![]() |
|
![]() |
|
به آگاهی دوستان گرامی می رسانیم که سخنرانی سرور محسن پزشکپور در مجلس شورای ملی به سال ۱۳۴۹ در مخالفت با جدایی بحرین و استیضاح دولت بصورت شش فایل دیداری و شنیداری در چارچوب 3gp برای دانلودآماده شده است که میتوان به سادگی آنها را در گوشی تلفن همراه به نمایش درآورد. برای پخش پرونده ها در رایانه، برنامه Quick Time Player را دریافت کنید. به دلیل گنجایش بالا و سرعت پایین اینترنت در بیشتر ایران این سخنرانی را به شش قسمت کوتاه در گنجایش کم تقسیم کرده ایم تا دوستان به آسانی آنان را دریافت کنند. همچنین یارانی که مایل به دریافت ویدیو سی دی این سخنرانی تاریخی و یک سخنرانی دیگر هستند رایانامه ای به همراه نشانی خودشان برایمان بفرستند تا سی دی به شکل رایگان برایشان فرستاده شود. دانلود سخنرانی سرور محسن پزشکپور در مجلس شورای ملی: سخنرانی را به شکل کامل در یک فایل شنیداری wma از اینجا دریافت کنید |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداون جان و خرد
نوشته ی زیر سرمقاله 18 تیرماه 1386 روزنامه کیهان به قلم سردبیر، حسین شریعتمداری(باید گفت سرور حسین شریعتمداری!!!) است که در آن با ادبیاتی کاملا پان ایرانیستی از تعلق جزایر سه گانه تنب کوچک، بزرگ، ابوموسا و نیزبحرین به خاک ایران، سخن به میان آورده است!!!!. سخنانی که از زمان جدایی بحرین در دهه 40 همواره از دهان پان ایرانیست ها شنیده می شد و اینک به کوشش یاران نهضت پان ایرانیسم به ادبیات دیگران راه یافت. سرآغاز این نواها سخنان فراموش نشدنی سرور محسن پزشکپور (پندار) رهبر حزب پان ایرانیست در مجلس شورای ملی به هنگام مخالفت گروه پارلمانی پان ایرانیست با طرح جدایی بحرین بود. آقای شریعتمداری ، این سخنان را به فال نیک می گیریم. ***************************************************************** آواز کوچه باغی! "آواز کوچه باغی" اصطلاحی است شناخته شده در فرهنگ قدیم تهران ودر مواردی به صورت ضرب المثل درآمده است.به گفته قدیمی ترها –که امروز تعداشان زیاد نیست- در آن سال های نه چندان دور که تهران شهر خلوتی بود وپاسی از شب گذشته،سکوت همه جا را فرا می گرفت.افرادی که بهر علت ناچار بودند در ساعات پایانی شب از کوچه های تاریک و خلوت عبور کنندو احیاناً از تاریکی و خلوتی می ترسیدند برای غلبه بر ترس با صدای بلند زیر آوز می زدند. این آوازها به آواز کوچه باغی معروف بود- یا یکی از انواع آوازهای کوچه باغی بود-وهنگامی که صدای عابری با این آواز بلند می شد و چهچهه ی پایانی آن با کلماتی مانند حبیب من...عزیزمن...امان امان و..می پیچید،برخی از اهالی محل که دل ودماغ بیشتری داشتندو انگیزه رهگذر آوازه خوان را می شناختند،سر از پنجره بیرون آورده و با جملاتی نظیر دمت گرم!...دارمت!و...با او همراهی می کردند،یعنی این که نترس! خوف نکن! ما بیداریم...
5 شنبه هفته گذشته وزرای خارجه دفاع و امنیتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در پایان اجلاس سه روزه خود در ریاض،بار دیگر(وبه روال چند ساله اخیر) با صدور بیانیه ای از ادعای مالکیت امارات متحده عربی بر جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی حمات کردند و از جمهوری اسلامی خواستند از طریق مذاکره به اختلاف موجود درباره ی مالکیت این سه جزیره پایان دهد! کشورهای عضوشورای همکاری خلیج فارس(عربستان، عمان، کویت، امارات متحده عربی و قطر) که سابقه ی تشکیل هیچ یک به 100 سال نمی رسد،به خوبی از حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه و اسناد این حاکمیت بلامنازع باخبرند و حتی در دورترین افق های ذهن خویش هم نمی توانند تصور روزی راداشته باشند که این حاکمیت کمترین خدشه ای پیدا کند،بنابر این انگیزه ی آنها از تکرار این اعای واهی و بی اساس هرچه باشد ،احتمال خروج این سه جزیره از حاکمیت ایران نیست،پس ماجرا چیست؟ برای پاسخ به این سئوال ابتدا باید به اسنادی که حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه را نشان می دهد اشاره کرد؛ 1. علاوه بر نقشه های متعددی که از دوران یونان باستان (قبل از میلاد مسیح) برجای مانده و در آنها از تمامی جزایر خلیج فارس با عنوان بخشی از سرزمین ایران یادشده است،در سده های اخیر نیز تمامی نقشه های رسمی که از سوی کشورهایی نظیر انگلستان،فرانسه، روسیه، پرتغال، اسپانیا و... تهیه شده و به عنوان اسناد رسمی نگهداری می شوند،جزایر خلیج فارس از جمله سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسا را بخشی از خاک ایران دانسته اند.از جمله دولت انگلیس که بیش از دو سده در منطقه حضور داشته و درمواردی نیز با دولت های وقت ایران درگیر بوده است،در مجموع23 نقشه ی رسمی از منطقه تهیه کرده است که در تمامی آنها بدون استثناء جزایر سه گانه متعلق به ایران است. 2. در سال 1830 کاپیتان جی.بی.بروکس G.B.BRUCKS از سوی کمپانی هند شرقی وابسته به دولت استعماری انگلیس نقشه ای رنگی از خلیج فارس تهیه می کند. در این نقشه رنگی که نسخه هایی از آن در وزارت خارجه انگلیس ومخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداری می شود،3 جزیره تنب یزرگ و کوچک وابوموسا به رنگ خاک ایران ترسیم شده است. کاپیتان بروکس نزدیک به 12 سال برای تهیه ی این نقشه در خلیج فارس بود. 3.در سال 1835"ساموئل هنل" از سوی دولت نگلیس مامور تعیین حدود کشورها در خلیج فارس می شود.هنل در نقشه ی خود یک خط فرضی در آبهای خلیج فارس ترسیم میکند که جزایر سه گانه در قسمت فوقانی (شمالی) این خط فرضی قرار داشته و متعلق به ایران دانشته شده است. 4. در ژانویه سال بعد(1836) سرگرد "موریسن" جانشین ساموئل هنل،ماموریت او را پی میگیرد و پس از مذاکره با شیوخ خلیج فارس نقشه ای که به تایید آنها رسیده بود را تهیه می کند.در این نقشه ،جزایر سه گانه در عمق بیشتری از خاک ایران قرار گرفته است. 5.در سال 1881 نیروی دریایی انگلیس بار دیگر نقشه ای از منطقه خلیج فارس تهیه می کند که در آن جزایرسه گانه و خاک ایران رنگ مشترکی دارند. 6.در سال 1886 دایره اطلاعات دولت انگلیس نقشه ایران را با رنگ یکسان جزایر وخاک ایران تهیه کرده و در12ژوئن همان سال این نقشه از سوی وزیرمختار انگلیس در تهران به ناصرالدین شاه تحویل داده می شود. 7.در سال 1908،دولت ایران امتیاز استخراج خاک سرخ (سنگ آهن ) رابه ونگهاوس آلمانی می دهد که دولت انگلیس به دلیل تیرگی روابط خود با آلمان، به ایران اعتراض می کند، دولت انگلیس در اعتراض خود خواهان کسب امتیاز استخراج خاک سرخ برای شرکت های انگلیسی است یعنی تایید بر حاکمیت ایران... و از ده ها سند دیگر،از جمله احکامی که دولت های وقت ایران برای انتصاب حکام-استانداران- خود در بندر لنگه که سه جزیره یاد شده بخشی از آن بوده است،صرف نظر می کنیم. 8.اصلی ترین و تنهاترین سندی که امارات برای اثبات ادعای خود ارائه می کند نامه ای است که شیخ یوسف فرماندار ایرانی بندر لنگه در سال 1882 به شیخ حمیدالقاسمی حاکم راس الخیمه می نویسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب -که آن هنگام بسیار متداول بوده و در بسیاری نامه های مشابه دیده می شود- نوشته بود؛ابوموسا از آن شماست(یعنی در خدمت شما هستیم!) نکته در خورتوجه این که شیخ یوسف در ادامه همین نامه خطاب به حاکم راس الخیمه می نویسد «بَلَدَ لِنجِه بَلَدِکُِم» یعنی شهر بندر لنگه هم شهر شماست وعجیب آن که اماراتی ها وقتی به این نامه استناد می کنند جمله ی اخیر را که به وضوح نشان می دهد جمله قبلی فقط یک تعارف بوده را حذف می کنند! 9. در حقوق بین الملل و قوانین مربوط به مرزها و سرزمین ها،حاکمیت یک کشور بر یک منطقه از چند راه به اثبات می رسد. ازجمله«مالکیت تاریخی»،حاکمیت موثر یعنی برافراشته بودن پرچم،نصب حکام،حضور نیروی نظامی و... که تمامی این ملاک ها و معیارهای حقوقی از حاکمیت قطعی ایران برجزایر سه گانه حکایت دارد. 10.در میان کشورهای عضور شورای همکاری خلیج فارس،همراهی بحرین با سایر کشورهای عضو حساب جداگانه ای دارد،زیرا بحرین یخشی از خاک ایران بوده که در جریان یک زدوبند غیرقانونی میان شاه و دولت های آمریکا و نگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته ی مردم بحرین بازگشت این استان جداشده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جداشده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود. 11.واکنون با توجه به اسناد یاد شده که از حاکمیت قطعی و بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه حکایت می کند، باید به این پرسش بازگشت که انگیزه اصلی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از ادعای واهی حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه چیست؟ و آیا این ادعا می تواند غیر از وحشت آنان از زلزله ای که انقلاب اسلامی بر حکومت های قرون وسطایی و غیر قانونی آنها انداخته است علت دیگری داشته باشد.تمامی دولت های یاد شده با دخالت مستقیم قدرت های استکباری شکل گرفته اند و مردم کمترین دخالتی در تعیین دولت ،سیاست گزاری ها وتصمیم گیری های آن نداشته و ندارند.از سوی دیگر تمامی دولت های عضو این شورا در میان مردم خود به همکاری با رژیم صهیونستی و دستکم بی تفاوتی در مقابل جنایات این رژیم علیه مردم فلسطین متهم هستند.حاکمان دولت های یادشده به خوبی می دانند که در عصر بیداری اسلامی با الگوی انقلاب اسلامی حاکمیت یک خانواده برسرنوشت مردم و غارت ذخایر ملی، امکان پذیر نیست و از آنجا که لرزه ی منجر به فروپاشی رژیم های غیرقانونی خود را ناشی از الگوی جمهوری اسلامی ایران می دانند و دراین مورد حق دارند! دشمنی با ایران اسلامی را به عنوان یکی از اهداف استراتژیک خود برگزیده اند...و چه گزینش خطرناکی،نه برای ایران،که برای ادامه حاکمیت خودشان. حسین شریعتمداری 18 تیرماه 1386 دریافت سخنان سرور محسن پزشکپور پیرامون جدایی بحرین در مجلس شورای ملی چارچوب پرونده: wma روشنگری:هرچند ما پان ایرانیست ها با این حکومت مخالف هستیم اما آنجا که سخن از منافع ملی و مسئله ی تمامیت ارضی ایران به میان می آید در یک جبهه قرار خواهیم گرفت واین بار طرح مسئله ی بسیار مهم بحرین و جزایر سه گانه واقعا باعث خوشنودی ما شد که بالاخره تلاش های ما باعث شد که از یک تریبون نزدیک به حاکمیت (اگر نگوییم حکومتی) این مسئله به میان آورده شود،آن هم با چنین ادبیاتی. طبق اخبار شنیده شده مفتی های بحرین(معادل آخوندهای ما) حکم قتل حسین شریعتمداری را صادر کرده اند. ** نکته ی دیگر که یادآوری آن بی مورد نیست آنکه امسال اداره ارشاد اسلامی اهواز برای اولین در تاریخ 28 ساله خود جشن تیرگان را در اهواز برگزار کرد!!!! دلیل این رویکرد آن بود که ما از سال های گذشته تا به امروز جشن های باستانی و ملی را با شکوه برگزار کردیم (به عنوان نمونه جشن چهارشنبه سوری در اهواز بود که توسط پان ایرانیست ها با شکوه فراوان و استقبال گسترده ی مردمی در فضای باز برگزار شد).و این بار آقایان خود را از قافله عقب دیدند سعی در جبران کردند اما ما باز هم یک قدم به جلوتر خواهیم گذاشت.بهر روی خرسندیم که آقایان تکانی به خود دادند. بالاخره حاکمیت باید از خواب غفلت برخیزد و گام در راه ملت ایران بگذارد. پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
نوشتار زیر جوابیه ای است از دکتر منوچهر یزدی، پیرامون گفتگوی دوستانه ی بنی طرف و ابراهیم یزدی که در همین تارنگار درج شد. دوستان گرامی برای آگاهی از آنچه در این گپ دوستانه گذشت می توانند پُست(نوشتار) پیشین را بخوانند. با سپاس فراوان از سرور دکتر منوچهر یزدی که نکات بسیار مهمی را در اینجا یادآور شدند
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
مترجم از متن عربی: فرید واحد این گفتگوی دوستانه! چند ماه پیش در منزل دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران در تهران انجام گرفت. در این گفتگو با دیدگاه های یزدی و نیز بنی طرف درباره مسایل مهمی همچون مساله قومیت ها(نه ملیت ها چون کل اقوام ایرانی یک ملت واحد به نام ملت ایران هستند) در ایران، موضوع خلیج فارس و دیگر مسایل جامعه ایران آشنا می شویم. دیدگاه های ابراهیم یزدی در واقع دیدگاه های نهضت آزادی و به نوعی دیدگاه های بخشی از نیروهای معروف به ملی – مذهبی نیز هست. متن عربی این گفتگو توسط یوسف عزیزی بنی طرف در شماری از پایگاه های اینترنتی عربی منتشر شده است. در واقع از مصاحبه اصلی فقط دو سوال که اولی مربوط به مساله هسته ای و دومی در باره ی وضعیت بد اقتصادی و مسائل مربوط به نفت است و قدری کهنه به نظر می آمد حذف شده است .بنی طرف طی سال های گذشته با شخصیت های مختلف سیاسی و فرهنگی از محمد علی عمویی و سیمین بهبهانی و جلال طالبانی گرفته تا عبدالعزیز حکیم و عماد الدین باقی و محسن میردامادی گفتگوهای مفصلی انجام داده است که در رسانه های عربی و فارسی چاپ و منتشر شده است. عزیزی: یکی از مشکلات کنونی جامعه ایران که هم مشکل تاریخی و هم مشکل امروز ماست، معضل "قومیتهای غیرفارس" در ایران است. ما در یکی دو سال اخیر شاهد نا آرامی های و قیامهای عربها در خوزستان ،کردها در کردستان ، و ترکها در آذربایجان بودیم. و حتی نا آرامی هایی در بلوچستان رخ داد دیدگاه شما ونهضت آزادی نسبت به این معضل چیست ؟ راه حلش را درچه می بینید ؟ یزدی: آنگاه که حقوق یک ملت نادیده گرفته می شود و ما می گوییم که برای حاکمیت ملت و حقوق ملل مبارزه می کنیم این از نظر ما هر ایرانی، عرب باشد، کردباشد، بلوچ باشد، ایرانی است. بنابراین ما خودمان را موظف به دفاع از حقوق همه ایرانیان می دانیم، اما شما می دانید که این فشارهایی که هست منحصراً برروی عربها یا کردها یا ترکها نیست. آقای اکبر محمدی نه کرد بود نه ترک بود نه عرب بود، ولی بالاخره در زندان بوده و به دلیل وضع نا مساعد زندان اعتصاب غذا کرد و اینها بی توجهی کردند واین فرد در زندان از بین رفت. یا خانم زهرا کاظمی، او شیرازی بود. سخن من این است، وقتی که فشارهای سیاسی بالا می گیرد طبیعی است که مردم اعتراض می کنند، اعتراض مردم در نهاد های گروهی آنان ظاهر می شود، آنهایی که کارگرند اشتراکات فکری و ذهنی بیشتری دارند به شکل جمعی اعتراض می کنند آنهایی که در دانشگاه هستند به دلیل حرفه دانشجویی و فضای جغرافیایی و ذهنی که وجود دارد به شکل جمعی به عنوان دانشجو اعتراض می کنند. طبیعی است که قومیتها در اینجا نقش پیدا می کنند. عربها به دلیل اینکه در یک فرهنگ ویژه مناسبی قرار دارند، آنها به شکل یک قوم عرب می خواهند اعتراض کنند یا کردها یا ترکها، اما این به این معنا نیست که یک ظلم بخصوصی روی عربها هست که روی فارسها نیست، متاسفانه اینجا ظلم همه گیر است، همه دچار ظلم سرتاسری هستیم. ادامه نوشتار |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران برخي نرمشها درباره جزاير سهگانه منجر به گستاخي برخي منابع سعودي شده و روزنامه «الجزيره» عربستان در تحليل تازهاي مدعي شد اهواز توسط انگليسيها به ايران فروخته شده است!!! به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اين روزنامه چاپ رياض، روز دوشنبه در يادداشتي با ژست ضداستعماري و ضدانگليسي، با اشاره به اين ادعا نوشت: آيا نيروهاي استعمارگر حق دارند دولت ديگري را اشغال كرده و جزئي از زمينهاي دولت تحت استعمار خود را به دولت ديگري بفروشند؟نويسنده ميافزايد: قانون به هيچ نيرويي اجازه نميدهد كه زميني را اشغال كرده يا به استعمار خويش درآورد و يا دولت ديگري وضع آن زمين را تغيير دهد. طبق قانون، تمام اقدامات استعمارگران و حاميان آنها كه باعث ميشود نيروهايي امور منطقهاي را اداره كنند يا دولتها را تغيير دهند، موقتي است و پس از استعمار، اقدامات باطل استعمارگران پايدار نميماند. همان گونه كه بسياري از نيروهاي سلطهجو بر زمينهايي تنها با اشغال و نيروي نظامي يا تباني و خريد سيطره پيدا كردند و آنها را جدا كردند. وي براي نمونه به سه جزيره ايران اشاره ميکند و ميگويد: جزاير سه گانه امارات عربي: تنب بزرگ و تنب كوچك و ابوموسي كه به گفته محمدعلي حسيني، سخنگوي وزارت خارجه ايران، در سال 1970، هنگامي كه انگليس ساحل خليج عربي! را همانند پادشاهي عمان و دولت امارات عربي و قطر و بحرين به استعمار گرفته بود، شاه ايران، رضا پهلوي، آنها را از انگليس خريد!!!!!!! نويسنده آنچنان ناشيانه جملاتي را به سخنگوي وزارت خارجه ايران نسبت ميدهد كه حتي نام شاه سابق ايران در سال ۱۹۷۰ را غلط عنوان ميكند. وي سپس ميافزايد: البته اين ادعا كه انگليس اين سه جزيره را به شاه ايران فروخته، پذيرفته نيست. چون انگليس حق ندارد جزئي از وطن و اراضي را كه حق تصرف در آن را ندارد، بفروشد و بنابراين ورثه شاه ايران و حكام ايراني نميخواهند موضوع بازگشت جزاير سهگانه امارات را به محاكم جهاني ارجاع دهند، حال آنكه دولت امارات عربي چنين خواستهاي دارد و حكم قانون هم در اين زمينه روشن است. اين نويسنده در ادامه ميگويد: سرپيچي حكومت ايران و عدم موافقت آن براي تحكيم دولتها، به خاطر ترس از سر باز كردن قضيه سيطره دولت ايران در عهد شاهنشاهي بر مناطق عربي ديگر مانند امارت «احواز»! است كه آن را هم انگليسيها به شاه ايران فروختند و امير آنها «شيخ خزعل» پس از يك مهماني كه در كشتي جنگي انگليسي برگزار شد، آن را تسليم كرد و تاريخ اين ماجرا دور نيست، همان زماني كه قبايل عربي مثل بني كعب پس از نيرنگ انگليسيها به اميرشان، خود را به ايران ضميمه كردند. نويسنده خيالپرداز در پايان نتيجه ميگيرد كه: پس آيا ايرانيان از اينكه قضيه جزاير سه گانه امارات در محاكم جهاني گشوده شود و نتيجه آن همانند قضيه عروبت بحرين به سود دولت امارات عربي رقم خورد، ميترسند؟ يا ميترسند قضيه سلطه بر شهر عربي «احواز»! باز شود و براي همين، ايران سرپيچي ميكند و به هر كسي كه براي اعاده حق خود همانند مطالبات دائمي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج عربي! تلاش كند، تهاجم ميكند؟در حال حاضر انگيزه هاي سياسي سعودي ها، آنچنان آنان را از واقعيات دور كرده است كه حتي فرصت آن كه سري به تواريخ عمومي خودشان هم بزنند، ندارند. همه مي دانند كه وقتي حضرت محمد (ص) مبعوث شدند، نه تنها سواحل جنوبي خليج فارس زير سلطه ساساني ها بود، بلكه يمن هم زير سلطه ايرانيان بود. آن زمان عربها هيچ دولتي نداشتند. بعدها هم هميشه سواحل جنوبي خليج فارس و از جمله جزائر سهگانه زير نظر دولتي بود كه در ايران حكومت مي كرد.مثلا زمان آل بويه تمام منطقه سواحل از بصره تا بحرين و عمان زير نظر دولت آل بويه بود. در دورههاي بعد هم سلجوقي ها و دولتهاي محلي ايراني در شيراز و بهبهان بر آن ناحيه حكومت مي كردند. دولت مشعشعي هم كه دولتي ايراني و مستقر در شوشتر و دزفول بود، بر اين مناطق تا بصره تسلط داشت. زمان شاه اسماعيل دولت مشعشعي به دولت صفوي پيوست. جالب است بدانيم كه قرنها عربها حتي يك دولت محلي هم نداشتند و زير سلطه ايراني ها يا عثماني ها بودند.زماني كه عثماني ها به عراق آمدند، هيچ مرز مشخصي نبود. آنان با زور تلاش كردند اين منطقه را از تسلط ايران خارج كنند. قبل از عثماني ها، قراقويونلوها و آق قويونلوها كه در تبريز دولت داشتند، حتي بغداد را هم زير نظر خود داشتند. در دوره ايلخانان هم بغداد پايتخت زمستاني آنها بود. زماني هم كه دولت عثماني مستقر شد، مرز ايران و عثماني كاملا معين بوده و هيچ گاه در هيچ زماني خوزستان از ايران جدا نبوده است.از ابتداي صفويه به اين سوي تقريبا مرزها مشخص شد. شيخ خزعل هم يك ايراني بود و خودش در خرمشهر بود. او رهبر يك قبيله محلي بود و زماني كه انگليسي ها آمدند و مثل حالا كه دولتهاي عربي را بازي مي دهند، روساي عشاير را هم بازي مي دانند هر يك از روساي قبايل ايراني در خوزستان تلاش مي كرد با آنها كنار بيايد. زماني انگليسي ها به اين نتيجه رسيدند كه رضاشاه را سر كار بياورند و بساط عشايري را برچينند. (مدیرتارنگار: عجب! حتماً انگلیسها دلشان برای این خاک سوخته بود که مردکی مانند شیخ خزئل را به دست رضا شاه از میان بردارند!؟ این هم متاسفانه از بزرگ ترین دروغ های مسخره ی کتاب های درسی رژیم جمهوری اسلامی است که رضا شاه را دست نشانده انگلیس می دانند،درحالی که همگان به این نکته خستو (معترف) هستند ،این فرد میهن پرست و پدر ایران نوین شخصیتی ضد انگلیسی داشت وحتا دریکی از روزها رضاشاه بزرگ نماینده دولت انگلیس را با لگد از اتاق خود بیرون می کند! و به جرم میهن پرستی مورد خشم دولت استعمارگر انگلیس قرار گرفت و در آخر دوران سلطنت به جزیره موریس تبعید گردید.) همين امر سبب شد تا آنها نه تنها خزعل را بلكه روساي بختياري و ديگران هم از ميدان بيرون كنند و همه چيز را به دست دولت مركزي دادند .معناي اين كار اين نبود كه مثلا اهواز به رضا شاه فروخته شده است. نويسنده نادان آن مقاله اصلا تاريخ نمي داند. حالا كه اينها در پرتو دولت امريكا و انگليس به نان و نوايي رسيدهاند فكر مي كنند ميتوان هر لاطائلي را به زبان جاري كرد. داستان اين حرفها مثل همان دروغ بزرگ خليج عربي است كه تا سه دهه قبل هرچه خودشان نقشه چاپ مي كردند خليج فارسي مي نوشتند، اما يك مرتبه شروع به تحريف كردند.(مانند روز روشن است که بی لیاقتی حکومت ایران و ضعف دیپلماسی و منزوی شدن ایران پس از روز واقعه 22 بهمن باعث این گستاخی شیخک های حوزه خلیج فارس گردید.وقتی اقتدار ملت ایران و ارتش شاهنشاهی در بهمن 57 هم شکسته شد راه برای این بیاببان گردها جهت دست درازی به تمامیت ارضی ایران هموار گردید.) آنها تنها بايد بدانند كه اگر همين آمريكا و بوش پدر به كمكشان نيامده بودند، صدام همه را بلعيده بود و فرصت اين اظهار نظرها را پيدا نميكردند. البته به نظر ميرسد وهابيون نژادپرست دلشان براي اعراب هم نميسوزد.والا چرا بايد روحاني محبوب عرب اهوازي را مقابل خانهاش به قتل ميرساندند؟(خبر آن چند روز پیش در همین تارنگار درج شد) نظرات کاربران هم خواندنی است: نويسنده درست مي گويد. از قديم هم گفته اند كه اگر به مرده رو بديد كفنشو خيس ميكنه.. اين شيخ نشين هاي عرب هم كه به واسطه نگهباني از چاههاي نفت انگليس و آمريكا در سرزمين حجاز شكمشان سير شده براي خوش خدمتي بيشتر به اربابان خود براي ايران شاخ و شانه ميكشند.بخصوص در مواقعي كه بدليل بي كفايتي و بي سياستي برخي مسئولين سياسي كشور ايران در جهان متمدن منزوي ميشود. ايكاش مسئولين سياسي كشور كمي درايت ميداشتند و بجاي مجيز گفتن آن شيوخ و عربها با اندكي تلاش و رو راستي و دوري از باند بازي حمايت و اعتماد مردم كشور را بدست ميآوردند تا نيازي به كج كردن گردن جلوي برخي شيوخ بي فرهنگ و بي هويت نمي داشتند. گذشته را رها کنید. آنچه در حال جریان است واقعا زمزمه های خطرناکی است. از این طرف جزایر سه گانه را داریم که عده ای در کمین آن هستند از سوی دیگر کردستان که در رویای یکپارچگی و پیوستن به خودمختاری کنار آن و تازه عده ای در آذربایجان جریانات پان ترکیستی به راه انداخته اند. اینها یعنی چه؟ یعنی اگر جنگی راه بیافتد دیگر تنها نیروگاه هسته ای نیست که در معرض خطر است بلکه تمامیت کشور دیرپای ایران در معرض تهاجم خواهد بود...خواهش دارم مقامات اندکی جامع تر بنگرند ... وقتی روزنامه کیهان بحرین را مطرح میکند باید کشور منتظر عواقب آن باشد.(ما نفهمیدیم جریان چه بود،اگر کسی از دوستان خبر دارد به ما هم بگوید. «مدیرتارنگار») ادعاي اينكه بحرين و ... جز ايران است مي تواند باعث پا پس كشيدن اعراب شود چرا كه ترسوترين قوم روي زمين اند. از مسئولين محترم هم ميخواهيم به عقايدشون كمي چاشني ملي اضافه كنند. نویسنده محترم بهتر بود به پایتختی شوش و تیسفون هم اشاره می کردید ، هویت خوزستان هویتی استوار در پیش از اسلام برای ایران و هویت فارس بزرگ دارد . عربستانی های باید پاسخ دهند که چرا آتشکده های شرق شبه جزیره عربی که تا دو ، سه دهه پیش پا برجا بود ویران کردند؟ عربستانی ها گویا نمی دانند بسیاری از مناطق جنوب خلیج فارس تا کنون هم نامهای غیر عربی دارد. در هر حال، گمان می کنم اگر روند توسعه سیاسی و اعطای قدرت بیستری به مدیریت مناطق کشور داده شود دیگر ازاین لاطائلات سعودی ها، نشنویم . برگرفته از تارنمای بازتاب پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
به نام خداوند جان و خرد در پاسخ دروغهای روزنامه عصر کارون به نویسندگی موسی سیادت به قلم یک ایرانی حکیم فردوسی سرایندهی پرآوازه و نامدار ایرانی در کتاب شاهنامه دربارهی انگیزهی تباهی و تیرگی آداب و اخلاق ایرانیان مینویسد: آری به راستی چنین است آن هنگام که نویسندگان بیگانه برای تاریخ سرزمین ما نسخه بپیچند و ما به مانند بندگان ایشان سر خم آوریم، این خانه جز ویرانسرایی نخواهد بود. تاریخ نشان داده است که هرگاه بیگانه به این سرزمین اهورایی نظری افکنده جز فساد و تباهی بهرهای برای ما نداشته است. آیا مایهی ننگ نیست سرزمینی که بیش از هفتهزار سال پیشینهي تمدن و شهرنشینی دارد، یک نویسندهی آمریکایی(به گفتهي امام خمینی از سرزمین شیطان بزرگ) که پیشینهی تمدنش به دویست سال هم نمیرسد برای ما ایرانیان تاریخنگاری کند؟!! جناب موسی سیادت!!، افتخار ما ایرانیها اینست که از جهت تمدن و آداب اجتماعی، دین و خداپرستی و اخلاق همواره پیشرو و جزء نخستینها در جهان بودیم. دشمنی شما با ایران و ایرانی آنجا بیشتر نمایان میشود که از حرمسرای پادشاهی بزرگ به نام کورش یادکردهاید!! و مردم ماد و پارس را بیرحم خطاب کردهاید. شما چگونه در کشوری زندگی میکنید که بیشترین باشندگانش از لر و کرد و بلوچ و آذری که از بازماندگان قوم ماد و پارسیان هستند و این چنین بیشرمانه به نیاکان ایرانیان ناسزا میگویید؟!! جای شگفتی فراوان است که این همه وارونهنمایی را از کجا آوردهاید؟ از کدام منبع تاریخی اسکندر خونریز و گجسته را ذوالقرنین نامیدهاید؟!! سخنان پوچ و پوشالی شما بی حرمتی به قرآن مجید و مردم هوشیار و خردمند ایرانزمین است. امروز بر شخص بینا پنهان نیست که ذوالقرنین در قرآن مجید اسکندر یونانی نیست، چون صفات آن کاملا نقطهی مقابل همدیگر است. طبری ذوالقرنین را مسلمان یعنی خداپرست میداند و میگوید: دربارهی کورش در قرآن آمده: از سبک و اسلوب خاص کلام خدا در قرآن یکی اینست که وقتی فتح یا موفقیتهای بزرگی را که از سوی کسی صورت میگیرد مستقیما به خدا نسبت میدهد، چنان که در این آیه آمده میخواهد تاکید کند که امری بزرگ و خارقالعاده و بر خلاف موازین طبیعی صورت گرفته و تنها موهبت و عنایت خداوندی بوده که چنین کاری انجام پذیرفته است. حال به بررسی و شرح واژهی ذوالقرنین میپردازیم: ترجمهی این آیات چنین است: شان نزول آیات: مشخصاتی که در قرآن برای ذوالقرنین آمده: نخستین اقدام کورش و فتح لیدی: حملهي دوم به مشرق: فتح بابل و آزادی یهودیان: گام سوم در شمال فلات ایران و بنای سد یاجوج و ماجوج: موقعیت اجتماعی ایرانیان و جایگاه زن در ایران باستان: دوشیزگان در ایران باستان نه تنها با کارهای خانوادگی آشنا میشدند بلکه ریشههای اخلاقی و دستورهای دینی را نیز فرا میگرفتند و در اجتماع و زندگی فردی از آزادی کنش برخوردار بودند. بنا به گفتهی هرودوت: «در زمان هخامنشیان دولت به مردم کمک مالی میداد تا بتوانند همسر برگزینند.» مانند آنچه که امروز کمکهایی از سوی دولت به نام وامهای ازدواج و خوداشتغالی به جوانان میهنمان داده میشود. جناب موسی سیادت بدانید که در ایران باستان زن شخصیت حقوقی داشت و میتوانست دارای دارایی باشد و آنها میتوانستند در سرودن اوستا و انجام مراسم دینی با مردان همکاری نموده و یا خود به تنهایی آنها را انجام دهند. بنا بر نوشتهی کتاب «ماتیکان هزار دادستان»(هزار ماده قانون) زنان ایرانی میتوانستند به کار وکالت بپردازند و حتا با بروز شایستگی بر اورنگ داوری بنشینند. آنگونه که جنابعالی بیشرمانه نوشتهآید زنان کشاورزان ایرانی جزء حیوانات بشمار میرفتند، دروغی شاخدار است و توهینی بسیار بزرگ و نابخشودنی. که شاید برخی از اعراب بدوی پیش از ظهور اسلام این چنین بوده باشند که با پیدایش پیامبر گرامی اسلام به این گونه رسوم جاهلی اعراب و همچون زنده به گور کردن دختران توسط قبایل عرب مهر پایان زده شد. تهمت بزرگ دیگر جناب موسی سیادت به مردم ایران، نسبت دادن ازدواج با محارم در آیین زرتشت است. این که جنابعالی نوشته در آیین زرتشت تعدد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزان مجاز شمرده میشد، دروغی بسیار بزرگ است. چرا که نخست باید بدانئ که در دین زرتشت یک مرد اجازه ندارد بیش از یک همسر اختیار کند تا چه رسد به تعدد زوجات!(درست چیزی که در آیین اسلام مجاز است و مانع شرعی ندارد). بنابراین دین زرتشت در این باره از اسلام هم سختگیرانهتر عمل میکند. ایشان باید بداند که ایرانیان باستان به پنج گونه آیین ازدواج داشتهاند: حال جناب موسی سیادت، چنین جامعهی پیشرفتهای سزاواری اینهمه یاوهها و دشنامگوییها را دارد؟ نیک بنگرید که داوری با خوانندگان خواهد بود.
یارینامه: --------------------------------------------------------------- پیوست: به روابط روزنامه عصر کارون فرستاده شد. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
چندی است که تازش به فرهنگ ایرانی از سوی خود فروختگان زیاد گردیده است دراین راستا نوشته ای سراسر توهین به ایران و ایرانی را در زیر می آوریم به قلم موسی سیادت در روزنامه صبح کارون خوزستان.دوستان خود قضاوت کنند. *************************************************************** روزنامه عصر کارون (خوزستان) دوشنبه 4 تیر1386 صفحه ی 8 بخش فرهنگ زن دراجتماع ایران باستان و معاصر موسی سیادت ویل دورانت مورخ بزرگ آمریکایی در کتاب "تاریخ تمدن" ج 423 :424-1 تا 433 در مورد ویژگی های خاص آداب و اخلاق پارسیان باستان می نویسد....آنچه مایه مایه شگفتی می شود . این است که مردم ماد وپارس با وجود آن دینی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند،بزرگترین شاه ایشان داریوش اول درکتیبه ی بیستون چنین می گوید:"فرورتیش دستگیر شدو او را نزد من آوردند؛گوش ها و بینی و زبان او را بریدم و چشم های او را درآوردم. او را در دربارمن به غل و زنجیر کردن تا همه ی مردم او را ببینند. بعد او ار به اکباتان(همدان امروزی) بردم و به دارآویختم و اهورامزدا یاری خود ار به من عطا کرد. به اراده اهورامزدا قشون من بر قشونی که از من برگشته بود پیروزشد و "چیتر تخم"را گرفته نزد من آوردند،من گوش هاو بینی او را بریدم وچشم های اورا برکندم.اورا در در دربار غل و زنجیر داشتندو تمام مردم او را دیدند.بعد به امر من در "اربل"اورا مصلوب کردند.داستانهای که "پلوتارک" مورخ یونانی در سرگذشت "اردشیر دوم"وحوادث اعدامی که به فرمان وی صورت گرفته نقل می کند نمونه های خونینی را از اخلاق و خوی شاهان پارس را در دوران باستان نشان می دهد.برکسانی که خیانت می ورزیدند هیچ گونه رحم و مروتی روا نمی داشتند.این گونه اشخاص و پیشوایان آنها را به دار می آویختند،پیروانشان را چون بنده می فروختندو شهرهایشان را غارت و چپاول می کردندو پسرانشان را اخته می ساختندو دخترانشان را به اسیری می بردندو می فروختند.در این اواخر نیز پادشاهانی چون "نادر شاه افشار" و "آغا محمد خان قاجار" اسیران خود را مثله می کردندو سپس فرمان قتل عام صادر می نمودندو در صورت مقاومت اهالی شهرها در برابر حمله ددمنشانه آنها فرمان انتقام جویانه ای از مردم صادر می کردند. چنانچه "نادرشاه مستبد و خونخوار درتعدادی از شهرهای مهم ایران به سپاهیان خود اجازه داد تا به مدت سه روز با توسل به عنف به دختران و زنان آن شهرها تجاور کنند و بدین ترتیب مردم مقاوم را به تسلیم وا می داشت".[1] شریعت زرتشت چنان نبود که بی شوهر ماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشویق کند.ولی تعددزوجات واختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده می شد و این از آن جهت بود که در یک اجتماع که اساس آن بر سپاهی گری و نیروی نظامی قرار دارد احتیاج به آن است که هر چه ممکن است تعداد فرزندان پسر بیشتر شود...اوستا در این باره چنین می گوید:مردی که زن دارد بر آن که چنین نیست فضیلت دارد ومردی که خانواده ای را سرپرستی می کند بر آنکه خانواده ندارد فضیلت دارد و مردی که پسران زیاد دارد بر آن که چنین نیست برتری داردو ثروتمند برتر از مردی است که ثروت ندارد.اینها همه مقیاس هایی است که مقام اجتماعی متعارف میان ملت های مختلف را تعیین می کند. خانواده در نظرآنان مقدس ترین سازمان اجتماع به شمار می رفت.زرتشت از اهورا(خدا)پرسیده بود که ای مقدس دادار گیتی جسمانی،آیا دوم خوشترین جای زمین کجاست؟پس اهورا مزداگفت:"هر آیینه جایی که مرد مقدس خانه ای بسازدکه دارای آتش و گاو گوسفند و زن و فرزند و آغل بسیار باشد.پس از آن ،گاو و گوسفند بسیار و آرد بسیار وعلف بسیار و سگ بسیار و بچه های بسیار و اسباب زندگی خوب بسیار باشد".در آیین زرتشت چون فرزندان به سن رشد می رسیدند. پدرانشان اسباب کار و زناشویی ایشان را فراهم می کردند.دامنه ی انتخاب همسر وسیع بود.زیرا چنانکه روایت شده ازدواج میان خواهرو برادر ،پدر و دختر،مادر و پسر معمول بوده است.کنیزک و همخوابه گرفتن عنوان تجملی داشت که تنها مخصوص ثروتمندان بود.اعیان واشراف چون برای جنگ وکشور گشایی براه می افتادند،پیوسته دسته ای از این همخوابگان رابا خودهمراه می بردند(حرمسرای متحرک). شماره ی کنیزکان حرم شاهنشاهی را در دوره ی متاخر شاهتشاهی میان 329 و360 گفته اند! چه در آن زمان عادت بر این جاری شده بود که جز در مورد زنان بسیار زیبا هیچ زنی از زنان حرم، دوبار همخوابه شاهنشاه نمی شد.ظاهراً زنان وابسته به طبقات متوسط ومحروم برای امرار معاش و تامین زندگی دوشادوش مردان در کارهای کشاورزی ودیگر امور اقتصادی شرکت موثر داشته اندو جز زنان وابسته به طبقات ممتاز دیگر زنان اسیر حجاب و پرده پوشی نبودند.هرودوت می گوید:ایرانیان از مللی هستند که به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید میکنند. فی المثل:آنها امرد بازی(لواط و همجنس بازی مردانه) را از یونانیان آموختند.آنها با داشتن چندین زن قانونی می توانندچندین زن زن غیر عقدی خریداری کنند. کنث کورث،مورخ دیگر یونان ضمن توصیف جهانگشایی اسکندر مقدونی(ذوالقرنین) می گوید:اسکندر مقدونی به هنگام یورش به کشورهای شرق از جمله ایران در دوره ی زمامداری "داریوش سوم هخامنشی" از کلاه نظامی شاخدار استفاده می کرد. ازاین جهت اعراب ایشان را به نام "اسکندر ذوالقرنین"نامیدند. از حرم کوروش یادمیکند و می نویسد:در دنبال قشون شاه تمام زنان قصرملکه با اسب و زنان غیرعقدی شاه که به 365 نفر(به تعداد روزهای سال کشور بابل)بالغ می شدند با پای پیاده به دنبال ملکه درحرکت بودند.[2] موقعیت زن در ایران باستان: "در تمدن ایران قدیم زن جزو اموال پدروشوهر محسوب می شدو او حق انتخاب شوهر نداشت و از ارث محروم بود وچون اساس عقایدآنها بر حفظ میراث واصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بیرون میرفت ارث نمی دادندتا ثروت خانواده پراکنده نشود.در ایران باستان نیز مادها عقایدی راجع به زنان به شرح زیر داشتندکه قبل از زرتشت(یادآوری می شودکه در طول تاریخ ایران باستان چندیدن زرتشت ظهور کردند،که اولین آنها در عهد حجر(نئوسنگی) میزیست و آخرین آنها در دوره ی ساسانی.مشهورترین آنها "سپیتمان زرتشت" است) [3] و خاصه در عصر ساسانیان که صبقات چهارگانه :روحانیون، جنگجویان، نجبا، صنعتگران و کشاورزان پدید آمدند. در نزد کشاورزان زنان از بهایم(حیوانات)کمتر ارزش داشتند. پروفسور کریستین بارتِلُمِه ضمن تحقیقاتی که در باب زنان ساسانی نموده می گوید:"درامپراتوری ساسانی بنا برقوانین متداول از قدیم، زن دارای شخصیت حقوقی نبودو در شمار اشیاءمحسوب می شد و تحت قیومت رئیس خانواده که"کدخدا"نامیده می شد قرار داشت و کدخدا حق داشت که کودکان و زنان خود را بفروشد.وی در کتاب خود می نویسد:"وضع زناشویی در آن زمان خیلی بد عمل می شد و از جمله ازدواج های آنان را زوجیت شرم آور استقراضی وزناشویی خواهران با برادران و پسرها با زن پدرها می شماردو طبق اسنادی که ارائه می دهدانکار یا تاویل برخی از زرتشتیان را درباب ازدواج خواهر و برادر بی مورد می داند و می گوید:تعداد زوجات بی "شمار بود که هر مردی می توانست صدزن بگیرد".[4] در زمان ساسانیان ازدواج خواهرو یا زن پدر رایج بوده است.ایرانیان ازدواج با خواهر را برای حفظ و نهداری خون خودبا ارزش می دانستند".[5] "در زناشویی رضایت پدر شرط بود.دختری که به خانه ی شوی می رفت از پدریا کفیل خودارث نمی بردو در انتخاب شوهر هیچ گونه حق برای او قائل نبودند".[6] پی نوشت: 1_جامعه شناسی نخبه کشی- علی رضاقلی- صفحه 57 2_تاریخ اجتماعی ایران- مرتضی راوندی – ص 622و623 3_روزنامه شرق شماره«601» شنبه 23 مهرماه 1384-ص 19-امید عطایی 4_ بهداشت ازدواج ازنظراسلام- صفدرصانعی– انتشارات قائم اصفهان 1346- ص194 و فقط زنها بخوانند- سیداحسان ناصری- 1384-ص 39 5_حقوق زن درتاریخ ملت ها و اسلام- خیراله مردانی-چاپ تهران 14 هجری- ص12 و فقط زنها بخوانند- سید احسان ناصری- ص39 6_نظام حقوق زن در اسلام- مرتضی مطهری- انتشارات حوزه علمیه قم- ص 249 و فقط زنها بخوانند- سید احسان ناصری- ص40 و آنچه یک زن باید بداند- اسداله محمدی نیا- دفتر تبلیغات اسلامی قم 1371-ص12- ******************************************************************************* دوست میهن پرست و هم اندیشان گرامی خرسند خواهیم شد اگر دیدگاه های خود را در مورد ناسزاهای موسی سیادت بنویسید. نیز اگر خواستید جواب های خود را به رایانامه ی* paniran_blogfa@yahoo.com *بفرستید تا با نام خودتان در تارنگار درج شود. روابط عمومی عصر کارون :06113336711و یا3336712 0611و 3336713 0611 رایانامه عصر کارون asre_karoon@yahoo.com نبایدبگزاریم زبان درازی وگستاخی های بی شرمانه ایشان به ایران ایرانی، بی پاسخ بماند. اینجا سکوت کردن خیانت به خود و پذیرش این سخنان و بی حرمتی هاست. پاینده ایران
مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
نشانی رایانامه روزنامه عصر کارون(استان خوزستان) که به توهین و ناسزاگویی به زنان ایرانی پیش از اسلام پرداخته و روابط عمومی آن روزنامه هم با گستاخی آن را درست میانگارد: ۱ـ اتاغ فاطمه با شش پوست بز که به هم دوخته شده بود فرش شده بود و سقف اتاغها با چوب تنهی درخت خرما پوشیده بود. سنجش کنید با فر و شکوه در زندگی ایرانیان، با پوراندخت و آذرمیدخت و آتوسا و پارمیدا. ۲ـ روز مادر و روز زن ایرانی برابر است با ۲۹ بهمن و جشن اسپندگان. ۳ـ مردم ایران هر چه نسبت به رویدادهای دینی خودشان متعصب باشند لیک حاضر نیستند به خاطر خودشیرینی خودشان را به بیگانه بفروشند و به گذشتگان و نیاکان خردمندشان توهین کنند. ۴ـ ایرانیان و هواداران حزب پان ایرانیست در برابر هیچ اندیشه بیگانه پروری که رویاروی فرهنگ ایران بایستد را بر نمی تابند و کوبنده پاسخ خواهند گفت. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران چند روز پیش یک مصاحبه ی سرار توهین آمیز نسبت حزب پان ایرانیست در نشریه همدلی استان خوزستان چاپ گردید. در این مصاحبه آقای رامین ناصح عضو سابق جبهه خیانت ملی که در حال حاضر از این حزب اخراج گردیده است ، ناسزاهای فراوانی به ناسیونالیسم و پان ایرانیست ها گفته است. این موضوع شدیداً مورد اعتراض اعضای حزب پان ایرانیست درخوزستان قرار گرفت و قرار است فردا یک گردهمایی اعتراضی نسبت به چاپ این مصاحبه روبروی دفتر نشریه همدلی در اهواز برگزار گردد که گزارش کامل این گردهمایی را فردا در همین تارنگار خواهید خواند.
پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
در جشن سالگرد استقلال تاجیکستان در ایران که در 19 شهریور ماه 1384 برگزار شده گفتگویی با برخی از کارمندان سفارت تاجیکستان در ایران انجام گرفته که بخشهایی از این گفتگو را با هم میخوانیم:
«از آقای ... پرسش میکنیم که هرکس از کشور خود به سرزمین دیگری مهاجرت میکند احساس غریبگی میکند. آیا شما نیز چنین احساسی دارید؟ ـ خیر. ایران کشوری است مثل سرزمین خودم، هیچ تاجیکی در ایران احساس غریبی نمیکند. همانطور که نباید هیچ ایرانی در تاجیکستان چنین احساسی داشته باشد. چون ما تاجیکان روزی جزء ماورانی و خراسان بزرگ بودیم و همگی از یک نژادیم. ـ آیا از نظر فرهنگی میان ما و شما تفاوتی وجود دارد؟ ـ خیر. بیشتر یکی است. در اسکلتبندی فرهنگی میان ما هیچ اختلاف فرهنگی وجود ندارد. آنچه است یکی بودن فرهنگمان و ریشههای مشترک زبان فارسی است. ـ از جناب دکتر ... میپرسیم که آیا شما در اینجا احساس غربت میکنید؟ وی با لهجهی شیرین فارسی میگوید: زمانی که ما در میهن فردوسی و سعدی و حافظ هستیم هیچ احساس غربت نمیتوان کرد، مگر میتوان در سرزمینی که در آن تخت جمشید است بنایی که تمام اقوام آریایی در ساخت آن شرکت داشتند، احساس غربت کرد؟ ـ از جناب دکتر ... نیز همین پرسش را میکنیم. ایشان نیز میگویند: ـ خیر به خاطر همزبان بودن ما با شما، من 13 سال در ایران(هستم و) احساس غربت نمیکنم. به خاطر زبان و محیط فرهنگی مشترک میان ما...
این گونه نوشتارها پند زندهیاد ابراهیم پورداوود را به یاد میآورد که میگوید: اگر از خاک سرخسیم و اگر از اهواز گر ز گیلان و اراکیم و اگر از شیراز |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
شیخ هاشم السمیری، امام جماعت مسجد فاطمه زهرا (س)، شهر اهواز، یكشنبه شب از سوی عوامل وهابی به ترور شد. |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست |
|
|
پاینده ایران
ولیالله خلیلی پشت انبوهی از كتابهای خطی در كتابخانه مجلس نشسته، 53 سال است كه در كتابخانه مجلس كار میكند و سالها رئیس كتابخانه بوده. مردی است با ریش و سبیل سفید بلند، قدی خم شده كه همه او را استاد صدا میكنند. خواهش كردیم و آنها هم مجسمه را به همان حال رها كردند.حتی یك مجسمه فرشته هم در وسط حیاط است كه ماری به دست دارد فكر میكردم آن را هم خراب میكنند اما خوشبختانه آسیبی به آن وارد نشد و بعدها هم مجسمه رنگ زده شد و مورد لطف قرار گرفت. اما هیچ وقت دیگر به مجسمههای شیروخورشید توجه نشد. مجسمههای رها شده شیر و خورشید در كنار سردر بعد از چندی به اداره اموال مجلس منتقل شدند. از :روزنامه هم میهن شیرو خورشید نشان ملی ایرانیان(نوشتاری از مسعود لقمان در همین باره)
دوستان و یاران گرامی اگر خواهان بازگشت شیرو خورشید این نشان کهن ایرانیان هستید در نظر سنجی مجلس شرکت کرده و به شماره 30007171 اس ام اس بزنید و موافقت خود را اعلام کنید. بر همه ماست که تمام دوستان و آشنایان را از راه اینترنت و اس ام اس خبردار کنیم تا در این نظر سنجی شرکت کنند. دوستان تارنگار نویس هم این نوشتار را در تارنگارهای خود به نمایش گذارند.
پاینده ایران مزدک |
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
پاینده ایران
مطابق اصل 67 قانون اساسي كشورمان، كساني كه به عنوان نمايندة مجلس انتخاب ميشوند، ابتدا اينگونه سوگند ميخورند: « بسم الله الرحمن الرحيم،من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعهاي را كه ملت به ما سپرده، به عنوان اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوا را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمات به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تأمين مصالح آنها را مدنظر داشته باشم» «نگاهباني از دستاوردهاي انقلاب اسلامي، رعايت امانت و تقوا در انجام وظايف نمايندگي، پايبند بودن به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت، مدّ نظر قرار دادن استقلال كشور و آزادي و مصالح مردم در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها» از بديهيترين وظايف نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي است كه براي انجام اين وظايف، در برابر قرآن مجيد و با تكيه بر «شرف انساني» ، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنند. متأسفانه برخي از نمايندگان، گويي سوگند خويش و وظايف نمايندگي را فراموش ميكنند ... طي سالهاي اخير ، چنانكه مسوولان كشور، بخصوص مقام معظم رهبري و نيز مسوولان دولت سابق و دولت كنوني بارها گفتهاند، دشمنان براي ايجاد اختلافات قومي و مذهبي ، و ايجاد بيثباتي درايران تلاش گستردهاي را سامان دادهاند. بركسي پوشيده نيست كه رمز پيروزي ملت ايران ـ چه در انقلاب اسلامي و چه در جنگ تحميلي و چه بعد از آن ـ وحدت ملي يا به تعبير امام راحل، «وحدت كلمه» بوده است. براي تضعيف وحدت ملي و درهم شكستن وحدت كلمهي ملت ايران، ايجاد اختلافات قومي، خطكشي و مرزبندي قومي ميان ملت واحد ايران و ترويج و تحريك احساسات قومي، و ايجاد شكاف و اختلاف ميان اقوام ايراني، از راهبردهاي شناخته شدهي دشمن است. طي سالهاي اخير، دشمنان ملت ايران، در اين زمينه فعاليت گستردهاي را سامان داده و تشكلها و محافل و مطبوعاتي را به صورت آشكار و پنهان و در پوشش «دفاع از قوميت!» در داخل و خارج از كشور تشكيل دادهاند... جريان بيگانهگرا و ضد وحدت ملي در آذربايجان كه در نزد عموم به جريان پان تركيسم معروف است و عملكرد آن طي سالهاي گذشته، نشان ميدهد كه يك جريان ضد ملت و تجزيه طلب است، براي فريب افكار عمومي و اشخاص سادهلوح ، ماسك «دفاع از آذربايجان!» را بر چهره زده است. اين جريان كه ماهيت ضد ايراني آن بر هوشياران پوشيده نبود، در خرداد 1385 ، ماسك خود را از چهره برانداخت و با حمايت كشورهاي خارجي، با ورود به فاز آشوب و اغتشاش و آتش زدن اماكن و اموال عمومي و برهم زدن امنيت مردم ، چهرة كريه خود را آشكار و عريان كرد. امروز ديگر براي مردم آذربايجان و بخصوص دستگاههاي دولتي و حكومتي، وابستگي اين جريان به بيگانگان و ارتباط گردانندگان آن با خارج از مرزها ، اثبات شده است. جريان ضد ميهني ياد شده، طي سالهاي اخير براي رخنه در درون دستگاههاي نظام تلاش كرده كه البته ناموفق بوده است. با اين همه، افرادي از اين سازمان بيگانهگرا، همواره براي ارتباط با برخي نمايندگان آذربايجان در مجلس مأموريت داشته و كوشيدهاند تا آنها را تحت تأثير قرار دهند، افراد سازمان بيگانهگرا، در ملاقات با برخي نمايندگان، به شيوهاي منافقانه، ضمن نفي ماهيت تجزيهطلبانه خود، تلاش كردهاند تا اگر چه در سطحي نازل، حمايت آنان را جلب كرده و در درون حاكميت، براي فعاليتهاي تفرقهافكنانه و ضد ميهني خود چتر حمايتي بسازند... اكبر اعلمي (نماينده مجلس) ، كه عملكرد وي در سالهاي نمايندگي براي مردم و «شوراي نگهبان قانون اساسي» شناخته شده است، با جرياني كه اغتشاشات خرداد 1385 را ايجاد كرد، پيوند يافته است. عملكرد وي طي چند سال اخير در ارتباط با جريان ضد وحدت ملي در آذربايجان به گونهاي بوده است كه جز حمايت سياسي از اين جريان معنايي ندارد. بخصوص عملكرد و مواضع اكبر اعلمي دربارة اغتشاشگران خرداد 1385 در آذربايجان و تداوم حمايت وي از دستگيرشدگان آشوبها قابل بررسي است. به عنوان نمونه؛ پس از دستگيري يكي از برهم زنندگان امنيت مردم اردبيل در خرداد 1385 ، كه شغل قصابي داشته و تاكنون زنداني است، اعلمي در گفتگو با خبرگزاري ايلنا، وي را «از دستاندركاران مطبوعاتي اردبيل!» معرفي كرده و براي آزادي وي تلاش ميكند. پس از وقوع اغتشاشات اول خرداد 1385 در تبريز، اعلمي براي آزادي كساني كه امنيت عمومي را بر هم زده بودند، تلاش نموده و سپس طي ملاقات با عوامل آشوبگر در زندان، از آنان حمايت سياسي به عمل ميآورد.وي در مقام يك نمايندة مجلس، به جاي تشكر و قدرداني از نيروي انتظامي و بسيجيان دلاور آذربايجان كه با عمل به وظايف قانوني، شرعي و ملي خويش، ماشين اغتشاش بيگانهگرايان را متوقف كرده و امنيت مردم را تأمين كردند، از بسيجيان به عنوان «نيروي خودسر» نام ميبرد و آنها را «عامل هتك حرمت شهروندان» معرفي ميكند!؟ خرداد 1385 ميگذرد، اما باز هم اكبراعلمي در خرداد 1386 از كساني كه قصد بر هم زدن امنيت مردم آذربايجان را داشتهاند، به شكلهاي مختلف و حتي با خرج كردن از پيشينة مردم آذربايجان دفاع ميكند، در حالي كه نيروي انتظامي و دستگاههاي امنيتي و دلاوران بسيجي، توطئه جريان بيگانهگرا را براي تكرار اغتشاشات خرداد 85 درنطفه خفه كردهاند و شايستة تقديرها و سپاسگزاريها هستند، اعلمي طي نامهاي به رييس قوة قضائيه به توجيه فعاليتهاي ضد وحدت ملي بيگانهگرايان ميپردازد و مينويسد : «ممكن است دستگير شدگان نوعاً به دليل عشق و علاقه وافر به زبان [!!] ... هويت قومي و يا جريحهدار شدن احساسات خويش [!!] ... و رفع برخي تبعيضهاي فرهنگي و اقتصادي ، احتمالاً [!؟] مكنونات قلبي ... خود را با حضور در راهپيمايي و اجتماعات مسالمتآميز [!!] و ... بروز داده باشند... و چه بسا در ميان آنها كساني هم باشند كه علايق آنها در شكلي افراطي تظاهر يافته باشد، ... اين افراط را نيز بايد مولود عملكرد و گفتار كساني دانست كه ...» و علاوه از سعي براي توجيه اعمال بيگانهگرايان و اختلاف افكنان براي رييس قوه قضائيه ، بازهم در 15 خرداد 86 به زندان تبريز ميرود تا با كساني كه سوابق فعاليتهاي اغلب آنها در اقدام عليه امنيت داخلي براي قوه قضائيه و نهادهاي امنيتي روشن است، ملاقات كند و سپس اخبار اين گونه اقدامات را براي حمايت از بيگانه گرايان و يا فريب افكار عمومي در اختيار برخي خبرگزاريها قرار دهد و اعلام كند كه : «با پيگيريهاي به عمل آمده از سوي اكبر اعلمي و با دستور مساعد آيت ا... شاهرودي، بيش از 100 نفر از بازداشت شدگان آزاد شدهاند.» آيا قوه قضائيه ، اقدام كنندگان عليه امنيت مردم را با پيگيري يك نماينده آزاد ميكند؟! چرا قوة قضائيه و بخصوص دادگستري آذربايجان شرقي در قبال اين سخنان سكوت كرده است؟ در هر حال، موضع اعلمي روشن است: «وي از كساني كه امنيت مردم آذربايجان را برهم زدهاند، حمايت ، و حتي اعمال كريه و زشت آنها را با مطرح كردن مسايل و علايق قومي توجيه ميكند. اما فرزندان قهرمان آذربايجان بخصوص بسيجيان را به عنوان عاملان هتك حرمت شهروندان معرفي مينمايد.» ناگفته نماند كه مواضع اعلمي با استقبال جريان تجزيهطلب خارجنشين نيز روبرو شده و در سايتهاي گروهكهاي ضد ايراني با آب و تاب منتشر شده است. در پايان انتظار ميرود، نمايندگان انقلابي و ميهنپرور آذربايجان در مجلس، در مقابل كساني كه از آشوبگران و برهم زنندگان امنيت مردم آذربايجان حمايت كرده و تأمين كنندگان امنيت مردم بخصوص بسيج را ـ كه امام راحل همواره مسوولان را به حمايت از آن توصيه كرده ـ تضعيف ميكنند، سكوت نكنند. «شوراي نگهبان قانون اساسي» كه مطابق قانون، احراز صلاحيت نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي را برعهده دارد، شايسته است، مواضع و عملكرد كساني را كه با شگردهاي مختلف، وحدت ملي را تضعيف ، و از تفرقهافكنان و تجزيهطلبان حمايت ميكنند، با حساسيت و جديّت دنبال كرده و اجازه ندهد چنين كساني به حريم مقدس «خانة ملت» وارد شوند... مردم قهرمان آذربايجان، بارها و بارها در راهپيماييها و همايشهاي مختلف نشان دادهاند كه نه تنها از دستگاههاي مسوول، نيروي انتظامي و بسيج در مقابله قاطع و قانوني با بيگانهگرايان و اغتشاشگران حمايت ميكنند، بلكه فراتر از آن، در فرصت مقتضي خود وارد ميدان شده و با برهم زنندگان امنيت مردم مقابله ميكنند. مشاركت گستردة بسيجيان در جنگ تحميلي، در نبرد با عوامل بيگانه در كردستان ونقاط مرزي از زمان جنگ تحميلي تاكنون، و سركوب اغتشاش گران و تجزيهطلبان در آذربايجان، معنايي جز همكاري مردم با نهادهاي مختف و نيروهاي مسلح در تأمين امنيت ملي ندارد، روشن است كه متهم كردن نيروهاي مسلح و بسيجيان به «هتك حرمت شهروندان» نيز چيزي جز همنوايي با جريانهاي ضدانقلاب و وارونه ديدن مسايل نيست. دهها هزار بسيجي، خون پاك خود را در راه حفظ نظام جمهوري اسلامي، تماميت ارضي ايران و امنيت ملي نثار كردهاند و امروز، تضعيف بسيج و زير سؤال بردن آن و توجيه عملكرد بر هم زنندگان امنيت مردم و حمايت سياسي و تبليغاتي از آنان به شكلهاي مختلف، آيا معنايي جز دچار انحراف شدن و همنوايي با دشمن دارد؟
|
|
+ نوشته شده در
به دست پايگاه آريو برزن |
|
|
رويه نخست رايانامه بايگاني |
| درباره اين تارنما |
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________ شوربختانه از روز31 فروردین87، این تارنما و تقریباً همه ی تارنماهای دیگر پان ایرانیست ها گرفتار تیغ سانسور گردیده و فیلتر شدند. این حرکت که در آستانه یک سالگی ِآغاز مجددِ این تارنما روی داد(آغاز کار ما در اواخر سال 83 و اوایل 84 با همین نام بود) شبیه حرکتی بود که در یکسالگی همین تارنما در سال 85 رخ داد و به شیوه ای مشکوک هک گردید و مارا مجبور کرد در یک نشانی دیگر کار کنیم وپس ازآزاد شدن این نشانی توسط بلاگفا باز به این جا برگشتیم و امروز دوباره باید بار خود را ببندیم و به خانه جدید رویم. بله دوستان، تارنمانویسی میهن پرستانه در حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی سرانجامی جز خانه بدوشی ،فیلترینگ و زندان ندارد. بایسته است یادآوری شود این حرکت بی سابقه که مانند تعطیل شده فله ای مطبوعات در زمان خاتمی بود شگفت آور است و حکایت از آن دارد که آقایان از شکسته شدن بایکوت خبری علیه ما در پهنه اینترنت و جامعه به دست یاران میهن پرست در شهرهای ایران و به دنبال آن نفوذ اندیشه ی ما وکشش نسل جوان به سوی پان ایرانیست به هراس افتاده اند.همچنین فراخوان سازمان جوانان حزب برای گردهمایی روبروی سفارت امارات عربی در10 اردی بهشت 1387 که بازتاب بسیار گسترده ای در بین جامعه ایرانی و رسانه جهانی داشت و باعث مطرح شدن بیش از پیش نام پان ایرانیست گردید آقایان را ناراحت نموده است.برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و مهرگان و دیگر جشن ها و نشست های حزبی هم براین موارد بیافزایید. هرگاه جان در بدن نداشتیم آنروز از حرکت بازمی ایستیم _________________________ نشاني دوم هم در6مهرماه1388 فیلترشد!! www.paniran2.blogfa.com ________________________ ایرانی ..... باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود . ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد . خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است . اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید : فلات ایران به زیر یک پرچم ################## آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد. |
|
RSS آمار |
**********