانش اقدام به یارگیری نموده است.این مقام آگاه گفت عابدینی چند سال پیش به یک تشکل ضد انقلاب مستقر در خارج کشور که دارای خط مشی مسلحانه می باشد وصل شد .

 

گفتنی است برخی رسانه های بیگانه تلاش دارند عابدینی را که اخیرا به دلیل اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد یک خبرنگار معرفی کنند.رئیس خانه مطبوعات "خوزستان" نیز اظهار داشت:عابدینی هیچگونه پرونده ای به عنوان خبرنگار یا روزنامه نگار در خانه مطبوعات "خوزستان" ندارد.ابراهیم افتخار افزود:این در حالی است که خبرنگاران "خوزستان" در خانه مطبوعات دارای پرونده هستند .

سردبیر هفته نامه بهارسبز نیز گفت:در مدت چهار سالی که بعنوان سردبیر این نشریه مشغول بکار بوده ام،ابوالفضل عابدینی هیچگونه همکاری خبری با نشریه نداشته است . محمد مالی افزود:عابدینی امسال حدود پنج ماه در کارهای اجرایی وجذب آگهی با این نشریه همکاری داشته است.وی اظهار داشت:با توجه به تعریفی که از خبرنگار وجود دارد،«عابدینی» از خبرنگاران این نشریه نبوده است.

پس از آزادی مشروط با سپردن وثیقه در بهمن ماه 86 متوجه انتشار این خبر کاملا دروغین توسط خبرگزاری ایرنا ومطبوعات  سراسری و استانی شدم وبرای روشن شدن افکار عمومی نامه ای را خطاب به جامعه مطبوعاتی کشور واستان نوشتم که  متاسفانه هیچ کدام از آنان برخلاف قانون مطبوعات حاضر به حتا کوچکترین اشاره به این نامه در نشریات و سایت های  خود نشدند و ثابت کردند که اصول حرفه ای و ژورنالیستی دراندیشه شان جایگاهی ندارد .عده ای از آنان به عمد و با هماهنگی برخی از دستگاهها و عده ای دیگرنیزبه دلیل ترس ازدست دادن نان، شرافت حرفه ای شان را زیر پا گذاشتند.

آری مدیریت وابسته و تاسف بارجامعه مطبوعاتی ایران باعث شد تا فقط یک گزارش ، زندگی مرا وارد مرحله ای سخت و دشوار کند. مدیران مسوول و سردبیران مطبوعاتی با یک تماس ساده وبا  یک نامه که در نیمه های شب به دفاترشان فکس شده بودو برای خود شیرینی و خوشایند رابطشان در فلان اداره، بدون در نظر گرفتن عواقب وبدون توجه به نام فرد ذکر شده درخبرو بدون تامل و تعقل درصحت متن آن  صبح فردای دریافت آن خبر دروغین، تیتر نخست و یا خبر ویژه نشریه شان قرار گرفت.

ازگوشه وکنارطی هفته های گذشته زمزمه هایی ازبازداشت عده ای ازافراد مطرح دراستان خوزستان به اتهامهایی چون
رشوه خواری، زمین خواری و فساد مالی به گوشمان رسیده است.جالب است همکاران و دوستان افرادی که خواستند نامشان در اخبار ذکر نشود امروز متهم به دریافت رشوه و زمین خواری می شوند ولی هیچ خبری از نامه های فکس شده درنیمه های شب به دفاتر مطبوعاتی نیست.

رسالت مطبوعاتی(!؟) مدیران مطبوعاتی ما ایجاب می کند که سکوت کنند در برابر ضرب و شتم  وندای گرسنه ایم کارگران هفت تپه !سکوت کنند در مقابل سقوط  پایه ها وبنیان های اخلاقی جامعه ! سکوت کنند در برابر فقر اقتصادی مردم ایران و فساد مالی برخی از مدیران! وسکوت کنند در برابر هزاران هزار واقعیت تلخ دیگر.!!! اما در مقابل بازداشت یک خبرنگار، جنجالی به پا کردند واتهاماتی مطرح کردند که هر گز موضوع کیفر خواست تنظیمی علیه من نبود. جهت آگاهی بد نیست بدانید در کیفر خواست صادر عیله من در پرونده سال 84 ، به عضویت در احزاب مخالف نظام  ونگارش نامه توهین آمیز به رهبری متهم شده بودم که با دفاعیات خویش درشعبه سوم دادگاه انقلاب اهواز( بدون حضور وکیل به دلیل عدم کفایت مالی ) به  یکسال حبس محکوم شدم. دومین پرونده ام درشعبه ی چهارم همان دادگاه متهم به تبلیغ علیه نظام بودم،که این دادگاه به دلیل عدم موارد و ادله های اثباتی برای اثبات جرم پس ازحدود 5 ماه بازداشت حکم برائت صادرکرد.آخرین پرونده ی سیاسی من ادامه پرونده دوم ومربوط به اعتصابات کارگری در شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه است که باز هم به تبلیغ عیله نظام متهم و هم اکنون با سپردن وثیقه 50 میلیونی آزاد می باشم  و به همراه  پنج  نفر از کارگران شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه منتظر صدور حکم توسط دادگاه انقلاب شهرستان دزفول هستیم .

آقای علی اهوازی در جریان این نامه سعی می کرد مرا به نژاد پرستی متهم کند، و همین موضوع باعث شد در این قسمت از نوشته ام به تلاش خود و دوتن از دوستانم برای گرفتن وکیل، قبل از بازداشتم در آبان ماه سال 86 برای پرونده ی سال 84 اشاره کنم.

 پس از آنکه کانون وکلای خوزستان درخواست مرا برای قبول وکالت و معرفی وکیل برای حضور در دادگاه انقلاب رد کرد، توسط یکی ازهمکاران مطبوعاتی ام، آقای جواد طریری چهره ی نام آشنایی که برای کلیه متهمان حوادث اخیر خوزستان  به خوبی شناخته شده است، برای اخذ وکالت پرونده ام معرفی شد. ایشان وکیل برخی از اعضای جبهه ی دمکراتیک خلق عرب اهواز و برخی از افرادی بود که در این دو ساله ی اخیر اعدام شدند. متاسفانه به دلیل بازداشت مجددم نتوانستم با ایشان برای بررسی و دفاع حقوقی از اتهامات وارده  قرارداد ببندم. وی زمانی توانست به ملاقات من در زندان کارون بیاید که دادگاه برگزار شده و دیگرکاری از وی  ساخته نبود.آقای علی اهوازی مرا به نژاد پرستی متهم می کند در حالی که از خود نمی پرسد چگونه یک فرد نژاد پرست حاضر می شود وکیل پرونده اش یک عرب زبان باشد آن هم پرونده ای با موضوع عضویت در احزاب ملی ؟

آقای علی اهوازی حتما بهتر از هر کسی می داند جریانات شوم تجزیه طلبانه چگونه به فریب جوانان این سرزمین
می پردازند و حتما رهبران  آنان را می شناسد  و از مسافرت هایشان  به کشورهای اروپایی و عربی اطلاع دارد ومی داند با چه اشخاصی وبا چه اهدافی دلارهای امریکایی و پوندهای انگلیسی را از اربابان خائن اهریمن صفتشان دریافت می کرده و
 می کنند .شاید خالی از لطف نباشد این را نیز بدانید که دبیر کل یکی ازبه قول شما تشکیلاتی ترین جریانات خلقی  در طول عمر زندگی 40 ساله خویش هرگز زحمت آموختن حتا نوشتن و خواندن را به خود نداده و فقط در رویاهای خویش به دنبال تشکیل یک حکومت عربی بوده و برای نگارش توبه نامه خویش در زندان کارون ناچار می شود از دیگران کمک بگیرد. می گویند مشت نمونه خرواراست .آقای اهوازی یک سازمان به اصطلاح دمکراتیک در قرن بیست ویکم وعصر ارتباطات با داشتن چنین دبیر کلی نمونه چیست؟

بی شک پاسخی جز جهل و نادانی ، خیانت وتعصب کور قومی چیز دیگری نخواهد بود.

به خود بیایید و به جای پرداختن به این افکار شوم و اهریمنی نیم نگاهی به خاکهای زیر پایتان بیاندازید . خواهید دید که هنوز خون جوانان یزدی در حمیدیه خشک نشده و هنوز هر ساله پیرمردی از آذربایجان به شلمچه می آید تا فقط بویی از فرزند مفقود الاثرش رااستشمام کند.وهنوز مادرانی در بوشهر، مشهد،کرمان،سیستان ،تهران وکرمانشاه چشم انتظار یک کیسه استخوان و ویا یک تکه پلاک فلزی برای در سینه نگه داشتن یاد و خاطره فرزندانشان هستند .

بیش از این نیازی به وارد شدن در جزییات و جواب یاوه ها و دروغ های نژاد پرستانه و قوم گرایانه ی این تجزیه طلبان خائن نمی بینیم ، زیرا همانگونه که در آغاز عنوان شد سطر به سطر آن نوشته مجعول به دور از هرگونه واقعیتی بوده است و با هدفی مشخص برای مظلوم نمایی و سر پوش نهادن بر جنایت های آمرین وعاملین حرکت های تروریستی جریانات تجزیه طلب، نژاد پرست قوم گرا در خوزستان قلب همیشه تپنده ایران زمین است.

 اما در خصوص اینکه بیان کردید چگونه به عنوان یک پان ایرانیست آزادانه فعالیت می کنم باید پاسخ داده شود که اندیشه
پان ایرانیسم چراغی است روشن و درخشان که ذره ذره ی پرتوهای آن برای اندیشه و فرهنگ ایران زمین است که از طریق آن مبنای اصول ومبانی زیست سرفراز ملت ایران را تشریح وکالبد شکافی می کند و از این که آزادانه وبدن هیچ گونه پروایی بر بی عدالتی ها ،ستم ها، فقر و تباهی هایی که بر سر جامعه کنونی ایران توسط هیات های حاکمه فاسد و عناصر بیگانه و بیگانه پرست آمده است هیچ گونه  ترس و واهمه ای ندارد .

ندای حق طلبانه پان ایرانسیم اکنون در هر کوی و برزن جامعه بزرگ ایرانی وفلات مقدس ایران زمین به گوش می رسد .ما نه چونان شما که در تاریکی نشسته اید و تارهای عنکبوتی وپلید و نکبت باری برخود تنیده اید وبه شکار روشنایی می اندیشید ،عمل می نماییم.ما به عنوان یک نهضت سرفراز و سربلند در تاریخ سرزمین اهورایی این رسالت را بر خویش واجب
می دانیم که در برابر هرگونه نوای شوم تجزیه طلبانه ورفتارهای نا بخردانه وضد ملی هیات های حاکمه فاسد بایستیم ،همانگونه که تاریخ مبارزات نهضت مقدس پان ایرانیسم به ویژه در 60 ساله اخیر فعالیت های حزب پان ایرانیست همچون ماجرای شوم و توطئه جدایی بحرین از مام میهن با تلاش و کوششهای حق طلبانه ی پان ایرانیست ها هرگز جنبه قانونی به خود نگرفت و به روزگاری نه چندان دور و در هنگامه برپایی یک حاکمیت ملی بی گمان بازگشت بحرین را به مام میهن به همراه برادران بحرینی جشن خواهیم گرفت.اینک استوار و مقاوم وبا گامهایی پر طنین وقلب هایی آکنده و لبریز به عشق میهن این مسیر مبارزه را با تمام دشواری ها ، زندان ها ،تیرباران ها و اعدامهایی که در طول تاریخ بر سر مبارزان راستین آزادی ،دمکراسی و ایران خواهی آمده است ادامه خواهیم داد.

میان ما و شما عزلت جویان تاریک نشین، فروهر پاک جانباختگان نبرد شوم وهولناک قادسیه ، خون به ناحق ریخته ی جوانان و فرد فرد ملت ایران اعم از کرد ، بلوچ ، آذری، گیلکی ، عرب ،فارس،لر، تاجیکی وغیره .... در دفاع از وجب به وجب فلات مقدس ایران زمین بی گمان گواهی خواهند داد؛ به نقش و رسالت پان ایرانیست ها دراین هنگامه هولناک از تاریخ میهن .

خون جانباختگان راه ایران اکنون درخت ریشه در تاریخ پان ایرانیسم را تناورتر ساخته است.هرچند توفانهای پاییزی وسیل های زمستانی بسیاربر این درخت رفته ولی همچنان مقاوم و پا برجا در برابر تمامی این یورش ها وهجوم های اهریمنی وضد ملی ایستادگی کرده است. دیری نخواهد پایید که نهضت پان ایرانیسم تمامی این اندیشه های ضد ملی و انیرانی را به همان سیاه چاله ها و گورهای تاریکی که بودند،می فرستد.

دیر زمانی است که این جنگ مقدس در راه ایران به وسیله پیروان طریقت راستین پان ایرانیسم درکوهها، دشتها ،جنگل ها ، شهرها و روستاهای ایران زمین شروع شده است.اکنون درفش پان ایرانیسم کوبنده وپرطنین تر با گامهای آهنین سربازان جان بر کف راه پان ایرانیسم این نبرد مقدس را به پیش می برد.

 

پس بشنوید این نوای عظمت خواهی ، نیرومندی و شکوه غرورانگیز پان ایرانیست ها را :

به پا خواسته ایم برای درهم شکستن تمامی این توطئه های ضد ایرانی.

به پا خواسته ایم برای ویران کردن همه ی آن خرابی هایی که شما بیگانه پرستان بر این سرزمین به ناحق و به نیرنگ بر ما روا داشتید.

 به پا خواسته ایم برای اعاده ی حاکمیت ملی و تعیین حق سرنوشت برای فرد فرد فرزندان ایران زمین از هر گروه ،تیره،قوم با داشتن هر لهجه ،حزب و دسته با هر مرام و عقیده سیاسی مگر آنان که به ایران بزرگ نمی اندیشند.

به پا خواسته ایم برای زدودن اندیشه ی انیرانی از این سرزمین مقدس.

به پا خواسته ایم برای یگانگی و یکپارچگی ملت ایران با آرمان  فلات ایران به زیر یک پرچم.

بیگمان روشن روانان ، خرد ورزان ،جان های شیفته وعاشق و وجدان های بیدار بشری خود به راستی می توانند اندیشه ها را کاوش نمایند، سره از ناسره، راست از ناراست باز شناسند و به ژرف های آرمان های انسان خواهانه و وطن پرستانه ی پان ایرانیست ها پی ببرند.

 در پایان میان توی دشمن دوستِ، تجزیه طلبِ نژاد پرست و من ایران گرای دشمن ستیزِ ملت پرست ، تاریخ به داوری خواهد نشت .پس باشیم و ببینیم سپیدمان تاریخ را ،زیرا که روز انتقام از نژاد پرستان قوم گرا ،بیگانه خواهان و خائنین به ملت ایران در هر لباس و هر موقعیتی  به زودی فرا خواهد رسید.

تا آنروز خداوند این سرزمین  را از دروغ ، دشمن و اهریمن بپاید.

برای خواندن شب نامه جدایی خواهان خلق عرب اینجا تقه بزنید

                                                             پاینده ایران

سیزدهم اَمردادماه ۱۳۸۷ خورشیدی

خوزستان اهواز

شهر هرمز اردشیر سرزمین خوزی های دلاور، لرها و عرب زبانان ایران پرست

ابوالفضل عابدینی نصر (آریو پندار)

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

 مشروطه

(زنده یاد احمد کسروی تبریزی) 

بخش نخست:

   اگر آدميان‌، هم چون‌ شيران‌ و پلنگان‌، در جنگل‌ و كوهستان‌، جدا از هم‌ زيستندي‌ به حكومت‌ يا فرمان‌روايي‌ نياز نيفتادي‌. زيرا نياز به فرمان‌روايي‌ در نتيجه‌ با هم‌ بودن‌ و با هم‌ زيستن‌ خاندان ها پديد آمده‌. چون‌ هزار خانداني‌ در يك جا گرد مي‌ آيند و يك‌ آبادي‌ پديد مي آورند از همين جا يك رشته‌ كارهايي‌ پيدا مي شود.  زيرا اين‌ خاندان ها با يكديگر نزاع ها خواهند داشت‌ و يك‌ كسي‌ يا يك‌ دادگاهي‌ مي خواهد كه‌ در ميان‌ ايشان‌ داوري‌ كند، برخي‌ دزدان‌ و راه‌زناني‌ پيدا خواهند شد و پاسباني‌ مي خواهد كه‌ مواظب‌ ايمني‌ باشد، هم چشمي‌ و دشمني‌ با آبادي هاي‌ همسايه‌ خواهند داشت‌ و سپاهي‌ مي خواهد كه‌ از هجوم‌ آنان‌ جلو گيرد، بيماري‌ به خاندان ها رو خواهد آورد و پزشكاني‌ مي خواهد كه‌ با آنها به نبرد كوشد... اين‌ كارها و مانند اين ها كه‌ در نتيجه‌ با هم‌ زيستن‌ پديد مي‌آيد، و ما آن ها را در اين‌ گفتار «كارهاي‌ توده‌اي‌» خواهيم‌ ناميد، يك دسته‌اي‌ يا گروهي‌ را مي خواهد كه‌ آن ها را به عهده‌ گيرند و مجري‌ گردانند. اين‌ دسته‌ يا اين گروه‌ همانند، كه‌ ما حكومت‌ يا «فرمان روايي‌» يا «سر رشته‌داري‌» مي ناميم‌.

چنان كه‌ مي دانيم‌ در زمان هاي‌ باستان‌، اين‌ فرمان روايي‌ صورت‌ خودكامگي‌ «يا استبداد» مي داشته‌. به اين‌ معني‌ كه‌ يك‌ كسي‌ چيره‌ مي گرديده‌ و مردم‌ را زير دست‌ مي ساخته‌ و به دل خواه‌، آنان‌ را راه‌ مي برده‌. هر چه‌ هست‌ مردم‌ در آن‌ فرمان روايي‌، زير دست‌ بوده‌، از خود اختياري‌ نداشتند. از آن سوي‌ در برابر كشور هم‌ داراي‌ وظيفه‌اي‌ نبودند و مسئوليتي‌ متوجه‌ آنان‌ نمي شد. پادشاه‌ چه‌ ستمگر و چه‌ دادگر، مردم‌ تنها مي بايست‌ ماليات‌ پردازند، و فرمان‌ برند، و به ستم ها تاب‌ آورند، و به‌ سربازي‌ روند، و هميشه‌ دعاگو باشند، و هيچ گاه‌ گفتگو از كشور و كارهاي‌ آن‌ نكنند (صلاح‌ مملكت‌ خويش‌ خسروان‌ دانند). مي بايست‌ سرهاشان‌ پايين‌ انداخته‌ به كسب‌ و كار خود پردازند و جز در انديشه‌ زندگان‌ خود نباشند.

اين‌ بود شكل‌ فرمان روايي‌ كه‌ تا قرن هاي‌ بسياري‌ متمادي‌ در جهان‌ رواج‌ داشت‌. ولي‌ كم‌كم‌ خردمنداني‌ پيدا شدند و به اين گونه‌ فرمان روايي‌ و اين گونه‌ زندگاني‌ ايراد گرفته‌ گفتند: «اين‌ به زندگاني‌ بردگان‌ شبيه‌تر است‌ تا به زندگاني‌ مردم‌ آزاد». اينان‌ در معني‌ حكومت‌ دقيق‌ گرديده‌ و آن‌ را به حقيقت‌ خود رسانيده‌ گفتند:«حكومت‌ يا سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود مردم‌ است‌ و هم‌ بايد خودشان‌ اداره‌ كنند. زيرا آن‌ كارهائي كه‌ پادشاه‌ يا حكومت‌ مي‌كند در واقع‌ كارهاي‌ خود اين‌ توده‌است‌. چيزي كه‌ هست‌ خودشان‌ نمي‌توانند همگي‌ به آن‌ كارها برخيزند اين است‌ بايد كساني‌ را از ميان‌ خود برگزينند و سر رشته‌ كارها را به دست‌ آنان‌ سپارند، و خودشان‌ نظارت‌ به آن ها كرده‌، هميشه‌ در بند پيشرفت‌ كارها باشند.اين‌ سخنان‌ همه‌ راست‌ است‌ و سراپا با مصالح‌ توده‌ها سازگار است‌ اين‌ بود در جهان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذاشت‌. همين‌ سخنان‌ كوچك‌ آتش ها در كشور‌ها بر افروخت‌ و پادشاهان‌ خودكامه‌ بسيار بزرگ‌ را از ميان‌ برداشت‌، شارل‌ دوم‌ ها و لويي‌ شانزدهم‌ و محمد علي‌ ميرزاها و سلطان‌ عبدالحميد، زبون‌ آن ها گرديدند.

پيشرفت‌ اين سخنان‌ در جهان‌ بهترين‌ نمونه‌اي‌ از نيروي‌ حقيقت‌ است‌. بهترين‌ دليل‌ است‌ كه‌ نيرو در جهان‌ تنها توپ‌ و تفنگ‌ و تانك‌ و بمب‌ و خمپاره‌ نيست‌. يك‌ نيروي‌ ديگري‌ بالاتر از آن ها است‌، و آن‌ نيروي‌ راستي‌هاست‌.چيزي كه‌ هست‌ اين‌ سخنان‌، چنان كه‌ از يك سو به سود مردم‌ است،‌ از سوي‌ ديگر يك بار سنگيني‌ به‌ دوش‌ آنان‌ مي گذارد. اين‌ سخن‌ كه‌ «فرمان روايي‌ با سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود توده‌است‌». دو معني‌ دارد:

يكي‌ آن كه‌ نبايد پادشاهان‌ با زور، رشته‌كارها را به دست‌ گيرد و به دل خواه‌ پيش‌ برد. ديگري‌ اين كه‌ خود مردم‌ بايد رشته‌ كارها را به دست‌ گيرند و مردانه‌ كشور را راه‌ برند، بايد هر يكي‌ خود را وظيفه‌دار و پاسخ ده‌ آبادي‌ و استقلال‌ آن‌ كشور شناسد، هر كسي‌ به‌ نوبت‌ خود كوشش‌هايي‌ كنند. همين‌ است‌ معني‌ سر رشته‌داري‌ توده‌.

ما مي خواهيم‌ از اين‌ پس‌ رشته‌ كارها را خودمان‌ در دست‌ داريم‌. مي خواهيم‌ خودمان‌ كشور را راه‌ بريم‌». با اين‌ عنوان‌ بوده‌ كه‌ با خودكامگي‌ جنگيده‌ و آن‌ را از ميان‌ برداشته‌.

 بخش دوم:

در ايران‌ چون‌ معني‌ مشروطه‌ را ندانسته‌اند، ارجش را هم‌ نمي‌شناسند. مشروطه‌ تنها آن‌ نيست‌ كه‌ يك‌ قانون‌ اساسي‌ باشد و مجلس‌ شورا برپا شود و كارها به دست‌ آن‌ مجلس‌ پيش‌ رود. مشروطه‌ بسيار والاتر از اين‌ها است‌.

مشروطه‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ توده‌ شايندگي‌ پيدا كرده‌ و خودش‌ كارهاي‌ خودش‌ را راه‌ برد و كسي‌ در ميان‌ آن ها براي‌ فرمان روايي‌ نباشد. براي‌ روشني‌ سخن،‌ نخست‌ بايد معني‌ توده‌ و زندگاني‌ توده‌اي‌ را بديده‌ گيريم‌؛ يك‌ توده‌ كه‌ از ديگران‌ جدا گرديده‌ كشوري‌ براي‌ خود برگزيده‌، زندگي‌ مي كند، اين‌ معنايش‌ آن‌ است‌ كه‌ ايشان‌ دست‌ بهم‌ داده‌، سود و زيان‌ يكي‌ گردانيده‌اند. آن‌ كشور، ميهن‌ ايشان‌ است‌ كه‌ بايد در آن‌ زندگي‌ كنند و به آباديش‌ كوشند و از دست‌ برد بيگانگان‌ نگاهش‌ دارند.

مانند آن‌ است‌ كه‌ آنان گرد آمده،‌ همه‌ با هم‌ پيمان‌ بسته‌اند كه‌ در نيك‌ و بد و سود و زيان‌ يكي‌ باشند و براي‌ ايستادگي‌ در برابر پيش‌آمدها، يك‌ صف‌ پديد آورند و در آباد گردانيدن‌ و نگهداشتن‌ كشور پشتيباني‌ به يكديگر كنند، يك‌ جمله‌ بگويم‌: هم چون‌ يك‌ خانواده‌ با هم‌ زندگي‌ بسر برند.

اين‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي است‌. در هر توده‌ يك‌ چنين‌ پيمان‌ ورجاوندي‌ در ميان‌ است‌. «ميهن‌پرستي‌» كه‌ گفته‌ مي شود به همين‌ معني‌ است‌. دل بستگي‌ به‌ آبادي‌ كشور و جان فشاني‌ در راه‌ آزادي‌ آن‌ و هم دستي‌ و هم دردي‌ با هم ميهنان‌، «ميهن‌پرستي‌» ناميده‌ مي شود و باياي‌ هر مرد و زن‌ با خرد و پاك دل است‌.

گاهي‌ كساني‌ ايراد گرفته‌ مي گويند: ميهن‌ چيست‌ كه‌ آنرا بپرستيم‌؟... مي گوييم‌: ميهن‌ اين‌ سرزميني است‌ كه‌ آسايشگاه‌ ماست‌، زيستگاه‌ ماست‌، سرچشمه‌ زندگاني‌ ماست‌، در اين‌ سرزمين‌ زندگي‌ بسر مي بريم‌ و آن گاه‌ نيازمندي‌هاي‌ زندگاني‌ از خوراك‌ و پوشاك‌ و نوشاك‌ و ديگر چيزها هم‌ از اين‌ سر زمين‌ به دست‌ مي‌آيد.  به اين‌ سرزمين‌ بايد «خدمت‌» كرد و پرستش‌ نيز به معني‌ «خدمت‌» كردن است‌. روزي‌ يكي‌ با من‌ چنين‌ مي گفت‌: «من كه‌ در خوزستان‌ هستم‌ چرا بايد عرب هاي‌ بصره‌ را با آن‌ نزديكي‌ هم‌ ميهن‌ نشناسم‌ و فلان‌ مرد زابلي‌ را با آن‌ دوري‌ هم‌ميهن‌ خود شناسم‌؟...» گفتم‌: با آن‌ زابلي‌ پيماني‌ در ميان‌ داريد و نيك‌ و بد و سود و زيانتان‌ به هم‌ بسته‌ است‌.

اگر روزي‌ مثلاً دشمني‌ از جايي‌ به خوزستان‌ حمله‌ كند آن‌ زابلي‌ به ياري‌ شما خواهد شتافت‌ ولي‌ با عرب هاي‌ بصره‌ چنان‌ پيماني‌ در ميان‌ نيست‌ و اگر روزي‌ يك‌ گرفتاري‌ براي‌ خوزستان‌ پيش‌ آيد آن ها دستي‌ به نام‌ ياوري‌ به سوي‌ شما دراز نخواهند كرد. اين است‌ جدايي‌ كه‌ در ميانه‌ مي باشد.

آري‌ ما با عرب هاي‌ بصره‌ نيز همسايه‌ایم‌ و همبستگي‌ داريم‌. اگر روزي‌ چنان‌ پيش‌ آيد كه‌ با عراق‌ يكي‌ گرديم‌ با آن‌ عرب ها نيز هم ميهن‌ خواهيم‌ بود.

تا اين جا كه‌ گفتم‌ معني‌ زندگاني‌ توده‌اي‌ و ميهن‌پرستي‌ بود. اكنون‌ اين‌ توده‌ و اين‌ ميهن‌ يك رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ دارد كه‌ از آن‌ِ يك‌ تن‌ یا يك‌ خانواده‌ نيست‌، بلكه‌ از آن‌ همه‌ كشور و همه‌ توده‌ است‌.  مثلاً جلوگيري‌ از دزدان‌ و راه‌ زنان‌، و ايمن‌ گردانيدن‌ از دشمن‌ و جلوگيري‌ از بيماري ها و كم‌ گردانيدن‌ آن ها، پيمان‌ ـ بستن‌ با دولت هاي‌ همسايه‌، قانون‌ گزاردن‌، ارتش‌ آراستن‌ و مانند اين ها ـ سر رشته‌داري‌ يا حكومت‌ كه‌ مي گوييم‌ برخاستن‌ به اين‌ كارهاست‌.

نيك خواهاني‌ برخاسته‌ و به مردم‌ راهنمايي‌ كرده‌ گفته‌اند: هر توده‌اي‌ بايد خودش‌ كارهاي‌ خود را راه‌ برد، بدين سان‌ كه‌ هر چند سال‌ يك بار نمايندگاني‌ از ميان‌ خود بر گزيند و مجلسي‌ از آن‌ نمايندگان‌ پديد آورد و آن‌ رشته‌ كارهاي‌ همگي‌ را بدست‌ آنان‌ سپارد و خود از دور و نزديك‌ نگهبان‌ باشد. مشروطه‌ يا حكومت‌ دموكراسي‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ همین است‌. همين است‌ كه‌ مي گوييم‌: بهترين‌ شكل‌ حكومت‌ است‌.

مشروطه‌ را چنان كه‌ نام‌ نهاده‌اند آزادي است‌. در استبداد توده‌ها اختياري‌ از خود نداشتند و درباره‌ نيك‌ و بد و سود و زيان‌ خود نتوانستند‌ي‌ انديشيد، مي‌بايست‌ سر پايين‌ اندازند و گردن‌ به دل خواه‌ و هوس‌ پادشاهان.‌

اساساً معني‌ آزادي‌ همين است‌. آزادي‌ لذت‌ دارد و مايه‌ سرافرازي است‌، ليكن‌ با رنج‌ و كوشش‌ توأم‌ مي‌باشد. يك‌ توده‌اي،‌ چون‌ شورش‌ كرده‌ و مشروطه‌ طلبيده‌ در واقع‌ آزادي‌ خواسته، ‌ در مشروطه‌ توده‌ها آزادند و اختيار زندگاني‌ خودشان‌ را در دست‌ دارند. آن چه‌ سودمند مي دانند و مي‌خواهند با دست‌ نمايندگان‌ به كار توانند بست‌. هر قانوني‌ را بهتر دانستند از مجلس‌ توانند خواست‌. در مشروطه‌ توده‌، سر رشته‌ حكومت‌ را خود بدست‌ مي گيرد و بايد براي‌ چنان‌ كاري‌ آماده‌ و شايسته‌ باشد. در توده‌ ايراني‌ چنين‌ آمادگي‌ پيدا نشد. اساساً مردم،‌ مشروطه‌ را به اين‌ معني‌ نشناختند تا آماده‌ باشند.

پس‌ از آن‌ در ايران‌ «فرقه‌ دموكرات برپا گرديد و در همه‌ شهرهاي‌ كشور شاخه‌ها پيدا شد. اين‌ حزب‌ در تاريخ‌ نامي‌ از خود گذاشت‌. دموكرات ها بيشتر، مردان‌ غيرتمند و جان فشاني‌ مي‌بودند و كوشش هاي‌ بسيار در راه‌ پيشرفت‌ مشروطه‌ كردند. ولي‌ معني‌ مشروطه‌ يا سر رشته‌داري‌ توده‌ را، نه‌ خود نيك‌ فهميدند و نه‌ به‌ توده‌ توانستند فهمانيد. امروز بسياري‌ از آنان كه‌ از دموكرات ها بودند زنده‌اند. شما اگر بپرسيد، بيشتر آنان‌ معني‌ درست‌ مشروطه‌ يا دموكراسي‌ را شرح‌ دادن نخواهند توانست‌، و آنان كه‌ بتوانند از شمردن‌ مزاياي‌ آن‌ خواهند درماند. زيرا اين ها چيزهايي است‌ كه‌ خودآگاه‌ نبوده‌اند و نمي‌باشند.

كنون‌ بسياري‌ از مردم‌ اين را نمي دانند. كوه‌نشينان و روستاييان‌ دژآگاه‌ كه‌ كمترين‌ دانش‌ را در اين‌ باره‌ ندارند و به كشور و توده‌ داراي‌ هيچ‌ علاقه‌ نيستند به مانند، بسياري‌ از مردم‌ شهري‌ را مي گويم‌، كه‌ از معني‌ مشروطه‌ و اين گونه‌ زندگي‌ آگاه‌ نيستند و تاكنون‌ كسي‌ نبوده‌ به‌ آنان‌ آگاهي‌ دهد و بفهماند، و هم چنين‌ بسياري‌ از درس‌ خواندگان‌ را مي گويم‌، كه‌ يك‌ چيزهايي‌ را از مشروطه‌ شنيده‌ و فراگرفته‌اند ولي‌ كمتر يكيشان‌ فهميده‌اند. و شنيدن‌ جز از دانستن‌ است‌. از اين‌ گذشته‌ امروز در ميان‌ توده‌ عقيده‌هاي‌ گوناگون‌ بسياري‌ رواج‌ دارد كه‌ همگي‌ مخالف‌ با معني‌ مشروطه‌ مي باشند و اين است‌ دسته‌هاي‌ انبوهي‌ آشكارا‌ دشمني‌ مي كنند و زمختي‌ مي نمايند. دسته‌هاي‌ انبوهي‌ در اين‌ كشور زندگي‌ مي‌كنند ولي‌ هميشه‌ بدخواه‌ آن‌ مي باشند.

اين است‌ مي گويم‌: نخست‌ بايد معني‌ درست‌ مشروطه‌ را در ميان‌ توده‌ رواج‌ داد و همه‌ مردم‌ را چه‌ مرد و چه‌ زن‌، و چه‌ باسواد و چه‌ بي سواد، و چه‌ روستايي‌ و چه‌ شهري‌، از آن‌ آگاه‌ گردانيد.

دوم‌ بايد با عقيده‌هاي‌ متضاد نبرد كرد و آن ها از دل ها بيرون‌ ساخت‌ تا بدين سان‌ هر كسي‌ علاقه مند به اين‌ معني‌ گردد

با سپاس از :روزنامك (مسعود لقمان)

براي خواندن خلاصه اي از انقلاب مشروطه در دانش نامه ويكي پديا اينجا كليك كنيد.

 

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران     نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان

شيخ خزعل

در سال ۱۹۲۲ قراردادی بین سروان "پرسی زاخاریاکاکس "وخزعل به امضا رسید که سرآغاز همدلی یک تبعه ایرانی با اتباع بیگانه بودچنین آمده است:

"دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان آماده است تا حمایت لازم را از شما به عمل آورد به نحوی که راه حل رضایت بخشی در صورت هرگونه تجاوز حکومت ایران به قلمرو شما به عمل آورد وحقوق شما را نسبت به دارایی تان در ایران به رسمیت بشناسد."

وسوسه انگلیسی ها ضعف دولت مرکزی قاجار وهرج ومرج ناشی از دوران مشروطیت شیخ خزعل را به فکر خودمختاری انداخت.خزعل در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰ خ)با کمک کنسول انگلیس در اهواز عشایر عرب وبختیاری را متحد یاخت وداعیه "عربستان آزاد"را برای اولین بار به طور رسمی اعلام وخودرا "امیر عربستان"خواند!

همزمان عوامل انگلیس در بغداد قاهره وسوریه با درج مقالاتی که سوژه های آن از آرشیو "ام ۱۵ "تامین می شد بر تن.ر تجزیه خوزستان هیزم می افزودند واعراب خوزستان را که همیشه در راه ایران جانبازی وفداکاری کرده بودند علیه استقلال کشور می شوراندند.

خزعل به دلیل وابستگی به سیاست استعماری انگلیس وبه جهت سرپیچی از اوامر دولت باید تنبیه می شدورضاشاه در سفرنامه خوزستان به ماجاری خزعل اینگونه می نگرد:

"من نمی توانستم در مرکز مملکت بنشینم وببینم که جرایدبین النهرین(عراق)وشامات(سوریه)خوزستان را یک ایلت عربی معرفی کرده خزعل عرب را امیر بلاستقلال آن معرفی می کنند..."

این گونه اندیشیدن که با استقبال وطن پرستان مواجه بوده وهست قطعا مورد بی مهری وبی عنایتی دشمنان استقلال ایران می باشد وگرنه یکی از خدمات رضاشاه که استقلال ووحدت ایران را تضمین کرد همین مبارزه با عوامل بیگانه وعناصر تجزیه طلب بود.

حال اگر برخی از نویسندگان با سوء استفاده از سیاست روز به سردارسپه می تازند ومیهن پرستان را به پان آرایاییزم متهم می کنند جای این سولا را باقی می گذارد که آیا خزعل نوکر انگلیسی ها بود یا نه؟اگر بود واسناد ومدارک همحکایت از تائید آن را دارد چرا امروز مورد حمایت قوم گرایان متعصب است؟واگر این کار ترویج پان عربیسم نیست پس چیست؟

نمايي از مخروبه هاي كاخ خزعل

شیخ خزعل با میرزا علی اصغر خان اتابک ودیگر درباریان نزدیک شده ودوستی می نمود وهمیشه دلهای آنان را با پیشکش وپول می خریدونتیجه این تدبیرها بود که حکومت اودر خرمشهر وفلاحیه(شادگان)از حکومت خوزستان جدا ویکسره با تهران سروکار داشت سپس هم حکمرانی اهواز را به او بخشیدند.نیز در سال 1319 ه ق زمینهای اینسوی کارون را که خالصه دولت بود با چند دیه به فرمان شاه به او واگذاردند .گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود وبرپیشرفت کار اومی کوشید.نیز شیخ دختر نظام السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالمجیدعین الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار نزدیک بود .شیخ را به جای معزالسلطنه لقب سردار اقدس دادندواز درجه امیرتومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند.از آنسوشیخ دست ستم براعراب دراز کرده وجاسوسان اوهمه جا پراکنده شده بودندوهمینکه به کسی بدگمان مشدند اورا ازمیان برمی داشتند.
در سال 1320 ه ق مشایخ نصار وادریس ومقدم که سه تیره از عشیره کعب می باشند با هم پیمان بستند که شیخ را از میان بردارند یکی از ایشان پیمان شکنی کرده وخبر را به شیخ داد وهر چهار تن را دستور دادکه به زندان فیلیه (در خرمشهر)برده ودر آنجا همگی مردند.
یکی از شاهکارهای خزعل این بود که هرکدام از شیوخی که از پرداخت مالیات عشیره خود باز می ماندخزعل از دولت می خواست که مالیات آن عشیره را نیز سرجمع اونماید.دولت نیز که در آن سالها حال پایداری نداشته سرگرم پیش آمدهای دیگر بود از آن پیشنهاد خزعل خشنود گردیده بیدرنگ اختیار آن عشیره را نیزبه وی می سپرد.اونیز نخستین کاری که می کرد آن بود که شیخ آن عشیره را بیرون کرده ویا به زندان می سپرد ویکی از بستگان خودرا به جای او می گذاشت.خزعل به آرزوهای خود چندان دلبستگی داشت که در راه آن از هر گونه خونریزی دریغ نمی کرد.
در سال 1325 ه ق "عبدالمسیح انطاکی "به خرمشهر رفته خودرا بسته به شیخ ساخت .اودر قصیده هایی داد چاپلوسی وفرومایگی را بهپای شیخ نثار کرده شیخ را پادشاه عربستان نامیده .بسیار خنده آور است که این شاعرکنادان از خود شیخ خزعل پادشاه واز پسر بزرگتر شیخ "شیخ جاسب"ولیعهد واز حاجی محمد علی رئیس التجار که پیشکار شیخ بود الوزیرالاکبر تراشیده با آن که خود شاعرک می گوید که در بالای کوشک فیلیه در خرمشهر وبربالای کشتی شیخ درفش شیروخورشیدزده می شد.
خزعل سالانه هزارها لیره برای مسیح انطاکی ودیگر روزنامه نگاران مصر وعراق می فرستاد که در روزنامه ها ومجله های خود اورا امیر عربستان بنویسند.مبلغ گزافی به شعرای چاپلوس ویاوه سرا وبه سیاحان دریوزه گر عراق وشام ومصر وحجاز می بخشید که در میان عرب اورا به نام "المحسن الکبیر"مشهور گردانند!
مسیح انطاکی در مصر چاپخانه ایی به نام "المطبعه الخزعلیه" بنیاد گزارده مجله ایی به نام العمران می نوشت که سراپای آن ستایش خزعل بود.در سال 1333 ه ق که انطاکی مرده بود پسرش فتح الله تقویمی به نام التقویم الخزعلیه چاپ کرده وبرروی آن زیر عکس خزعل این شعرها را نگاشت:
هذا هو الملک الذی فی عدل نالت رعیته البشائر والنعم!
هذاالذی ساس الرعیه حازما ومشی بها للرق تحدوه الهمم
بیمینه السیف الصئول علی العدی حتی اذا افنا هم مسک القلم
ویساره للسر قدخلقت وللسردار اقدس خزعل خلق الکرم
یکی دیگر از کارهای شگفت وی این بود که پول برای کسی فرستاده واو کتابی تالیف کرده به نام الریاض خزعلیه وآن را به عنوان اینکه تالیف خود خزعل است دوبار در مصر با همکاری مسیح انطاکی چاپ کرده.با اینکه هر کسی آن را بخواند به آسانی می فهمد که مولف آن سالها در نجف زندگی کرده ولی شیخ هیچگاه نجف را ندیده و روشن می شود که اگر خزعل آدم زیرک وباهوشی بود ولی دانشمند ومولف نبوده!
اگر کسانی از طیف پان عربها معتقدند که رضاشاه را انگلیسیها برروی کار آوردند باید پاسخ لازم را به تاریخ بدهند که چگونه یک عامل انگلیسی توانست پابرحلقوم انگلیسیها نهد وقرار دادهای خزعل وانگلیسیها را زیر پا های خود له کند وعلی رغم خشم واعتراض وزارت خارجه انگلستان به خوزستان لشگر کشد وبساط توطئه تجزیه خوزستان را برچیند؟!
سردارسپه ابتدا خزعل را به اطاعت فراخواند اما پاسخ اوچنین بود:
"من اصلا شخص شما را به ریاست دولت نمی شناسم شما غاصبی هستید که شاه قانونی ومشروطه مملکت را بیگناه بیرون کرده وپایتخت را اشغال کرده اید وغاصبانه بر قوای دولتی دست انداخته اید"!
کسی که خود فرمان از انگلیسیها دارد رضاشاه را غاصب می نامد!شیخ خزعل پس از ارسال این جوابیه با اشاره اربابان کمیته ایی تشکیل دادبه نام "قیام سعادت"و/ان گاه طوماری با امضای 15 هزار نفر به جامعه بین الملل فرستاد ودر خواست کرد که از تجاوز رضا خان به قلمرو! او جلوگیری شود وسپس نامه ایی به کنسول انگلیس در اهواز نوشت وتقاضاهایش را به شرح زیر بیان کرد:
1- یک نفر سرباز ایرانی در عربستان(خوزستان)نماند.
2- تمام فرامین من تائید وتصدیق شود.
3- مالیاتی که بر عهده من است باید به همان میزان سابق باشد.
4-انگلستان باید قول هایی که به من داده وقراردادهایی که با من بسته عمل کند.
5- تامن زده ام مصالح دولت انگلیس را حفظ خواهم کرد!
از نويسندگان قومگرا بايد پرسيدكه اگر كسي عامل دولت انگليس را از سرير قدرت پائين بكشد ودر برابر مطامع بيگانگان قد علم كند ايا گفتمان نژادپرستانه را به ايران تحميل كرده است؟
به هر روي سردار سپه تصميمش را در مورد خوزستان گرفته بود اودر سفرنامه اس مي نويسد:
"تصميم من تزلزل ناپذير وبا هر قوه ايي كه باشد عربستان مصنوعي را به همان نام اصلي خود خوزستان تبديل وآن ايالت را جزء لايتجزاي وطن خود خواهم كرد وبه يك عرب وطن فروش اجازه نخواهم داد به اتكاي جرايد بين النهرين وتبليغات خارجي خودرا امير مستقل خوانده يكي از بزرگترين ايلات ايران يا بارگاه سلاطين صاحب جاه را ملعبه دستهاي جنايتكار خود سازد."
سردار سپه به هنگام عزيمت به خوزستان با مخالفت رسمي "سرپرسي لورن"وزير مختار انگلستان در تهران مواجه شد.نامه اعتراضيه به شرح زير است:
دولت پادشاه انگلستان حال ناگزيرند اظهار نمايند كه ديگر نمي توانند به شيخ محمره وبختياري ها فشار وارد آورند كه آنها به سكوت خود ادامه دهند.هرگاه عمليات فعلي كارگزاران ايران موجب وارد شدن صدمه وخسارت جاني به اتباع انگليسي گردد.دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان براي خود اين حق را حفظ مي كند كه به هر نحو وطريق كه صلاح ومقتضي بداند از طرف خود اقداماتي براي حفظ وحراست جاني ومالي رعاياي انگليسي به عمل آورند."
دومين يادداشت سفارت انگلستان در تهران كه عصر همان روز ارسال شد چنين است:
بايد خاطر آن جناب را مستحضر سازيم كه در ماه نوامبر 1924 ميلادي(1292 خورشيدي)دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان اطمينانهاي رسمي به جناب اجل شيخ محمره داده اند كه در صورت وقوع تجاوزي از طرف دولت عليه نسبت به حوزه اقتدار معزي اليه نسبت به حقوق شناخته شده او يا نسبت به اموال وعلاقه ايشان در ايران حاضر خواهند بود براي تحصيل راه حلي كه نسبت به خود ايشان مساعدت لازم را بنمايند.دولت اعليحضرت پادشاه انگلستان جميع مساعي خودرا به كار خواهند برد كه شيخ را در وضعيت فعلي واستقلال محلي نگاه دارد!"
سردار سپه هردو اين يادداشت ها را به سفارت انگليس بازگرداند وان را خلاف حق حاكميت واستقلال ايران دانست در همان روز وزارت خارجه كشور به دستور سردارسپه پاسخ به شرح زير به سفارت انگلستان فرستاد:
نظر اولياي دولت عليه در اين اقدام اين بود كه چون مضمون مراسله ها را كاملا مخالف اصول قانونيبين المللي وحق سيادت واستقلال ايران مي دانستند مراسله مزبور رد شود."
دولت انگلستان كه حريفي چون سردارسپه را سرسخت وغير قابل انعطاف مي ديد به فكر مداحله نظامي افتاد وبصره را به انبار تسليحات مبدل كرد كه ازآن طريق براي شيخ خزعل سلاح فرستاده شود!
در اسناد وزارت خارجه انگلستان در اين مورد چنين آمده:اگر بهانه براي اعزام نيروهاي نظامي به دست نيايد ونيروهاي ايراني براي اشغال اراضي شيخ ابراز عزم راسخ نمايند آن وقت ما بايد شورش در ميان اعراب ايجاد كنيم تادر نتيجه شورش مذكور خطراتي براي لوله هاي نفتي به وجود آيد سپس با پياده كردن نيرو در اهواز نقشه وزير جنگ (سردارسپه) را باطل نموده وبراو سبقت جوييم!
برخي از نويسندگان قومگرا مي نويسند:رضاشاه آمد تا انقلاب ملي دموكراتيك مردمان ايراني را از جاده صحيح آن منحرف سازد!به نامه فوق جلب مي كنم آيا تجزيه طلبي شيخ خزعل ها وفرقه دموكرات ها انقلاب ملي دموكراتيك بود كه رضاشاه آن را در هم كوبيد؟

به هر روی سردارسپه وزیر جنگ ونخست وزیر ایران در ۱۵ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی به خوزستان رفت وبه خوابهای آشفته ای که لردکرزن وزیر خارجه انگلستان دیده بود وقعی نگذاشت وبرخلاف رئیس الوزراهای پیشین که از ترس انگلیس چشم بر اعمال خزعل بسته بودند با چشمانی باز به سوی خوزستان شتافت تا خزعل صاحب مدال از پادشاه انگلیس را یا وادار به اطاعت از حکومت کند ویا اوواندیشه اش را در خاک های سوزان خوزستان دفن کند وداغ بیگانه پرستی را از چهره طوایف وطن پرست عرب زبان بزداید.

در همین حال خزعل در پی آن بود که نیروهایی را برای مفبله با سردارسپه جمع آوری کند وفرستادگانی را به نزد خانهای بختیاری ولر وقشقایی گسیل داشت ننگین ترین کار وی این بود که برخی از روزنامه نگاران عراق را که جیره خوار وی بودند را واداشت تا مقاله هایی به دشمنی سردارسپه بنویسند وبدگوییهایی به ایران وایرانیان داشته باشند!همچنین تلگرافی برای مشایخ عرب ودیگر بزرگان خوزستان وعلمای نجف فرستاد .آقا میرزا حسین نائینی وآقا میرزا ابولحسن اصفهانی که بزرگترین مجتهد در نجف بودند خزعل را می شناختند واز سیاهکاریهای وی آگاه بودند فتوی نوشتند که هرکه بردشمنی دولت ایران برخیزد از اسلام بیرون رفته واین فتوی در روزنامه ها چاپ شد.

به هر روی تفنگچی از هر سو از عرب وسگوند(از طوایف لر)وبختیاری در اهواز گرد آمده بود وخزعل هم كیسه لیره بیرون میریخت.

با همه این کارها خزعل نتوانست در برابر شکوه سردارسپه تاب مقاومت بیاورد ودر تاریخ ۱۵ آذر۱۳۰۳ خزعل در بیرون از اهواز به استقبال سردارسپه رفت واز همه مهمتر اینکه اهواز وخوزستان بدون خونریزی به آغوش وطن بازگشتند.

خزعل در دیداری که با سردار سپه برای عذرخواهی گذشته اش آمده بود چنین گفت:

من بد کنم وتوبد مکافات دهی       پس فرق میان من وتو چیست؟ بگو

ياري نام ه: تاريخ ۵۰۰ ساله خوزستان،نوشته شادروان احمد كسروي تبريزي

با سپاس ازهمرزم گرامي:سرور كاوه اهوازي

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران    نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

پخش شب نامه خلق عرب در اهواز بر عليه خبرنگار ميهن پرست خوزستاني 

ابوالفضل عابديني

اين شب نامه چندي پيش در اهواز بر عليه سرور ابوالفضل عابديني پخش گرديد! كه در آن اراجيف  بسياري گفته شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

بمب گذاری که آزادانه در احواز می گردد !

سايت عربستان ـ علي الأحوازي

در تابستان سال گذشته (86) سردبیر هفته نامه بهار سبز(محمد مالی)سلسله مقالاتی در نقد تحرکات واعتراضات ملت احواز به رشته تحریر در آورده بود؛آه و فغان می کرد که آهای سازمانهای اطلاعاتی، نظامی وامنیتی چرا ساکت نشسته اید،احواز (خوزستان) آتش زیر خاکستری وجود دارد وشما (نیروهای امنیتی نظامی)هنوز تمامی به قول خودش "تروریست ها"را دستگیر نکردید و بعد از یک سال آرامش ؛ یک تلویزیون عراقی«بین نهرین»درحال تحریک احوازی هاست.ای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باید هرچه زودتر دست به کار زده و تمامی تروریست ها (منظور همه ملت احواز) را دستگیر کرده وبا شدت وحدت بیشتری با آنها برخورد کنید .وسعی می کرد با بزرگ نمایی بعضی اخبار جنجال سازی کرد وهیجانات والبته نژاد پرستی مسئولین فارس را ضد ملت احواز تحریک کند. یکی دو هفته نگذشت که سازمانهای جنایتکار رژیم تهران این خواسته را عملی کرده و در تاریخ  24 شهریور  1386 ، همولایتی و همشهری محمد مالی،که دادستان احواز نیز هست اعلام کرد که سه بمبگذار سال  84 اعدام شدند

بعد از آن جنایت فجیع اشغالگران،شاهد بودیم که هفته نامه و روزنامه ها که اغلب توسط یک مرکز هدایت می شدند سکوت اختیار کردند و عملا جو مطبوعاتی آرام گشت . اما در تاریخ  یکشنبه 29 مهر 1386 خبر بمبگذاری نافرجامی این سکوت را شکست و دوباره  روزنامه ها وهفته نامه هایی که در احواز منتشر می شوند هجوم شدیدی را با بکار گیری رکیک ترین الفاض علیه ملت احواز آغاز کردند . دوباره همان نویسندگان خواستار برخورد وسرکوب شدیدتر ملت احواز شدند.  

باید گفت که تمامی این نوشته ها وسخنان نژاد پرستانه که توسط نویسندگان فارس ضد ملت احواز چاپ و در احواز منتشر می شود برای تحریک احساسات ملت احواز صورت گرفت ولی ملت احواز با همان صبر ومتانت همیشگی خود نشان داد که ساعت و زمان را خود تعیین می کند نه نژاد پرستان مجوس. یکی دو هفته بعد از خبر بمبگذاری،خبر دستگیری یک خبرنگار در  یک روزنامه منتشر شد .

اطلاع دارید که اغلب روزنامه ها وهفته نامه در احواز؛توسط  گروه خاصی که از تهران و توسط «م - ر» پشتیبانی مالی  می شوند اداره می شود. واکثر روزنامه ها و هفته نامه ها در مقابل این خبر سکوت کردند.مضمون خبر اینچنین بود که یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجارc4  کشف و ضبط شد  .

دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است

یک مقام آگاه گفت:اتهام ابوالفضل عابدینی نصر تلاش برای بمبگذاری و ضربه زدن به مراکز اقتصادی "خوزستان" بوده است.وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود افزود:عابدینی به این منظور مبالغی را از یک تشکل ضد انقلاب در خارج از کشور دریافت،و برای عملی شدن اهدافش با فریب چند نفر از دوستانش اقدام به یارگیری نموده است.این مقام آگاه گفت عابدینی چند سال پیش به یک تشکل ضد انقلاب مستقر در خارج کشور که دارای خط مشی مسلحانه می باشد وصل شد .

گفتنی است برخی رسانه های بیگانه تلاش دارند عابدینی را که اخیرا به دلیل اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد یک خبرنگار معرفی کنند.رئیس خانه مطبوعات "خوزستان" نیز اظهار داشت:عابدینی هیچگونه پرونده ای به عنوان خبرنگار یا روزنامه نگار در خانه مطبوعات "خوزستان" ندارد.ابراهیم افتخار افزود:این در حالی است که خبرنگاران "خوزستان" در خانه مطبوعات دارای پرونده هستند .

سردبیر هفته نامه بهارسبز نیز گفت:در مدت چهار سالی که بعنوان سردبیر این نشریه مشغول بکار بوده ام،ابوالفضل عابدینی هیچگونه همکاری خبری با نشریه نداشته است . محمد مالی افزود:عابدینی امسال حدود پنج ماه در کارهای اجرایی وجذب آگهی با این نشریه همکاری داشته است.وی اظهار داشت:با توجه به تعریفی که از خبرنگار وجود دارد،«عابدینی» از خبرنگاران این نشریه نبوده است ] روزان - شماره 1122 - صفحه 1 - 10 آذر 1386 [

 با توجه به بمبگذاری در بازار بزرگ احواز،که با چهار طبقه و وجود بیش از سیصد فروشگاه ، بزرگترین مرکز فروش وسایل وتجهیزات کامیپوتری در احواز محسوب می شود می توان نتیجه گرفت که «ابوالفضل-ع» در کدام مرکزاقتصادی بمبگذاری کرده است.اما براستی چرا یک خبرنگار فارس سعی می کند با کار گذاشتن بمب دولت خود را تضعیف کنید؟!وی اطلاع دارد که بدون شک این بمبگذاری موجب خواهد شد که رژیم تهران به دستگیری و سرکوب ملت احواز اقدام کنید پس چرا چنین می کند ؟

با مطالعه دقیق مقاله  خواهید دید که این شخص خبیثانه سعی دارد که با سوء استفاده از جوی نژاد پرستانه ای که علیه ملت احواز در مطبوعات وجود دارد (که خود او و دوستانش این جو را بوجود آورده اند) وبحث انتقام جویی ملت احواز بدلیل اعدام فرزندانش،سعی می کند  با بمبگذاری این کار را به گردن ملت احواز بیاندازد . این خبرنگار اطلاع دارد که در 24 شهریور سه جوان احوازی مظلومانه اعدام شدند ، پس صبر می کند،یک ماه بعد از اعدام جوانان بیگناه احوازی ، اقدام به بمبگذاری کرده تا آنرا«واکنش» ملت احواز تلقین کند و با یک برنامه هماهنگ او و دوستانش در مطبوعات سعی در تحریک دستگاههای اطلاعاتی وامنیتی علیه ملت احواز کردند ،که خوشبختانه مکر مکار به او برگشته و در حین بمبگذاری دستگیر می شود .

اما یکی دو ماه از دستگیری این مجوس نمی گذرد که در وبلاگ شخصی خود خبر آزادیش منتشر می شود.جالب است دوستان احوازی سری به سایت پان ایرانیست های خوزستان بزنند.خواهید دید که پان ایرانیست ها واز جمله«ابوالفضل ع» خواهان براندازی حکومت اسلامی وبرقراری پادشاهی هستند!!!این اشخاص آزادانه و بدون ترس اسامی و مشخصا کاملا خود را همراه با تصاویر خود در وب سایت قرار داده اند. این سوال مطرح می شود چگونه می شود که یک خبرنگار فارس که در حین بمبگذاری دستگیر شده و از خانه وی چندین کیلو مواد منفجره بدست می آید آزاد می شود ؟! چگونه می شود که رژیم تهران که کوچکترین فعالیت دانشجویان احوازی را با شدت و با وحشیانه ترین شکل قلع وقمع میکند اینگونه اجازه فعالیت به کسانی را می دهند که خواهان « براندازی نظام » هستند ؟!

خنده دارتر اینکه دوستان و همکاران و هم حزبی ای این آقای بمبگذار پان ایرانیست  خواهان براندازی نظام به نام های «مهدی مکارمی»به ریاست روابط عمومی شورای شهر اهواز انتخاب می شوند !!!و دوست دیگر این شخص «محمد مالی» به ریاست روابط عمومی اداره آب وفاضلاب اهواز  منصوب می شود . امید حلالی یکی از نژاد پرست ترین جانوران موجود در احواز (سردبیر روزنامه فرهنگ جنوب) از مسولین ستاد اقامه نمازاستان است !!!یکی دیگر از پان ایرانیست های «ماشالله براتی» در سازمان جهاد کشاورزی فعالیت می کنید،«حبیب الله بهرامی شهنی» که پدر خوانده این جوجه نویسندگان نیز هست مسول روابط عمومی اداره تعاون احواز (خوزستان) هستند . شهرام گراوندی که مخبر و جاسوس محسن رضایی در احواز محسوب می شود و از هر هفت روز هفته یک روز را در تهران برای اعطای اطلاعات به محسن رضایی و سایت تابناک سپری می کند،امروزه صاحب پستی در بسیج مطبوعات احواز(خوزستان) می شود !!!

دوستان احوازی بیاییم  حساب کنیم که این مسئولین با این افکار خطرناک و کاملا نژاد پرستانه چه ضرباتی به ملت احواز وارد کرده و می کنند ؟! دیگر چه انتظاری از اینان می توان داشت ؟! این نویسندگان نژاد پرست که در احواز دارای پست های مهمی هستند با  ملت احواز چه رفتاری خواهند داشت ؟ در یک مورد حساب کنید که حبیب الله بهرامی شهنی که در اداره تعاون مسولیتی دارد چگونه با بومیان احوازی رفتار می کنند ؟! فکرش را بکنید که این شخص در فردای سقوط رژیم تهران دست به چه جنایتی علیه  ملت احواز خواهد زد؟! چه تضمینی وجود دارد اینان به « تیمسار مدنی » دیگری تبدیل نشوند ؟

خیلی از کشاورزان احوازی می گویند که اداره تعاون بین آنها و کشاورزان فارسی که در سالهای بعد از اشغال وارد احواز شده اند تبعیض قائل می شود.به نوشته  مهدی مکارمی تحت عنوان «چرا صالح پور رای نیاورد» توجه کنید،ببینید چگونه ملت احواز را مورد هتاکی قرار می دهد.مهدی مکارمی که در شورای شهر مسولیت  روابط عمومی را بر عهده دارد،شورای شهری که مسول رسیدگی به مشکلات احواز است.این آقا وقتی در مقاله خود اینگونه دردیده وگستاخانه به ملت احواز توهین می کند،با این افکار خطرناک و کینه توزانه وقتی در مقابل یک بومی احوازی قرار می گیرد چگونه رفتار خواهد کرد ؟!

به راستی اگر این بمبگذاری توسط یک شخص بومی (عرب) صورت می گرفت امروزه آیا خانواده وی اصلا می توانستند جسدش را نیز پس بگیرند ؟! اطلاع دارید و حتما در وب سایت های خود رژیم تهران خواندید که چه بسیار دانشجویان وفعالین احوازی به تهمت داشتن مواد منفجره اعدام شدند  چرا رژیمی که سخن از عدالت و برابری می زند اینگونه سیاست نژاد پرستانه را در تقابل با ملت احواز پیش می گیرد ؟! دادستان جنایتکار و خرم آبادی که حکم اعدام صدها نفر از فعالین احوازی را به صورت آشکار ونهان داده چرا اینگونه حکم به آزادی این بمبگذار فارس  می دهد ؟! دادستانی که حکم تخریب منازل اهالی فقیر منطقه حصیرآباد را امضا می کند، دادستانی که حکم تخریب 300 خانه را در کوی فرهنگیان امضا می کند،دادستانی که حکم تخریب 120 منزل را در درویشیه امضا میکند،اما حالا در مقابل یک بمبگذار فارس حاضر به دادن حکم نیست ، آیا این تبعیض نژادی نیست ؟!

اطلاع دارید که برنامه تلویزیون صدای آمریکا «VOA» در بخش فارس آن به بلند گوی سلطنت طلبان و نژاد پرستان و کسانی تبدیل شده که از همان ساعت اول تا آخر برنامه در حال دشنام وتوهین به امت عرب ومقدسات اسلامی هستند؛تبدیل شده است . در یکی از برنامه ها و بعد از جنایت اشغالگران در یکی از مساجد احواز،این شبکه با یک بومی احوازی گفتگو می شود که این احوازی صادقانه وقایع و اتفاقی را که به چشم دیده،روایت می کرد که بعد از پایان گزارش،گوینده ای که برنامه را اداره می کرد (واطلاع دارید از گروه خاصی از فارسها هستند) با وقاحت تمام گفت که این سخنان واقعی نیست چرا که ما از احواز اخبار داریم.فورا این سوال مطرح می شود که این چه کسی است که اخبار را به این شخص در صدای آمریکا می رساند ؟! 

برگردیم به قهرمان مقاله آقای« ابوالفضل- ع » که حین بمبگذاری دستگیر می شود و یکی دو ماه بعد آزاد می شود!!طبق اطلاعات دقیقی که وجود دارد آقای«فریدون حسنوند»نماینده انتصابی صالحیه شخصا برای آزادی این خبرنگاری که به جای دوربین و قلم،بمب به همراه داشت،وارد قضیه می شود و طبیعتا آزادی این بمبگذاری زیاد طول نمی کشد چرا که دادستان احواز«موسی پیریایی» خود از همشهری های خرم آبادی«فریدون حسنوند» و«ابوالفضل-ع» هستند،فورا بمبی که در پرونده ابو الفضل-ع وجود داشت به دوربین و قلم تبدیل می شود و ایشان آزاد می شوند تا به فعالیت های خبیثانه خود علیه ملت احواز و جاسوسی علیه ملت احواز ادامه دهد .

« برای مشاهده مصاحبه این بمبگذاری پان ایرانیست برانداز نظام تهران  با صدای امریکا لطفا اینجا کلیک کنید »

اما هدف از بیان این وقایع  این بود که دوستان و فعالین سیاسی خارج از کشور تصور نکنند که به سادگی می توان بعد از فروپاشی رژیم تهران احواز را  آزاد کرد ، خیر ، بیان این روایت هشداری است به سازمانها و احزاب احوازی که بار دیگر خیال نکنند با فروش پاشی رژیم فعلی  به مانند فروپاشی رژیم پهلوی می توان آزادی را لمس کرد ، بلکه فروپاشی  رژیم تهران آغاز سخت ترین فاز مبارزاتی ملت احواز محسوب می شود که می بایستی پایه های قدرت را در احواز بسط و گسترش داد و اجازه نداد بار دیگر امثال محمد مالی ها ومهدی مکارمی که امروزه نوکر رژیم تهران هستند،بیکباره رنگ عوض کرده وخود را مبارز جا زده و در قتل و کشتار ملت احواز سهیم شوند .

می بایست از هم اکنون برای آینده وعدم تکرار جنایت محمره کوشید و برنامه ریزی کرد و جوانان احوازی را برای آموزش های نظامی جذب کرد . طبیعتا در خبر روزنامه  ادعا می شود که « ابوالفضل - ع » خبرنگار نیست ولی شما می توانید در اسناد زیر خبرنگار بودن « ابوالفضل - ع» را مشاهده کنید.برای مطالعه سایت این بمبگذار به این آدرس مراجعه کنید . http://ahangekhon.blogfa.com 

پيوند خبر:تارنماي جدايي خواهان عرب

بخش سرور ابوالفضل عابديني را بخوانيد برخي از موارد را پاسخ داده ايم در آينده هم پاسخ كاملتري به اين اراجيف خواهيم داد.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

پاينده ايران     به مناسبت ۴و ۵ امرداد سالروز درگذشت پادشاهان پهلوي رضاشاه بزرگ ومحمد رضاشاه پهلوي؛بدور از داوري درباره عملكرد اين دوپادشاه (كه تاريخ در آن باره به قضاوت خواهد نشست) نوشتاري را براي شما آماده نموده ام كه شايد براي جوانان تازگي داشته باشد و براي ديگران مروري باشد بر گذشته....بر هر روي آنچه آماده شده پيش روي شماست. پوشه PDF را مي توانيد در پايان نوشتار دريافت كنيد.

سرطان خون یا قتل سیاسی؟! 

 

تهیه و ساماندهی برای اینترنت: حزب پان ایرانیست- تشکیلات خوزستان- پایگاه آریو برزن- تیرماه 7030 

***** 

  • چرا دکتر«مایکل دوبیکی» جز دروغ نگفت و چرا ساده ترین تدبیر پزشکی را پس از برخورد چاقوی جراحی با لوزالمعده پادشاه ایران به کار نبرد؟
  • این غفلت پزشکی به بیرون آوردن یک کیلو و نیم چرک از بدن شاه، پس از سه ماه و در یک عمل جراحی دیگر شد!

         دکتر ژرژ فلاندن در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت :

  • برای برگرداندن آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار دارد(شاهنشاه ایران) باید کاری بکنم. راست کرداری ایجاب می کند که سوگند بقراط را زیر پا نگزارم، و رازداری کامل را رعات کنم، ولی چنین کاری به معنای تایید دروغ و شایعه ها است!
  • هامیلتون جردن» رییس ستاد کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری «جیمی کارتر» در کتاب «بحران » از پیشنهادی می نویسد که توسط «صادق قطب زاده» وزیر خارجه وقت ایران به او شده بود، تا «شاه بیمار» را همانگونه که «آمریکایی خوب بلدند» به قتل برسانند.جردن خود را از این پیشنهاد قطب زاده شگفت زده نشان می دهد اما هم او هنگامی که پادشاه در راه قاهره است، میکوشد تا وی را در جزیره "آزور" متوقف کند.

 *****

29 سال از درگذشت پادشاه ایران می گذرد.همه گزارش ها اعتراف ها و دست نوشته ها و خاطرات مردان سیاسی آن روز ، حکایت گوی توطئه ای است که سرنوشت سازان ابرقدرت جهان، بکار بستند تا با حذف سیاسی پادشاه ایران از صحنه سیاست جهانی و سقوط نظام دیرپای شاهنشاهی، ایران و ملت ایران را به روز سیه بنشانند. توطئه ای ناجوانمردانه که اگر چه خود آنها به بهای نابودی ملت و سرزمین بزرگ ایران، از دیدگاه اقتصادی کامیاب شدند، اما در کنار آن آشوب و فتنه و بحران و ناآرامی و بنیادگرایی همراه با خشونت را نیز در گستره ی جهانی پدید آوردند که اینک به سختی گریبانشان را گرفته است.در آن زمان پس از روز واقعه در بهمن 57 مرگ و زندگی محمد رضا شاه می توانست معنای سیاسی دیگری داشته باشد. 

محمد رضا شاه پهلوی: من بدل به کسی شده بودم که باید او را از پای درآورند! 


 

شاهنشاه ایران : تاریخ نفت، پرماجراترین فصل تحولات اقتصادری و سیاسی بسیاری از ملل عالم در عصر حاضر است. فصلی مملو از تحریکات، توطئه ها، فراز و نشیب ها، دگرگونی های سیاسی و اقتصادی، سوء قصدها، کودتاها و انقلاب های خونین. حوادثی که در سالهای اخیر بر میهن ما گذشت و ماجراهایی که امروز ایران با آن روبرو است، همچنین حوادث خاورمیانه، بدون بررسی دقیق مساله نفت،قابل فهم و تجزیه و تحلیل نیست.امپراتوری بزرگ نفت،یکی از غیر انسانی ترین حکومت هایی است که تاریخ جهان به خود دیده، حکومتی که نه اصول اخلاقی بر آن حاکم است و نه ملاحظات اجتماعی و انسانی...شرکت ملی نفت ایران در سال 1973، قراردادی با کنسرسیوم امضا کرد که در واقع نقطه پایان 60 سال استثمار نفتی ما از جانب خارجی ها به حساب می آید...شرکت نفت ایران در سال 1977 بیش از 17 میلیارد دلار در آمد خالص داشت و در میان 500 شرکت پرسود جهان، در میان چند نام نخست جای داشت.

...من بدل به کسی شده بودم که می بایست او را از پای در آورد. یادتان هست، از اوایل ماه سپتامبر، همه مراکز بزرگ صنعتی و نفتی در اثر اعتصاب و خرابکاری آسیب دید... ببینید، از لحاظ منطقی، دلایل واقعی رها کردن ایران بوسیله آمریکا برای من قایل درک نیست. بالاخره یک ایران نیرومند و آرام که چیزی از کسی نمی خواست،ایرانی که کار می کرد، تولیدمی کرد و سازنده بود، فقط می توانست در منطقه ای که از دیدگاه غرب اهمیت ویژه ای داشت، عامل صلح و توازن باشد. با این حال، اعضای حزب دموکرات از من خوششان نمی آمد. جناحی از این حزب، ابتدا به رهبری «همفری» و بعد دیگران، نیرومندی نظامی ایران را خوش نمی داشتند. بلندپروازی هایی را نیز که من برای ایران و منطقه در سر می پروراندم، دوست نداشتند.

برگرفته از صفحات 143 و 144 کتاب "شاهنشاه" نوشته «سیاوش بشیری» 

***** 
 

وقتی به اونگاه کردم از بی عاطفگی آمریکایی ها به شدت تکان خوردم.خدا را سپاس میگویم که شوهرم "انور سادات" این شهامت و شجاعت را داشت که با پادشاه ایران ،رفتاری انسانی داشته باشد و شخصاً به هنگام مرجعتش به مصر از او استقبال کند. این را خانم جهان سادات در کتاب خاطراتش می نویسد.

* «ریچارد.ام.نیکسون،» رییس جمهوری پیشین ایالات متحده آمریکا، پس از مرگ جانکاه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی گفت:

-تصور می کنم کاری که دستگاه دولتی ما کرد یکی از صفحات سیه تاریخ آمریکا تلقی خواهد شد.

* هنری کیسینجر بر سخنان رییس جمهوری خود افزود که :

-او یک دوست خوب آمریکا بود که در هر بحرانی در کنار ما ایستاد.شاه در حالی مرد که همه دوستانش به جز انور سادات او را ترک کرده بودند.

* دیوید راکفلر دوست پادشاه گفت:

-تاریخ از شاهنشاه ایران به عنوان یک رهبر مترقی که طی چند دهه در راه ایران پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورش تلاش کرد،یاد خواهد کرد.

* و جان مک کلوی گفت :

- فکر می کنم او شایسته رفتار بهتری از سوی ایالات متحده آمریکا بود.رفتار ما آمریکایی ها تهی از بزرگواری بود.

و دولت ایالات متحده آمریکا که ریاست جمهوری اش را آقای «جیمی کارتر جورجیایی» عهده دار بود، در اعلامیه ای بی محتوا و آشکارا ریاکارانه اعلام داشت:

...شاه برای مدتی به طور استثنایی طولانی ، یعنی 37 سال،رهبر ایران بوده است.تاریخ نشان خواهد داد او در زمانی که تحولاتی عمیقی صورت گرفت، کشورش را رهبری می کرد.مرگ او نشانه پایان یک عصر در ایران است... . 

پایه های تردید و توطئه!

چرا فکر کنیم که شاه ما را کشته اند؟

پزشکان متخصص بیشماری اعتقاد دارند و این واقعیت را در مقاله های علمی خود در نشریات علمی غیرقابل فروش در مراکز پخش مطبوعاتی، نوشته اند که نوع بیماری سرطان شاه، قابل انتقال است و می توان آنرا به بدن افراد سالم منتقل ساخت. سالی چند پیش از  ظهور علایم سرطان، شاهنشاه و دو تن از نزدیکترین همراهانش، طی مسافرتی که به آمریکا داشته اند در بیمارستان (کرنل) نیویورک مورد یک سلسله آزمایش قرار گرفتند.آن دو تن دیگر "امیر اسدالله علم"،صمیمی ترین دوست پادشاه و وزیر دربار و سپهبد دکتر "عبدالکریم ایادی" پزشک ویژه شاه بودند.

سالها بعد، به فاصله یک سال هر سه نفر آنها با کم و بیش اختلافی در نوع و شدت بیماری به یکی از انواع سرطان خون درگذشتند.توطئه های کمیسیون سه جانبه، مرکب از کشورهای صنعتی اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن،کم و بیش فاش شده است و چگونگی راز ورمز سقوط پادشاه از زبان کسانی چون ژیسکار دستن، برژینسکی، الکساندر هیگ، سالیوان، سرآنتونی پارسونز، ژنرال رابرت هایزر، کارتر، سایروس ونس، مایکل لدین، ریگان، بوش، کیسینجر، هامیلتون جردن و دههها شخصیت مسوول سیاسی دیگر علنی شده است، با این همه گزارش اشاره برآن را برنمی تابد و موضوع بیشتر پیرامون بیماری پادشاه دور می زند.

هنگامیکه کارکنان سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران به گروگان گرفته می شدند علیرغم همه سرو صداهای تبلیغاتی کاخ سفید، کارتر و مشاورانش، کانالهای پنهانی خود را با مقامات جمهوری اسلامی ایران حفظ می کنند و از اعترافات هامیلتون جردن رییس ستاد کاخ سفید است که می گوید: صادق قطب زاده از او خواست که برای حل مشکل گروگانها، شاه را در بیمارستان به قتل برساند.جردن بعدها در کتاب خاطرات خود زیر نام( بحران) با شگفتی از این پیشنهاد یاد می کند اما همین آقای هامیلتون جردن از نزدیک ترین یاران آقا کارتر، هیچ زشتی ای در این کار نمی بیند که به پاریس سفر کند و همچون هنرپیشه آمریکایی در فیلم های آمریکایی با صورت گریم کرده در یک بده بستان سیاسی میان واشینگتون و تهران شرکت کند.این را نیز می دانیم وی هنگامی که شاهِ بیمار بخاطر بده و بستان های کثیف در آستانه ترک پاناما و رفتن به مصر بود،کوشید تا هواپمای حامل شاه را در فرودگاه جزیره "آزور" توقیف کند و مقدمات تحویل پادشاه را به جمهوری اسلامی فراهم سازد؛ نقشه ای که هرگز نتوانست عملی شود و سرانجام وی ناگزیر گردید تلفنی اجازه پرواز هواپیمای پادشاه را به فرمانده پایگاه آمریکایی جزیره "آزور" بدهد.

همچنین از ستیزه جویی و دست به یقه شدن پزشکان پانامایی و آمریکایی در کشور تحت نفوذ آمریکا یعنی پاناما آگاهیم و سرانجام می دانیم که دکتر "دوبیکی" آمریکایی چگونه در بیمارستان "معادی" قاهره، سهل انگاری باور نکردنی عجیبی را مرتکب شد که انجام ندادن آن در نخستین درس کلاسهای جراحی به دانشجویان توصیه می شود!

اینها و صدها مورد دیگر پایه های تردید در این پژوهش است. 

جراحی از حزب دموکرات امریکا!

دکتر مایکل دوبیکی جراح سرشناس امریکایی چندین سال است که دیگر به تلفنها و درخواستهای گفتگویی که از سوی معتبرترین رسانه های گروهی جهان درباره بیماری و عمل جراحی پادشاه ایران می شود پاسخ نمی دهد . او تا کنون بارها و بارها حرفها و دیدگاه های پزشکی خود را در مورد این بیمار خاص تغییر داده است .(دکتر دوبیکی ابداع کننده عمل جراحی "بای پَس" چند هفته پیش از ویرایش دوباره این نوشتار، تیرماه 1387 در سن 99 سالگی درگذشت). روزی که دست به عمل جراحی شاه زد مرد هفتاد و یک ساله ای بود که از همسری جوان کودک نوزادی داشت . (نیک لمان) در آوریل 1979 در نشریه (تگزاس مانتلی) تعجب خود را پنهان نکرد وقتی در جهت باز شناخت خودخواهی های بشدت متکبرانه دکتر دوبیکی از همکارانش شنید که ... یکبار دو بیکی با چکمه سفید کایویی پاشنه بلند در حالی که گشاد گشاد راه می رفت وارد اتاق عمل شده بود و در حالی که تمام پزشکان مرکز پزشکی باید روپوشهای سبز رنگ ضد عفونی شده بپوشند او همچنان روپوش سرمه ای رنگش را بتن می کرد...

دوبیکی، همان وقت که جراح بلند مرتبه ای در سطح آمریکا و در هاله ای از تبلیغات در جهان شناخته می شود، کمتر کسی به یاد می آورد که او از اعضای مومن حزب دموکرات آمریکا است و (لیندون.بی.جانسون) در زمان ریاست جمهوری خود وی را به سمت رییس کمیسیون بیماریهای قلب و سرطان وابسته به دفتر ریاست جمهوری منسوب کرده بود و هم او بود که در توضیحات مورد درخواست کنگره آمریکا از سوی دولت جانسون شرکت می کرد.

در کنار در ورودی مرکز پزشکی تگزاس در هوستون یک تندیس برنزی از مایکل دوبیکی به چشم می خورد که پادشاه سابق بلژیک و "پرنسس لیلیان" در سال 1978 به خاطر انجام یک عمل جراحی بر روی پادشاه بلژِیک به او اهدا کردند.دوبیکی از سال 1948 در این مرکز مشغول به کار بود است. اگر او و نفوذش در حزب دمکرات و همچنین شهرت در جهان پزشکی نبود، شاید این مرکز هرگز به عظمت امروزش نمی رید.

در اواخر دهه 70 این مرکز پزشکی 4000 تخت خوابه، دست افزارهای پیشرفته ای به ارزش 600 میلیون دلار و یک بودجه عملیاتی بالغ بر 552 میلیون دلار داشت. بیش از 12 موسسه گوناگون در این مرکز بزرگ قرار گرفته بود و مهمتر از همه آنکه این مرکز بزرگ پزشکی  به ریاست مایکل دوبیکی در هوستون مرکز ایالات تگزاس و به عبارتی سیاسی و از دیدگاه این گزارش، بسیار پراهمیت در پایتخت نفتی ایالات متحده امریکا و نقطه ی تقاطع هفت خواهران نفتی قرار دارد.

یکی از همکارانش در این مرکز در گفتگو با "ویلیام شاکراوس" گفته است: ...او مردی است مقتدر و من مایل نیستم به طور علنی از او انتقاد کنم اما این سبب نمی شود که نگویم وی از استبداد رای و  خودخواهی متکبرانه ای  بهره مند نیست، یا مقتضات سیاسی را به دلیل سوگند بقراط زیر پا نمی گزارد.ثروت افسانه ای او همیشه سووال برانگیز بوده است اگر چه بیشترین بخش شهرتش مدیون تعداد روز افزون جراحی های اوست.

دکتر دوبیکی در پاناما موفق به انجام عمل جراحی بر روی پادشاه ایران نشد. پزشکاه پانامایی بر او شوریده بودند اما قاهره با آغوش باز انتظار ورود او را می کشید.  

پادشاه خطر را احساس می کند

هنگامی که سیاست، آن هم از نوع آمریکاییش پا در قلمرو پزشکی می گذارد، باید سالهای بسیار شکیبایی کرد،تا سرانجام شیرپاک خورده ای راستی و حقیقت را آن گونه که بوده و نه آنگونه که که دیکته شده است، فاش سازد. همه روایت هایی که تا کنون درباره جنگ و جدال پزشکان پانامایی به سرکردگی دکتر«گارسیا دوپاردوس» و دکتر «مایکل دوبیکی» خوانده ایم بر محور غرور ملی پانامایی ها و توهینی که از بابت حضور دوبیکی و همچنین دکتر بنجامین کین در پاناما به جامعه پزشکی این کشور شده است، قرار دارد. سوژه هیجان آور و توجه برانگیزی که مجالی برای شنیدن فرجام این جدال باقی نمی گذارد و بخش بیشتری از حقیقت را که همسویی بر سرتاخیر در عمل جراحی ضروری و فوری یک بیمار مبتلا به عفونت است، ناگفته باقی می گذارد.

و پرسش این است که چرا پس از آشتی کنان دوبیکی و سرپزشک پانامایی با پا در میان سفیر امریکا در این کشور «امیلر ماس»، بجای جبران فرصتهای از دست رفته به خاطر آن عمل جراحی فوری، باز هم انجام آن دوهفته به تاخیر می افتد؟

روایت های ویلیام شاکراوس نویسنده انگلیسی که از گفتگوهای او با سرپزشک پانامایی و سفیر امریکا استخراج شده، و همچنین مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ 7 اوت 1981 را مرور می کنیم:

«...ماس آنروز غروب، گارسیا دوپاردوس و دوبیکی را با هم روبرو کرد. جراح پانامای از آن که پزشک آمریکایی را دوره گرد نامیده بود، پوزش خواست و گفت آن روز صبح بسیار ناراحت بوده است.به گفته ماس سفیر آمریکا دوبیکی نیز به نوبه خود سخنانی به این مضمون ایراد کرد: شما اشخاص بسیار برجسته ای هستید و من قصد ندارم بیایم و کارتان را از دستتان بگیرم. من فقط نظر مشورتی می دهم.

او یک نسخه از کتابش زیرنام «قلب زنده» را برای همتای پانامایی خود امضا کرد.«امیلر ماس» می گوید:

«...سراسر این ملاقات عشق و بوسه بود.گویی به یکدیگر گل پرتاب می کردند.طبق اظهار گارسیا دوپاردس، دوبیکی موافقت کرد که بر پایه مساوی به تیم جراحی پاناما بپیوندد آنگاه پیشنهاد کرد که با توجه به کلیه مسایل و نظر به اینکه شاه درحال حاظر از عفونت دستگاه تنفس رنج می برد، بهتر است عمل جراحی دو هفته به تعویق افتد...».

این همان دوهفته ای است که جمهوری اسلامی با وکلای کمونیست خود به ساخت و پاخت تازه ای با مقامات پانامایی و شاید هم امریکایی دست زده بود تا شاه بیمار به ایران تحویل داده شود.در این بین خانم دکتر «جین هستر» آمریکایی نیز با ماست.

جین هستر، سرطان شناس برجسته ای است که تخصص او معالجه بیماران مبتلا به سرطان خون از طریق عناصر ترکیب دهنده خون به آنان است.او برای عضویت درتیم پزشکی پادشاه، صلاحیت بیشتری از مایکل دوبیکی و بنجامین کین داشت و شاید به همین سبب هنگامی که دوبیکی به قاهره پرواز کرد، او را از تیم پزشکی حذف کرد.جین هستر از جریان تعویق عمل جراحی پادشاه بی خبر گذاشته شد. او هنوز مشغول کار برای تولید اجزای ترکیب کننده خون شاهنشاه ایران بود.جین هستر بی خبر از تاخیر، بامداد فردا به دیدار پادشاه رفت.او کیسه ای از پلاکت های زرد را که قصد داشت مورد استفاده قرار دهد، برای نشان دادن به شاه همراه آورده بود.پادشاه که بسیار نگران بود خطاب به دکتر جین هستر گفت:

_ دکتر هستر تصور نمی کنید با این شمار گویچه(گلبول) های سفید، خطرناک باشد که دو هفته منتظر بمانیم؟! 

پزشکان غیر متخصص بر بالین شاه!

پادشاه هوشمند ایران، بار دیگر و این بار بر سرجان خود، زکاوت خود را با پرسش از دکتر جین هستر نشان می دهد.جین هستر، دیدگاه به شدت متفاوتی با دوبیکی و کین داشت. او به پزشکان پانامایی احترام زیادی می گذاشت و برحسب تخصص خود تجهیزات بیمارستان پانامایی را به اندازه می دانست،اما همچنین باور داشت که نگهداری از شاه را نه به یک نفر بلکه کمیسیونی باید برعهده بگیرد. آنهم نه یک کمیسیون، بلکه چندین کمیسیون موقت که «دکترها می آیند و میرود و به خودخواهی خودشان و ملت شان بیشتر اهمیت میدهند تا به مراقبت شاه».

جین هستر، چندی بعد نامه ای برای "عمر توریخوس" رهبر پاناما فرستاد و از «تمامی این نمایش بد فرجام» پوزش خواست.جین در نامه اش نوشت:

«...باعث تاسف است که آشفتگی سیاسی که دکتر کین ایجاد کردو رفتار غیرحرفه ای او موجب گردید که روال عادی درمان پزشکی و جراحی یک بیمار مبتلا به سرطان وخیم، برهم بخورد ...».

جین هستر، همان موقع به دیدار هامیلتون جردن، رییس ستاد کاخ سفید و طرف مذاکره با جمهوری اسلامی درباره استرداد شاه، نیز رفت تا به زعم خودش، کسی از دستگاه دولتی از آنچه گذشته بود آگاه باشد. دکتر جین هستر در تاریخ 4 آوریل 1980، طی نامه ای خصوصی می نویسد:

«...می خواستم دست کم یک نفر در دستگاه دولتی با ماآگاه باشد که پزشکان دیگری هم درگیر این قضیه بودند که نظراتشان با دکتر بن کین و دکتر دوبیکی تفاوت داشت. این واقعیت که یک جراح قلب و عروق (مایکل دوبیکی) و یک استاد افتخاری بیماری های گرمسیری(بنجامین کین) معالجه یک بیمار سرطانی را دست گرفته بودند، در جامعه پزشکی کشور ما(آمریکا) بی سابقه است...».

هنگامی که شاهنشاه ایران از دامی که جمهوری اسلامی و مقامات پانامایی با همکاری حتمی کاخ سفید واشینگتون، برایش گسترده بودند به سلامت جست و به قاهره رسید، این اطمینان خاطر وجود داشت که اینک زمان عمل جراحی در امنیت مناسب فرا رسیده است و به این ترتیب پس از «ژرژ فلاندرن» فرانسوی که از دیرباز پزشک شاهنشاه بود و از پاریس به قاهره آمده بود، دکتر دوبیکی آمریکایی نیز روز 26 مارس با یک تیم جراحی شش نفری وارد پایتخت مصر شد، اما این بار خانم دکتر جین هستر در این تیم حضور نداشت. دکتر بنجامین کین علت را ندانست، اما از هستر درخواست کرد نتیجه آزمایش هایی را که از پاناما آغاز کرده بود، در اختیار مایکل دوبیکی بگذارد.جای خانم هستر متخصص سرشناس سرطان خون در این تیم جراحی را یک «آسیب شناس ِبانک خون» پر کرده بود.

از سوی سادات، دکتر الیاز ریحان رییس بیمارستان معادی قاهره، دکتر "محمد عبدالعزیز" و دکتر "امین محمد عفیفی" یک خون شناس نامدار مصری با همتاهای غیر مصری خود همکاری می کردند.یکی از آنان داماد سادات و یکی دیگرشان پزشک معتبری از آرتش مصر بود.

در این زمان شمار گویچه(گلبول)های خون پادشاه چنان به هم خورده بود که مایکل دوبیکی هم به شدت نگران شد. غروب روز 28 مارس شاهنشاه زیر عمل جراحی رفتند. عمل جراحی یک ساعت و بیست دقیقه به درازا کشید.

یک تلویزیون مدار بسته، لحظات عمل را نشان می داد و شهبانو فرح با فرزندان شاهنشاه و همچنین اردشیر زاهدی، در حالی که دکتر مایکل کین چگونگی عمل را برایشان روشن می کرد، شاهدان عمل جراحی بودند.

نخستین فاجعه، بروز اشکال در یکی از دستگاه های خون بود.دکتر دوبیکی بعدها گفت اشکال چندان مهمی نبود. طی عمل جراحی طحال پادشاه بیرون آورده شد.دکتر دوبیکی روز 31 مارس در گفتگویی با نیویورک تایمز گفت که طحال به ده برابر اندازه عادی رسیده بود.حال آنکه دکتر بنجامین کین در 7 اوت 1981 در مجله اخبار پزشکی امریکا آنرا بیست برابر اندازه معمولی اعلام داشت! 

فاجعه بزرگ روی می دهد!

از نخستین درسهایی که در آموزش جراحی به دانشجویان رشته پزشکی داده می شود یکی هم این است که جراح به هنگام خروج طحال بیمار باید تلاش کند اسباب و ابزارهای جراحی و یا گیره هایی که در عمل جراحی بکار می رود به «لوزالمعده» بیمار برخورد نکند.هیچ تضمینی وجود ندارد که متخصص ترین و کارآمدترین جراحان جهان پیوسته در چنین عملیاتی پیروز شوند. بارها و به چندین باره این حادثه پیش آمده است و چنانچه جراح توصیه پزشکی دیگری را رعایت کند، حادثه مهمی رخ نخواهد داد.در این گونه شرایط جراح و دستیارانش پس از بیرون آورن طحال لوله ای را در شکم بیمار کار می گذارند تا مایعات عفونی ناشی از تولید«آنزیم» های قوی به سرعت از بدن بیمار خارج گردد.

گذاشتن این لوله در مورد بیماری مانند شاهنشاه ایران از بایدهای ضروری است، زیرا که به سبب آشفتگی کار گلبول ها از بین رفتن نیروی دفاعی بدن، امکان تولید این گونه آنزیم ها در حالی که دفاعی در برابر آنها صورت نمی گیرد، حتمی و ضروری است.در جراحی هشتاد دقیقه ای شاهنشاه ایران و بیرون آوردن طحالی که به گفته دکتر دوبیکی ده برابر و به گفته دکتر کین بیست برابر اندازه معمولی و عادی شده بود و به شکل توپ فوتبالی به قطر سی سانتی متر در آمده بود، دکتر دوبیکی علیرغم هشدارهای پزشکان مصری، ولو به صورت عاملی پیشگیری کننده، اقدام نکرد.

دنباله لوزالمعده درست در طحال پادشاه جفت شده بود و پزشکان مصری به چشم دیدند که نوک کارد جراحی به لوزالمعده برخورد.آنها به دوبیکی آمریکایی هشدار داند و او گوش نکرد.هنگامی که مجله اخبار پزشکی آمریکا، گفتگویی با دکتر دوبیکی انجام داد که در شماره 18 جولای 1980 به چاپ رسید، دوبیکی بی پرده و به روشنی گفت: «...این کار لزومی نداشت زیرا آسیبی به لوزالمعده نرسیده بود...».

آینده نشان داد که جراح آمریکایی دروغ می گوید.این را همان زمان روزنامه مصری "الاهرام" نیز در شماره های 6 و 11 و 20 جولای خود به این شرح بازتاب داد:

«...هنگامی که عمل به پایان رسید، ضمن جستجوی محلی برای بستن گره های جراحی بر حسب تصادف یکی از ابزار جراحی به دم لوزالمعده برخود کرد و موجب ایجاد یک کیسه چرگی گردید...این ناحیه چرکین شد، زیرا داروهای ضد سرطان که به شاه داده می شد، گویچه های سفید خون اورا به شدت کاهش داده و یارای مبارزه با عفونت را از آن گرفته بود...».

همچون همیشه بازهم دکتر دوبیکی نه تنها آنرا دروغ خواند بلکه پزشکان مصری را متهم کردکه خبرهای نادرست در اختیار مطبوعات قرار داده اند.پزشکان مصری نیز درز دادن اخبار را منکر شدند. تنها ده روز به درازا کشید که دروغ پزشکی آقای دکتر دوبیکی فاش شود، اما آشفتگی های بسیار در تصمیم گیری اعزای خاندان پادشاهی باعث شد که روز به روز دامنه این عفونت گسترش یابد، به شکلی که سه ماه بعد در عمل جراحی دیگری که به دست یک جراح فرانسوی انجام شد، دست کم یک لیتر و نیم چرک از بدن شاه بیرون آورده شد. شاهنشاه آریامهر ، سه ماه از روزهای پایانی عمر خود را در درد و ناتوانی جسمی به سر برد، زیرا دکتر دوبیکی آمریکایی، اشتباه یا به درستی ساده ترین ولی خطرناک ترین اشتباه پزشکی را انجام داد. 

اختلاف دیدگاه پزشکان در درمان پادشاه!

پس از عمل جراحی، انور سادات به پزشکان نشان "جمهوریت" داد. بالاترین نشان نشان غیر نظامی مصر به نام «جمهوریت» از نوع درجه یک به دوبیکی داده شد و دیگران از نوع درجه 2 دریافت کردند. بنجامین کین که به شدت تحت تاثیر جوانمردی های انور سادات قرار گرفته بود به او گفت: هنگامی که تاریخ قرن بیستم نوشته شود، دو چهره برجسته در این تاریخ خواهند بود،یکی وینستون چرچیل و دیگری انور سادات. کین چند رو بعد حکایت این ستایش را برای پادشاه بازگو کرد و پادشاه در پاسخ گفت: شما آن اندازه که پزشک خوبی هستید تاریخ دان خوبی نیستید، به یاد بیاورید که آقای چرچیل، انور سادات را برای مدت سه سال زندانی کرده بود!

بار دیگر به روزهای پیش از عمل جراحی باز می گردیم.دکتر مایکل کین در مصاحبه ای با «تریسی دالبی» می گوید:

«...پیش از عمل جراحی همه پزشکان مصری و امریکایی یک کنفرانس در میان خودمان ترتیب دادیم که در مورد چگونگی بخش بندی کارها و دیگر مسایل پزشکی گفتگو کنیم، اما ناگهان ولیعهد ایران(شاهزاده رضا پهلوی) وارد اتاق کنفرانس شد.او نه تنها نپذیرفت که از اتاق کنفرانس بیرون رود بلکه علاقه مند بود در گفتگوها شرکت کند.شهبانو فرح بسیار کوشید تا او را از اتاق کنفرانس بیرون ببرد، اما شاهزاده جوان مشغول طرح پرسش هایش بود: طحال چیست؟ کجا قرار دارد؟ چگونه عمل می شود؟برخلاف او، برادرش آرام به نظر می رسید. او در اتاق پدرش، در نهایت به ورزش یوگا در گوشه اتاق می پرداخت... . وقتی در روز جراحی، طحال بیرون آورده شد، بی درنگ آنرا به آزمایشگاه بیمارستان معادی فرستادند و کار من در کنار پزشکان مصری آغاز شد...در اینجا نیز ولیعهد با دوریبن عکاسی گران قیمتش وارد شد و بیش از 100 عکس گرفت.به این شرط به او اجازه عکاسی داده شد که نسخه ای از برخی از عکس ها را برای ضمیمه گزارش پزشکی ام به من بدهند. من این عکس ها را ندیدم، زیرا حتی یکی از آنها گرفته نشده بود! ولیعهد علت را در کهنه بودن فیلهایی می دانست که از بازار مصر خریده بود...طحال و یک برش باریک از کبد را در هنگام عمل جراحی بیرون آورده بودند به آزمایشگاه آسیب شناسی فرستاند. کبد شاه سفید و خالدار شده بود و در همین هنگام بود که فهمیدم که پادشاه ایران به زودی خواهد مرد...».

بار دیگر اختلاف دیدگاه های پزشکان بالا گرفت. این بار بین دکتر بنجامین کین و دکتر مایکل دوبیکی بر سر نوع درمان پادشاه بود.از دید دوبیکی عادی بودن مغز استخوان بیمار به نشانه بهبودی، بسیار اهمیت داشت.او در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ 25 آوریل 1980 گفت:

«...پیش بینی آینده دشوار است، اما چون مغز استخوان سالم است و هیچ گونه غده لنفاوی در پشت پرده صفاق وجود ندارد، بنابر این وضع بیمار امید بخش است و شاه می تواند شیمی درمانی را که بدنش در گذشته به آن پاسخ مثبت داده است، از سر بگیرد...»

در گفتگوی دیگری پس از عمل جراحی با نشریه ارگان انجمن پزشکان آمریکا که واشینگتون پست در شماره 4 آوریل خود به بازتاب آن پرداخت، دوبیکی گفت:

«...شاه ایران به شکل "زیبایی" هوش می آید و حال او رضایتبخش است...به شکل معقولی رضایت مند است و می تواند با پیروزی درمان شود.هم اکنون شمار خون او به وضع عادی برگشته است و می تواند شیمی درمانی را از سر بگیرد...». دکتر مایکل دوبیکی یک بار دیگر دروغ گفته بود و این را آینده ثابت کرد. بر خلاف مایکل دوبیکی، دکتر بنجامین کین خوش باور و خوش بین نبود.کین اعتقاد داشت: کبد به اندازی فاسد و تباه شده است که شیمی درمانی امید پیروزی نخواهد داشت. او در یک دیدار خصوصی با شهبانو فرح و خواهر شاه(اشرف پهلوی) این واقعیت را به آنها یادآور شدو هشدار داد که بگذارید این مرد بزرگ که رنج بسیاری کشیده است، ماه های پایانی عمر خود را که می تواند تا جولای نیز ادامه داشته باشد در آرامش بگذراند. شیمی درمانی کاری جز افزایش درد و رنج او نخواهد داشت.واقعیت هایی که با مهربانی شاهدخت اشرف سازگار نبود. دکتر کین می گوید:

_ در روز دوشنبه 31مارس، برای من زمان خدا نگهدارگفتن بود. شش ماه از پیوند من با ماجرا می گذشت.از نیویورک نمی توانستم کاری انجام دهم و نگهداری از شاه به دکتر ژرژ فلاندن و پزشکان مصری سپرده شد.پیش از ترک قاهره با شهبانو فرح و شاهدخت اشرف دیدار کردم و حقایق را به آنها گفتم. بعد نوبت آخرین دیدار با شاهنشاه ایران بود. در کنار تختش نشستم و گفتم: اعلیحضرتا، در آستانه ترک قاهره هستم. ددرباره شما حالا دیگر نگرانی ندارم.پزشکان مصری و پزشک فرانسوی قابل اعتمادند. شاهنشاه خیره به من نگاه کردند؛ انگار که همه چیز را می دانند و از بلوف من آگاهند.پادشاه گفت: می فهمم! و لبخند تلخ و کمرنگی بدرقه سخن خود کرد. نمی خواستم خبرهای بد را به این مرد بزرگ بدهم.گفتم که از این پس می توانید خوب بخورید و خوب بنوشید و دیر نیست زمانی را که شاهد دیدار عکسی از شما در بازی تنیس باشم!

شاهنشاه ایران گفت: از همه آنچه کرده اید سپاسگزارم.چه وقت همدیگر را باز خواهیم دید؟ گفتم: در جایگاه یک پزشک هر گاه که بایسته باشد. دست هم را به گرمی فشردیم و من بغض کرده از اتاق شاهنشاه ایران بیرون آمدم.خدمات من به شاه پایان یافته بود؛ برای همیشه؛ اما در ژرفنای وجودم باور داشتم که دیگر هرگز این مرد بزرگ را نخواهم دید! 

آغازی دردناک برای پایان زندگی!

علیرغم هشدارهای بنجامین کین، شیمی درمانی دوباره آغاز شد و 10 روز پس از انجام عمل جراحی شاهنشاه به کاخ "قبه" بازگشتند.دو سه روز همه چیز خوب به نظر می رسید، اما اندک اندک حالت تهوع و درد بی امان در ناحیه شکم و تبی سوزان آغاز شد.دکترها پرتو نگاری کردند و عکس ها نشان که تا اندازه ای مایع در "حجاب ِحاجز" انباشته شده است.پزشکان مصری بخشی از آن را بیرون آورند و به چرک شدید پی بردند. شمار گویچه های سفید به اندازه ای خطرناک کاهش یافته بود.دست آقای مایکل دوبیکی آمریکایی رو شده بود. در این آشفتگی و در میان درد و رنجی که پادشاه بزرگ، شکیبا و بردبار ایران می کشید، دو خط مخالف هم در میان اعضای خاندان سلطنت بر سر مسایل پزشکی پیش آمد.

شهبانو فرح، هنوز اعتقادش را به پزشکان فرانسوی بازنگرفته بود، در حالی که شاهدخت اشرف بیش از حد روی پزشکان آمریکایی تکیه می کرد.تا این زمان، دست کم هشت گروه گوناگون پزشکی به درمان پادشاه پرداخته بودند: پزشکان اصلی ایرانی مانند پروفسور عباس صفویان، پزشکان فرانسوی، پزشکان مکزیکی، پزشکان پایگاه هوایی لَک لَند، پزشکان پانامایی، دو گروه پزشکان کین و دکتر دوبیکی و سرانجام پزشکان مصری.

دیدگاه های پزشکی و تشخیص ها و نوع درمان ها، پیوسته گوناگون و در مخالفت با یکدیگر بود. بدترین تشخیص ها از آن گروه مکزیکی بود که بیماری رو به گسترش شاه راه مالاریا تشخیص داده بودند.اینک بر همه این آشفتگی ها و اختلاف دیدگاه هایی که در مورد پادشاه ایران بکار رفته بود، نقطه نظرهای متفاوت شهبانو فرح و شاهدخت اشرف نیز افزوده شده بود.

در گام نخست، پیروزی از آن خواهر دوقلوی شاهنشاه، شاهدخت اشرف بود که دکتر«بورتون کلمن» را از امریکا به قاهره فراخواند.کلمن پس از مشورتی با بنجامین کین به قاهره آمد و دیدگاه پزشک فرانسوی و پزشک مصری دوباره عفونت شدید ناشی ازتولید آنزیم های لوزالمعده (اشتباه کاری دوبیکی) را تایید کرد و لزوم یک عمل جراحی دیگر را یاد آور شد.اینک فلاندرن، کلمن و مصری ها مایل بودند که دوبیکی بار دیگر به قاهره بازگردد و عمل جراحی را انجام دهد.سفری که در پایان آوریل انجام شد و دکتر دوبیکی بار دیگر دروغ گفت.او با شاکراوس گفته است:

«...هیچ نشانه ای از عفونت یا دمل زیر ِ حجاب حاجر یا کیسه ی چرکی در لوزالمعده نیافتم...واکنش شاه نسبت به شیمی درمانی(روشی که خود او علیرغم هشدار بنجامین کین توصیه کرده بود) بد بوده است...»

کلمن و فلاندرن با دروغ بزرگ دوبیکی موافق نبودند و همچنان بر بودن عفونت شدید، آنهم به صورت دُملی در زیرحجاب حاجر تاکید می کردند.آن کس که در این میان لحظه به لحظه درد و رنج می کشید و ناتوان و ناتوان تر می شد، پادشاه ایران بود.شهبانو فرح آن لحظات را چنین به خاطر می آورد:

«...اعلیحضرت دیگر نمی توانست چیزی بخورد، دیگر حتا رگهایش را پیدا نمی کردند، از همه رگها استفاده شده بود، از دست بازو، ران...تعداد پزشکان بسیار زیاد بود، ولی هیچ یک نمی خواستند مسوولیت گرفتن تصمیم را بپذیرند .بنابراین تصمیم را به ما واگذار کردند.»

اینک فلاندرن که از تعطیلات نیمه کاره اش به قاهره بازگشته بود، یقین داشت که یک جراحی دیگر لازم است.میان او و کلمن حتا کار به دست یقه شدن کشید، تاجایی که کلمن بعدها گفت: من تحمل فرانسوی ها را هرگز نداشتم، رفتارها آنها با من همانند رفتار با یک راهبه در فاحشه خانه بود!

شهبانو به پزشک فرانسوی اعتماد کرد و یک گروه جراحی فرانسوی بار دیگر به عمل جراحی بر روی پادشاه رنجور ایران پرداختند.نام جراح «پی یر لویی فانی یز» بود.عمل جراحی در روز 30 جون، پس از آنکه سه ماه پادشاه درد و رنج کشیده و بیماری به سرعتی باورد نکردنی گسترش یافته بود، انجام گرفت. نتیجه شگفتی برانگیز بود:

یک لیتر و نیم چرک از شکم بیمار خارج شد و همراه با آن بقایای لوزالمعده.

فلاندرن همان اندازه که ازتشخیص خود مغرور بود، به شدت عصبانی بود و عقیده داشت که سه ماه تمام پادشاه ایران را زیر شکنجه قرار داده اند و هر نوع امید بهبودی را از میان برده اند.آفریننده این تبهکاری دکتر مایکل دوبیکی بود.او هرگز دست از ریا و دغل خود برنداشت.روز 8 جولای 1980 طی گفتگویی در هوستون گفت:«...هیچ گاه این احساس را نیافتم که او در آستانه مرگ است...». و باز هم دروغ می گفت.ده روز پس از گفتگوی هوستون، یعنی در 18 جولای در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا « تقصیر مسایل جاری شاه را به گردن استفاده بیش از اندازه شیمی درمانی(روشی که خود پیشنهاد کرده بود) انداخت» که مقاومت بدن را در برابر عفونت کاهش داده است.

دوبیکی این بار هم دروغ می گفت، زیرا پرونده پزشکی شاهنشاه در معادی قاهره نشان می داد که از ماه می به بعد هیچ گونه شیمی درمانی به پادشاه داده نشده است.

آنهمه رنج، آنهمه درد کشنده، آنهمه تشخیص های اشتباه و روش های بیشتر اشتباه، بستر گسترش هر چه زودتر سرطان شده بود. دیرشدن دو هفته ای عمل جراحی در پاناما و سه ماه تعلل در انجام یک عمل ضروری و اجتناب ناپذیر که به دلیل اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی، پیش آمده بود، چراغ عمر شاهنشاه بزرگ ایران را لحظه به لحظه کم سوتر و کم فروغ تر کرد تا سرانجام چند لحظه پیش از ساعت 10 بامداد روز 27 جولای 1980، به خاموشی جاودان گرایید. 

آیا شاه محبوب ما را کشته اند؟

پنج سال سال پیش به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت شاهنشاه ایران، نشریات مصری یکبار دیگر و این بار با استناد گفته ی بی پرده ی پزشکان مصری از اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی و عدم توجه او به هشدارهای پزشکی، سخن گفتند.

ایالات متحده امریکا کوشید تا این گزارش در روزنامه های امریکایی چاپ نشود.دکتر دوبیکی دیگر به تلفن های جستجوگران و پژوهشگران پاسخ نداد.

پزشکان امریکایی، آنگونه که در این کشور رایج است، هرچه را می خواستند در گفتگوهایشان با رسانه های گروهی علمی و غیر علمی ابراز داشتند. دکتر فلاندرن فرانسوی که می خواست به بسیاری از این دورغ پردازی های پاسخ دهد و ماجرا را با شهبانو فرح در میان گذاشت، پاسخ شنید: «...گمان نمی کنید ما هم اکنون به اندازه کافی دشمن داریم...؟».

ژرژ فلاندرن، ناگزیر در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت، نمی تواند سوگند نامه بقراط را زیر پا بگزارد و اسرار بیمارش را فاش کند ولی چون دیده است نوشتاری های نادرست در این زمینه بسیار انتشار یافته که درست نمودن آنها الزامی است و چون احساس کرده که دیده های او در مورد واپسین روزهای شاه ممکن است به بازگشت آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار گرفته بود یاری رساند مبادرت به نوشت این نامه کرده است. فلاندرن می نویسد:

«...راست کرداری و شرافت ایجاب می کند که من رازداری کامل را رعایت کنم ولی چنینکاری به این معناست که روایات منتشر شده در روزنامه های گوناگون درست می باشد، که به عقیده من چنین نیست و دست کم با تجربه شخصی من هماهنگی ندارد...»

با این همه، هنوز این پرسشی بدون پاسخ است که: آیا براستی شاهنشاه ما را کشته اند؟!

آیا آن تعلل ها، تاخیر ها و امروز و فردا کردن ها، جنگ پزشکی پاناما، اشتباه کاری دوبیکی (علیرغم هشدارهایی که به او داده شده بود)، سه ماه زمان بدون بازگشت و غیر قابل جبران برای بیرون کشاندن یک لیترو نیم چرک، و....، همه تصادفی است؟ یا میتواند تعمدی باشد؟این گزارش با همه کوتاه بودنش نمی تواند کامل باشد، اگر در پایان آن، واپسین گفته دکتر بنجامین کین در گفتگو با تریستی دالبی را بیان نکنیم.

بنجامین کین می گوید:

«...این سیاست بود که شاه را کشت...!» 
 

پی نوشت:

این گزارش حدود دو دهه پیش در نشریه برون مرزی «سزا» و با کوشش بانو شهرآشوب رامتین به چاپ رسید و در تابستان امسال (1387) برآن شدیم تا چکیده ای از آنرا در تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست به همراه نسخه پی دی اف پیشکش ایران دوستان نماییم.

شهرآشوب رامتین در باره این گزارش می گوید:

«...این گزارش بی آنکه اتهام خاصی را متوجه کس یا کسانی کند، تلاشی در این زمینه است و داوری نهایی با خوانندگان آن خواهد بود.شاید در آینده اسناد و مدارک بیشتری انتشار یابد، اما اگر این "آینده" به درازا بکشد، در آن تاریخ بسیاری از نقش پردازان این تراژدی بزرگ،به احتمال قریب به یقین زنده نیستند تا روایتی دیگر از آن بازگو کنند.(همانگونه که اینچنین شد و بازیگر اصلی ابن ماجرا آقای دکتر"مایکل دوبیکی" چند هفته پیش در تیرماه 1387برابر با ماه جولای 2008 یعنی همان ماه ِدرگذشت پادشاه ایران در سن99 سالگی درگذشت).خطوط اصلی ایران گزارش را «سیاوش بشیری» بیش از یک دهه پیش تعیین کرد و خود او همراه با تیمی که برگزید،بیش از سیزده سال است که در کنار  سایر تلاشهای پژوهش، در کند و کاو پاسخ چنین پرسشی است.من از اعضای این تیم بودم و هستم. تاکنون بیش از دوهزار و هفتصد صفحه نوشتار، یکصد و هشتاد ساعت گفتگو و کوهی از اسناد و مداک منتشر شده یا انتشار نیافته، مواد اولیه نوشتن کتابی در این زمینه را فراهم کرده است...»

براي دريافت پوشه PDF كليك كنيد- 200 كيلوبايت

دريافت نماهنگ زيباي طلايه دار با صداي داريوش كه سالهاي پيش از انقلاب براي پادشاه ايران خواند 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
پاينده ايران

دريافت نماهنگ زيباي طلايه دار با صداي داريوش كه بر بخش هاي از  فيلمهاي مستند دوران رضا شاه بزرگ و محمدرضا شاه پهلوي گزارده شده است. 

در مكتب پان ايرانيسم آموخته ايم كه هر كس گامي براي ملت وميهن خود برداشت مورد احترام است چرا كه ناسيوناليسم را جز منافع ملي معنايي نيست.اين كليپ را به پادشاهان پهلوي براي خدماتشان به ميهن و ملت ايران پيشكش ميكنم.

دانلود با كيفيت خوب 9.32 MB              دانلود با كيفيت پايين 3.54 MB

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

سیاست ضد ایرانی‌ عربستان در تاجیکستان

دولت وهابی و ضدایرانی عربستان اینک به سوی تاجیکستان خیز برداشته است. اینان با ویران کردن فرهنگ ایرانی در پاکستان و ترویج بنیادگرایی و دشمنی با ایران، و سپس فرستادن طالبان به افغانستان و تبدیل آنجا به پایگاه القاعده و بنیادگرایی وهابی، اینک تاجیکستان را نشانه گرفته‌اند تا بنیادگرایی خود را در آنجا نیز رواج دهند. تاجیکستان یکی از سرزمین‌های قدیمی فرهنگ و زبان ایرانی است و تاجیکان به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند. عربستان می‌خواهد با آموزش عربی در تاجیکستان زبان پارسی آنجا را ضعیف کند. 

به این خبر در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی نگاه کنید. 

عربستان مسیری جدید برای مهاجران کاری 

 دولت عربستان سعودی به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد و آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.  
 
دولت عربستان سعودی آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است. تاکید شده است که این کشور به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد. همچنین این کشور آموزش زبان عربی برای اتباع تاجیک را بر عهده خود گرفته است. این مطلب اخیرا در ملاقات مسئولین نهادهای مهاجرت کاری هر دو کشور در شهر دوشنبه اعلام شده است.  
سعد نهار البدح، رئیس این کمیسیون اظهار داشته است که حالا در عربستان سعودی بیش از 7 میلیون نفر مهاجر کاری به سر می برند و دولت کشورش به جلب نیروی کار از تاجیکستان علاقمند است. 
 
زیرا به گفته این مقام عربی، تاجیکستان و عربستان سعودی از فرهنگ به هم نزدیک برخوردارند و ساکنان این دو کشور پیرو یک مذهب می باشند!!به این دلیل، دولت عربستان سعودی در صدد است برای جلب مهاجران کاری از تاجیکستان برای این افراد کلیه شرایط کار و زندگی را فراهم کند.  
از جمله، دولت عربستان سعودی تصمیم گرفته است، آموزش زبان عربی برای مهاجران تاجیک را راه اندازی کند. دولت تاجیکستان موظف شده است که بازآموزی تخصص مهاجران را تامین کند. سعد نهار البدح همچنین گفته است که طبق قوانین عربستان سعودی مهاجر کاری در این کشور حقوق برابر با عضو خاندان کارفرما را خواهد داشت، از جمله با منزل و خدمات پزشکی تامین خواهد بود. برای راه اندازی مهاجرت کاری از تاجیکستان به عربستان سعودی، دولت این کشور تصمیم گرفته است، در زودترین فرصت در شهر دوشنبه سفارتخانه خود و پرواز هواپیما میان دو پایتخت را راه اندازی کند. 
 
زیرا تا حال، بیش از 90 درصد مهاجران تاجیک برای دریافت جای کار به روسیه سفر می کنند. ضمنا، نهادهای مختلف تعداد مهاجران کار تاجیک را از 700 هزار به یک و نیم میلیون نفر عنوان می کنند.گذشته از این، در چند سال اخیر در پی بالاروی فعالیتهای گروههای ملی گرا [=نژادپرست] در روسیه میزان امنیت مهاجران تاجیک در این کشور پایین رفته است که انتقال صدها اتباع تاجیک از روسیه به تاجیکستان دلیل این نظر ارزیابی می شود. 
از سوی دیگر، برخی از صاحبنظران از آن اظهار نگرانی می کنند که راه اندازی سفر مهاجران تاجیک برای کار به عربستان سعودی ممکن است به گسترش رویه‌های ممنوع مذهبی مانند «حزب التحریر» و «سلفیه» در تاجیکستان منجر شود. این دو جنبش در تاجیکستان حق فعالیت ندارند.
 
به نظر من نیز صاحب نظران کاملا حق دارند اظهار نگرانی کنند. چرا عربستان این همه کشور عرب زبان را رها کرده و برای تامین نیروهای خود به سراغ کشور پارسی زبان تاجیکستان رفته که مجبور است به آنان زبان عربی نیز آموزش بدهد؟ باید از این مقام عربستانی پرسید از کی تا حالا فرهنگ عربستان و تاجیکستان به هم نزدیک شده؟ از کی تا حالا وهابیان با سُنیان حنفی و شیعیان اسماعیلی هم مذهب شده‌اند؟ اگر منظور مسلمان بودن است که این همه کشور مسلمان وجود دارد. چرا عربستان به سراغ آنان نمی‌رود؟ 
 وهابیان و عربستان یکی از عامل‌های اصلی گسترش بنیادگرایی اسلامی در جهان و به ویژه اروپا هستند. اینان با ساخت مسجدهای بزرگ در اروپا مسلمانان (عمدتا فقیر و در حاشیه) را گرد هم می‌آورند و به آنان آموزش می‌دهند که باید این کافران را کشت و جهاد کرد و علت تمام بدبختی‌های مسلمانان همین کافران اروپایی هستند و ... تاکنون چندین امام جماعت عربستانی به خاطر نفرت‌پراکنی از اروپا اخراج شده‌اند. هم چنین بیشتر دست اندرکاران ۱۱/سپتامبر شهروندان عربستان بودند. اما مسخره آن که دولت‌های غربی به ویژه امریکا هیچ مشکلی با دولت عربستان و وهابیان ندارند و تنها به ایرانیان فشار می‌آورند و ایرانیان برای دریافت روادید و ورود به کشورهای غربی مشکل دارند. اما وهابیان در کمال آزادی به رفت و آمد می‌پردازند. 
 
در ماه اپریل ۲۰۰۸/اردیبهشت ۱۳۸۷ نیز در
بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی خبری خواندم که ایران تازه قرار است از سپتامبر ۲۰۰۸/شهریور ۱۳۸۷ نخستین مدرسه‌اش را در تاجیکستان به پا کند. این در حالی است که دولت ترک‌زبان ترکیه تاکنون در تاجیکستان ۷ مدرسه برپا کرده است (که در آنها به زبان ترکی آموزش داده می‌شود). 
 
اگر دولت ایران عُرضه و توانایی تامین کار برای ایرانیان را می‌داشت بهترین جا برای تاجیکان کشور ما ایران می‌بود که با تاجیکان همزبان و هم‌فرهنگ ایم و در واقع آنان عموزادگان ما هستند که در سد سال پیش روس‌ها آنان را از ما جدا کردند (مانند مردم اران و شیروان و قفقاز). چرا تاجیکان باید در کشورهای روسیه و عربستان و جاهای دیگر آواره باشند؟  
 
برای چند سدهزارُمین بار باید گفت: کاش در ایران دولت باکفایت و باهوش و درایت و ایران‌دوستی حاکم بود! (و ما پان ايرانيست ها در درازاي ۶۶ سال مبارزات ميهن پرستانه،پان ايرانيسم را يگانه راه نجات ايران از دسيسه هاي ضد ايراني مي دانيم . مزدك)
 
پی‌نوشت۱: 
البته شنیده‌ام که مسئولان جمهوری اسلامی، که همواره نشان داده‌اند بیشتر به فکر دنیای خود و آخرت دیگران هستند، پس از استقلال و رهایی تاجیکان از دست شوروی، برای برگرداندن تاجیکان به «آغوش اسلام» و زدودن خاطره‌ی «کافران کمونیست»، چندین کامیون قرآن (و شاید کتاب‌های دعا و حدیث) برای تاجیکان فرستادند. شاید با این استدلال که قرآن تنها کتابی است که هر مسلمان بدان احتیاج دارد. (شبیه استدلالی که به برخی فاتحان صدر اسلام برای کتاب‌سوزی نسبت داده شده است.) هم چنین یادمان هست که در سال‌های پیش و پس از انقلاب می‌گفتند: کمو به روسی یعنی خدا، پس «کمونیست» یعنی «خدا نیست»! 
 
پی‌نوشت ۲: 
یکی از دوستان تاجیک افزود که وهابیان در تاجیکستان سخت مشغول فعالیت و تبلیغ بوده و کتاب‌ها و نوشته‌های ارتجاعی خود را آزادانه پخش می‌کنند. تاجیکان هیچ شناختی از این فرقه‌ی افراطی و خشن و ضدایرانی نداشتند. وهابیان مشغول مغزشویی تاجیکان هستند. آنان به تاجیکان می‌گویند که ایرانیان بی‌ایمان و کافر هستند و شما نیز نباید نوروز و دیگر جشن‌های ایرانی را جشن بگیرد و بزرگ بدارید. نباید بر فرزندانتان نام‌های ایرانی بگذارید بلکه تنها باید نام‌های عربی بگذارید. سنیان حنفی با وهابیان/سلفیه مخالف اند و تلاش می‌کنند از حضور آنان در مسجدها و مراسم دینی جلوگیری کنند اما وهابیان به پشتوانه‌ی عربستان سعودی به شدت به تبلیغ خود در آسیای میانه ادامه می‌دهند.

با سپاس از تارنماي شهر براز

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در    به دست پايگاه آريو برزن | 
 
رويه نخست
رايانامه
بايگاني
درباره اين تارنما
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________
شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد.
بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم

_________________________

نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!!
www.paniran2.blogfa.com
________________________
ایرانی .....
باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود .
ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد .
خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است .
اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید :

فلات ایران به زیر یک پرچم

##################
آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد.

پيوندهاي روزانه
فهرست نوشتارهای پان ایرانیست خوزستان
دانلود تاريخچه نهضت- مكتب و حزب پان ايرانيست(pdf)
نرم افزار فیلتر شکن بسیار قوی v.p.n با استفاده آسان
برنامه فیلتر شکن فری گیت free gate بسیار قوی
شعارهای پان ایرانیستی نقش بسته بر روزنامه های ایران
تصاویر و فیلم حماسه 10 اردی بهشت روبروی سفارت امارات
برنامه فيلتر شكن جدید بسيار قوي فيلتر نشدنی پرقدرت قوی قوی
با پان ایرانیست آشنا شویم
بايگاني پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بايگاني جُستاري
یادواره ها،جشنها،روزهاي مهم تاريخ
فرهنگی اجتماعی
بیانیه هاي حزب پان ايرانيست
اخبار روز
نوشتارهاي پان ایرانیستي
دریافت(دانلود) کتاب ، آوا ، نما
دسیسه های ضد ايراني
پاسخ هاي پان ايرانيستي
بخش سرور ابوالفضل عابدینی
عهدنامه های ایران (جدید)
نوشتارهاي ناسيوناليستي
میراث فرهنگی
سرور ويدا دهقانيان
سروده هاي ميهني
ويدئوهاي بنياد پان ايرانيسم- تهران 1386
اسناد حزب پان ایرانیست
سروده هاي ميهني
آلبوم تصاوير پان ايرانيست
پيوندها
پان ایرانیست خوزستان2 بدون فیلتر
تارنماي رسمي حزب پان ايرانيست
کتابخانه ی حزب پان ایرانیست
وبلاگ رسمی حزب پان ايرانيست
پان ايرانيست دفتر اروپايي (انگليسي)
اخگر (سرور منوچهر یزدی)
پان ایرانیست تبریز (فرمان آریا)
پان ایرانیست کرمان
پان ایرانیست ارومیه
پان ايرانيست كردستان(بژی ایران)
پان ایرانیسم سرافراز ایستاده در تاریخ(سرور عابديني)
حماسه چالدران (سرور آتروپات)
اقتدارملی (سرور کیان مهر)
جوانان پان ايرانيست اراك
میهن و ملت (سرور برگزیده)
پايندگي (سرور پيشداد)
ایران شمالی (رسول اردبیلی)
دادگران پان ايرانيست
كاوه اهوازي (سروركاوه)
کشورهای پارسی زبان(سه گانه پارسی)
به ایران بیاندیشیم (سرور شاپور)
روزنامک (مسعود لقمان)
آذر ایران (سهند کريمي)
تاريخ, جشن ها و زبان پارسي (کوروش محسني)
ای ایران (آریو برزن)
ذوالقرنين (پاسخ به ناصر پور پيرار)
نشريه الکترونيکي زرتشت (کیوان افشین جو)
یاران ایران جوان (روزبه)
زرتشت وايران باستان (مهرداد پارسايي)
پايگاه پژوهشي آريابوم
پايگاه فرهنگي تاريخي کشور پر افتخار ايران زمين
ایران نامه (دکتر شاهین سپنتا)
همه گیتی تن است و ایران دل(ایران دخت)
آريا منش(داريوش)
کتابهاي رايگان فارسي
تاريخ و ادبيات ايران زمين(محسن قاسمي شاد)
آزرگشنسب
ايران زمين (آريو برزن)
سرزمین ما (اشکان)
پروفسور منوچهر جمالي
پایگاه اطلاع رسانی یادمانهای دشت پاسارگاد
حق و صبر (آنتي پور پيرار)
دانلود انواع نرم افزار
آنچه نمي خواهند شما بدانيد(سايت افشا بدون فيلتر)
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
من می‌اندیشم پس هستم (بهرام ساسانی)
تاریخ ایرانیان در این روز(دکتر نوشیروان کیهانی زاده)
به نام خداود خرد
اصغرآقا(اشعار کمدی سیاسی هادی خرسندی)
باهماد ٍآزرآبادگان جاوید
زرتشتی ایران(شهریار)
نشانی تارنماهای مختلف خبری و..
پژوهش های ایرانی(رضا مرادی قیاس آبادی)
درفش كاوياني (كتابخانه)
بردیا نیوز
انوش راويد
از ريشه ها تا ميوه ها(داراب)
تاريخ باستان(الهام)
بنیاد نیشابور(دکتر فریدون جنیدی)
سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران
بهرام مشيري
احمد کسروی
شاهنامه ی فردوسی
سرزمین پارسیان(فرید شولی زاده)
شاهنامه و ایران
دكتر حمید احمدی
تاریخ، عرفان، مذهب، زن (سارا)
پاسارگاد 2 (مريم)
تارنمای خبری تبریز نیوز(پیمان پاکمهر)
آنچه بايد بدانيد(كتاب خانه)
هوادان كانال يك
یاردبستانی(سرور نوشین جعفری)
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
خبرگزاری ایرانویچ
پاسداران فرهنگ ایران
ژنرال (طنز ضد پان ترک)
امروز برخیز (بچه های ایران)
جسم آزاد روح دربند (بردیا فروهر)
بنیاد ایران ما (فرزین رحیمی)
بلاگ نیوز
میرزای ایرانی
انعكاس اخبار،طنز،عكس،انتقاد
زنداني 209 (كيانوش سنجري)
آنتی پان ترک
تارنماي خبر ایران ب ب ب
رويداد (افشين)
آريانا (آريابد)
ايران جاودان (ساناز)
ايران برتر از همه (سياوش)
نژادگان (ساسان)
آرتش شاهنشاهی ایران
خاك و خون(اردشير)
پير خرابات (پرچم دار)
نسل سوخته (دنيل)
بهشت گمشده آرياييان (مهران)
مزرپرگهر‌ (بزرگمهر ايراني)
داريوش همايون
شرم نامه شاملو
تیرداد بنکدار
جستاری در گیتی (نازنین متین)
نسل خاموش2
نیمه گمشده من (آرش جهانشاهی)
ایران تالشستان
آينده روشن(مهدي رفعتي)
وبلاگ خبری ایران آزاد
پيش به سوي همبستگي ملي
سپنتا آرمئيتي (پيامبر)
فرزندان ایران زمین
در راه میهن‌(کوروش سپنتمان)
پارسوماش (مهردادوآرش)
ايران آزاد (مسعود)
خبرگزاري ايسنا - خوزستان
روزنامه نور خوزستان
اخبار فارسی - ایران و جهان
تاریخ ایران (امیرحسین)
چهره های ماندگار ایران زمین
سرور سالار سیف الدینی
تُکتم عیوقی
سمرقند (شاهزاده)
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان
زیباترین عکس ها از ایران
روزهای بی عزا (میلاددهقان)
جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران
هواداران کانال یک
ایران سرزمینم (نوید)
ایران . تاجیکستان . افغانستان
آمستريس
ايران باستان
كتابهاي رايگان فارسي
استوره گان (رامین)
جنبش ايران فردا
رضا فاضلي
مؤسسه مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
وارثان کوروش
مرکز پژوهش های کاریردی (دکتر تالع)
باهماد آزادگان
arabian gulf
خليج العربي
امضای تومار اینترنتی برای خلیج پارس
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی(حسین رمضانی)
ایران میهنم
مهر خوزستان
ديكشنري آنلاين انگليسي و فارسي
دانلود يوتيوب 1
دانلود يوتيوب 2
دانلود يوتيوب(تبديل فايل و پخش)
تبديل يوتيوب به فايل دلخواه
امید عطایی فرد
انقلاب به روايت تصوير
شهربَراز
خبرنامه اميركبير
انجمن زندانیان سیاسی
پخش آنلاین تلویزیون های ایران
رادیوی اینترنتی کانال یک به صورت زنده
بدون سانسور (فرهاد)
جمعيت خرد پيشه گان ريشه اي ايران
فاجعه هسته اي(دست اندركاران هسته اي ايران)
كتابهاي رايگان فارسي
پان ايرانيست در ياهو 360
لغت نامه دهخدا
مهر ميهن
دانشجويان آزاد انديش اصفهان
اتحاد ايرانيان
بهرين (سرور بابك)
كتاب فارسي
موسسه مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز
ناگفته هاي انقلاب 57
وزارت خارجه اسراییل به زبان فارسی
آريابُد
آژانس ايران خبر
كاوه ايراني
همه چیز درباره گوگل به فارسی
زادگاه (امیر سپهر)
انجمن تخصصی فرهنگ و تمدن ایران زمین
ایران بان (فرزندان ایران زمین)
سرزمین سرد (میلاد روزخوش)
بانوي ايران زمين
پان ايرانيست بختياري (برديا بختياروند)
نشريه خبري تحليلي پژوهشي"طرح نو"
ميثاق آزاد
ای هرزه گیاه خاک ایران!
ستيز با خرافات (خِردوَرز)
خاطرات يك جنگاور آريايي
آزادي بيان و انديشه (كتابخانه)
حه وت كاني
آراسپ (بزرگمهر)
سرزمین سوخته (محسن)
راوي حكايت باقي(تاريخچه ترانه ها)
سرباز پان ايرانيسم (امير)
آنايوردوم ايران (عليرضا قره باغي)
روزنامه كارون (خوزستان)
سرباز وطن
ايراني آزاد (ميثاق آزاد)
نقده شهر مظلوم كردها
دانشجویان آزادیخواه ملی
عكس هاي ديديني از ايران
آنتي رجوي
ايران نوين (سرور همايون)
دانلود سخنراني هاي مذهبي
کتابهای ممنوعه (پيمان بزرگمهر)
نقشه هاي تاريخي خليج پارس
 








Powered by WebGozar


 RSS


آمار
آهنگ تارنما:ایران-استاد محمدنوري ________________________
 
**********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب **********  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب